منش هم محصول ساختار اجتماعی است و هم مولد ساختار اعمال اجتماعیای که ساختارهای اجتماعی را بازتولید میکنند؛ هم مفهوم ذهنی (متشکل از چارچوبهای مفهومی) است و هم عینی (حاوی نقش و نشان ساختار اجتماعی)؛ هم مفهومی خرد (در سطح فردی و میانفردی عمل میکند)، و هم کلان (محصول و تولیدکننده ساختارهای اجتماعی است. ((منش مفهومی است برای گریز از ساختارگراییای که سوژه ندارد و فلسفه سوژهای که ساختار ندارد (مهدیزاده، 1391: 264- 265).
به اعتقاد او منش، به واقع ذائقههای مصرفکننده نسبت به غذا، فیلم و … ونیز ژستهای بدن و لباس پوشیدن است. به طور خلاصه، منش یک نظام طبقهبندی غیر مشهود (نامرئی) است که ذائقههای مصرفکننده را شکل میدهد. البته این یک روی سکه است. روی دیگر سکه آن است که منش مانند ایدئولوژی، یک مجموعه ثابت از ارزشها که از سوی طبقات پایین انتقال مییابد ، نیست. منش هم ساخته میشود و هم میسازد. بوردیو مینویسد: «منش یک اصل راهبردی و مولد است که عاملان و کارگزاران را به کنار آمدن با وضعیتهای غیر منتظره و دائما در حال تغییر، قادر میسازد». همانند نظریه ساختیابی گیدنز، نظریه منش بوردیو درصدد فهم انطباق بین ساختارهای اجتماعی (مانند قدرت نهادی) و عاملیت فردی است. عبارت «ما آن چیزی هستیم که میخوریم» بیانگر عاملیت ماست -ما تصمیمم میگیریم که سالم و تندرست باشیم یا نباشیم- اما در عین حال، منش تعیین میکند که ما چه چیزی بخوریم (مهدیزاده، 1391، ص263). مفهوم دیگری که ارتباط تنگاتنگی با مفهوم منش دارد، مفهوم سلیقه است.

2-12-5-سلیقه
سلیقه، نظام شاکلههای طبقهبندیکنندهای است که شاید فقط بخش کوچکی از آن آگاهانه باشد، هرچند که در ردههای بالایی سلسله مراتب اجتماعی، سبک زندگی به صورت روزافزون به چیزی که وبر «سبکپردازی زندگی» مینامید، نزدیکتر میشود. سلیقه، شالوده سازگاری متقابل تمامی خصوصیات یک شخص است (بوردیو، 1390: 243).در حقیقت، سلیقه، همچون نوعی موقعیتیاب اجتماعی عمل میکند، نوعی حس مکانی که اشغالکنندگان مکان معینی در فضای اجتماعی را به سوی موقعیتهای اجتماعی سازگار با ویژگیهای آنان، و به سوی فعالیتها یا کالاهایی هدایت میکند که برازنده اشغالکنندگان این موقعیت است. سلیقه به معنای پیشبینی عملی ارزش و معنای اجتماعی محتمل برای هر فعالیت یا هر چیز منتخب است، البته با توجه به توزیع آن در فضای اجتماعی و دانش عملی سایر عاملان درباره تناسب میان کالاها و گروهها (بوردیو، 1390: 636). از نظر بوردیو، ذوق و سلیقه نظام ویژگیهای متمایزی است که هرکس که شناختی عملی درباره روابط میان نشانهها و موقعیتهای متمایز در این توزیعها دارد، باید آن را به مثابه تجلی سیستماتیک طبقه خاصی از شرایط وجودی، یعنی به مثابه سبک زندگی متمایز، تشخیص دهد. (بوردیو، 1390: 244- 245).
بوردیو معتقد است محصولاتی که در کشاکش مبارزههای رقابتی -مبارزههایی که هر یک از میدانهای تولید آوردگاه آنند و سرچشمه تغییر بیوقفه این محصولات نیز هستند- فرآوری میشوند، تقاضاهایی را مرتفع میسازند که فاش و صریح در پی مرتفع ساختن آن نیستند. این تقاضاها که در کشاکش تخاصمهای عینی و ذهنی طبقهها و پارهطبقههای مختلف بر سر کالاهای مصرفی مادی یا فرهنگی، یا به بیان دقیقتر، در تخاصمهای آنها بر سر این کالاها شکل میگیرند، سرچشمه تغییر سلیقهها هستند. به دلیل همین همآوایی عینی عرضه و تقاضاست که انواع و اقسام سلیقهها بستر و شرایط لازم برای تحقق خویش را در جهان امکانها پیدا میکنند، امکانهایی که هریک از میدانهای تولید به آنان ارائه میکنند، درحالی که این میدانها نیز بستر و شرایط لازم برای تاسیس و عملکرد خویش را در سلیقههای مختلفی مییابند که بازار (کوتاهمدت یا بلندمدتی) برای محصولات آنها فراهم میآورد (بوردیو، 1390: 314- 315). به عبارت دیگر هر تغییری در نظام کالاها و اقلام، موجب تغییری در سلیقهها میشود. اما عکس این مطلب نیز صادق است یعنی هر تغییری در سلیقهها، که ناشی از دگرگونی شرایط وجودی و طبع و قریحههای متناظر با آن است، مستقیم یا غیرمستقیم موجب دگرگونی میدان تولید خواهد شد، زیرا پشتوانه موفقیت تولیدکنندههایی میشود که در مبارزههای این میدان بهتر از بقیه قادرند نیازهایی متناسب با طبع و قریحههای جدید تولید کنند (بوردیو، 1390: 316).

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه درموردبحران مالی، موسسات مالی، ورشکستگی، ترازنامه بانک

2-12-6-میدان
منظور بوردیو از میدان، ساختار محیط اجتماعی است که عادتواره در آن عمل میکند. بوردیو میدان را اینگونه تعریف میکند: «من میدان را شبکه یا منظومه روابط عینی میان موقعیتهایی تعریف میکنم که به خاطر وجودشان و تعینهایی که از طریق وضعیت کنونی و باقوه خود به عاملان، نهادها و دارندگان خویش تحمیل میکنند، به صورت عینی قابل تعریف هستند». در حقیقت، میدانها به معنای حوزههای تولید، گردش و تخصیص کالاها، خدمات، دانش یا منزلت و موقعیتهای رقابتی هستند (بابایی، 1388: 41). به اعتقاد او ساختار روابط تشکیل دهنده فضای میدان است که شکل ممکن روابط مشهود میان کنش را تعیین کرده و محتوای تجربیای را که کنشگران میتوانند داشته باشند، معین میکنند (بوردیو، 1388: 41). غایت نظریه کنش تحلیل فعالیت کنشگران اجتماعی در فضای اجتماعی است؛ تحیلی که نه بر اساس خصلتهای ذاتی؛ که بر برخورداری از برایند سرمایهها و کارکرد عادتوارهها در درون میدانها استوار است (اسدی، 1389: 76).
مهمترین خصوصیات ساختاری خاص میدانها شامل موارد زیر است.
1- میدانها، حوزههای منازعه برای کنترل منابع ارزشمند هستند. منازعه میدان در حول ا
شکالی خاص از سرمایه شکل میگیرد: اقتصادی، فرهنگی، علمی یا مذهبی.
2- میدانها فضاهایی ساختیافته از موقعیتهای فرادست و فرودست بر مبنای انواع و میزان سرمایه هستند. این ساختار اساسی منازعه نه تنها در میدان مذهبی، بلکه در همه میدانهای فرهنگی است. بوردیو از سه نوع استراتژی میدان نام میبرد: حفظ، جانشینی و واژگونی. استراتژی حفظ را معمولا کسانی اتخاذ میکنند که در موقعیتهای مسلطی قرار دارند و از مقام ارشدیت در میدان برخوردارند. استراتژی جانشینی را نیز کسانی اتخاذ میکنند که میخواهند به موقعیتهای مسلط در میدان دست پیدا کنند و اینها معمولا داوطلبان تازهوارد هستند. سرانجام استراتژی واژگونی را کسانی دنبال میکنند که چندان امیدی به کسب موقعیتهای مسلط ندارند.
3- میدانها شکل خاصی از منازعه را بر کنشگران تحمیل میکنند. هم گروه مسلط و هم گروه فرودست، هم نگرشهای ارتدوکسی و هم دگراندیشی در این باور سهیم و شریک هستند که میدان منازعه ارزش تعقیب کردن را داراست. بوردیو به این ساختار عمیق میدانها با اصطلاح دوکسا اشاره میکند که به معنای توافق اساسی درباره چارچوبهای منازعه بین کسانی است که از ارتدوکسی حمایت میکنند و کسانی که از دگراندیشی دفاع میکنند.
4- میدانها تا حدود زیادی بر مبنای سازوکارهای درونی تحول خودشان ساختار یافتهاند و از این رو دارای میزانی از خودمختاری یا استقلال از محیط بیرونی هستند. بوردیو بر حسب میزان خودمختاری میدانها، خودمختارترین میدان را میدان علمی میداند. این میدان به دلیل تواناییاش برای کنترل استخدام، جامعهپذیری، تخصص کنشگران و تحمیل ایدئولوژی خاص خودش خودمختاری قابل توجهی دارد (بابایی، 1388: 42- 43).

2-13-مرور تجربی
2-13-1-پژوهشهای خارجی (نظریه استفاده و رضامندی)
در پژوهشی که رایلی و رایلی11 (1959) انجام دادند، نتایج پژوهش نشان داد کودکانی که به خوبی در گروههای همالان ادغام شدهاند، از داستانهای ماجراجویانه در رسانهها برای بازیهای گروهی استفاده میکنند، حال آنکه کودکانی که به خوبی در گروه ادغام نشدهاند از همان ارتباطات برای خیالبافی استفاده میکنند. این نمونه، جنبه مهمی از رویکرد استفاده و خشنودی را نشان میدهد، یعنی افراد مختلف میتوانند از پیامهای ارتباط جمعی مشابعی برای اهداف خیلی متفاوت استفاده کنند (سورین، تانکارد، 1390: 421).
بلامر و مک کوایل (1969) از رویکرد استفاده و خشنودی به عنوان راهبرد کلی پژوهش در مطالعهای راجع به انتخابات عمومی سال 1964 در انگلستان استفاده کردند. هدف کلی پژوهش آنها این بود که معلوم کنند چرا افراد برنامههای حزبی را تماشا میکنند یا از تماشای آنها اجتناب میکنند. چه استفادههایی میخواهند از آن برنامه بکنند؟ و در میان دیگر گزینههای نمایش مربوط به سیاستمداران در تلویزیون چه چیزهایی را ترجیح میدهند (سورین، تانکارد، 1390: 421- 422).
بلامر و مک کوایل کار تعیین انگیزههای افراد برای تماشای برنامههای سیاسی را با مصاحبه با نمونه کوچکی با استفاده از پرسشهای باز شروع کردند. آنها براساس پاسخ به این پرسشها فهرستی از 8 دلیل برای تماشای برنامههای سیاسی تنظیم کردند. این فهرست در مصاحبه بعدی با نمونه پیمایشی بزرگتری، استفاده شد.
بر اساس این پژوهش سه دلیلی که فراوانی آنها بیشتر است بازتاب میل به چیزی است که بلامر و مک کوایل آن را نظارت بر محیط سیاسی میخوانند. این دلایل که هر یک از آنها را بیش از نیمی از پاسخگویان ذکر کردهاند، نشان میدهد که افراد از برنامههای سیاسی به عنوان منبع اطلاعات راجع به امور سیاسی استفاده میکنند. دادههای دیگری از این پیمایش نشان داد که یکی از اهداف خاص این نظارت، آگاهی از وعدهها و تضمینهای مبارزاتی است. تنها حدود یک سوم پاسخگویان، پاسخ «برای اینکه نقاط قوت حزبم برایم یادآوری شود» را انتخاب کردهاند، دلیلی که نشان میدهد از برنامههای سیاسی برای تقویت نگرشهای موجود استفاده میشود (سورین، تانکارد، 1390: 422- 423).
ردوی (1984) در پژوهشی دریافت که برخی زنان خواننده رمان، رمانهایی را با زنهای قهرمان با روحیه شورشگری میپسندند. برای این زنان این طرح پسندیده نیست که زن قهرمان با قربانی کردن خود و رنج بردن به موفقیت نهایی (ازدواج) دست یابد، بلکه رشد تدریجی صفات زنانه را در مرد میپسندند: تنها زانی که سنگدلی مرد به نرمش گرایید، گوشهگیری سردش به گرما بدل شد و نسبت به زنان حساسیت بیشتری پیدا کرد، قهرمان زن به ازدواج با او رضایت خواهد دادو زمانی که ساختار رمانها ارزشهای مذکر را بر مونث ترجیح میداد، برخی خوانندگان با متن گفتگو میکردند تا خوانشهایی تولید کنند که ارزشهای مونث را بر ارزشهای مذکر برتری مینهد (فیسک، 1386: 228).
هاج و تریپ(1986) در پژوهشی دریافتند که دانشآموزان استرالیایی مجموعه تلویزیونی عامه پسندی به نام زندانی را به شیوه خاص خواندهاند. داستان در یک زندان میگذشت و بر روابطی متمرکز بود که بین زندانیان و زندانبانان به وجود آمده بود. دانشآموزان از برنامه معناهایی استخراج کرده بودند که به تجربه آنان در مدرسه مربوط میشد. ایشان زندان را نوعی استعاره برای مدرسه گرفته بودند. هر دو نهاد چنان طراحی شده بودند که اعضایش را به آدمهایی تبدیل کند که جامعه میخواست، نه آنکه خود میخواستند. در هر دو این احساس وجود داشت که زندگی واقعی در بیرون ادامه دارد. هر دو میکوشیدند بر همه جنبههای زندگی اعضای خود نظارت کنند و در هر دو جاهایی بود
که این نظارت با مقاومت روبهرو میشد: دستشوییها و محل دوچرخه سواری در مدارس و رختشویی در زندان. در بین زندانبانان و آموزگاران شخصیتهای مشابهی وجود داشت: قلدر، نرمخو و تازهکار، آدمهای شریف و غیره. زندانیان و دانشآموزان زیر نگاه مراقب زندانبانان و آموزگاران با ایما و اشاره و یادداشتهای پنهانی روشهای مشابهی به کار میبردند. شباهتها بیشمار بود (فیسک، 1386: 230- 231).
رابین12 و بانتز 13 در مطالعهای (1989) راجع به استفاده از ویدئو، آشکارا رویکرد استفاده و خشنودی را اختیار کردند. این پژوهشگران پرسشنامهای را تنظیم کردند و اطلاعاتی راجع به 11 نوع استفاده از ویدئو و 95 گویه درباره انگیزه استفاده از 11 نوع مذکور درخواست نمودند. در تحلیل آماری، فهرست مذکور به 8 انگیزه برای استفاده از ویدئو تقلیل یافت که عبارت بودند از: (1) ذخیره کتابخانهای فیلمها و نمایشها، (2) گوش دادن به موسیقی، (3) استفاده از نوارهای ورزش ، (4) اجاره دادن فیلمها، (5) امکان تماشای بچهها، (6) استفاده به صورت شیفت