دانلود پایان نامه

به انفعال دامن زده است، و مصرف کننده نیز، کسی فرض شده که به طور شهوانی در جامعه نمایش سرگردان است. اما دوسرتو معتقد است که فعالیت خواندن، در مقابل همه مشخصههای تولید، منفعل است. خواننده، در متن شخص دیگری، نیرنگهای مبتنی بر لذت را به کار میبندد. او در زمین دیگری اقدام به شکار کرده و خود را در پهنه متن پخش میکند. خواننده دست به تولید میزند، تولیدی که ابداع و اختراع حافظه است (کاظمی، 1388: 55).
دوسرتو، قرائت یک متن را مترادف مصرف و تولید و واجد همه ویژگیهای نوعی تولید بی سروصدا میداند زیرا خواننده با توسل به ترفندهایی موفق میشود تا در متنی که به کس دیگری تعلق دارد، موجبات لذت خود را فراهم آورد و آن را مصادره به مطلوب کند. به سخن دیگر خواننده متن را به یغما میبرد. وی مدعی است که خواننده از این طریق، متن را، درست مثل آپارتمانی اجاره شده، برای خود قابل سکونت میکند. او میگوید قرائت عبارت است از ((هنری)) که به هیچ وجه منفعلانه نیست و میافزاید: «رویههای مصرف در زمانه ما ظاهرا منجر به شکلگیری هنر زیرکانه «مستاجران» میشود که میدانند چگونه تفاوتهای بیشمار خویش را در متن مسلط جای دهند. از این رو، منتقد فرهنگی همواره باید به تفاوت یا شباهت بین تولید و تولید ثانوی که در فرایند بهرهگیری از متن مستتر است، توجه داشته باشد». وی مصرف فعالانه متون را نوعی «به یغما بردن متن» مینامد که طی آن، خواننده نقش مسافر را دارد؛ او در سرزمینهایی سیر و سیاحت میکند که به کسی دیگر تعلق دارند و همچون یک کوچنشین در دشتهایی که خود به رشته تحریر در نیاورده است، به یغماگری میپردازد (مهدیزاده، 1391: 249).
دوسرتو، معتقد است اگر ما به عنوان خواننده نتوانیم زمان لازم برای نشستن و خواندن یک کتاب یا تماشای یک فیلم را تحمل کنیم، مجبوریم [با نخواندن بعضی صفحات کتاب و ردشدن از آنها یا جلوبردن سریع فیلم (دی وی دی)] برای پیبردن به آنچه در پایان رخ میدهد، به سرعت بخوانیم یا تماشا کنیم. وی اذعان میدارد که «عمل رمزگذاری» به منزله تولید معنا، به وسیله چیزی که با یک «قصد و منظور» یا فعالیت نویسنده، در متن رسوب میکند، تعیین نمیشود. [بلکه] معنای متن به وسیله خوانندگان تولید میشود. معنای موردنظر نویسنده، صرفا مایه دلخوشی اوست. به این معنا، الگوی رمزگذاری/ رمزگشایی هال واژگون و بر روی سر نشانده میشود (مهدیزاده، 1391: 249).

2-10-جان فیسک
جان فیسک در مقاله خود «مطالعات فرهنگی در بریتانیا و تلویزیون» که در سال 1987 منتشر شد، پس از قرائت [سریال] کاراگاه مگنوم از طریق تمایز کلاسیک میان قرائتهای «علاقهمندانه»، «نسبتا مخالف» و «مخالف» که هال و مورلی مطرح کرده بودند، ادعا میکند که مادونا [خواننده معروف] (در کنسرت سال 1986) شکل خاصی از ایدئولوژی- نقد فمینیستی خود را به طرفداران پرشورش ارایه کرد. مادونا [استفاده از] جفتهای متضاد ربه عنوان راهی برای مفهومبندی زنان را زیر سوال برد. فیسک در یکی از نوشتههای خود بر این نکته تاکید میکند که فرهنگ مردمی طی فرایندهای معنادار ساختن، لذت را نیز میآفریند. این برداشت مبتنی بر دیدگاه متاخر رولان بارت است که بر اساس آن متونی که مشخصا چند معنایی هستند، به طور خاص لذتی شدید و آزادیبخش به وجود میآورند (دورینگ، 1382: 25).
از نظر فیسک قدرت معناسازی، لذت و قدرت مشارکت در شیوه بازنمایی؛ و لذت و قدرت بازی با فرایند نشانهشناختی از مهمترین و سرخوشکنندهترین لذایذی است که تلویزیون عرضه میکند. وی معتقد است در اعمال قدرت اجتماعی، لذتی نهفته است. لذایذ مردمپسند فرودستان، الزاما در مقاومت در برابر این قدرت یا فرار از برابر آن یافت میشود. لذایذ مردم (عامه)پسند، لذایذی است که به فرودستان قدرت و اختیار میبخشد و آنان به این ترتیب به مقاومت سیاسی مبادرت میورزند؛ حتی اگر برای یک لحظه و فقط در قلمروی محدود باشد (مهدیزاده، 1391: 241). فیسک در ستایش از توانایی مردم برای به کارگیری درست یا نادرست رسانهها و دستمایههای فرهنگی در جهت اهداف خود چنین بحث میکند که لذت از کنشهای معناسازی بر میخیزد. لذت، گونهای مقاومت است.
«لذت» از رابطهای خاص میان معناها و قدرت ناشی میشود. لذت برای فرودستان با تاکید بر هویت اجتماعیشان در مقاومت علیه ساختار مسلط و در استقلال از این ساختار به دست میآید.
مفهوم لذت به طور فزایندهای در مقابل ایدئولوژی قرار میگیرد. فیسک مفهوم «عامه» (مردم) را با لذتهای آنهایی که او معتقد است در مقابل فشارهای ایدئولوژیکی مقاومت میورزند، تعریف میکند. از دید وی، فرهنگ عامه در کل و تلویزیون به طور خاص، قادر به تولید لذتهای «غیرمجاز» و در نتیجه معانی شورشی و برهم زننده است. او استدلال میکند که تلویزیون از نظر نشانهشناسی، دموکراتیک است، به صورتی که خلق معانی و لذت را به بینندگانش واگذار میکند.
او استدلال میکند که مخاطبان غالبا [کالاهای فرهنگی] از قبیل متون تلویزیونی را از ویژگیهایش تهی میکنند. فیسک برای مثال به بومیان استرالیا اشاره میکند که هنگام تماشای برنامههای تلویزیون با مصادره به مطلوب کردن شخصیت رمبو، از او یک مبارز مقاوم ساختند که در واقع این برداشت ایشان ریشه در مبارزات سیاسی و فرهنگی خودشان داشت. مثال دیگری که فیسک ذکر میکند، روسهای یهودیِ مهاجرت کرده به اسرائیل هستند که با تماشای سریال دلاس از تلویزیون اسرائیل، آن را «انتقاد نظام سرمایهداری از خودش» میدانستند (استوری، 1389: 73- 74).
فیسک با استفاده از واژه ((مردم))، مخاط
بان (مصرف کنندگان) رسانهها را نه به عنوان توده همسان و منفعل، بلکه مجموعهای سیال، نامتجانس و خلاق تعریف میکند که در حال تغییر و جابهجایی هستند و در مقولههای ایستای اجتماعی نمیگنجند. وی با اذعان به این که ما میتوانیم تلویزیون یا فیلم تماشا نکنیم، اما نمیتوانیم تعیین کنیم که تلویزیون و سینما چه چیزی را برای ما پخش کنند، تاکید میکند که با این حال، مصرفکنندگان سازنده فرهنگ عامه هستند؛ زیرا آنها تعیین میکنند که چه چیزی متناسب و درخور عامه است (مهدیزاده، 1391؛239- 240).
فیسک اظهار میدارد که رمزگشایی تقابلی هال را نه یک استثنا، بلکه باید یک قاعده تصور کرد. او استدلال میکند که مخاطبان به طور معمول در برابر معانی مرجح متون رسانهای مقاومت میکنند. به باور فیسک، مقاومت نه تنها در خود متن رسانهای، بلکه همچنین در بافتهای زندگی روزمره که در آن متون به وسیله مصرفکنندهگان مورد استفاده قرار میگیرند، وجود دارد (مهدیزاده، 1391: 240).
فیسک با تشریح پیچیدگی روابط بین متون، خوانندگان و فرهنگ؛ دیالکتیک مقاومت و سلطه و به عبارتی؛ دیالکتیک گشودگی متن و انسداد ایدئولوژیکی در تولید معنای متن را میپذیرد. از دیدگاه فیسک، مردم همواره با فرهنگ یکپارچهی جهانبینی مسلط و دیگر نهادهای هژمونیک نمادین، سرکوبگر و آرام کننده که رویاروی آنهاست در ستیزند… زندگی روزمرهی مردم عادی، مجموعهای از جابجاییهای هوشمندانه در برابر راهبردهای نیروهای بهرهکش است. مصرفکنندگان رسانهها مردمی هستند که با بلوک قدرت میستیزند… برای فیسک درگیری بر سر معنا، درگیری بر سر قدرت اجتماعی است. از نظر فیسک، مردم هیچ خصیصهی معرف ضروری جز توانایی سرکش خوانش گفتگویی، تولید و تفاسیر تازه و بازسازی مواد فرهنگی ندارند؛ بنابراین، در برابر نیروهای هژمونیک طبقات مسلط، خلاقترین انرژیها و کارکردهای خوانش نقادانه را باز مینمایند.
فیسک (1991) برای فهم این نکته که چگونه باز بودن (گشودگی) نسبی متن از جمله متن تلویزیونی، میتواند امکان قرائتهای ضد و نقیض و مقاومتآمیز به لحاظ ایدئولوژیکی را فراهم کند، به مفهوم «مازاد نشانهشناختی» میپردازد: مازاد نشانهشناختی متن، معناهای بالقوهای است که از کنترل تولیدکنندگان متن در فرهنگ مسلط میگریزد. این امر ما را قادر میسازد تا تشخیص دهیم که اعضای خردهفرهنگهای فرودست کجا و چگونه میتوانند از این فرصتهای نشانهشناختی برای به وجود آوردن معناها برای خود استفاده کنند؛ معناهایی که با تجربه و موضع فرهنگی آنها مرتبط باشد، معناهایی که منافع آنها را به کار آید و نه منافع طبقه مسلط را.
مازاد نشانهشناختی این نکته را در بر دارد که علی رغم استیلای ایدئولوژیک، هنوز هم مازاد معنایی وجود دارد که از کنترل «غالبها» در امان است و در اختیار فرودستان فرهنگی قرار دارد تا آن را در راه منافع فرهنگی- سیاسیشان به کار گیرند؛ زیرا متون اشباعشده از معانی است که میزان زیادی از این معانی از طریق مرزهای هر قرائت مرجح به درون تشکیلات اجتماعی خوانندگان تراوش، و بنابراین یک سلسله از معانی و لذائذ را تولید میکند. انگیزه استفاده از مازاد نشانهشناختی برای مقاصد خردهفرهنگی خاص و احتمالا تقابلی، از تفاوتهایی ناشی میشود که میان تجربیات اجتماعی و فرهنگی تولیذکنندگان و خوانندگان وجود دارد.
فیسک کانون چالش و کشمکش بین فرادستان و فرودستان در جوامع سرمایهداری را مبارزه بر سر «معنا» میداند؛ مبارزهای که در آن طبقات حاکم تلاش میکنند معانی تامینکننده منافع خود را به صورت «شعور متعارف» جامعه به طور کلی طبیعی جلوه دهند، در حالی که طبقات فرودست در مقابل این روند به روشها و میزان متفاوتی مقاومت میکنند و میکوشند تا معانیای به وجود آورند که در خدمت منافع خودشان باشد (مهدیزاده، 1391: 244- 245). بر همین اساس «فیسک دو نوع مقاومت را که در عین حال با یکدیگر پیوند متقابل دارند، معرفی میکند: نخست، مقاومت نشانهشناختی و دوم، مقاومت گریز(اجتماعی) (مهدیزاده، 1391: 240). اولی عمدتا به معانی و لذتها و هویتهای اجتماعی مربوط میشود؛ دومی به دگرگونیهای نظام اجتماعی- اقتصادی. فیسک مدعی است که «این دو شکل مقاومت ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند، هرچند که نسبتا مساقلاند (استوری، 1389، ص74- 75).
جان فیسک زندگی روزمره را به مثابه شکلی در نظر میگیرد که در آن سیاستهای خرد (micro-politics) در برابر سیاستهای کلان (macroolitics) نهادهای سیاسی و فرهنگی مقاومت میکنند. فیسک استدلال میکند که اوقات فراغت و مصرف بهترین فرصت را برای مقاومت در زندگی روزمره میدهند، زیرا اوقات فراغت و مصرف نسبت به کلاس درس یا اداره کمتر کنترل میشوند، جایی که صاحبان قدرت برای شکست دادن آنها بیشتر کنترل دارند. (213: 1989). فیسک اشاره میکند وقتی یکبار کالای فرهنگی فروخته میشود، این کالای فرهنگی از بیشتر معناهای کنترل شده جدا میشود و منبعی برای فرهنگ زندگی روزمره میشود (فیسک، 1989 : 35). (موران، 2005: 10).فیسک برای به دست دادن شواهدی درباره مقاومت مصرفکننده، چند مطالعه موردی انجام داده است. برای نمونه، او به مقاومت نشانهشناختی زنان جوان طرفدار مدونا اشاره میکند. مدونا (ستاره موسیقی پاپ) به عنوان یک متن رسانهای در اقتصاد فرهنگی، طرفدارانش را قادر میسازد که او را به عنوان [زن] شورشی و ویرانگر بازنمایی کنند. آنها با این بازنمایی فمینیستی میتوانند او (مدونا) را در درون زندگی روزمرهشان جای دهند. فیسک مینویسد: «دختران نوجوان طرفدار مدونا با خیالپردازی توان
مندیهای خاص او و بهرهگیری از این خیالپردازیها در رفتار و شیوه زیستاجتماعی، قلمرو اجتماعی جذاب و خوشایندی برای خود میسازند. خیالپردازیها و آزادیهای مشترک در میان طرفداران مدونا، به حس مشترک مقاومت منجر میشود و کنشها و رفتارهای مترقی در سطح خرد اجتماعی را حمایت و تشویق میکند (مهدیزاده، 1391: 241).

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد دربارهادبیات فارسی، اجتماعی و فرهنگی، حافظ شیرازی، تاریخ بیهقی

2-10-1-اقتصاد فرهنگی و اقتصاد تجاری (مالی)
جان فیسک (1987) استدلال میکند که کالاهای فرهنگی -از جمله تلویزیون- که موجد فرهنگ عامه هستند، در دو حوزه اقتصادی متقارن گردش مییابند: حوزه مالی و حوزه فرهنگی(استوری، 1389: 72).
جدول 2- 1: تفاوت اقتصاد تجاری و اقتصاد فرهنگی در دیدگاه فیسک
اقتصاد تجاری
اقتصاد فرهنگی
تولید
مصرف
مخاطب به عنوان کالای انبوه
مخاطب به عنوان مصرفکننده فعال
آگهی محور
مخاطب محور
رمزگذاری مسلط (ایدئولوژی)
رمزگشایی تقابلی (مقاومت)
صنعت فرهنگی- رسانهای
فرهنگ عامه

به اعتقاد فیسک اقتصاد تجاری تلویزیون بر