دانلود پایان نامه

برّائی سلاح حافظ را ندارد، و غالبا از حد معلم اخلاق و ناصح مشفق فراتر نمی‌رود(همان).
صومعه و صومعه‌نشینان، خانقاه و خانقاه‌نشینان، خرقه و خرقه‌پوشان، اعم از صوفی و زاهد، و شیخ و محتسب، حتی اگر محتسب پادشاه مقتدری چون امیر مبارزالدین بود، و مجلس وعظ هم آماج طنز و انتقاد و انتقادهای طنز‌آمیز حافظ است. خوب اگر صوفی از جاده عرفان و زاهد از جاده شرع و محتسب از جاده عرف و اخلاق خارج نمی‌شدند، حافظ با آنها در نمی‌افتاد. چنین نبود که اینها با حافظ درافتاده باشند. اتفاقا حافظ شأن و موقعیت و احترام اجتماعی خوبی هم داشت. ولی در غم خودش نبود، بلکه نگران ارزش‌های مهمی بود(همان ) که به آلایش کشیده شده بود:
حافظا، می خورورندی کن و خوش باش،ولی   دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
(10 ، 9 )
 پیداست که قرآن را دام تزویر می‌کردند. دیگر غیرتی بالاتر از قرآن برای حافظ مطرح نیست. لذا بی‌آرام می‌شود و امن وآرام دروغین مدعیان را بر باد می‌‌دهد و نقاب‌های تزویر و ریا را می‌درد. صیقل سلاح حافظ در کار و بار انتقاد و اصلاح اجتماعی‌اش، طنز است(همان).
اوضاع اقتصادی عصر حافظ
بر خلاف دورۀ ایلخانان مغول که اوضاع بد اقتصادی، فقر مالی و بی فرهنگی را به وجود آورده بود و در وصول مالیاتها ظلم زیادی به طبقات مختلف مردم وارد میکرد و در دورۀ حکومت آل اینجو به دلیل حسن تدبیر و خردمندی این پادشاه فارس و شیراز از رونق و پیشرفت قابل ملاحظه ای بهره میبرد، طبق نوشتۀ ابن بطوطه «در مشرق زمین از لحاظ زیبایی بازارها و باغها و آراستگی مردم، هیچ شهری به پای دمشق نمیرسد مگر شیراز »(ابن بطوطه ، 1361 :194 ).
امّا با ورود امیر مبارزالدین به شیراز این منطقه در معرض آسیب قرار گرفت. اوضاع سیاسی هر کشور در اقتصاد آن جامعه تأثیر فراوانی دارد در سالهای بعد ناشکیبایی آمیخته با خشونت و خیانت امیر مبارزالدین نسبت به پسرانش وحشت و خصومت را در میان آنان برانگیخت، با مرگ وی کشمکش بین دو برادر بر سر قدرت آغاز شد و اوضاع اقتصادی کاملاً به هم ریخت و این اوضاع بد اقتصادی تا انقراض آلمظفر و روی کار آمدن دولت مقتدر تیموری ادامه یافت(دهقانی، 1390 :143 ).
حافظ برای نشان دادن وضع معیشتی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی زمان خود از اصطلاحات اقتصادی با هنرمندی خاص بهره جسته است. بخشی از اندیشههای عرفانی و فلسفی و جهان بینی و تصویر مطلوب زندگی وی، در قالب همین اصطلاحات منعکس شده است (همان ).
بنا به اشارۀ حافظ، وضع اقتصادی و به تبع آن وضع اجتماعی دورۀ وی نابسامان بوده است؛ خوردن حرام و حرص مال اندوزی رواج داشته، گوهر سخن را کسی نمیشناخته است و اهل نعمت در غرور و کبر به سر میبردهاند.(همان) جایی میگوید که شادی از میان مردم رخت بربسته و کسی به فکر دیگری نیست:
نمی بینم نشاط عیش در کس نه درمان دلی نه درد دینی
(6 ، 483 )
اوضاع سیاسی آن روزها از نظر حافظ
  حافظ در غزلی هوش ربا اوضاع سیاسی شیراز را در آن روزهای خوش این چنین توصیف کرده است، و پایان سرنوشت شوم محتسب مبارزالدینی را بدینسان خاتمه میدهد.
  سحر ز هاتف غیبم رسیده مژده بگوش که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
  شدآنکه اهل نظر برکناره می رفتند هزارگونه سخن در دهان و لب خاموش
  بصورت چنگ بگوییم آن حکایتها که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش
  شراب خانگی ترس محتسب خورده بروی یار بنوشیم ببانگ نوشانوش
  ز کوی میکده دوشش بدوش می بردند امام شهر که سجاده می کشید به
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجا ت مکن به فسق مباهات و زهدهم مفروش
( 1تا6 ،283 )
خواجۀ غزل سرا هر مطلب سیاسی، اجتماعی را به زبانی خوش ادا میکند و گاهی نیز عاشقانه ترین ابیات، سیاسیترین معانی را در بر دارند. نگاهی به شیوۀ بیانی ابیات نمونۀ زیر کافی است :
سیزۀ خطّ تو دیدیم و ، ز بستان بهشت به طلب کاری این مهر گیاه آمده ایم
( 3 ، 366 )
به تنگ چشمی آن ترک لشکر نازم که حمله بر من درویش یک قبا آورد
( 8 ، 145 )
شاید با خواندن و شنیدن ابیات بالا معانی دلنشین و عاشقانۀ زیر خود نمایی بکند :
ما به خاطر دیدن زیبایی سبزۀ خط تو بهشت را رها کرده به این جهان آمده ایم تا آن سبزۀ خط تو را به دست بیاوریم. ومعنی بیت دوم: من به تنگ چشمی آن زیبا روی لشکری فخر می کنم که بر من درویش یک قبا و تهی دست حمله آورد و دل مرا غارت کرد. در واقع آن نشانهای که ما را به این معانی رهبری میکند ترکیب کلمهها و شیوۀ بیان آنهاست، در حالی که در وحدت موضوعی غزلها و تحقیق در معانی دقیق این ابیات معلوم میشود ، همۀ آن معانی، جز حدس و گمان، چیز دیگری نیست و هر بیتی سرشار از بار سیاسی اجتماعی خاص خود است و هیچ ارتباطی با عشق و عاشقی ندارد(دینانی، بیتا :34).
محورهای عمدۀ نا امنی زمانه از نظر حافظ
1 ـ انقلاب زمانه و دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی و بد عهدیهای بعد از اینکه اختناق و استبداد سلطه مییابد و صبر و قرار به یغما میرود.
2 ـ حق ناشناسی مردم به سبب ناامنی سیاسی، تعصب دینی و فقر اقتصاد
ی، چنان که این دوره، دورۀ قحط جود و کرم و ترویج تزویر و ریاست (باقری خلیلی،1388 :26 ).
طنز در دیوان حافظ سه آماج مهم دارد
1 ـ آداب و عوامل صوفیان دروغین.
2 ـ ریاکاران وابسته به شریعت از زاهد و واعظ و محتسب که نقطه مقابل و مایهی ننگ پارسایان حقیقی و مردان راستین خدا هستند.
3 ـ معشوق که آن هم سنتا، یعنی در سنت شعر و ادب، به نوعی مقدس شمرده میشود و شاعران با عجز ونیاز با او رفتار میکنند.
سبک طنزپردازی حافظ هم از لحاظ محتوا و هم از جانب زبان، آثار او را در طول قرون از آثار سایرین به نحو نمایانی متمایز ساخته است؛ اشعار او حکایت کنندهی واقعیتهای تلخ اجتماعی و حوادث فرهنگی، سیاسی و لحن عنادی و استهزاءآمیز خواجه از مشرب عمیق و وسیع انتقادی و شخصیّت برانداز او سرچشمه میگیرد و این خصیصه، خصیصهی عام سبک حافظ است و سنّت اجتماعی آن روزگار است(مرتضوی، 1370 :107 ).
اوضاع مشایخ و خانقاه ها در عصر حافظ
« در همان ابتدای قرن هشتم گسترش و پیشرفت و رواج ظاهری کار صوفیان خانقاهی و تأسیس شدن خانقاههای بیشمار و اقبال عامه به این مکتب جدید نه تنها با پیشرفت معنوی و ترقی ماهیت فلسفی و اخلاقی تصوف هماهنگ نداشت بلکه برعکس ترقی ظاهری با تنزل معنوی همراه بود. همین تحول و جریان است که ما آن را ” ابتذال تصوف مینامیم “( مرتضوی،1370 :17 ).
در این دوره با چند دسته از صوفیان و مشایخ خانقاهی برخورد میکنیم:
صوفیان و مشایخ منزوی
گروهی از علما و مشایخ بودندکه به طور گمنام در میان مردم زندگی میکردند. این گروه هیچ گونه وابستگی به حکومت نداشت و در میان مردم نیز نبودند و تنها به سیر و سلوک صوفیانه میپرداختند.
صوفیان و مشایخ خانقاهی
این گروه شامل صوفیانی بودند که برای سیرکردن شکم و پوشاندن تن و یافتن مسکن خرقۀ دراویش را به تن می کردند صوفیان سیّاح، مشایخ مقیم خانقاهها و درویشان خدمتگزار زوایا شامل این گروه هستند.
صوفیان و مشایخ خیر اندیش
گروهی از علما و مشایخ بودند که تنها برای گرهگشایی از کار مردم و رفع ظلم و ستم با امرا و درباریان، رابطه داشتند و از مال و جان خود برای مردم مایه میگذاشتند.
زاهدان و عابدان صوفی نما
گروه غالب و اکثر مشایخ و علما زمان بودند که با درباریان و حاکمان، سرو سری داشتند و در راه رونق خانقاهها و مدرسۀ خود و پُر کردن شکم مریدان و اطرافیان خویش هرگونه هدیه از آنان را میپذیرفتند. در چنین روزگاری مشایخ و علمای وابسته و درباری، بازار پُر رونقی داشتند و از نفوذ و قدرت فراوانی برخوردار بودند و در این دوره صوفی شدن یکی از آسانترین و پرسود ترین کارها بود.
نهادهای دینی زمان حافظ
مهمترین نهادهایی که هر یک به نحوی تمشیّت امور دینی را به عهده داشتند عبارت بودند از:
1 ـ مدرسه
2 ـ مسجد
3 ـ خانقاه
4 ـ نهاد احتساب
بخشهای قابل ملاحظهای از غزلیات حافظ که نقاط عطف و نقاط اوج اندیشۀ اجتماعی وی را تشکیل میدهند، به طنز و تعریض و انتقاد این نهادها اختصاص دارد(رحمدل،1386 :121 ). مکانها در شعر حافظ بسته به اینکه به کدام گروه تعلق داشته باشند ارزشی وارونه و خلاف عادت پیدا میکنند. میخانه و خرابات، مکانهای خوب، و مسجد، صومعه، خانقاه و امثال آن مکانهای بد محسوب میشوند.
همانطور که میدانیم در سرتاسر دیوان حافظ نهادهای محترم رسمی جامعه مورد انتقاد می باشند، زیرا به اعتقاد او در آنها جز ریا، تظاهر و سالوس دیده نمیشود، و ای بسا به همین دلیل است که به نهادهایی چون مسجد، مجلس وعظ، مدرسه، خانقاه، صومعه، و نهادهای دینی با دید انتقادی مینگرد و فریادش از آنها بلند است. تا جایی که به صراحت میگوید(همان):
کردار اهل صومعه ام کرد می پرست این دود بین که نامه من شد سیاه از او
(4 ، 413 )
امّا این معارضه ها متوجه اصل و اساس این نهادها و اموری که حقیقتاً متولیان این نهادها باید عهده دار آن باشند نیست ، بلکه به خاطر انحراف آگاهانۀ متولیان این نهادها از وظایف اصلی خود و رویکرد آنها به مظاهر دنیایی و ، از همه بدتر، ابزاری کردن دین و پنهان کردنِ جاه طلبی و زراندوزی در پوشش دین و خراب کردن چهرۀ دین و تباه کردن چهرۀ دینداران بود ه است. به طور کلی تمامی انتقادهای حافظ از از زاهد و صوفی و مشایخ شهر اعم از بزرگان طریقت و شریعت به خاطر دو چیز است اول خودخواهی آنان و خودرستگاری و تافته جدا بافته انگاری ایشان و دوم، بیمدارایی، تند خویی و شدت رفتار و بیمهابایی آنان وغم و پروای دیگران و خلق خدا را نداشتن (نیاز کرمانی، 1368 : 65). اغلب این نهادها، خاصه نهاد خانقاه از محلّ موقوفات اداره می شدند و متولیان این نهادها از بیت المال ارتزاق میکردهاند. وخوردن مال وقف رواج داشته است:
بیا که خرقه من گرچه رهن میکده هاست ز مال وقف نبینی به نام من درمی
(3 ، 471 )

مطلب مشابه :  مقاله با موضوعادبیات فارسی، قرآن کریم، متون تاریخی، رهبری معنوی

در حیطۀ معنی نقد اخلاق اجتماعی، بخصوص نقد اخلاق دین مدارانی که هدایت اخلاقی مردم را در زمان حافظ بر عهده داشتند، در شعر او بسیار برجسته شد. اگرچه این نقد اجتماعی با حافظ آغاز نمیشود و جلوههای متنوع آن را در شعر سنایی و عطار و به ندرت در مولوی هم میبینیم، با توجه به حجمِ شعر حافظ اولاً در شعر او بسامدی بسیار چشمگیر دارد وکاملاً پیدا و برجسته است، ثانیاً اگر در اشعار دیگران این نقد عمومیت ندارد، در شعرحافظ عمومیت دارد، چنانچه گویی تزویر و ریا
کاری این طایفه با گوهر آنان سرشته است و استثنا هم ندارد(باقری خلیلی وکیخا،1387 :38 ).
می خور که حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
(10 ،200 )
احوال شیخ و قاضی و شُربُ الیهودشان کردم سؤال، صبحدم از پیر می فروش
(3 ، 285 )