رفتار کند و پایداری او بدون این آموزش میسر نتواند بود» (گرامشی، 1386: 80).
هژمونی عبارت از شکلی از کنترل اجتماعی است که قدرت فیزیکی یا زور را با اقناع فکری، اخلاقی و فرهنگی یا در یک کلام رضایت در هم میآمیزد. در جامعهای که هژمونی در آن برقرار است، میزان بالایی از اجماع، وفاق و ثبات اجتماعی وجود دارد. هژمونی برخلاف رویکردهای کلاسیک به اسطوره و ایدئولوژی، درباره گفتوگو بین بخشهای صاحب قدرت و فاقد قدرت درباره اهداف و ارزشهای اجتماعی است. به بیان دیگر، هژمونی به شکل »بده و بستان» قدرت است. هژمونی به صورت اجازه به صداهای مخالف و سیاستهای متضاد و در عین حال سرکوب خاموش نیروهای ناراضی عمل میکند (مهدیزاده، 1391؛217).
واژه هژمونی به وضعیتی اشاره دارد که در آن، ائتلافی موقت از برخی گروههای اجتماعی میتواند «اقتدار اجتماعی تامی» را بر سایر گروههای فرودست اعمال کند. (دورینگ، 1382: 391). به عبارت دیگر، هژمونی به لحاظ تاریخی امری بسیار مشخص و ویژه است و لحظهای موقت در حیات یک جامعه است. (هال، 1986: 15).
اعمال اقتدار از طریق هژمونی صرفا از طریق کاربرد زور یا تحمیل مستقیم افکار حاکم نیست، بلکه از راه «تامین رضایت و شکل دادن به آن است تا آنکه قدرت طبقات مسلط هم مشروع و هم طبیعی جلوه کند. هژمونی را تنها تا زمانی میتوان حفظ کرد که طبقات مسلط در شکل دادن به همه تعاریف رقیب در چارچوب طیف [مورد نظر] خودشان موفق باشند. به این ترتیب، اگر هم گروههای فرودست تحت نظارت و کنترل کامل درنیایند، حداقل در محدوده معنای ایدئولوژیکی مهار میشوند که به هیچ وجه به نظر نمیرسد جنبه «ایدئولوژیک» دارد بلکه دائمی و طبیعی جلوه میکند و چنان است که گویی خارج از تاریخ و فراتر از منافع خاص است (دورینگ، 1382: 391).
از نظر گرامشی، هژمونی تاثیر کاملا متفاوتی بر ماهیت و کارکرد نظم اجتماعی دارد. به زعم وی، هژمونی حاکم در معرض چالشهاییاست که از پایین سرچشمه میگیرند. هر چند که این چالشها به خودی خود نمیتواند بورژوازی را از موقعیت مسلطی که دارد به زیر بکشد، اما میتواند «بحران اقتدار» ایجاد کند. از همین رو، به گفته گرامشی: «اگر طبقه حاکم اجماع و وفاق خود را از دست بدهد، دیگر «رهبر» نیست، بلکه فقط «مسلط» است، فقط متکی به قوه قهریه است؛ و این یعنی تودههای بزرگ مردم از ایدئولوژی سنتی پیشین بریدهاند و دیگر به آنچه قبلا معتقد بودند، عقیده ندارند». در چنین وضعیتی تنها ابزاری که طبقه حاکم در دست دارد تا قدرت هژمونیک خود را اعاده و حفظ کند، «کنار آمدن با ارزشهای طبقاتی متضاد» است (مهدیزاده، 1391؛217- 218).
نکته مهم از نظر گرامشی این است که طبقات تحت سلطه، هژمونی طبقه حاکم را امری عادی و واقعیتی منطبق با عقل سلیم تصور میکنند و با رضا و رغبت به آن تن درمیدهند (پاینده، 1389: 63). از نظر گرامشی، قدرت هژمونیک، دقیقا به این دلیل که به رضایت اکثریت تحت سلطه نیاز دارد، هرگز نمیتواند به طور دائمی از سوی ائتلاف واحدی از «پارههای طبقه» [مسلط] اعمال شود. همان گونه که اشاره شد، «هژمونی….جهانشمول نیست و به حکومت همیشگی و مداوم یک طبقه خاص «تفویض» نشده است. باید تامین شود، بازتولید گردد و حفظ شود. همانگونه که گرامشی گفته است، هژمونی یک «تعادل پویا» است که روابط نیروهای مساعد یا نامساعد برای این یا آن گرایش را دربر میگیرد (دورینگ، 1382: 391).
در دستیابی به هژمونی دو مرحله وجود داشت که هر یک از آنها ممکن است مدت زیادی به طول انجامد. دورهای که در آن هژمونی فرهنگی یک گروه اجتماعی و ایدئولوژی آن گروه رفته رفته تثبیت می شود. دوره ای که در آن حزب در همکاری با سایر گروه ها عمل خواهد کرد و تا نقطه معینی به علایق آنها احترام خواهد گذاشت و مطالبات آنها را اعطا خواهد کرد (جول، 1388: 112).
او معتقد بود که می توان هژمونی را در مقیاس بین المللی اعمال کرد. همچنان که این کار در کشوری واحد امکان پذیر است. او بیش از پرداختن به چگونگی جامعهای که پس از انقلاب خواهد آمد به فرایند بلند مدتی علاقمند بود که انقلاب از رهگذر آن به وقوع خواهد پیوست. گرامشی نه خواهان نگارش راهنمایی برای انقلابیون بود و نه در پی آن بود که اتوپیای آینده را توصیف کند. (جول، 1388). یکی از متفکران مطالعات فرهنگی که افکار گرامشی بر او تاثیرات زیادی گذاشت؛ استوارت هال بود. او نیز همچون گرامشی معتقد به امکان سلطه و مقاوت در فرهنگ – به طور اخص در تماشای تلویزیون- بود.

مطلب مشابه :  منابع مقاله با موضوعنهادهای عمومی، اشخاص حقوقی، تأمین اجتماعی، انقلاب اسلامی

2-8-استوارت هال
2-8-1-مبانی فکری
هال با اصلاح نظریه ساختارگرایانه ایدئولوژی در تحلیل کارکردهای فرهنگی و اجتماعی رسانهها، آلتوسر را به خاطر نادیده گرفتن امکان مخالفت یا چالش در برابر ایدئولوژی حاکم، مورد انتقاد قرار میدهد. هال ضمن حمله به نظریه رفتارگرایی در ارتباطات از جمله الگوی لاسول ، مینویسد: ((معنا)) یک تولید و رویه اجتماعی است. جهان سازنده معنا و زبان، مولد معناست. وی استدلال میکند که معنا یک فرایند گفتمانی است و در درون نظام زبان –آنچه او مجموعه رمزها مینامد- عمل میکند و مملو از دلالت ایدئولوژیک است. هال برای فهم فرایند معناسازی رسانهها که با ساخت معنا آن را به مخاطبان انتقال میدهند، از روش نشانهشناسی استفاده میکند (مهدیزاده، 1391: 214).
استوارت هال بر اساس کار پولانزاس و آلتوسر، فرایندهای ایدئولوژیکی موجود در رسانهها را تحت عناوین «پنهان کردن و جابجا کردن»، «تجزیه» و «تحمیل وحدت و انسجام خیالی» نامگذاری میکند. اولی به معنای شکست در پذیرش یا گزارش کرد
ن واقعیات استثمار و تضاد طبقاتی است. دومی گرایشی است که به رد یا مورد غفلت قرار دادن منافع طبقه کارگر و تاکید بر کثرت، گسستگی و تفرد زندگی اجتماعی علاقمند است و سومی به بدیهی فرض کردن وجود نوعی «وفاق ملی» مشترک میان همه طبقات و همه مردم نیکخواه و مطابق با فهم متعارف، مربوط میشود (مک کوایل، 1388: 404). وی بر این باور است که دیدگاه پشتیبان نظم سرمایهداری در بسیاری از پیامها به صورت رمزهای درونی است و کارش راندن مخاطبان به سمت نوع خاصی از «خوانش ترجیحی» یا تفسیری است که مقاومت در مقابل آن بسیار دشوار است (مک کوایل، 1388: 404). بر اساس نظر هال، تهیهکنندگان رسانهها معانی غالب یا مرجحی را در محتوا جاسازی میکنند و باعث میشوند که مخاطب معنای از پیش انتخاب شدهای را برگزیند (مک کوایل، 1388: 344).
هال استدلال میکند که رسانهها محصولات خود را در چارچوب علایق و منافع نیروهای مسلط هژمونیک رمزگذاری میکنند. همچنین رمزهای حرفهای نیز در درون هژمونی رمز مسلط عمل میکنند. به زعم هال، نهادهای رسانهای حتی ناآگاهانه و غیرعامدانه و به طور ناخواسته با نیروهای هژمونیک همدست میشوند؛ زیرا هژمونی کارکرد رویهها و ساختار اجتماعی موجود است و نه قصد و نیت فردی (مهدیزاده، 1391: 218- 219).
هال یک نظریه چهار مرحلهای در زمینه ارتباطات ارائه میدهد [که شامل چهر مرحله] تولید، پخش، استفاده (که او در اینجا توزیع یا مصرف مینامد)، و بازتولید [میباشد]. به نظر او هر مرحله «نسبتا مستقل» از سایر مراحل است. این به آن معناست که رمزگذاری یک پیام دریافت آن را کنترل میکند اما نه به شکلی آشکار- هر مرحله محدودیتها و امکانات تعیینکننده خاص خود را دارد. مفهوم پیام های نسبی به او اجازه می دهد ادعا کند که چند معنایی با کثرت گرایی یکی نیست: پیامها را نمی توان آزادانه تفسیر کرد یا مورد استفاده قرار داد- دقیقا به این دلیل که هر مرحلهای در این مدار، امکانات در مرحله بعدی را محدود میسازد.
هال در ادامه بحث خود میگوید که پیام ها در موجودیت واقعی اجتماعی«ساختار پیچیده از سلطه» دارند زیرا در هر مرحله روابط قدرت نهادینه «مهر» خود را برآنها می زنند. به علاوه پیام را تنها در صورتی می توان در یک مرحله خاص دریافت کرد که قابل تشخیص یا مناسبت باشد- هر چند که پیام ، فضایی دارد که می توان در محدوده آن حداقل به نوعی برخلاف تمایل آن مورد استفاده قرار گیرد و فهمیده شود. به عبارت دیگر، به عنوان نمونه روابط قدرت در نقطه تولید به شکلی منعطف با روابط قدرت موجود در نقطه مصرف انطباق دارد(دورینگ، 1382: 135). استوارت هال استدلال میکند که رابطهای نهانی اما تعیینکننده بین فکر و احساس مخاطب، ساختار رمزگذارنده پیام پخششده و ساختار نهادهای پخش وجود دارد. اینها به هم وابسته و تعیینکننده یکدیگرند (فیسک، 1386: 112).
از نظر هال سه شیوه است که در آن میتوان گفت مخاطب، منبع پیام وسایل پخش است. نخستین آن محتوا است. اگر پخشکننده میخواهد به اقبال عمومی دست یابد، باید با موضوعاتی که علائق عمومی را دربر دارد، سروکار پیدا کند. ارتباطگر جمعی خوب کسی است که با احساسات و علائق جامعه به میزان وسیع هماهنگ شود. اما محتوا تنها موضوع اصلی پیام نیست؛ شیوهای که محتوا ارائه میشود نیز مطرح است…در چارچوب فرهنگی که در پیامهای پخش شده ارائه میگردد، الگوهای احساسی، برداشتها و ارزشها نیز نهفته است. پس این پیامها بار دیگر وارد فرهنگی میشود که از آن نشئت گرفته و این الگوی فکری و احساسی را در ذهن مردم میپرورد. پس کنش متقابل (تعامل) مداوم و پویایی بین مخاطب چون منبع و پخشکننده، و مخاطب در مقام مقصد وجود دارد (فیسک، 1386: 111).
دومین جنبه مخاطب چون منبع، شیوهای است که مخاطب در آن شکل پیام را تعیین میکند. در سادهترین سطح این موضوع شاید به «تولیدات کلیشهای» بینجامد که پخش کنندگان از طریق آن شیوه نوینی از ساختارهای کهنه ارائه میدهند. مخاطب بر پایه تجربه فرهنگی مشترک با پخشکننده انتظارات معینی دارد، یعنی مثلا میخواهد پیامهای پخش شده، شروع، وسط و پایانی داشته باشد. رویداد شاید تمام نشده باشد، اما گزارش خبری درباره آن باید نتیجه داشته باشد. رشتههایی که در داستان طبیعتگرا معرفی میشوند، همه باید به غیر طبیعیترین وجه به هم گره بخورند و مربوط شوند. استوارت هال همراه کانال و کورتی (1976) نشان داده است که چگونه این واقعیت که ما در جامعهای مبتنی بر دموکراسی پارلمانی با «سگ نگهبان» مطبوعات زندگی میکنیم، شکل خاص برنامه دورنما (چشمانداز) را تعیین میکند. شکل برنامه قراردادی است: نمایندگان احزاب سیاسی عمده و مدیر رسانه مستقل درباره موضوعی سیاسی بحث کردند. پژوهشگران با تحلیل دقیق شیوهای که سیاست مداران از راه آن در وقت پخش سهیم میشوند و نوبت میگیرند، و با شیوهای که مدیر رسانهها از آن طریق با آنها و با خود رفتار میکند، نشان دادند که معنای واقعی برنامه نه از موضوع بحث، بلکه از شکل آن مشتق شده بود. این معنا چنین بود که نظام دموکراسی پارلمانی ما کارآمد است و نهادهای رسانهای آن را کارآمد نشان میدهند مخاطبان انبوه اکنون این نکته را خوب میدانند، شکل برنامه آن را ثابت میکند. این شکل [ارائه برنامه] پیامی را رمزگذاری کرده است، که عبارت است از واحدهای رفتار تلویزیونی که طبق شیوه همنشینی قراردادی با هم ترکیب شده است. این رمز پخش وسیع و رمز محدود است و تجربه فرهنگی مخاطب منبع پیام است.
سومین شیوهای که میتوان در آن مخاطب را منبع دانست، توسعه و گسترش این تحل
یل است. پخش فعالیتی نهادی است و همه نهادها نیز فرآورده جامعهای هستند که از آن برآمدهاند (فیسک، 1386: 111- 112).
آثار هال،به لحاظ موضوع، به رسانههای تودهای و به ویژه به نحوه شکل دادن این رسانهها به افکار عمومی و نحوه نظارت و کنترل آنها بر فعالیتها و عملکردهای مخرب خردهفرهنگهای عامیانهای که ممکن بود مشروعیت دولت را تهدید کنند، توجه کردند. این آثار از حیث نظری نیز تحت تاثیر مضامین ساختارگرایی و پساساختارگرایی قرار داشتند. مصداق بارز این نوع روی آوردن به روشهای نشانهشناختی و ساختارگرایانه مقاله معروف هال، «رمزگذاری و رمزگشایی در گفتمان تلویزیون»بود که ابتدا در سال 1973 منتشر شد. از دیدگاه هال، بخشاعظم عملکردهای معناساز نظیر آن دسته از عملکردها که محصول جنگ و جدال بر سر برداشتهای متضاد از واقعیتهای اجتماعی و تاریخ هستند ارتباط تنگاتنگی با «دعوا بر سر نوعی از قدرت به نام قدرت فرهنگی دارند: قدرت تعریف