دانلود پایان نامه

ملک یا ملکیت عبارتنداز رابطه اعتباری مخصوصی که بین مالک و مملوک وجود دارد و این رابطه و علاقه گاهی از اسباب ارادی مانند معاملات به وجود میآید و گاهی هم از اسباب غیر ارادی مانند توارث موجود میشود که این رابطه از لحاظ شدّت و ضعف، دارای مراتبی هست که مرتبهی شدید آن را «ملکیت» و مرتبه ضعیف آن را «حق» میگویند، حال اگر این رابطه اعتباری موجود بین شخص و مملوک از حیث متعلق آن تام وکامل باشد آن را ملکیت مینامند که از آثار آن سلطه کامل بر جمیع تصرفات میباشد همانند رابطه ای که از طریق خرید وفروش به وجود میآید ولی اگر این رابطه تام نباشد، موجب سلطهی شخص بر جمیع تصرفات نمیشود، همانند حقی که مرتهن نسبت به مال مرهونه دارد. گفته شده حق در معنای عام خود عبارتنداز «سلطه ای که برای شخصی بر شخص دیگر یا مالی یا شیئی جعل و اعتبار میشود» در این معنای عام، حق شامل ملک هم میشود و به موجب این تعریف حق وملک از یک حقیقت هستند با این تفاوت که حق مرتبهی پایینتری از ملک است، به عبارتی دیگر، ملک یک مفهوم مشکّک دارای مراتب است که اولین مرتبهی پایین آن،حق است(محقق داماد، 1406، ج2 :284)، آیت الله خویی در فرق بین حق و ملک می فرماید: آن هست که ملکیّت هم به اعیان تعلق میگیرد هم به افعال، ولی حق فقط به افعال تعلق می گیرد(خوئی،1378،ج2: 44-45) امّا جوادی آملی از اینکه حق را نوعی ملکیّت به حساب آوردند ناصواب می داند به این دلیل که اولاً صاحب حق میتواند علاوه بر توانایی ترک و اباحه آن حق را از خود اسقاط کند و ثانیاً اینکه متعلّق حق همیشه عملی از اعمال هست ولی متعلّق ملک افزون بر عمل، شیء نیز میتواند باشد و ثالثاً اینکه ملک، سلطنتی قویّه است درحالی که حق سلطنتی ضعیفه محسوب میشود(جوادی آملی، 1385 :25)، پس با این اوصاف تفاوت بین حق و ملک روشن میشود و آن در میزان شدت و ضعف سلطنت میباشد که در هر دو موجود میباشد.
ه) ماهیّت اعتباری مستقل
بر طبق این نگاه از حق، حق بر اساس مفهوم عرفی و ارتکاز عقلایی، یک ماهیّت اعتباری مستقل و جدا از مفاهیم ملک و سلطنت است و در این معنا واژه حق دارای یک معنای واحد در جمیع موارد و مصادیق آن هست و نسبت بین آنها اشتراک معنوی است(موسوی خمینی، 1421، ج1 :39) اما آخوند خراسانی دراین باره میفرماید: «حق اعتبار خاصی است که آثار مخصوص خود را دارد»(آخوند خراسانی، 1406 :4) و ممکن است گفته شود حق در هر مصداقی اعتباری مخصوص هست که آثار خاصی دارد، مثلاً حقّ رهانه، که در آن تنها اعتبار وثیقه شرعی بودن عین میشود و اثر آن جایز بودن استیفای حق هنگام امتناع از وفا به واسطه فروختن مال مرهونه است( غروی اصفهانی، 1408، ج1 :10).
نتیجه این میشود که در مورد تعاریف اصطلاحی فقها از حق: حق در اصطلاح فقهی اغلب به معنی « سلطنت» آمده، این معنا از آیهی شریفه «مَن قتَلَ مَظلوماً فَقَد جَعَلنا لِوَلیّه سُلطاناً؛ هرکسی مظلوم کشته شود به سرپرست وی سلطنت و قدرتی دادهایم»(اسرا/33)، نیز استفاده میشود، زیرا مراد از سلطنت در این آیه، سلطه و امتیازی است که ولیّ دم در قصاص از قاتل و یا گرفتن دیه از وی، میتواند اعمال نماید(فاضل مقداد، بی تا، ج2: 881). و نیز وقتی گفته میشود فرد حقّ خیار دارد، مقصود سلطنتی است که صاحب حق بر فسخ معامله پیدا می کند و همچنین در حقّ ارث، حقّ نفقه و … منظور سلطه است که صاحب حق به سبب وراثت یا زوجیت و امثال آن به دست میآورد. بنابراین میتوان گفت در ابواب فقهی هرگاه از حق سخن به میان میآید، منظور معنای«سلطنت»است(رمضانی، 1390 :89-112).
1-1-2-2- حق در اصطلاح حقوقدانان
حقوقدانان در بحثهای حقوقیشان در مورد«حق» مباحث مختلفی را مطرح کردهاند و این به خاطر آن است که تمامی بحثها و چالشهای موجود در علم حقوق به واژهی حق بر میگردد، لذا مباحثی مفصّل و تعاریف گوناگونی در این زمینه انجام شده که به اختصار به آنها میپردازیم.
تعریف اول: برخی از حقوقدانان در تعریف حق گفتهاند که حق نفع و یا قدرتی هست که قانون به شخص اعطا کرده و مورد حمایت قانونگذار است( موحد، 1381 :44)، چون قانون در ساختار روابط اجتماعی افراد با هم چارچوبهایی را در نظر میگیرد که هر یک از این افراد در این چارچوب ارادهی خود را اعمال می کنند.
تعریف دوم: حق عبارتند از اقتداری که قانون به افراد میدهد تا عملی را انجام دهند، آزادی عمل رکن اساسی حق در این تعریف میباشد؛ یعنی افراد در انجام یا عدم انجام آن آزاد میباشند(امامی، 1374، ج1 :125)
تعریف سوم: اگر مدلول یک قانون به نحوی باشد که نتواند اراده اشخاص را محدود و مقید سازد، آن را «حق» گویند، مثلاً در مورد پدر و مادر یک طفل، حضانت یک حق است به همین جهت پدر میتواند حق حضانتش را به مادر طفل تفویض کند(جعفری لنگرودی، 1369 :195) وی همچنین در تعریف دیگری که از حق در کتب خویش دارد میگوید: قدرتی که قانون به شخص میدهد را حق میگویند(جعفری لنگرودی، 1388 :216).
تعریف چهارم: حق توانایی هست که حقوق موضوعهی هر کشوری به اشخاص میدهد که موجب میشود وی تصرف موضوع حق را پیدا کند و دیگران را از تجاوز به آن دفع کند(کاتوزیان، 1349 :195) ونیز در جای دیگر میگوید: حق امتیاز ونفعی هست متعلّق به شخص، که حقوق هر کشوری در مقام اجرای عدالت از آن حمایت میکند و به او قدرت تصرف در موضوع حق را میدهد و همچنین دیگران را از تجاوز به آن حق منع میکند(کاتوزیان، 1381، ج3 :442).
در مجموع، از تعاریفی که حقوقدانان از«حق» نموده اند، چند نکته به دست میآید:
اولاً: اینکه با وجود حق، به صاحب حق توانایی و آزادی عمل داده میشود و ثانیا: ًحق، امتیازی است که با آن شخص میتواند در موضوع حق تصرف کرده و دیگران را از تجاوز به آن منع کند.

1-1-3- حق در قرآن و روایات
با نگاهی گذرا به آیات و روایات دانسته میشود که واژه«حق» استعمالات گوناگونی دارد و اجمالاّ این معنا به دست میآید که عنصر اصلی در مفهوم حق، همان «ثبوت» است. حال به بررسی بیشتر آن در این دو مقوله میپردازیم:
1-1-3-1- حق در قرآن کریم
واژه حق در قرآن در حدود 247 بار به این ترتیب که: 227 بار به صورت(الحق)، 17 بار به صورت (حقاً) و 3 بار به صورت(حقّه)، به کار رفته است اما در بیش از دویست مورد مفهوم حقوقی ندارد، مثلاً گاهی به عنوان صفت برای خداوند متعال استعمال شده است مانند: «و ما خَلَقنا اللهُ السماواتِ و الارضِ و ما بَینَهُما الّا بالحقِّ؛ و ما آسمانها و زمین را با هرچه ما بین آنها هست جز به حق نیافریدیم»(حجر/85) و در حدود 40 جا در قرآن کلمهی حق بگونهای حقوقی به کار رفته که کلمهی مذکور به دو صورت استعمال شده، یا به عنوان صفت برای فعل انسان مکلّف مانند: «ذلک باَنَّهُم کانوا یَکفُرونَ بِایاتِ الله و یَقتُلونَ النَبییِّن بِغَیرِ الحقِّ؛آنه آیه های خدا را انکار میکردند و پیامبران را به ناحق میکشتند»(بقره/61) در این آیه شریفه عمل یهودیان، یعنی کشتن پیامبران به ناحق وصف شده است. در بیشتر موارد، زمانی فعل کسی با صفت «به حق»، شایسته و مشروع وصف میشود که وی حقی به مفهوم حقوقی داشته باشد و وقتی فعل خاصی را به ناحق، ناشایسته و نامشروع وصف میکنند که فاعل آن صاحب حق به مفهوم حقوقی نباشد. وگاهی هم به معنای داوری یا قضاوت، قضاوت زمانی به حق است که قاضی و حاکم حق داوری داشته باشند و طبق موازین معتبر حقوقی داوری کنند. قرآن کریم در این باره میفرماید:«یا داود،إنّا جَعَلناکَ خَلیفَهً فی الارضِ فاحکُم بینَ النّاسِ بالحقِّ؛ ای داوود! ما تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داوری کن»(ص/26).
به طور کلی واژه حق در قرآن کریم در مقابل چند مفهوم قرار میگیرد که مختصر به آنها میپردازیم:
الف)حق در مقابل باطل؛ مانند آیه شریفه:«و ما خَلَقنا اللهُ السماواتِ و الارضِ و ما بَینَهُما الّا بالحقِّ؛ و ما آسمانها و زمین را با هرچه ما بین آنها هست جز به حق نیافریدیم»(حجر/85)، که در تفسیر المیزان گفته شده: حق در اینجا در مقابل باطل است، چون اگر غایتی در خلقت نبود، عبث و بیهوده بود و نیز فراز” و ان الساعه لاتیه” خود بیانگر آن هست که حق در اینجا در مقابل باطل است(طباطبایی، بی تا، ج12: 279) و همچنین آیه شریفه: «جاءَ الحقُ و زهَقَ الباطل؛ حق آمد و باطل نابود شد»(اسراء/81) و مثالی دیگر، در سوره انبیاء خداوند میفرماید: « لو اَرَدنا اَن تَتَخِّذ لهوا لا تَتَخِّذناهُ مَن لَدُنّا اَن کُنا فاعِلییّن* بل نَقذِفُ بالحقِّ علی الباطل…؛ اگر میخواستیم سرگرمی انتخاب کنیم چیزی مناسب خود انتخاب میکردیم، اگر اهل این کار بودیم* بلکه ما حق را بر باطل میکوبیم…»(17-18/انبیاء)، حق در اینجا یعنی برای هدف ارزشمندی خلق شده و به آن هدف خواهد رسید، در اینجا صحبت از گفتار، وعده و امثال آن نیست بلکه خود عمل خارجی متّصف به حق شده است(جوادی آملی، 1385 :28).
ب)حق در مقابل کذب؛ در اینجا حق صفتی برای کلام حق است، به طور مثال، قرآن کریم هم میفرماید: «قَولُهُ الحقُّ؛ سخن او حق است»(انعام/73)، و معنای آن مساوی با صدق است؛ یعنی سخن خداوند راست است و همچنین در آیه شریفه: «یَستَنبِئونَکَ أَحقَّ هو قل ایُّ و ربّی إنّهُ لَحقُّ؛ از تو میپرسند: آیا آن حق است؟ بگو: آری، به خدا سوگند قطعاً حق است»(یونس/53)، هنگامی که پیامبران با دلایل، برهان و شواهد، امکان وقوع معاد را اثبات کردند، مردم تازه گفتند: اَحقُّ هو؟، آیا واقعا چنین میشود؟ که آیه شریفه فوق در جواب آن میباشد که مصداقی برای صدق است.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان درباره شورای حقوق بشر

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ج)حق به عنوان مفهومی حقوقی؛ در برخی از آیات قرآن کریم حق بعنوان مفهومی حقوقی استعمال شده است: « ومِن اَموالِهِم حقٌّ للسائِلِ و المَحرُوم؛ و در اموال آنها حقی برای سائل و محروم است»(الذاریات/19)، سعادتمند کسانی هستند که در اموالشان حقی برای سائل و محروم هست، این معنا با مفهوم حقوقی حق ارتباط دارد. و همچنین در آیه شریفه: « یَقتُلونَ النَبییِّن بِغَیرِ الحقِّ؛ پیامبران را به ناحق می کشتند»(بقره/61) چون یهودیان پیامبران الهی را به ناحق میکشتند، خداوند متعال عمل کشتن پیامبران را تقبیح نموده و آن را ناحق نامیده، چون این عمل آنها از لحاظ قانونی برایشان ثابت نبوده و آنان حق انجام آن را نداشتند.
د) حق در مقابل ضلالت وگمراهی؛ همانند: «فَماذا بَعدَ الحقِّ الّا الضَّلال؛ با این حال، بعد از حق چه چیزی جز گمراهی وجود دارد»(یونس/32).
ه) حق در مقابل هوا و هوس؛ « ولَو اتَّبِع الحقُّ اهوائَهُم لِفَسدتِ السَماواتِ و الاَرضِ و من فیهِنَّ؛ و اگر حق از هوسهای آنها پیروی میکرد، آسمانها و زمین و همه کسانی که در آن هستند تباه می شدند»(مومنون/71)(پیشین).
ز) حق و دین؛ حق در قرآن به صورت مضاف و مضاف الیه نیز بکار رفته است مانند: «هُوَالَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى و َدِینِ الْحَقِّ؛ او کسی است که پیامبرش را با هدایت و آیین حق فرستاد »(توبه/33)لازم به ذکر است که محتوای دین از دو بخش ارزشها و باورها تشکیل شده و دین حق، یعنی دینی که هم باورهایش حق است وهم ارزشهای آن حق میباشد.
1-1-3-2- حق در روایات
واژه «حق» در بسیاری از احادیث بر معنای حقوق دلالت دارد، بر اساس روایات منشاء تمامی حقوق، حق خداوند بر بندگان است مانند: عبادات و تقوای الهی و شریک نگرفتن برای خداوند.
البته این معنا در ابعاد گوناگون هم مثل حق اعضا و جوارح و حقوق متقابل انسانها در روابط اجتماعی مطرح میشود. بر اساس روایات، اعضای بدن و فرایض دینی مانند نماز، حج، صدقه و …بر انسان حق دارند( صدوق، 1409، ج3 :557)، چنانکه امام سجاد(ع) دربارهی حق خداوند بر انسان و پاداش خداوند بر این ادای حق فرموده: و امّا حق خداوند بزرگ و متعالی بر تو این هست که او را عبادت کرده و چیزی را شریک وی قرار ندهی، پس هرگاه این حق را ادا کردی، خداوند بر خود واجب