دانلود پایان نامه

روزنامه نگار، تاریخ نویس، محقق و مترجم است و در رشته های مختلف ادبی متخصص است، او شاعر مقتضیات است و آغازگر ادبیات ضد استبداد دوره مشروطه و از مخالفین شاعران درباری بود و تمام حوادث و تلاطمات بر آثارش تاثیر گذارده است.(همان :117).
او مردی بی پروا و مقاوم بود و در برابر اندیشه های نو و تحول زمان و پیشرفت علم باز و پذیرنده بود، او اعتلا و آبادانی ایران را دوست داشت و مردم بینوا و مستمند را از یاد نمی برد و مستحق زندگی بهترشان می دانست، از تعصب و غفلت مردم سخت غمگین و متاسف بود او مردی بلندنظر و عدالت طلب به شمار می رفت (آرین پور،334:1375).
اصلی ترین ویژگی شعری بهار را می توان در قصایدش یافت، بیشتر قصاید محصول خیال اندیشی اوست. گاهی نیز قصاید شاعران بزرگ پیشین مانند: رودکی، فرخی، جمال الدین عبدالرزاق، منوچهری و سنایی را در وزن و قافیه تقلید می کرد و به اصطلاح به آن ها جواب می گفت، هر چند در شیوه ی تقلید نیز نوآوری هایی داشته است.
قالب قصیده از نخستین قالب های شعری رایج او نزد شاعران دوره ی اول شعر فارسی بود.که در طول هزار سال ادب فارسی فراز و نشیب هایی داشته است که بهار این قالب شعری را بیشتر مورد توجه قرار داد.
3-2-2 قصاید بهار را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
1.در لفظ و معنی از سبک قدیم پیروی می کند.
2.قصایدی که لفظ و ترکیبات آن برابر سبک قدیم است ولی معانی و مضامین آن بدیع و نوست.
3.قصایدی که در لفظ و معنی، امروزی و جدید است، در شعر «کبوتران من» ، «دماوندیه»، « ای شب»، لحن، زبان و آهنگ نو دقیقاً مشخص است. ( همان :339).
قصایدش محکم و سنگین است، روح پرخاشجویی و میدان داری در آن هویدا است، گویی او شاعر حماسه و قصیده است.
3-2-3 در مجموع ویژگی های زبان قالب قصیده بهار چنین است:
از نظر زبانی: پخته و شیوا، از جهت واژگانی: خوش آهنگ
از منظر فنی: تسلط بر آرایه های ادبی، با تصویر سازی های وسیع؛ با تخیل قوی و تعابیر و مضامینی تازه.
قصیده ی معروف و زیبای او«لزینه»شاهد این مدعاست.
عشق به ایران و تاریخ آن در سراسر شعر بهار هویداست، او در قصایدش بارها از مفاخر و گذشتگان یاد کرده است، در ذکر نام فرمانروایان، پهلوانان و سرداران گذشته،لحن شعرش شورآفرین و هیجانی است و به شدت از مظلوم حمایت می کند او را مظهر ایران قدیم، نجات و آزادگی و غرور و دلاوری معرفی می نماید(زرین کوب، 372:1376).
او با شاعران قدیم با احترام فراوان یاد می کند، سعدی را عاشقانه می ستاید و به فردوسی سخت دلبسته است. بهار در اشعار خود برخلاف پیشینیان به فراز و نشیب های گوناگون سرنوشت مردم ایران اشاره می کند و دوست دارد که فراز و فرود جامعه ی ایرانی کاهش یابد(یوسفی،453:1376).
بهار قصیده سرایی است کارآزموده و شاعری دانشمند که از هر سطر و دقیقه تاریخ ایران درس هایی دارد که برخی از آن ها را در ضمن یک قصیده ی طولانی،به شاه کم سن و سال می گوید، اخلاق نیکو و انصاف و داد را که از صفات اصلی یک رهبر شایسته است به او گوشزد می کند و او را از چاپلوسان و متملقان بر حذر می دارد نمونه ای از اشعار او خطاب به شاه بیست و یک ساله که می نویسد:
«انگلیسا در جهان بیچاره و رســـوا شــوی ز آسیا آواره گردی وز اروپــا، پــا شوی
چشم‌پوشی با دل صد پاره از سودان و مصر وز بویر و کاپ، دل برکنده و در وا شوی»
(بهار،1368 :752)
در سال (1323هـ .ش) بهار همراه عده ای از نویسندگان و اهل قلم به «باکو»دعوت می شود و با زبان بی زبانی و اشاراتی چند به آنان گوشزد می کند که باید استقلال و تمامیت ارزی ایران را به رسمیت بشناسند و تقاضای خود را این چنین با شعر زیر به آنان یادآور می شود:
« من زبان وطن خویشم و دانم به یقین با زبان است دل مردم ایران همـسر
آنچه آرم به زبان راز دل ایـــران است بو که اندر دل یاران کند این راز اثر»
(همان:420)
نمونه ی از شاهکارهای شعری بهار در قصیده ای بنام دماوندیه به سال 1341 هـ.ق سروده شده در این سال به تحریک بیگانگان هرج و مرج قلمی و اجمالی در مطبوعات و سستی در کار دولت افتاده بود قصیده ی دماوندیه به تاثیر آن اوضاع در تهران سروده شده است.
«ای دیو سپید پــای در بند! ای گنبد گیتی! ای دمـاوند!
از سیم به سر یکی کله خود ز آهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشـر نبیندت روی بنهفته به ابر، چهــر دلبــند
تا وارهی از دم ســــتوران وین مردم نحس دیومــانند
با شیر سپهر بســــته پیمان با اختر سعد کـرده پیـــوند»
(همان:357)
قصیده ی «لزنیه ی بهار»، شعری است فاخر و «نمودار قدرت طبع بهار» و تسلط او بر سخن کاملاً جلوه گر است، مضمون آفرینی، انتخاب وزن و قافیه ی مناسب، به کار بردن واژه ها و ترکیب های توانا، موسیقی کلام، تناسب های لفظی و معنوی و بسیاری خصایص دیگر.
بهار در کنار استفاده از گنجینه ی واژگان قدیم واژه ها و تعبیرات جدید را با کمال تبحر در این شعر پیوند می دهد نظیر: تازه شدن داغ دل یا دایره زن او حتی برخی الفاظ فرنگی هم آهنگ با کلمات فارسی را نیز در کنار آن ها می نشاند مانند: لِزَن،آلپ، ترن، بی آنکه غرابتی به وجود آورد(عابدی،263:1376).

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه درموردبحران مالی، صنعت گردشگری، بحران اقتصادی، مالی جهانی

بهار در سال 1307 هـ .ش قصیده ی«زن شعر خداست» را سرود که در اعتراض به تعدد زوجات مردان و وضع آنان بود.
«زن بود شعر خدا، مرد بـود نثر خــدا مرد نثری سره و زن غزلی تَر باشد
نثر هر
چند به تنهایی خود هست نکو لیک با نظم چو پیوست نکوتر باشد»
(بهار،1368 :459)
نمونه ی از شعر لِزَن او را در چند بیت می آوریم که گویای مهارت و چیره دستی اوست:
«مه کرد مسخر دره و کوه لِــزَن ‌ را پر کرد ز سیماب روان دشت و چمن را
گیتی به غبار دمه و میغ‌، نهان گشت گفتی کــــه برفتند به جــاروب‌، لزن را
گم شد ز نظر کنگرهٔ کـــــــوه جنــوبی پوشیـــد ز نظارگــی آن وجـه حسن را
آن بیشه که چون جعد عروسان حبش بود افکــــند به ســر مقنعهٔ بــرد یمـــن را
برف آمد و بر سلسلهٔ آلپ کفــن دوخت وآمــــد مه و پوشید به کـافور کفــن را
کافور بـــر افشاند کــز او زنده شود کوه کــــافور شنیدی که کند زنـده بــدن را
من بر زبــــر کوه نشسته بـــه یکی کاخ نظاره کنــــان جلوه گه سرو و سمن را
ناگاه یکی سیل رسیــــد از دره ای ژرف پوشید ســــراپای در و دشت و دَمَن را»
(همان:807)
او بعد از قصیده در مثنوی سرایی تا حدی توانایی داشت و مثنوی هایی در بحر “حدیقه ی سنایی” “شاهنامه ی فردوسی” “سبحه الابرار جامی” سروده است.
بهار در سرودن غزل از توانایی فراوانی برخوردار نبود و می شود گفت که غزل را بعنوان سرگرمی و تفنن می سرود و یا می خواست که مضامین انتقادی و شکوه آمیز خود در امور سیاسی و ملی را از آن طریق بیان دارد. تعدادی از سروده های بهار در قالب های تصنیف و ترانه بسیار معتبرند که از جمله می توان به عناوین زیر اشاره داشت:
«بهار و دلکش»، «باد صبا بر گل گذر کن»،«ای شهنشه»،«ای شکسته دل» ، «ای کبوتر»،«گر رقیب آید»،«ایران هنگام کار»،«زمن نگارم خبر ندارد»،«پرده ز رخ برافکن»،«سرود پهلوی»،«عروس گل»،«به اصفهان رو» و «مرغ سحر»(آرین پور،334:1375).
جلد دوم دیوان شامل چند مثنوی کوتاه و تعداد زیادی مثنوی بلند است که شامل موضوعات بسیار متنوع است، اما جهت گیری های آرمانی او، تنوع مضامین و موضوعات را محدودتر می کند. او شاعری است که در شعرش به جنبه های اخلاقی و تعلیمی اهمیت می دهد در مثنوی « کارنامه ی زندان» شاعر از زندگی خویش می گوید در این شعر بلند او از وزن و بحر «حدیقه الحقیقه» سروده ی سنایی غزنوی که در بحر فاعلاتن مفاعلن فعلن/خفیف مسدس اصلم یا خفیف مخبون محذوف استفاده کرده است. الگوی ساختاری بهار در این مثنوی دراز، آن گونه که مشهود است از آثار عرفانی و تربیتی شاعرانی نظیر سنایی و عطار بهره جسته است، او در این مثنوی از زندگی اش در سال های دور و نزدیک یاد می کند تمام این مثنوی ها در وزن فاعلاتن، مفاعلن فعلن سروده شده است.(عابدی 271:1376 و270).
زمانی او خود را در مقابل و مقابله زندان «رضا شاهی» می یابد و خویشتن را به مقاومت فرا می خواند: نمونه ای از شعر او در «کارنامه ی زندان» چنین است:
«سخت گیرند تا که رام شــوم
چاپلوسی کنــم، غلام شـــوم
لیک غافل که گـــردن احـرار
ور نیایـــد بـــه چنبر اشــرار
کس نیاید به زیــر سایه ی بوم
ور همای از جهان شود معدوم
زیرتکان ها زجـا نخواهم رفت
زیر بار رضا نخواهــم رفت…»
(بهار،1368: 836)
قطعه ی «کبوتران من»در سال 1342 هـ.ق سروده شده، این قطعه تنها شعر بهار است که در آن به پیروی از شیوه ی نو،شکل چهارپاره و قافیه چلیپا (ا-ب ،ا-ب) به کار رفته است، این شعر در زمانی سروده شده است که بهار جدال با نویسنده ی تجدد را تازه پشت سر گذاشته و گویی می خواهد به مدعی بگوید که اگر بخواهد از هر متجددی متجددتر است.
«بیایید ای کبوتــرهای دلخواه بدن کافورگون، پاها چو شنگرف
بپرید از فراز بــام و نــــاگاه به گرد من فرود آیید چون برف
سحرگاهان که این مرغ طلایی فشاند پر ز روی بــرج خــاور
ببینمتان به قصــد خودنــمایی کشیده سر ز پشت شیشه‌ی در »
(همان:373)
شیوه ی غزل گویی ملک الشعرا را باید به مرزهایی از سبک عراقی و خراسانی مربوط دانست، غزل مشهور او که در سوگ عارف قزوینی سروده است نمونه ای است که نشان می دهد شاعر در غزل هایش بر مصائب و حوادث و وقایع تکیه دارد که در زیر ذکر شده است:
«دعوی چه کنی، داعیه‌داران همه رفتند شو بار سفر بند، که یــاران هـمه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست گوید: چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»
نمونه ی غزلی از اشعار بهار که موقوف المعانی است.
«گفتمش هنگام وصل است ای بت فرخار، گفت:
باش اکنون تا برآید، گفتم از گــل خـار؟، گفت:
جانت اندر هجر، گفتم: جان پی ایثار توست
گر چه هست این هدیه در نزد تو بی‌مقدار، گفت:
عاشقا! این ناله و آه و فغان از جور کیست؟
گفتــم: از جــور تو مــعشوق جفاکــردار، گفت:
عاشقان را رنـج باید بر، گفــتم: رنج عشق؟
گفــت: از آن دشوارتر، گفتــم فــراق یار؟ گفـت:
آنچه سوزد جان عاشق، گفتمش جور رقیب؟
گفــت: نی؛ گــفتم: نگاه یــار بــا اغیــار؟ گفـت:
آری، آری؛ گفتم: از اغیار نتوان بست چشم
گـــاه گاهی گوشه چشمی به مـــا می‌دار، گفــت:»
(هم
ان: 1155)
در قطعات هم بهار از خود مهارت نشان می دهد و به نظر می رسد که توفیق شاعر در قطعه از غزل بسی بیشتر است هر چند قطعات او چندان زیاد نیست او از قطعه هم برای مضامین و موضوعات تربیتی و اخلاقی بهره می گیرد و هم برای لطایف و نکته سنجی ها واخوانیات. (عابدی ،1376 :300)
در تعریف شعر بهار قطعه ای مشهور دارد:
«شعردانی چیست؟ مرواریدی از دریای عقل شاعر آن افسون گری کاین طرفه مروارید سفت»