تعاریف معنویت در سازمان و رهبری معنوی

رهبری معنوی: واژه معنویت در رهبری دردهه اخیر توجه زیادی را به خود جلب کرده است (گیبسون[1]،2000). دانشمندان فراوانی درباره مفهوم معنویت در علم رهبری مطالعه کرده‌اند. موضوع معنویت در سازمان در حال تبدیل شدن به موضوع عمومی در تعهد سازمانی و هوش اخلاقی است (روبینس[2]، 2003). در حالی که در سال‌های اخیر در این زمینه تحقیقات فراوانی انجام و کنفرانس‌های متعددی برگزار شده است، در کشور ما این موضوع در تعهد و هوش، از اولویت ویژه‌ای برخوردار است. سازمان‌های امروزی به کارکنان خود بسیار توجه دارند چرا که تجربه ثابت کرده است که هر چه نیاز مالی و به اصطلاح نیازهای بیرونی بیشتر ارضا شود نیازهای روانی و فیزیولوژیکی یا نیازهای درونی آنها بیشتر ارضا می‌شود. بنابراین رهبر باید بر پیروانش تأثیر بگذارد تا قدرت و توانایی آنان به منظور تحقیق اهداف سازمان افزایش یابد. اخیراً واژه‌ (معنویت) در سازمان به خاطر تأثیر معنویت بر بهره‌وری ، تعهد، توانمند‌ی سازمان به آن پرداخته شده است. با پیشرفت علوم و فنون و نیز با پیشرفت جوامع، نظام‌های آموزشی و فعالیت‌های حاکم بر آن نیز تحت تأثیر قرار گرفت. در جوامع پیشرفته صنعتی، سرعت تحول نظام‌های آموزشی به گونه‌ای است که هر چند سال یک بار در ساختار نظام آموزشی دگرگونی‌ کلی ایجاد می‌شود. دیگر نمی‌توان با روش‌های محدوده‌نگر جامعه و افراد را به سوی یک تحول پیچیده و پیشرفته سوق داد (شعبانی،1380). ایجاد تغییرات لازم در نظام آموزش عالی متناسب با تحولات فناوری در عرصه اطلاعات و ارتباطات و همزمان با افزایش سطح بهره‌وری در حکم یکی از محورهای مهم تغییر در قرن بیست و یکم به ویژه در کشورهای پیشرفته صنعتی به شمار می‌رود. با مطالعه و بررسی تحقیقات انجام شده و همچنین تجربیات کشورهای توسعه یافته می‌توان دریافت کرد رأس اهدافی که صاحب نظران برای تحول در نظام‌های تعلیم و تربیت مطرح می‌کنند مدیر را نظم اتکای هر تغییر و تحولی می‌دانند (مهرمحمدی،1379). در اغلب سازمان‌ها از توانایی‌های کارکنان استفاده بهینه نمی‌شود و مدیران قادر نیستند ظرفیت بالقوه آنان را به کار گیرند. اندیشمندان مدیریت تحول و رهبری کارکنان را به عنوان یک راهبر اثر گذار بر عملکرد و بهسازی نیروی انسانی معرفی نموده‌اند و معتقدند که تعهد و هوش اخلاقی منابع انسانی یکی از نگرش‌های مهم جدید است که امروزه توسط سازمان‌ها به کار گرفته می‌شود و در واقع پاسخ به نیاز حیاتی مدیریت معاصر در پاسخ‌گویی به نیاز تغییر و تحول است (کنیلا[3]،1383).

 

2-3-5-تعریف معنویت

اغلب از  عواطف و معنویت به عنوان جعبه‌های سیار یاد می‌شود موضوعاتی که مابه خوبی آنها را درک نمی‌کنیم. در واقع چنین اصطلاحاتی واضح نیستند و نمی‌توان تعاریف مشخصی برای آنها ارائه نمود (فرشمن، 1999). با این اوصاف معنویت دارای ماهیتی شخصی است و همین امر موجب شده است که دیدگاههای چند گانه‌ای در موردآن به وجود آید. بعضی‌ها معنویت را برخاسته ازدرون انسان‌ها می‌دانند و می‌گویند معنویت چیزی فراتر از قواعد مذهبی است و مربوط به جریان معنابخشی و خودیابی درونی است که بدون توجه به افراد در وجود آنها شکل می‌گیرد. (دیدگاه درونی بودن معنویت) اگرچه در این دیدگاه به طور قطع مذهب از قدرتی به میان می آید که ازدرون هر فرد سرچشمه می‌گیرد ولی در عین حال این دیدگاه شامل احساس مرتبط بودن فرد با کار خود و دیگران نیزمی‌شود(کریشنا و کومارونک، 2002). به گونه‌ای که حتی طرفداران این دیدگاه معنویت را به صورت احساسی اصلی فرد در ارتباط درون خود دیگران و کل جهان نیز تعقیب کرده‌اند (کریشنا وکومارونک،2002). عقیده دارند که معنویت در محیط کار شامل سه جزء است:

1- معنویت زندگی درونی  2- کار با معنا  3- اجتماع (کیل و شیرواستاوا ،2003).

 

معنویت زندگی درونی

امروزه بسیاری از مردم می‌پرسند که انواع معنویت قادر است دگرگونیهای فردی و اجتماعی عمیقی را که این جهان سفت بدان نیازمند است پدید آورد در یک منبع‌شناسی با ماهیت پلورالسیتی معنویت عصر جدید در سه نوع زیر خلاصه شده است:

معنویت دینی: معنویتی است که مبتنی بر یک سنت خاص دینی است. آمال و مقصد نهایی معنویت و همچنین راه‌های رسیدن به آن بر  مبنای سنت خاص دینی است و بر یک چارچوب و سیستم خاص اعتقادی استور است (رستگار،  1378).

معنویت غیر دینی: در برگیرنده معنویت‌های انسان‌گرا، طبیعت‌گرا و زمین محور است عقاید آنان ممکن است بر مبنای انکار وجود خدا باشد. آموزه‌های آنان در برگیرنده عمل‌گرایی محیطی و اجتماعی است (ضیایی،1378).

معنویت رازگونه: تجربه شخصی افرادی است که ممکن است به عنوان شیوه‌ها یا فرقهای فرعی از یک دین مثل یهودیت، مسیحیت یا اسلام باشد و با شمول بیشتر معنویت‌های شرقی شود. نویسندگان و محققان معنویت درسازمان، و در مقیاسها و الگوهای خود معنویت نوع اخیر را انکار می‌کنند (رستگار، 1387).

معنویت فرادینی: عنوانی است که ممکن است به بسیاری از مناقشات و چالش‌های عصر جدید درباره معنویت پاسخ بدهد در واقع این معنویت حد وسط دو گرایش عمده است: از یک طرف این معنویت این مبتنی بر دین خاصی نیست از طرف دیگر برخی معنویت‌های عصر جدید که به خود اجازه می‌دهد هر چیزی را معنوی بدانند رارد می‌کنند معنویت فرادینی اولاً دلبسته به سنت دینی خاصی نیست، ثانیاً تأکید بر تعامل با معنویت‌های دیگر مکاتب و ادیان را نیز دارد (خائف الهی،1389).

تعاریف معنویت در سازمان: از تعداد مؤلفان یا محققانی که می‌خواهند در مورد آن بنویسند بیشتر است (ویسنیکی، 2001). ‌تعریف معنویت از این جهت بسیار دشوار است که یک مفهوم شخصی و فرد‌مدار است و هر کس می‌تواند به فراخورد ذهنیت خود تعریفی از آن ارائه دهد. بر همین اساس تعاریف معنویت بسیار گوناگون و متفاوت‌اند که به تعدادی از آنها در ادامه اشاره می‌شود (دنت، 2005).

1- معنویت همان زیبایی است

2- معنویت یک کشتی که روح را در خود جای داده است

3- معنویت یعنی همه چیز

طی یک تحقیق که توسط استراک و همکاران در سال 2002 انجام شد بیش از نسبت رهبر تحو‌ل‌گرا مورد مصاحبه قرار گرفتندکه طی آن معنویت به عنوان خدا یا قدرت متعالی منبع همه ارزش‌ها و معنی‌ها- آگاهی درونی انسان و یا راهی برای تلفیق تمام جنبه‌های یک شخص دریک واحد کل تعریف شد. با یک نگاه کلی به تعریف معنویت‌ می توان گفت که اکثر محققان معنویت را جستجویی برای معنی، اندیشه، ارتباط درونی، خلاقیت دانسته‌اند. از این تعاریف گوناگون می‌توان به این نکته پی برد که معنویت یک مفهوم ذهنی و انتزاعی است (خائف الهی، 1389).

معنویت در محیط کار: پدیده عدم اطمینان محیط‌ها در عصر کنونی سازمان‌ها را بر آن داشته است تا پاسخ‌های بسیارگوناگون و متفاوت داشته باشند یکی از عملی‌ترین شیوه‌ها ترغیب کارکنان به این امر است که با تمام وجود خود را وقف کار کنند و از این طریق (خود) تمام عیار خویش رادر کار بیابند که پیامد آن کارکنانی خلاق و نوآور در پاسخگویی محیط‌های متلاطم خواهد بود بروزخود تمام عیار در کار با ورود معنویت در سازمان میسر خواهد بود. امروزه به نظر می‌رسد، کارکنان در هر کجایی که فعالیت می‌کنند چیزی فراتر ازپاداش‌های مادی در کار را جستجو می‌کنند. آنان در جستجوی کاری با معنا، امید‌بخش و خواستار متعادل ساختن زندگی‌شان هستند سازمان‌ها با کارکنان رشد یافته و بالنده‌ای رو به رو هستند که در پی یافتن کاری با معنا و هدفدار و پرورش کارکنان ارضا کننده بامعنا و هدفدار است. در واقع معنویت در محیط کار یک روند در حال ظهور است که برای افراد مختلف معنای متفاوت دارد. برای بسیاری ازافراد به معنای ارتباط با خدا وند است برای بعضی از مدیران و کارآفرینان مذهبی، معنویت به معنای تصدیق خداوند و کتابهای مذهبی است(بیشوپ، 2006).

دین (مذهب و معنویت):معمولاً سفر معنوی افراد با جستجو در مورد کشف حقیقت خود و جستجو برای کشف معنا و هدف واقعی زندگی آغاز می‌شود البته این سفر معنوی لزوماً محدود و محسور به چارچوب مذهبی خاصی نیست در واقع فرایند تمرکز درونی برای آگاهی از وجود خود و معنای واقعی کار و زندگی است. در واقع می‌توان گفت مذهب در ارتباط با پاسخ‌ها و معنویت در ارتباط با سؤالات است(بیشوپ، 2006).

تفاوت معنویت و مذهب:همانطور که قبلاً گفته شد بسیاری معنویت و مذهب را در سازمان با هم مترادف می‌دانند اما چنین نیست چرا که امروزه مذهب در سازمان از طریق یک دکترین رسمی و سازمانی به عنوان مذهب رسمی یا سازمانی که کارکنان باید بر طبق آن فعالیت کنند  عمل می‌کند. اما معنویت را می‌توان به عنوان تلاشی برای نزدیک شدن به خدا و احساس مرتبط بودن با جهان هستی و زندگی دانست این بدین معنی نیست که مذهب نمی‌تواند معنویت را در برگیرد بلکه بدین معنی که کارکنان و سازمان‌ها به مذهب به عنوان مفهومی که باید از آن تبعیت کنند و در زندگی شخصی خود از معنویات آن استفاده کنند بنگرند(خائف الهی،1389). یکی از اصلی ترین اجزای محیط‌های کاری معنوی رهبری معنوی است. سازمانها نیاز دارند که در مسیر تبدیل خود به سازمان‌های بهره‌ور در کار خود را رواج دهند و به همین خاطر احتیاج به رهبری معنوی دارند. دلیل اصلی برای به کارگیری شاخص‌های معنویت در موفقیت رهبری را می‌توان چنین بیان کرد که رهبران در سازمان‌های معنوی نسبت به رهبرانی که در سازمان‌های عادی فعالیت می‌کنند هنگامی که موفقیت آنها در سازمان‌ها اندازه گرفته‌اند امتیاز بالاتری را از بیرون خود دریافت‌ کرده‌اند (فرای، 2003).  خلاصه اینکه هم از نظر اخلاقی و هم از نظر مذهبی رهبران باید به ارزش‌های اصلی و پایه‌ای پیروان خود برای انگیزش آنان و بالا بردن کارایی آنان توجه کنند.

ویژگی‌های معنویت: پژوهشگران در تلاش برای شناخت گسترده‌تر معنویت ادبیات مربوط به معنویت را مطالعه کردند و از برخی اجزای تشکیل دهنده آن را دریافتند که شامل ویژگی‌های اساسی زیر است:

1- بعد معنوی یا فرامادی: که به خط متشخص فرد- خود فراتر یا بعد فرامادی تجربه می‌شود.

2- معنا و هدف زندگی: به این معنا که (خلا وجودی) را می‌توان با زندگی معنادار پر کرد.

3- داشتن رسالت زندگی: فرد معنوی نوعی احساس وظیفه و تعهد دارد.

4- تقدیس زندگی: زندگی مملو از تقدس است و فرد معنوی می‌تواند تجربه‌هایی نظیر حیرت و اعجاب، تحسین و شگفتی را حتی در موقعیت‌های غیرمذهبی نیز داشته باشد.

5- اهمیت ندادن به ارزش‌های مادی: رضایت نهایی را نه در مادیات بلکه در مسائل معنوی و روحی می‌توان یافت.

6- نوع‌دوستی: به معنی تحت تاثیر درد و رنج قرار گرفتن، احساس عدالت و اینکه همه ما بخشی از آفرینش هستیم.

7- ایده‌آلیسم یا آرمان‌گرایی: فرد جهان بهتری را در ذهن به تصویر می‌کشد و تمایل دارد که این آرمان را برآورده کند (رستگار، 1385، ص 56).

 

2-3-6-سازمان‌های معنوی

براساس تحقیقات میترف و دنتون شیوه گوناگون معنوی یا دینی بودن سازمان معنوی شناخته شده است:

سازمان مبتنی بر دین: یا گرایش آن به دین و معنویت مثبت است یا گرایش آن منفی است.

رابینز (2003) نیز طی جمع‌بندی چندین مقاله سازمان‌هایی را معنوی می‌شمارد که واجد خصوصیات ذیل باشند:

درک عمیق از هدف ،تمرکز بر توسعه فردی ، وجود صداقت و توانمندسازی.

رهبری معنوی

ماکس دی‌ پر در کتاب خود با عنوان (رهبری به عنوان یک هنر) چنین بیان کرده است که اولین مسئولیت رهبر توصیب و تبیین واقعیت است و آخرین آن سپاس از پیروان است که درمیان این دو رهبر باید خدمتگزار باشد که ماکس دی‌پری این را تحت عنوان رهبری معنوی بیان می‌کند (شول و بیشوپ، 2006). ‌در واقع نهضت رهبری معنوی شامل الگوهای خدمتگزاری رهبری- مشارکت دادن کارکنان و توانمند‌سازی آنان است و بر اساس فلسفه رهبری خدمتگزار بنا نهاده شده است. در واقع رهبران معنوی ایمان، اشتیاق و نتایج کارخودشان را بروز می‌دهند که جان وسلی از این همه چیز به عنوان ویژگی عمده و نماد رهبری معنوی یاد می‌کنند (بیشوپ، 2006).

در واقع رهبری معنوی با ویژگی‌های منحصر به خود چشم‌اندازی از آینده سازمان‌ ایجاد و به گونه‌ای در کارکنان نفوذ می‌کند که آنان به تحقق چشم‌انداز سازمان ایمان آورند و به آینده سازمان امیدوار باشند به این ترتیب انگیزه درونی کارکنان را برای تلاش بیشتر افزایش می‌دهد از طرف دیگر با رواج فرهنگ نوع دوستی موجب می‌شود که افراد توجه عمیقی به خود  و زندگی گذشته خود داشته باشند. سازمان‌های عصر حاضر هم اکنون در محیطی فعالیت می‌کنند که بسیار پیچیده و پویا برای رویارویی با تغییرات فزاینده محیط بیرونی و چالش‌های محیطی سازمان‌های معاصر باید محیط کاری‌ای را به وجود آورند که به آنان در جذب نگهداری، ارتقا و انگیزش یک تیم از کارکنان ماهر و متخصص کمک کند (وایتینگوتن، 2006).

تئوری رهبری معنوی عبارت است از ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارهای که برای انگیزش درونی خود و دیگران به گونه‌ای است که سبب بقا معنویت و رفاه سعادت فردی از طریق معنا، هدفمندی وعضویت درخود و دیگران گردد می‌باشد (ماترلی و فرای، 2005). زندگی درونی و صدای درون به عنوان منبع و سرچشمه اصلی و بنیادی الهام و بینش و بصیرت می‌باشد که به طور مثبت و مستقیم بر روی رشد و توسعه ایمان، امید تاثیر دارد (فرای و ملان، 2008).

بیشن و بصیرت: در فرایند رهبری معنوی چیزی است که از بیشترین اهمیت برخوردار است بینش و بصیرت روشن از مقصدی می‌باشد که سازمان می‌خواهد در آینده‌ای نه چندان دور به آنجا برسد اصطلاح بینش و بصیرت تا دهه 1980 به ندرت در ادبیات مربوط به رهبری و مدیریت مورد استفاده قرار می‌گرفت. از آن زمان بود که رهبران سازمانی به واسطه رقابت شدید جهانی، کوتاه شدن چرخه‌های تولید و تکنولوژی و کهنه شدن سریع راهبردها به آینده سازمان توجه بیشتری مبذول داشتند

بینش به تصویری از آینده به همراه تفسیری روشن از چرایی تلاش افراد برای خلق چنین آینده‌‌ای اشاره دارد . بینش و بصیرت 3 وظیفه مهم در ایجاد تغییر و تحول دارند:

1- روشن نمودن جهت کلی تغییر.

2- آسان سازی صدها و هزاران تصمیم جزئی و پیچیده.

3- کمک به هماهنگی یکپارچگی فعالیت‌های گوناگون افراد.

عشق به نوع دوستی:عشق به نوع دوستی واژه‌ای است که اغلب با نیکوکاری مترادف است و از  طریق ارزشیابی نظیر وفا‌داری، نیکوکاری، خیرخواهی و تشکر و قدر‌دانی از خود و دیگران نمایان می‌گردد(دسی و رایان،2000). در رهبری معنوی عشق به نوع دوستی عبارت است از حس تمامیت هماهنگی و بهروزی و خوشبختی به واسطه توجه دلواپسی و قدردانی از خود و دیگران همه علم پزشکی و هم علم روانشناسی به تأثیر قدرتی که عشق می‌تواند در غلبه بر چهار گروه از عواطف مخرب داشته باشد پرداخته‌اند که عبارتند از:

1- ترس: شکل دلهره، نگرانی، دلواپسی

2- عصبانیت: شامل خصومت، ناخشنودی، حسادت، بخل و تنفر

3- احساس شکست: شامل مواردی چون یاس، افسردگی و احساس گناه که به خودکشی منجر می‌گردد.

4- غرور: شامل پیش داوری، خودخواهی، خودبینی و تکبر است.

ایمان و امید:اطمینان و یقین به فرهنگ لغت و بستر ایمان را بدین صورت تعریف کرده است در حقیقت ایمان چیزهایی که آروزیش داریم و اعتماد به چیزهایی که دیده نمی‌شود اعتقاد و باور راسخ به چیزی که برای اثباتش برهانی وجود ندارد و شواهد فیزیکی و مادی وجودش را ثابت نکرده است. امید نیز شوق به چیزی است که انتظار داریم تحقق یابد. ایمان به امید حقیقت می‌بخشد افراد دارای ایمان و امید از مقصودی که سمت آن در حال حرکت هستند و نحوه رسیدن به آن در حال حرکت هستند و نحوه رسیدن به آن بینشی روشن دارند (دسی و رایان، 2000).

[1] – Whithington

[2] -Fry & Materly

[3] – Fry& Malon

[4] – Deci & Ryan

[5] – Deci& Ryan

[1] – Gibbons

[2] – Robbins

[3] – Kenila

[4] -Foshman

[5] – Krishnakumar&Neck

[6] – Shrivatava

[7]- Veseuiki

[8] – Dent

[9] – Bishnop

[10] – Rabinz

توانمندسازی روان­شناختی و ابعاد آن

توانمندسازی روان­شناختی

توماس و ولتهوس تعریف کامل­تری از توانمندسازی ارائه کرده­اند و اصطلاح روان­شناختی را به آن افزوده­اند. به زعم آنان توانمندسازی روان­شناختی به عنوان مجموعه­ای از حوزه­های شناختی-­انگیزشی است که علاوه بر خودکارآمدی سه حوزه­ی دیگر شناختی را شامل می­شود. این سه حوزه عبارتنداز: معنی­دار بودن، حق انتخاب، تاثیرگذاری. اسپریتزر یک بعد دیگر را به مفهوم توانمندسازی روان­شناختی اضافه کرد که شامل احساس شایستگی است)کروبی و متانی، 1388).

قالب روان­شناختی توانمندی را به عنوان یک حالت شناختی تعریف کرده­اند که به وسیله حسی از«درونی شدن اهداف»، «درک شایستگی» و «فهم کنترل « تصور شده است (اتوک[1]، 2010).

توانمندسازی روان­شناختی، به صورت مجموعه ویژگی­های شناختی انگیزشی به وسیله کار در محیط و بازتاب نقش فردی کار متجلی می­شود(وانگ و لی[2]، 2009). در واقع این نوع توانمندسازی ترکیبی از حالات روان­شناختی زیردست است که از سوی رفتار­های توانمندکننده سرپرستان، تحت تاثیر قرار گرفته است(گریسلی، 2007).  فرآیند افزایش احساس شایستگی در کارکنان، از طریق شناسایی و حذف شرایطی که موجب ناتوانی آنان شده است شروع  می­شود (کانگر و کانگو، 1998).

توانمندسازی روان­شناختی یک مفهوم انگیزشی است که شامل چهار بعد: احساس شایستگی، احساس آزادی عمل، احساس معنی­دار بودن و احساس موثربودن می­باشد که این ابعاد انعکاس دهنده ادراکات فرد نسبت به نقش خویش درشغل و سازمان می­باشد. در حقیقت، اسپریتزر با تمرکز بر رویکرد شناختی به دنبال توسعه یک شبکه قانونمند توانمندسازی در محیط کار بود. در مدل اسپریتزر، توانمندسازی نه به عنوان نتیجه یک فرایند، بلکه به عنوان عاملی که از یک سو تحت تاثیر عوامل محیطی و سازمانی فردی قرار دارد و از طرف دیگر می­تواند به عنوان عاملی موثر در اثربخشی سازمان عمل کند، نگریسته می­شود. از این منظر توانمندسازی دارای کارکردی سازمانی است که تحت تاثیر فرهنگ جامعه قابلیت ارتقاء، اثربخشی و کارایی سازمان را دارد(اسپریتزر، 1995).

توانمندسازی روان­شناختی عبارت است از فرآیند افزایش انگیزش درونی نسبت به انجام وظایف محوله در چهار بعد شناختی موثر بودن، شایستگی، معنی­داربودن و داشتن حق انتخاب(توماس و ولتهوس[3]، 1990).

منابع انسانی دارای ظرفیت­های بالقوه­ای از خودگردانی و کارتیمی می­باشند و موفقیت سازمان به میزان قابل توجهی تابع رشد و به کارگیری کامل این ظرفیت­هاست. کارکردهای روان­شناختی در سازمان­ها به عنوان یک رویکرد فرایندمحور سازمانی از مدیران می­خواهد که استعدادهای خاص هر فرد را تشخیص و رشد دهند، محیطی باز و قابل اعتماد برای آنان فراهم سازند، موانع جو مشارکتی و اظهارنظرهای فردی را برطرف نمایند، مسئولیت را به رده­های پائین­تر تفویض کنند و کارتیمی را تشویق نمایند. محور اصلی این رویکرد این است که مدیران با ایجاد فرصت­هایی برای کارکنان با هدف تأمین رضایت درونی آنها، می­توانند سطوح بالاتری از تغییر و نوآوری فردی و تعهد جمعی را محقق سازند(افشارفر، عباس­پور و حجازی، 1390).

در یکی از منابع اخیر از توانمندسازی روان­شناختی به عنوان یک احساس کنترل شخصی از درک کار نام برده­اند(شپیرا و زمک[4]، 2014) در واقع  توانمندسازی را از دیدگاه کارکنان می نگرند، توانمندسازی، وضعیت روان­شناختی کارکنان را انعکاس می­دهد(ارگنل و همکاران، 2007).

ابعاد تونمندسازی روان­شناختی

توانمندسازی توسط دانشمندان زیادی در علم مدیریت مورد مطالعه قرار گرفته که اکثر این دانشمندان(اسپریتزر، توماس و ولتهوس، کانگر و کاننگو، و میشرا) ابعاد مختلفی از توانمندسازی را در نظر گرفته و مدل­های مختلفی را ارئه دادند که یکی از این مدل­های مشهور به مدل توانمندسازی روان­شناختی اسپریتزر است ابعاد این مدل برای اولین بار توسط توماس و ولتهوس مطرح شد(منون، 2001).

بیشترین مطالعات تجربی در مورد این چهاربعد توسط اسپریتزر مطرح گردید و اسپریتزر با مطالعات خود در دانشگاه کالیفرنیا این چهار بعد را به عنوان ابعاد توانمندسازی روان­شناختی شناسایی کرد(مووی، هنکین و اگلی[5]، 2005).

این ابعاد، اقدامات خاص مدیریتی نیستند، بلکه منعکس کننده­ی تجربیات یا باورهای کارکنان در مورد نقش آن­ها در سازمان هستند. بنابراین توانمندسازی چیزی نیست که مدیران برای کارکنان انجام دهند، بلکه طرز فکر کارکنان در مورد نقش آن­ها در سازمان است(حسین­بر،  کرد، سالارزهی و محمدپور، 1392).

ابعاد توانمندسازی روان­شناختی را با توجه به تحقیقات گذشته  به ابعاد زیر تقسیم کرده­اند: احساس شایستگی، احساس معنی­داری، احساس حق انتخاب، احساس تاثیر(استوارت.، ریتا مک نالتی، کوین گریفین و فیتزپاتریک[6]، 2010).

1) احساس شایستگی[7](احساس خوداثربخشی)[8]: اشاره به احساس خودکارآمدی یا آن دسته از ویژگی­هایی که باعث می­شود فرد کارهای خود را به طور موفقیت­آمیزتری انجام دهد، دارد( چو و فیرمن[9]، 2010). این بعد زمانی که فرد دانش، توانایی، مهارت و تعلیم لازم را داشته باشد، نمایان­تر است(آمیچی و مککنا[10]، 2008). افراد توانمند احساس می­کنند قابلیت و تبحر لازم را برای انجام موفقیت­آمیز یک کار دارند. افراد توانمند نه تنها احساس شایستگی، بلکه احساس اطمینان می­کنند که می­توانند کار را با کفایت انجام دهند(همان). این احساس بر چگونگی برخورد آنها در موقعیت­های مختلف شغلی تاثیرگذار خواهد بود و باعث می­شود به طور حساب شده و حرفه­ای با مسائل و مشکلات برخورد کنند(کالینز – مایکل، دواین[11]، 2009).

آنان احساس خودبرتری[12] کرده و معتقدند می­توانند برای رویارویی با چالش­های تازه بیاموزند و رشد یابند. بعضی از نویسندگان بر این باورند که این ویژگی مهم­ترین عنصر توانمندی روان­شناختی است، زیرا داشتن احساس خود اثربخشی است که منجر به پشتکار و تلاش افراد برای انجام دادن امور دشوار می­شود. در واقع این احساس مشمول باور فرد نسبت به قابلیت­هایش برای انجام موفقیت­آمیز وظایف محوله است. چنانچه فرد بتواند وظایفش را با مهارت تام انجام دهد احساس مثبتی نسبت به لیاقت خود کسب خواهد کرد و این به مفهوم روحیه چالش برانگیز خود در رویارویی با مسائل و برتری­های وی در انجام کار است. این احساس زمانی قوت می­گیرد که یک فرد توانایی، تبحر، دانش و آموزش لازم برای انجام کار را داشته باشد(آمیچی و مککنا، 2008).  سه شرط لازم یرای احساس شایستگی را 1. باور به این که توانایی انجام کار را دارند 2. باور به این که ظرفیت به کار بستن تلاش لازم را دارند 3. باور به این که هیچ مانع خارجی آنها را از انجام دادن کار مورد نظر باز نخواهد داشت می­دانند(دیمیتردس[13]، 2005).

2 )معنی­دار بودن[14](ارزشمندبودن)[15]:  ارزش داده شده به یک هدف کاری است(شپیرا و زمک، 2014). که این اهداف بر مبنای ایده­آل و استانداردهای فرد باشد(انگری هنری[16]، 2009). معنی­دار بودن یعنی با ارزش بودن اهداف شغلی و علاقه درونی شخص به شغل(توماس و ولتهوس، 1990). به عبارت دیگر معنی­داری فرصتی است که افرد احساس کنند اهداف شغلی مهم و با ارزشی را دنبال می­کنند و احساس کنند وقت و نیرویشان با ارزش است(زاهدی، بودلایی، ستاری­نسب وکوشکی، 1388).  معنی­داری یا «ارزشمند بودن» شامل تطابق میان ضروریات نقش و شغل با باورها، ارزش­ها و رفتارهای فردی است(سلطانی، صریحی و عباسی 1392). زمانی که نیازهای نقش کاری فرد با ارزش­ها، عقاید و رفتارهای فرد تناسب داشته باشد فرد کار خود را  معنی­دار می­داند(چینگ و جانگ[17]، 2008). افراد توانمند احساس معنی­دار بودن می­کنند. آنان برای مقصود یا اهداف فعالیتی که به آن اشتغال دارند، ارزش قائل­اند. آرمان­ها و استانداردهایشان با آن­چه در حال انجام دادن هستند، متجانس دیده می­شوند. فعالیت در نظام ارزشی­شان مهم تلقی می­شود، افراد توانمند درباره آن چه تولید می­کنند، دقت می­کنند و بدان اعتقاد دارند(موعظی، حسن­پور و حسن­پور، 1388). در واقع کارکنان ترجیح می­دهند با افرادی کار کنند که ارزش­های مشابهی با آن­ها داشته باشند. افراد توانمند احساس معنی­دار بودن می­کنند و برای اهدافی که به آن اشتغال دارند، ارزش قائل هستند. بین آرمان­ها و استانداردهای آنان با آنچه در حال انجام هست، تجانس وجود دارد(ارگنل، سگلم و متین، 2007). آنان در فعالیت کاری خویش، از نیروی روحی یا روانی بهره می­گیرند و از درگیری و اشتغال خویش نوعی احساس اهمیت شخصی دارند. آنان در نتیجه اشتغال در آن فعالیت، پیوند و همبستگی شخصی را تجربه، می­کنند. بنابراین، معنی­دار بودن به نگرش ارزشی افراد معطوف است(اسپریتزر، 1995).

کار با معنی زمانی است که افراد با کار کردن به تمامیت روان­شناختی دست یابند. اگر افراد با کارکردن به تحقق خود (خود شکوفایی) حس تعلق و وابستگی دسترسی پیدا کنند، کار با معنی خواهد بود(ساپلی[18]، 2010).

3)حق انتخاب[19](احساس خودسامانی)[20]: حق انتخاب به معنی آزادی عمل و استقلال فرد در تعیین فعالیت­های لازم برای انجام دادن وظایف شغلی است(توماس و ولتهوس،1990 و دسی[21]، 2005). به عبارت دیگرانتخاب یا خودتعیینی اشاره به احساس استقلال در تصمیم­گیری­های کاری دارد و فرد کاری را که می­خواهد انجام می­دهد(بونیاس، بارترا، لگگات و استانتون[22]، 2010). در واقع احساس خودمختاری به معنی تجربه احساس انتخاب در آغاز فعالیت­ها و نظام بخشیدن به فعالیت­های شغلی است. هنگامی که افراد احساس خودمختاری می­کنند، به­جای آنکه به اجبار در کاری درگیر شوند یا از آن دست بکشند، خود داوطلبانه و تعمدا در وظایف شرکت می­نمایند و فعالیت­های آنان پیامد آزادی و استقلال شخصی است(امیرخانی، 1387). هنگامی که افراد به جای مشارکت اجباری، داوطلبانه در وظایف خویش درگیر شوند، احساس داشتن حق انتخاب در کار می­کنند. پژوهش­ها نشان می­دهد که احساس دارا بودن حق انتخاب با از خود بیگانگی کمتر در محیط کار، رضایت کاری بیشتر، سطوح بالاتر عملکردی، کارآفرینی و خلاقیت بیشتر، سطوح بالاتر مشارکت شغلی و فشار کاری کمترهمراه است(موعظی، حسن­پور و حسن­پور، 1388).

افراد توانمند احساس خود سامانی می­کنند. «خود سامانی «به معنی تجربه احساسانتخاب در اجرا و نظام بخشیدن شخصی به فعالیت­های مربوط به خود می­باشد. هنگامی که افراد به جای این که با اجبار به کار گرفته شوند یا دست از آن کار بکشند، رأسأ به طور داوطلبانه در وظایف شغلی درگیر می­شوند، احساس داشتن حق انتخاب در کار می­کنند.  در این شرایط فعالیت­های آنان پیامد آزادی و اقتدار شخصی است(رضایی و فرحبد، 1389).

اشخاص توانمند در مورد فعالیت­های خویش احساس مسئولیت و نیز احساس مالکیت می­کنند. آنان خود را افرادی فعال و آغازگر می­بینند. آنان قادرند به میل خود اقدامات ابتکاری انجام دهند، تصمیم­های مستقل بگیرند و افکار جدید را به آزمون بگذارند. افرادی که احساس توانمندی می­کنند، به احتمال قوی کانون کنترل درونی دارند(حاجی­پور و صفاری، 1393).

داشتن حق انتخاب در افراد را  به سه جزء تقسیم کرده­اند:

1 . داشتن موقعیت و فرصتی برای انتخاب

  1. استفاده فرد از فرصت انتخاب
  2. توانایی در به دست آوردن نتایج مطلوب و موفقیت در انتخاب(لیترل[23]، 2007)

 

4) تاثیرگذاری[24](پذیرش شخصی نتیجه)[25]: این بعد به درجه­ای اشاره دارد که فرد می­تواند بر نتایج راهبردی، اداری و عملیاتی شغل اثر بگذارد(دیمیترادس و زو[26]، 2005) به عبارت دیگر اشاره دارد به میزانی که فرد معتقد است می­تواند بر پیامد­های کاری تاثیر بگذارد )امیدی، زارع و صفری،1389). ­براساس این بعد فرد اعتقاد دارد که می­تواند بر محیط تاثیر بگذارد و نتایج مورد انتظار در محیط را به دست آورد. افراد توانمند بر این باورند که می­توانند با تحت تأثیر قرار دادن محیطی که در آن کار می­کنند یا نتایجی که حاصل می­شوند، تغییر ایجاد کنند. افراد توانمند اعتقاد ندارند که موانع محیط بیرونی فعالیت­های آنان را کنترل می­کند، بلکه بر این باورند که موانع را می­توان کنترل کرد. در واقع آنها احساس کنترل فعال دارند(موعظی  و همکاران، 1388) افرادی که بعد تأثیر در آن­ها قوی است و در اصطلاح توانمند هستند،  به محدود شدن توانایی­های خود توسط موانع بیرونی در محدوده کار و فعالیت شغلی خویش اعتقادی ندارند، بلکه بر این باورند که آن موانع را می­توان کنترل کرد. آنان احساس کنترل فعال[27] دارند و محیط را با خواسته­های خود هم­سو می­کنند )برخلاف کنترل منفعل[28])آن­ها می­کوشند به جای رفتار واکنشی در برابر محیط، تسلط خود را بر آنچه می­بینند حفظ نمایند(حاجی­پور و صفاری، 1393).

[1] Erturk

[2] Wang & Lee

[3] Thomas & Velthouse

[4] Shapira & Tsemach

[5] Moye, Henkin & Egley

[6] Stewart., Rita McNulty, Quinn Griffin & Fitzpatrick

[7] Competency

[8] Self – Efficacy

[9] Cho & Faerman

[10] Amichai &  McKenna

[11] Collins – Michael & Dwain

[12] Personal – Mastery

[13] Dimitriades

[14] Meaning

[15] Meaningful

[16] Ongori Henry

[17] Chiang & Jang

[18] Sapelli

[19] Choice

[20] Self J Determination

[21] Deci

[22] Bonias, Bartra, Leggat, & Stanton

[23] Littrell

[24] Impact

[25] Pesonal Consequence

[26] Dimitriades & Zoe

[27] Active Control

[28]  Passive Control

منظور از تعارضات زناشویی جیست؟

تعارضات زناشویی

حل تعارضات زناشویی یکی از آرزوهای مشاوران خانواده است. اگر بپذیریم که هیچ زندگی مشترکی بدون تعارضات قابل تصور نیست، آن گاه می توانیم خود را از فشار چرایی به وجود آمدن مشکل برهانیم و در عوض به حل آن فکر کنیم. شناسایی تعارضات همسران در زندگی مشترک متأسفانه برخی افراد سر هر موضوع و یا اتفاقی که از طرف فرد مقابلشان صورت می گیرد، پیش‌داوری و یا قضاوت زود هنگام می‌کنند که در زندگی آنها تأثیر منفی می‌گذارد. همه ما در زندگی کم و بیش شاهد مشاجره بین پدر و مادر بوده ایم و یا خود به عنوان والدین گاهی با همسرمان مشاجره کرده ایم. حتماً شنیده اید که قدیمی ها می گفتند دعوا، نمک زندگی است. شاید منظور آن ها این بوده است که هیچ زندگی بدون دعوا نمی شود. اما موضوع این است که اگر این دعواها یا تعارضات در زندگی مشترک حل نشود، دیگر نه نمک زندگی بلکه سمی مهلک خواهد بود که اساس آن را به خطر خواهد انداخت. از این رو حل این تعارضات که مایه اصلی اختلاف در زندگی مشترک است، هم و غم مشاوران و کارشناسان خانواده می باشد و هرچه در این زمینه تلاش شود باز کم است. خوشبختانه با پیشرفت علم مشاوره و آشنایی نسبی مردم با مشاوره ها، استفاده از تکنیک های مختلف برای حل مشکلات زناشویی رواج پیدا کرده است. کتاب های زیادی در این زمینه چاپ می شود و الگوهای مختلفی برای کمک به زوج ها ارائه می شود.

برونفن برنر(1994) در نظریه نظام های بوم شناختی پاسخ های اعضای خانواده را درپیوند با هم می داند. او شخص را به صورتی در نظر می گیرد که در یک نظام پیچیده از روابط رشد می کند، به طوری که چندین سطح از محیط اطراف بر او اثر می گذارند. در این الگوتعاملات رفتاری میان همسران ، یکی از عوامل تأثیر گذار بر رشد روانی کودکان به شمار می رود. تعارض بین والدین ، یکی از مشکلاتی است که کودکان سراسر دنیا با آن مواجهه هستند وتقریباً همه کودکان حدی از تعارض بین والدین را تجربه و آن را به عنوان منبع تنیدگی معرفی می کنند(کامینگز،کوروس وپاپ،2007). زمانی که رابطه زناشویی والدین صمیمی باشد ، فرزندان خود را بیشتر تشویق وتحسین می کنند و کمتر از آنها ایراد می گیرند و یا آنها را سرزنش می کنند . در مقابل، وقتی که زندگی زناشویی تنش زا وخصمانه است، والدین به احتمال بیشتری به فرزندان ابراز خشم ، انتقاد وتنبیه می کنند(ارل وبورمن ،1995 ؛هاروادو کانگر  ،1997). تعارض زناشویی، با تأثیر بر روحیات وخلق وخوی کودک موجب تنش ومشکلات رفتاری وعاطفی برای کودکان است وهم با اثرگذاری بر رضایت از زندگی زناشویی پدر ومادر ، به صورت غیر مستقیم موجب اختلال در تعامل والد– کودک و فرزند پروری خواهد بود. چنانچه زن وشوهر نتوانند یک الگوی ارتباطی سالم را در تعاملات خود بکار گیرند ، روابط آنها در تعامل با دیگر اعضای خانواده نیز دچار بحران می شود(فورز ،1998). براساس مطالعه برنان (1990)، در کنشهای متقابل تعارضات خانوادگی، به طور معمول چند الگوی رفتاری مختلف نظیر مقابله منفی ومقابله منفی توأم با خشنوت بروز می کند.

مطالعات نشان داده اند کودکانی که پدر و مادر آنها مرتب با یکدیگر در تعارض هستند اغلب مشکلات رفتاری جدی نظیر عدم اطاعت ، پرخاشگری ، اضطراب وگوشه گیری (امری ،1999،دیویس وکامینگز،1994،کاتز وگاتمن ،1993) و اختلال در کنش های شناختی ، اجتماعی( مانند احساس بی کفایتی)، افت تحصیلی، روانشناختی ومسایل بهداشتی( الیس وگاربر ،2000، دیویس وکامینگز،1994، ماتیسون فورنس ،1995) دارند. حتی کودکان نوپا به عواطف منفی وخصمانه در خانه با اضطراب ، اندوه آشکار وخشم پاسخ می دهند ، چه آنها که خود درگیر این مسائل باشند یا نباشند(کامینگز، زان وکسلر ورادک یارو  ،1981؛ کامینگز ، کوروس وپاپ ،2007 ) نشان دادند که کشمکش های زناشویی به عنوان یک عامل استرس زا می تواند با کاهش احساس ایمنی هیجانی کودک به مشکلات سازگاری او بی انجامد.

سطح بالای تعارض والدین احساس امنیت وایمنی را در کودکان دچار اشکال می کند . این کودکان مرتب دچار این بیم هستند که ثبات فضای خانواده بر هم خورد ومورد خشم والدین قرار گیرند. با مشاهده تعارض ودرگیری های شدید والدین این کودکان روش اداره کردن عواطف منفی را یاد نخواهند گرفت ورفتار والدین الگویی  برای برون ریزی عواطف منفی وپرخاشگری خواهد بود( کمپل ،2001).

ازدیدگاه دیگری ارتباط بین تعارضات زناشویی ومشکلات کودکان یک ارتباط دو سویه است بدین صورت که کودکان دشوار که رفتار انعطف ناپذیر ، بهانه گیر وسختی دارند خود موجب بالا رفتن تعارض برای والدین خواهند بود و تعارض های والدین هم رفتار کودک را تشدید می کند . والدین در برابر کودکان سخت بیشتر احساس بی کفایتی دارند و مایل هستند بهتر بتوانند رفتارهای انضباطی اعمال کنند وگاهی این عمل منجر به بالا رفتن درگیری بین خود آنها می شود (کمپل ،2001).

بنا به نظریه سیستمی، سطح اضطراب جاری، شیوه های برخورد با اضطراب، و شدت استرسورهای جاری، یا وقایع التهاب زا، که تشدید کننده اضطراب و فرآیندهای آن در سیستم خانواده گسترده است، عوامل اصلی تعیین کننده زمان، شدت و تداوم تعارض زناشویی است (ثنایی، 1378ب). باید توجه داشت که همیشه احتمال برخورد و اصطحکاک در سیستم وجود دارد، لذا این سیستم باید خود را برای ایجاد تغییرات بافتی مورد نیاز آماده کند (مینوچین و فیمشن، ترجمه بهاری و سیا، 1381). به عبارت دیگر، وجود یا عدم تعارض نیست که کیفیت ازدواج را تعیین می کند، بلکه چگونگی مقابله با شرایط تعارضی است که کیفیت رابطه را تعیین می کند (وود، 1997).

روابط زناشویی روی شرکای ارتباطی تأثیر گذاشته و باعث تغییر آنها می شود و همه اینها با تغییر روابط همراه است (کیومینگز و دیویس، 2002). باورها، شناخت و اسطوره هایی که در ذهن افراد، از جمله زوج ها، موجودند در نحوه ارتباطات آنان تأثیرگذار است. شناخت این باورها و نفوذ آنها در زوج ها بر کارکرد خانواده و در سازگاری زناشویی و تداوم این ارتباط نمی تواند نادیده گرفته شود (ذوالفقارپور و دیگران، 1383).

ارتباط، عنصر اصلی تعارض در تمام تعارضات بین فردی است. رابطه بین ارتباط و تعارض به یکی از اشکال زیر است (ویلموت و هاکر، 2001):

–   رفتار ارتباطی اغلب باعث ایجاد تعارض می شود.

–   رفتار ارتباطی تعارض را نشان می دهد.

–   رفتار ارتباطی وسیله ای است برای برخورد سازنده یا تخریب کننده با تعارض.

پاترسون، هیپ، ویس و ترنر (1975، به نقل از منصور و ادیب راد، 1383) منابع تعارض را به این صورت دسته بندی کرده اند:

1- زمینه های اجتماعی که در بر گیرنده تغییر روابط افراد به دلایل مختلف تغییرات اجتماعی ناشی از دوره های مختلف زندگی زناشویی، تقسیم مسئولیت های والدین، فشارهای اقتصادی و بی ثباتی اجتماعی می باشد.

2- فشارهای موقعیتی که دربرگیرنده اتفاقات غیرقابل پیش بینی بیماری های کهنه، مرگ والدین و … است.

3- تفاوت های ادراکی مانند متفاوت دیدن موقعیت برای شروع و ادامه زندگی از طرف زن و همسر.

4- مشکلات رفتاری که شامل ناهمانندی های رفتاری، مشکلات مربوط به نحوه گفتگو به دلیل تدابیر توافقی ناقص و اختلاف به دلیل تغییر بر اثر مراحل رشدی خانواده که باعث تغییر در چرخه رشد خانواده می شود.

لانگ و یانگ (1997) و نوابی نژاد (1380) نیز دسته بندی هایی را درباره عوامل مؤثر در ایجاد تعارضات زناشویی بیان کرده اند، اما در این میان ثنائی (1378) از عوامل زیر نام می برد:

«پول، روابط جنسی، روابط خویشاوندی، دوستان، فرزندان، مصرف مواد مخدر، نحوه صرف اوقات فراغت، اختلافات مذهبی، خیانت جنسی، به پایان رسیدن عشق متقابل، مشکلات عاطفی، مشکلات مادی، سوء استفاده جسمی، مشکلات ارتباطی، ازدواج در سنین پایین، درگیریهای شغلی و امثال آنها.» (ص. 50)

به طور کلی، آشفتگی رابطه از طریق ارزیابی ذهنی رابطه به وسیله زوج ها مشخص می شود. آشفتگی مداوم در رابطه غالباً به اقدام برای طلاق و جدایی می انجامد. به هر حال، بعضی از زوج ها با وجود مشکلات ارتباطی جزئی جدا می شوند. در حالی که سایر زوج ها با وجود مشکلات ارتباطی شدید و جدی در کنار هم می مانند. زوج درمانی معمولاً، و نه همیشه، پاسخی مناسب به آشفتگی رابطه است (هالفورد، ترجمه تبریزی و دیگران، 1384).

پیش درآمد جدایی زوج ها، تعارض های زناشویی است که از بگو مگوهای ساده شروع شده و تا درگیری های لفظی، نزاع و کتک کاری و گاهاً جدایی ممکن است، گسترش پیدا کند. تعارضات زناشویی زمانی بالا می گیرد که درجات مختلف استقلال یا وابستگی زوج ها به یکدیگر جهت همکاری و تصمیم گیری مورد نیاز باشد. درجه اختلافات می تواند در نتیجه حساسیت ها به وجود آید و باعث اختلاف های جزئی تا تعارضات شدید شود (منصور و ادیب راد، 1383).

وقتی یکی از دو طرف احساس عدم تساوی کند و یا در دریافت دستاورد، عدم تعادل را تجربه کند، باعث بروز تعارض می شود (لانگ و یانگ، 2006). کارلسون و دیگران (ترجمه نوابی نژاد، 1384) معتقدند که تعارض زناشویی در مورد هر زوج به طور معناداری با زوج های دیگر متفاوت است. تعارض زناشویی ممکن است آشکار یا پنهان، واقعی یا غیر واقعی، هشیار یا نا هشیار باشد که هر کدام تبعات خاصی را برای کل خانواده در پی دارد (آکرمن،1982 ؛ لانگ و یانگ،1997؛ مینوچین و فیشمن، ترجمه بهاری و سیا، 1381؛ ثنائی، 1378؛ هالفورد، ترجمه تبریزی و دیگران، 1384).

چنانچه در روابط درمانی زناشویی به زخم یا جراحت عاطفی اشاره نشود یا چنانچه زخم های عاطفی به خصوص اگر کهنه و مزمن باشند، زیاد شوند، روابط صمیمانه فرو می پاشد. یعنی به عوض یک زخم، روابط مملو از زخم ها شده یا آسیب پذیر می شوند. در این باره گاتمن، برای توصیف فروپاشی زناشویی از مدلی به نام آبشار استفاده می کند. وی می گوید که اولین اقدامات عبارتند از: گلایه کردن، رنجش و اتخاذ موضع دفاعی، یعنی هر گونه حملاتی که از طریق بی ارزش کردن شخص مقابل صورت می گیرد. چنانچه اختلافات زناشویی ادامه یابد، ممکن است به صورت مزمن کنار بکشند، که گاتمن آن را دیوار سنگی کشیدن می نامد. اصطلاح دیوار سنگی کشیدن آخرین حد کناره گیری است و حاکی از آن است که واحد زن و شوهری در معرض خطر دفن شدن می باشد و قادر نیست از طریق حتی یک واقعه عاطفی قدرتمند خود را ترمیم کند (لانگ و یانگ، 2006).

در این میان رحمت اللهی، فاتحی و احمدی (1385) اختلالات مرتبط با تعارض های زناشویی را بدین شکل دسته بندی کرده اند:

الف) عوامل درون فردی، شامل: اختلالات شخصیتی، اختلالات روانی، اختلالات جسمی، عادات و صفات شخصیتی آزار دهنده.

ب) عوامل برون فردی، شامل: اختلالات جنسی، الگوهای ارتباطی ناسالم، اختلالات عشق، اختلالات ارتباط کلامی و غیر کلامی، همسر آزاری، خیانت، افکار و باورهای غیر منطقی زوج ها، تفاوت ویژگی های شخصیتی، مشکلات ساختاری، مشکلات مربوط به صرف وقت با یکدیگر، اختلاف ارزشها، اختلافات فرهنگی و مشکلات رشدی.

ج) عوامل فرافردی، شامل: مشکلات اقتصادی، شغلی، مشکلات مربوط به خانواده های اصلی و اقوام، دخالت منفی خانواده های اصلی، اقوام و دوستان، مشکلات مربوط به مسائل سیاسی، مشکلات مربوط به فرزندان، سایر عوامل فشارزا و تغییرات مهم زندگی.

2-4-1 ابعاد تعارض

در زندگی روزمره ما استرس زاهای مختلفی، وجود دارد. عوامل استرس زای بیرونی، با واکنش های درونی همراه است که معمولاً به صورت آشفتگی های هیجانی یا فیزیکی یا روانی تجربه می شود. ناتوانی در مقابله مؤثر با این آشفتگی ها معمولاً باعث ایجاد تعارض بین افراد، بدون توجه به ثبات رابطه آنها، می شود. تعارض در فرهنگ فارسی عمید (1369) به معانی زیر آمده است؛ با هم خلاف کردن، معترض و مزاحم یکدیگر شدن، اختلاف داشتن. البته تعارض به خودی خود منفی نیست و الزاماً نتایج مخرب به بار نمی آورد (کریستنسن و والکینسکی، 1988)، بلکه فرآیندی است که می تواند باعث درک بهتر تفاوت ها شود. برای حفظ ثبات عاطفی خود و روابط، داشتن روش های مثبت و منطقی در برخورد با تعارض بسیار مهم است (ویلموت و هاکر، 2001). در آموزش برخورد با تعارض است که می فهمیم چه کسی هستیم؟ سپس فرصت پیدا می کنیم تا مهارت های مناسب چگونگی برخورد با فشارهایی که روی ماست، بیاموزیم. چگونگی برخورد ما با تعارض و نتایج آن، بسته به درک مثبت ما از تعارض است (وود، 1997).

معمولاً تعارض را به صورت ناهماهنگی و مزاحمت تعریف می کنند اما مطالعه درایور و گاتمن (2004) نشان می دهد که بروز عواطف مثبت، مانند شوخی و خنده، در جریان تعارض یک پیش بین خوب برای ثبات و رضایت در رابطه ی زناشویی است و همین هم، برخلاف آنچه در بالا آمد، باعث هماهنگی می شود. اگرچه در رسانه ها، فیلم ها، کتاب ها، و مقاله هایی که در مجلات منتشر می شود همواره این پیام منتقل می شود که تعارض خوب نیست، اما بهتر است تا دید خود را نسبت به این مفهوم تغییر داده و آن را طور دیگری ببینیم (وود، 1997). 

2-4-2 تعارضات خانوادگی، چرا؟

پنج نیاز اساسی انسان که با او زاده می شود و مبنا و سرچشمه رفتارهای اوست عبارتند از : نیاز به آزادی، قدرت، بقا، سرگرمی، عشق و نحوه تامین آن و شدت و ضعف آن ها در ذهن هر یک از ما تصاویری را به وجود می آورد. به عنوان مثال درباره نیاز به عشق، تصویری از همسر ایده آل در ذهن خود داریم از او توقع برآورده شدن این نیاز را داریم. این تصویر و تصاویری از این دست در دنیای کیفی یا آرمانی ما جا می گیرد. دنیایی که با دنیای واقعی تفاوت دارد. در دنیای آرمانی تصاویر خودمان و چیزهایی را که دوست داریم، می گذاریم اما در دنیای واقعی زندگی می کنیم. یک زوج که عاشق همدیگر می شوند و با هم ازدواج می کنند، در واقع مشابه همسر ایده آل خود در دنیای آرمانی را پیدا کرده اند. اما نباید رفع نیاز به عشق تنها دلیل ازدواج ۲ نفر باشد زیرا زوج ها در زندگی مشترک ممکن است ازجانب دیگر نیازهای اساسی خود با همسرشان دچار تعارض شوند. مثلاً اگر در نیاز به آزادی و دیگری در نیاز به قدرت هم خوانی نداشته باشند، هر یک برای رفع نیاز خود به طرف مقابل فشار می آورند و از این جا تعارضات شروع می شود. آن ها کم کم از تصویری که در دنیای آرمانی خود از همسرشان داشته اند، فاصله می گیرند و به همین دلیل که زوج ها گاه به یکدیگر می گویند: ((تو با آن چیزی که من فکر می کردم، خیلی فاصله داری)). البته نباید شدت و ضعف نیازهای مختلف را در انسان ها فراموش کرد. زوج ها باید در علاقه به نیازهای مختلف با یکدیگر هم خوانی داشته باشند. زوج ایده آل، زوجی است که نیاز به قدرت و آزادی اش پایین باشد، نیاز به بقا و سرگرمی درحد متوسط و هر دو به عشق و تعلق خاطر نیاز بیشتری داشته باشند. انتظار می رود چنین زوجی با هم کمترین تعارض را داشته باشند. توجه به تصاویر دنیای آرمانی و تعارضاتی که با دنیای واقعی در زندگی یک فرد دارد، می تواند زمینه ساز یک سری مشکلات کوچک و بزرگ برای او شود. به عبارتی تعارض یعنی فاصله گرفتن دنیای کیفی از دنیای واقعی. زوج ها درچنین شرایطی در واقع از برآورده نشدن یکی از پنج نیاز اساسی خود و فاصله گرفتن همسر از تصویری که در دنیای آرمانی داشتند، گلایه مند می شوند.

وقتی کلمه تعارض را می شنویم هزاران سؤال در ذهنمان شکل می گیرد از جمله:

1- تعارض چیست و چگونه در زندگی انسان رخ می دهد ؟

2- تعارض برای زندگی انسان مفید است یا مضر؟

3- چه روشهایی  برای حل یا کنار آمدن با آن وجود دارد؟

2-4-3 مفهوم تعارض

در واقع تعارض عبارت است از: عدم توافق و مخالفت دو فرد با یکدیگر، ناسازگاری و نظرات و اهداف و رفتاری که درجهت مخالفت با دیگری صورت می‌گیرد و همچنین ستیزه‌ای بین افراد دراثر منافع  ناهمسو و اختلاف اهداف و ادراکات مختلف.

تعارض به طور طبیعی درتمام زمینه‌های شغلی،تحصیلی، خانوادگی، ازدواج و درسطح فردی وجمعی روی می‌دهد. روابط خانوادگی فشرده‌ترین موقعیت برای تعارضات بین فردی است. روابط عاطفی وعاشقانه زمینه رابرای محک زدن جدی مهارتهای آموخته شده برای زندگی مهیا می‌کنند. در ارتباط بین افراد، تعارض وقتی بروز می‌کند که فرد بین اهداف، نیازها، یا امیال شخصی خودش و اهداف، نیازها و امیال شخصی طرف مقابلش ناهمسازی و ناهمخوانی می‌بیند. بروز اختلاف و عدم تفاهم درخانواده امری شایع است و هیچ خانواده‌ای از این امر مستثنی نیست، اما گاهی این اتفاقات به تعارض‌های شدید منجر می‌شود. کافی است نگاهی به صفحات روزنامه یا گذری به دادگاه خانواده بزنید. امروزه خانواده‌ها درگیرانواع مختلفی ازتعارضات واختلافات شدید هستند که این اختلافات باعث عدم کارکرد خوب و سالم خانواده به عنوان اولین و قدیمی‌ترین نهاد اجتماعی می‌شود. نهادی که وظیفه اصلی آن ایجاد روحیه وشخصیت سالم است خود به عاملی برای اختلالات عاطفی، رفتاری وشخصیتی تبدیل شده است.

2-4-4 تعاریف تخصصی متعددی از تعارض

تعاریف متعددی برای واژه تعارض زناشویی ارائه شده است. درمانگران سیستمی تعارض زناشویی را تنازع برسر تصاحب پایگاه‏ها و منابع قدرت و حذف امتیازات دیگری می‏دانند (براتی،۱۳۷۵).

  1. تعارض مجادله ای است بر سر اثبات ارزش ها و ادعاها برای دستیابی به موقعیت، قدرت و منابعی که باعث صدمه، تخریب و حذف طرف مقابل می شود (کوزر، 1967؛ به نقل از ویلموت و هاکر، 2001).
  2. تعارض وقتی بروز می کند که یکی از طرفین درگیر نیازمند تغییر باشد، تا ادامه رابطه و رشد امکان پذیر گردد (جردن، 1990؛ به نقل از ویلموت و هاکر، 2001).
  3. موقعیتی که در آن افراد وابسته به هم در ارضای نیازهای شخصی با هم تفاوت دارند و یکدیگر را مخل دستیابی به اهداف خود می دانند (دونوهو و کلت، 1992؛ به نقل از ویلموت و هاکر، 2001).
  4. تعارض مجادله ای است، بین حداقل دو فرد وابسته به یکدیگر، که در آن هر یک، طرف مقابل را مانعی بر سر رسیدن به اهداف خود می داند (ویلموت و هاکر، 2001).

[1] – Bronfenbrenner

[2] – Kouros & Popp

[3] – Erel & Burman

[4] – Harold & Conger

[5] – Fawerz

[6] – Bernon

[7] – Emery

[8] – Katz & Gattman

[9] – Ellis & Garber

[10] – Mattison & Forness

[11] – Radke- Yarrow

[12] – Campbell

[13] – Cascade Mode

[14] – Stone Walling

[15] – Christensen & Walkinsky

[16] – Wilmot & Hacker

[17] – Wood

[18] – Driver & Gottman

[19] – Coser

[20] – Jordan

[21] – Donoho & Kolt

ارتباط جنسی و تاثیر ان در حفظ روابط و رضایت زناشویی

عوامل توفیق وحفظ زناشویی :

1- حوصله وبردباری

حوصله وبردباری درزندگی زناشویی از اهمیت خاصی برخوردار است.کسانی که درقبال مسائل خانوادگی واختلاف بین خود وهمسر حوصله به خرج نمی دهند وپس از کوچکترین موضوع مورد اختلاف به عکس العمل ها مبادرت می کنند زندگی زناشویی را به طرف ناسازگاری وناشادی پیش می برند.

2- خلوص

منظور از خلوص سادگی،پاکی وبی آلایش است. اگر بین زن وشوهر ریا وتظاهر حکم فرما باشد زندگی معنا وصمیمیت خود را از دست می دهد. ریا و تظاهر به مهربانی وصداقت بدون آنکه واقعیت داشته باشد  بیان زناشویی را سست خواهدکرد.

 

3- مهربانی

زن وشوهر باید یکدیگر را دوست داشته باشند ونسبت به هم مهربان باشند ودرغم ورنج یکدیگر شریک بوده ویار یکدیگر هم باشند(جهاندیده،1389).

 

2-6-ارتباط جنسی ورضایت زناشویی

یکی از ابعاد مهم رابطه همسران که اغلب مورد غفلت قرار می گیرد، رابطه جنسی می باشد.”میل جنسی در تمامی جوامع و مذاهب یک تابو است که در هاله ای از مسائل خرافی پیچیده شده و صحبت در حدود آن معمولاً با احساس های منفی مثل شرم، خجالت، ترس و گناه همراه است. این در حالی است که رفتار و روابط جنسی، مثل خوردن و آشامیدن جزئی از نیازهای زندگی همه انسانها و به عبارتی لازمه یک زندگی مشترک سالم و بقاء نسل او است. از زمانی که الیس، کینزی و بعد از آن مسترز و جانسون، به مطالعه سیستماتیک رفتارهای جنسی انسان پرداختند، روشن شد که مشکلات و اختلالات جنسی شایع تر از آن است که قبلاً تصور می گردید. وجود مشکلاتی در زمینه مسائل جنسی مثل کمبود تمایلات جنسی، ناتوانی جنسی و غیره چه بسا که به خاطر ترس و اضطراب، شرم و خجالت یا احساس بی کفایتی و گناه مخفی مانده وبیان نشده و زنان به علت حجب و حیا علائم این مشکلات را درست بیان نمی کنند و مشکلات جنسی بصورت نهفته با علائم و عوارض دیگری مثل ناراحتی های جسمانی، افسردگی و نارضایتی از زندگی زناشویی بروز می کند نارضایتی از مناسبات جنسی، علاوه برتأثیرات منفی روحی و روانی بر خود فرد مانند افسردگی، عدم تعادل روحی و روانی و شخصیتی،پیامدهایی چون پرخاشگری و خشونت، روابط جنسی خارج از چارچوب خانواده نیز داشته و بردیگر اعضاء خانواده، اطرافیان و سلامت جامعه نیز تأثیر گذار خواهد بود(اوحدی، 1384 ).

رابطه جنسی با رضایت مداوم از رابطه پیوند دارد. همسران رضایتمند، همخوانی بیشتری میان فعالیت جنسی که خواهان آن هستند و فعالیت جنسی که تجربه می کنند گزارش می نمایند. هم چنین برای مردان و هم برای زنان، رضایت از رابطه جنسی به طور معناداری با سطح کارکرد خانواده ارتباط دارد تحقیقات حاکی از آن بود که رضایت جنسی مولّفه بسیار مهمی در روابط وفادارانه است. به هر حال رضایت اوّلیّه از رابطه جنسی یک عامل پیش بینی کننده قوی برای رضایت و تداوم رابطه در زمان های بعدی است(سلمانی،1387).

پژوهش ها نشان داده اند که توانایی مردان در خود ابرازی جنسی بیشتر از زنان است این موضوع می تواند تحت تاثیر تجارب گذشته دو جنس، نقش های جنسیتی و شیوه های تربیتی متفاوت باشد که ممکن است به تفاوت های اساسی در رضایت جنسی دو جنس منجر شود. اصولاً برداشت زنان و مردان از رابطه جنسی متفاوت است به هر حال یافته های ناهمسو در زمینه های تفاوت رضایت زناشوئی و متعاقب آن رضایت از روابط جنسی بین زنان و مردان می تواند بیانگر این مسئله باشد که رضایت زناشوئی و متعاقب آن رضایت از روابط جنسی بین زنان و مردان بیانگر این مسئله باشد که رضایت زناشویی و زیر مقیاس های ان از جمله رضایت جنسی وابسته به دو فردی است که با هم در روابط زناشویی قرار می گیرند و رضایت یا عدم رضایت در زن و مرد بیش از آنکه متاثر از جنس وی باشد از بافت زناشویی انها تاثیر پذیرفته و به همسویی و انطباق زن و شوهر بستگی دارد نه فقط به یکی از آن­ها بستگی دارد بنابراین برای تکمیل مناسب تر باید زوجین در مقایسه با هم مطالعه شوند تا بتوانند با سنجش جنبه های متفاوت زناشویی هر یک از زوجین به داوری در مورد تفاوت مردان و زنان در این زمینه پرداخت(گاتمن،  1389).

 

:

1- حوصله وبردباری

حوصله وبردباری درزندگی زناشویی از اهمیت خاصی برخوردار است.کسانی که درقبال مسائل خانوادگی واختلاف بین خود وهمسر حوصله به خرج نمی دهند وپس از کوچکترین موضوع مورد اختلاف به عکس العمل ها مبادرت می کنند زندگی زناشویی را به طرف ناسازگاری وناشادی پیش می برند.

2- خلوص

منظور از خلوص سادگی،پاکی وبی آلایش است. اگر بین زن وشوهر ریا وتظاهر حکم فرما باشد زندگی معنا وصمیمیت خود را از دست می دهد. ریا و تظاهر به مهربانی وصداقت بدون آنکه واقعیت داشته باشد  بیان زناشویی را سست خواهدکرد.

 

3- مهربانی

زن وشوهر باید یکدیگر را دوست داشته باشند ونسبت به هم مهربان باشند ودرغم ورنج یکدیگر شریک بوده ویار یکدیگر هم باشند(جهاندیده،1389).

 

2-6-ارتباط جنسی ورضایت زناشویی

یکی از ابعاد مهم رابطه همسران که اغلب مورد غفلت قرار می گیرد، رابطه جنسی می باشد.”میل جنسی در تمامی جوامع و مذاهب یک تابو است که در هاله ای از مسائل خرافی پیچیده شده و صحبت در حدود آن معمولاً با احساس های منفی مثل شرم، خجالت، ترس و گناه همراه است. این در حالی است که رفتار و روابط جنسی، مثل خوردن و آشامیدن جزئی از نیازهای زندگی همه انسانها و به عبارتی لازمه یک زندگی مشترک سالم و بقاء نسل او است. از زمانی که الیس، کینزی و بعد از آن مسترز و جانسون، به مطالعه سیستماتیک رفتارهای جنسی انسان پرداختند، روشن شد که مشکلات و اختلالات جنسی شایع تر از آن است که قبلاً تصور می گردید. وجود مشکلاتی در زمینه مسائل جنسی مثل کمبود تمایلات جنسی، ناتوانی جنسی و غیره چه بسا که به خاطر ترس و اضطراب، شرم و خجالت یا احساس بی کفایتی و گناه مخفی مانده وبیان نشده و زنان به علت حجب و حیا علائم این مشکلات را درست بیان نمی کنند و مشکلات جنسی بصورت نهفته با علائم و عوارض دیگری مثل ناراحتی های جسمانی، افسردگی و نارضایتی از زندگی زناشویی بروز می کند نارضایتی از مناسبات جنسی، علاوه برتأثیرات منفی روحی و روانی بر خود فرد مانند افسردگی، عدم تعادل روحی و روانی و شخصیتی،پیامدهایی چون پرخاشگری و خشونت، روابط جنسی خارج از چارچوب خانواده نیز داشته و بردیگر اعضاء خانواده، اطرافیان و سلامت جامعه نیز تأثیر گذار خواهد بود(اوحدی، 1384 ).

رابطه جنسی با رضایت مداوم از رابطه پیوند دارد. همسران رضایتمند، همخوانی بیشتری میان فعالیت جنسی که خواهان آن هستند و فعالیت جنسی که تجربه می کنند گزارش می نمایند. هم چنین برای مردان و هم برای زنان، رضایت از رابطه جنسی به طور معناداری با سطح کارکرد خانواده ارتباط دارد تحقیقات حاکی از آن بود که رضایت جنسی مولّفه بسیار مهمی در روابط وفادارانه است. به هر حال رضایت اوّلیّه از رابطه جنسی یک عامل پیش بینی کننده قوی برای رضایت و تداوم رابطه در زمان های بعدی است(سلمانی،1387).

پژوهش ها نشان داده اند که توانایی مردان در خود ابرازی جنسی بیشتر از زنان است این موضوع می تواند تحت تاثیر تجارب گذشته دو جنس، نقش های جنسیتی و شیوه های تربیتی متفاوت باشد که ممکن است به تفاوت های اساسی در رضایت جنسی دو جنس منجر شود. اصولاً برداشت زنان و مردان از رابطه جنسی متفاوت است به هر حال یافته های ناهمسو در زمینه های تفاوت رضایت زناشوئی و متعاقب آن رضایت از روابط جنسی بین زنان و مردان می تواند بیانگر این مسئله باشد که رضایت زناشوئی و متعاقب آن رضایت از روابط جنسی بین زنان و مردان بیانگر این مسئله باشد که رضایت زناشویی و زیر مقیاس های ان از جمله رضایت جنسی وابسته به دو فردی است که با هم در روابط زناشویی قرار می گیرند و رضایت یا عدم رضایت در زن و مرد بیش از آنکه متاثر از جنس وی باشد از بافت زناشویی انها تاثیر پذیرفته و به همسویی و انطباق زن و شوهر بستگی دارد نه فقط به یکی از آن­ها بستگی دارد بنابراین برای تکمیل مناسب تر باید زوجین در مقایسه با هم مطالعه شوند تا بتوانند با سنجش جنبه های متفاوت زناشویی هر یک از زوجین به داوری در مورد تفاوت مردان و زنان در این زمینه پرداخت(گاتمن،  1389).

ارتباط جنسی

جنسیت هم یک پدیده ی روان شناختی وهم یک پدیده ی اجتماعی است. تنها برای مطالعه جنبه روان شناختی جنسیت نمود جنسیت در سطح بی مانند یک شخصی مطرح است و به گونه ای مصنوعی می‌بایست جنسیت را از بعد سیاسی اقتصادی واجتماعی که براستی بخشی ازآن محسوب می شود مجزا شود. برای درک حدس جنسیت مانند روان شناسان باید آماده شویم تاخارج از حیطه‌ی روان شناختی گام برداریم.

جنس: یک اصطلاح زیست شناختی است که بر کروموزوم های مشخص که در سلول های بدن حمل می شود برمی گردد. بیست وسه جفت کروموزوم مربوط به جنس هستند یا با ترکیب xx مؤنث ویا با ترکیب xy (مذکر) و(درحالت عادی) سبب تولید دو الگوی متفاوت توسعه ی جهانی می‌شوند که ما آنها را در رابطه با مردان وزنان می شناسیم(بید،1385) .

رابطه جنسی نقش اساسی در روابط صمیمانه ناشی از ازدواج، زندگی مشترک یا شکل­های دیگر زندگی، بازی می­کند. کلینیک ما پذیرای همه نوع زوج است و ما تمایزی بین زوج­های مراجعه­کننده برای درمان قایل نیستیم. وجود بیماری روانی،معلولیت جسمی، یا اختلال ذهنی مانعی برای زوج­هایی نیست که از مساله جنسی شکایت دارند. ما همچنین به زوج­های دارای پیشینیه فرهنگی بسیار متفاوت یاری رسانده­ایم.از آن­جا که ما معمولا زوج­هایی را می­بینیم که غیر هم­جنس و از نظر جسمی و ذهنی سا­لم هستند.معمولا تصور این است که رابطه جنسی دارای سه جزء است؛ یعنی تمایل، برانگیختگی و ارگاسم. هر یک از این اجزاء پاسخ­های جسمی عاطفی را در بر­می­گیرد. با این وجود، گوناگونی گسترده­ای در شکل پاسخ افراد در چارچوب این سه جزء و در برابر نیاز­های متفاوت شریک جنسی وجود دارد. هنگامی که جنبه­های جسمی و عاطفی بر­انگیختگی جنسی دو نفر نا­همخوان باشد، به سادگی سوءتفاهم­ها شکل می­گیرد. برای مثال، یک مرد ممکن است هنگامی که زنش از دست او عصبانی و در نتیجه برانگیخته است، او را بسیار جذاب بیاید؛ در حا­لی که عصبانیت زن ممکن است او را از بر­انگیخته شدن باز دارد، و بنابراین نتواند جواب­گوی خواهش­های بعدی مرد باشد. دیگری ممکن است یک معاشقه پر شور و جدی را خواهان باشد در حالی که شریک جنسی به دنبال یک معاشقه سرگرم­کننده و نه چندان جدی باشد. چنین زن و شوهری به­سختی ممکن است متوجه تفاوت­های خود در تمایل و بر­انگیختگی شوند؛ گاه فقط وقتی زن درگیر رابطه­ای دیگر شد و زوج برای درمان مراجعه کردند، شوهر متوجه می­شود که باید معاشقه با همسر را جدی­تر بگیرد، و قادر می­شود در امر معاشقه جنبه­های سرگرمی و شوخی آن را نیز در نظر بگیرد(کرو،ریدلی،1384).

 

2-8-نقش های جنسیتی

نقش یک اصطلاح به عاریت گرفته شده ی جامعه شناختی است. همان گونه که شما ممکن است حدس بزنید از تأثیر نقش به مجموعه ای از رفتارها بر می گردد وظایف و انتظار‌های فرد را مقید می سازد به اشغال یک موقعیت اجتماعی ویژه همانند کشیش یا افسر پلیس نقش‌های جنسیتی به روش هایی رجوع می کند که ما انتظار داریم که زنان و مردان با آن  روش ها رفتار کنند بنابراین نقش همچنین دارای یک عنصر کشش متقابل است و بر دو جانبه بودن دلالت دارد تقسیم کار جنسی شماری از روش های انجام کار وجود دارد که تحت آن کــاری که زنان و مردان انجام می‌دهند بین آن ها تقسیم می‌شود. «تقسیم کار جنسی عمومی »به این واقعیت برمی گردد درمقایسه با زنان  احتمال  بیشتری وجود دارد که مردان موقعیت برتر، دستمزد خوب وهمچنین مشاغل امنی را اشغال کنند تقسیم کار جنس افقی به روشی برمی گردد که تحت آن رتبه ی مشاغل وشاغلان براساس جنسیت تعریف و تعیین می شود درمورد زنانگی و مردانگی این اصطلاحات به انتظارهای اجتماعی و فرهنگی بر می گردد که حدآن فرد مقید شده که یک زن باشد یا یک مرد.زنانگی ومردانگی تمام ابعاد اندیشه ها و رفتارها، وخواسته ها و آرزوها ی ما ، نگاره ی ظاهری ما و مانند این ها را پوشش می دهد. چون زنانگی و مردانگی به لحاظ اجتماعی ساخته شده وتوسعه یافته اند خوهای زنانگی و مردانگی بوسیله مردمی که فرهنگی مشترک دارند تولید و بـاز تولیـد می شوند ارضای غرایز جنس زن در نتیجه یک زن را به یک شریک زندگی بهتر برای مـــردان  مبــدل می سازد، کار خارج از منزل خانواده یا زندگی خصوصی را مهیج تر یا «مساوات طلب» تر می­سازد استقلال مالی این اطمینان را به وجود می‌آورد که بچه با وجود ماهیت ناکارامد جنس مخالف(زنان) می­توانند حمایت شوند. واقعیت آن است که بیشتر زن و شوهر ها هرگز یاد نگرفته اند که برای داشتن روابط جنسی بهتر جز از طریق شکایت از وضع موجود با یکدیگر گفتگو کنند. حال آنکه عشق ورزی عملی صرفاً غریزی نیست بلکه هنری است که باید فـــراگرفته شود وانتقــاد مثبت نه تنها می تواند وسیله مؤثری برای آموزش باشد بلکه نمایانگر آن است که طرف مقابل از کوششی که همسر برای برآوردن انتظارات جنسی او از خود نشان می دهد قدردانی کنددرواقع پشبرد روابط جنسی منوط به آن است که طرفین مطالعات بالقوه مفید خودرا با یکدیگر مبادله کنند به عبارت دیگر به طرز سازنده ای از یکدیگر انتقاد کنند به نظر جان گاگفن (جامعه شناس) برای حل ورفع مسائل مشکلات جنسی باید با آن به طورمستقیم برخورد کرد.( احمدی ،1383، 163- 23).

 

2-9-رابطه جنسی:یک رخداد جسمی

جنسیت یک معنی اجتماعی از جنس است. جنسیت به مجموعه ای از ویژگی ها و رفتارهایی برمی گردد که آمده است تا به گونه ای متفاوت در رابطه باشد با آنچه را که از مردان وزنان درجامعه ای ویژه انتظار دارند.پندارهای ما ازمردانگی و زنانگی ازجمله ی این تفاوت ها در انتظارات از دو جنس است. چنین تفاوت‌هایی ممکن است واقعاً وجود داشته باشند یا آنها ممکن است تنها به صورت فرضی وجود داشته باشد.

رابطه جنسی یک رخداد جسمی است که کنش­های فیزیولوژیک پیچیده­ای را در هر دو طرف شامل می­شود. ساز­و­کارهای نعوظ و انزال و نیز ساز­و­کارهای ترشح و ارگاسم، بخشی از فیزیولوژی فرد هستند و ممکن است تحت تاثیر دارو­ها یا بیماری­های اثرگذار بر عصب­ها و رگ­های خونی، قرار گیرد( احمدی ،1383، 163- 23).

2-10-رابطه جنسی یک رخداد روان شناختی

هم چنین رابطه جنسی یک رخداد روان شناختی در فرد است و نگرش های فردتجربه قبلی او، اضطراب، خستگی و مشغله زیاد همگی می تواند اثرآسیب زای زیادی بر رابطه جنسی بگذارد. زنی که در کودکی مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته است، ممکن است نزدیکی جنسی را همواره با اضطراب و وحشت تجربه کند. مردی که همیشه مادرش او را می زده است، زمانی که همسرش او را هنگام هم آغوشی با دستش لمس می کرد، در رابطه جنسی دچارمشکل می شد، به گونه ای که درمان جنسی به اجبار بر نزدیکی جنسی بدون آنکه دستان زن، مرد را لمس کند، متمرکزشد. در حال حاضر، بسیاری از زنان اصرار دارند که به صورت یک فرد، و نه شیئ جنسی، نگریسته شوند و این گونه زنان ممکن است خواهش های همسرخود را نوعی آزار جنسی بیانگارند. این گونه دلایل ما را وا می دارد تا رابطه جنسی را در قالب هر دو عامل رابطه، و جنبه فردی دو طرف در نظر گیریم. مسلم است که فقط کارکردن بر جنبه جسمی رابطه زن و شوهری که مشکل جنسی آنها مبتنی بر بیزاری و فقدان اعتماد است، همان قدر اشتباه است که کار بر روی رابطه مردی که ناتوانی جنسی او ناشی از ضایعه عصبی است. یک رویکرد یکپارچه چیزی است که ما می کوشیم به کار ببندیم و بیاموزیم؛ رویکردی که در آن از روش های درمانی مبتنی بر هر دو عامل رابطه و فرد استفاده می کنیم(کرو ، ریدلی،1384).

 

2-11-مولفه های جنسی

2-11-1-حرمت جنسی:توجه مثبت وتوانایی اطمینان به تجربه مسائل جنسی از طریقی لذت بخش وراضی کننده (اسنل وهمکاران،1993).  انسان در طول تاریخ، به منظور بقاء نسل، ملزم و نیازمند به نزدیکی و آمیزش بوده است. تمایلات جنسی، پدیده ای است که اهمیت به آن، امری واقع بینانه و نادیده انگاشتن آن از محالات می باشد؛ زیرا مانند سایر امیال غریزی انسان از آغاز تولد وجود داشته و متناسب با رشد او متحول و شکوفا می شود.مسائل جنسی از لحاظ اهمیت، جزء مسائل درجه اول زندگی زناشویی هستند و رضایت در روابط جنسی وتناسب و تعادل در آن در بین زوجین،از مهمترین عوامل خوشبختی و موفقیت زندگی زناشویی می باشد(گلمکانی، در محمدی، مظلوم،1392).

 

2-11-2-اشتغال ذهنی جنسی:تمایل به تفکر بیش از حددرموردرابطه  جنسی. چون نقش رویدادهای شناختی به عنوان محرکهای رفتارجنسی مورد تایید قرارگرفته است، افکار، نگرش وارزشهای افرادبخشی ازمولفه های مهم رفتارجنسی هستند و منابع مهم موثر بر پاسخدهی جنسی محسوب می شوند. نگرش وعقایددال بر رویدادهای شناختی خواص نیست، بلکه به شیوه های تفکر یا سوءگیری در تفسیراطلاعات اطلاق می شودکه برمحتوی فعالیت  شناختی تاثیر می گذارد. درحیطه مسائل جنسی،مردم عقایدونگرش راجع به طیف وسیعی ازموضوعات مانند فعالیت های جنسی بهنجاریا نا بهنجار،نقشهای جنسی یافعالیتهای جنسی دارند.افکارونگرشهای ناسازگارانه در چگونگی تفسیر اطلاعات در موقعیتهای جنسی و نهایتا تجربه، میل، برانگیختگی وارگاسم نقش بسیار مهمی ایجاد می کنند.اگرمحرک ورودی به گونه ای تفسیر شودکه باعث به وجود آمدن افکار جنسی مثبت گردد،درمقایسه باتغییری که باعث ایجادافکار منفی می شود،احتمالاتاثیرات متفاوتی بر پاسخ جنسی فرد خواهد گذاشت( اسپنس،ترجمه توزنده جانی وهمکاران ،1386).

 

2-11-3-آگاهی جنسی:تمایل فرد به تفکر واندیشه درمورد طبیعت مسائل جنسی. تجارب نشان داده است که دانش وآگاهی نسبت به مسائل جنسی،زندگی را تغییر می دهدواغلب آن را بهترمی کند.اماگاهی اوقات بین آموخته های فرد و پیوند آن بازندگی شکاف وجوددارد (وستیمر، 2005 ، به نقل از یوسفی،1384). واکنش همسر به ناکنش وری در ایجاد و ابقاء مشکل جنسی نقش مهمی دارد، زیراتعامل جنسی موقعیت پویایی است که درآن دو نفربه طور مداوم بررفتاریکدیگرتاثیر میگذارند.ماهیت پیچیده دوجانبه تعاملهای جنسی موجب گردیده است تابسیاری ازمتخصصان اظهار دارندکه به طورکلی مشکلات جنسی بایدبه عنوان مشکلی که متعلق به زن وشوهر است درنظرگرفته شود،نه به عنوان مشکلی که متعلق به هریک ازهمسران است(اسپنس،ترجمه توزنده جانی،محمدی، توکلی زاده ودهگان پور،1386).

تجارب نشان داده است که دانش آگاهی نسبت به مسائل جنسی، زندگی را تغییر می دهد و اغلب آن را بهتر می کند. اما گاهی اوقات بین آموخته های فرد و پیوند آن با زندگی شکاف وجود دارد( مستیمر، 2005، به نقل از یوسفی، 1384). از آنجا که رفتار جنسی تا حدود زیادی اکتسابی و مبتنی بر یادگیری است، نیاز به اموزش و تریبت ویژه دارد. هماهنگی و ارضاء نیازههای زوجین، براوردن نیازهای عاطفی، داشتن مهارت ها ی مربوط به ایجاد تفاهم و شیوه های محبت و ارضاء نیازهای جنسی زوجین می تواند باعث رضایت زوجین از زندگی مشترک و تداوم آن گردد( دانش، 1383). مطالعات نشان می دهند که دانش یعنی مجموعه معلومات، اطلاعات، دانش ‌و آگاهی فرد در مورد جنسیت و مسائل جنسی و باورهایی که در مورد فعالیتها و نقشهای جنسی وجود دارد، ارتباط معناداری با رضایت زناشویی دارند(ترودل، 2002).

 

2-11-4-قاطعیت جنسی:تمایل فردبه قاطعیت درمورد ابعاد جنسی زندگی.شاملو ( 1387 ) عقیده داشت که اگر چه زندگی سعادتمندانه تنها تا اندازه ای به روابط لذت بخش جنسی بستگی دارد ولی این روابط، یکی از مهمترین علل خوشبختی یا عدم خوشبختی زندگی زناشویی است و اهمیت آن می تواند با تاثیر بر افکار و احساسات زوجین، به طور مستقیم یا غیر مستقیم روابط میان آنها را در ابعاد وسیعی تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین آموزش مهارتهای جنسی موجب بهبود ارتباط زناشویی، افزایش رضایت جنسی و رضایت زناشویی می شود (نبی پور، 1385 ). آگهی های مختلف و مکرر در زمینه های جنسی و اقبال یا استقبال این آگهی ها حکایت از آن دارد که ادراک کارآمدی جنسی، موضوع مهمی در زندگی است و همین اهمیت باعث می شود افراد از اینکه مستقیما مشکلات جنسی خود را مطرح کنند احساس شرم نموده ومشکلات جنسی خود را در قالب اضطراب، افسردگی، اختلال خواب یا علایم ژینکولوژیک نمایان سازند(گلدر، مایو و گر، 2005).

 

2-11-5-کنترل جنسی بیرونی:اعتقاد به اینکه فرد مسائل جنسی اش تحت تاثیر چیزهایی خارج از کنترل وی قرار دارد. رضایت زناشویی بر کیفیت و میزان سلامت  عمومی، رضایت از زندگی، میزان احساس تنهایی ومیزان لذت جنسی افراد تأثیر دارد روابط جنسی افراد تأثیر دارد روابط جنسی تشکیل دهنده ی بخشی از ادراک زوجین از همدیگر است. ادراکات  جنسی با رفتارهایی که موجب تداوم ازدواج می شوند ارتباط مثبت دارد و در واقع به منزله مینیاتور روابط جنسی عمومی است (اصغرنژاد،1385).

از آنجا که غریزه جنسی میان امیال طبیعی بشر جا دارد، در حضور و غیاب خود شدت و ضعف می‎یابد، تند و کند می‎شود، ممکن است میان انگشتان عوامل و شرایط محیطی، بیرونی، درونی و روحی بچرخد و پیاپی به نوسان درآید. چنین مسائلی سبب گردیدند که ساختار جنسی انسان و ارتباط آن با بدن، هم چنین رفتار جنسی و تأثیر آن بر جسم و روان، از سوی دانشمندان مورد دقت قرار بگیرد و علوم پزشکی و رفتاری مثل روانشناسی موضوعی را پدید آورند که عنوان دانش جنسی، روی آن گذاشته‎اند. امروزه بر این دانش «سکسولوژی» می‎گویند.سکسولوژی یک علم جدید نیست؛ بلکه «قدیمی‎ترین کتابی که در این باره نوشته شده به نام کاماسوترا به زبان سانسکریت است و تقریباً پنج هزار سال از عمر این کتاب می‎گذرد.» ابن سینا دست کم دو فن از کتاب قانون را به مطالعه علمی مسائل جنسی اختصاص داده است. با جهش علمی در اروپا (قرن 17 و 18 م)، تحقیقات بیولوژیکی در رفتار جنسی، عنوان سکسولوژی را پدید آورد. امروزه بعضی از دانش آموختگان این شاخه علمی در ایران کوشیده و می‎کوشند علاوه بر تثبیت جایگاه این علم بعضی دستورهای دینی را که با برخی از اصول دانش نوین جنسی نمی‎سازد به هم گره بزنند و چنین گمان می‎برند که در صورت تعارض میان حکم دین و دستور تجربی دانش جنسی، دستور پزشک مقدم است و شخص مسلمان مراجعه کننده نباید نگران ناهم‎خوانی نسخه سکسولوژ با دستور دینی باشد. اگر بخواهیم شفاف‎تر بگوییم مسئله خودارضایی را مثال می‎آوریم که اسلام، آن را در لیست گناهان سیاه و بزرگ قرار داده و بر پیروانش حرام می‎داند؛ ولی عدّه‎ای از صاحبان دانش جنسی ـ از نوع رایج امروزی آن ـ اگر برایش خاصیتی نشمارند آن را مضر هم نمی‎دانند و تنها مانع و گیر اصلی کار برای آنان همین حکم شرعی است که به عقیده ایشان باید در آن تجدیدنظر کرد و تعارض موجود را باید به گونه‎ای برداشت(اسلامی نسب،1376).

 

2-11-6-رضایت جنسی:تمایل فرد به اینکه در ابعاد جنسی زندگی اش به حد زیادی رضایت داشته باشد(اسنل وهمکاران،1993). لزوما تمامی روابط عاطفی رابطه جنسی نیست.امارابطه جنسی به دلایل زیاد،برای اکثر زوجها مهم است.جنسیت غالبا بخشی از کشش وجاذبه اولیه محسوب می شودوخواهش جنسی ممکن است چونان نیروی پیوند دهنده آنهارا به هم بسته نگاه دارد. درواقع ،هنگامی که درکیفیت رابطه مشکلاتی پدید آید،رابطه جنسی می تواندگاهی در سرو سامان دادن به رابطه کلی،دست کم به طور موقت موثر واقع شود.با این وجود رابطه جنسی خوب ممکن است به کیفیت رابطه کلی بستگی داشته باشد.بسیاری از مشکلات رابطه­ای ممکن است رابطه جنسی را خدشه­دار سازد. آزردگی، فقدان اعتماد، خشم( به ویژه اگر واپس­رانده شود) و تنش همگی می­توانند بر رابطه جنسی اثر منفی بگذارد. تغییرات ظریف دیگر در این معادله می­تواند وضعیت جنسی را وخیم سازد. برای مثال هنگامی که مردی از زنش واهمه دارد و دست به هرکاری می­زند تا او ناراحت نشود، یا هنگامی که زنی در زندگی­اش خلق و خوی تند و غیر قابل کنترل شوهرش می­ترسد.از سوی دیگر، نبود رابطه جنسی خوب می­تواند بر جنبه­های دیگر رابطه زوج اثر گذارد. بسیاری از مردان و زنان در چنین شرایطی، عصبی می­شوند و احساس ناکامی می­کنند. بیان جسمانی محبت ممکن است به طور فزاینده­ای بازداری شود، و دلیل آن شاید این باشد که هر یک از دو طرف احساس می­کند که تماس جسمی، مشکلات جنسی را به همراه دارد و شاید یک چرخه فزاینده آسیب رسان پدید آید که در آن هر تلاشی برای بر­قراری تماس جسمی به دلیل مشکلات جنسی با مقاومت رو­به­رو می­شود، که به نوبه خود احساس ناکامی و نا­خرسندی در رابطه زناشویی را افزایش می­دهد. غالبا برای زوج­ها سخت است که پیرامون رابطه جنسی صحبت کنند و این منطقه ممنوعه می­تواند به ارتباط ضعیف بیانجامد که در آن هر طرف درباره نگرش طرف دیگر درباره رابطه جنسی، فرض­های آزمون نشده­ای در ذهن دارد. بنابراین چرخه ­های معیوبی پدید می آید که در آن مساﺋل جنسی با ارتباط ضعیف تداوم پیدا می­کند، که زن و شوهر نمی­توانند خود را از آن رها سازند بنابر این رابطه جنسی با جنبه­های دیگر رابطه تعامل دارد و هر یک از این جنبه­ها می­تواند اثر نامطلوب دیگری بگذارد(کرو ، ریدلی،1384).

 

2-11-7-انگیزش جنسی:تمایل فرد به درگیر شدن دریک رابطه جنسی.مرحله انگیزش جنسی، ناظر این واقعیت  روانشناختی است که لذت جنسی مبتنی بر نگاه جنسی، توان جنسی و تحریک جنسی می باشد. از مجموع اینها، می توان به عنوان زمینه سازی برای آمیزش جنسی یاد  نمود. به هر میزانی که انگیزش جنسی، یعنی مقدمان وزمینه های ارتباط جنسی فراهم باشد، به همان میزان آمیزش جنسی لذت بخش تر خواهد شد. مدیریت نیاز جنسی در این مرحله، ناظر به فراهم ساختن زمینه سازی برای لذت بردن بیشتر از آمیزش جنسی است(محبی، 1390)

2-11-8-اضطراب جنسی:احساس تنش،راحت نبودن،واضطراب فرد در مورد ابعاد جنسی زندگی. انتظارات متفاوت از رابطه جنسی فشار زیادی را برزن و مرد وارد می کند تا مهارت های خود را در این زمینه افزایش دهند ناتوانی درلذت بردن یا ناتوانی از لذت دادن به طرف مقابل باعث استرس زن و مرد می‌گردد برای مثال انزال زودرس باعث ناتوانی درباردار کردن زن می شود اما اگر با دیدلذت به آن نگاه شود این موضوع هم برای زن و هم برای مرد به عنوان مشکل مطرح است(قووجین ریدلی،سایکل، 1388، 11).

پژوهشها نیز نشان می دهد که نگرش ها، ترس ها یا خاطرات افراد، از عوامل زیربنایی مشکلات جنسی است، افرادی که مشکلات جنسی دارند، معمولا اعتماد به نفس پایینی داشته ومضطرب و نگران ترند. و روابط جنسی آنها تحت تاثیر پیش بینی شکست آنها قرار می گیرد(دایتز، ون، اُیرشوات وهمکاران، 2009).

 

2-11-9-کنترل جنسی درونی:اعتقاد به اینکه ابعاد جنسی زندگی فرد تحت کنترل شخصی خود افراد هستند.

 

2-11-10-نظارت جنسی:تمایل فرد به آگاهی از تاثیری که مسائل جنسی اش بردیگران می گذارد.

 

2-11-11-ترس از رابطه جنسی:ترس از ایجاد رابطه جنسی با فرد دیگر(اسنل وهمکاران،1993).

 

2-11-12-افسردگی جنسی:تجربه  فرد از احساس غمگینی، ناراحتی، و افسردگی درمورد زندگی جنسی اش. لذت جنسی آدمیان بیشتر محصول ذهن است تا بدن (لی، سونگ، چو، 2001). افسردگی جنسی باعث از دست دادن میل جنسی، تغییراتی در رسیدن به مرحلۀ ارگاسم، کاهش نزدیکی ها و عدم رضایت جنسی از  مشکلات شایع این زوجها محسوب میشود و در لذت بردن از فعالیت جنسی تداخل می کند(مرقاتی، 1376).

 

[1] – John Gogfn

[2] -Crowe ,Ridley

[3] – Westheimer

[4] – Spense

[5] – Trudel. G

[6] -Gelder, Mayou & Geddes

[7] -sexology

[8] -kamasutra.

[9] – Quvjyn Ridley

[10] – Saykl

[11] – Duits, van Oirschot

 

ویژگی افراد دارای انگیزش پیشرفت و فاقد انگیزه

مفهوم انگیزش پیشرفت

معلمان به طور معمول دانش­آموزانی را که سخت کوش، ساعی و علاقه­مند به دروس باشند، در زمره­ی دانش­آموزان خوب قرار می­دهند و یا به طور خلاصه می گویند: دانش­آموزان خوب، آن­هایی هستند که در درس خود انگیزه دارند. احیاناً منظور ایشان دانش­آموزانی است که در فعالیت های آموزشی خود موفق هستند. به طور کلی همه­ی انسان ها به جزء بیماران روحی و روانی برای برخی کارها انگیزه دارند و برای برخی دیگر هیچ انگیزه­ای ندارند. در زمینه ویژگی­های دانش­آموزان خوب می­بینیم که نوعاً معلمان بر هوش تاکید نسبتاً کمی دارند. و بیش از هوش به عنوان یک کیفیت خوب، انگیزش داری اهمیت است. همواره دانش آموزان سخت­کوشی هستند که در کارهای خود پیشرفتی هر چند کُند، امّا یکنواختی دارند و همچنین دانش­آموزان باهوشی هستند که از توانایی­های خود به خوبی  بهره نمی­گیرند معلمان به طور معمول داشتن دانش­آموزان نوع اول را بر نوع دوم ترجیح می­دهند. این معلمان بر این باورند که دانش­آموزان دارای انگیزش، حتی اگر از پیشرفت اندکی برخوردار باشند در محدوده توانایی خود عمل می­کنند. بنابراین تلاش برای افزودن انگیزش تحصیلی از اهمیت بسزایی برخوردار است. دیگر آن که نظارت بر کلاسی که دانش آموزان آن دارای انگیزش هستند، با دشواری چندانی روبرو نمی­شود. چنین دانش­آموزانی به برنامه انضباطی نیازی ندارند و به توصیه­های معلم توجه می­کنند و در موارد لازم به بحث و گفتگو با معلم می­پردازند. معلم نیز ترغیب می­شود  تا برای بهبود کیفیت آموزشی  خود تلاش بیشتری کند (اسپالدینگ، ترجمه نائبیان و بیابانگرد، 1377).

” انگیزش پیشرفت، یعنی گرایش کلی به تلاش برای موفقیت و انتخاب فعالیت­هایی که هدفش رسیدن به موفقیت­ درونی یا دوری از شکست است این انگیزه یکی از انگیزه­های اجتماعی با اهمیت است”( اسلاوین، 1950 ترجمه محمدی، 1385، ص:365).

به اعتقاد اتکینسون 1964 افراد ممکن است به دو روش برانگیخته شوند.جستجوی موفقیت و اجتناب از شکست. او دریافت که در بعضی از افراد، اجتناب از شکست موجب برانگیختگی بیشتری می­شود (اجتناب کنندگان از شکست) در حالی که در افراد دیگر جستجوی موفقیت موجب برانگیختگی می­شود (جستجوی موفقیت). انگیزه جستجو کنندگان موفقیت به دنبال شکست افزایش می­یابد و تلاش­های خود را جهت موفقیت شدت می­بخشند ولی اجتناب کنندگان از شکست تلاش­های خود را به دنبال شکست کاهش می­دهند (کدیور، 1379).

 

ویژگی­های افراد دارای انگیزش پیشرفتویژگی­های افراد فاقد انگیزش پیشرفت
-­­داشتن انگیزه برای دستیابی به موفقیت

-­ موفقیت مدار

-­انتخاب تکلیف با دشواری متوسط

-­ داری اعتماد به نفس

-­ مستقل

-­ با پشتکار و پیگیر

-­ شکست را نتیجه فقدان تلاش تلقی می­کند.

-­ اهداف طولانی مدت دارند.

-­ با اشتیاق و بلند پرواز

-­ از آنچه انجام می­دهند احساس غرور می­کند.

-­ داشتن انگیزه برای دوری از شکست

-­ شکست مدار

-­ انتخاب تکالیف آسان یا سخت

-­ مضطرب

-­ وابسته به بازخورد و هدایت

-­ بی­میل و ناراضی

-­ شکست را نتیجه فقدان توانایی تلقی می­کند.

اهداف کوتاه مدت دارند.

-­ بی تفاوت

-­ از آنچه انجام می­دهند احساس شرم می­کند.

جدول (2-1)، تفاوت های شخصیتی در انگیزش پیشرفت (جانسون، 1990 به نقل از کدیور، 1379، ص:165)

بنابراین سازه­های انگیزش پیشرفت به آن دسته از رفتارهایی که با یادگیری و پیشرفت در ارتباط می­باشند اطلاق می­ شود. انگیزش پیشرفت را بر اساس رویکردهای گوناگون تعریف نموده اند، بعضی از این رویکردها به انگیزش­های مربوط به موفقیت، به طور عام می­پردازند. یکی از آنها رویکرد هدف­ها می­باشد. رویکرد هدف­ها بر اساس انگیزش­های سازگارانه و ناسازگارانه پدید آمده است (ایمز، 1984) تحقیق­ها در زمینه رویکرد هدف­ها نشان داده است، کودکانی با توانایی­های یکسان، هنگامی که با مشکلات یادگیری مواجه می­شوند، که به نظر می­رسد، توانایی آن­ها محدود است و از اینکه تلاش­های آن­ها به موفقیت بیانجامد، ناامید می­باشند. این نحوه رفتار گاهی در غالب الگوی درماندگی آموخته شده تفسیر می­شود که به نوعی ناسازگارانه است، زیرا در مقابل رسیدن کودکان به اهداف ارزشمند، مانع ایجاد می­کند. در مقابل افراد دیگری هستند که مشکلات بر سر راه را، حل نشدنی دانسته و از آن­ها ناراحت نمی­شوند و حتی در وجود خود احساس لذت فائق آمدن بر چالش دارند، آن­ها به تغییر دادن راهبردها با حداکثر تلاش توجه نموده و توان حل مسئله خود را تقویت می­نمایند، در واقع، این واکنش­ها را پاسخ هایی با جهت گیری تسلط می­نامند (ایمز 1984، ترجمه سبحانی نژاد و عابدی، 1385).

 

[1]-Espaldink

[2]-Atkinson

[3]-leamed helplessness

[4]-Mastery orlented response

پیگشری و درمان بزهکاری نوجوانان و اختلالات رشد شخصیت

اختلالات رشد شخصیت

الف) عیوب کیفی فرامن: اکثر زمانی که شخصیت فرد تحول می‌یابد و در مرحل به تشکیل فرامن خویش است دستورهای اخلاقی سازنده این پایگاه از مصدر اخلاق غیراجتماعی و یا بزهکارانه ساطع گردند بنیاد شخصیت کودک دارای شکلی کاملاً طبیعی خواهد بود و طبق قوانین معمولی روانشناسی طرح‌ریزی خواهد شد اما اگر مصالحی که کودک برای ساختمان فرمان خویش بکار می‌برد از شخصیت‌های غیراجتماعی کسب کرده باشد وعملاً وی به نوبه خود و برحسب کیفیات به سوی بزهکاری گرایش خواهد یافت و تبدیل چنین بنیادی به بنیاد دیگر نه‌تنها عملاً غیرممکن است بلکه عملاً انجام‌پذیر نیست اما در چنین محیط‌هایی کودک هنجار یعنی کودکانی که دارای فرمان بهنجار یا تقریباً بهنجار هستند وجود دارد که عوامل منفردسازی که خاص رشد هر فرد است در این زمینه نقش مهمی دارند.

ب)تاخیرهای جزئی رشد: اختلالات تحول هیجانی کودک در نخستین ماهها و نخستین سالهای زندگی می‌توانند به وضع وخیمی بنای من را به خطر بیاندازند، نخستین روابط بین ما در کودک به‌منزله عامل تعیین‌کننده رشد بعدی شخصیت فرد است. بولبی در کتاب خصوصیات زندگی چهل و چهار نوجوان دزد در تبیین علل اختلالات احساسی و هیجانی نخستین دوره کودکی به همین نتیجه رسیده که کودک در شرایط نامساعد قرار گیرد نمی‌تواند به تثبیت‌های انفعالی پایدار و پردوام براساس الگوهایی که در محیط او وجود دارد نائل آید و یا به‌علت بی‌توجهی به وضع وی تحت فشارهای اخلاقی لازم قرار نخواهد گرفت و از مرحله تعادل بین اصل لذت و اصل واقعیت گامی فراتر نخواهد نهاد. بدین ترتیب از تکمیل شخصیت اخلاقی لازم محروم خواهد ماند و عملاً از یک نوع اخلاق ابتدایی تبعیت خواهد کرد این اخلاق شاید برای او امکان سازمان یافتن با واقعیات را درحدی که با امیال غریزی وی برخوردی نداشته باشند فراهم آورد. ولی او را در متقابل تعارض و مبارزه شدید بین این نیرو، بی‌سلاح خواهد گذاشت.

ج) پسیکونوروزها و نشانه‌های پسیکونوروزی: همبستگی بین پیسکونوروزها و بزهکاری یک همبستگی کاملاً قوی نیست بخصوص اگر صحبت از آثار نوروزی در میان باشد.

اقسام بزهکاری

بزهکاری ازنظر اجتماعی به سه دسته تقسیم می‌شود:

1)بزهکاری بر علیه اشخاص عادی جامعه مانند ضرب و جرح و تجاوز و کشتن عمد و غیرعمد

2)بزهکاری بر علیه دارایی و مالکیت دیگران مانند دزدی، جعل اسناد.

3) بزهکاری علیه نظم عمومی مانند فحشاء، خرید و فروش موادمخدر.

اما نوع بزرهکاری به معنی و مفهوم که فرد یا جامعه از آن دارد:

1)افراد عادی بسیاری از رفتارهایی که در نظر قانون جرم شناخته می‌شود انعکاس این دسته از رفتارهایی که موردقبول فرهنگ‌های فرعی یا گروه هایی است که نوجوان بدان‌ها تعلق دارد.

دزدی اشیاء یا حشیگیری‌های جزئی، نزاع‌های خیابان؛ عدم رعایت قوانین راهنمایی رانندگی همه در نظر گروه‌های معینی از جوانان رفتارهای کاملاً عادی و معمولی است این‌گونه جرائم به هیچ‌وجه نشانه مشکلات عمیقی نیستند بلکه غالباً بیان‌کننده معایب موجود در فرهنگ ما می‌باشند.

2) رفتار عاطفی: به‌طور کلی آن دسته از جرایم روانی که منجر به نشان دادن شدت عمل می‌شوند ازقبیل ایجاد جرح و ضرب و خرابکاری و یا سرقت مسلحانه رفتارهایی هستند که ریشه‌های انها را باید در زندگی کودکی فرد جستجو کرد یعنی دوره‌ای که نوجوان مورد بی‌مهری قرار گرفته و تعارضات درونی خود را به صورت بروز رفتارهای منفی‌گرایی حل می‌کرده است. بزهکارانی از این قبیل در بین همه طبقات اجتماعی و گروههای فرهنگی یافت می‌شوند.

3) رفتار مرضی: اختلالات عاطفی و روانی بسیار جدی ممکن است منجر به رفتارهای جنایتکاران شود همان‌طور که قبلاً گفته شد مثلاً ایجاد حریق عمومی ممکن است در اثر یک حالت عصبی برای منحرف کردن تحریکات جنسی صورت گرفته باشد افرادی که دارای شخصیت‌های روان‌-رنجور یا جامعه-رنجور باشند ممکن است به جنایات تکان‌دهنده مبادرت ورزند ازقبیل کشتن افراد متعدد بدون اینکه کمترین احساس ندامت و پشیمانی بدانها دست دهد.

 پیگشری و درمان بزهکاری نوجوانان

اصطلاح بزهکری دشوار است زیرا سبک و شیوه زندگی که او پیش گرفته است برایش رضایت‌بخش است. و نمی‌خواهد آن را از دست بدهد تکانه‌ها یا انگیزه‌ها او را ارضاء می‌کند، بزهکاری به اجازه می‌دهد کسانی را که او را طرد و فراوش کرده‌اند مجازات کند و شخصیت او را بی‌همتا می‌گرداند بنابراین برای شخص بزهکاری زندگی دیگری وجود ندارد که این چنین او را پاداش دهد از این‌رو او نمی‌خواهد اصلاح شود تنها خواسته او این است که گرفتار شود، بامحبت او را کمتر می‌توان اصلاح کرد زیرا او مدت زیادی نمی‌تواند محبت نشان دهد یا محبت دریافت کند نفرت عمیق او از مدرسه و معلمان باعث می‌شود که آموزش و پرورش نتواند او را نجات دهد همچنین نوجوان بزهکار درباره کار کردن حرف نمی‌زند زیرا کاری که رضایت خطر او را تائید کند وجود ندارد. برای برخورد با برهکاری‌های نوجوانان باید ابتدا عوامل ایجاد آنها را شناسایی کرد. بزهکاری‌ها مشکلات نیستند که 24 ساعته ایجاد شده باشند تا برای آنها راه‌حل‌هایی کوتاه، آسان، سریع وجود داشته باشد.

انحراف رفتار و بزهکاری حاصل یک سلسله عکس‌العمل‌های طولانی و بغرنج است و همان گونه که سیلر می‌گوید: نوجوان بزهکار بیشتر از نوجوانی با مسائل ناگوارتر و حادتری در هویت و موجودیت هویتش روبروست. اضطراب او بیشتر و دشمنی و عداوتش قوی‌تر است. رفتار بزهکاری در بسیاری از موارد راه‌حلی است که نوجوان دراختیار دارد. و غالبا به‌منزله بهترین و مهیج‌ترین اعتراض علیه صنعت موجود و آینده غیرقابل قبول ملال‌انگیز است. و وقتی که چنین باشد راه‌حل عبارت از کمک به بزهکار در شناخت خویش و محیط است در کمک به بزهکاران برای ایجاد تصویر مثبتی از خویش.

به‌طور کلی پیشگیری و احیاناً درمان بزهکاری باید از منشا بزهکاری آغاز شد. خانه محیط گرم، پر از مهر و محبت متقابل، عاری از مشاجرات مداوم میان اعضای خانه بویژه والدین برخوردار از وضع اقتصادی، اجتماعی معقول، کم جمعیت، فرهیخته باشد.

محله یا منطقه زندگی: واجد شرایط اجتماعی مطلوب، بهداشت، رفاهی و تفریحی می‌باشد.

مدرسه: محیط اجتماعی گرم با برنامه‌های درسی و آموزشی متناسب نیازها و رغبت‌های محصلان و معلمان باشد در این مورد پیشنهادهایی از این قبیل شده‌اند:

1)تجارت متنوعی برای کودکان فراهم اورید.

2) توانش‌ها یا امکانات طبیعی هر کودک را دریابید و او را در شناختن و رشد و گسترش دادن توانایی‌هایش کمک کنید و محدودیت‌های او را بپذیرید.

3) هر کودک را کمک کنید که بدون شکست غیرحضوری از مهارت‌ها و معلوماتش بهره‌مند شد مراقب باشد که فرصت‌های ناگهانی او را به احساس بی‌کفایتی گرفتار نکند.

4) تجربه‌های کلاس درس ان چنان هدایت‌ کنند که هر محصل رضایت خاطر بدست آورد و موفقیت معتدلی در روابط انسانی کسب کند.

5) فرصت‌های مناسبی برای پاسخ‌های هیجانی و عاطفی عادی فراهم آورید.

6) هنگامی که طغیان رفتار بزهکارانی در کلاس اتفاق می‌افتد مضطرب نشوید با واقع‌بینی شناخت با آن برخورد کنید بکوشید در دنیای بزهکار وارد شوید و اشیاء را ازدیدگاه او ببینید.

7) تا می‌توانید شرایط خانه، مدرسه یا اجتماع را که رفتار بزهکاری را برمی‌انگیزد تغییر دهید. البته مدرسه و خانه با هم نخستین تجربه‌های یادیگری کودک را فراهم می‌آورند و در تربیت کودک حتماً با همدیگر همکاری صمیمانه داشته باشند مسلما مدرسه به تنهایی هرگز نخواهد تئوانست جانشین محیط مناسب خانه و خانواده و والدین مهربان برای کودک بشوند لکن به خوبی می‌تواند کودک را با ارزش‌های مثبت و موثر زندگی اشنا سازد و به او بیاموزد که چگونه این‌گونه ارزشها را گسترش دهد اگر کودک به مدرسه مناسب و خوبی برود انسان لایق و کادانی خواهد شد.

بنابراین برای بخورد عالمانه و موثر با شکل بزهکاری‌های نوجوانان به منابع و عوامل زیر نیاز داریم.

1) آمار: آمار حقایق را روشن می‌کند و معلوم می‌دارد که ما به چه گروهی از بزهکاران مواجه هستیم.

2) افراد کاردان و متخصص: با افرادمتخصص برای بررسی علل بزهکاری و ارائه و اجرای راه حل برای آنها نیاز هست. وجود این افراد به طرح برنامه‌ها و نحوه اجرای آن کمک می‌کند و جلوی اشتباه کاری‌ها را می‌گیرد.

3) برنامه: افراد کاردان و اموزش دیده می‌توانند طرح خوبی بریزند و ان را به اجرا دربیاورند.

4) بودجه: امکانات مالی برای بازتوانی کاریابی و پیگیری و پیشگیری از بزهکاری لازم است

رویکردهای درمانی کمال گرایی

. ویژگی افراد خود شکوفا

از نظر مزلو تعداد بسیار کمی از افراد میتوانند به خود شکوفایی برسند(یک درصد ازکل جامعه و یا کمتر). در اینجا به ذکر چند مورد اشاره می کنیم.

– دارای ادراک بسیار کارآمد از واقعیت: افراد خود شکوفا جهان پیرامون خود، از جمله مردم را به طور روشن وعینی درک می کنند. ادراک آنها به وسیله عوامل ذهنی از قبیل ترسها و نیازها تحریف نشده است.

– تمرکز بر روی مشکلات به جای تمرکز روی خود: افراد خود شکوفا احساس می کنند در زندگی خود ماموریتی دارند، یعنی کاری خارج و فراتر از خودشان، که بیشتر انرژی خود را به آن اختصاص دهند. به همین خاطر افراد خود شکوفا بسیار سخت کوش هستند و لذت و هیجان زیادی رادر کار کردن می یابند. آنها به خاطر پول، شهرت یا قدرت خود را درگیر کار نمی کنند، بلکه به خاطر اینکه این کار فرانیازهای آنها را ارضا می کندخود را درگیر کار می کنند(شولتز1990).

2-1-2-10-2. کمال گرایی از دیدگاه اسلام

مکتب اسلام، همواره پیروان خود را از افراط و تفریط بر حذر داشته و آنها را به اعتدال و میانه روی تشویق نموده است. ترجمه آیاتی از قران کریم بیانگر این است که انسان به اندازه توانایی های خود مکلف شده نه بیشتر. با اندکی اندیشیدن در این آیات مشخص می شود که ویژگی هایی چون داشتن معیارهای دست نیافتنی، تلاش افراطی برای دست یافتن به آن معیارها  و ارزیابی سخت گیرانه، از نظر اسلام نکوهیده شناخته می شوند چرا که بیرون از تاب و توان انسان هستند (هرمزی نژاد، شهنی ییلاق و نجاریان، 1380).

 2–1-3. رویکردهای درمانی

  2–1-3-1. رویکرد شناخت درمانی

شناخت درمانی بر پایه این نظریه شناختی بنا نهاده شده، که شیوه تفکر فرد کمال گرا، تا اندازه زیادی شیوه احساس ها و رفتار وی را تعیین می کند. وقتی افراد ارزش های حیاتی خود را در معرض موقعیتی تهدید کننده می بیند، دچار پریشانی می شوند. در این هنگام، ادراک و تفسیر آنها از رویدادها بسیار انتخابی، خودبینانه و خشک است. این امر به عملکرد فعالیت شناختی طبیعی فرد آسیب می رساند و توانایی بازداشتن افکار ناهماهنگ کاهش می یابد. از سوی دیگر تمرکز، یادآوری یا استقلال فکر به ضعف می گراید.

در شناخت درمانگری با تعبیر و تفسیرها و نتیجه گیری های سازش نیافته فرد کمال گرا به مثابه فرضیه‌های قابل آزمون برخورد می شود.

راهبرد کلی شناخت درمانگری بر همکاری مراجع و درمانگر مبتنی است و هدف آن کشف تعبیرهای ناسالم بیمار و تلاش برای تغییر آنهاست. در شناخت درمانگری مراجع و درمانگر با یکدیگر مانند یک تیم عمل می کنند. در این روش بر موقعیت های فعل تأکید می شود و نقش باورها و شناخت های نادرست و سازش نیافته مورد توجه کامل قرار می گیرد. در این روش درمانی، فرد کمال طلب در صفحۀ عمل در نظر گرفته می شود که براساس تعریف محرک ها زندگی می کند و فردی است که فعالیت و تلاش هایش به طور موقت به علت اطلاعات نادرست کارآیی لازم را ندارند.

راهبرد دیگر: اکتشاف هدایت شده است و هدف آن پی بردن به باورها و افکار تحریفی فرد و مرتبط ساختن آنها با تجربه هایی است که در گذشته وی رخ داده اند. در جریان درمان تلاش می شود تا نتیجه گیری ها و استنتاج های شخصی، از راه  ارزشیابی پیوسته واقعیت  آزمون شوند. هدف اولیه درمان تغییر ابزارهای پردازش اطلاعات به گونه ای«خنثی تر»است تا رخدادها به شیوه ای متعادل تر ارزیابی شوند. این تغییر به حالت بهنجار از راه بررسی منظم افکار تحریفی و غیر منطقی انجام می شود. اطلاعات صحیح شده به نظام فکری و شناختی فرد بازگردانده می شوند و بدین سان سازش شکل می گیرد.

درمانگر شناختی به مراجع نمی گوید که باورهایش غیر منطقی یا غلط است یا عقاید درمانگر باید پذیرفته شوند. به جای آن، درمانگر پرسش هایی می کند تا معنی باورهای فرد کمال طلب را نشان دهد. بیمار در نهایت تصمیم می گیرد که باید همه عقاید خود را تعدیل کند، بپذیرد یا نپذیرد، همچنین از پیامدهای رفتاری و هیجانی این باورها بیش از  پیش آگاه شود. به نوعی شناخت درمانگر با روبرو شدن با باورهای فرد به عنوان فرضیه های قابل آزمون و از راه آزمایش های رفتاری، با توافق مراجع و درمانگر، به تغییر باورهای فرد می انجامد.

شناخت درمانگر، بر مقدم بودن شناخت در به وجود آوردن و حفظ تغییرات درمانی تاکید دارد، بنابراین در پی تغییر شناختی است. تغییر شناختی در سطوح گوناگون روی می دهد: در افکار ارادی، در افکار مستمر و خودکار و در فرض ها. بر طبق الگوهای شناختی، شناخت ها به گونه ی سلسله مراتبی سازمان دهی می شوند، که هر طبقه یا سطح با سطح دیگر از نظر در دسترس بودن و پایداری متفاوت است. افکاری که از همه بیشتر در دسترس هستند و از پایداری کمتری برخوردارند، افکار ارادی خود هستند، فرد می تواند هر گاه که بخواهد این افکار را فرا خواند، این افکار موقتی هستند(مهرابی زاده هنرمند،1375).

در سطح بعد، افکار خودکار قرار دارند که همزمان، آنگاه که شرایط آنها را برمی انگیزد به ذهن می آیند. آنها افکاری هستند که میان یک موقعیت یا محرک و واکنش های رفتاری و هیجانی فرد در حرکت هستند. افکار خودکار با هیجان ها همراهند و در عین حال که ظاهراً تجاربی درست و بسیار درخور توجه اند، با منطق فرد نیز دارای هماهنگی درونی هستند.

فرد بی آنکه حتی درباره این افکار شک کند آنها را باور می کند، هر چند افکار خودکار نسبت به افکار ارادی پایدارترند و کمتر در دسترس اند، می توان به بیماران کمال طلب آموخت که آنها را بشناسند و بسنجند. تعریف های شناختی در افکار خودکار روشن هستند.

در جلسه های نخست شناخت درمانگری به نقش افکار خودکار در رفتار و هیجان توجه بیشتری می شود. افکار خودکار از فرض های زیر بنایی سرچشمه می گیرند. فرض ها ادراک را به شناخت تبدیل نموده و اهداف را تعیین می کنند و برای رویدادها تعبیر و معنی می تراشند. این فرض ها ممکن است کاملاً ثابت باشند و هشیاری فرد را در بر بگیرند(مهرابی زاده هنرمند،1375).

2–1-3-1 -1. تغییر دادن طرحواره ناسازگار

تغییر دادن طرحواره ناسازگار همیشه آسان نیست، بویژه اگر به مدت طولانی از آنها استفاده شده باشد.  اغلب لازم است با این طرحواره ها به عنوان دشمنانی که باید با نگرش های واقع بینانه تر با آنها مبارزه کرد، برخورد کرد.

برای غلبه برطرحواره ناسازگار راهبردهای زیر پیشنهاد می شود( مک مولین، 1986):

خنثی سازها[5]: آنچه که ما می توانیم برای پرهیز از متمرکز شدن بر باورهایی که برایمان سودمند نیستند به خودمان بگوییم. گاهی یک خنثی ساز تنها یک کلمه است، مانند«بی معنی است»،«واقعیت ندارد»، « بس کن» و یا می توانیم یک جمله کامل به کار ببریم: « وقتی دارم نهایت تلاش خود را می کنم، نیازی نیست کامل باشم»، «واقع بینانه نیست که انتظار داشته باشم همه من را دوست داشته باشند» .
تفسیرهای جانشین[6]: طرحواره های ناسازگار اغلب به تفسیرهای نادرست از رویدادهای زندگی می انجامد. بهتر است برداشت های خود را بویژه در هنگام رویارویی با یک تنش و چالش بار دیگر ارزیابی کنیم. به عنوان نمونه: کسی با شما بی ادبانه برخورد کرده است:
الف) تفسیرهای ناسازگار

«همه از من بیزار هستند».

ب) تفسیرهای جانشین

«اگر مردم بد اخلاق هستند، مشکل خودشان است».

بازشناسی بدترین احتمالات سناریوها: همه ما گاهی مسائل را بیش از اندازه بزرگ می کنیم و همین کار باعث می شود تا آنها بدتر از آنچه هستند، به نظر برسند. در این شرایط لازم است با پرسیدن این که: بدترین چیزی که ممکن است رخ دهد چیست؟ یک ارزیابی واقع بینانه انجام دهیم.
نام گذاری مجدد[7]: نام گذاری مجدد به ما کمک می کند تا نگرش سازگارتری نسبت به رویدادهای ویژه زندگی بدست آورید(مک مولین، 1986).
 

2–1-3-2. رویکرد درمانی روانکاوی

روانکاوان معتقدند برای نفوذ در دنیای تاریک و مبهم ناهشیار معمولا از فنون درمانبخش تداعی آزاد، تخلیه هیجانی، تفسیر، تحلیل رویا، تحلیل انتقال و تحلیل مقاومت استفاده می کنند.

در تداعی آزاد از شخص می خواهند هر چیزی راکه به ذهنش خطور می کند هر قدر هم بی اهمیت باشد با صدای بلند به زبان آورد. گاهی شخص در برابر افکار خود انگیخته مقاومت می کند. گره مشکل هیجانی اشخاص در همین مقاومت است و نمایانگر نزدیک شدن به منبع مشکلات است. مقاومت نشانه جهت درست درمان است. بخشی از وظیفه روانکاو فرو پاشی یا چیرگی بر مقاومت است. فروید می پنداشت با واداشتن مردم به آزادانه صحبت کردن می توانند، مشکلات احساسات هیجانی آنان را نمایان سازند.

تخلیه هیجانی: اصطلاحی روانکاوانه برای آزاد شدن تنش هیجانی است که هنگام احیای تجارب هیجانی وتعارض برانگیز ایجاد می شود (سانتراک، 2003 .(

2–1-3-3 رویکرد درمانی انسان گرا

درمان های انسان گرا که راجرز( 1961- 1980)آن را ابداع کرد، مردم را به خودشناسی و حرکت به سوی کمال وا می دارند. درمان های انسان گرا  بر ظرفیت های خود شفا دهنده انسان اصرار دارند.

درمان مراجع محور، یک نوع درمان انسان گرا است. درمانگر در این درمان با ایجاد جوی گرم و حمایت آمیز، خود پنداره مراجع را اصلاح کرده و به او کمک می کند در باره مشکلاتش بینش پیدا کند. درمان مراجع محور  بیشتر بر  تأملات شخصی مراجع تاکید دارد(هیل، 2000).

رابطه درمانگر و شخص، جنبه مهم درمان است. درمانگر باید رابطه ای بسیار شخصی با مراجع برقرار کند.

توجه مثبت نا مشروط: درمانگر برای رها کردن شخص از قید توقعات جامعه به توجه مثبت نا مشروط متوسل می شود و محیطی گرم و دلسوزانه فراهم می آورد و هرگز مراجع را رد نمی کند. موضع مراجع هم بی رهنمودی است، یعنی مراجع را به سوی افشای چیز خاصی هدایت نمی کند.  درمانگر به مشکلات مراجع همدلانه گوش می دهد و او را وا می دارد توجه مثبتی به خودش نماید، ارزیابی مستقلی از خودش به عمل آورد و مستقل تصمیم بگیرد. البته درمانگران مراجع محور همیشه رفتار شخص را تایید نمی کنند.

خلوص(همخوانی): که به مراجع اجازه می دهد احساسات درمانگر را حس کند و تصور نکند، درمانگر احساساتش را از او مخفی می کند.

گوش دادن فعال: که توجه کامل به سخنان و منظورهای شخص است. یکی از راههای افزایش گوش دادن فعال این است، که درمانگر، سخنان و اعمال مراجع را بازگو کرده و از آنها حمایت کند (سانتراک، 2003).

2–1-3-4. رویکرد گشتالت درمانی

یکی دیگر از درمان های انسانگرا  است که فریتز پرلز(1970- 1893) آن را ابداع کرد. درمانگردرگشتالت درمانی با مراجعان در می افتد تا نسبت به احساساتشان آگاه تر شده و با مشکلاتشان بیشتر رودررو شوند. پرلز با فروید موافق بود که ریشه مشکلات روانی به تعارضات حل نشده قدیمی برمی گردد و این تعارضات باید تأیید شوند و مورد مداقه قرار بگیرند. همچنین مثل فروید تأکید می کرد که تفسیر رویا ها یکی از جنبه های مهم درمان است.  پرلز می گفت: تعارضات حل نشده را باید این مکانی و این زمانی کرد. درمانگر مراجع را مجبور می کند یا مثل سابق، عنان آینده خود را به دست گذشته بسپرند، یا همین حالا آنچه را در آینده می خواهند باشند، انتخاب کنند. پرلز برای تحقق این هدف، با افراد رودررو  می شد و آنان را تشویق می کرد عنان زندگی خود را در دست بگیرند و احساساتشان رابپذیرند.

از فنون دیگر درگشتالت درمانی، نقش بازی کردن مراجع، درمانگر یا هر دو نفر است. گشتالت درمانگر با این کار به مراجع کمک می کند عنان احساساتش را در دست بگیرد، نه این که عنانش را به دست احساساتش بدهد. درمانگر در این روش بیشتر رهنمود می دهد. گشتالت درمانگر به دلیل رهنمود دادن‌های بیشترش، از تفسیر ها و بازخوردها بیشتر استفاده می کند.

با این وجود هر دو درمان، انسانها را تشویق می کنند در قبال احساسات و اعمال شان مسئولیت پذیرترباشند و خودشان باشند، خودشان بفهمند، احساس آزادگی کنند و ببینند با زندگی خود چه می‌کنند(سانتراک، 2003).

2–1-3-5.  رویکرد رفتار درمانی عقلانی عاطفی

رفتار درمانی عقلانی عاطفی بر پایه این ادعای الیس که انسانها بر اثر باورهای شان خصوصا باورهای نامعقول و خود مخرب شان دچار اختلال روانی می شوند، پی ریزی شده است. الیس می گوید هنگام فشار روانی معمولا با خودمان نجواهایی می کنیم که بیشترشان نامعقول و مضر هستند.  هدف رفتار درمانی عقلانی عاطفی، حذف باورهای خود مخرب از طرق بررسی عقلانی آنهاست. در این درمان، مراجعان یاد می گیرند باورهای ناکارآمدشان، خصوصا بایدهای بی چون و چرای خود را  زیر سوال ببرند و آنها را به افکار واقع بینانه منطقی تبدیل کنند. مراجعان با تکالیف منزلی که به آنان می دهند، نجواهای درونی جدیدی را یاد می گیرند و از فاجعه نساختن از زندگی، نتایج مثبتی می گیرند(سانتراک، 2003).

2–1-3-6.  دیدگاه بلت در باره درمان کمال گرایی

بلت(1995) اظهار می دارد، درمان مختصر دارویی و روانی به طور نسبی در افراد خود انتقادگر وکمال طلب کارساز نیست. یک مطالعه چند بعدی که در باره درمان کوتاه مدت افسردگی است و مؤسسه ملی سلامت روانی آن را انجام داده است، نشان می دهد که کمال طلبی افراطی که بوسیله نگرش های ناکارآمد سنجیده می شود، با چهار نوع روش درمانی ارتباط منفی دارد که این روش ها عبارتند از: استفاده از داروی ضد افسردگی( ایمی پرامین)، پلاسی بو، با برخورداری از حفاظت کلینیکی و دو شکل

مختصر از روان درمانی به نام های درمان میان فردی و درمان شناختی – رفتاری( مهرابی زاده هنرمند، وردی، 1382).

در بررسی دیگری بلت و همکاران( 1995) دریافتند که درک بیماران نسبت به کیفیت ارتباط درمانی می تواند نتیجه درمانی را پیش بینی کند. این ارتباط می تواند نقش مهمی در بهبود درمان جو، به ویژه

درمان جویی که دارای سطح بالایی از کمال طلبی است، داشته باشند. بیمارانی که دارای سطوح پایین کمال طلبی هستند، دارای کامیابی درمانی چشمگیری هستند که نسبتاً از ارتباط درمانی مستقل است.

کیفیت ارتباط درمانی به گونه چشمگیری به درمان بیمارانی که در سطوح میانی کمال گرایی قرار دارند کمک می کند. بیماران کمال طلب متوسط پاسخ گو ترین افراد به کیفیت ارتباط درمانی هستند.کیفیت ارتباط، تأثیر تعیین کننده ای بر روی این مسئله دارد که آیا آنها خواهند توانست جنبه های منفی خودشان را اصلاح کنند؟( مهرابی زاده هنرمند، وردی، 1382).

[1]- approach therapy

[2]-cognitive therapy approach

[3]-maladaptive schemas

[4]- MCMullin

[5]-counters

[6]-alternative interpretation

[7]- relabeling

[8]-psychoanalysis therapy approach

[9]-Santrock

[10]- humanistic therapy approach

[11]-Hial

[12]-gestalt  therapy approach

[13]-rational emotive behavior therapy approach

[14]- Belt

[15]-placebo

مزایا و اهداف کتابخانه دیجیتالی

اهداف کتابخانه دیجیتالی

بعضی از اهداف کتابخانه دیجیتالی به شرح زیر می باشد:

– گردآوری، ذخیره و سازماندهی اطلاعات و دانش به شکل دیجیتالی ؛

– کمک به انتقال مقرون به صرفه و کارآمد اطلاعات ؛

– تاثیر قابل توجه در سرمایه­گذاری روی ساختار رایانه­ای و ارتباطی ؛

– ارتباط قدرتمند و همکاری مابین جوامع پژوهشی، بازرگانی، حکومتی و آموزشی؛

– ایفای نقش رهبری بین­المللی به طور عام و ترویج دانش در بخش­های مهم و راهبردی
– استفاده از فرصت­های آموزشی مادام العمر (جیوان ،2003)

2-2-5
کتابداران در کتابخانه­های دیجیتالی

با ظهور کتابخانه­های دیجیتالی با کتابخانه­هایی مواجه هستیم که از لحاظ ساختاری، منابع و مجموعه­های اطلاعاتی با آنچه قبلا در مفهوم کتابخانه با آن آشنا بودیم، متفاوت هستند
شرایط جدید به ابزارها، دانش و استعدادهای متناسب با آن نیاز دارد
سوال اینجاست که در این شرایط، آیا کتابداران توانایی انجام وظیفه و امکان رقابت با دیگر رشته­ها را در این عرصه دارند؟ اگر کمی به عقب برگردیم، وضعیت را بهتر درک خواهیم کرد
شاید بتوان گفت تاثیرات اولیه فن­آوری در عرصه کتابداری از دهه 1960 با ایجاد رکوردهای مارک آغاز شد و با راه اندازی فهرست­های رایانه­ای بیشتر نمایان شد(ماتسون[1]،2002)

در تمام این مراحل و پیشرفت­هاکتابداران هدایت امور ، راهنمایی و ارایه خدمات به مراجعه­کنندگان را بر عهده داشتند
کتابداران در کتابخانه دیجیتالی نه تنها وظیفه راهنمایی و ارایه خدمات مناسب به کاربران را بر عهده دارند، بلکه با فرصت های جدیدی که پیش روی آن­هاست باید تخصص­های حرفه­ای خود را با پیشرفت­های مبتنی بر فن­آوری همراه کرده و برای انجام بهینه خدمات کتابخانه­ای به واسطه فن­آوری گام بردارند(رضایی شریف آبادی،1381)

تخصص­ها و مهارت­های مورد نیاز کتابداران دیجیتالی[2]عبارتند از :

-مدیریت کتابخانه­های دیجیتالی

– سازماندهی اطلاعات و مدیریت دانش

– اشاعه اطلاعات دیجیتالی

– پردازش اطلاعات دیجیتالی(هاستینگزوتنات[3]،1996)

-مدیریت تبدیل منابع

– ذخیره­سازی ، سازماندهی و حفاظت منابع دیجیتالی

– ارایه امکان دست­یابی و بازیابی منابع دیجیتالی

– حمایت از مو لف الکترونیکی

– مشاوره در طراحی رابط­های کاربری (ماتسون[4]، 2002)

2-2-5-1
آموزش­های لازم برای کتابداران دیجیتالی

آموزش­های مناسب و به­جا همواره پشتوانه علمی لازم را برای دست­یابی به کارآیی و اثر بخشی بهینه در فعالیت­های حرفه­ای و تخصصی فراهم می­آورد
امروزه کتابدارن در کتابخانه­های دیجیتالی باید هر چه بیشتر در ایجاد برنامه­های آموزشی منظم پیش قدم باشند
علاوه برآن، کتابداران در عرصه کتابخانه­های دیجیتالی ناگزیر از همکاری با دیگر رشته­های علمی هم­چون کارشناسان علوم رایانه­ای و ارتباطات هستند و از سوی دیگر برای ارتقاء مهارت­های حرفه­ای خود باید به سمت گرایش­های نوین تمایل پیدا کنند
مجموعه­های دیجیتالی باید انتخاب، تهیه و سازماندهی شوند، برای اشاعه به­کاربران در اختیار آن­ها قرار گیرند و حفاظت و نگهداری شوند
خدمات دیجیتالی باید طراحی، اجرا و پشتیبانی شوند
از این رو ، کتابداران برای کسب مهارت­های مناسب برای اداره امور و وظایف محوله لازم است آموزش­های لازم و مناسب را فرا گیرند
آموزش­هایی که نه تنها وضعیت فعلی را مد نظر دارند، بلکه آینده­نگری لازم را نیز به هم­راه دارند (هاستینگز و تنات[5]،1996)

2-2-6
انواع دیدگاه هادر مورد کتابخانه دیجیتال

با بررسی متون و مقالات و تعاریف ارایه شده درباره کتابخانه دیجیتالی، چهار دیدگاه را می­توان مورد شناسایی و بحث قرار داد:

دیدگاه محققان علوم رایانه: در این دیدگاه کتابخانه دیجیتالی پایگاه و نظام بازیابی اطلاعات محسوب می­شود
محققان حوزه علوم رایانه معتقدند کتابخانه دیجیتالی نظامی است که امکان دسترسی منسجم به مجموعه گسترده اطلاعات سازماندهی شده را به استفاده­کنندگان می­دهد
در بیشتر تعاریف ارایه شده توسط محققان علوم رایانه، کتابخانه دیجیتالی، پایگاه اطلاعاتی و نظام بازیابی اطلاعات به شمار می­رود
به تعبیر دیگر، این محققان غالبا” کتابخانه­های دیجیتالی را مجموعه­ای می­دانند که شامل منابع اطلاعاتی الکترونیکی و امکانات فنی مرتبط با آنها برای تولید، جست­و­جو و استفاده از اطلاعات است

از این لحاظ کتابخانه­های دیجیتالی را می­توان نمونه گسترش یافته و تقویت شده نظام­های ذخیره و بازیابی اطلاعات به شمار آورد که امکان تغییر داده­های دیجیتالی رادر قالب­های مختلف (متن،صوت،تصویر، ویدئو، و مانند آن) می­دهند و در محیط شبکه­های اطلاعاتی قابل دسترس هستند
محتوای چنین کتابخانه­هایی را داده­ها و ابرداده­ها تشکیل می­دهند، مانند ابرداده­های توصیفی که به توصیف جنبه­های محتوایی داده­ها می­پردازند و ابرداده­هایی که پیوندها یا ارتباطات میان داده­ها یا ابرداده­های دیگر را در داخل یا خارج از کتابخانه دیجیتالی برقرار می­کنند
محققان علوم رایانه، اصطلاح کتابخانه دیجیتالی را به عنوان واژه­ای که بر مجموعه­های دیجیتالی دلالت دارد به کار می­برند و معتقدند در مقایسه با اصطلاحاتی نظیر پایگاه­های اطلاعاتی یا نظام­های بازیابی اطلاعات قابلیت­ها و امکانات بیشتری دارد
برای مثال، گستردگی حجم اطلاعات برخی پایگاه­های اطلاعاتی تمام متن، نظیر پایگاه­های اطلاعاتی مجلات تمام متن، ممکن است انگیزه اصلی برای به کارگیری اصطلاحی دیگر باشد، تا به این ترتیب بتوان ارزش این­گونه پایگاه­های اطلاعاتی را از لحاظ تمام متن بودن، نسبت به پایگاه­های اطلاعاتی کتاب­شناختی بیشتر برجسته ساخت

آرمز در کتاب”کتابخانه­های دیجیتالی” برای کتابخانه دیجیتالی این تعریف را ارایه کرده است: مجموعه نظام­مند اطلاعات و خدمات که در قالب­های دیجیتالی ذخیره شده و از طریق شبکه قابل دسترس است
کتابخانه­های دیجیتالی اطلاعات گوناگونی رابرای استفاده کاربران در بردارند

دیدگاه محققان علوم کتابداری و اطلاع­رسانی: از این دیدگاه کتابخانه دیجیتالی فراتر از یک پایگاه اطلاعاتی یا نظام بازیابی اطلاعات است و درآن عناصر دیگری مانند نیاز اطلاعاتی، جامعه استفاده کنندگان نهایی، مالکیت معنوی و دسترس­پذیری اطلاعات نقش اساسی دارند
بورگمن، به عنوان یکی از شناخته­ترین نظریه­پردازان حوزه کتابداری و اطلاع رسانی، مفهوم کتابخانه­های دیجیتالی را این گونه تعریف می­کند:” کتابخانه های دیجیتالی از طریق فرایند گردآوری و استفاده­کنندگان ایجاد می­شوند
آنها بخشی از جامعه­ای هستند که افراد و گروه­های آن با یکدیگر تعامل دارند و از داده­ها، اطلاعات، منابع دانش و نظام­های دانش­مدار استفاده می­کنند
از این لحاظ کتابخانه­های دیجیتالی نمونه توسعه یافته، تقویت شده و یکپارچه نهادها و مراکز اطلاع­رسانی در محیط­های فیزیکی هستند
منابع اطلاعاتی نیز بر اساس نیازهای اطلاعاتی استفاده­کنندگان انتخاب، سازماندهی، حفاظت، نگهداری و دسترس­پذیر می­شوند
چنین نهادها و موسساتی می­توانند در دیگر کتابخانه­ها، موزه­ها، آرشیوها، دانشگاه­ها و مانند آن نیز وجود داشته باشند، که در این صورت به جامعه مشخصی خدمات ارایه می­دهند
اما کتابخانه­های دیجیتالی استفاده­کنندگان زیادی را در مدارس، ادارات، خانه­ها و مکان­های عمومی و جز آن مخاطب قرار می­دهند
دیدگاه سازمان­های مجری و سیاست­گذار: یکی از پر استنادترین تعاریف در حوزه کتابداری و اطلاع­رسانی تعاریف ارایه شده از سوی سازمان­های سیاست­گذار(سازمان­هایی که به طراحی و ایجاد کتابخانه­های دیجیتالی نمی­پردازند اما در امر سیاست­گذاری ملی و بین­المللی فعال هستند) متعلق به فدراسیون کتابخانه­های دیجیتالیاست
این فدراسیون بین­المللی با هدف توسعه ساختاری و محتوایی کتابخانه­های دیجیتالی در سراسر جهان و مطالعه و بررسی جنبه­های مختلف آن تاسیس شده­است و از این لحاظ یکی­از مهم­ترین و معتبرترین نهادهای بین­المللی است
فدراسیون کتابخانه­های دیجیتالی چنین تعریفی را در باره کتابخانه دیجیتالی ارایه داده­است:” کتابخانه­های دیجیتالی سازمان­هایی هستند که در آن کارکنان متخصص به انتخاب، سازماندهی و کمک برای دسترسی به منابع اطلاعاتی می­پردازند و در آن فرایند تفسیر، توزیع و حفاظت از یکپارچگی اطلاعات دیجیتال و نیز اطمینان از وجود مجموعه­ای از آثار دیجیتال در مدت زمان طولانی مورد توجه قرار می­گیرد تا از این طریق بتوان منابع اطلاعاتی دیجیتال را با سرعت و به صورت اقتصادی برای استفاده یک جامعه یا مجموعه­ای از جوامع در دسترس قرار داد”
سازمان­های مجری کتابخانه­های دیجیتالی آن­هایی هستند که یا در حال مطالعه مقدماتی برای ایجاد چنین بستری هستند و یا اینکه آن را به صورت عینی ایجاد کرده­اند
در هر صورت، در اغلب این گونه طرح­ها تعریفی از کتابخانه دیجیتالی ارایه شده است
برای مثال، در طرح ابتکاری کتابخانه­های دیجیتالی در آمریکا آمده است:

“هدف از ایجاد کتابخانه دیجیتالی ارایه ابزارها و بسترهای پیشرفته به منظور گردآوری، ذخیره­سازی، سازماندهی اطلاعات در قالب دیجیتالی و دسترس­پذیر ساختن اطلاعات مبتنی بر امکانات جست و جو، بازیابی و پردازش اطلاعات از طریق شبکه­های ارتباطی و به صورت کاربر پسند است”

دیدگاه­های پژوهش­مدار: اغلب تعاریف پژوهش­مدار در باره کتابخانه­های دیجیتالی به منظور حل یک موضوع پژوهشی ارایه شده­اند و دامنه این گونه تعاریف محدود و به موضوع تحقیق بستگی دارد
برخی از این تعاریف ممکن است برای درک کلی ماهیت کتابخانه­های دیجیتالی و ابعاد و ویژگی­های آنها کامل نباشند
از این­رو، ممکن است در یک تحقیق خدماتی نظیر مجموعه پایگاه­های اطلاعاتی کتاب­شناختی و مجلات الکترونیکی تمام متن(نظیر آنچه هم­اینک از طریق شبکه رزنت در ایران قابل دسترس است) کتابخانه دیجیتالی تعریف شود و در تحقیق دیگری برخی سایت­های اینترنتی، کتابخانه دیجیتالی محسوب شوند
حتی گاه ممکن است مقالات و متون شبکه جهانی وب را به عنوان مصداق کتابخانه دیجیتالی مورد اشاره قرار داده باشند
البته هر تحقیقی می­تواند بنابر تعریف عملیاتی­ای که اجزای یک مسئله ارایه می­دهد، ویژگی­های و خصوصیات یک پدیده یا متغیر را تعریف کرده و نتایج به دست آمده از تحقیق خود را به آن محدود کند
اما این احتمال نیز وجود دارد که چنین تعاریفی در سایر متون مورد استناد قرار گیرند و از طریق استناد وارد بحث­های نظری شوند
به­این ترتیب، با گذشت زمان ممکن است با تعاریف مختلفی از یک مفهوم واحد مواجه شویم که ظاهرا” اصطلاح کتابخانه دیجیتالی نیز از این امر مستثنی نبوده است(دائره المعارف کتابداری،1381)
2-2-7
ویژگی­های کتابخانه­های دیجیتالی

تغییر مداوم کتابخانه­ها تاثیرات مشهودی داشته است و پیش­بینی­های جامعه بدون کاغذ لنکستر را مورد تایید قرار می­دهد
تاثیرات دگرگون کننده­ای که فن­آوری دیجیتالی در نظام اطلاع­رسانی ایجاد کرده است به شرح زیر است :

الف) مجموعه­ها

مجموعه­های کتابخانه دیجیتالی­در برگیرنده مدارک ثابت و دایمی هستند
کتابخانه­های موجود مجموعه­های پویاتری دارند و محیط دیجیتالی نیز امکان مدیریت سریع اطلاعات را فراهم می­سازد

ب ) فن­آوری

کتابخانه­های دیجیتالی بر پایه فن­آوری­های دیجیتالی هستند
این فرض اساسی که کتابخانه­های دیجیتالی فقط در بر­گیرنده مواد دیجیتالی خواهند بود، اشتباه می­باشد
احتمال دارد که کتابخانه دیجیتالی متشکل از مواد اطلاعاتی دیجیتالی و غیر دیجیتالی باشد

ج) کار

کتابخانه­های دیجیتالی به­وسیله اشخاصی که به تنهایی کار می­کنند، مورد استفاده قرار می­گیرد
دور نمای موجود بر کار مبتنی است و روی گروه تحلیل­گران اطلاعاتی، کاری که انجام می­شود، و مدارک و فن­آوری­های حمایت کننده تمرکز دارد

 د) انتقال اطلاعات:

شکستن مرزهای فیزیکی داده­ها با انتقال آن در داخل و یا خارج کشور شکسته می­شود
حمایت از ارتباطات و همکاری هم­مانند فعالیت­های جست­وجوی اطلاعات مهم است
فشرده­سازی داده­های ذخیره شده ، ذخیره سازی آثار معمولی را به شکل دیجیتالی ممکن ساخته است
نشر الکترونیکی به­سرعت در حال تبدیل مواد چاپی به مواد الکترونیکی است
ارتباطات راه دور استفاده از روش­های الکترونیکی را برای فرستادن، کاوش و اتصال به کنفرانس از راه دور، ویدیوتکست، ارسال پیغام و غیره تسهیل می­کند
با قابلیت نسخه­برداری از نسخه اصلی و وفور کتابخانه­های دیجیتالی کتاب­ها و مجلات به­تدریج محو می­شود

2-2-8
مزایای کتابخانه­های دیجیتالی

کتابخانه دیجیتالی دارای امتیازات متعددی است
نیاز به فضای کم، امکان بازیابی و ذخیره اطلاعات، سهولت استفاده شاید بزرگترین مزیت کتاب­های دیجیتالی نسبت به کتاب­های چاپی، حجم و قابلیت حمل در همه جای دنیا از جمله آن است
حجم و وزن کتاب­ها مانع از این هستند که ما همواره چندین کتاب را به همراه داشته باشیم تا در مواقع لزوم از آن­ها استفاده کنید
اما با ساخت حافظه­­های کوچک و پر ظرفیت، این امکان برای شما فراهم است که تعداد بسیارزیادی از کتاب­های الکترونیکی را همیشه با خود حمل کنید
این که بتوانید متن تمام کتاب­های کتابخانه ملی و حتی بیشتر از آن را در حافظه­کوچکی که به حلقه جا سوییچی شما متصل است، همواره به هم­راه داشته باشید به هیچ عنوان اغراق آمیز نیست

در منزل نیز لازم نیست حجم زیادی از فضای خانه را به کتابخانه شخصی اختصاص دهید و کل کتاب­ها با چندین نسخه پشتیبان، می­توانند در فضای اندکی از میز کار شما قرار گیرد (آقایی، 1388)

به نظر ویتن و بین بریج[8]، کتابخانه دیجیتالی چند مزیت عمده نسبت به همتای سنتی خود دارد:

1-دسترسی از راه دور به منابع آن به سادگی امکان پذیر است

2-از امکانات بسیار قوی و وسیع جست­وجو و مرور بهره می­گیرد

3-اساس و پایه­ای برای خدمات دارای ارزش افزوده محسوب می­شود(بینش پور،1391)

4 –کتابخانه­های دیجیتالی آن دسته از منابع دیجیتالی که خارج از حوزه مدیریتی و محیط فیزیکی آن کتابخانه ها هستند را نیز در بر می­گیرند

5- کتابخانه­های دیجیتالی تمام فرایند و خدماتی را که اساس و پایه هر کتابخانه­ای است شامل می­شود
این فرایندهای سنتی گرچه اساس کتابخانه­های دیجیتالی را تشکیل می­دهند، لیکن برای سازگاری با محمل­های جدید دیجیتالی باید مورد تجدید نظر قرار گرفته و توسعه داده شوند

6- کتابخانه­های دیجیتالی به طور ایده آل نگرشی به کل منابع کتابخانه دارند و شکل و قالب آن اطلاعات را در نظر نمی­گیرند

7- کتابخانه­های دیجیتالی به جوامع یا حوزه­های خاصی از استفاده کنندگان خدمت می­کنند (مانند آن­چه که اکنون کتابخانه­های سنتی انجام می­دهند) با این تفاوت که این جوامع ممکن است در شبکه اینترنت پراکنده باشند

8- کتابخانه­های دیجیتالی برای ادامه حیات خود نیاز به هم­کاری کتابداران و مهندسان علوم رایانه دارند (کلوند ،1998)

به طور کلی از مزایای یک کتابخانه دیجیتالی می­توان مطالب زیر را نام برد:

– هیچ وابستگی فیزیکی وجود ندارد:کاربر این کتابخانه برای دسترسی به مطالب خود نیاز به حضور در کتابخانه ندارد، واز هر جا می­توان به اطلاعات این کتابخانه دسترسی داشت

– دسترسی چندگانه به یک سند: یک سند در یک زمان می­تواند مورد استفاده­ی چندین نفر قرار گیرد

– فضا: در کتابخانه­های دیجیتالی نیازی به حجم بالای فضا برای نگهداری اطلاعات وجود ندارد

– سازماندهی منابع اطلاعاتی: توصیف منابع اطلاعاتی اعم از متن، تصاویر، فایل­های صوتی و نظایر آنها

– تحلیل محتوا و نمایه­سازی

– دسترسی آسان به محتوای مواد دیجیتال

– امکان دسترسی به محتوای مواد سایر کتابخانه­ها یا مراکز دیجیتالی

– مدیریت دقیق تر بر حجم گسترده ای از اطلاعات در کتابخانه های دیجیتالی

– کاهش زمان نشر، در نتیجه کاهش زمان اشاعه اطلاعات (آقایی ،1388)

[1]Matson

[2] Digital librarin

[3]Hastings,kirk;Tannant,roy

[4]Matson

[5]Hastings,kirk;Tannant,roy

Digital Libraries federation 10

Digital Libraries Initiative11-

[8]Witten,Ian H
;Bain Bridge2003

ابزارهای اندازه گیری کیفیت زندگی

) ابزارهای اندازه گیری کیفیت زندگی

 

جهت ارزیابی کیفیت زندگی مربوط به سلامت پرسشنامه هایی وجود دارند که آنها را به دو دسته عمومی و اختصاصی تقسیم می کنند

پرسشنامه های عمومی به عنوان ارزیابی سلامت کلی به کار می روند و امکان مقایسه مداخلات را فراهم می کنند
در مواردی که هدف بررسی عملکرد و سلامت عمومی است، ابزارهای عمومی بهتر هستند
چرا که می توان طیف وسیعی از ابعاد کیفیت زندگی را با یک پرسشنامه منفرد بررسی کرد

پرسشنامه های عمومی به دو دسته تقسیم می شوند :

 

1
دسته اول مقیاس های نمایش1 سلامت هستند
این ابزارها به صورتی طراحی شده اند که ابعاد کیفیت زندگیرا بطور جداگانه مسنجد و به هر بعد نمره جدا گانه می دهند
از جمله این پرسشنامه SF-12, Who BREF, 2SF-36 (فرم کوتاه پرسشنامه کیفیت زندگی)می باشد

2
دسته دوم پرسشنامه های عمومی به نام راهنمای سلامت هستند
این پرسشنامه ها به کیفیت زندگی یک نمره کلی می دهند و نتایج این پرسشنامه ها بیشتر به منظور بررسی های اقتصادی، بهداشت، تجزیه و تحلیل های مربوط به سودمند بودن هزینه های بهداشتی به کار می رود

 

Health Profile
Short From Of Health Survey
 

پرسشنامه های اختصاصی سنجش کیفیت زندگی

 

این پرسشنامه ها متمرکز بر یک حیطه، یا علامت خاص هستند و جنبه هایی از زندگی را که در آنها اساسی و مهم است مورد بررسی قرار می دهند
از جمله این پرسشنامه ها می تئان به موارد زیر اشاره کرد :

پرسشنامه های مربوط به بیماری خاص مثل سرطان
پرسشنامه های مربوط به درد
پرسشنامه های مربوط گروههای خاص مانند کودکان و سالمندان(نظر زاده،1388به نقل از فلچر،1992)

چگونه یک مدیر کاردرست باشیم؟

اهمیت مدیریت

اهمیت مدیریت در پیشرفت و توسعه ملل توجه به مدیریت را در اولویت قرار داده است
امروز، در مقایسه با گذشته ایفای نقش مدیریت، یا برحسب تعریف هماهنگ ساختن فعالیت‌ها و امکانات سازمان در جهت حصول به اهداف سازمان، به لحاظ وسعت ارتباطات، قلمرو پیچیدگی اهداف و وظایف سازمان و با گسترش پیچیدگی افکار و انتظارات کارکنان و مهارتهای استفاده از تجهیزات بسیار دشوراتر شده است
بنابراین آموزش مدیران و آماده ساختن آنها برای ایفای نقش مدیریت ضروری است
مدیریت آموزشی در مقایسه با سایر مدیریت‌ها، به لحاظ تأثیری که جریان و گردش فعالیتهای آموزشی و پرورشی بر کیفیت فارغ التحصیلانی دارد که وارد دوره‌های آموزشی مدیریت می‌شوند از اهمیت بیشتری برخوردار است (بهرنگی، 1371)

فراهم آوردن یا رکن اصلی زبربنای توسعه یعنی سرمایه و منابع مالی، نیروی کار، تکنولوژی و ماشین و بالاخره برنامه‌های مدرن بدون بهره‌وری از مدیریت کارآمد علمی نخواهد بود
سرمایه جهت کسب تسهیلات لازم برای تمرکز و گردآوری منابع و نقدینگی، نیازمند گردش مناسب است نیروی کار در بخشهای گزینش، تجهیز و آماده سازی، به کارگیری، حفاظت و ایجاد انگیزه، نیازمند تدوین و اعمال سیاستهای قابل قبول و علمی است
به کارگیری تکنولوژی، مستلزم خرید، نگهداری، تطبیق با شرایط و بالاخره تکامل سیر ابداع و نوآوری است
این سه رکن فقط در چهارچوب یک برنامه با اهداف استراتژی، وطرحهای خردمندانه با یکدیگر پیوند می‌خورند، در حالی که تهیه برنامه خود عمده‌ترین وظیفه مدیریت است
با توصیف، مدیریت نقش و جایگاهی رفیع می‌یابد و در حقیقت عمده‌ترین رکن توسعه و تعالی در حوزه‌های کلان (در سطح ملی) و خرد (واحدهای اجرایی و عملیاتی) تلقی می‌گردد (عباس زادگان، 1372)
مدیریت مهمترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یادگیری سازمانهاست (دیوید، فردآر، 2000)

2-3- تعاریف مدیریت

مدیریت به عنوان هنر انجام دادن کار بوسیلۀ دیگران و نه شخص مدیر به اهداف سازمان نایل       می شوند(هگل ریگل،1998)

مدیریت عبارت است از دستیابی به هدفهای سازمانی از طریق هدایت (هرسی و بلانچارد2)

مدیریت عبارت است از فرآیند برنامه ریزی،سازماندهی ،هدایت،و نظارت برکار اعضای سازمان و کاربرد کلّیۀ منابع قابل دسترسی برای به هدفهای تعیین شدۀ سازمان (استونر،1995)

در جای دیگری مدیریت به صورت فرآیند دستیابی به هدفهای سازمانی با همکاری افراد ،از طریق آنان و سایر منابع سازمانی تعریف شده است
این تعریف سه ویژگی دارد که بر اساس آن مدیریت (1) مجموعه ای فرایندی از فعالیتهای  مستمر و مرتبط است ،(2)متمرکز بر تحقق اهداف سازمانی سازمانی و(3) از طریق همکاری با افراد و استفاده از سایر منابع سازمانی به این اهداف سازمانی دست می یابد (سرتو،1994)

به اعتقاد جوبیتن:

مدیریت یعنی استقامت، پشتکار، منسجم بودن در کارها، یا ایجاد انسجام در کارها، مدیریت یعنی بسیج کردن تمام اعضای سازمان در راستای به ثمر رساندن تعهدات سازمان، استفاده از حداکثر توانایی و امکانات موجود در راستای مسیر حرکت و سازمان (امین شایان جهرمی، 1382)

ماری پارکرفالت[1] معتقد است:

مدیریت یعنی هنر انجام دادن کار به وسیله دیگران (علاقه‌بند، 1373)

مدیریت، فعالیتی است منظم، در جهت تحقق هدفهای معین که از طریق ایجاد روابط میان منابع موجود، انجام دادن کار با مشارکت افراد دیگر، و شرکت فعال در تصمیم‌گیری صورت گیرد (علاقه‌بند، 1373)

مدیریت عبارت است از کاربرد تکنیکهای مختلف اداره‌ی امور یک گروه انسانی (پرهیزگار، 1377)

مدیریت عبارت است از ایجاد ارزش افزوده در منابع (انسانی و مادی) در اختیار سازمان با توجه به ارزشهای حاکم بر سازمان و جامعه

مدیریت را می‌توان علم و هنر متشکل و هماهنگ کردن و رهبری و کنترل فعالیتهای گروهی به منظور حصول به هدف یا هدفهای مشترک خاص تعریف کرد(علاقه‌بند راد، 1380)

مدیریت عبارت است از اجرای خطی و مشی، در چهارچوب حدودی که قبلاً بوسیله اداره تعیین شده است (کیا، 1373)

مدیریت عبارت است از انجام عملیات برای حصول به هدفهای یا هدفهای از پیش تعیین شده از طریق هدایت و تلفیق مساعی افراد
مدیریت استفاده مناسب و بهینه از منابع، امکانات موجود به منظور نیل به هدف یا هدفهای معین است
مدیریت علم و هنر یافتن و به کار گماردن شایسته‌ترین افراد، تلفیق مساعی فکری و جمعی آنان و هماهنگ کردن این مساعی در جهت هدف یا هدفهای موردنظر سازمان است (علاقه‌بند ، 1380)

«مونی و رالی» در مورد تعریف مدیریت چنین بیان می‌کند که مدیریت نیروی حرکت دهنده‌ای است که سبب عمل هدایت، کنترل و برنامه ریزی می‌شود (امین شایان جهرمی، 1382)

مدیریت یعنی: کار کردن با افراد و بوسیله افراد و گروه‌ها برای تحقق هدفهای سازمانی (پال هرسی و بلانچارد، 1383)

2-4- وظایف مدیریت

بر بنیان تعریف‌هایی از وظیفه مدیریت شده است می‌توان گفت که وظیفه مدیریت عبارت است از:

الف- انجام امور از طریق دیگران

ب) تصمیم گیری

ج) تخصیص منابع محدود برای رسیدن به اهداف تعیین شده

هنری منیز برگ وظیفه مدیر را در چهارچوب 10 نقش اصلی تعریف می‌نماید او این 10 نقش را به سه طبقه تقسیم می‌کند: الف) شخصی   ب)اطلاعاتی ج) تصمیمی

نقش شخصی عبارت است از: مدیر سمبولیک (پوشالی)- رهبری- روابطی

نقش اطلاعاتی عبارت است از: نظارت، سخنگویی، انتشار دادن مطالب برای دیگران

نقش تصمیمی عبارت است از: از بین بردن مشکلات و گرفتاری‌ها، تخصیص منابع، مذاکره کنندگی و ریسک کنندگی (امین شایان جهرمی، 1382)

فایول وظایف مدیران را در پنج کارکرد بشرح زیر می‌داند

برنامه ریزی: مطالعه آینده و تنظیم برنامه عملیات

سازماندهی: تهیه مواد و سازمان انسانی کار یعنی سازمان دادن منابع انسانی و مادی

فرماندهی: به کار گماردن کارکنان

هماهنگی: اتحاد و ارتباط دادن همه فعالیتها به یکدیگر

کنترل: بررسی اینکه یا همه چیز بر طبق قوانین و دستوراتی که قبلاً تعیین شده بود انجام می‌گیرد یا نه؟ (سید عباس زاده، 1380)

لوتر گیولیک[2] کار مدیر اجرایی را به اولین حروف کلماتی که وظایف مدیریت در بردارد نسبت داد که عبارتنداز: (POSDCORB) که به نمایندگی از کلمات زیر به کار رفته است:

برنامه ریزی کردن[3] ، سازماندهی کردن[4]، کارگزینی و استخدام کارکنان[5]، هدایت و راهنمایی کردن[6]، هماهنگی کردن[7]، گزارش دادن[8]، بودجه بندی[9]

البته این وظایف بعداً مورد تجدید نظر قرار گرفت و وظایف مدیر به شکل زیر تغییر کرد:

برنامه‌ریزی، سازماندهی، کارگزینی، هدایت و راهنمایی، کنترل، ابداع[10] و نمایندگی[11] (امین شایان جهرمی،1380)

2-5- تاریخچه مدیریت

بطور دقیق برای مدیریت نمی‌توان مبدایی را تعیین نمود
بشر در طول تاریخ جهت ادامه زندگی خود، به نحوی از انحا از مدیریت استمداد جسته است
چه در ادواری که بشر به علت کمبود امکانات با مشکلات معیشتی روبرو بوده است، چه در ایامی که در مقابل قهر و غضب طبیعت، ناگزیر به بهره‌کشی از علم و دانش و بهره‌برداری از امکانات به طور گروهی چشمگیر نبوده و نیازی به حداکثر استفاده از وقت و سرمایه و نیروی انسانی احساس نمی‌شده است
لذا دانش مدیریت مانند سایر رشته‌ها چون طب و نجوم به صورت مدون، جهت استفاده دیگران در قالب جملات نقش نبسته است، ولی جهش علمی و شکل پذیری اماکن صنعتی در اواخر قرن نوزدهم، زمینه را برای تشکیل نطفه مدیریت علمی مساعد ساخت
زمینه‌ای که به متفکران اجتماعی امکان داد تا فرزند دانش آنها به شکل سایر علوم در قرن بعد متولد شود (مجد، 1380)

شواهد و قرائن موجود در تاریخ کهن کشور ما نیز نشان می‌دهد که ایرانیان از نخستین اشاعه دهندگان، افکار و نظریات مدیریت بوده‌اند
اخیراً یکی از استادان و نویسندگان مدیریت آمریکا به نام جرج[12] که به نگارش تاریخ افکار اداری پرداخته است، به چند اسم اشاره کرده است که از مبتکران بنام افکار اداری بوده‌اند ولی این نویسنده ملیت آنها را که ایرانی بوده‌اند مشخص نساخته است

کورش از این اشخاص که نویسنده به نام (Cyrus) و به عنوان یکی از مبتکران مدیریت نظامی نام برده و نوشته است: کورش جمله متقدمان در فن اداره امور بوده است (کیا، 1377)

2-6- مهارتهای مدیریت و مدیریت آموزشی

برای اینکه شخص مدیر بتواند از عهده وظایف مدیریت برآید و فعالیتهای جمعی را در جهت اهداف از پیش تعیین شده سوق دهد، باید دارای مهارتهایی باشد که در انجام این مهم توفیق یابد

موضوع مهارتهای مدیریت از جمله مسائلی است که از ابتدای تکوین دانش مدیریت تا به امروز مورد توجه بوده و به شیوه‌های مختلف به آن پرداخته شده است
بعضی از مطالعات، دارای شیوه مطالعه سنتی بوده و بعضی از آنها از شیوه‌های تجربی بهره‌مند بوده‌اند آنچه در زیر آورده می‌شود عبارت از مواردی است که به طور ترکیبی از هر دو شیوه فوق استنباط شده است (عباس‌زاده، 1381)

2-6-1- مهارتهای سه گانه مدیران

رابرت کاتز در 1955 با انتشار مقاله‌ای با عنوان مهارتهای مدیر موفق، مهارتهای لازم برای مدیران را در سه دسته فنی، انسانی و ادراکی معرفی نمود که با استقبال فراوان در محافل مدیریتی روبرو شد
(کاتز، پیشگفتار توتونچیان، 1370، ص 95) در فعالیت دیگری ریچارد اسکات به سال 1981، ضمن انتشار کتابی با عنوان سازمانها سیستمهای حقوقی، حقیقی و باز، مفاهیم و نظریه‌هایی که درباره سازمان و مدیریت در قرن اخیر ارائه شده است را در قالب سه دیدگاه مذکور، دسته‌بندی و به مانند ظرفی در بر گیرنده نظرات و رویکردها معرفی نمود(اسکات، ترجمه بهرنگی، 1380)

در این بخش، ابتدا اجمالی از دیدگاه صاحبنظران در مورد مهارتهای مدیران ارائه شده و سپس با توجه به مهارتهای سه گانه مدیران از نظر رابرت کاتز، از گروه‌بندی ریچارد اسکات استفاده شده و مفاهیم و نظریه‌های مرتبط با هر مهارت با تأکید بر کاربرد آن در آموزش و پرورش آمده و در ادامه به شاخصهای آن مهارت پرداخته شده است

[1] -Mary parker follet

[2] -Luther Gulick

[3]- planning

[4]- organizing

[5]- staffing

[6]- directing

[7]- coordinating

[8]- Reporting

[9]- Budgeting

[10] -Invation

[11] -Delegation

[12] -C-S
George

شناخت ویژگی های انسان کامل از دیدگاه امام علی

انسان کامل
امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در توضیح ویژگی‌های انسان کامل در قالب شرح‌حال یکی از برادران دینی‌شان چنین فرمود: «درگذشته، برادری دینی داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود؛ چون دنیای حرام در چشم او بی‌ارزش می‌نمود و از شکم‌بارگی دور بود، پس آنچه را نمی‌یافت، آرزو نمی‌کرد و آنچه را می‌یافت زیاده‌روی نداشت
در بیشتر عمرش ساکت بود؛ اما گاهی که لب به سخن می‌گشود، بر دیگر سخنوران برتری داشت و تشنگی پرسش‌کنندگان را فرومی‌نشاند
به‌ظاهر، ناتوان و مستضعف می‌نمود؛ امّا در برخورد جدّی، چنان شیر بیشه می‌خروشید، یا چون مار بیابانی، به حرکت درمی‌آمد

آنچه عمل می‌کرد، می‌گفت و بدان چه عمل نمی‌کرد چیزی نمی‌گفت

پس بر شما باد روی آوردن به این‌گونه از ارزش‌های اخلاقی و رقابت با یکدیگر در کسب آن‌ها»(همان،خطبه87)

توجه به ارزش‌ها و فضیلت‌ها
از دیدگاه نهج‌البلاغه کسی انسان کامل به شمار می‌رود که نسبت به همه ارزش‌ها و فضیلت‌های اخلاقی توجه داشته باد و سعی و تلاش فراوان در جهت تقویت آن‌ها، به خرج دهد و روز و شب، از یاد خدا و شکرگزاری از نعمت‌های بی‌کرانش غفلت نورزد

امیرمؤمنان علی علیه‌السلام در توصیف پرهیزکاران که برجسته‌ترین نمونه انسان‌های کامل‌اند، چنین فرمود:

«از نشانه‌های پرهیزکاران این است که او را این‌گونه می‌بینی: در دین‌داری نیرومند، نرم‌خو و دوراندیش است؛ دارای ایمانی سرشار از یقین؛ حریص در کسب دانش؛ با داشتن علم، بردبار؛ در توانگری، میانه‌رو؛ در عبادت، فروتن؛ در تهی‌دستی، آراسته؛ در سختی‌ها بردبار؛ در جستجوی کسب حلال؛ در راه هدایت، شادمان و از آزمندی به دور است
اعمال نیکو انجام می‌دهد و ترسان است
روز را به شب می‌رساند با سپاسگزاری و شب را به روز می‌آورد با یاد خدا
شب می‌خوابد اما ترسان؛ وبرمی خیزد؛ شادمان
ترس برای اینکه دچار غفلت نشود و شادمانی برای فضل و رحمتی که به او رسیده است»

پرهیز از دنیاپرستی
دنیاپرستی، بزرگ‌ترین عامل سقوط انسان و انحراف او از مسیر کمال و سعادت است
در روایات اسلامی علاقه و محبت به دنیا، ریشه و اساس همه گناهان شمرده شده است
از این‌رو، پرهیز از دنیا و دوری از ظواهر فریبنده آن، سیره و روش اصلی انسان‌های کامل است
امیرمؤمنان علی علیه‌السلام در این باره فرمود: «گروهی از مردم  دنیا پرست نیستند؛ در دنیا زندگی می‌کنند، اما آلودگی دنیاپرستان را ندارند
در دنیا، با آگاهی و بصیرت عمل می‌کنند و در ترک زشتی‌ها، از همه پیشی می‌گیرند، بدن‌هایشان به‌گونه‌ای در تلاش و حرکت است که گویا میان مردم آخرت‌اند
اهل دنیا را می‌نگرند که مرگِ بدن‌ها را بزرگ می‌شمارند؛ امّا آن‌ها مرگِ دل‌های زندگان را بزرگ‌تر می‌دانند»(همان،خطبه193)

بصیرت و آگاهی
بصیرت و آگاهی، یکی از ویژگی‌های انسان کامل است که در هر موقعیت و زمان، همراه و ملازم اوست
غفلت زدگی، خواه‌ناخواه انسان را از مسیر حق دور می‌کند و فطرت حق جو، عدالت‌خواه و کمال طلب را در انسان کمر رنگ جلوه می‌دهد

امیر مؤمنان علیه‌السلام می‌فرمایند:

«انسان بینا کسی است که به‌درستی شنید و اندیشه کرد؛ سپس به‌درستی نگریست و آگاه شد و از عبرت‌ها پند گرفت
سپس، راه روشنی را پیمود و از افتادن در پرتگاه‌ها و گم‌شدن در کوره راه‌ها، دوری کرد و کوشید تا عدالت را پاس دارد و برای گمراهان، جای اعتراض باقی نگذارد که در حق سختگیری کند یا در سخن حق، تحریف روا دارد و یا از گفتن سخن راست، بترسد
پس به هوش باش، ای شنونده! از خواب غفلت بیدار شو، از شتاب خود کم کن و در آنچه از زبان پیامبر صلی‌الله علیه و آله بر تو رسیده اندیشه کن، که ناچار به انجام آن می‌باشی و راه فراری وجود ندارد»

گام در مسیر هدایت
فراگیری علم و دانش و شناخت راه هدایت، نخستین مرحله برای انسان، در راه رسیدن به کمال است؛ پس از آن، به‌کارگیری دستورات الهی در زندگی و دوری از غفلت زدگی و پرهیز از آرزوهای دروغین و استقامت در مسیر هدایت و فاصله نگرفتن از آن، بزرگ‌ترین عامل برای دستیابی انسان به سعادت و کمال است، امیر مؤمنان علی علیه‌السلام فرمود:

«خدا رحمت کند کسی را که چون سخن حکیمانه بشنود، خوب فراگیرد، و چون هدایت شود، بپذیرد
دست به دامن هدایت کننده زند و نجات یابد، مراقب خویش در برابر پروردگار باشد، از گناهان خود بترسد، خالصانه گام بردارد، عمل نیکو انجام دهد، ذخیره‌ای برای آخرت فراهم آورد، با خواسته‌های دل، مبارزه کند، آرزوهای دروغین را طرد و استقامت را مرکب نجات خود قرار دهد و تقوا را زاد و توشه روز مردن گرداند، در راه روشن هدایت قدم بگذارد و از راه روشن هدایت فاصله نگیرد، چند روز زندگی دنیا را غنیمت شمارد، پیش از آن‌که مرگ او فرارسد خود را آماده سازد و از اعمال نیکو، توشه آخرت برگیرد»(همان)

مناجات‌های شبانه
شب زنده داری، یکی از ویژگی‌های بندگان شایسته خداست
شب هنگام که سکوت و آرامش و خواب، همگان را فرامی‌گیرد، پرهیزکاران و صالحین، سجاده نماز می‌گشایند و با معبودشان به مناجات می‌پردازند
قرائت قرآن و تأمّل در آیات نورانی آن و بهره‌وری از آموزه‌ها و نکات اخلاقی آن نیز بر فضیلت و ارزش این شب زنده داری می‌افزاید
پیشوای پرهیزکاران در این باره می‌فرمایند:

«پرهیزکاران، در شب، برپا ایستاده، مشغول نمازند
قرآن را  جزء و با تفکر و اندیشه می‌خوانند
با قرآن، جان خود را محزون و داروی درد خویش را می‌یابند
وقتی به آیه‌ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت، به آن روی می‌آورند و با جان پر شوق، در آن خیره می‌شوند؛ گمان می‌برند که نعمت‌های بهشتی، برابر دیدگانشان قرار دارد
هرگاه به آیه‌ای می‌رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می‌سپارند و گویا صدای بر هم خوردن شعله‌های آتش، در گوششان طنین‌انداز است؛ پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک سائیده و از خدا، آزادی خود را از آتش جهنم می‌طلبند»(همان)

ترس از خدا
یکی از عوامل تأثیرگذار بر رفتار انسان خداجو، ترس از خداوند است
حضرت علی علیه‌السلام با توجه دادن همگان به این امر چنین فرمودند:

«از خداوند، چون خردمندی بترسید که دل را به تفکّر مشغول داشته و ترس از خدا، بدنش را فراگرفته و شب زنده داری، خواب از چشم او ربوده و به امید ثواب، گرمیِ روز را با تشنگی گذرانده، با پارسایی، شهوت‌ها را کشته و نام خدا، زبانش را همواره به حرکت درآورده

چیزی او را مغرور نساخته و مشکلات و شبهات، او را نابینا نمی‌سازد
مژده بهشت و زندگی کردن در آسایش و نعمت سرای جاویدان و ایمن‌ترین روزها، او را خشنود ساخته است
با بهترین روش از گذرگاه دنیا عبور کرده، توشه آخرت را پیش فرستاده و از ترس قیامت، در انجام اعمال صالح، پیش‌قدم شده است
ایّام زندگی را با شتاب، در اطاعت پروردگار گذرانده، در فراهم آوردن خشنودی خدا، با رغبت تلاش کرده، از زشتی‌ها فرار کرده، امروز، رعایت زندگی فردا نموده و هم‌اکنون آینده خود را دیده است»(همان)

پرهیزگاری
دقت در ویژگی‌های پرهیزکاران که بهترین نمونه انسان‌های کامل‌اند، انسان را با مسیر صحیح زندگی آشنا می‌کند و از انحراف و گمراهی بازمی‌دارد
برخی از ویژگی‌های پرهیزکاران در نگاه امام پرهیزکاران، امیر مؤمنان علی علیه‌السلام بدین شرح است:

«پرهیزکاران، در دنیا دارای فضیلت‌های برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان میانه‌روی و راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است
چشمان خود را بر آنچه خدا حرام کرده می‌پوشانند و گوش‌های خود را وقف دانش سودمند کرده‌اند
در روزگار سختی و گشایش، حالشان یکسان است
خدا در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند
بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده و در نعمت‌های آن به سر می‌برند و جهنّم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند»(همان)

استفاده از فرصت
استفاده درست و کامل از فرصت‌ها و استعدادها، بزرگ‌ترین عامل کامیابی و خوشبختی انسان است
انسان کامل، انسانی است که در مدّت کوتاه عمر خویش، با بهره‌گیری از امکاناتی که در اختیار اوست، زمینه را برای زندگی سعادتمندانه در آخرت فراهم کند و پیش از آنکه فرصت‌ها را از دست بدهد و ناتوانی و سستی وجودش را فراگیرد، بار سفر آخرتش را به بهترین وجه ببندد
امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در این باره فرمود:

«ای جمعیّت انسان‌ها! پروا کنید، حال که تندرستید، نه بیمار؛ در حال گشایش هستید، نه تنگدست؛ در آزادی خویش، پیش از آنکه درهای امید بسته شود، بکوشید
در دل شب‌ها، با شب زنده داری و پرهیز از شکم‌بارگی، به اطاعت برخیزید
با اموال خود انفاق کنید، از جسم خود بگیرید و بر جان خود بیفزایید، و در بخشش بخل نورزید!»(همان)

رابطه‌های خدایی
انسان کامل از دیدگاه نهج‌البلاغه، کسی است که در روابط اجتماعی خویش با دیگران بر اساس ارزش‌های خدا پسندانه رفتار کند
حضرت علی علیه‌السلام درباره ویژگی‌های انسان کامل در روابط اجتماعی فرمودند:

«مردم را با لقب‌های زشت نمی‌خواند، همسایگان را آزار نمی‌رساند، در مصیبت‌های دیگران شاد نمی‌شود، در کار ناروا دخالت نمی‌کند و از محدوده حق خارج نمی‌شود
اگر خاموش است، سکوت او اندوهگینش نمی‌کند و اگر بخندد، آواز خنده او بلند نمی‌شود
اگر به او ستمی روا دارند، صبر می‌کند تا خدا انتقام او را بگیرد
نفس او از دستش در زحمت، ولی مردم در آسایش‌اند
برای قیامت، خود را به‌زحمت می‌افکند، ولی مردم را به رفاه و آسایش می‌رساند
دوری او از برخی مردم، از روی زهد و پارسایی و نزدیک شدنش با بعضی دیگر، از روی مهربانی و نرمی است
دوری او از روی تکبّر و خودپسندی و نزدیکی او از روی حیله و نیرنگ نیست»(همان)

محبوب‌ترین بندگان
خودسازی، یکی از ویژگی‌های بارز انسان‌های شایسته است که در آن، نه تنها با رذایل اخلاقی نفس خویش به مبارزه می‌پردازند، بلکه سجایا و اخلاق نیکو را در خویش، تقویت می‌کنند
حضرت علی علیه‌السلام درباره بهترین و دوست داشتنی‌ترین بندگان، چنین فرموده است:

«ای بندگان خدا، همانا بهترین و محبوب‌ترین بنده نزد خدا، بنده‌ای است که خدا او را در پیکار با نفس، یاری داده است؛ کسی که جامه زیرین او اندوه، و لباس رویین او ترس از خداست، چراغ هدایت در قلبش روشن شده و وسایل لازم برای روزی او فراهم آمده و دوری‌ها و دشواری‌ها را بر خود نزدیک و آسان ساخته است
حقیقت‌های دنیا را با چشم دل نگریسته، همواره به یاد خدا بوده و اعمال نیکو، فراوان انجام داده است
»

یاد خدا و آخرت
یاد خدا و آخرت، یکی از ویژگی‌های برجسته انسان‌های کامل است
حضرت علی علیه‌السلام در این باره می‌فرمایند:

«همانا مردمانی هستند که یاد خدا را به جای دنیا برگزیدند
هیچ تجارتی یا خرید و فروشی، آن‌ها را از یاد خدا باز نمی دارد
با یاد خدا، روزگار می‌گذرانند و غافلان را با هشدارهای خود، از کیفرهای الهی می‌ترسانند
به عدالت فرمان می‌دهند و خود، عدالت گسترند
از بدی‌ها نهی می‌کنند و خود، از آن‌ها پرهیز دارند

با اینکه در دنیا زندگی می‌کنند، گویا آن را رها کرده، به آخرت پیوسته‌اند
سرای دیگر را مشاهده کرده، گویا از مسائل پنهان برزخیان و مدت طولانی اقامت­شان، آگاهی دارند
گویا قیامت، وعده‌های خود را برای آنان تحقق بخشیده است! آنان پرده‌ها را برای مردم دنیا برداشته‌اند
می‌بینند آنچه را که مردم نمی‌نگرند و می‌شنوند آنچه را که مردم نمی‌شنوند»

حسابرسی اعمال
چه خوب است که انسان، در پایان هر روز، به حساب اعمال خویش برسد و بر گناهانی که در آن روز مرتکب شده، استغفار کند و تصمیم بر ترک آن بگیرد و اگر عمل نیکی انجام داده‌اند، تصمیم بر استمرار آن داشته باشد
این ویژگی، یکی از ویژگی‌های انسان‌های صالح و پرهیزکار است که با آن، توانسته‌اند قله‌های کمال را یکی پس از دیگری، فتح کنند، امیرمؤمنان، علی علیه‌السلام در این باره فرمودند:

«اگر اهل ذکر را در اندیشه خود آوری و مقامات ستوده آنان و مجالس آشکارشان را بنگری، می‌بینی که آنان، نامه‌های اعمال خود را گشوده، و برای حسابرسی آماده‌اند که همه را جبران کنند
همواره در این اندیشه‌اند که در کدام یک از اعمال کوچک و بزرگی که به آنان فرمان داده‌شده، کوتاهی کرده‌اند؛ یا چه اعمالی را که از آن نهی شده بودند، مرتکب شده‌اند
بار سنگین گناهان خویش را بر دوش نهاده و دربرداشتن آن ناتوان شدند، گریه در گلویشان شکسته و با ناله و فریاد می‌گریند و یا یکدیگر گفتگو دارند و در پیشگاه پروردگار خویش، به پشیمانی اعتراف دارند
»

کامل و ایده آل
انسان کامل، انسانی است که زندگی او در تمامی ابعاد، کامل و شایسته باشد
در اخلاق فردی، خانوادگی و اجتماعی، دستورها و آداب دین اسلام را مدنظر داشته باشد و فراز و نشیب‌های زندگی، او را دچار ضعف اخلاقی و اعمال و رفتار ناشایست نکند
فروتنی، خوش اخلاقی، دوری از حرف‌های بیهوده، کسب و کار حلال، دوری از اذیت و آزار مردم، ویژگی‌هایی است که امیر مؤمنان علی علیه‌السلام درباره انسان کامل و ایده آل، به آن‌ها اشاره فرمودند:

«خوشا به حال آن کس که خود را کوچکم بشمارد و کسب و کار او پاکیزه است و جانش پاک و اخلاقش نیکوست؛ مازاد بر مصرف زندگی را در راه خدا بخشش می‌کند، زبان را از زیاده‌گویی باز می دارد و آزار او به مردم نمی‌رسد
سنّت پیامبر صلی‌الله علیه و آله او را کفایت کرده، بدعتی در دین خدا نمی‌گذارد
»

بهای انسان
خودشناسی، مهم‌ترین عامل خوشبختی انسان در دنیا و آخرت است
بزرگان علم اخلاق، با توجه به روایات و آموزه‌های دینی، از خودشناسی به‌عنوان سودمندترین علوم یاد کرده و آن را نخستین مرحله در سیر و سلوک اخلاقی برشمرده‌اند و همان‌گونه که در روایات اسلامی آمده است، خداشناسی هم از خودشناسی آغاز می‌شود

آری! کسی که خود را شناخت و ارزش و بهای این روح ملکوتی که خداوند به او عطا نموده است را فهمید و دانست که قابلیت آن را دارد که در مقام اشرف مخلوقات، به جایگاهی برتر از فرشتگان برسد، دیگر فریفته ظواهر دنیا نمی‌شود و دل و جانش را اسیر این دنیای بی‌ارزش نمی‌کند، امیر مؤمنان، حضرت علی علیه‌السلام در سخن کوتاهی درباره دنیا و ارزش و بهای والای جان انسان، چنین می‌فرمایند:

«آیا آزاد مردی نیست که این لقمه جویده حرام دنیا را به اهلش واگذارد؟ همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نیست؛ پس به کمتر از آن نفروشید!»

آثار تقوا در انسان
تقوا، برجسته‌ترین ویژگی بندگان شایسته خداوند است و یکی از اساسی‌ترین مباحث علم اخلاق به شمار می‌رود که در آیات قرآن و روایات اسلامی، نسبت به آن بسیار سفارش شده است؛ چرا که اگر تقوا در وجود انسان جا گرفت، فضایل اخلاقی دیگر نیز به دنبال آن، تقویت و غفلت زدگی و ارتکاب به گناه هم کم رنگ خواهند شد
در این هنگام، رحمت و برکات الهی به انسان روی می‌آورد
امیر مؤمنان علی علیه‌السلام درباره آثار تقوا در انسان چنین فرموده است:

«سپس کسی که تقوا را انتخاب کند، سختی‌ها از او دور گردند، تلخی‌ها شیرین و فشار مشکلات و ناراحتی‌ها برطرف خواهند شد
مشکلات پیاپی و خسته کنند آسان گردیده و مجد و بزرگی از دست رفته، چون قطرات باران بر او فرو می‌بارند
رحمت بازداشته حق بازمی‌گردد و نعمت‌های الهی، پس از فرونشستن، به جوشش می‌آیند و برکات تقلیل یافته، فزونی گیرند
»

جایگاه و اهمیت کتاب درسی در نظام اموزش و پرورش

9کتاب درسی

کتاب درسی به عنوان مهمترین نمود محتوا مطرح است
در ادامه به جایگاه و اهمیت و ضرورت پژوهش در مورد کتاب های درسی پرداخته می شود

2-1-9-1 جایگاه و اهمیت کتاب درسی

در ضرورت وجودی کتاب درسی در آموزش و پرورش رسمی کشور ما در همه مقاطع آموزشی تردیدی نیست
کتاب درسی می تواند یک منبع با ارزش در برنامه ریزی خاص- موضعی باشد
در کشور ایران همانند بسیاری از کشورهای جهان هدف های کلی و رفتاری آموزش و پرورش در برنامه درسی، در اختیار معلمان و محصلان قرار می گیرد
در واقع کتاب درسی به عنوان یکی از مهم ترین وسایل آموزشی است که بدون آن نه تنها دانش آموزان، بلکه بیشتر معلمان نیز احساس سردرگمی و اضطراب می کنند
کتاب درسی مزیت هایی دارد:

محدوده فعالیت های آموزشی معلم و دانش آموز را در طول سال و یا دوره تعیین می کند و تقریبا موجب رفع نگرانی ایشان می شود، زیرا آنان می توانند به سهولت محتوای کتاب درسی را بر حسب جلسات تقسیم، طبقه بندی و برنامه ریزی کنند واین خود به اطمینان خاطر می انجامد
کتاب درسی می تواند تا حدودی اطلاعات مهم در یک رشته یا حوزه معین را شکل منظم و منسجم، تلفیق و تألیف کند
گاهی برخی از کمک های آموزشی از قبیل تصاویر، آمارها، نمودارها، پرسش ها، نقشه ها و تمرین ها را در بر دارد
موجب صرفه جویی در وقت معلم و محصل می شود
به دانش آموز و معلم امکان می دهد فرصت تمرین و مطالعه بیشتری داشته باشند
تعیین تکلیف درسی و انجام آن را آسان می کند
به فعالیت های درسی، معلم و محصل نظام منطقی می دهد
معلم را از توضیح و بحث زیاد بی نیاز می کند
امکان بحث درباره مسائل مشترک را به دانش آموزان می دهد
عادت به مطالعه را در یادگیرنده ایجاد می کند (شعاری نژاد، 1388)
کتاب درسی یکی از مهم ترین مراجع و منابع یادگیری دانش آموزان در نظام کنونی آموزش محسوب می شود
در ایران یکی از مهم ترین نقش ها را ایفا می کند، به عبارت دیگر در کشور ما بیشتر فعالیت های آموزشی در چارچوب کتاب درسی صورت می گیرد
موارد زیر را به عنوان نمونه می توان ذکر کرد:
تدارک مجموعه ای از فرصت های یادگیری جهت یادگیری برای تحقق بخشیدن به هدفهای کلی و جزئی آموزش و پرورش از طریق کتاب امکان پذیر است
در تمام کشور برای هر ماده درسی در هر پایه تحصیلی یک کتاب درسی تألیف و توزیع میشود
معلمان فعالیت های خود را بر محور کتاب درسی متمرکز می سازند
هر دانش آموز ملزم به خواندن و فهمیدن کتابی که از مرکز برنامه ریزی می شود، می باشد
امتحان و ارزشیابی محدود به مطالب و محتوای کتاب درسی است
با توجه به موارد ذکر شده نقش این وسیله آموزشی و اهمیت ویژه ای که در نظام آموزش و پرورش ما دارد، مشخص می گردد (یار محمدیان، 1390)

2-1-9-2 ضرورت پژوهش در کتاب های درسی

در هر جامعه ای متخصصان تعلیم و تربیت اعتقاد دارند که شکوفایی و رشد وسعادت اجتماع به کمک نظام تربیتی مترقی و علمی و سالم، حاصل می گردد
به عبارتی یکی از طرق اساسی افزایش بهره وری و تسریع رشد یافتگی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی اعتلای کیفیت نیروی انسانی است که این ارتقاء و تکامل به مدد تعلیم و تربیتی فعال، پویا و سازنده امکان پذیر است
چنین امکانی هنگامی فراهم خواهد شد که دست اندرکاران نظام آموزشی جهت دست یابی به این امر مهم به برنامه ریزی سنجیده آموزشی و درسی اقدام نمایند
محتوای برنامه های درسی دربر گیرنده اساسی ترین خط مشی های اجرایی برای نیل به هدف های تعلیم و تربیت هستند
به همین جهت لازم است در تهیه و تدوین آن ها دقت اعمال گردد تا جواب گوی نیازهای ناشی از تحولات سریع علمی، تکنولوژی ،اقتصادی و اجتماعی باشد (تقی پور ظهیر، 1387)

کتاب های درسی به خاطر اهمیت زیادی که در تعیین محتوای آموزشی و خط مشی آموزشی دارند، مرکز توجه خاص برای همه دست اندرکاران تعلیم و تربیت می باشند
در نطام آموزشی کشور ایران کتاب درسی عمده ترین منبع فراگیری و شاید بتوان گفت تنها وسیله آموزشی است که در اختیار شاگردان و معلم قرار دارد و دانش آموزان نیز موظفند محتوای کتاب های درسی را به خاطر سپرده و یاد بگیرند و به خاطر همین ضرورت است که تلاش نیروهای متخصص در بررسی و تحلیل محتوای کتاب های درسی جهت رفع نارسائی ها و کمبودهای موجود در آن ها شایسته و لازم است؛ بنا براین تألیف کتاب درسی باید با دقت هر چه تمام تر صورت گیرد و همواره باید با انجام تحقیق و بررسی، نا رسائی ها و نقاط ضعف آن ها بر طرف شود
از آن جائی که هدف آموزش و پرورش تفهیم مطالب و محتوای برنامه های درسی به دانش آموزان است و از طرف دیگر فهمیدن و درک مطالب درسی ارتباط مستقیمی با فعالیت های دانش آموزان در جریان یادگیری دارد، بنابراین محتوای برنامه های درسی باید به گونه ای طراحی و تدوین شود که شاگردان را وادار به فعالیت نماید
فعالیت های یادگیری دانش آموزان تحت تأثیر عوامل متعدد و گوناگونی قرار دارد
از مهم ترین عوامل، چگونگی ارائه ی محتوای برنامه های درسی است
بنا براین شیوه ی ارائه محتوای برنامه باید به صورت خاصی باشد که دانش آموزان را به درگیری با متن بکشاند و آن ها را به فعالیت و جنب و جوش و تلاش متفکرانه و پژوهشی ترغیب نماید و از بی توجهی و بی تفاوتی دور سازد (سلیمان پور، 1382)

2-1-10 مفهوم و تعریف تحلیل محتوای کتاب درسی

نظام آموزشی فعلی کشور، یک نظام متمرکز بوده و برنامه های درسی آن منحصر به کتاب درسی است که در کل کشور استفاده می شود (مشایخ، 1388)
این در حالی است که با توجه به وسعت کشور، تنوع و تعدد اقوام وگونه های جمعیتی و مشکلات ناشی از آن مثل دو زبانه بودن شاگردان، رشد سریع علوم و تکنولوژی، تغییر سریع در هنجارها و ارزش های اجتماعی، ضرورت دارد کتاب های درسی با دقت کافی و تا حد امکان، عاری از هر عیب و نقص و مطابق با اهداف تعیین شده و اصول علمی تالیف گردد
در این راستا، بررسی محتوای کتاب های درسی می تواند به روشن شدن مساله کمک کرده و نقاط قوت و ضعف احتمالی کتب درسی را برای اصلاح و تغییر احتمالی محتوا، متناسب با اهداف تعیین شده و اصول علمی در اختیار مدیران و برنامه ریزان و مولفین کتاب های درسی قرار دهد (یارمحمدیان، 1390)

روش تحلیل محتوا کاربردهای متعددی داشته که یکی از آنها تحلیل محتوای کتاب های درسی است
از این روش، در پژوهش های متعدد استفاده شده است
یکی از کاربردهای تحلیل کتاب درسی، تعیین میزان تناسب و همخوانی محتوا با اهداف است
از این منظر، تحلیل کتاب درسی نوعی ارزشیابی نیز می باشد
تحلیل کتاب درسی شامل دو بعد، تحلیل صوری و عقلانی است
در بعد تحلیل صوری عوامل ظاهری محتوا همچون جذابیت و رنگ، طراحی، خط و کاغذ، توجه متعادل به نژاد، اقلیت، مذهب، جنس، شغل و طبقه اجتماعی، بررسی می شود
در بعد تحلیل عقلانی مواردی همچون تناسب محتوا با سطح رشد عمومی فراگیران در گروه سنی، تناسب محتوا با ساختار دانش رشته و سطح رشد شاگردان، تناسب محتوای انتخابی با تجربیات قبلی و علایق و انگیزه های دانش آموزان بررسی می شود
تحلیل محتوا کاربردهای متنوعی دارد که یکی از آن ها تحلیل محتوای کتاب درسی است
این تحلیل کمک می کند تا مفاهیم، اصول، نگرش ها، باورها و کلیه اجزاء مطرح شده در قالب دروس کتاب مورد بررسی عملی قرار گرفته و با اهداف برنامه درسی، مقایسه و ارزشیابی شوند
یک تحلیلگر محتوا می تواند پیامهای نهفته در متون کتاب درسی را با اهداف برنامه یا علایق فراگیران و یا سایر موارد مورد نظر خود بررسی کند (یار محمدیان، 1390)

تحلیل محتوای کتاب درسی کمک می کند تا مفاهیم، اصول، نگرش ها، باورها و کلیه اجزاء مطرح شده در قالب متن کتاب مورد بررسی عملی قرار گرفته و با اهداف برنامه درسی، مقایسه و ارزشیابی شوند
برای مثال ممکن است کتاب درسی نگرش ها یا حالت هایی را تشویق کند که با اهداف برنامه همخوانی نداشته باشد
پس یک تحلیل گر کتاب می تواند پیام های نهفته در کتاب درسی را با اهداف برنامه یا علایق فراگیران و یا سایر موارد مورد نظر خود بررسی کند (یارمحمدیان، 1390)

برای تحلیل محتوای کتاب های درسی هدف های مختلف می توان در نظر گرفت
مثلا تشخیص اینکه آیا محتوای کتاب درسی با اهداف برنامه تناسب دارد یا خیر؟ و به چه میزان؟ ویا پیام های موجود در متون کتاب های درسی چقدر با اهداف برنامه تناسب دارد؟ و یا پیام های پنهان متون کتاب های درسی چقدر با اهداف برنامه تناسب دارد؟ (شعبانی، 1387)  اما وبر (1990) هدف اساسی تحلیل محتوا را  طبقه بندی کلمات متن به مقوله های محتوا  معرفی می نماید

هر تحلیل گر کتاب درسی چنانچه  با روش و مراحل تحلیل محتوا آشنا باشد، به نتایج قابل اعتماد تری دست می یابد
به عنوان مثال سوال های زیر نمونه هایی از سئوالاتی است که یک معلم وقتی در نقش تحلیل گر محتوا قرار دارد، می تواند در هنگام تحلیل محتوای یک کتاب درسی به آنها توجه نماید:

آیا محتوای کتاب رفتارهایی را که انتظار داریم، در فراگیران می پروراند؟
آیا محتوا براساس توانایی های ذهنی و علمی فراگیران تهیه شده است؟
آیا محتوا توالی مناسبی (افقی یا عمودی) دارد؟
آیا محتوا با اصول و مفاهیم علمی آن درس مغایرتی ندارد؟
آیا محتوا با مدت زمان تخصیص یافته برای یادگیری انطباق دارد؟ (شعبانی، 1387)
آیا محتوا از سطح خوانش(خوانایی) مناسبی برخواردار است؟ (جانسون، 2000، نقل از جعفری، 1387)
برای تحلیل محتوای کتاب های درسی محدودیت هایی وجود دارد و لذا در استفاده و تعمیم نتایج باید دقت کافی داشت
مثلا، از تحلیل محتوا به تنهایی نمی توان به عنوان مبنایی برای تعیین اثرات محتوا بر دانش آموزان استفاده کرد
به عنوان نمونه، تحلیل محتوای کتابی ممکن است نشان دهد که 50 درصد از کتاب به مفهوم نظم و انضباط توجه داشته است، اما فقط با توجه به این یافته، محقق نمی تواند ادعا کند که دانش آموزان منظم و منضبط می شوند
برای چنین ادعایی نوعی دیگر از پژوهش لازم است

همچنین، نتایج یک تحلیل محتوای خاص به چهارچوب مقوله ها و تعاریف به کار رفته در تحلیل محدود می شود
پژوهشگران ممکن است از تعاریف و نظام های طبقه بندی (مقوله بندی) مختلفی جهت سنجش یک مفهوم واحد استفاده کنند
در پژوهشی برای نظم و انضباط مثلا شش مقوله و در پژوهشی دیگر ده مقوله معرفی شده است
در این راستا پژوهشگران از ابزارهای سنجش مختلف استفاده می کنند و لذا به نتایج متفاوتی خواهند رسید
بدیهی است در مقایسه پژوهش های مختلف از نوع تحلیل محتوا درباره ی موضوعی واحد، تامل و دقت بیشتری باید نمود

سرانجام، تحلیل محتوا در اغلب موارد فعالیتی وقت گیر و هزینه بر است
کار بررسی، طبقه بندی، شمارش و تحلیل حجم زیادی از محتوا، اغلب کاری پرزحمت و ملال آور و بعضا غیر سودمند است
مثلا، بررسی یک یا چند موضوع در کتاب یا کتاب های درسی وقت و حوصله زیادی می خواهد (بیابانگرد، 1388)

برای تحلیل محتوا تعاریف متعددی ارائه شده که برخی از آنها اشاره می شود: برلسن، تحلیل محتوا  را یک فن پژوهشی برای توصیف عینی ، نظامدار و کمی ظاهر محتوای رسانه ارتباطی تعریف می کند ( گال، بورگ و گال ، ترجمه نصر و همکاران ، 1384)
تحلیل محتوا، به بررسی محتوای واقعی یک پیام کلامی و یا غیر کلامی، عوامل تعیین کننده و آثار پیام می پردازد (کوی ، 1981)
کرلینجر تحلیل محتوا را، مطالعه و تجزیه و تحلیل ارتباطات به شیوه نظامدار، عینی و کمی برای اندازه گیری متغیرها تعریف می کند (ترجمه شریفی و نجفی زند، 1380)
ربر معتقد است، تحلیل محتوا، یک واژه کلی است که در برگیرنده روشهای گوناگون برای تحلیل یک سخنرانی، پیام، مقاله های گوناگون، عقاید، احساسات و نظرات می باشد (ربر، 1985)
در تعریفی دیگر تحلیل محتوا یک روش پژوهش منظم برای توصیف عینی و کمی محتوای کتاب ها و متون برنامه درسی و یا مقایسه پیام ها و ساختار محتوا با اهداف برنامه درسی بیان شده است (یارمحمدیان، 1390)
همچنین در تعریفی دیگر تحلیل محتوا یک روش علمی برای ارزشیابی و تشریح عینی و منظم پیام های آموزشی معرفی شده است (شعبانی، 1388)
کریپندورف معتقد است، تحلیل محتوا تکنیکی پژوهشی است برای استنباط تکرار پذیر و معتبر از داده ها در مورد متن آنها (کریپندورف، 1980)

واژه نامه زبان انگلیسی وبستر از سال 1961 واژه تحلیل محتوا را وارد واژگان خود نمود، لذا، بیش از پنجاه سال از عمر این واژه نمی گذرد
ریشه تاریخی تحلیل محتوا به آغاز کاربرد آگاهانه انسان از نمادها و زبان بر می گردد
تحلیل محتوا یکی از مهمترین روش های تحقیق در علوم اجتماعی مخصوصا در ارتباطات است، اما در سایر رشته های علوم انسانی از جمله علوم تربیتی نیز به کار می رود (کریپندورف، ترجمه نایبی، 1378)
این فن، در طول سه دهه اول قرن بیستم در آمریکا پدید آمد
متون روزنامه ها استخراج و سعی می شد اهمیت موضوعاتی مثل سیاست یا ورزش محاسبه شود
در طول جنگ جهانی اول و دوم از تحلیل محتوا در مورد تبلیغات دشمن استفاده شد
کم کم تحلیل محتوا در مورد موضوعات دیگر مانند فیلمها، مصاحبه ها، موسیقی، تاریخ، جامعه شناسی، روانشناسی، علوم سیاسی و روانکاوی بکار رفت
سپس به کمک کامپیوتر و رشد زبان شناسی، فنون تحلیل محتوا کاملتر شدند
امروزه، تحلیل محتوا به توصیف و طبقه بندی اطلاعات محدود نمی شود، بلکه سعی دارد پدیده ها را تفسیر و از روابط بین محتوا و عوامل تعیین کننده آن و آثارش استنباط نماید (کوی، ترجمه یمنی، 1375)

[1]- curriculum content

[2] -Webber

[3]- Gall

[4]- Borg

[5]- Khoi

[6]- Kerlinger

[7]- Reber

[8]- Krippendorff

تعریف مفهومی سرمایه و سرمایه اجتماعی از نظر روانشناختی

تعریف مفهومی سرمایه و سرمایه اجتماعی

سرمایه، ثروتی است مولد درآمد یا منبعی که شخص می­تواند جهت ایجاد درآمد یا منابع اضافی دیگر به کار برد
در اقتصاد سیاسی مارکس، سرمایه به عنوان کار حجیم یا انباشته تعریف می­شود که در مناسبات اجتماعی ایجاد می­شود و از آن برای انباشت بیش­تر سرمایه استفاده می­شود
بوردیو نیز سرمایه را کار انباشته تعریف می­کند
دریافت بوردیو از سرمایه وسیع­تر از معنای پول و سرمایه در اقتصاد است
سرمایه یک منبع عام است که می­تواند شکل پولی و غیر پولی و همچنین ملموس به خود گیرد، بنابراین به نظر بوردیو، سرمایه هر منبعی است که در عرصه خاصی اثربگذارد و به فرد امکان دهد که سود خاصی را از طریق مشارکت در رقابت بر سر آن به دست آورد(بوردیو، 1380: 31)

سرمایه اجتماعی در جریان اصلی جامعه­شناسی آمریکا به ویژه در روایت­کارکردگرایانه آن عبارت است از روابط دو جانبه، تعاملات و شبکه­هایی که در میان گروه­های انسانی پدیدار می­شود و سطوح اعتمادی که در میان گروه و جماعت خاصی به عنوان پیامدها و تعهدات و هنجارهایی پیوسته با ساختار اجتماعی یافت می­شود

برای تعریف سرمایه اجتماعی بهتر است از مصادیق­ها و امثال­ها شروع کنیم تا بتوانیم به تعریف مشخصی برسیم
اگر از تمثیل بهره بگیریم سرمایه اجتماعی همانند نوعی روغن اجتماعی است که در مناسبات بین افراد نقش ایفا می­کند؛ یعنی در عین تسهیل­کنندگی مناسبات، چسبندگی هم ایجاد می­کند؛ به عبارتی هم چسب اجتماعی و هم روغن اجتماعی است
از یک سو بسیاری از زبری­های مهره­های اجتماعی، یعنی افراد و واحدها را که در اصطکاک با هم قرار می­گیرند، تسهیل می­کند و از بین می­برد؛ یعنی از تنش برخوردها و مناسبات افراد می­کاهد
در عین حال، همچون چسب اجتماعی افراد را در کنار هم و در محیط تعامل اجتماعی نگه می­دارد، می­توان سرمایه اجتماعی را محیطی با مجموعه شرایط و مجوعه قواعد اخلاقی- اجتماعی و رفتاری دانست که به طور ضمنی رفتار افراد را شکل می­دهد و کمک می­کند تا سرمایه انسانی و سرمایه مادی و اقتصادی بتوانند در تعامل با هم به یک رشد پویا برسند
بنابراین سرمایه اجتماعی بستر و فضایی است که تعامل نیروهای انسانی و استفاده این نیروی انسانی از سرمایه مادی را کم تنش و کم هزینه می­کند
سرمایه اجتماعی یک متغیر چند وجهی است نخست آنکه یک متغیر کلان غیر قابل مشاهده است؛ دوم آنکه متغیری است که هم در سطح فرد و هم در سطح کلان وجود دارد
اشکالی که در اینجا به وجود می­آید آن است که سرمایه اجتماعی ممکن است در بسیاری از موارد در سطح خرد تقویت شود، در حالی که در همان زمان سرمایه اجتماعی در سطح کلان در حال تخریب است(عبدالهی آرانی، 1383)

منظور از سرمایه اجتماعی، هنجارها و شبکه­هایی است که مردم را قادر می­سازد تا دست به کنش جمعی بزنند
این تعریف چندین مقصود را در بر می­آورد، اولاً، نه بر پیامدها بلکه بر منابع سرمایه اجتماعی متمرکز است، در حالی که می­پذیرد ویژگی­های مهم سرمایه اجتماعی از قبیل اعتماد و هنجارها متقابل در طی فرآیند مکرر پدید آمده­اند
ثانیاً، این تعریف ابعاد مختلف سرمایه اجتماعی را در خود جای می­دهد و می­پذیرد که اجتماعات کمابیش بدانها دسترسی داشته باشند
ثالثاً، در حالی که تعریف اجتماع را به عنوان واحد درجه اول تحلیل معرفی می­کند، در ضمن می­پذیرد که افراد و خانواده­ها قادرند سرمایه اجتماعی را از آن خود کنند و به علاوه نحوه سازماندهی خوداجتماع تا حدودی زیادی به مناسبات آنها با دولت برمی­گردد
تأثیری که دولت­های ضعیف، دشمن صفت­یابی تفاوت بر زندگی اجتماع و طرح­های توسعه­ای باقی می­گذارند، با دولت­هایی که قراردادها را محترم می­شمارند و در برابر فساد مقاومت می­ورزند، عمیقاً متفاوت است(پورتز[1]، 1996 : 21)

سرمایه اجتماعی، مفهومی اساسی است که در دهه­های اخیر به عنوان دارایی با ارزشی برای توانمندی سازمان­ها(تیمبرلیک[2]، 2005: 44-34) و تولید و افزایش سرمایه انسانی- اقتصادی پذیرفته شده است (شریفیان ثانی، 1380: 8-5)

مفهوم سرمایه اجتماعی را به طور کلی می­توان منابعی تعریف کرد که میراث روابط اجتماعی­اند و کنش جمعی را تسهیل می­کنند
این منابع که از طریق اجتماعی شدن حاصل می­شوند در برگیرنده اعتماد، هنجارهای مشارکتی و شبکه­هایی از پیوندهای اجتماعی است که موجب گرد آمدن افراد به صورتی منسجم و با ثبات در داخل گروه به منظور تأمین هدفی مشترک می­گردد(زاهدی، 1382: 274)

سرمایه اجتماعی ثروت یا ارزشی است که از آن می­توان برای افزایش یا ایجاد منابع در اختیار و یا جدید استفاده کرد
سرمایه اجتماعی بیانگر کم و کیف روابط اجتماعی و نحوه تعاملات کنشگران اجتماعی است
وزن و تنوع روابط و تعاملات اجتماعی در مقیاس­های خرد، میانی و کلان تعیین کننده میزان سرمایه اجتماعی است(غفاری، 1390: 35)

بانک جهانی نیز سرمایه اجتماعی را پدیده­ای می­داند که حاصل تأثیر نهادهای اجتماعی، روابط انسانی و هنجارها بر روی کیفیت تعاملات اجتماعی است(مور[3]، 1997)

توسلی(1381) معتقد است، مفهوم سرمایه اجتماعی صبغه جامعه­شناختی دارد، به این لحاظ که هم می­تواند از جامعه سنتی برگرفته شود و هم از محیط­های سازمانی نوین نشأت بگیرد

سرمایه اجتماعی را می­توان حاصل پدیده­های ذیل در یک سیستم اجتماعی دانست: اعتماد متقابل؛ تعامل اجتماعی متقابل؛ گروه­های اجتماعی با احساس هویت جمعی و گروهی؛ احساس وجود تصویری مشترک از آینده؛ کارگروهی(علوی، 1380: 34 به نقل از فلورا، 1999)

سرمایه اجتماعی موجب می­شود که اعضاء یک جامعه به هم اعتماد کنند و به تشکیل گروه­ها و مجامع داوطلبانه بپردازند
توانایی کار جمعی و معاشرت­پذیری به معنی پذیرش صداقت، اتکاء­پذیری، قابلیت اعتماد کردن، اطمینان و حسن وظیفه است
آنچه که موجب تقویت سرمایه اجتماعی در هر جامعه­ای می­شود، این است که افراد در یک جامعه تنها به فکر منافع خود نبوده و تنها در جهت دستیابی به آن عمل نکنند، بلکه به انجام کار جمعی در قالب گروه­ها و تشکل­های داوطلبانه و غیرداوطلبانه بپردازند
سرمایه اجتماعی یک مجموعه از نهادهای زیربنایی اجتماعی نیست، بلکه حلقه اتصال دهنده افراد در قالب نهادها، شبکه­ها و تشکل­های داوطلبانه است
سرمایه اجتماعی شامل شبکه­های اجتماعی و هنجارهای وابسته آن است که بر تولید و سلامت یک جامعه تأثیر می­گذارد(سویری و همکاران، 1390: 123)

2-2-6 ویژگی­های مفهوم سرمایه در سرمایه اجتماعی

1-سرمایه اجتماعی مالک خصوصی ندارد و مالک آن، گروه یا جامعه است

2-فرد به تنهایی حق قانونی اجرای حقوق مالکیت را ندارد

3-کارایی سرمایه یعنی انتظار انسجام اجتماعی، همکاری و اعتماد بیشتر و سود مادی حاصل از سرمایه اجتماعی، جنبه فرعی آن را تشکیل می­دهد

4-مصرف سرمایه باعث افزایش آن می­شود

5-این سرمایه قابلیت صادرات و واردات را ندارد(وحید و همکاران، 1383: 66)

1
Portes

Timberlake
2
Moore

سنجش تفکر انتقادی از نظر روانشناختی

– سنجش تفکر انتقادی

با توجه به نبود یک اجماع نظر روی تعریف تفکر انتقادی، تعیین مقیاس ها و معیارهای لازم برای سنجش تفکر انتقادی، کاری دشوار است. تاریخچۀ موجود دربارۀ سنجش تفکر انتقادی عمدتاً مباحث فلسفی و پداگوژیکی هستند تا مطالعات کاربردی و قابل اندازه گیری. از 11 ابزار موجود که مدعی اندازه گیری تفکر انتقادی هستند، 10 تا از آنها مهارت های عمومی تفکر انتقادی را اندازه می گیرند و فقط یک مورد، تمایلات و عادت های ذهنی تفکر انتقادی را مورد ارزیابی قرار می دهد.

در سنجش تفکر انتقادی، همسو با مبانی نظری لازم است هر دو مؤلفۀ آن یعنی مهارت ها و نگرش ها سنجیده شود. آرترز، بولن و دورکس (1997) سنجش جامعی را پیشنهاد کردند که شامل سه مؤلفه اصلی است: دانش، مهارت ها و تمایلات تفکر انتقادی. بلانتر و فرازیر (2002)، آزمون های استاندارد شدۀ چند گزینه ای تفکر انتقادی را همراه با سنجش مبتنی بر عملکرد پیشنهاد کردند. همچنین آنجلو (1995) ارزشیابی مداوم یادگیری های دانش آموزان را مطرح ساخت که طی آن رشد توانایی های تفکر انتقادی ویژه مانند فراشناخت، تجزیه و تحلیل، ترکیب، استنباط و حل مسأله مورد بررسی قرار می گیرد.

با وجود این، همواره این پرسش مطرح است که کدامیک از ابزارها می تواند برای سنجش بهتر کیفیت مهارت های تفکر سطح بالا مورد استفاده قرار بگیرد. آزمون های تفکر انتقادی، معمولاً یکسان نیستند و برخی از این آزمون ها برای کاربردهای خاص مناسب تر از بقیه هستند. انیس و نوریس در راستای کمک به انتخاب آزمونی مناسب برای هدفی ویژه، راهنمای هفت مرحله ای را فرمول بندی کرده اند:

به طور دقیق به دستورالعمل، مقوله ها و راهنمای نمره گذاری توجه نمایید.
از خودتان آزمون بگیرید و پاسخ های خودتان را با راهنمای آزمون مقایسه کنید.
متقاعد شوید که راهنمای نمره گذاری آزمون معقول و منطقی است، اما انتظار نداشته باشید که به طور کامل به همۀ مقوله های آزمون هم رأی و موافق باشید.
مکرراً از خود بپرسید که این آزمون جنبه های تفکر انتقادی را می سنجد.
برای انتخاب آزمون های تفکر انتقادی موضوع ـ خاص، از خودتان بپرسید که آیا این آزمون به قدر کافی آن جنبه را پوشش می دهد.
برای انتخاب آزمون های تفکر انتقادی جامع، از خود بپرسید که آیا این آزمون به یک شیوۀ متعادل و متوازن تفکر انتقادی را پوشش می دهد که به آن آزمون تفکر انتقادی جامع گفته می شود.
دستورالعمل آزمون را بخوانید و به اطلاعات آماری آن توجه کنید، اما به خاطر داشته باشید که ناشران آزمون ها در تصمیم گیری دربارۀ اطلاعاتی که منتشر شوند و اطلاعاتی که نباید منتشر شوند، همواره تعارض منافع دارند. اگر چه ممکن است خود شخص آزمون تفکر انتقادی بسازد، ولی احتمالاً از نظر کیفیت پایین تر از آزمون های تجاری موجود خواهد بود، چرا که این آزمون ها سال ها، مراحل پالایش را طی نموده اند. مطمئناً هنگام اجرای پژوهشی که نیازمند سنجش تفکر انتقادی است، استفاده از یک آزمون تجاری قابل قبول و کاربردی به نتایج معتبرتری می انجامد.(نیستانی و امام وردی،170:1392)

2-1-6-1- شیوه های سنجش تفکر انتقادی

سنجش تفکر انتقادی می تواند به روش های چند گزینه ای و یا مشاهده، مصاحبه و آزمون های انشایی با پرسش های باز پاسخ انجام گیرد. روش های دوم احتمال نتایج با ثبات را افزایش می دهند. و شواهد حاکی از آن است که چنین روش هایی، توانایی تفکر انتقادی را بیشتر و بهتر منعکس می سازند (میلر و همکاران، 1993،به نقل از نیستانی،1392).

اما به نظر می رسد که اکثر آزمون های تفکر انتقادی تجاری موجود اساساً دارای آزمون های چندگزینه ای هستند و دانش عمومی تفکر انتقادی را می سنجند و معمولاً دارای یک موضوع خاص نیستند. هر چند که آزمون های مهارت پژوهش شامل بخش هایی است که تفکر انتقادی را در حوزۀ علوم و مطالعات اجتماعی می سنجند(انیس و نوریس، 1989،همان)، با این حال، اکثر این آزمون ها بسیار جامع و گسترده هستند و فقط تعداد کمی به یک زمینۀ خاص از توانایی های تفکر انتقادی می پردازند.

بنابراین شیوه های سنجش تفکر انتقادی به دو دلیل اصلی باید مورد توجه واقع شود. اول این که ابعاد شناختی و عاطفی یکسان نیستند و بنابراین سنجش تمایلات و مهارت های تفکر انتقادی در یک آزمون واحد بسیار مشکل است. بسیاری از ارزیابی های کنونی بر سنجش مهارت های تفکر انتقادی متمرکز هستند نه بر تمایلات.

دوم این که اشکال متفاوت سنجش تفکر انتقادی می تواند نتایج آزمون را تحت تأثیر قرار دهد (هالپرن ،2003،همان). پژوهش بریجمن و موران (1996) نشان داد که مردان و زنان در سؤالات انشایی باز پاسخ و چندگزینه ای به طور متفاوتی عمل می کنند. زنان در آزمون های انشایی و مردان در آزمون های چندگزینه ای بهتر عمل می کنند.

به طور کلی برای سنجش مهارت ها و تمایلات تفکر انتقادی می توان شکل های متفاوت و گوناگونی را به کاربرد، نظیر پرسش های انشایی و بازپاسخ، چندگزینه ای و چندرتبه ای، مشاهده، مصاحبه، خودگزارشی، سنجش متفاوت، سر فصل و نقشۀ مفهومی که در ادامه به توضیح هر کدام از آنها می پردازیم.

سؤالات چندگزینه ای

بسیاری از آزمون های تفکر انتقادی تجاری، شکل چندگزینه ای دارند، چرا که به مربیان کمک می کند که در یک مدت زمان کوتاه، اطلاعات را جمع آوری نمایند. معمولاً آزمون مهارت های تفکر انتقادی کالیفرنیا (فاشین 1990،همان) و فرم سنجش تفکر انتقادی واتسون ـ گلاسر دو آزمونی هستند که اغلب در پژوهش ها مورد استفاده قرار می گیرند. آزمون مهارت های تفکر انتقادی کالیفرنیا برای دانش آموزان دبیرستانی سرآمد به کار می رود در حالی که سنجش تفکر انتقادی واتسون ـ گلاسر برای دانش آموزان پایۀ نهم و بالاتر به کار می رود. سطح X آزمون تفکر انتقادی کُرنل (انیس و میلمن ،1985،همان) که شامل 71 سوال است برای دانش آموزان پایۀ چهارم تا سال اول کالج استفاده می شود. شکل چندگزینه ای نمی تواند جزئیات فرایند تفکر و وضعیت تمایلات دانش آموزان را نشان دهد (بیر 2001،همان).

چندرتبه ای

فیشر (2001،همان) معتقد است که برای سنجش تفکر انتقادی، معلمان می توانند از سؤالات چندرتبه ای استفاده نمایند. معلم می تواند سؤالات را مطرح کرده و سپس پاسخ های دانش آموزان را جمع آوری کند. در این آزمون از دانش آموزان خواسته می شود که استدلال های خوب و ضعیف را شناسایی کرده و آنها را از قوی ترین تا ضعیف ترین رتبه بندی نمایند. شاید با استفاده از این روش ساخت و نمره گذاری سنجش، آسان تر باشد.

آزمون های انشایی و بازپاسخ

سؤالات بازپاسخ و انشایی می توانند اطلاعات بیشتر و چشم اندازهای متفاوتی را در مقایسه با سایر اشکال آزمون ها فراهم نماید، اما نمره گذاری این آزمون ها بسیار زمان بر است (اندرو و تیشمن، 1995،همان). به علاوه بسیاری از این آزمون ها فاقد پایایی در نمره گذاری هستند. شکل سؤالات باز پاسخ برای سنجش تمایلات توصیه نمی شود زیرا دانش آموزانی که توانایی نوشتن و خواندن خوبی ندارند، در این آزمون ها ضعیف عمل می کنند. در حال حاضر، آزمون انشایی تفکر انتقادی انیس و ویر (1985) یگانه آزمون منتشر شده ای است که برای دانش آموزان پایۀ هفتم کالج به کار می رود.

خود ـ گزارشی

برای سنجش تمایلات و مهارت های تفکر انتقادی می توان از خود ـ گزارشی استفاده کرد. به عنوان مثال تکنیک تفکر با صدای بلند را می توان برای سنجش مهارت های تفکر انتقادی به کار برد و برای سنجش تمایلات از پرسشنامه استفاده کرد. خود ـ گزارشی دانش آموزان می تواند بینشی از آموزش تفکر انتقادی فراهم کند، مخصوصاً زمانی که نتیجۀ خود ـ گزارشی از دید معلم عاری از تناقض است. در پژوهش رُز و کانوی (1986) نمرات آزمون دانش آموزانی که دورۀ مهارت های مطالعه را گذراندند، نسبت به دانش آموزانی که در انتظار گذراندن این دوره بودند بهتر نبود، با وجود این خود ـ گزارشی دانش آموزان حاکی از این بود که این برنامه برای بهبود مهارت های مطالعه آنها مفید بوده است. در این حالت دو نتیجۀ متناقض ممکن است از این دو استدلال ناشی شود. اول این که نمرات پیشرفت نمی تواند، به درستی پیشرفت و رشد دانش آموزان را نشان دهد، زیرا عملکرد دانش آموزان متاثر از عوامل زیادی چون انگیزش شخصی است. دوم این که فواید گذراندن برنامۀ مهارت های مطالعه فوراً در نمرات پیشرفت منعکس نمی شود. بی شک اگر رُز و کانوی، خود ـ گزارشی را به عنوان ابزار اندازه گیری به کار نمی بردند، به تناقض دیدگاه های دانش آموزان و نمرات آزمون پی نمی بردند.

در حال حاضر فهرست تمایلات تفکر انتقادی کالیفرنیا  و سنجش انگیزش ذهنی کالیفرنیا ، ابزار های تجاری سنجش تمایلات تفکر انتقادی هستند. برای دانش آموزان دبیرستانی کالج و بالاتر به کار می رود و دارای سه سطح است که برای دانش آموزان کلاس 12 و بالاتر به کار برده می شود.

نقشۀ مفهومی

نقشۀ مفهومی یکی از انواع سازمان دهنده های دیداری است. در نقشۀ مفهومی، پیکان ها (فلش ها) و مفاهیم کلیدی برای نشان دادن رابطۀ بین موضوع محوری و چند مفهوم کلی به کار گرفته می شوند. با استفاده از نقشۀ مفهومی معلم می تواند بفهمد که چه مقدار از دانش را دانش آموزان کسب کرده اند. همچنین معلم می تواند با مقایسۀ نقشه های مفهومی متفاوت قبل و بعد از آموزش آنچه را که دانش آموزان یاد گرفته اند به خوبی درک نمایند. برای یادگیری مهارت های تفکر، نقشۀ مفهومی یک راهبرد و ابزار آموزشی است.

استفاده از نقشۀ مفهومی برای سنجش تفکر انتقادی خالی از اشکال نیست. چرا که ساخت و نمره گذاری کردن یک نقشۀ مفهومی بسیار زمان بر است (هالپرن 2003،همان). به علاوه اکثر اوقات معلمان برای نمره گذاری کارهای دانش آموزان به کمک های متخصصان نیازمندند زیرا روابط بین مفاهیم بسیار پیچیده است و نمایش و نشان دادن یک نقشۀ مفهومی با کیفیت می تواند خیلی متفاوت باشد.

سرفصل

سر فصل، ابزار مفیدی برای طراحی برنامۀ آموزشی و ارزیابی پیشرفت دانش آموزان است. همچنین سرفصل به دانش آموزان کمک می کند تا انتظارات معلم را درک نماید. بر اساس دیدگاه بارون (1987) بهتر است که معلمان از دانش آموزان بخواهند تا در تدوین ملاک های تمایلات و مهارت های تفکر انتقادی مشارکت نمایند. استفاده از سرفصل که به وسیلۀ معلمان و دانش آموزان تدوین شده، مزایای زیادی دارد. اول این که هرگونه بدفهمی در طول بحث می تواند شفاف و اصلاح شود. دوم این که دانش آموزان احساس مالکیت پیدا می کنند. سوم این که دانش آموزان می توانند خودشان را با معیارها مطابقت دهند. به علاوه آنها ممکن است رفتارها را به موقعیت های واقعی منتقل سازند و نهایتاً اگر معلمان و دانش آموزان دربارۀ چگونگی بازشناسی رفتارهای تفکر انتقادی توافق داشته باشند، احتمال تغییر و اصلاح، افزایش می یابد.

الگوهای نظری تاب آوری

الگوهای نظری تاب آوری :

2-3-1- مدل های کنش وری انطباقی تاب آوری

نظریه ها درباره تاب آوری به عنوان یک سازه انطباق از نظر مفهومی می تواند به صورت دو الگوی  نسبتاً متمایز  تقسیم شوند، اول الگوی مبتنی بر  دیدگاه روان تحلیل گری درباره کنش وری شخصیت  است. که اساساً توسط بلاک و بلاک(1980) مطرح شد و بعدها توسط بلاگ و گرمن(1996) در تعریف شان از رابطه بین تاب آوری و هوش(وشیلدز و چیچتی،1997) در زمینه تاب آوری و خودتنظیم گری در بزرگسالان و کودکان به تشریح و تبیین بیشتر این مفهوم پرداختند. الگوی دیگر (گامزی،1991؛ لاتار و همکاران، 2000 و مستن 2001  و کویستن و ورث، 1998) بر تحلیل نظرات از یک سو و تعیین و تشخیص متغیرهای شخصی(مانند شایستگی) از سوی دیگر متمرکز شده است. ویژگی های اصلی این الگو شناسایی و تعیین انواع نظام های انطباقی و حفاظتی حائل واسطه ای است که بعنوان واسطه ها و تعدیل کننده بالقوه در روابط بین مواهب یا توانمندی ها، خطرها و نتایج یا پیامدهای شخصی نقش اساسی ایفا می کند، بر این اساس این الگو به عنوان الگوی توانمندی (محافظت کننده) خطر تاب آوری از الکویی پویشی تاب آوری (من) بلاک متمایز می شود.

2-3-2- مدل پویشی تاب آوری :

“سازه های مهارگری من و تاب آوری من “در چهارچوب نظریه کنش وری شخصیت و تیپ های شخصیتی بلاک مطرح شده است (بلاک و بلاک، 1980 و کرمن، 1996). مرکز ثقل این نظریه مفهوم انطباق پذیری است. انطباق پذیری با سازه سنتی تر سازگاری متفاوت است و تمایز مهمی بین این دو مفهوم وجود دارد. سازگاری  بیشتر دلالت های اجتماعی دارد. بدین معنی که فرد می تواند چنانچه در امتداد با دنیا آن گونه که هست باشد و بدون علائم بیماری شناخته شود(بلاک و کرمن، 1996).

این نظریه درباره انطباق پذیری خیلی مرتبط و نزدیک به همرنگی است. به نحوی که شخص سازگار شده ممکن است ضرورتاً خشنود نباشد این به خاطر حفظ همراهی تا حدی فرد نشانده و  ارام شده است، یعنی شخص سازگار شده ضرورتاً اطمینان پذیر نیست. از نظر مفهومی خوب سازگار و منطبق شدن به معنای انطباق پذیر بودن و سلامت روانشناختی خوب نیست در مقابل با دیدگاه سنتی مفهوم سازی بلاک درباره انطباق پذیری ارتباط نزدیکی با سازه های نظری اصلی در زمینه مهارگری من و تاب آوری من که درجه تعادل و تنظیم ساختارهای من را منعکس می کند دارد. این نظریه توکی از نظریه روان پویایی و نظریه لوین (1935 به نقل از بلاک و بلاک، 1980) درباره پویایی های حالت انگیزشی است. نظام لوین به مرز بین نظام ها و نیازها و نظام حسی – حرکتی  می پردازد و نحوه جریان اطلاعات بین این نظام ها به پدید آیی و شکل گیری رفتار منجر می شود. دو مفهوم اصلی جریان اطلاعات بین مرز دو نظام را تحت نفوذ و کنترل دارد، که با دیدگاه بلاک و در زمینه مهارگری من و تاب آوری من نیز مربوط هستند. این مفاهیم کشسای، نفوذ پذیری توانایی ارگانیسم و تعدیل و تنظیم انعطاف پذیری مرز بین انگیزش و رفتار را بازنمایی می­کند و به حرکت آزادانه  مهار (کنترل) تکانه و بیان هیجان مرتبط است، در حالی که تاب آوری عبارت است از کنش کسانی که توانایی ارگانیسم تعدیل و تنظیم انعطاف پذیری مرز بین انگیزش و رفتار را بازنمایی می کند و حرکت آزادانه مهار (کنترل) تکانه به هیجان مرتبط است، به عبارتی تاب­آوری عبارتند از کنشی که توانایی ارگانیسم در تنظیم بیان هیجان و تکانه مطابق با زمینه موقعیتی و محیطی را بازنمایی می­کند. لذا ارتباط­ها و پیوستگی­های ساختارهای من موجب حفظ عملکرد نظام شخصیت در چهارچوب مرزهای عملی بودن و کارآیی روانشناختی می­شود(بلاک و کرمن، 1996). به نظر بلاک یک فرد انعطاف­پذیر یعنی کسی که از سلامت روانشناختی واقعی برخوردار است، قادر است تا اضطراب را در سطح قابل تحمل و معقول نگه دارد، تقاضاهای محیطی را برآورده سازد و سطح بهینه بیان تکانه را ادامه دهد. این ارتباط و پیوستگی­های ساختار من کنش وری مؤثر از شخصیت شرایط عادی را حفظ می­کند و پس از آشفتگی و بهم خوردن تعادل آن را دوباره برقرار می­کند. سازه تاب­آوری “من” این سازوکارها و مکانیسم­ها را شامل می­شود. براساس دیدگاه بلاک تکلیف تحول یادگیری کنترل (مهار) تکانه دلالت بر جانشینی ساده بازداری سخت و خشک و با اطلاعات کورکورانه برای ارضای بلاواسطه تکانه ندارد، بلکه درصدد جستجوی تنظیم پویا و طبیعی تعادل بین بیان و مهار (کنترل) توسط من به عنوان کارکردی از ویژگی های مطالبات و تقاضاهای زمینه در شرایط ایده­آل فرد می باشد، که به تعادل سالم بین بیش کنترل و کم کنترل و هدف غایی انسان که عبارت است از تا حد امکان اعمال کنترل کم در صورت ضرورت کنترل دست خواهد یافت(بلاک و کرمن، 1996 ؛ کریمی، 1389).

بلاک و بلاک(1980) و بلاک و کرمن(1996) این عقیده را مطرح کردند که درجات متغیری از انطباق پذیری وجود دارد و ماهیت پیوستاری توزیع تاب­آوری “من” در جمعیت تصدیق کرده­اند. بنابراین آنها بین افراد انتهای بخش علنی پیوستار هستند و به عنوان من- تاب­آور توصیف می­شوند. افرادی که در نقطه مقابل قرار دارند و به عنوان افراد دارای من شکننده و آسیب پذیر مورد مداخله قرار می­گیرند، با توجه به این که مطالبات استلزام های زندگی نامشخص است، با فقدان قابلیت انطباق عاطفی منفی مواجه می گردند. این اضطراب و تقلا و تلاش برای اجتناب از آن می­تواند جریان اطلاعات بین ساختارهای من و مکانیسم­های زیربنایی کارآمدن انطباق را مختل و آشفته سازد. در نتیجه ممکن است فرد به راه پیشگیرانه اعمال بیش کنترلی یا کنترل کم و نیز کاهش انتخاب­های رفتاری و بروز دلواپسی­ها و نگرانی­های دچار شود. در طرف دیگر فرد دارای من تاب­آور نه تنها اضطراب را به طور مؤثر مدیریت می­کند بلکه فعالانه و با اشتیاق و علاقمندی با دنیا هماهنگ و همساز بوده و عاطفه مثبت نشان می­دهد(تلگن[4]، 1985) و با روری باز پذیرایی تجربیات جدید است همچنان که کلانی[5] (1996) اظهار کرده است. افراد تاب­آور “دارای احساس دیگری درگیری فعالانه هدفمند و معنادار با دنیا هستند با بصیرت و صاحب چشم انداز و دارای ظرفیت برای روابط باز و گرم با دیگران هستند”.

2-3-3-  مدل­های چند سطحی و بوم شناختی تاب­آوری

لاتار[6] و همکاران(2000) سه مدل مهم تاب­آوری را از هم متمایز کرده­اند این مدل­ها سه سطحی مدل بوم شناختی، ساختاری و سازمانی را مدل سه سطحی بیان می­کنند، که فرآیندهای حفاظتی و آسیب پذیری در سه سطح اجتماع (همسایه­ها، حمایتهای اجتماعی) عمل می­کند(لاتار و همکاران، 2000). مدل بوم شناختی، تبادل زمینه مانند فرهنگ و خانواده را در سطح نزدیک به فرد سازمان می­دهد. این سطح در طول زمان با یکدیگر تبادل و تعامل دارند و به تحول پیوسته و انطباق با محیط کمک می­کند. مدل ساختاری سازمانی بر این نظریه متکی است که شایستگی و کفایت به طور پیوسته و منسجم در طول زمان آشکار می­شود و تاب­آوری در این بافت نتیجه انتخاب فرد و خود سازماندهی است(لاتار و همکاران، 2000).

2-3-4-  مدل­های متغیر محور و شخص محور تاب­آوری

مدل­سازی تاب­آوری از هر دو رویکرد متغیر محور و شخص محور استفاده کرده است. ماستن(2001) به مطالعات متغیر محور با آزمون رابطه بین متغیرهای پیش­بینی (عامل خطرساز) و متغیرهای نتیجه یا پیامد در تبیین پدیده­های موثر بر تاب آوری پرداخته است. رویکرد متغیر محور سه مدل اثرگذاری را شناسایی کرده­ است(مستن، 2001). مدل اثرات اصلی، الهام بخش رویکرد و اثرات جبرانی در مداخله­هاست و معتقد است که با فراهم ساختن مواهب و توانمندی کافی می­توان اثرات استرس و عوامل خطر را جبران کرد. مدل واسطه­ای یا غیرمستقیم که در پژوهش تاب­آوری کاربرد وسیعی دارد، بر این دیدگاه متکی است که مجموعه­ای از عوامل محافظت کننده بین خطرات و عوامل خطرساز از یک طرف و نتایج و پیامدها از طرف دیگر نقش واسطه­ای ایفا می­کنند. عوامل محافظت کننده می­توانند در اصل دو قطبی باشد که متضمن آن است که مدل واسطه­ای می تواند تأثیر عوامل خطرساز و نیز تأثیرات بهبودبخشی را در رابطه تاب­آوری تبیین نماید(مستن، 2001) مدل تعامل یا تعدیل کننده بر حضور یک یا چند متغیر تعدیل کننده مانند هوش، نظارت و کنترل والدین رابطه بین خطرات یا عوامل خطرساز و نتایج و یا پیامدها تأکید می­کند.

پژوهش­های شخص محور به تفاوت های اشخاص انطباق­پذیر در شرایط خطر بالا و پایین علاقه­مند هستند. این پژوهشها اغلب طرح های دو راه یا چهارخانه را بکار می­برند که با وجود طرح کلاسیک شخص محور شامل مقایسه بین گروه­های انطباقی و غیرانطباقی، برآمده از نمونه پرخطر یکسان (یعنی طرح دوخانه­ای) و شناسایی عوامل محافظت کننده است. آشکارترین ضعف این طرح شکست آن در ترسیم این فرآیند که در گروه های پر خطر پایین طرح چهارخانه کامل به واسطه این که افراد در خانه غیرانطباقی هستند، در گروه خطر پایین به ندرت وجود تجربه می کنند می باشد. در نتیجه شرایطی که مستن(2001) به عنوان پدیده سلول خالی اطلاق می­کند پیچیده­تر می­شود.

[1] – ego control

[2] – confermity

[3] – ego brittle

[4] – Talgen

[5] – Kelani

[6] – Latara