دانلود پایان نامه

امور دینی به ویژه زندگی بر اساس محبت است. راه منحصر به فرد شناخت تعالیم دین پس از کلام خداوند، سخنان پیامبر (ص) و جانشینان ایشان است، به گونه ای که حتی استفاده صحیح از کلام خداوند نیز مبتنی بر شناخت و درک سخنان اولیای دین (ع) است.
انبیا و ائمه به عنوان مفسران و تبیین کنندگان کلام حضرت حق هستند و بدون وجود آنها نمی توان به حقیقت پیام الهی دست پیدا کرد و به هدفی که خداوند برای زندگی تبیین کرده برسیم.
ب)بعد دوم آن، الگو پذیری از اولیای دین (ع) و اصل همانند سازی است که در ضمن تقلید و الگو گیری از کودکی در انسان وجود دارد ،واین عامل اساسی یادگیری است. به گونه ای که برای کودکان تقلید از الگوهای شایسته، هنگام حل مشکل یا در رویارویی با محیط اطراف، تأثیر بسیار مثبتی دارد.77 افزون بر این، از میان شیوه های متعدد یادگیری، مشاهده الگو مؤثرترین و پایاترین روشهاست. در زمینه ایجاد روابط بر مبناء محبت و صمیمیت در بین اعضاء خانواده پیروی و همانند سازی با انسانهایی که تعالیم دین به طور کامل در آنها تجلی یافته، ضروری است. از آن جایی که افراد برای یادگیری شیوه رفتار و برخورد عاطفی در خانواده، به نمونه های عینی و رفتاری نیازمند هستند ،خواه ناخواه به سوی چنین الگوهایی کشیده می شوند؛ از این رو ارائه نمونه های مناسب برای کارآیی بهتر افراد و خانواده ها و رویارویی با مسائل زندگی، سودمند خواهد بود، که نمونه های بهتر از انبیاء الهی و ائمه اطهار پیدا نخواهد شد. به حدی که خداوند، پیامبر را الگویی نیکو در زندگی در نظر گرفته است و فرموده:” لَقَدْ کانَ فی رَسُولِ اللهِ اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ…..78″:”به تعین برای شمادر زندگی پیامبرخداسرمشق نیکویی بود”. الگوی در نحوه برخوردهای کلامی و رفتاری با همسر و فرزندان که همه و همه برای ایجاد ارتباط عاطفی مأثر و مفید می باشد
3- 1-2.انسان شناسی
انسان شناسی را به عنوان مبنای محبت از دو منظر می توان نگاه کرد یکی از جهت نگرش فرد به خودش از جهت کسی که ایجاد کننده یک رابطه باشد [فاعل] و نگرش فرد به دیگری از جهت اینکه طرف رابطه ما قرار می گیرد.
1-3-1-2.شناخت خود
تصوری که فرد نسبت به خود دارد، زمینه ای است برای ایجاد حالات، اعمال و رفتارهای معینی از او در مقابل دیگران، زیرا شناخت درست درباره خویشتن داشتن بستری است برای انجام عملکردهای مثبت و رفتارهای محبت آمیز در برخورد با دیگران بالاخص اعضائ خانواده.
پیش از آنکه تصویر قرآن از حقیقت انسان را تبیین کنیم، بهتر است اندکی درباره زوال این حقیقت و در پرده رفتن آن سخن بگوییم. چگونه می شود آدمی از “خود” بیگانه شود؟ رمز این سئوال این است که انسان، موجودی بی نیاز و غنی نیست، بلکه همواره محتاج است.محتاج آن است که با توسل به چیزی بیرون از خود، آتش احتیاج را در خود فرو نشانده است. این نیاز، نخست جنبه زیستی و سپس علاوه بر آن جنبه روانی و اجتماعی دارد. از این رو گویی انسان، ناگزیر است همواره با خود و بیگانه یکجا مسکن گزیند و او را در خویشتن بپذیرد بیگانه ای که دلنشین است چون بخاطرحضور او درصد احتیاج انسان کمتر می شود. ودراین حال است که فاصله ها از بین می رود وخود وجودی انسان با ناخود یگانه می شود. و همواره خود را در او می یابد و سرانجام “او” را “خود” می بیند و بدین گونه از خود بیگانه می شود. این انسان را خود بیگانه، تصویری از خویش دارد، اما تصویری برگرفته از آن بیگانه ای که در خود او خانه کرده است. او خود را به صورت وی می پردازد و این “خویشتن وهمی” است که به مدد خیال بر پا می شود. از این رو قرآن چنین انسانی را “مختال” می نامد: یعنی انسانی پرداخته از خیال مجازی و از خود بیگانه79 این خویشتن وهمی در یک فرد می تواند اینگونه باشد: یک شوهری که با نگاه به زن و فرزند و مال خود را قدرقدرت می بیند. با ظهور همی و خویشتن ، آدمی نیاز دیرینه اش را از یاد می برد و “عندیت” قارونی و “انانیت” فرعونی در او نمودار می شود قرآن برای آنکه آدمیان را با حقیقت خودشان آشنا کند، سیمای راستین آنها را در برابرشان می نهد ” یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ”80 این آیه بیان می کند که ای آدمیان، حقیقت وجود شما “احتیاج” است، شما در خودِ بسته، لحظه ای دوام نمی آورید، ناگزیرید به جز خود تکیه کنید. اما این “جز خود” نه آن “خویشتن وهمی” است که در پی قدرت و علم و جمال آن را جعل کرده اید، بلکه خداست که هم خود شما را ایجاد کرده و هم ابقاء می کند.
این بینش انسان را بصیر می کند و نوع رفتار او را جهت می دهد رفتاری عبد گونه در مسیر حق نه رفتاری پادشاه گونه در مسیر هوی نفس .آرامش و قرار در خانه رخ نخواهد داد مگر اینکه افراد خود را در ربط و ارتباط با خدا ببینند ” أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.”81:”آگاه باشید،تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد.”
2-3-1-2.شناخت دیگری
حال از بحث تأثیر شناخت فرد از خود در نوع ارتباط با دیگران بالاخص با همسر خود فارغ شدیم و به بحث شناخت فرد از دیگران می پردازیم امام علی(ع) این اصل را چنین بازگو می کند که “مامِنْ حرکه اِلاّ و انت تحتاجُ فیها اِلی معرفه.82 “:” هیچ حرکتی برای تو میسر نیست مگر آنکه قبل از آن شناختی از آن حاصل نموده باشی.” امام صادق (ع) می فرماید: “الحُبُّ فَرعُ المعرفَه”83 محبت فرع شناخت است.
بطور کلی شناخت تأثیر بسزایی در پیدایش و شکل گیری محبت دارد. محبت و علاقه جز پس از معرفت و ادارک پدید نمی آی
د. به هر میزان که شناخت و معرفت انسان نسبت به موضوعی بیشتر باشد، عاطفه مرتبط با آن، افزایش پیدا می کند. غزالی می گوید: “محبت متصور نمی شود، مگر پس از شناخت و معرفت، انسان چیزی را دوست نمی دارد، مگر اینکه آن را بشناسد.”84
“هیچ رفتاری نیست که هر قدر هم عقلانی باشد، واجد عوامل عاطفی به عنوان محرک نباشد و نیز بالعکس، نمی توان شاهد حالت عاطفی بود مگر اینکه ادراک یا فهم در آن مداخله دارد و نیز مؤلف های هر نگرش با یکدیگر تناسب سطح دارند. معمولاً وقتی بعد شناختی اش عمق و ریشه دار و وابسته به ارزش های مهم ما باشند، به همان نسبت بُعد عاطفی اش هم محکم و ریشه دار و به تبع آن آمادگی روانی ما برای رفتار مناسب نیز بیشتر است.85
معرفت و شناخت، چهره حقیقت را عیان می سازد . حقیقت، ذاتاً برای انسان زیبا و جذاب است و باعث ایجاد گرایش درونی به سوی آن می گردد. امام مجتبی (ع) نیز رابطه دو سوی شناخت و محبت را چنین تبیین فرمودند: “مَن عَرَفَ الله اَحَبَّهٌ”86
هر کس خدا را بشناسد، او را دوست خواهد داشت. به تعیین این دوست داشتن، شامل آثار و مخلوقات خداوند نیز می شود.
وقتی در خانه همسرِ خود را به عنوان کسی که خلیفه خدا بر روی زمین است و همه اشیایی که در زمین وجود دارد برای او آفریده شده است، تصور کنیم، چنین تصوری باعث می شود که انسان اعمال و رفتاری که مهربانانه داشته باشد رفتار مهربانانه ای که نشانه محبت،علاقه و توجه به طرف مقابل می باشد چرا که آدمی می تواند با الطاف الهی به مقامات والایی دست پیدا کند که به برخی از آنها اشاره می گردد:
1- مقام خلیفه اللهی، توانایی دستیابی به نمایندگی خدا مظهریت صفات علیا، اسماء حسناء آینه دار جمال الهی را دارد.
” وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً.87″:”هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود:..من برروی زمین جانشینی[نماینده ای‌‍] قرارخواهم داد.”
2- مقام امین اللهی ،او می تواند پذیرای بارامانت ذات اقدس ربوبی باشد، آنچه همه گیتی توان تحملش را نداشت ” إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً”88: “ماامانت را برآسمانها وزمین وکوهها عرضه داشتیم،آنها از حمل آن سرتافتند واز آن هراسیدند اماانسان آن را بردوش کشید؛اوبسیار ستمکار ونادان بود.”
3- مقام ولی اللهی ،او می تواند به ساحت قدس ولایت الهی راه یابد و مانند او از نوعی سرپرستی جهان برخوردار گردد.
” إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ”89:”سرپرست وولی شما،تنها خداست وپیامبران وکسانی که ایمان آورده اند؛آنها که نماز را برپا می دارند،ودر حال رکوع،زکات می دهند.”
بدین جهت انسان می تواند در ساحت تکوین و تشریع، نقش آفرین و در آفرینش موجودات و هدایت آنها اثر گذار باشد.
4- مقام آیت اللهی، او می تواند چنان اوج بگیرد که آینه تمام نمای خدا و مهبط آیات الهی گردد، هر چند ممکن است بر اثر هوا پرستی از آن والا مرتبه سقوط کند.” وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ.”90:”سرگذشت کسی که آیات خود را به او دادیم برآنها بخوان که سرانجام خود را از آن تهی ساخت وشیطان در پی او افتاد واز گمراهان شد.”
5- مقام رسول اللهی: او می تواند پیام آور آفریدگار مهربان هستی و بندگانش باشد تا در راهیابی و هدف جویی، مددکار آنان گردد و نامش در کنار نام خدا بیاید و فرمانش چون او مطاع باشد. “انّی لَکُم رسولٌ اَمینُ”91:”به یقین من برای شما پیامبری امین هستم.”
انسان با این نوع شناخت نسبت به همسرِ خود باید برخورد کند تا بتواند بهترین روش تعامل که بر مدار محبت است را اجرا سازد فردی که همسر خود را از جنس خلیفه خدا بر روی زمین و آینه تمام نمای او می داند هرگز به خود که بنده همان خدا است اجازه نمی دهد برخوردی خلاف شأن او انجام دهد.
از آنجا که نگرش صحیح به زن در طول تاریخ کمتر به چشم می خورد، دراین قسمت دیدگاه جوامع مختلف و اسلامی وغیر اسلامی راتوضیح می دهیم .
1-2-3-1-2.شناخت زن
.از روزی که نوع بشر در کره زمین نمودار شد و در حالت دسته جمعی،زندگی را شروع کرد، هم در پیدایش طبیعی و هم در بر پا داشتن زندگی اجتماعی خود نیازمند جنس زن بوده و هرگز در حیات و بقای خود از زن بی نیاز نبوده، ولی در خصوص جنس زن در میان جوامع بشری اعم از جوامع غیر متمدن و جوامع متمدن نگرشهای ویژه ای حاکم بوده و هست که این نوع نگرش بستر رفتار مهربانانه و نامهربانانه را ایجاد می کند، می توان برای نوع نگاه به زن سه مرحله تصور کرد:
2-2-3-1-2. زن در جوامع بدوی
زن در نوع نگاه آنها جزء جامعه ای انسانی محسوب نمی شد و هیچ امتیاز اجتماعی نداشت و با زن رفتاری که با یک حیوان داشتند انجام می دادند زن در مدت بسیار طولانی در جامعه بشری حکم طفیلی را داشت و هیچگونه عضویتی در جمع اعضاء خانواده نداشته و فقط وجودش برای رفع یک سلسله نیازمندیها بوده مثل حیوانات در این جوامع زن تا زمانی که در خانه پدر یا شوهرش بود ملک آن مرد بود و از خود هیچ مالکیتی نداشت حتی لباس و زر و زیورش هم متعلق به شوهر بود و هر گونه مجازاتی حتی قتل او هم بدون هیچ مانعی جایز بود و به عنوان قرض
و بخشش به دیگری سپرده می شد و چون به خانه منتقل می شد این انتقال به صورت خرید و فروش بود، تنها وسیله شهوت رانی مرد بود.
آنقدر شناخت افراد نسبت به زن پایین بود که در مهمانی های خصوصی و در قحطی از گوشت آن تغذیه می شد.
حال با این نوع نگاه به زن آیا می شود محوریت ارتباطات در خانواده بر اساس محبت باشد؟
خلاصه اینکه: چون در نگاه جوامع بدوی زن شکل انسان را داشت ولی آثار وجودی حیوان را برای او متصور بودند با او مثل حیوان برخورد می کردند وخبری از احترام و تکریم به او نبود که این بی احترامی دال بر عدوم محبت و علاقه نسبت به او می باشد.
3-2-3-1-2. زن در جوامع قبل از اسلام
در این جوامع تصورات آنها به زن مقداری بهتر شد. به نحوی که در بابل، روم، یونان، مصر، چین، ایران باستان قوانینی وضع گردیده شد که نقطه مشترک آنها این بود که: زن حقوقی در جامعه انسانی دارد اما یک انسان ضعیف محسوب می شود که به تنهایی قادر به گذراندن زندگی نیست. زن در این جوامع تحت قیومیت مرد بود و هیچ استقلالی برای او قائل نبودند، مالک نمی شد، مزدی دریافت نمی کرد، شوهر حق هر گونه تنبیهی حتی قتل در مورد زن را داشت هنگامی که عادت ماهانه می شد یا وضع حمل می کرد مخصوصاً اگر دختری را به دنیا می آورد از او مانند یک موجود پلید اجتناب می کردند. کار خوب او برای شوهرش نوشته می شد.
مردان یهود در دعای صبحگاهی خود از خدا تشکر می کردند که زن آفریده نشده اند،آگوستین قدیس از بزرگان مسیحیت می گوید: زن حیوانی است که نه استوار است و نه ثابت قدم بلکه کینه توز است و زیانکار و منبع همه نزاعها و بی عدالتی ها و حق کشی ها.
خلاصه این که: نوع نگاه به زن در این ملل و اقوام ،حالِ بچه خردسالی بوده که قدرت اداره زندگی خود را نداشته و تحت ولایت شوهر خود زندگی می کرده و مانند برده زندگی خود را می گذرانده و از نعمت آزادی اراده و عمل محروم بوده است.
این شناخت از زن انسان را وا می دارد ارتباط خود را در خانه نسبت به همسر خود بر مبنای نوکر بچیند نه شریک زندگی.پس با این شناخت هم،خبری از محبت نیست.
4-2-3-1-2.زن در جوامع اسلامی
زن تاریخ پرماجرا و درآلودی را پشت سر گذاشته و در بر هه هایی از تاریخ، به مثابه کالایی قابل معامله و یا در حد یک حیوان یا برده تنزل یافته است. که نمونه هایی از آنها را بیان کردیم ولی با ظهور اسلام. زندگی زن وارد مرحله جدیدی گردید و در اثر تعلیمات اسلام، زن از کلیه حقوق فردی و اجتماعی خود برخوردار شد. قرآن کریم برترین کرامت را برای زن بیان و عالی ترین دفاع را از حقوق آنان نموده است به گونه ای که موافق با مصالح اجتماعی و مطابق با وظیفه طبیعی آنان می باشد. بهترین دلیل برای اثبات این مطلب آیات نورانی آن است که به طور فشرده نمونه هایی از آن را بیان می کنیم.
الف). زن و کرامت ذاتی92
قرآن کریم در داشتن کرامت ذاتی، هیچ فرقی بین مرد و زن نمی گذارد، بلکه به طور مطلق می فرماید: و وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ”93:” ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم”، عبارت “بنی آدم” تصریح در نوع انسان است که به مرد و زن به صورت تساوی اطلاق می گردد. در آیه دیگر با اشاره به احسن التقویم بودن انسان کرامت مرد و زن را به طور مساوی بیان می کند. ” لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ94 “:” هرآینه انسان را در بهترین