نگاهی به سریال ستایش

نگاهی به سریال ستایش

سپتامبر 20, 2019 0 By مدیر کل

نگاهی به سریال ستایش

چهره خشن زندگی

سریال ستایش رو میشه در ردیف سریالایی قرار داد که مخاطب اصلی اون مردم هستن

بی دودلی از نگاه تماشاگر عاشق تلویزیون که بیشتر وقت آزادش رو صرف تماشای شکلای جور واجور برنامه های تلویزیونی می کنه و هیچ فیلم و سریالی رو هم از دست نمی ده، «ستایش» هم مثل بقیه سریالا باحال و دیدنیه.

 

این سریال نتونسته مورد توجه تماشاگری قرار گیرد که جور دیگری به مجموعه های تلویزیونی نگاه میکنه و توقعش از اونا بیشتر از روایت ساده و معمولی سرگذشت آدماس. ستایش قدرت جذب اینجور تماشاگری رو نداره.

مجموعه ستایش پس از گذروندن چند قسمت نه خیلی باحال در ادامه، وضعیت تقریبا بهتری پیدا کرده، اما مشکلات اصلی اش بازم باقیه که مهم ترین اونا فیلمنامه مجموعه س که کم دقت، شاید با عجله و هم با کمترین تمایل به نوآوری نوشته شده. فیلمنامه نویس در توضیح و توصیف حوادث و بیان مطالب و منظورها، آسون ترین و دم دست ترین گزینه ها رو انتخاب کرده. در نتیجه مجموعه پره از صحنه هایی که در اونا همه چیز به شکلی مستقیم و به طور کامل ابتدایی بیان می شه. نگفته نمونه که در این روش قصه پردازی نه حس کنجکاوی تماشاگر برانگیخته می شه و نه تخیلش به کار میفته. واسه روشن شدن موضوع خوبه مثالی هم آورده شه.

 

در صحنه ای از سریال، همدم (سیما تیرانداز) بعد از اون که مطمئن می شه مواد مخدر مورد نظرش در کامیون طاهر (مهدی پاکدل) گذاشته شده، خودشو به تلفن عمومی میرسونه. گوشی رو برمی داره، شماره ای رو میگیره و می پرسد: «ستاد مقابله با مواد مخدر؟» و بعد که جواب مثبت می شنوه درباره مواد مخدری که در کامیون طاهر گذاشته، گزارش دقیق و مفصلی میده و آخرسر هم گوشی رو سرجایش میذاره و از اتاقک تلفن عمومی بیرون میاد و… .

در حالی که می شد با یه نمای متوسط چند ثانیه ای بدون کلام از همدم در اتاقک تلفن عمومی، همه چیز رو گفت. به همین ترتیب صحنه هایی که قرار بوده تماشاگر رو تحت تاثیر بذارن به دلیل نگاه سطحی و معمولی فیلمنامه نویس به موضوع ـ و شاید هم به دلیل محدود بودن دامنه تخیلی ـ سرد و خنثی شدن.

مشکل دیگه مجموعه اون هستش که بیشتر صحنه هاش واقعا چاپ برگردان صحنه هاییه از فیلما و سریالایی که قبل از این ساخته و نشون داده شدن. طوری که با دیدن اونا بدون این دست اون دست کردن نمونه های قبلی رو به خاطر میاریم، مثل صحنه افتادن سینی از دست همدم.

این صحنه افتادن سینی مثل صحنه انداختن سیب و انار و هندوانه توی حوض وسط حیاط، دیگه زیادی مستعمل و پوسیده شده، چراکه از ۳۰ سال پیش به این طرف سالی ده دوازده بار این صحنه سرنوشت ساز رو لابه لای فیلما و سریالا، با حرکت عادی یا با حرکت یواش نشون مون دادن.

 

واقعا فیلمنامه نویسا نمی تونن وحشت و نگرانی و عکس العملای حسی شخصیتا رو به شکل و روش دیگری نشون بدن !؟

با این همه در موارد قابل شمارشی که فیلمنامه نویس به جای به کار گیری حافظه چشمی اش از تخیلش کمک گرفته، زمینه مناسب واسه خلق صحنه های خوب و تازه جفت و جور اومده. مثل صحنه مرگ همسر نادری (زهرا سعیدی) در تاکسی فوق العاده بود یا صحنه در بیمارستان. اونجا که ستایش با دودلی لیوان آبی به حشمت فردوس تعارف می کنه، اما فردوس دست اونو پس می زنه و با گفتن جمله ای کوتاه تموم وجود ستایش رو درهم می شکنه.

در مجموعه، جمله هایی رو از زبون شخصیتا می شنویم که یا بی توجه و نادرست نوشته شدن یا واسه تماشاگر نامفهومند. مثال: حشمت فردوس درباره دختری که واسه پسرش در نظر گرفته: «… دختر خیلی خوبیه… دو ساله تو نخشم(!)».

صحنه ای از مجموعه، حشمت فردوس خطاب به همسرش: «خانوم بیا و ببین دردونه حسن کبابیتون چی کرده!…»

 

که تماشاگر باید سن و سالی رو گذرونده باشه تا به خاطر فردوس پی ببره و به خاطر آورد در سالای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۲ یکی از شخصیتای برنامه صبح جمعه رادیو ایران، دردونه حسن کبابی نامیده می شد که اگه اشتباه نشه مرحوم منوچهر نوذری موقعی که خیلی جوون بود این نقش رو گویندگی می کرد. مجموعه ۲ شخصیت فعال و خراب کننده داره. حشمت فردوس و همدم که در پرداخت هر دوی اونا زیاده رویی شده. تمایل خیلی شدید و غیرعادی فردوس واسه داشتن نوه پسر، هم اینکه روش به رخ کشیدن مال و منالش اونم خیلی وقتا و نقشه های شیطانی و واقعا ابلهانه ای که همدم واسه رانده طاهر از جمع خونواده و بعد هم نابود کردن اون میکشه و… چیزایی هستن که نه فقط تو ذهن تماشاگر جا نمی افتند که به نظرش غیرواقعی میان؛ مخصوصا همدم که قرار بوده زنی خودخواه و حسود باشه در عمل تبدیل شده به زنی نادان و خالی مغز که نقشه هاش از جنس نقشه هاییه که ملکه بدجنس و سنگدل قصه «سفید برفی و هفت کوتوله» واسه نابود کردن سفید برفی می کشید. با این همه حشمت فردوس با تموم زیاده رویایی که در شخصیت پردازیش شده، به دلیل خصوصیات مردم پسندش و هم اینکه بازی عالی داریوش با ارزش، جای بزرگی در دل تماشاگر باز کرده. پولدار کله شقی که قبل از اینم مثل اش رو در بعضی فیلما و سریالای ایرونی دیده ایم. شخصیتی که پرهیجان و با عجله صحبت می کنه و لابه لای حرف هاش ضرب المثل، شبه ضرب المثل یا اصطلاحی هم می آورد. ماشین بنز داره.

هم به کله پاچه علاقه داره و هم به ورزش باستانی ـ شاید میون این دو باید رابطه ای وجود داشته باشه ـ یکی دو تا تکیه کلام هم داره که احتیاجی به تکرار اونا نیس. چیزایی که مدت هاست از مکالمات ما ایرونیا کنار گذاشته شدن و با احتمال خیلی کم گفته و شنیده می شن. چیزایی که در فیلمای ایرونی دهه ۱۳۴۰ مورد مصرف شون خیلی بالا بود و جزو جدانشدنی دیالوگای همون فیلما به حساب می اومدن.

به احتمال زیاد، کارگردان و جفت و جور کننده و فیلمنامه نویس به طور جمعی به این نتیجه رسیدن که حشمت فردوس با در نظر گرفتن این که از اهالی میدون تره باره و به نسل قبل از انقلاب هم تعلق داره، بهتره بلند و لهجه دار و قلدرانه صحبت کنه. اینطوری متوجه میشین انتخاب با ارزش واسه اجرای این نقش چقدر هوشمندانه بوده!

از دیدگاه روانشناختی هم معمولا، رابطه مستقیمی هست میان طرز حرف زدن آدما و حرفه ای که به اون مشغولند؛ هرچند در مورد سریال سازی خلافش هم ثابت شده. مثلا در سریال «رسم عاشقی» ـ که اکبر خواجویی ساخته بود ـ محمدعلی کشاورز هم مثل داریوش با ارزش نقش یکی از کله گندهای میدون تره بار رو بازی می کرد و کیا و بیایی هم داشت.

با این همه آدم ساکت و سر به زیری بود. خیلی هم عادی و آروم حرف می زد، طوری که صداش تا آخر سریال از حد استاندارد بالاتر نرفت.

 

سریال ستایش پره از حوادث بیشتر غمبار با ضربه های عاطفی آشنا. حوادثی که پشت سر هم و سریع اتفاق می افتن، میزانسن صحنه های مجموعه و هم اینکه مختصات شکلی و نمایشی موقعیتا و حوادثش خیلی ساده و معمولیه. مثل همون فیلما در مجموعه ستایش هم رویارویی خوبی و بدی به طور کامل روشن و رو انجام شده و مثل همون فیلما… خلاصه ، مجموعه خیلی چیزهایش یادآور فیلمای دهه ۴۰ه. پیداست این شباهتا اتفاقی به وجود نیامده ان. در تیتراژ پایانی سریال از ۲ سینماگر قدیمی، ایرج قادری و اصغر هاشمی به خاطر همکاریشان در ساخت مجموعه تشکر شده. با این حساب می شه نتیجه گرفت بجز فیلمنامه نویس، ۲ چهره یاد شده هم در به وجود اومدن شباهتایی که به اونا گفته شد، نقش اساسی داشتن.

 

منبع: seemorgh.com

جمع آوری: آلامتو