منبع پایان نامه درمورد استاد راهنما، طلاق، امام صادق

دانشکده الهیات، معارف اسلامی و ارشاد
پایان‌نامه دوره کارشناسی ارشد پیوسته رشته الهیات، معارف اسلامی و ارشاد
گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی
تحت عنوان
تحلیل فقهی بیمه عمر در فقه امامیه
رضا میرزاخانی
استاد راهنما:
حجت الاسلام دکتر حسین‌علی سعدی
استاد مشاور:
دکتر علیرضا دقیقی اصلی
زمستان 1389
دانشکده الهیات، معارف اسلامی و ارشاد
تأییدیه اعضای هیأت داوران حاضر در جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد
اعضای هیأت داوران نسخه نهایی پایان‌نامه آقای رضامیرزاخانی دانشجوی رشته الهیات، معارف اسلامی‌و ارشاد
تحت عنوان … تحلیل فقهی بیمه عمر در فقه امامیه…
را از نظر شکل و محتوا بررسی نموده و پذیرش آن را برای تکمیل درجه کارشناسی ارشد پیوسته تأیید می‌کنند.
اعضای هیأت داوران:
سمت
نام و نام خانوادگی
رتبه علمی
محل امضاء
1) استاد راهنما
حجت‌الاسلام حسین‌علی سعدی
………………..
………………..
2) استاد مشاور
دکتر علیرضا دقیقی اصلی
………………..
………………..
3) نماینده شورای
تحصیلات تکمیلی دانشکده
………………..
………………..
………………..
4) استاد ناظر
………………..
………………..
………………..
امضای رئیس دانشکده
السَّلامُ عَلَیکَ یا صادِقاً مُصَدِّقاً فی القَول و الفِعل
تقدیم به پدر و مادر عزیزم که
اولین اساتیدی بوده اند که همواره
زانوی تلمّذ بر کرسی علم و ادب شان
و بوسه سپاس بر دستان پر مهرشان می‌زنم.
با تشکر و سپاس از
ریاست محترم دانشگاه امام صادق علیه السلام
حضرت آیت الله مهدوی کنی مدّ ظلّه العالی
که بنیان گذار شجره طیبه ای هستند که ریشه در دریای معرفت الهی داشته و شاخه های آن در آسمان علم و اخلاق امام صادق علیه السلام
ستاره گون می درخشند
و با تشکر از
استاد راهنما حجت الاسلام و المسلمین دکتر سعدی
و استاد مشاور دکتر دقیقی اصلی
که منِ خام دستِ خامه به دست را صبورانه تحمل نموده و قطره هایی از چشمه جوشان علمشان به حقیر چشانیدند.
چکیده
بیمه عمر یکی از عقود مستحدثی است که در جهان پر مخاطره امروز ، با استقبال رو به افزایشی رو به رو است و در سطح خرد و کلان جامعه دارای ارزش افزوده مادی و معنوی می باشد . آن چه در بیمه عمر دارای ارزش شایان توجه بوده و حق بیمه های پرداختی بیمه گذار در مقابل آن قرار می گیرد ، تأمین و آرامش در برابر خطر فوت است که بیمه گر به بیمه گذار ارائه می نماید . راه حل تصحیح عقد بیمه عمر بر اساس دیدگاه توقیفی بودن عقود ، تطبیق آن با یکی از عقود معهود فقهی است و در این راستا ، مسیر تطبیق بیمه عمر با عقد ضمان و عقد صلح نسبت به سایر عقود ، هموارتر است .
بر مبنای دیدگاه عدم توقیفی بودن عقود نیز ، بیمه عمر به عنوان عقدی مستقل ، بر عمومات و اطلاقات ادله صحت عقود عرضه می شود و در صورت بریء بودن از موانع صحت عقود ، می توانیم حکم به صحت آن بنماییم . برای نیل به این مهم ، ناگزیر از رفع شبهه هایی مانند غرر و تعلیق و ربا در بیمه عمر و ارائه راهکارهایی برای سازگاری بیمه عمر با مبانی فقهی امامیه خواهیم بود .
کلیدواژه‌ها: بیمه ، بیمه عمر ، فقه ، ضمان ، غرر
فهرست مطالب
مقدمه 1
1- ضرورت تحقیق 1
2- سئوالات تحقیق 3
3- فرضیه‌ها 3
فصل اول: کلیات 5
1-1- ماهیت بیمه 7
1-1-1- تاریخچه بیمه 8
1-1-2- معنای لغوی 10
1-1-3- معنای اصطلاحی 11
1-1-4- بیمه اشخاص 12
1-1-4-1- تاریخچه بیمه اشخاص 13
1-1-4-2- بیمه عمر 14
1-1-4-2-1- تاریخچه بیمه عمر 18
1-1-4-2-2- ارکان ببمه عمر 18
1-1-4-2-3- انواع بیمه های عمر 20
1-2- پیشینه تحقیق 26
فصل دوم: جایگاه فقهی عقد بیمه عمر 31
2-1- نظریه توقیفی بودن عقود 34
2-1-1- تطبیق بیمه عمر با عقود معهود فقهی بر فرض توقیفی بودن عقود 37
2-1-1-1- بیمه عمر و ضمان 37
2-1-1-2- بیمه عمر و صلح 46
2-1-1-3- بیمه عمر و هبه 52
2-1-1-4- بیمه عمر و جعاله 55
2-1-1-5- بیمه عمر و مضاربه 58
2-1-1-6- بیمه عمر و حق عمری 63
2-2- نظریه عدم توقیفی بودن عقود 66
2-2-1- استقلال عقد بیمه عمر بر فرض عدم توقیفی بودن عقود 72
فصل سوم: اشکالات فقهی عقد بیمه عمر 73
3-1- بیمه عمر و غرر 75
3-1-1- معنای لغوی 76
3-1-2- معنای اصطلاحی 77
3-1-3- معامله غرری 78
3-1-4- چه نوع غرری موجب بطلان معامله است؟ 80
3-1-5- تحلیل غرر در بیمه عمر 81
3-2- بیمه عمر و تعلیق 84
3-2-1- معنای لغوی 85
3-2-2- معنای اصطلاحی 86
3-2-3- بررسی ادله بطلان تعلیق 87
1. اجماع 87
2. امتناع تعلیق انشاء 88
3. منافات تعلیق با تنجیز 89
3-2-4- تحلیل تعلیق در بیمه عمر 90
3-3- بیمه عمر و قمار 91
3-3-1- معنای لغوی 92
3-3-2- معنای اصطلاحی 93
3-3-3- ادله حرمت قمار 95
3-3-4- تحلیل قمار در بیمه عمر 97
3-4- بیمه عمر و شخصی بودن قراردادها 99
3-4-1- تعهد به نفع ثالث در فقه 100
3-4-2- تحلیل تعهد به نفع ثالث در بیمه عمر 103
3-5- بیمه عمر و ضمان مالم یجب 105
3-5-1- ادله بطلان ضمان مالم یجب 106
3-5-2- نقد ادله بطلان ضمان مالم یجب 107
3-5-3- تحلیل ضمان مالم یجب در بیمه عمر 110
3-6- بیمه عمر و ربا 111
3-6-1- معنای لغوی 112
3-6-2- معنای اصطلاحی 112
3-6-3- تحلیل ربا در بیمه عمر 114
نتیجه‌گیری 117
منابع و مآخذ 119
مقدمه
1- ضرورت تحقیق
یکی از مهم ترین اندیشه های هر شخص در زندگی فردی و اجتماعی ، ایجاد شرایط مطلوب برای تامین آتیه و پیشگیری از عواقب نا مطلوب حوادث ناخواسته به منظور نیل به آرامش خاطر است. با توجه به اینکه انسان ها هر روز با مشکلات متعددی رو به رو بوده و در معرض خطرات گوناگون قرار می گیرند ، صنعت بیمه یکی از پدیده هایی است که جوامع بشری در عصر جدید روز به روز استقبال بیشتری از آن می کنند و با زیر پوشش بیمه قرار دادن خود ، تأمین منبع مالی در شرایط سخت آتیه را تضمین می نمایند .
هر چه روابط اجتماعی وسیع تر و پیچیده تر می شود ، تواتر و شدت خطراتی که زندگی انسانی را تهدید می کند افزایش می یابد ، زیرا تکنولوژی و یا هر وسیله جدیدی که وارد زندگی انسان می شود ، خطرات جدیدی را هم برای بشر به ارمغان می آورد و چه بسا همین خطرات ، که بشر قدرت جلوگیری از آن را ندارد ، باعث بروز فجایع غیر قابل جبرانی گردد .
انسان‌از آغاز پیدایش‌جوامع‌انسانی‌، در جستجوی‌غریزی‌به‌دنبال‌تأمین های‌جسمی‌، اقتصادی ‌، اجتماعی‌وسیاسی‌بوده‌است‌. باتوجه‌به‌همین‌نیاز بوده‌که‌شرکت های‌بیمه‌با ارائه‌طرح های‌متفاوت‌و ابتکاری‌متناسب‌با نیازهای ‌جوامع‌انسانی‌درپی‌تأمین‌و تسهیل‌این‌غریزه‌ثبات‌مالی‌و اقتصادی‌برآمدند تا در زمان‌بروز حادثه‌ناگوار، شیرازه ‌اقتصاد خانواده‌ها از هم‌نپاشد و افراد وابسته‌به‌شخص‌متوفی‌و یا حادثه‌دیده‌بتوانند از مزایای‌این‌تأمین‌اقتصادی‌بهره‌مند شوند.
در میان انواع بیمه ، بیمه های اشخاص یکی از مهمترین عقدهای بیمه ای به شمار می آید که آثار اقتصادی بسیار سودمندی را برای افراد و جامعه ایجاد می نماید . اصولا یکی از نشانه های پیشرفت جوامع بشری و شاخص های رفاه اجتماعی را می توان توسعه و گسترش بیمه های اشخاص دانست ، زیرا میزان حق بیمه سرانه افراد هر جامعه ، گواهی بر رشد و پویایی آن است .
بیمه های اشخاص برخلاف بیمه های خسارتی ، پیرو اصل غرامت نیست . لذا بیمه های اشخاص دربرگیرنده بیمه هایی است که موضوع آن ها دادن تأمین به اشخاص در مقابل هزینه های احتمالی یا بار مالی ناشی از وقوع یک ریسک فردی مشخص باشد که این بار مالی به وسیله بیمه گر و بیمه گذار در زمان انعقاد قرداد بیمه به طور مقطوع تعیین می شود .
بیمه عمر که مهمترین نوع بیمه های اشخاص است را می توان نوعی سرمایه گذاری تلقی نمود که افراد برای مصون ماندن از هرگونه تشویش خاطر در خصوص تأمین زندگی و اضطراب تغییر شرایط درآمدی و اقتصادی خانواده ، به آن روی می آورند . بیمه عمر به طور اصولی یک عمل فردی پیش بینانه است و اغلب آن را یک قرارداد تأمین آتیه نیز می گویند . بیمه عمر عالی ترین تجلی روح همکاری و تعاون بین افراد بشر است و این سازوکار قادر است که ضرر و زیان های مالی ناشی از فوت نان آور خانوار را تا حدودی جبران نماید و در واقع تدبیری است که انسان می اندیشد تا در زمان بروز حوادث ناگوار بتواند کیان خانواده را از تنگناهای اقتصادی رهانیده و یا در زمان پیری منبع مالی مناسبی برای خود گردآوری نماید .
بیمه عمر قراردادی است که به موجب آن بیمه گر در قبال قسط هایی که دریافت می نماید متعهد می شود که مبلغی از مال را به بیمه گذار یا شخص ثالث بپردازد . مبلغ مورد بیمه یا در صورت وفات شخص بیمه شده ( به ورثه متوفی ) یا در صورت زنده بودن بیمه شده ، پس از انقضای مدت تعیین شده به خود بیمه شده پرداخت می شود و نحوه پرداخت مبلغ بیمه ای ، حسب توافق طرفین می باشد .
بیمه عمر یکی از عقود مستحدثه ای است که فقهاء و حقوقدانان آن را در کنار دیگر انواع بیمه ، مورد بحث و بررسی قرار داده و برای تطبیق آن با موازین فقهی ، بر اساس مبناهای مورد قبول خود ، راه حل های مختلفی را برا ی تصحیح عقد بیمه عمر ارائه داده اند .
عده ای از فقهاء و حقوقدانان عقود را توقیفی می دانند و معتقدند که عقود صحیح فقط منحصر در عقودی است که در زمان شارع بوده است و بنابراین تنها عناوینى از عقود که در ادله به آن ها تصریح شده صحیح و مشروع‏اند و عقدهاى جدید با مضامین جدید باید به آن ها ارجاع داده شود . این عده بر اساس همین مبنای فقهی ، سعی کرده اند که عقد بیمه عمر را در چهارچوب یکی از عقود معهود و معین فقهی قرار داده تا در سایه آن عقد حکم به صحت بیمه عمر نمایند . از جمله عقودی که سعی کرده اند بیمه عمر را با آن تطبیق دهند ، ضمان ، صلح ، هبه ، جعاله و مضاربه می باشد .
برخی از فقهاء و حقوقدانان نیز نظریه عدم توقیفی بودن عقود را قبول دارند و بر این اساس عقود شرعی را منحصر به عقود معهود و معین فقهی ندانسته و هر نوع عقد و قراردادی که بین متعاقدین ، مطابق با عمومات و اطلاقات ادله معاملات تحقق یابد ، صحیح و مشروع می دانند ، هرچند که در قالب یکی از عقود متعارف فقهی نبوده باشد .
از آنجایی که صحت هر عقد و قراردادی به لحاظ حکم شرعی متوقف بر این است که واجد شرایط عمومی قراردادها و بریء از موانع صحت عقد باشد ، عده ای از فقیهان و صاحب نظران حقوق اسلامی ، عقد بیمه عمر را دارای اشکالاتی می دانند که صحت آن را دچار تردید می سازد . غرر ، تعلیق ، قمار ، ربا ، ضمان مالم یجب بودن و منافات با اصل شخصی بودن قراردادها ، از جمله اشکالاتی است که در عقد بیمه عمر مطرح است .
در این تحقیق کوشش می شود که با تحلیل فقهی دو نظریه توقیفی بودن و عدم توقیفی بودن عقود ، بر اساس هر یک از این دو نظریه ، راه حل های تصحیح عقد بیمه عمر مورد واکاوی قرار بگیرد . بر این اساس پس از این که در فصل اول به بیان ماهیت بیمه و بیمه عمر پرداختیم ، در فصل دوم بر طبق نظریه توقیفی بودن عقود ، بیمه عمر را به عقود معهود فقهی تطبیق داده و میزان سازگاری بیمه عمر با آن عقود را بررسی می نماییم و در نهایت در فصل سوم بر طبق نظریه عدم توقیفی بودن عقود ، بیمه عمر را به عنوان یک عقد مستقل فقهی مطرح کرده و به تحلیل میزان سازگاری آن با عمومات و اطلاقات

0 تا 100 آزمایشگاه را از ما بخواهید

علمینوگستر شرکتی در زمینه تامین تجهیزات آزمایشگاهی و مواد شیمیایی می باشد.

با توجه به اینکه کیفیت , دقت و قیمت از مهمترین پارامترها در زمینه تجهیزات آزمایشگاهی و مواد شیمیایی می باشد, تمام تلاش خود را بکار بسته ایم تا نیازهای آزمایشگاه های کشور را با توجه به حساسیت دانشمندان , محققان و داروسازان گرامی با محدودیت های موجود در این زمینه مرتفع نماییم.

هدف ما ارائه برترین برندهای تجهیزات آزمایشگاهی و مواد اولیه شیمیایی با بهترین قیمت ها می باشد.

 

هر آنچه شما در آزمایشگاه و تحقیقات نیاز دارید :

 

مرحله اول:

تولید و فروش انواع سینک ضد اسید آزمایشگاهی از جنس های پلیمری , استیل , سرامیکی و پلی پروپیلنی در ابعاد مختلف

شیرآلات آزمایشگاهی و انواع هودهای شیمیایی و میکروبی

 

در مرحله دو :

شرکت علمینوگستر آماده ارائه انواع تجهیزات ایمنی آزمایشگاهی از قبیل دوش و چشم شوی اضطراری در انواع مختلف دوش و چشم شوی کامل , دیواری و رومیزی در جنس های گالوانیزه , استیل 316 و 304 ضد زنگ می باشد.

 

در مرحله سوم تامین تجهیزات و لوازم آزمایشگاهی :

این مرکز با دارا بودن تعداد زیادی نمایندگی تجهیزات آزمایشگاهی با تنوع اقلام بالا آماده ارائه خدمات به کارخانه های داروسازی , پتروشیمی و آب و فاضلاب  و مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی می باشد.

 

 

انواع تجهیزات قابل ارائه :

 

  1. نمایندگی سمپلر آزمایشگاهی و دیسپنسرها, انواع سمپلر متغییر و ثابت , نمایندگی سمپلر دراگون , سمپلر برند , سمپلر اپندورف , سمپلر مولتی کانال 8 کاناله

 

  1. 2. سانتریفیوژ آزمایشگاهی طرح های زیگما و هتیش 8 و 16 شاخه با دور 4000 و بالاتر بدون لرزش و مناسب پی آر پی , دارای نمایشگر فول دیجیتال و 18 ماه گارانتی

 

  1. واردات و فروش نوار پارافیلم آزمایشگاهی آمریکایی

 

4.نمایندگی انواع فیلتر آزمایشگاهی , فیلتر سرسرنگی و ممبران غشایی و کاغذ صافی در جنس و ابعاد و منافذ مختلف برندهای فیلتربایو , ممبران سلوشن , چم پلاس , سارتریوس

 

  1. شیشه آلات آزمایشگاهی از برندهای گلسکو و زیماکس

* همچنین این مرکز توانایی ساخت ظروف آزمایشگاهی از جنس شیشه پیرکس (بروسیلیکات ) و کوارتز طبق نقش دارا می باشد.

 

فروش انواع هات پلیت استیرر , دستگاه آنالیز آب , آون و انکوباتور , اتوکلاو  و ترازو آزمایشگاهی و…

 

مرحله چهارم تامین و واردات و فروش انواع مواد شیمیایی و محیط کشت :

 

 

 

 

 

این مرحله به دلیل وجود مواد متفرقه و تقلبی و غیر قابل اطمینان از حساسیت خاصی برخورد است .

شرکت علمینوگستر واردکننده مواد مرک آلمان اصلی و انواع محیط کشت میکروبی و سلولی  از برندهای کیولب و گیبکو و شارلو از معتبرترین مراکز فروش مواد شیمیایی در تهران و ایران می باشد.

*برای استعلام قیمت مواد شیمیایی و محیط کشت موجود و وارداتی با ما تماس حاصل نمایید.

 

 

*همچنین این مرکز آماده فروش انواع مواد شیمیایی ایرانی در پک های مختلف می باشد.

 

 

مرحله ارسال و بسته بندی:

 

مواد شیمیایی و تجهیزات و شیشه آلات آزمایشگاهی به دلیل احتمال شکست وخورندگی مواد و دقت تجهیزات نیازمند انتخاب روش ارسال و بسته بندی مناسب می باشد.

هزینه  ومدت زمان ارسال نیز از موارد مهم در این بخش می باشد که برای رضایت مشتریان گرامی به آن توجه می شود.

*به انواع روش های ارسال در سایت علمینوگستر اشاره شده است.

 

مرحله نهایی خدمات گارانتی و پاسخگویی:

 

شرکت علمینوگستر بعد از فروش نیز در کنار مشتریان آماده پاسخگویی و ارائه خدمات پس از فروش تا حصول آسودگی خاطر و اطمینان مشتریان می باشد.

 

برای مشاوره در انتخاب تجهیزات آزمایشگاهی و مواد شیمیایی مناسب و استعلام قبمت و سفارش و واردات و خدمات پس از فروش با همکاران ما در مرکز علمینوگستر تماس حاصل نمایید.

 

 

 

سایت علمینوگستر :

 

www.ELMINOGOSTAR.com

 

شماره های تماس :

 

 

66969924_021 

      66405180_021 

 

شماره شبکه اجتماعی مثل واتس آپ:

940_944_09200

 

دانلود آهنگ بی کلام

شاید برایتان جالب باشد که بدانید اصلا دانلود آهنگ بی کلام به چه دردی می‌خورد؟ یا شاید بگویید به آهنگی که در آن خواننده نقشی ندارد و فقط برای مکان‌هایی مثل باشگاه یا انرژی درمانی استفاده می‌شود آهنگ بی کلام می‌گویند. بله این دو مورد چند نمونه از استفاده‌هایی است که از آهنگ بی کلام می‌شود.

 

در ادامه به بررسی عناوین زیر خواهیم پرداخت.

  • باید بدانید
  • نکته قابل توجه
  • آهنگ بی کلام شاد
  • آهنگ بی کلام خارجی
  • کسب درآمد از آهنگ بی کلام
  • آهنگ بی کلام خواننده های ایرانی

 

دانلود آهنگ بی کلام

 

دانلود آهنگ بی کلام خواننده های ایرانی

دانلود آهنگ بی کلام خواننده های ایرانی می‌تواند برای اکثریت افراد جذابیت مختص به خود را داشته باشد. به واسطه دانلود آهنگ بی کلام پاپ ایرانی می‌توانید علاوه بر گوش دادن به آن استفاده های دیگری از آن نمایید. موضوع اول این است که به واسطه اینگونه از آهنگ‌ها می‌توانید به صورت تمرینی یا حتی زمزمه ای روی اهنگ مورد علاقه تان بخوانید و از آهنگ بی کلام خواننده مورد علاقه تان لذت ببرید. و حتی در مهمانی‌های خانوادگی یا دوستانه به صورت سوپرایز روی آن اجرا کنید. و دوستانتان را شگفت زده نمایید. و جالب تر از آن چون آهنگ‌های بی کلام به صورت کاملا حرفه ای توسط آهنگسازان حرفه ای ساخته شده اند. حتی به صورت کاملا حرفه ای می‌توانید روی آن ضبط کنید . و یا به صورت یک هدیه فوق العاده تقدیم بهترین فرد زندگیتان کنید.

 

نکته قابل توجه

جالب است بدانید که اینگونه آهنگ‌ها به چند دسته اصلی تقسیم می‌شوند. که در ادامه به دو مورد از آنها اشاره خواهیم کرد.

  • دانلود آهنگ بی کلام شاد
  • دانلود آهنگ بی کلام خارجی

 

دانلود آهنگ بی کلام شاد

در دسته بندی دانلود آهنگ بی کلام شاد آهنگ‌های خاطره انگیزی وجود دارد که برای مثال می‌شود به آهنگ‌های خواننده محبوب کشورمان مهدی یراحی یا بهنام بانی و سیروان اشاره کرد. که خاطرات زیبایی را برای ایرانیان رقم زده اند. و شما می‌توانید توانایی خود را در خواندن آهنگ‌های این خوانندگان بسنجید.

 

دانلود آهنگ بی کلام خارجی

در دسته بندی آهنگ بی کلام خارجی هم مواردی وجود دارد که بسیار خاطر انگیز است که همانند آهنگ بی کلام شاد نیز می‌توانید از آنها به بهترین شکل استفاده نمایید.

باید بدانید

نکته مهم اینجاست.

پروژه آهنگسازی شده در نرم افزارهای آهنگسازی برای افرادی که به صورت تخصصی تر وارد این حوزه شده اند هم در وبسایت بیتستان نیز یافت می‌شود. و به سادگی می‌توانید به آن دسترسی داشته باشید. جالب اینجاست که پیش‌نمایش تصویری از نحوه ساخت آهنگ مورد علاقه شما نیز موجود است. و شما می‌توانید پروژه آهنگسازی شده را به دلخواه ویرایش نمایید. یا از نکات آموزشی آنها بهره ببرید.

 

کسب درآمد از آهنگ بی کلام

موضوع بعدی کسب درآمد از آهنگ بی کلام است. اگر به صورت حرفه ای آهنگسازی می‌کنید آدم خوش شانسی هستید.

و اگر می‌خواهید درآمدی انفعالی را در موسیقی تجربه کنید می‌توانید با عضویت در وبسایت بیتستان آهنگ‌های معروف بی کلام ایرانی را بسازید و با توجه به مخاطبان زیاد این سایت به منبعی بزرگ از مشتریان به صورت مادام العمر دسترسی داشته باشید.

 

 

۵ دلیل برای سفر به تایلند در سال ۲۰۱۸

تایلند یکی از کشورهای محبوب و پرطرفدار است که هرساله گردشگران زیادی از آن بازدید می‌کنند. اگر علاقه‌مند به ماجراجویی هستید تور تایلند یکی از بهترین مکان‌ها برای سفر برای شما می‌باشد، در تایلند مکان‌های مرموز قرار گرفته است که بازدی از آن‌ها هیجان زیادی دارد. علاوه بر مکان‌های باورنکردنی فرهنگ بالای مردم تایلند شما را مجذوب خود می‌کند و سفری به‌یادماندنی برای شما رقم خواهد خورد. در سال‌های اخیر سفر به تایلند رشد زیادی به‌ویژه در بین ایرانیان داشته است، در این مقاله قصد داریم ۵ دلیل برای سفر به تایلند در سال ۲۰۱۸ را بررسی کنیم.

بازدید از شهر زیبای بانکوک

سفر به تایلند در سال 2018
سفر به تایلند در سال ۲۰۱۸

بانکوک، پایتخت تایلند، یکی از شهرهای شلوغ در دنیا محسوب می‌شود. در این شهر جاذبه‌های گردشگری زیادی در دل آن قرار گرفته است و شما می‌توانید در همه‌ جای این شهر انرژی و هیجان زیاد را مشاهده کنید. رویدادهای مختلفی در سرتاسر بانکوک وجود دارد که از جمله‌ی آن می‌توان به فستیوال غذاهای خیابانی اشاره کرد که مشتاقان زیادی در تور بانکوک دارد. همچنین اگر تمایل دارید که اقامت به‌یادماندنی در بانکوک را تجربه کنید نایت‌لایف این شهر را فراموش نکنید. در این شهر هیچ‌گاه احساس کسل بودن را تجربه نخواهید کرد.

 

 

 

 

سواحل تایلند

سفر به تایلند در سال 2018
سفر به تایلند در سال ۲۰۱۸

سواحل تایلند در دنیا بسیار مشهور است و مکانی بکر برای افرادی هستند که علاقه‌مند به پیاده‌روی در کنار ساحل هستند. در کنار ساحل شما می‌توانید پارتی‌های کنار دریا، اقامت‌گاه‌های ساحلی، ورزش‌های آبی هیجان‌انگیز و آب‌های زلال را مشاهده کنید. از جمله سواحل مشهور می‌توان به ساحل تور پاتایا اشاره کرد که در تمامی فصول سال مملو از جمعیت است و انواع ورزش‌های آب همانند پاراسیلینگ، جت‌اسکی، قایق‌سواری و همچنین موج‌سواری را تجربه کنید. نایت‌لایف این سواحل فراموش‌تان نخواهد شد.

 

 

 

 

جنگل‌های استوایی

سفر به تایلند در سال 2018
سفر به تایلند در سال ۲۰۱۸

در شمال تایلند جنگل‌های استوایی قرار گرفته‌اند که حیات‌وحش بی‌نظیر و طبیعت بکری در دل آن قرار گرفته است. پیشنهاد می‌شود اگر علاقه‌مند به حیات‌وحش تایلند هستید، جنگل‌های شمال این کشور را در برنامه‌های سفر خود قرار دهید. هیچ‌چیزی همانند گشت‌زدن در جنگل‌های استوایی شمال تایلند و مشاهده‌ی فیل‌های تایلندی هیجان‌انگیز تر نمی‌باشد.

 

 

 

 

 

فیل‌های تایلندی

سفر به تایلند در سال 2018
سفر به تایلند در سال ۲۰۱۸

از انواع ماهی‌ها گرفته تا گونه‌های مختلف پرندگان و فیل‌های تایلندی در این کشور قرار گرفته‌اند که هیجان بازدید از تایلند را دو چندان کرده است. بسیاری از افراد برای غواصی و تماشای از نزدیک انواع آبزیان در دریا و همچنین گذراندن یک روز به‌یادماندنی در تایلند به این کشور سفر می‌کنند. شما می‌توانید در پارک ملی Khao ai و Ko Tao فیل‌های تایلندی را مشاهده و از نزدیک نحوه‌ی زندگی آن‌ها تماشا کنید. بسیاری از گردشگرانی که به این منطقه سفر می‌کنند می‌توانند فرصت غذا دادن به فیل‌ها را داشته باشند و از آن‌هات مراقبت کنند.

 

 

 

 

غذاهای شگفت‌انگیز

سفر به تایلند در سال 2018
سفر به تایلند در سال ۲۰۱۸

غذاهای تایلند در دنیا بسیار مشهور هستند؛ البته باید به غذاهای تند عادت داشته باشید. بسیاری از غذاها به عنوان غذاهای خیابانی شناخته می‌شوند و صف شلوغی برای خرید آن‌ها بوجود می‌آید. تایلند بدون غذا همانند فرانسه‌ی بدون شراب است. در سفر به این کشور حتماً سوپ پورک را امتحان کنید که طرفداران زیادی در دنیا دارد. از دیگر غذاهای مشهور تایلند می‌توان به Khao Soi, pad Kra Pao, Som tam و lab اشاره کرد که معمولا برنج نیز در آن استفاده می‌شود.

پایان نامه علل و عوامل مؤثر در ظهور پدیده تکدی

بسیاری از انواع تکدی گری، بر اساس عوامل روانی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به وجود می آید و محصول ساختار اجتماعی و نارساییهای ناشی از آن است. با توجه به مطالعات انجام شده، به طور کلی عوامل مؤثر در ایجاد و گسترش پدیده تکدی را می توان در دو عامل عمده و مهم خلاصه کرد:

گفتار اول: عوامل اجتماعی – اقتصادی

گدایی یک زایده اجتماعی است که در پیدایش آن چند عامل دخالت دارند: فقدان اشتغال و کار، عدم دارا بودن مهارت وفنون شغلی وحرفه ای ، فقر مادی، پیری و از کار افتادگی، رخوت و سستی، اعتیاد، معلولیت و بیماری، مسائل خانوادگی از قبیل پاشیده شدن خانواده، مهاجرت از روستا به شهر، نابسامانیهای اقتصادی از قبیل کمی درآمد در بعضی از مشاغل، بالابودن هزینه زندگی، ضعف فرهنگ حاکم بر خانواده های متکدیان، شکاف عمیق طبقاتی و غیره از جمله این عوامل به شمار می روند. علل اجتماعی دیگر گدایی مربوط به کمبودهایی است که در اثر نارساییهای موجود در جامعه به وجود می آید. باید اذعان داشت که برخی از این گدایان محصول نابسامانی اجتماعی هستند. بدین معنی که جامعه نتوانسته است افراد سالخورده، عاجز، معلول، یتیم و امثال آنان را در مراکز مناسبی سازمان بخشد و برای آنان زندگی انسانی لازم را فراهم آورد. در نتیجه آنان نیز از فرط ناچاری برای بقای خویش به تکدی می پردازند. «شرمن و وود» نیز استدلال می کنند که گسترش «بیکاری وفقدان مهارتهای شغلی وحرفه ای» مساله تقاضای کالاهای ساخته شده را دچار مشکل می کند. زیرا در این دوره، کارگران درآمدشان از حد معمول کمتر است و تقاضا برای کالاهای مصرفی آنان به حداقل می رسد. از این رو برای مدتی کسادی و تنزل اقتصادی بدتر و وخیم تر می شود. بیکاری فراوان از تقاضا می کاهد و کاهش تقاضا به بیکاری بیشتری می انجامد. گرچه بالاخره، اوضاع به حال اول برمی گردد و کاهش تقاضا به آهستگی انجام می پذیرد لکن کارگران باید چیزی برای خوردن داشته باشند. به هر صورت مردم مصرف خودشان را حفظ
می کنند. بطوری که مصرف، کمتر از اخذ وام (مقداری بدهکاریهای تازه به بار می آید)، دزدی (افزایش جنایات) و « گدایی » درآمد تنزل می کند. حفظ مصرف از طریق خدمات دولتی (نظیر پرداخت غرامت دوره بیکاری) صورت می پذیرد.

گفتار دوم: عوامل روانی و فردی

مطالعه ریشه های روانی و فردی تکدی، بسیار جالب است. این امر نقش مؤثری در بزهکاری و تکدی گری دارد. زیرا چیزی جز نتیجه شرایط محیط زیست و اثرات اجتماعی است و موجد استعدادهای جرم زا و گرایش های انحرافی در نزد افراد طبق نتایج به دست آمده از تحقیقات متعدد، درصد قابل ملاحظه ای از افراد متکدی، از اختلالات شدید روانی رنج می برند. از این دیدگاه، اختلال روانی، کم و بیش، در فردی شکل می گیرد و به ظهور می رسد که در اثر حوادث غیر مترقبه، روحش آزار دیده باشد. نتیجه این تاثیرات سوء، روی آوردن شخص به دست درازی و اختلالات رفتاری است که زمینه انجام عمل تکدی گری دیوانگان و آنان که تعادل قوای خود را – چه به صورت ژنتیکی و چه در اثر عوامل محیطی – از دست داده اند، نیز از کسانی هستند که به گدایی می پردازند، بی آن که الزاما درکی اقتصادی همانند دیگر متکدیان از این عمل داشته باشند. این دسته از افراد به علت عدم پذیرش اجتماعی و تحمل نشدن از سوی وابستگان خویش، به صحنه تکدی پرتاب می شوند و بتدریج در اثر یادگیری اجتماعی، این رفتار، به صورت یک عادت « غریزی – روانی» در آنان تکرار می شود. اتفاقا عموما از حاصل گدایی خویش  بهره مند نیستند، زیرا حاصل کارشان یا توسط اراذل و اوباش به غارت می رود و یا آن را گم و گور می کنند.

بورس کاشی و سرامیک

امروزه کاشی و سرامیک به یکی از مهم ترین مصالح ساختمانی تبدیل شده است. هم برای تمیزی و بهداشت ساختمان ها اهمیت دارد و هم به زیبایی ساختمان کمک می کند. به خصوص اینکه در سال های اخیر، استفاده از سرامیک علاوه بر سرویس بهداشتی و آشپزخانه به عنوان کف پوش سالن پذیرایی و سایر اتاق ها هم رایج شده است. انتخاب کف پوش حمام نقش مهمی در تعیین حالت کلی دکوراسیون حمام دارد . در این مقاله ایده هایی برای انتخاب مناسب تر این کف پوش ارائه می گردد . کاشی های مورد استفاده در کف حمام در انواع کیفیت و رنگ و سایز و طرح و بافت و شکل وجود دارند و تنوع انتخاب را زیاد می نمایند . بهتر است کف پوش حمام از جنس سرامیک باشد زیرا هم بادوام تر است ، هم تمیز کردن آن راحت است ، هم نسبت به رطوبت حساس نیست و در موقع خیس شدن چندان لیز نمی باشد. حتما توجه داشته باشید سرامیک انتخابی برای حمام از نوع لیز نباشد . ممکن است خرید سرامیک های بدون لعاب ارزان تر باشند اما دقت کنید که این سرامیک ها سریع کثیف شده و به مراقبت زیادی نیاز دارند. لعاب ها مواد معدنی و سیلیسی هستند که به صورت یک لایه شیشه ای مانند در سطح خارجی سرامیک قرار می گیرند و البته یکی از دلایل لیزخوردن آدم ها و اشیا روی سرامیک همین لعاب است. لعاب ها انواع مختلفی دارند که به صورت مات یا براق دیده می شوند. هنگام خرید سرامیک برای کف باید دقت داشت که لعاب برق شیشه ای نداشته باشد چرا که سطح سرامیک را به شدت لیز می کند و احتمال سر خوردن در این شرایط زیاد خواهد بود. پس سرامیک های مات انتخاب بهتری برای کسانی است که نگران سرخوردن خودشان یا فرش هایشان روی سرامیک هستند. ابعاد سرامیک برای کف پوش باید هنگام انتخاب سرامیک اندازه آن را با مکان مورد نظر تطبیق داد. مثلا کف سرویس های بهداشتی باید اندازه کاشی را طوری انتخاب کرد تا بتوان شیبی مناسب برای تخلیه آب به درون کف شور به دست آورد

تفاوت کاشی و سرامیک

سرامیک به جز کف برای دیوار و بدنه نیز قابل استفاده است اما کاشی فقط برای بدنه و دیوار است دلیل آن نیز این است که کاشی بدنه و دیوار دو برابر پخته شده و لعابکاری می شود و نرم تر و بسیار لغزنده تر از کاشی کف است. پس استفاده از آن برای کف چندان هوشمندانه نیست

بورس کاشی و سرامیک

بورس کاشی و سرامیک مرکز تهران خیابان شیراز میباشد. شاید برایتان سوال پیش آمده باشد بورس کاشی و سرامیک لوکس تهران کجاست ؟ تهران، بزرگراه کردستان به سمت جنوب، خیابان شیراز جنوبی؛ اینجا آدرس دقیق یکی از مراکز بورس کاشی و سرامیک ایران و سایر وسایل ساختمانی است. مرکزی که مشتریانش از همه نقاط ایران هستند و به نوعی بورسی ملی برای محصولاتی از این دست محسوب می شود.

بورس کاشی و سرامیک جنوب تهران خیابان زمزم میباشد که در منطقه جنوب تهران ، خیابان شهید غلامرضایی (مشهور به خیابان زمزم) بازار بورس کاشی و سرامیک کارهای عمرانی را مشاهده میکنید که شاید بارزترین ویژگی کاسبان این محل رفتار خوب و نزدیکی انباره به دفتر های فروش است میباشد. عدم طرح ترافیکی وجود

بورس کاشی و سرامیک غرب تهران خیابان کاشانی میباشد.وقتی شما وارد خیابان کاشانی می شوید از همان ابتدای خیابان مغازه های فروش کاشانی و سرامیک را در کنار یکدیگر در دو طرف خیابان مشاهده می نمایید.

 

خرید ممبر تلگرام

افزایش ممبر کانال تلگرام یکی از دغه دغه های مدیران کانال تلگرام میباشد که مییتواند به کسب و کار شما رونق باشد. با توجه به اینکه در روز های ابتدایی شروع به کار کانال تلگرام نیازمند افزایش ممبر کانال تلگرام  میباشید یکی از نکاتی که میتواند شما را در رونق بخشیدن به کسب و کار کمک نماید خرید ممبر تلگرام میباشد.

خرید ممبر تلگرام

انچه باید در خرید ممبر تلگرام در نظر داشته باشید:

  • خرید ممبر تلگرام برای روز های ابتدایی شروع به کار کانال مهم میباشد و بعد از ان برای افزایش ممبر کانال تلگرام باید تبادل و تبلیغات در سایر کانال ها رو شروع کنید
  • برای افزایش ممبر کانال تلگرام مطالب جدید و به روز منتشر نماید.
  • افزایش ممبر کانال منوط به استمرار کار و پایبندی تیم به بروز رسانی کانال میباشد
  • در خرید ممبر تلگرام شما میتوانبد ممبر مجازی – ممبر واقعی – ممبر با اد اجباری به کانال اضافه نماید.

 

افزایش ممبر کانال تلگرام چگونه انجام میشود

در این قسمت سعی بر ان است آموزش کاملی از نحوه افزایش ممبر کانال تلگرام در اختیار دوستان قرار گیرد امید است این آموزش افزایش ممبر کانال تلگرام دبد کاملی از این موضوع به شما بدهد

شما تصور کنید که میخواهد کار افزایش ممبر کانال تلگرام را انجام دهید برای این کار به چه چیزی نیاز مندین جواب خیلی ساده است. من اگر هزار سیم کارت ایرانسل داشتم و تلگرام ان ها را فعال میکردم میتونستم اون هزار تا اکانت فعال شده را به کانالی اضافه کنم و بابات این کار پولی از کاربر دریافت کنم اما دو سال مطرح است

-1  مگر میشود هزار یا دو هزار سیم کارت ایرانسل خرید

2-  فعال کردن 2 هزار سیم کارت ابرانسل کار خیلی سخت است

3- فرض محال که محال نیست 🙂 فرض من دو هزار سیم کارت ایرانسل خریدم و فعال هم کردم باید بشینم دونه دونه به هر کدام  لاگین و بعد از لاگین کانال را حوین کنم اینکار اصلا شدنی نیست برای این کار راه ساده تری هست

برای مشکل اول که نمیشه به تعداد زیاد شماره ایرانسل یا همراه اول خرید میتوان تا هر چند هزار تا که میخواین شماره مجازی بخرین  برای راهنمایی اینجا کلیک کنید

برای مشکل دوم لازم نیست این اکانت ها دستی فعال شود شما میتوانید با برنامه نویسی اتوماتیک کنید  برای راهنمای اینجا کلیک کنید

برای مشکل سوم میتوان یه برنامه نوشت که کار جوین کردن را اتوماتیک کرد.برای راهنمای اینجا کلیک کنید.

 

نکات مهم برای افزایش ممبر تلگرام

.در معرفی کانال حتما اطلاعات تماس ادمین را بنویسید. مخاطبین کانال حق دارند تا نقد و پیشنهاد خود را به گوش شما برسانند. اگر می‌خواهید از دست نوتیفیکیشن‌های گاه و بی گاه آسوده باشید، نوشتن آدرس ایمیل می‌تواند راه مناسب‌تری باشد.

  1. قبل از ارسال پست، چند بار آن را مرور کنید و هر چقدر که می‌توانید آن را کوتاه تر کنید. اندازه مناسب برای یک پست، همان اندازه صفحه نمایش گوشی است و بهتر است که خواننده برای خواندن پست مجبور به پیمایش صفحه (اسکرول) نشود.
  2. از قدرت تصاویر برای تاثیر گذاری بر مخاطبین به درستی استفاده کنید. عکس‌ها می‌توانند در انتقال بهتر پیام به مخاطب تاثیر مثبتی داشته باشند. اما در استفاده از عکسها زیاده‌روی نکنید. به هر حال لود شدن عکس‌ها برای اینترنت کم سرعت، زمان بر است و شاید برای بعضی‌ها آزار دهنده باشد.
  3. در گوشه‌ی تصاویری که در کانال ارسال می کنید، شناسه یا لوگوی کانال خود را درج کنید. به این ترتیب هر کسی که تصویر کانال شما را کپی و منتشر کند، نام و برند کانال شما بیشتر شناخته خواهد شد.
  4. محتوای دست اول تولید کنید. با کمی ابتکار و خلاقیت می توانید محتوایی تولید کنید که نمونه ی آن در هیچ کانال دیگری نباشد. مطمن باشید در اینصورت مخاطبین وافاداری پیدا خواهید کرد و به تدریج نام کانال شما زبانزد و مشهور خواهد شد.
  5. برای طبقه‌بندی موضوعی پست‌های کانال از هشتگ‌ها استفاده کنید. به این ترتیب مخاطبین کانال می‌توانند راحت‌تر مطلب یا موضوع مورد نظر خود را بیابند. برای هشتگ گذاری به نکات زیر توجه کنید:

 

 

 

چگونه عزت‌نفس خود را تقویت کنیم؟

شرایط اساسی عزت‌نفس

اگر انسان بخواهد به حرمت نفس نائل آید و آن را حفظ کند اولین و اساسی‌ترین شرط، داشتن یک اراده برای فهم و درک و تمایل به کسب آن و نیز روشن‌بینی و مستعد کردن ذهن برای فهم و احاطه به ان چیزی است که به محدوده آگاهی انسان راه می‌یابد و حافظ و ضامن سلامت ذهن و منبع محرکه رشد عقلی انسان است (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

عمل بالقوه آگاهی انسان بستگی به وسعت هوش او یعنی به میزان ظرفیت معنوی و استعداد خاص شخص وی دارد ولی اراده جهت فهم و ادراک برای همه درجات هوش و استعداد یکسان است و متضمن شناسایی، تمامیت و یکپارچه کردن دانسته‌ها و توان انسان به بهترین درجه‌ای که به محدوده ذهنی او وارد می‌شود می‌باشد. بدبختانه این برخورد ذهنی در اوایل زندگی رها و یا تخریب می‌شود و انسان خود را در جهانی نامفهوم و بی‌معنی، سردرگم و ترسناک می‌یابد که در آن اعتماد به نفس در شناخت، امری محال به نظر می‌رسد و ناگریز است زندگی خود را با آن تطبیق دهد (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

انسان در مسیر رشد خود بامسائلی برخورد می‌کند. روشی را که در مقابله با این مسائل انتخاب می‌نماید انعکاس فوق‌العاده‌ای بر حرمت نفس او دارد. اولین برخورد از این در کودکی روی می‌دهد و هرکس در مقطعی از عمر خود با نظایر آن روبرومی‌شود. مواقعی وجود دارد که عقل و احساسات انسان به طور کامل و سریع همنوا و همسو نیستند مثلاً تمایلات و ترسهایی را تجربه می‌کند که با درک معقول او در تعارض است و وی باید یا دنباله‌رو درک معقول خود شود و یا از احساسات خویشتن پیروی نماید (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

حرمت نفس متضمن خود بیانگری در شناخت می‌باشد و با آن توأم است که بوسیله عادت به تفکر و قضاوت و تنظیم رفتار بر طبق آن تجلی کند. کور کردن فهم عاقلانه و نابود کردن مرجعیت آن و قربانی کردن ذهن در راه احساسات غیرقابل توجیه و دفاع، در حکم تخریب حرمت نفس می‌باشد.

نیروی استدلال عنصر فعال و نقطه آغازین در ذهن انسان است که به طور ارادی و اختیاری باید ایجاد شود، در حالی که احساسات عنصر منفعل و واکنش یعنی حاصل خود روی ترکیب و تلفیق ضمیر ناخودآگاه است. در یک حالت مفروض ممکن است در جهت واقعیت باشد و یا برخلاف آن باشد. قضاوت درباره مناسبت یا ارزشمندی احساسات یکی از وظایف و هدفهای مهم نیروی استدلال انسان است
(مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

اگر مرجعیت، استدلال و منطق انسان انکار شود و اگر انسان به طور انفعالی خود را تسلیم احساساتی نماید که مورد قضاوت و تائید او قرار نگرفته‌اند، حس حاکمیت بر هستی یعنی فرمانروایی بر وجود را که لازمه حرمت نفس است از دست می‌دهد.

حرمت نفس سالم مشتمل بر سرکوبی امیال و خواسته‌ها و یا انکار آنها نیست و احساسات شخصی را به دیده بی‌تفاوتی نمی‌نگرد و بی‌اهمیت محسوب نمی‌کند بلکه آنها را به عنوان نتایج و اثرات احکام ارزشی به رسمیت می‌شناسد و در عین حال طبیعت این احکام و درجه ارزشمندی آنها را در هر زمینه به خصوص، مورد توجه و بررسی قرار می‌دهد (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

در معنی این روش حاکمیت معقول بر نفس است که بیش از هر چیز دیگر انسان را به سوی جوشش احساسات سالم در زمینه‌هایی که این جوشش مناسبت داشته باشد هدایت می‌کند (و مناسبت آن را فقط استدلال می‌تواند تشخیص دهد). در صورتی که سیلان افسار گسیخته احساسات منجر به نتایج مصیبت بار شده و موجب می‌شود که انسان احساسات خود را منشأ خطر و گناه دانسته و از آن هراس داشته باشد
(مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

اگر یک انسان به نحو سالمی رشد نماید یک سلسله ارزشهای یکپارچه و کمال یافته کسب می‌کند، تفکر و احساسات او با یکدیگر هماهنگی و همنوایی دارند، وجود او به طور مزمن با تضاد و تعارض بین تمایلات و دانسته‌های وی از هم نمی‌باشد ولی هر اندازه هم که شخص دارای ارزشهای یکپارچه باشد جریان اعمال صحیح دانسته‌ها و اندوخته‌های معنوی دیرینه وی خودکار نخواهد بود. یکپارچگی ضمیر ناآگاه او که احساسات وی را بوجود می‌آورد اشتباه‌ناپذیر نیست به این جهت انسان همواره مسئولیت هشیاری و آگاهی از احساسات خود و ارزشیابی آنها را دارد و هیچ‌گاه درست نیست که به آنها به عنوان عناصر اولیه ذهنی که خود به خود اعمال و افکار و احساسات ثانویه را پالایش و توجیه می‌کنند اعتماد شود (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

اکثریت افراد بالغ به میزان زیاد دچار کمبود حرمت نفس هستند. عنصر و مصیبت بی‌معنایی که بر زندگی آنها سایه افکنده معلول خیانت آنها به قوای ذهن و نیروی تفکر خودشان است نه به واسطه ارضای هوای نفس و یا احساسات تند و نامعقول. در حقیقت باید گفت به دلیل هوسهای بی‌معنی و احمقانه‌ای که به یاد ندارند و به خاطر آزاد بودن در عمل در اثر انگیزه‌های آنی و تکانه‌ها (بنده دم بودن) و بدون احساس مسئولیت نسبت به آگاهی بر آن اندیشه‌هایی که پشتوانه این اعمال است (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

از نظر روان‌شناسی، یک مصیبت بزرگ این است که در زیر فشار تمایلات نامعقول از عقل و فهم خود غافل شده، آن را نادیده بگیریم ولی شاید فاجعه بزرگتر و غم‌انگیزتر این است که تحت تأثیر ترس، چنین عملی را انجام دهیم. پیروی از تمایلات نامعقول، لااقل نمایش نوعی خودبیانگری می‌باشد که بواسطه مصیبت دچار تحریف و اعوجاج شده و متوجه به هدف برای کسب لذت و ارضای خاطر است ولی قربانی کردن عقل شخص به خاطر ترس، انکار نفس به اعلی درجه است (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

البته احساس ترس به هیچ‌وجه غیرعادی و یا نشانه بیماری نیست بلکه ارزشمند نیز می‌باشد ووظیفه ترغیب انسان در حفاظت از خود را درمقابل خطرات به عهده دارد. آنچه در مورد بهداشت روانی شخص واجد اهمیت است طرز برخورد او و روش برخورد با ترس است (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

قصد کردن برای فهم و درک و سیادت در قضاوت منطقی همان اصل اساسی یعنی احترام برای واقعیت را در پی دارد، یعنی یک حس عمیق از واقعیت و عینیت و هست بودن هستی و اینکه A ضرورتاً A است و نیز آنکه واقعیت امری است مطلق که نباید از آن گریخت و یا پرهیز کرد و مسئولیت اولیه ضمیر آگاه ادراک و رویت آن است. این اصل موضوع بحث در انتخابی است که برای حرمت نفس انسان نقش تعیین کننده دارد. انتخاب بین درست و نادرست، حقیقت و باطل که باید به وسیله قضاوت مستقل و کاربری ذهن خود شخص انجام گیرد و نه با فرار از مسئولیت و واگذاری این وظیفه به دیگران جهت شناخت و ارزشیابی و پذیرش، بدون قید و شرط و کنجکاوی منتقدانه نسبت به نظرات و عقاید آنان (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

انسان می‌تواند به وسیله و در قالب ذهن دیگری فکر کند البته می‌توان از دیگران مطالبی را آموخت ولی دانش و آموختن مستلزم فهم و ادراک است و نه صرفاً تکرار و تقلید. برای آنکه یک مطلب، جزئی از علم و دانسته‌های انسان شود یک جریان فکری مستقل مورد نیاز است لزوماً استقلال عقلانی تلویحاً در قصد برای فهم و ادراک نهفته است. «فهم و ادراک» مضامینی هستند که فقط به فکر خود شخص مربوط می‌شوند (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

نظر به اینکه اساس حاکمیت اساسی که انسان بر هستی خود دارد و در کانون حرمت نفس او موجود است دارای ماهیت معرفت‌شناسی و روان است و چون این کیفیت به سودمندی ضمیر آگاه شخص مربوط می‌شود، فرار از مسئولیت تفکر مستقل و غیروابسته ضرورتاً در حکم چشم‌پوشی از حرمت نفس است (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

این دو سؤال که «حقایق واقعیات چه هستند» و «مردم چه می‌گویند یا چه احساس می‌کنند یا به چه معقتدند» دو مقوله کاملاً جدا و مستقل و به طور اصولی متفاوت از یکدیگرند، در حقیقت بازتاب دو عملکرد روان‌شناسانه و روشهای معرفت‌شناسانه روانی هستند که از نظر بنیادی از یکدیگر متمایزند (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

موضوع دیگری در مسئله انتخاب بین «فکر کردن» و یا «فکر نکردن» بیشتر است که تلویحاً همان مفهوم را می‌رساند و آن انتخاب بین «پذیرفتن یا رد کردن طبیعت انسانی به عنوان یک موجود معقول به بقای او درگرو استفاده‌اش از نیروی ذهنی و عقلانی اوست». نظر به اینکه تفکر مستلزم کوشش است و از آنجا که انسان از خطا مصون نیست و برای فکر کردن با ترس و وحشت روبه‌رو شده و از اینکه از نظر عقلانی تنها به خود متکی شود هراس دارد. بنابراین ممکن است بکوشد بار هستی خود را به دیگران منتقل نماید که نتیجه آن بیگانگی از واقعیت و پیامد نهایی آن بدل شدن به موجودی غریب و هراسان در جهانی است که هیچگاه در ساختن آن سهیم نبوده (مترجم: هاشمی، جمال، 1375).

عوامل موثر در افسردگی زنان

سبب شنا سی افسردگی

افسردگی پدیده ی چند بعدی است،که عوامل متعددی در اَن نقش دارند:

 

   1-افسردگی و جنسیت

مطالعات بی شماری از این ایده حمایت می کنند که افسردگی با جنسیت رابطه دارد. به خصوص شیوع بالاتر افسردگی در بین زنان، وجود ارتباط بین افسردگی و جنسیت را تایید    می کند (استفن و همکاران، 2002)  اگر چه علل بروز افسردگی در بین زنان به خوبی روشن نشده است،ولی عوامل متنوعی در این خصوص مطرح شده است که به اَنها اشاره می شود.

عوامل موثر در افسردگی زنان

در بررسی عوامل مربوط به افسردگی زنان سه دسته عوامل اصلی وجود دارد:

 

الف) عوامل فیزیولوژیکی:

زنان در تمامی حواس خود (حواس پنج گانه) از مردان حساس تر و قوی تر هستند، و بهتر از مردان به محرکات محیطی واکنش نشان می دهند. و به علت مکانیسم های مغزی خاص، نه تنها زودتر متوجه مشکلات خود می شوند، بلکه می توانند آشفتگی ها و ناراحتی های دیگران  را به ویژه افراد خانواده را حتی از خودشان زودتر متوجه شوند. همچنین، شماری از مطالعات از این ایده حمایت می کنند که برخی از اختلالات روانی و از جمله افسردگی منشاء ژنتیک دارند و سهم زنان در دریافت کروموزم  X حاوی ژن افسردگی به مراتب بیش از مردان است (روزنتال، ترجمه هادیان، 1384).

ب) عوامل روان شناختی:

دوران بلوغ اگر چه برای هر دو جنس وجود دارد و در هر دو جنس تغییرات نسبتاً شدید روانی و فیزیولوژیکی به همراه دارد، ولی ضربه ی آن برای دختران شدیدتر است. چون دختران نسبت به زیبایی دوران کودکی خود و نامتقارن شدن شکل خود در اثر رشد بیش از حد برخی از اعضاء و جوارح در زمان بلوغ حساس تر هستند. تجربه از دست دادن عزیزان و به سوگ نشستن در طول زندگی نیز بیش از آنکه پدران و مردان را از پای درآورد، به لحاظ ویژگی های روانی و فیزیولوژیکی که به آن اشاره شد، موجبات فروپاشی و افسردگی مادران و زنان را فراهم می سازد (استفن و همکاران، 2002).

ج) عوامل اجتماعی  و موقعیتی :

منظور از عوامل اجتماعی، واقعیت های گذشته و فعلی در خصوص زنان است. نگرشی که جوامع مختلف نسبت به ارزش، ماهیت و نقش زن در جامعه دارند، منشاء مشکلات متنوعی است که دامن گیر زنان تمامی جوامع می باشد. به طوری که زنان در جوامع سنتی به عنوان یک جنس دوم شناسایی می شوند که حتی از برخی ابتدایی ترین حقوق انسانی خود محروم هستند و در جوامع صنعتی نیز به مثابه یک کالای لوکس و مصرفی نگریسته می شوند. از این رو،نهضت های فمینیستی، خواهان توجه به ویژگی های زنان و به دست آوردن حقوقی مشابه حقوق مردان می باشند(پروچاسکا و نورکرا، ترجمه سید محمدی، 1381). همچنین یکی از مهمترین عوامل پیش بینی کننده افسردگی زنان، میزان رضایتمندی زناشویی آنها می باشد. بنابراین زنانی که رضایتمندی زناشویی پایین تری دارند، با احتمال بیشتری به افسردگی مبتلا می شوند (ویسمن، 2001).

2-سبک زندگی

           سبک زندگی و عادات شخصی از عوامل عمده در علت بیماری و مرگ در ایالات متحده  بوده و حدود 70 درصد تمام بیماریها ،هم جسمی و هم روانی را توجیه می کند. مثلاً چاقی با بیماریهای قلبی و دیابت رابطه دارد،و وزن شخص رابطه ای مستقیم با الگوی عادات شخص دارد.

فعالیت جسمانی منظم اثر مثبتی در کاستن از استرس دارد. ورزش در پیشگیری مسائل روانی نظیر اضطراب و افسردگی و مسائل جسمی نظیر چاقی،بیماری قلبی،دیابت و فشار خون بالا مفید است

.( سادوک و کاپلان،ترجمه پور افکاری،1368 ).

3-وضعیت اجتماعی- اقتصادی

رابطه مثبتی بین وضع اجتماعی – اقتصادی و بهداشت روانی وجود دارد. در نتیجه افراد متعلق به طبقات اقتصادی – اجتماعی بالاتر وضع روانی بهتری نسبت به طبقات پائینتر دارند. در ارتباط با میزان بروز پسیکوپاتولوژی،در بعضی از مطالعات عیار به نسبت بالاتری از اختلالات خلقی دو قطبی در افراد متعلق به طبقات اجتماعی – اقتصادی بالاو تعداد بیشتری بیماران اسکیزوفرنیک در طبقات اقتصادی – اجتماعی پائین مشاهده شده است ( سادوک و کاپلان،ترجمه پور افکاری،1368 ).

 

4-نژاد

نژاد در میزان استفاده از امکانات بهداشتی مؤثر است. در سال 1984 ،مراجعه سفید پوستان در امریکا به مطب پزشکان تقریباً در برابر بیشتر از سیاه پوستان بوده است. عیار بیماریهای مزمنی نظیر چاقی،دیابت،بیماری قلبی،فشار خون بالا،و اَرتریت در بین سیاه پوستان بالاتر از سفید پوستان است

.( سادوک و کاپلان،ترجمه پور افکاری،1368 ).

5-محیط

در ارتباط با سلامت روانی هر چه از حومه شهرها به مرکز شهرها نزدیکتر می شویم اختلالات روانی بطور کلی بیشتر می شوند ( سادوک و کاپلان،ترجمه پور افکاری،1368 ).

6-تیپ A و افسردگی

تعریف شخصیت نوع A

شخصیت عبارت است از حالات شخصی و انفرادی که یک شخص را از بقیه ی افراد متمایز کرده و سبب می شود که هر کس متفاوت از بقیه عمل کند.در روانشناسی ،شخصیت عبارتست از مجموعه ای از ترکیبات جسمانی و ذهنی و عاطفی یک فرد ،شامل توانائی ها و علایق و دیدگاهها و مشاهدات او(کامر،1997).

انواع مختلف شخصیتی و رفتاری وجود دارند که می توانند در تمامی جنبه های زندگی فردتأثیرگذار باشند.در رشته ی روانشناسی دو نوع عمده ی شخصیت وجود داشته است نوع A و نوعB.

افراد دارای شخصیت نوع A خصوصیاتی دارند که به نظر می رسد هم تأثیر منفی و هم تأثیر مثبت روی زندگی فرد دارند.از جمله :عجول(کم صبر) هستند،کینه ای،عصبی،شلوغ و پر سر و صدا،تند مزاج،تحریک کننده،توانا برای انجام چندین پروژه همزمان ،تلاش برای پیشرفت،زرنگ،هوشیار،مضطرب،تلاشگر(تلاش برای دستیابی به بیشترین چیز در کمترین زمان)،دارای حس رقابت اجباری،ناظر،پر انرژی،عدم تمایل به انتخاب،نکته سنج،عجول و کم طاقت ،تمایل به کار کردن تنها،داشتن دندانهای سالم و محکم .تحقیقات نشان می دهد که زنان و مردان به یک اندازه در معرض برخورداری از شخصیت نوع Aهستند. بر خلاف طرز رفتار افراد با شخصیت نوع A اَنهایی که این خصوصیات در اَنها کمتر است ،جزء افراد شخصیت نوع B به حساب می اَیند .که این گونه افراد خصوصیاتی دارند از جمله:حس رقابت کمتر،حس خصومت کمتر،نه چندان عجول،افرادی شوخ و بی قید(اَنهایی که مشکلات اطراف را اَسان می گیرند) .باید به این نکته توجه کرد در حالیکه بعضی از خصوصیات اخلاقی افراد شخصیت نوع A ممکن است ارزشمند باشد و تأثیر مثبت بر زندگی فرد بگذارد،اما در عین حال بعضی از خصوصیات آنها هم منفی است و برای اَنها مضر می باشد(کامر،1997).

تأثیر تیپ A روی افسردگی

تعدادی از مطالعات یک ارتباط قوی بین علائم حالت افسردگی و خطر پذیری  بیماریهای قلبی و عروقی(CHD)را یافته اند (کارنی ات آل ،1998 ؛آروما ات آل،1994؛پرات ات آل،1996) و بعضی نشان می دهند که این ارتباط در بیماریهای دو قطبی قویتر است (شارما و مارکار،1994).چنین الگو در TABP با نشانه های مربوط به اختلالات دو قطبی مانند پرخاشگری ،بی صبری ،تنفر و بی قراری زیادی مشابهت دارد. و اینگونه بیان می شود که بعضی از بیماران افسرده مبتلا به CHD یک اختلال دو قطبی پنهان دارند.یعنی به احتمال زیاد یک اختلال دو قطبی اَرام کننده (باریک ،1999). بنابراین دانستن این مطلب که اَیا TABP در بین بیماران افسرده دو قطبی بیشتر از بیماران افسرده تک قطبی است و اَیا TABP با ویژگیهای شاخص اختلالات دو قطبی مانند سردردهای میگرنی در ارتباط است ،جالب و قابل توجه است (فاسمر و اودیگارد،2001).

ارتباط بین رفتار نوع A و رضایت شغلی گنگ و مبهم است (ماتسن ات آل ،1984).برخی مطالعات ارتباط منفی بین رفتار نوع A و رضایت شغلی را گزارش کرده اند(دیربرن و هاستینگز،1987) .و برخی دیگر هیچ ارتباطی را بین رفتار نوع A و رضایت شغلی گزارش نکرده اند (بارکه و ویر،1980؛گرین گلاس ،1987؛هاوارد،کانینگام و ریچنیتزر،1977؛ماتسن ات آل،1984). یک دلیل برای این ناهماهنگی (عدم وجود ارتباط بین رفتار نوع A و رضایت شغلی )ممکن است این باشد که در این مطالعات رفتار نوع A به عنوان یک مورد کلی در نظر گرفته شده است تا یک مفهوم چند بعدی. این امکان وجود دارد که مؤلفه مربوط به رفتار نوع A (کوشش برای موفقیت) (AS) نسبت به مؤلفه هیجانی منفی(بی حوصلگی-تحریک پذیری) (II) با نگرش های مربوط به کار و اجرا درارتباط می باشد (سی رایت ،1988) .به خاطر اینکه (AS) با اجرا در ارتباط است(بارلینگ و چاربونیو،1998؛هلمریچ ات آل،1987 ؛اسپنس ات آل،1987 ،1989)و اجرا با رضایت شغلی در ارتباط است(پیندر،1984). هدف ما این است که تحقیقات قبلی را با این فرضیه که رضایت شغلی با( AS) در ارتباط است گسترش دهیم. علاوه بر این پیش بینی می کنیم که (II) با رضایت شغلی در ارتباط نخواهد بود.

(باث کولی و فریدمن،1987) اظهار می کنند که افسردگی در مطالعات رفتاری مرتبط با قلب نادیده گرفته شده است. این امر تا حدودی تعجب اَور است زیرا افراد طبقه بندی شده به عنوان تیپ A ،ممکن است به خوبی اثر منفی مربوط به یک زندگی رقابت جویانه و استرس زا را تجربه کرده باشند(ماتیوس،1982). مطالعات اندکی که ارتباط بین رفتار تیپ A و افسردگی را بررسی کرده اند،ارتباط های مهم بین این دو را مورد بررسی قرار نداده اند(بریف،راده،رابینوویتز،1983؛کاپلان ،جونیس،1975؛چسنی،بلاک،چادویک،روزنمان،1981؛گرین گلاس،1987).هر چند این مطالعات دوباره از اندازه های جهانی رفتار تیپ A  استفاده کرده اند که ممکن است رابطه بین بخش منفی تیپ A(II) و افسردگی را پنهان کرده باشند.به راستی وقتی چسنی ات آل (1981)از یک روش چند بعدی برای اندازه گیری رفتار نوعA استفاده کرد،یک ارتباط قوی بین بی حوصلگی- تحریک پذیری و افسردگی)29.. = (rنسبت به تیپ جهانی)A  10 .=(r،رانندگی مشکل)02.= (rیا درگیری شغلی) 04.=r ، 384 =N)و افسردگی کشف کرد.یک ارتباط منطقی دیگر بین (II) و افسردگی که از تحقیقات اخیر جایی که (II) به عنوان پیامد سلامتی پیش بینی می شود(بارلینگ و چاربونیو،1988؛اسپنس ات آل،1987) و پیامدهای سلامتی در ارتباط با افسردگی هستند  استخراج می شود(بوث کولی و فریدمن ،1987). بنابراین ما می توانیم این فرضیه را بیا کنیم که (II) با افسردگی در ارتباط خواهد بود نه (AS).

سیستم نوبت دهی چیست و چگونه کار میکند؟

سامانه نوبت‌دهی یا سیستم مدیریت صف که به نام‌های سیستم مدیریت الکترونیکی صف، سیستم صف یا سیستم نوبت‌دهی الکترونیکی نیز خوانده می‌شود، یکی از ابداعات در زمینه اتوماسیون بوده که با به‌کارگیری این سیستم، صف فیزیکی به مفهوم سنتی آن کاملاً حذف شده و صف مجازی بصورت نرم‌افزاری و پیشرفته تشکیل و کنترل می‌شود.
از سیستم مدیریت صف برای کنترل کردن صف‌ها استفاده می‌شود؛ صف‌هایی از انسان‌ها در موقعیت‌ها و مکان‌های مختلف در یک محدوده صف مانند.
فرایند تشکیل و انتشار صف تحت عنوان نظریه صف شناخته می‌شود.
سیستم‌های نوبت‌دهی راهکاری مناسب برای نظم بخشیدن به صف‌ها در مراکزی همچون بانکها، دفاتر خدمات گردشگری، مراکز پزشکی، دفاتر خدمات الکترونیک انتظامی(پلیس +۱۰) می‌باشد.
نحوه کار سیستم
1. مشتری به هنگام ورود با انتخاب نوع خدمات مورد نیاز و بازدن کلید مربوطه بلیت نوبت خود را از دستگاه چاپ بلیت درخواست می‌کند.
2. سیستم کنترل مرکزی بلافاصله پس از پردازش‌های لازم بلیت مناسب را که شامل نوع صف، نوبت، مدت زمان تقریبی انتظار، تعداد افراد موجود در صف و احیاناً اطلاعات دیگری است صادر می‌کند.
3. کاربران با صفحه کلیدی که در اختیار دارند، آمادگی پذیرش نفر بعدی را به سیستم اعلام می‌کنند.
4. کنترل مرکزی بلافاصله پس از پردازش‌های لازم شماره بلیت مشتری را به طرق زیر اعلام می‌کند:
1. شماره بلیت روی نمایشگر بالای باجه درج شده و چشمک می‌زند.
2. آهنگ مخصوص و فراخوانی نواخته شده و به دنبال آن جمله (شماره… به باجه…) پخش می‌شود.
3. در نمایشگر اصلی شماره بلیت و شماره باجه‌ای که مشتری می‌بایست مراجعه کند نمایش داده می‌شود.
5. مشتری به باجه مربوطه مراجعه کرده و سرویس خود را دریافت می‌کند. پس از اتمام سرویس در باجه مربوطه، بسته به نوع کار ممکن است کار مشتری تمام شده یا به جهت سرویس‌های بعدی به باجه دیگر منتقل و روند از بند ۴ تکرار می‌شود.
سیستم نوبت‌دهی بی‌سیم
نسل جدید سیستم‌های نوبت‌دهی، سیستم‌های نوبت‌دهی بی‌سیم می‌باشد که برای ارتباط بین اجزای مختلف دستگاه از امواج الکترومغناطیسی استفاده می‌شود. از مزایای این‌گونه سیستم‌ها می‌توان به عدم نیاز به کابل کشی و داکت بندی، مصرف برق پایین‌تر و عدم نیاز به کامپیوتر اشاره کرد. همچنین اعمال تغییرات در این نوع سیستم‌ها به سادگی صورت می‌گیرد.

رویکردهای کم­توانی ذهنی

– رویکردهای کم­توانی ذهنی

به منظور درک روشن­تر از گوناگونی افراد کم­توان ذهنی و پاسخگویی به نیازهای آنها این افراد از طریق چهار رویکرد که در زیر شرح خواهیم داد، مورد بررسی قرار می­گیرند. به طور کلی عقب­ماندگی ذهنی کمتر شدید نمی­تواند فقط یک علت خاص داشته باشد. انجمن کم­توانی ذهنی و رشدی در سال 2010، علل احتمالی کم­توانی ذهنی را بر اساس زمان تاثیر یعنی عوامل قبل از تولد و هنگام تولد و بعد از تولد، طبقه­بندی کرد.

 

2-1-11-1-  انتظارهای آموزش­پذیری

در راستای تشخیص نیازهای گوناگون دانش­آموزان با عقب­ماندگی ذهنی، حوزه آموزش و پرورش نیز سامانه­ی طبقه­بندی خود را به وجود آورده است که این طبقات آموزشی شامل آموزش­پذیر[1]، تربیت­پذیر[2] و حمایت­پذیر[3]، می­باشند. این طبقه برای این به وجود آمد که تعیین کند چه کسانی می­توانند از مدرسه بهره ببرند. واژه­ی آموزش­پذیر در برگیرنده این نکته است که کودک می­تواند دست­کم از عهده­ی برخی از مهارت‌های تحصیلی کلاس برآید. بدین معنا که کودک می­تواند مهارت­های بنیادی خواندن، نوشتن و حساب کردن را بیاموزد. واژه تربیت‌پذیر نشان می­دهد که دانش­آموز، آموزش­پذیر نیست و فقط می­تواند در محیط‌های خارج از مدرسه عادی تربیت شود. واژه حمایت­پذیر به این مطلب اشاره دارد که این افراد باید در محیط­های ویژه نگهداری یا مراقبت شوند، پیش­فرض این اعتقاد این است که آموزش برای این افراد بی­ثمر است. هر چند در سالهای اخیر این پیش فرض دیگر وجود ندارد (هاردمن و همکاران، 2002؛ ترجمه علیزاده و همکاران، 1388).

 

2-1-11-2- شدت آسیب ذهنی

در مورد سطوح شدت کم­توانی ذهنی اختلاف نظر وجود دارد. به طور کلی برای گروه­بندی افراد با کم­توانی ذهنی بر اساس رویکرد شدت آسیب ذهنی، چهار سطح از کارکرد هوشی استفاده می­شود. (1) کم­توانی ذهنی خفیف: هوش­بهر 50 تا 70، (2) کم­توانی ذهنی متوسط: هوش­بهر 35 تا 50، (3) کم­توانی ذهنی شدید: هوش­بهر 20 تا 35 و (4) کم­توانی ذهنی عمیق: هوش­بهر 25 یا کمتر. این طبقه­بندی در جامعه پزشکی از پذیرش گسترده­ای برخوردار شده است.

 

 

2-1-11-3- حوزه­ی معلولیت

شیوه دیگر طبقه­بندی افراد با کم­توانی ذهنی استفاده از اصطلاحات توسعه­یافته توسط مرکز ملی تحقیقات توان­بخشی پزشکی است. در این مدل پنج حوزه تعریف می­شود.
1. پاتوفیزیولوژی[4] (بدکارکردی اعضای بدن که ناشی از بیماری و نابهنجاری­های ژنتیکی می‌باشد) 2. اختلال 3. محدودیت عملکرد 4. ناتوانی. 5. محدودیت اجتماعی (باتشا و همکاران[5]، 2012).

 

2-1-11-4- حمایت­های مورد نیاز

بعد از تعریف کم­توانی ذهنی در سال 1992، رویکرد جدیدی در زمینه­ی کم­توانی ذهنی به وجود آمد. انجمن کم­توانی ذهنی و رشدی آمریکا طبقه­بندی صرفا بر اساس بهره هوشی و رفتار سازشی را کاهش داده است.  این سیستم طبقه­بندی چند بعدی مبنی بر عملکرد چند بعدی انسان که شامل 1- توانایی­های ذهنی 2- رفتار سازشی 3- سلامتی 4- مشارکت 5- مشارکت، تعامل و نقش­های اجتماعی می­باشد، است (مارک، 2009). در این رویکرد افراد با کم­توانی ذهنی، بر اساس نوع و میزان حمایتی که نیاز دارند تا در محیط­های طبیعی خانه و اجتماع خود عملکرد خوبی داشته باشند، به چهار سطح حمایتی طبقه­بندی می­شوند که به شرح زیر می­باشد.

1.متناوب[6]: حمایت­ها بر اساس نیاز فراهم می­شوند. این حمایت­ها ممکن است نامنظم و کوتاه مدت باشد.

  1. محدود[7]: حمایت­ها بر اساس تداوم مشخص می شوند، زمان مورد نیاز ممکن است محدود باشد اما متناوب نیست.
  2. گسترده[8]: حمایت­ها حداقل در برخی از محیط ها نظیر محل کار یا خانه مشخص می‌شوند و حمایت­ها از نظر زمان محدود نیستند.
  3. فراگیر[9]: حمایت­ها باید پیوسته و بسیار عمیق باشند و همچنین باید در محیط­های چندگانه ارائه شوند (انجمن عقب­ماندگی ذهنی آمریکا، 2002 ، ترجمه به­پژوه، 1389).

[1]. Educable

[2]. Trainable

[3]. Custodial

[4]. Patophysiology

[5]. Batshaw & et al

[6]. Intermittent Support

[7]. Limmited Support

[8]. Extensive Support

[9]. Pervasive Support

ارتباط الگوهای ارتباطی خانواده با نیازهای روان­شناختی بنیادی

ارتباط الگوهای ارتباطی خانواده با نیازهای روان­شناختی بنیادی

 

هانگ[1] (1999) به نقش الگوهای ارتباطی خانواده و اثر آن بر عزت نفس، خودافشا سازی، خود بازنگری و میل به کنترل پرداخت. او گفت که بعد گفت و شنود دارای پیامدهای مثبت و بعد همنوایی در بیشتر موارد پیامدهای منفی به دنبال داشته است. او معتقد است که افراد در خانواده­های دارای گفت و شنود، دید مثبتی نسبت به خودشان دارند و در مورد افکار و احساساتشان بیشتر با خانواده و دوستانشان صحبت می­کنند و نسبت به خانواده هایی با بعد هم­نوایی بالا، اجتماعی تر هستند و ارتباط بیشتری با دیگران برقرار می­کنند. در تحقیق هانگ همچنین ذکر شده است که افراد در خانواده هایی که بعد هم­نوایی بالاتر دارند، تمایل به کم رویی و عزت نفس پایین در فرزندان دیده شده است. به عبارتی او معتقد است که محیط سرشار از حمایت و ارتباط باز  سبب رشد برخی از مهم­ترین ویژگی های شخصیت از جمله عزت نفس و توانایی های اجتماعی و ارتباط برقرار کردن می شود.

در رابطه با ابعاد الگوهای ارتباطی خانواده و ارتباطات، تحقیقات نشان داده که خانواده هایی با گفت وشنود بالا معمولاً ارتباطی باز ایجاد می­کنند. آن­ها مخالفت­ها و ابراز احساسات را تشویق می­کنند که این کار، لذت از ایجاد ارتباطات وسیع با دیگران و درگیر شدن در ارتباطات و تعلق خاطر به بودن در جمع را به دنبال دارد. در مقابل در خانواده های با جهت­گیری همنوایی بالا، از ارتباطات باز اجتناب می­کنند و فرزندان در این خانواده ها از ارتباط با دیگران اجتناب می­کنند ( ریچی، 1991؛ به نقل از الوود[2] و اشرادر[3]، 1998).

بروکس[4] (1997)معتقد است که در خانواده های با گفت و شنود بالا، فرزندان احساس می­کنند که والدینشان آنها را درک می­کنند و برایشان اهمیت قائلند. در نتیجه، عزّت نفس آنها رشد می­کند. دوست داشتن دیگران، توجه به احساسات دیگران در ارتباطات و رشد استقلال فردی، از نتایج گفت و شنود بالاست. پژوهش ها وتحقیقات در مورد رابطه همنوایی و سلامت روان نیز نشان می­دهند که والدین سخت­گیر، فرزندانی با مشکلات ارتباطی، افسردگی و احساس تنهایی بالا و عزت نفس پایین خواهند داشت (کروکنبرگ، جکسون و لنگروک[5]، 1996؛ هوانگ، 1999؛ به نقل از رحیمی و خیّر، 1386).

بر مبنای بعضی پژوهش ها، خودمختاری این گونه نیست که در دوره­ی نوجوانی در مقابل وابستگی عاطفی قرار بگیرد (ریان، 1995؛ نوم[6]، 1999)؛ یعنی نوجوان در عین حال که میل به استقلال دارد نیازمند به محیط خانوادگی هم هست که بتواند به آن اطمینان کند (آلن[7]، هاسر[8]، بل[9] و اوکانر[10]، 1994). دینزلند (2000) نشان داده است که کودکان والدین مقتدر، سطوح بالاتری از خودمختاری را نسبت به فرزندان والدین سهل­گیر از خود نشان داده­اند. تحقیقات دیگر نشان داده­اند که تفاوت های متعدد کودکان از نظر خودپیروی، مرتبط با تأثیرات خانه همچون حمایت والدین از خودپیروی آن­هاست (گرونلیک، فرودی و بریجز[11]، 1984). رشد خودپیروی در تعاملات دو جانبه و حامیانه کودک و والدینش شکل می­گیرد (ورنر[12]، 2000).

تحقیقات لونباخ[13] (2004) نشان می­دهد که اهداف و انتظارات مادران در خانواده، رفتارهای اجتماعی و ارتباطات فرزندان را پیش­بینی می­کند. هم­چنین ارتباطات والد-فرزندی، پیش­بینی کننده­ی قوی ارتباطات فرزندان است ( موس[14]، 1983؛ راتر[15]، 1980؛ به نقل از تیلور[16]، 1998). راتر هم­چنین معتقد است روابط خانوادگی مطلوب با ارتباط مثبت با دوستان در نوجوانی مرتبط است.

کوپر اسمیت[17] (2002) حرمت خود را، قضاوت شخصی از احساس شایستگی خود تعریف کرده است. تحقیقات بیان می­کنند که انواع الگوی ارتباط خانواده، با احساس شایستگی در کودکان رابطه دارد (فیتزپاتریک و کوئرنر، 2004). پژوهش­ها نشان داده اند که والدینی که نسبت به فرزندان خود بی­اعتنا یا غایب هستند، اغلب کودکانی با سطح پایین حرمت خود دارند (کوپر اسمیت، 1976). هم­چنین والدینی که سبک فرزندپروری آزادمنشانه دارند نسبت به والدین مستبد، فرزندانی با سطح حرمت خود بالاتر دارند (کوپر اسمیت، 1976). تحقیق مظاهری و سپهری ( 1388) نشان داده که خانواده هایی که فرزندان را تشویق می­کنند تا در مورد مسائل مختلف به تفکر بپردازند و از تأکید بیش از حد بر هم­نوایی نیز پرهیز می­کنند، زمینه افزایش سطح حرمت خود در فرزندان را فراهم می­کنند؛ برعکس خانواده­هایی که بر هماهنگی بین اعضای خانواده و اجتناب از تعارض ها و مجادله ها تأکید دارند و از ابراز عقیده در مسائل مختلف جلوگیری می­کنند، باعث کاهش سطح حرمت خود در فرزندانشان می­شوند. در واقع خانواده­های کثرت گرا بستر مناسبی برای شکل­گیری حرمت خود مهیّا می­کنند و خانواده­های حمایت کننده مانع گسترش حرمت خود در فرزندان می­شوند. بنابراین توجه به بعد گفت وشنود در محیط خانواده می­تواند تأثیر مستقیمی بر حرمت خود و احساس شایستگی فرد و کاهش بسیاری از مشکلات داشته باشد.

ترنر و جانسون[18]( 2003) نتیجه پژوهش خود را این­گونه بیان کرده­اند: خانواده هایی که والدین با فرزندان ارتباط نزدیکی بر قرار کرده­ و از استقلال و تصمیم گیری­های آنان حمایت می­کنند، موجب  احساس شایستگی در آنان می­گردند. ماتاناه[19] (2001) نیز بیان کرده است حاکم بودن جو گفتگو بر خانواده موجب می­شود والدین در برخورد با فرزندان از تحکّم پرهیز کرده و احساسات آن­ها را مورد توجه قرار دهند. این امر احساس شایستگی را در فرزندان تقویت می­کند. کشاورزی، فیروزبخت و فولادچنگ (1390)هم گفته­اند در خانواده ای که فرزندان اجازه شرکت در تصمیم گیری را نداشته باشند و والدین برای نظریات آنان اهمیتی قائل نباشند، احساس شایستگی وخودباوری در آنها کاهش می­یابد.

 

[1] – Huang

[2] – Elwood

[3] – Schrarder

[4] – Brooks

[5] – CrockenbergT Jackson & Langrock

[6] – Noom

[7] – Alen

[8] -Hausser

[9] – Bell

[10] – O’conner

[11] – Grolnick, Frodi & Bridges

[12] – Werner

[13] – Levenbach

[14] – Moos

[15] – Rutter

[16] – Taylor

[17] – Cooper Smith

[18] – Turner & Johnsom

[19] – Mattanah

دیدگاه سیستمی در خانواده درمانی

دیدگاه سیستمی در خانواده درمانی:

تحول سیستمی در خانواده درمانی، همگام با تغییرات بنیادی در علوم طبیعی و سایر علوم رفتاری است. نظریه‏ی سیستم­ها، نظریه­ای است که دامنه‏ی آن از مرزهای تکنولوژی فراتر رفته و در علم به طور کلی، در حیطه‏ی رشته­های خاص علم، از فیزیک و زیست­شناسی گرفته تا علوم رفتاری و اجتماعی و فلسفه ضرورت یافته است (برتالانفی، 1366؛ به نقل از ثنائی، 1380).

خانواده به عنوان یک سیستم این طور تعریف می­شود: “موجودی که اعضای آن با هم تغییر می­کنند و با انحراف برای حفظ تعادل خود، فعال می­شوند”. همان طور که این تعریف نشان می­دهد، اولاً رفتار اعضای یک خانواده تابعی است از رفتار سایر اعضای خانواده و در ثانی خانواده هم مانند هر سیستمی متمایل به تعادل است. لذا رفتار اعضای آن در مجموع به گونه­ای است که تعادل سیستم حفظ می­شود، یعنی رفتار هر فرد در داخل سیستم، نقش کارساز دارد و لازمه‏ی تعادل سیستم است. حتی اگر این رفتارها نابهنجار باشد. لذا اگر رفتار فرد مغایر چیزی باشد که سیستم را در حالت تعادل نگه داشته است، سیستم برای مقابله با این انحراف و حفظ تعادل خود، فعال می­شود. این بدان معناست که اگر رفتار عضوی از خانواده، غیرعادی است، همین رفتار غیرعادی جزء لازم تعادل سیستم خانواده است و اگر درمان یا هر عامل دیگری این رفتار را تغییر دهد، خانواده با آن مقابله می­کند تا مجدداً تعادل اولیه برقرار شود (هی لی؛ ترجمه‏ی ثنائی، 1380).

 

نظریه‏ی سیستمی بوئن:

بوئن مبدع نظریه‏ی نظام­های خانواده است و خانواده را یک واحد عاطفی و شبکه­ای از روابط درهم تنیده می­پندارد که وقتی می­توان آن را بهتر درک کرد که از چهارچوبی چند نسلی یا تاریخی آن را تحلیل کرده باشیم. او به جای کوشش برای مطابقت دادن مفاهیمی نظیر انگیزه­های ناهشیار با الگوهای تعاملی خانواده، معتقد بود که نیروی محرکه‏ی زیربنایی بسیاری از رفتارهای بشر منبعث از فراز و نشیب­های زندگی خانوادگی و کش و قوس­های همزمان میان اعضای خانواده بر سر دوری از هم و در عین حال با هم بودن است. خانواده دائماً در حال کشمکش بر سر متعادل­سازی میان احساس با هم بودن و وحدت و تفکیک خود در اعضاست، فرایندی که در اثر آن فرد یاد می­گیرد مسیر حرکت خویش را ترسیم کند نه آنکه دائماً از رهنمودهای خانواده یا دیگران تبعیت نماید. برخی پژوهش­ها تأکید می­کنند که تمایزیافتگی نقش مهمی در میزان رضایت زناشویی دارند (آدامز، 2003؛ بارتلر هرینگ ولال، 2005؛ به نقل از کلانتر کوشه، 2011). زوج­های با سطوح تمایزیافتگی خود پایین، رضایت زناشویی کمی دارند؛ در مقابل، زوج­های با میزان بالای تمایزیافتگی از سطوح بالاتر رضایت زناشویی بهره می­برند. به نظر می­رسد تمایزیافتگی خود، شبیه آزادی وجودی است که می­تواند رضایت زناشویی را پیش­بینی کند (کلانتر کوشه، 1390).

بوئن به پالایش و اصلاح این نظریه پرداخت که آشفتگی­ها در عر فرد منبعث از پیوندهای ارتباطی او با دیگران است و توسط همین روابط نیط ادامه می­یابد. او از زبان علم سیستم­ها و دیدگاه گسترده­تر آن راجع به کارکرد آدمی استفاده کرد و از نظریات پیشین آسیب شناسی روانی که ریشه‏ی اختلاف­های روانی را در شخص می­دیدند، جدا شد و بر نقش سیستم عاطفی خانواده که چندین نسل را در بر می­گیرد تأکید کرد و آن را سبب بدکارکردی فرد دانست. به نظر او، روابط درهم تنیده‏ی خانواده تحت فرمان همان نیروهای تعادلی هستند که در تمام سیستم­های طبیعی وجود دارند (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2000).

به گفته‏ی وایلی (1910) بوئن خانواده درمانی را محصول فرعی نظریه­ای گسترده­تر و جامع در مورد رفتار انسانی می­دانست که به اعتقاد وی، وظیفه‏ی اصلی او نیز بسط و گسترش همان نظریه بوده است. بوئن خانواده‏ی انسان را محصول فرآیندی تکاملی می­داند. لذا همچون تمام سیستم­های زنده (اجتماعات مورچگان، جذر و مد و یا منظومه‏ی شمسی)، آدمیان و خانواده‏ی آنها نیز به وسیله‏ی فرآیندهای معمول در طبیعت هدایت می­شوند. نظریات بوئن، خانواده درمانگران زیادی را به خود جلب کرده است و او سالیان دراز از جمله آموزش­دهندگان پیشرو و اصلی خانواده درمانگران به حساب می­آمد. در سال 1997 بوئن نخستین رئیس انجمن خانواده درمانی آمریکا شد. موسسه‏ی نوپایی که او آن را به منظور تعقیب علایق پژوهشی و نظری خود تاسیس کرده بود (خزاعی، 1386).

 

مفاهیم کلیدی نظریه‏ی بوئن:

به نظر بوئن هشت نیرو کارکرد خانواده را شکل می­دهند که عبارت­اند از: تمایزیافتگی، مثلث­ها، نظام عاطفی خانواده‏ی هسته­ای، فرآیند فرافکنی خانواده، گسلش عاطفی، فرایند انتقال چندنسلی، جایگاه همشیرها، واپسروی اجتماعی. سنگ بنای نظریه‏ی خوش ساخت و دقیق بوئن، عقیده‏ی او راجع به نیروهایی است که در درون خانواده جای دارند و در پی وحدت و با هم بودن یا برعکس، فردیت هستند. از میان هشت مفهوم کلیدی بوئن، شش مفهوم قبل از سال 1936 تدوین شده­اند و بیانگر فرآیندهای عاطفی هستند که در خانواده‏ی هسته­ای و گسترده رخ می­دهند. دو مفهوم دیگر یعنی گریز عاطفی و واپس روی اجتماعی در 1975 اضافه شدند. در ادامه ابتدا به توضیح مختصری از هریک از مفاهیم و سپس شرح مفهوم تمایزیافتگی پرداخته می­شود:

1-تمایزیافتگی خود (فردیت­یافتگی): تمایزیافتگی هر فرد، بیانگر توانایی او در تفکیک فرآیندهای عقلانی و احساسی است. میزانی که یک فرد قادر است با خانواده‏ی خود ارتباط برقرار کند و در عین حال در جوّ عاطفی موجود غرق نشود و در مواجهه با موقعیت­های گوناگون به شکل غیرارادی و هیجانی واکنش نشان ندهد، سطح تمایزیافتگی او را نشان می­دهد.

2-مثلث­ها: مثلث­ها عامل متعادل­کننده‏ی یک سیستم عاطفی است. در خلال دوره­های مختلف زندگی خانواده، زمانی که سطح اضطراب پایین و شرایط آرام است، سیستم دو نفری یا واحد دوتایی می­تواند به تبادل متقابل و آسوده‏ی احساسات مبادرت کند اما وقتی اضطراب به دلیل فشارهای روانی یا بیرونی در سیستم دوتایی به سطح معینی می­رسد، شخص سومی هم (که معمولاً نسبت به سایرین آسیب­پذیر است) وارد رابطه می­شود و به این ترتیب نقش از رابطه‏ی دوتایی به رابطه‏ی سه تایی منتقل می­گردد (ثنائی، 1380).

3-سیستم عاطفی خانواده‏ی هسته­ای: بوئن معتقد است که افراد، کسی را به عنوان همسر انتخاب می­کنند که سطح تمایزیافتگی او مشابه سطح تمایزیافتگی خودشان باشد. وقتی دو نفر با سطوح تمایزیافتگی پایین با یکدیگر ازدواج می­کنند، میزان هم­آمیختگی بالای آنها موجب می­شود که خانواده‏ی مشابه ویژگی­های خودشان را بنا کنند و در نتیجه سیستم عاطفی خانواده‏ی هسته­ای ناپایداری شکل می­گیرد که به دنبال راه­های منطقی برای کاهش تنش و ادامه‏ی اثبات خواهد بود (جلسو و فریتز، 2001). الگوهای سیستم هیجانی خانواده‏ی هسته­ای، ثبات خانواده را حفظ می­کنند. اگر اضطراب مزمن بالا باشد، خانواده یک یا چند تا از مکانیزم­های زیر را برای ثابت نگه داشتن سیستم انتخاب می­کند:

-فاصله‏ی هیجانی بین زن و شوهر

-اختلاف زناشویی

-ناتوانی هیجانی در یکی از زوج­ها

-برون­ریزی توسط یک کودک. این الگوها نسل به نسل تکرار می­شوند (یانگ و لانگ، 2006).

4-فرایند فرافکنی خانواده: تمایزیافتگی کم والدین، باعث می­شود که در موقع اضطراب، فشار روانی خود را به فرزندانشان فرافکنی کنند. به طور کلی، کودکی که بیشترین هم آمیختگی (درهم تنیدگی) را با والدینش دارد، کمترین توانایی احساس و عقل و بیشترین آسیب­پذیری را در برابر آشفتگی­ها و علائم بی­ثباتی خانواده نشان می­دهد.

5-گریز عاطفی: یک عضو خانواده، ممکن است برای اجتناب از فرافکنی، سپر بلا شدن­ها، از طریق فاصله‏ی فیزیکی، تمام ارتباطات خود را با خانواده‏ی اصلی خویش قطع کند و البته این اجتناب یا گریز نتیجه‏ی تمایزیافتگی نیست. گریز عاطفی، فریب دیگران و فرار از بند پیوندهای عاطفی حل نشده است، اما نه یک رهایی حقیقی.

6- فرآیند انتقال چندنسلی: عدم تمایزیافتگی اعضای خانواده، می­تواند از نسل­های گذشته به نسل­های جدید منتقل شود. وقتی فرافکنی­های یک کودک به دوران بزرگسالی او کشیده می­شود، به فرزندان شخص نیز منتقل می­گردد. بوئن معتقد است که با گذشت شش یا هفت نسل از زوج­های به شدت در هم تنیده، به خانواده­های شدیداً معیوبی می­رسیم که در برابر اضطراب، مستعد بروز علائم آسیب­شناختی زیادی هستند.

7-موقعیت هم والدها: بوئن، معتقد است که الگوهای تعاملی زوج­ها بین زوج­ها ممکن است مربوط به موقعیت هرکدام از آن­ها در خانواده‏ی اصلی خود باشد، مانند ترتیب تولد آنها در خانواده، زیرا در اغلب موارد، از زمان تولد، نقش­ها و عملکردهای ویژه­ای در سیستم عاطفی خانواده به عهده‏ی فرد گذاشته می­شود. برای مثال پسر ارشد خانواده ممکن است مسئولیت خواهر و برادرهایش را در خانواده به عهده داشته باشد و به همین ترتیب در آینده نیز در مقابل فرزندان خود مسئولیت­پذیر باشد.

8-واپس­روی اجتماعی: بوئن، نظریه‏ی خود را به عملکرد عاطفی جامعه نیز گسترش می­دهد. او معتقد است، جامعه نیز مانند خانواده شامل نیروهای متضادی است که او را به سوی در هم آمیختگی یا در جهت مخالف آن، یعنی فردیّت یافتن و تمایزیافتگی سوق می­دهد. در شرایط فشار مزمن، مانند رشد جمعیت یا به پایان رسیدن منابع طبیعی و در نتیجه در یک جوّ اجتماعی اضطراب­برانگیز، احتمالاً نوعی افزایش ناگهانی میل به با هم بودن و افول نیروهای معطوف به کسب فردیت وجود دارد. به نظر بوئن، ماحصل این وضعیت احتمالاً ناراحتی بیشتر و اضطراب افزون­تر اعضای جامعه است (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2000).

 

تمایزیافتگی:

به نظر بوئن، درجه‏ی ظهور تمایزیافتگی، که از آن با عنوان فردیّت یافتگی یا تفکیک خویشتن نیز یاد می­شود، در هر فرد بیانگر میزان توانایی او برای تمییز فرایند عقلی از فرایند احساسی (عاطفی) است که وی تجربه می­کند؛ یعنی، درجه‏ی توانایی فرد برای اجتناب از تبعیت خودکار رفتار از احساسات، بیانگر میزان تمایز یافتگی فرد است. کمال مطلوب آن نیست که فردی سرد و بی روح، شدیداً عینی­گرا، یا بی­احساس باشیم، بلکه قرار است در پی توازن و تعادل بوده و به یک تعریف یا هویت شخصی دست یابیم، امّا نه به بهای از دست دادن قابلیت ابراز ارتجالی و خودانگیخته‏ی عواطف. بوئن چنین فرض نمی­کرد که باید احساسات را فدای رفتار عقلانی کرد، همین­طور اعتقاد نداشت که لازم است ابراز عواطف را سرکوب کرد. او نگران این مسأله بود که آدمیان تحت تأثیر احساساتی باشند که از آن درک درستی ندارند. هدف اصلی تمایزیافتگی، تمایز میان احساسات و شناخت است. تمایزیافتگی در معنای بوئنی آن، بیشتر یک فرایند است تا هدفی دست یافتنی و در حکم مسیر زندگی است، نه یک حالت وجودی یا بودن (فریدمن، 1991؛به نقل از گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1388).

همان طور که پاپرو (1990) می­گوید بهترین موقعیت برای مشاهده‏ی سطح تمایزیافتگی هر فرد عبارت است از شرایط و اوضاعی که خانواده دچار اضطراب شده است. وی معتقد است، به هر اندازه­ای که فرد می­تواند به رغم اضطراب شدید خانواده رفتار خویش را اندیشمندانه و مطابق اصول صریح و جاافتاده هدایت کند، درجه و سطح تفکیک را به نمایش گذارده است. برای نمونه دانشجویی را تصور کنید که در طی سال تحصیلی به دور از خانواده زندگی می­کند و در میانه‏ی دو نیمسال به منظور شرکت در ازدواج خواهرش به خانه می­رود. در مجموعه‏ی تنش­هایی که معمولاً حول چنین رویدادی رخ می­دهد، او تا چه اندازه به درون کینه­های خانوادگی، تبانی­ها یا آشوبهای عاطفی خانوادگی کشیده می­شود؟ درجه‏ی تمایزیافتگی این شخص را می­توان با توجه به میزان توانایی هرچه مؤثرتر او برای برخورداری و لذت بردن از شادی­های این رویداد فرخنده‏ی خانوادگی از طریق مشارکت در خانواده و در عین حال، جداسازی مؤثر خویش و کشانده نشدن در نظام عاطفی خانواده اندازه گرفت. افرادی که بیشترین امتزاج و درهم تنیدگی عاطفی را بین افکار و احساساتشان دارند ( مثلاً، اشخاص اسکیزوفرنیایی و خانواده‏ی آنها)، ضعیف­ترین کارکرد را دارند؛ آنها احتمالاً تحت سلطه‏ی واکنش­های عاطفی خودکار یا غیرارادی هستند و معمولاً حتی در برابر سطوح پایین اضطراب هم دچار بدکاری می­شوند. از آنجایی که آنان قادر به تفکیک افکار از احساسات نیستند، در تفکیک خویش از سایرین نیز مشکل دارند و لذا به سادگی در عواطف حاکم یا جاری خانواده حل می­شوند. وقتی این قبیل دلبستگی­های عاطفی خودکار در برابر خانواده دست نخورده باقی می­مانند، فرد در تفکیک خویش از خانواده و تبدیل شدن به موجودی برخوردار از کارکرد مؤثر باز می­ماند. تمایزیافتگی بالا منجر به واکنش کمتر هیجانی می­شود، چرا که افرادی که متأثر از آن هستند، می­توانند نگاهی همه جانبه نسبت به واکنش­شان داشته باشند و نه عکس­العمل ساده به موقعیت­های برخاسته از هیجان. در حقیقت آنها قادر به بازشناسی هیجانی یا عقلانی بودن افکار، هیجان­ها و رفتارها و نیز کنترل آنچه بر رفتارشان اثر می­گذارد هستند. این موضوع به آنها اجازه می­دهد که فردیت خود را در حین بودن در روابط حفظ کنند (بارتل و صباتلی، 1995؛ به نقل از گیبلمن، 2012؛ کانری، 2012).

افراد تمایزیافته، خودآگاهی هیجانی بهتری و تعریف مشخصی از خود و عقایدشان دارند و قادر به برقراری تعادل به میزان کافی بین آنچه احساس و فکر می­کنند، هستند و می­توانند جهت خویش را در زندگی انتخاب نمایند و در موقعیت­های شدیداً عاطفی که در بسیاری از افراد منجر به بروز رفتارهای غیرارادی و گرفتن تصمیمات نافرجام می­شود، کنترل خود را از دست ندهند و با در نظر گرفتن عقل و منطق تصمیم­گیری کنند (کانری، 2012). در مقابل، افراد تمایزنایافته که هویت فردی مستقلی ندارند، در تنش­ها و مسائل بین شخصی موجود، همراه با جو عاطفی حاکم بر محیط اطرافشان حرکت می­کنند و در نتیجه اضطراب مزمن بالایی را تجربه می­کنند و مستعد مشکلات روانشناختی و بروز نشانه­های بیماری هستند (بوئن، 1978، به نقل از اسکیان و چنگیزی، 1387؛ محسنیان و دیگران، 1386، هال، 1981؛به نقل از کانری، 2012).

بر طبق نظریه‏ی سیستم­های خانواده (بوئن، 1976؛کر و بوئن، 1988؛ مینوچین، 1984؛ به نقل از اسکورون، 2004)، افراد خودشان و کارکردشان را در انزوا تعریف نمی­کنند، بلکه ترجیحاً در بستر روابط معنی­دار با خانواده، دوستان و شریک عشقی­شان تعریف می­کنند. تمایزیافتگی خود به عنوان سطحی که فرد قادر به ایجاد توازن در: 1)کارکرد هیجانی و عقلانی و 2) صمیمیت و خودمختاری در رفتار؛ توانایی تعادل در تحصیل حس­های خودمختار و برقراری ارتباطات نزدیک با دیگران مهم و به طور بسیار برجسته، با افراد خانواده باشد، عنوان کرد (بوئن، 1978؛به نقل از اسکورون).

اریکسون بر نقش مهم افراد پیرامون نوجوان در تشخیص، حمایت و نیز شکل­گیری هویت نوجوان تأکید کرده است. اعضای خانواده در حین رشد به هویت اختصاصی و یکتای خود دست می­یابند اما باز هم به گروه خود دلبستگی دارند و لذا هویت یا تصویر جمعی خاص خود را حفظ خواهند کرد. خانواده­های برخوردار از کارکرد سالم، سوای بقای خود در قالب یک نظام، موجب شکوفایی توان بالقوه‏ی یکایک اعضای خود می­گردند، یعنی به آنها اجازه می­دهند با اعتماد و اطمینان خاطر در پی کاوشگری و خودیابی برآیند (گلدنبرگ، 1388). شواهدی وجود دارد که نشان می­دهد الگوهای خانواده‏ی اصلی، به خصوص الگوهای تمایزیافتگی، تأثیر مهمی بر اضطراب فرزندان، عملکرد اجتماعی و نشانه­های روانی جسمی دارد (پابکو، 2004، به نقل از شکیبایی و دیگران، 1385).

بوئن (1996) مفهوم “خود جمعی نامتمایز خانواده” را برگرفته از مفاهیم روان تحلیل­گری برای توضیح مفهوم “در هم­تنیدگی” عاطفی خانواده ابداع کرد. وضعیتی که در آن، نوعی وحدت عاطفی مشترک در تمام سطوح وجود دارد. به عنوان نمونه، مثال کلاسیک، رابطه‏ی هم زیستی مادر-فرزند، مشابه شدیدترین حالت این مفهوم باشد. گاه نزدیکی عاطفی به قدری شدید است که اعضای خانواده احساس می­کنند از احساسات، افکار، تخیلات و رویاهای یکدیگر باخبرند. به نظر بوئن این صمیمیت می­تواند به حالت ناخوشایند نزدیکی مفرط و نهایتا طرد متقابل بین دو عضو ختم شود. “بوئن چیزی را که در آغاز به زبان روان­کاوی، خود جمعی نامتمایز خانواده نامید، بعدها به زبان نظریه‏ی سیستم­ها، تحت عنوان “در هم آمیختگی-تمایزیافتگی” مجدداً تعریف کرد. هردو اصطلاح تأکید بوئن را بر این قضیه بیان می­دارند که بلوغ و تحقق خود نیازمند آن است که فرد از وابستگی­های عاطفی حل نشده‏ی خانواده‏ی اصلی­اش رهایی یابد” (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2000).

 

مقیاس نظری تمایزیافتگی بوئن:

بر اساس دیدگاه بوئن، مقیاس نظری تمایزیافتگی می­تواند درجه‏ی درهم تنیدگی یا تمایزیافتگی میان کارکردهای هیجانی (عاطفی) و عقلی هرکس را نشان دهد.

)25-0): آنهایی که در پایین­ترین سطح (25-0) قرار دارند، به لحاظ عاطفی با خانواده و دیگران درهم آمیخته­اند و در زندگی خویش، افکارشان زیردست و احساساتشان غالب است. این افراد برای خوشحال کردن دیگران تلاش می­کنند و از توانایی عقلی کمی برای تصمیم­گیری یا حل مشکلات به طور مستقل برخوردارند.

)50-25): زندگی کسانی که در دامنه‏ی (50-25) قرار دارند، هنوز هم تابع نظام عاطفی آنها و واکنش سایرین است؛ رفتار خودگردان وجود دارد، اما به منظور کسب تأیید دیگران صورت می­گیرد.

)75-50): در دامنه‏ی (75-50)، تفکر از چنان رشدی برخوردار است که در شرایط بروز فشار روانی، قرد تحت سلطه‏ی احساسات خود قرار نمی­گیرد و احساس هویت او در حد معقول پرورش یافته است.

)100-75): آن دسته از اشخاصی که کارکردی میان (100-75) دارند، دائماً افکار خود را از احساسات خویش جدا می­کنند؛ آنها بر اساس افکار خود تصمیم می­گیرند، اما قدرت آن را دارند که صمیمیت دوستی­های نزدیک را بچسبند. بوئن (1978) کسی را که در سطح (75) قرار دارد، فردی می­داند که سطح تمایزیافتگی بسیار بالایی دارد و کسانی که بالاتر از (60) هستند، درصد ناچیزی از جامعه را تشکیل می­دهند (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2000).

در این مقیاس، مفهوم بهنجار بودن حذف شده است. کاملاً محتمل است که عده­ای در انتهای پایینی مقیاس باشند و تعادل عاطفی زندگی خویش را حفظ کرده و عاری از نشانه­های بیماری باشند، و لذا به ظاهر، ملاک مشهور “بهنجار” بودن را داشته باشند. اما، این اشخاص نه تنها نسبت به سایرین آسیب­پذیری بیشتری در برابر فشار روانی دارند، بلکه تحت آن شرایط مستعد ظهور نشانه­هایی هستند که رهایی از آن کندتر از کسانی است که نمره‏ی بالایی در آن مقیاس می­گیرند. به طور کلی بوئن معتقد است که، سطوح تمایزیافتگی هرکس بیانگر سطح استقلال عاطفی وی از خانواده و نیز اشخاص بیرون گروه خانوادگی است. میزان تمایزیافتگی در سطوح متوسط تا بالای این مقیاس باعث می­شود که فرد امکان تعامل با دیگران را بدون ترس از درهم تنیدگی (از دست رفتن هویت در آن رابطه) داشته باشد. با اینکه تمامی روابط، از موارد ضعیف گرفته تا آنهایی که به خوبی تمایز یافته­اند، در حالت تعادل پویا به سر می­برند، هرچه تمایزیافتگی کمتر می­شود انعطاف­پذیری نیز کاهش می­یابد. هیچ کس به تمایزیافتگی کامل از خانواده‏ی خود دست نخواهد یافت، لیکن، از لحاظ مقدار تمایزی که هر فرد به آن دست می­یابد، تفاوت­های قابل ملاحظه­ای به چشم می­خورد.

کلید مولد اضطراب در خانواده­ها، ادراک یا نزدیکی خیلی زیاد یا فاصله‏ی بسیار زیاد در رابطه است. میزان اضطراب در هر خانواده با سطوح فشار روانی خارجی موجود و حساسیت­ها به زمینه­های ویژه­ای که از نسل­ها انتقال داده شده­اند، تعیین می­شود. همچنان که اعضای خانواده ظرفیت فکر کردن دائم به واکنش­هایشان به دشواری­های رابطه را ندارند، سریع­تر از روی نگرانی به خواسته­های هیجانی درک شده‏ی یک موقعیت اضطراب مزمن واکنش نشان می­دهند. در درمان بوئنی دو هدف برای کاهش اضطراب مزمن وجود دارد:

1)تسهیل آگاهی­ها در مورد چگونگی کارکردهای سیستم هیجانی

2)افزایش سطوح تمایزیافتگی، آنجا که تمرکز بر تغییر خود به جای سعی در تغییر دیگران است.

با وجود ساخت­های گوناگونی که نظریه‏ی بوئن را تشکیل می­دهند، تمایزیافتگی خود، متغیر شخصیتی است که برای رشد بالغانه (بالیده) و پیشرفت سلامت روانی بسیار حساس است (اسکوورن، 1998).

برطبق دیدگاه کر و بوئن (1978؛به نقل از کانری، 2012) تمایزیافتگی خود، پدیده‏ی طبیعی رشدی است که در تمام انسان­ها رخ می­دهد. هر انسانی سطح تمایزیافتگی خودش را دارد که به عنوان کسی که داخل خانواده‏ی مبدا­اش رشد می­کند، پرورش می­یابد. تمایزیافتگی خود به صورت گسترده­ای به عنوان یکی از عناصر بنیادی بلوغ روانی-اجتماعی، و یکی از عناصر ذاتی رشد فردی و میان فردی، مطرح شده است (لیچ و کابون، 2006؛ به نقل از مته یارد و دیگران، 2011).

ابعاد تمایزیافتگی خود:

اسکورون و فریدلندر (1998)، پایه‏ی تجربی برای چهار بعد تمایزیافتگی بوئن ارائه داده­اندکه هر دو جنبه­های درون روانی (موقعیت من و پاسخ­دهی هیجانی) و بین­فردی (گریز عاطفی و هم­جوشی با دیگران) سازه را ترکیب کرد.

سطح درون فردی تمایزیافتگی:

در سطح درون فردی، تمایزیافتگی شامل، ظرفیت تنظیم هیجانات فرد، به کارگیری بررسی متفکرانه‏ی موقعیت­ها، و تجربه‏ی راحت بودن با احساساتش می­شود. توانایی تمییز دادن افکار از احساسات و انتخاب بین هدایت شدن توسط عقلانیتش یا هیجاناتش (بوئن، 1976، 1978؛به نقل از اسکورون، 1998)، و برتری واکنش هیجانی با انعکاس متفکرانه (کنر، 2008)است. تمایزیافتگی قوی، به فرد اجازه‏ی تجربه‏ی عاطفه‏ی قوی یا تغییر جهت به آرامش، استدلال منطقی هنگام شرایط تحمیلی را می­دهد. افراد با سطح تمایزیافتگی بالاتر، انعطاف­پذیرتر، انطباق­پذیرتر و بهتر قادر به فائق آمدن بر فشار روانی هستند؛ و به خوبی سطوح هیجانی و عقلانی را توأمان با برقراری مقداری خودمختاری در حین روابط صمیمانه­شان، همگن می­کنند (اسکورون، 1998). به جای گردانده شدن با پاسخ­های خودکار سیستم هیجانی، فرد با تمایزیافتگی خوب، قادر است که بر فراز احساساتش و خودتنظیمی با انتخاب در مورد ابراز هیجانی عکس­العمل نشان دهد (بوئن، 1978؛فریدمن، 1991؛کر و بوئن، 1988: به نقل از کنر، 2008). در مقابل، افراد با تمایز یافتگی ضعیف، به واکنش هیجانی بیشتر، گرایش دارند (کر و بوئن، 1988 ص 32 به نقل از اسکورون، 1998)، آنها بقای آرامش در پاسخ به تهییج­پذیری دیگران را دشوار می­یابند. در امتزاج هیجانات و عقل، آنها به برقرای بحث­های مبتنی بر اینکه “حق با احساسات است” گرایش دارند؛ به طور خلاصه آنها در تله‏ی جهان هیجانات افتاده­اند (بوئن، 1976؛ کر، 1985؛ به نقل از اسکورون، 1998). توانایی خودتنظیمی پاسخ­های هیجانی چیزی است که امکان روابط صمیمانه را تقویت می­کند. بنابراین سطح درون فردی تمایزیافتگی خود با اداره‏ی این روابط مرتبط است.

 

 

موقعیت من:

به توانایی فرد در حفظ حس اطمینان خود در روابط نزدیک، بدون نیاز به گریز هیجانی یا هم­جوشی با دیگران برمی­گردد (گاشوی و کنستانتین، 2003؛ اسکورون و فریدلندر، 1998؛یوسفی، 2011؛ مهری و دیگران، 2011؛ لنگرودی و دیگران، 2011). موقعیت من فرد را قادر می­سازد تا هویتش را تعریف کند و به هیجانات و باورهایش متصل باشد. تمایزیافتگی بالا، فرد را قادر می­سازد تا موقعیت من در روابط داشته باشد؛ بدین معنا که مالکیت افکار و احساساتش و حفظ جهت­گیری درونی را تأیید می­کند (پله گا و رهال، 2012).

 

پاسخ­دهی هیجانی:

پاسخ­دهی هیجانی ممکن است به عنوان پریشانی هیجانی تجربه شده هنگام مواجهه با موقعیت­های هیجانی با دیگران مهم توسط فرد نامتمایزیافته تعریف شده باشد (گاشوی و کنستانتین، 2003، مته یارد و دیگران، 2011، یوسفی، 2011؛ مهری و دیگران، 2011؛ لنگرودی و دیگران، 2011). چگونگی و شدتی که افراد به محرک درونی و بیرونی واکنش نشان می­دهند، پاسخ­دهی هیجانی را نشان می­دهد (طغیان هیجانی، ناپایداری هیجانی، یا احساسات بیش از حد). افراد با سطح تمایزیافتگی پایین، واکنش های هیجانی دارند و خونسرد ماندن به تهییج پذیری دیگران را دشوار می­یابند.

سطح میان فردی تمایزیافتگی:

در زمینه‏ی میان­فردی، تمایزیافتگی به توانایی فردبرای تجربه‏ی خودمختاری از دیگران در حین صمیمیت با آنها اشاره دارد (اسکورون و فریداندر، 1998؛به نقل از پابکو و دیگران، 2006). تحقیقات نشان داده­اند که افراد بیشتر تمایز یافته تمایل دارند تا خودمختاری بیشتری را در روابطشان، بدون تجربه‏ی ترس­ها و اضطراب­های ناتوان­کننده و صمیمت بیشتر در روابط­شان، بدون غرق شدن در احساسات داشته باشند (بوئن و کر، 1988، به نقل از پابکو، 2002).

افرادی که بیشتر تمایز یافته­اند، واکنش هیجانی کمتری دارند، بهتر قادر به تنظیم هیجانی هستند و تحت فشار روانی بهتر فکر می­کنند و قادر به ماندن در ارتباط با دیگران مهم در حین حفظ تعریف مشخص از حس خود هم درون رابطه و هم خارج از آن هستند (بوئن، 1978؛کر و بوئن، 1988: به نقل از اسکورون و همکاران، 2004؛اسکورون و فریدلندر، 1998).

تمایزیافتگی بالاتر منجر به توانش میان فردی بالاتر، بلوغ هیجانی و پریشانی روانی پایین­تر می­شود چراکه فرد را قادر می­سازدکه تجربه‏ی برانگیختگی هیجانی در طول چالش موقعیت­های بین فردی را بهتر تعدیل کند. در مقابل، افراد با تمایزیافتگی پایین­تر در رابطه با صمیمیت و یا خودمختاری آرامش کمتری دارند، به نظر می­رسد در روابط کمتر مؤثراند؛ مشکلات بین فردی بیشتری را تجربه می­کنند، تنظیم هیجانی بسیار سختی دارند (بوئن، 1978؛ کر و بوئن، 1988: به نقل از اسکورون و دیگران، 2009)، و پریشانی روانی بیشتری را گزارش می­کنند (مثل بارلت-هرینگ و پرابس، 2004؛ کیم-اپل و دیگران، 2007؛ موری و دیگران، 2006؛ به نقل از اسکورون، 2009؛ اسکورون و فریدلندر، 1998؛ اسکورون و دیگران، 2004).

گریز عاطفی:

کناره­گیری از ارتباط (گریز عاطفی) یکی از راهکارهای سازگاری ممکن است، که توسط کسانی که اضطراب مرتبط با پاسخ­دهی هیجانی را دفع می­کنند، به کار گرفته می­شود. این راهکار به هزینه‏ی خودمختاری فردی تمام می­شود (گاشوی و کنستانتین، 2003؛ اسک. رون و فریدلندر، 1998؛ به نقل از مته یارد و دیگران، 2011؛ یوسفی، 2011؛ مهری و دیگران، 2011؛ لنگرودی و دیگران، 2011). گریز هیجانی در از خودبیگانگی (ناهمبستگی) و دوری، زمانی که فرد احساس می­کند مورد تهدید به وسیله‏ی سطح بالای از صمیمیت و احساس آسیب­پذیری بیش از حد در روابط با دیگران است نمود پیدا می­کند. مردم با سطح تمایزیافتگی پایین از غرق شدن در روابط می­ترسند و بدین گونه منجر به اتخاذ رفتارهای دفاعی می­شود، مثل گریختن از روابط، فاصله و عدم پذیرش.

 

 

هم­جوشی (امتزاج) با دیگران:

جذب در روابط (هم­جوشی با دیگران) یکی دیگر از راهکارهای سازگاری ممکن است، که توسط کسانی که اضطراب مرتبط با پاسخ­دهی هیجانی را دفع می­کنند، به کار گرفته می­شود. این راهکار نیز به هزینه‏ی خودمختاری فردی تمام می­شود (گاشوی و کنستانتین، 2003؛ اسکورون و فریدلندر، 1998؛به نقل از مته یارد و دیگران، 2011؛ یوسفی ، 2011 ، مهری و دیگران، 2011؛لنگرودی و دیگران، 2011). درهم تنیدگی یا هم­جوشی با دیگران، بازتابی از سطح بسیار شدید از درگیری هیجانی با دیگران و حس شدید به پذیرش مسئولیت واکنش­های دیگران است. سطح پایین تمایزیافتگی خود افراد منجر به گیرکردن در روابط امتزاج یافته، هنگام تجربه‏ی اضطراب می­شود (کر و بوئن، 1988؛ هرزبروان، 1991؛ به نقل از بروان، 1999؛ اسکورون، 2004؛ اسکورون و فریدلندر، 1998؛ به نقل از پلگ و رهال، 2012). درهم تنیدگی نیز مبین این است که انتخاب­های افراد، در خدمت به دست آوردن هماهنگی با سیستم اختصاص پیدا می­کند. در هم تنیدگی بین دو نفر مثل زن و شوهر، با درگیرکردن نفر سومی که از آنها حمایت می­کند، تنش را کاهش می­دهند. بنابراین، درهم تنیدگی موجب مثلث­بندی می­شود. جفت­ها، ذاتاً ناپایدارند، چرا که الزاماً موجب دوره­های عدم حساسیت و بی­تفاوتی، سایش یا کناره­گیری می­شوند. طرف مقابلی که احساس رنجش یا طرد می­کند، می­کوشد پای پدر یا مادر، فرزند یا معشوق را به عنوان نفر سوم برای حمایت از خویشتن به میان بکشد. در درگیری­های زناشویی، متداول­ترین مثلث­ها به مشکلات خانوادگی، روابط نامشروع یا مشکلات کودک می­انجامد (پروچسکا و نورکراس، 1999).

تحقیقات بوئن منجر به ارائه‏ی پیشنهاداتی در مورد این که درجات مختلف درهم تنیدگی در خانواده­ها قابل تشخیص هستند شد. “تمایزیافتگی” در مقابل، به عنوان ظرفیت افراد برای کارکرد خودکار با تصمیم­گیری به هدایت خود، هنگامی­که از نظر هیجانی به شدت با یک سیستم ارتباطی، مرتبط باقی مانده­اند (کر و بوئن، 1988؛ به نقل از بروان، 1999) عنوان می­شود. مفهوم در هم تنیدگی بوئن، به این شکل مطرح می­شود که فردی که در یک رابطه در هم تنیده قرار دارد، به خواسته­های درک شده‏ی طرف مقابل بلافاصله واکنش نشان می­دهد (مثلاً با یک عکس­العمل غیرارادی یا یک پاسخ بدون فکر) (بروان، 1999).

فرد با تمایزیافتگی بالا، پاسخ­دهی هیجانی، گریز هیجانی و درهم تنیدگی با دیگران، تمایزیافتگی پایین، درحالی­که سطوح بالای موقعیت من، تمایزیافتگی بالا را مشخص می­کند (پله گا و رهال، 2012).

فرد با تمایزیافتگی مناسب، به وسیله‏ی توانایی اداره‏ی دو خواسته‏ی رقیب که انسان باید با آن رو به رو شود، مشخص می­شود. این آرزوها عبارتند از رشد تمامیت خود شخص و در همان زمان بقای ارتباط معنادار با گروه خانواده است (بوئن، 1978؛ فریدمن، 1991؛ به نقل از کنر، 2008). بر طبق نظر بوئن، تکلیف مهم فرد در سرتاسر زندگی­اش، کشمکش داشتن در مورد این موضوع است. برخی مردم، پرورش خود یکپارچه را در برابر داشتن ارتباط بیشتر فدا می­کنند، موقعیت ارتباطی که بوئن، امتزاج (درهم تنیدگی یا هم­جوشی) هیجانی می­نامد (کنر، 2008).

تمایز بیشتر فرد را برای اتخاذ موقعیت­های “من” در روابط (مثلاً برای تأیید مالکیت افکار و احساسات خودش و استواری در جهت­گیری­های درونی­اش (توسن و فریدلندر، 2000)، تا آنجائی که صمیمیت و ارتباط با دیگران ارزشمند باشد، قادر می­سازد (بوئن، 1978؛ بوئن، 1976؛ به نقل از اسکورون، 1998). برعکس، افراد با تمایزیافتگی پایین، از نظر هیجانی منفعل می­باشند؛آرام بودن در واکنش به حساسیت دیگران برایشان سخت است (بوئن، 1976؛کر و بوئن، 1988، به نقل از اسکورون، 2004).

افراد با تمایزیافتگی بالا، خودآگاهی هیجانی بهتری دارند و قادر به برقراری تعادل به میزان کافی بین آنچه احساس و فکر می­کنند، هستند. نسبت به اینکه آنها بر اساس موقعیت­های هیجانی­شان واکنش نشان می­دهند، می­توانند بین احساساتشان از واقعیت تمایز قائل شده و در مورد رفتارشان بر اساس تفکر منطقی­شان تصمیم­گیری کنند. افراد بیشتر تمایزیافته، تمایل دارند تا سازگاری روان­شناختی بیشتری داشته باشند. روابط خوب تمایزیافته توسط سطوح اضطراب پایین، مشخص می­شوند (بوئن و کر، 1988؛کر، 1988: به نقل از اسکورون و فریدلندر، 1998). درمقابل افراد تمایز نایافته که هویت تعریف شده­ای از خود ندارند، نه فقط در باقی ماندن در فردیت­شان در طول تعاملات بین فردی (تفکر، احساس و عمل برای خودشان) مشکل دارند، همچنین در طول زمان­های فشار روانی نیز در برقرای تعادل به شیوه­ای که احساس همراه با تفکر عاقلانه داشته باشند مشکل دارند؛ و در نقش­ها و مسائل بین شخصی موجود، همراه با موج عاطفی خانواده حرکت می­کنند، اضطراب مزمن بیشتری تجربه می­کنند و تحت شرایط استرس، ناکارآمدی بیشتری از خود نشان می­دهند و نشانه­های روانی و فیزیولوژیکی بیشتری مثل خلق ملول، جسمانی کردن، اضطراب و الکلیسم را تجربه می­کنند (بوئن، 1976، 1978؛کر و بوئن، 1988؛ به نقل از اسکورون و فریدلندر؛ کانری، 2012).

 

تمایزیافتگی خود در رویکرد ساخت­نگر

نظریه ساختاری خانواده که متکی به نظریه سیستم‌هاست، بر کلیت فعال و سازمان‌یافته واحد خانواده و شیوه‌های سازمان‌یابی خانواده از طریق الگوهای تبادلی تأکید می‌ورزد. به‌طور اخص، به‌منظور درک ساختار خانواده، نقش‌ها، نظام‌های فرعی، مرزها، اتحادها و تبانی‌های خانوادگی بررسی می‌شوند. ساختارگراها توجه خاصی به الگوهای تبادلی خانواده دارند چرا که این الگوها نشانه‌ای‌ را درباره ساختار خانواده، میزان نفوذپذیری مرز خرده نظام‌های خانواده و وجود اتحاد و تبانی‌ها به دست می‌دهند. این‌ها مواردی هستند که توانایی خانواده را در جهت حفظ تعادل بین ثبات و تغییر اثر می‌گذارند. خانواده کارکردهای اصلی خود را تا حدودی از طریق سازمان‌یابی در قالب خرده نظام‌های همزمانی که اغلب آرایشی مرتبه‌ای دارند تحقق می‌بخشد. به‌طور نوعی خرده نظام‌های خانواده بر طبق جنسیت، نسل، علایق مشترک یا کارکرد ساخته می‌شوند. خرده نظام‌ها به‌عنوان اجزای ساختار خانواده هستند که برای اجرای تکالیف مختلف خانوادگی برای کارکرد خانواده ضرورت دارند. هر عضو خانواده می‌تواند همزمان عضو چند خرده نظام باشد. هر خرده نظام توسط مرزها و قواعد عضویت خاصی مشخص می‌شوند. این مرزها تعیین می‌کنند که شرکت‌کنندگان چه کسانی هستند و نقش‌هایی که در ارتباط با یکدیگر و سایر افراد خارج از این خرده نظام اعمال خواهند شد، کدامند. آن‌ها می‌توانند بر اساس ائتلاف‌های موقتی شکل بگیرند و ممکن است قواعدی برای منع ورود داشته باشند و همچنین ممکن است دیرپا باشند و مرزها کاملاً روشنی دو نسل را از یکدیگر کاملاً مشخص کنند (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۳۸۲).

مرزهای خانواده:

مرزهای درون خانواده ازلحاظ انعطاف‌پذیری یا نفوذپذیری با یکدیگر تفاوت دارند و میزان دسترسی به هر خرده نظام، ماهیت و فراوانی ارتباط و تماس میان اعضای خانواده را تعیین می‌کند (ثنایی، ۱۳۷۵). بر اساس وضوح و ابهام، خشکی و انعطاف، به‌هم‌ریختگی یا انسجام و خصمانه یا دوستانه بودن، می‌توان مرزهای متنوعی را در خانواده‌ها مشاهده کرد. برای عملکرد مناسب اعضای خانواده، باید مرزهای زیر منظومه‌ها واضح و مشخص باشد به‌طوری‌که برای اعضای هر زیر منظومه امکان اجرای نقش‌ها بدون مزاحمت فراهم باشد و درعین‌حال مرزها اجازه تماس اعضای زیر منظومه را با سایرین بدهد (بارکر، ۱۳۷۵).

 

مرزهای کاملاً مشخص:

به حفظ جدایی افراد کمک می‌کند و همزمان بر احساس تعلق به‌کل نظام صحه می‌گذارد. وضوح مرزها، با فراهم کردن حمایت و دسترسی ساده برای پیام‌رسانی و توافق بین نظام‌های فرعی در زمان لازم، بهزیستی کل خانواده را بهبود می‌بخشد و در همان حال استقلال و آزادی تجربه اعضای هر یک از این نظام‌ها را تشویق می‌کند. این مرزها آنقدر انعطاف‌پذیر هستند که محبت و حمایت و مشارکت خانوادگی به میزان لازم در دسترس هر عضو باشد.

 

مرزهای بسیار خشک و انعطاف‌ناپذیر:

باعث ایجاد سد و مانع بین خرده نظام‌ها می‌شوند در این حالت دنیای کودکان و والدین از یکدیگر جدا و متمایز هست. اعضای این خرده نظام‌ها مشتاق یا قادر به ورود به دنیای یکدیگر نیستند وقتی والدین و فرزندان نتوانند هر زمان که ایجاب کند مرز خرده نظام‌ها را تغییر دهند و یا از آن عبور کنند خود پیروی می‌تواند محفوظ بماند ولی عطوفت و آمیزش و تبادل ساده محبت با یکدیگر معمولاً از کف می‌رود.

 

 

 

 

مرزهای پراکنده:

شدیداً گنگ و نامتمایز هستند بنابراین از سوی سایر اعضای خانواده مورد تجاوز قرار می‌گیرند. در اینجا والدین کاملاً در دسترس هستند و تماس آن‌ها با فرزندان ممکن است شکل تجاوز به حریم خصوصی را به خود بگیرد. این خطر وجود دارد که فرزندان بیش‌ازحد با والدین درآمیزند و پرورش تفکر و رفتار مستقل و یا فراگیری مهارت‌های لازم برای تکوین روابط در خارج از خانواده بازبماند. بزرگسالان و فرزندان ممکن است به‌سادگی نقش‌های خود را عوض کنند و به دلیل نبودن سلسله ‌مراتب مشخص برای نسل‌ها و به همین دلیل احساس هویت اعضا برای دوران بزرگسالی با مشکل مواجه شوند.

در خانواده‌ای که کارکرد سالمی دارند مرزهای روشن به هر عضو خانواده احساس من بودن را توأم بااحساس گروهی ما ارزانی می‌دارد که همان تمایزیافتگی اعضا می‌باشد (ثنایی، ۱۳۷۵). اکثر نظام‌های خانواده در بین دو پیوستار به هم تنیدگی (مرزهای پراکنده) و گسستگی (مرزهای خشک و انعطاف‌ناپذیر) قرار می‌گیرند (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۳۸۲).

 

[1] Family Systems Theory

[2] Papero,D. V.

[3] Fusion

[4] Undifferentiated Family Ego Mass

[5] Stuck together

[6] Mature development

[7] Critical

[8] Intra psychic

[9] Position

[10] Emotional Reactivity

[11] Emotional Cut off

[12] Fusion with others

[13] Thoughtful reflection

[14] Flexible

[15] Adaptable

[16] Fused

[17] Turmoil

[18] Competence

[19] Coping

[20] Alienation

[21] Remoteness

[22] Engulfment

[23] Denial

[24] Enmeshment

[25] Disengagement

تفاوت دلبستگی با وابستگی در چیست؟

– دلبستگی

نظریه دلبستگی بر این باور است که دلبستگی، پیوندی جهان شمول است و در تمام
انسان ها وجود دارد . بدین معنا که انسانها تحت تأثیر پیوند های دلبستگی شان هستند . بالبی در سال 1969 نظریه دلبستگی را مطرح کرد. به نظر او روابط اجتماعی طی پاسخ به نیاز های
زیست شناختی و روان شناختی مادر و کودک پدید می آیند. بالبی و اینسورث معتقدند که     همه ی کودکان بهنجار احساس دلبستگی پیدا می کنند و دلبستگی شدید شالوده رشد عاطفی و اجتماعی سالم در دوران بزرگسالی را پی ریزی می کند. در واقع دلبستگی های انسان نقش حیاتی در زندگی وی ایفا می کنند. اینسورث نیز رفتار دلبستگی در روابط بزرگسالی را به عنوان اساس پدیده ایمنی در هسته زندگی انسان مورد تأکید قرار داد. او اظهار داشت که دلبستگی ایمن، عملکرد و شایستگی را در روابط بین فردی تسهیل می کند و همچنین ثابت کرد که دلبستگی موجب کاهش اضطراب می شود و فرد با دلگرمی و اطمینان به کاوش در محیط می پردازد (خوشابی و ابوحمزه، 1386).

2-2-13-1- تعاریف دلبستگی

به طور کلی دلبستگی را می توان جو هیجانی حاکم بر روابط کودک با مراقبش تعریف کرد. نتیجه ی عمده ی کنش متقابل بین کودک و مادر ایجاد نوعی دلبستگی عاطفی به مادر است، طوری که باعث می شود وقتی با او تعامل دارد، احساس شادی و شعف کرده و به هنگام استرس از این که او را در کنار خود دارد، احساس آرامش کند (برک[1]، 1388).

دلبستگی به پیوند هیجانی میان افراد اطلاق می شود. در واقع افراد برای ارضاء نیاز های عاطفی خود بر یکدیگر تکیه می کنند ( ربر[2]، 1985؛ به نقل از گلی نژاد، 1380) .

دلبستگی بیشتر به معنای دوست داشتن یا علاقه (رابینسون و دیویدسون[3]، 2000؛ به نقل از نصوحیان، 1391) و در واقع یک احساس قوی از علاقه نسبت به کسی یا چیزی است (هورنبای[4]، 2002؛ به نقل از یوسفی، 1389).

دلبستگی، پیوند عاطفی هیجانی نسبتاً پایداری است که بین کودک و یا مادر و یا افرادی که نوزاد در تعامل منظم و دائم با آنها است ایجاد می شود ( پاپالیا[5]، 2002).

دلبستگی به عنوان پیوندی قوی تعریف شده است که میان والد و کودک برقرار می شود و بعداً به روابط رمانتیک فرد با دیگران منتقل می شود (بالبی، 1969).

بر طبق نظر شافر و امرسون[6] (1964) دلبستگی یک رابطه ی هیجانی نزدیک میان دو نفر است که به وسیله علاقه دو طرفه و تمایل به نزدیکی مشخص می شود (به نقل از یوسفی، 1389).

جانسون و ویفن[7](1999) دلبستگی را اینگونه تعریف کرده اند : یک سیستم کنترل رفتار که هدفش حفظ محیطی امن و قابل پیش بینی است، به گونه ای که تعادل فیزیکی  امکان پذیر شود.

دلبستگی به طور کلی رابطه ای دو سویه و پایدار بین مراقب و کودک می باشد که هم کودک و هم مراقب سهمی در کیفیت این روابط دارند ( فرالی[8]، 2003؛ میلز[9] و همکاران، 2007).

دلبستگی عبارت است از یک موقعیت پایدار و عمیق بیولوژیکی، روان شناختی و اجتماعی که بر اساس ارتباط بین کودک و مراقب در سال های اولیه شکل می گیرد (اینسورث، 1973؛ به نقل از جانسون و ویفن، 1388).

دلبستگی، پیوند هیجانی میان شیرخوار و مراقبش یا میان دو بزرگسال است؛ به گونه ای که فرد دلبسته، موقع ناراحتی به آن شخص دیگر پناه می برد، از او نمی ترسد و به  خصوص در مرحله ای که حضور بیگانه ها اضطراب آفرین است، نسبت به مراقبت شدن توسط آن فرد علاقمند است و هنگام جدایی از او مضطرب می شود (فرمهینی فراهانی، 1378).

در ادبیات علمی معاصر اصطلاح دلبستگی دارای چهار معنای متمایز است : نوعی از رفتار که هدف آن حفظ مجاورت با یک شخص دیگر است؛ پیوند های دلبستگی که با پیوند والدین و فرزندان مرتبط است؛ نظام دلبستگی که هدف آن حفظ مجاورت با چهره دلبستگی و دستیابی به احساس ایمنی  درونی است و بالاخره ارتباط هایی که در بر گیرنده ابراز توجه، در دسترس بودن هیجانی و جست و جوی آرامش در رابطه والدین و کودک اند. هر چند تعاریف متفاوتی از دلبستگی ارائه شده است اما همه ی آنها یک ویژگی مشترک دارند و آن این است که دلبستگی عنصر اساسی تحول طبیعی انسان به شمار می رود (جهان بخشی و همکاران، 1389).

سبک دلبستگی، الگوی تعمیم یافته از پاسخ به روابط صمیمانه فرد است که تصور می شود تجربیات قبلی روابط صمیمانه را منعکس می کند و در طول زمان، ثبات نسبی دارد (فینی و نولر[10]، 1996).

به طور خلاصه دلبستگی می تواند به عنوان یک رابطه عاطفی با دوامی نسبت به یک فرد خاص تعریف شود و چنین روابطی دارای ویژگی هایی است که آن را از انواع دیگر جدا می کند از جمله:

  • آنها انتخابی[11] هستند . یعنی روی افراد خاص که رفتار دلبستگی را در یک موقعیت فرا می خوانند، متمرکز هستند و در حقیقت دامنه آنها محدود به افراد خاصی است.
  • آنها تقرب جویی فیزیکی[12]را دارا می باشند . یعنی منجر به کوشش برای حفظ مجاورت با موضوع دلبستگی می شوند.
  • آنها امنیت و آسایش را فراهم می کنند که این منجر به دستیابی به مجاورت می شود.
  • آنها زمانی که رابطه قطع می شود و مجاورت نمی تواند حاصل شود، اضطراب جدایی را ایجاد می کنند (اسچیفر و رادلف[13]، 2005؛ به نقل از برزگر، 1385).

تحقیقات نشان می دهد که در دلبستگی دو بعد اصلی وجود دارد. بعد شناختی – عاطفی دلبستگی که به عنوان کیفیت عواطف نسبت به چهره دلبستگی مطرح می شود و بعد رفتاری که در واقع به بهره گیری از حمایت و مجاورت به الگوی دلبستگی مربوط می شود.                    بعد شناختی – عاطفی دلبستگی در سنین بالا تر اهمیت بیشتری پیدا می کند (خوشابی و ابوحمزه، 1386).

همچنین دلبستگی با توجه به دو رویکرد اصلی قابل بررسی است:

الف) دلبستگی به عنوان یک سازه سازمانی

ب)دلبستگی به عنوان یک سازه صفتی

تعدادی از محققین که دلبستگی را به عنوان سازه سازمانی در نظر می گیرند، معتقدند که رفتار هایی که شاخص دلبستگی هستند با یکدیگر همبستگی درونی دارند. مجموعه این رفتار ها سازمان دلبستگی را به وجود می آورد. در این رویکرد، دلبستگی تحت عنوان مفاهیم پیوند عاطفی و روابط دلبستگی مطرح می شود (واترز[14]، 1978).

تعداد دیگری از محققین دلبستگی را به عنوان سازه صفتی در نظر می گیرند. بر اساس این الگو شاخص های رفتاری در طول زمان با یکدیگر همبسته اند، بر خلاف رویکرد سازمانی،
شاخص های رفتاری در مقاطع زمانی و در هر مرحله از رشد و تحول با یکدیگر همبستگی دارند. بنابر این در این رویکرد کیفیت دلبستگی به عنوان یک صفت شخصیتی در نظر گرفته شده که که در آن ویژگی های افراد در طول زمان ثابت است (فخاری نژاد، 1386).

[1]-Berk

[2]-Reber

[3]-Robinson & Dividson

[4]- Hornby

[5]-Papalia

[6]- shafer & Emerson

[7]- Jonnson&Whiffen

[8]- Fraley

[9]- Millls

1-Feeney & Noller

[11]-selective

[12]- proximity Secking

[13]-Schaffer & Rodolph

[14]- Watres

 

تفاوت دلبستگی با وابستگی

بین دو واژه دلبستگی و وابستگی تفاوت وجود دارد . در هفته های نخست، زندگی یک نوزاد بدون تردید به خدمات مادر وابسته است، اما کودک هنوز به مادر دلبسته نشده است. در حالیکه یک کودک 3-2 ساله که به ورود فرد نا آشنا رفتار دلبستگی با مادر را نشان می دهد به مادر دلبسته است نه وابسته (خانجانی، 1384).

کلمه وابستگی به طور ضمنی به اندازه و حدی که یک فرد برای حیاتش به دیگری متکی است اشاره دارد و بنابراین یک منشاء کنشی دارد. در حالی که دلبستگی به شکلی از رفتار اشاره دارد که کاملاً توصیفی است. وابستگی در موقع تولد در اوج خود است ولی در جریان تحول کودک رو به زوال می رود. در حالی که دلبستگی در موقع تولد قابل مشاهده نیست و به تدریج بعد از 6 ماهگی آشکار می شود (خانجانی، 1384).

رفتار دلبستگی به ارتباط عاطفی یک شخص با شخص دیگر مرتبط است در حالی که وابستگی به عنوان یک صفت شخصیتی قلمداد می شود (بالبی، 1988؛ به نقل از شفیعی مطلق، 1389).

ارتباط نوجوان با والدین و نقش ان در هویت نوجوان

ارتباط نوجوان با والدین:

رﺷﺪ و ﺗﻜﺎﻣﻞ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن از اﻫﺪاف واﻻی ﺟﻮاﻣﻊ اﺳﺖ. ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ دوره اوج ﺳﻼﻣﺘﻲ اﺳﺖ اﻣﺎ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪ ﻓﺮاﺧﻮر ﺳﻦ و وﻳﮋﮔﻲﻫﺎی ﺗﻜﺎﻣﻠﻲ ﺧﻮد ﺑﺎ ﻋﻮاﻣﻞ ﺧﻄﺮزا روﺑﻪرو ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻲ از اﻳﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﺧﻄﺮزا ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺷﺮاﻳﻂ ﺧﺎﻧﻮاده اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺗﻐﻴﻴﺮات ﺗﻜﺎﻣﻠﻲ در دوره ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ ﺷﺮاﻳﻂ ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎ را ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪای ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﻣﺘﻔﺎوﺗﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. (پرویزی، 1388)

بیشترین اختلاف های والدین و فرزندان در دورۀ نوجوانی فرزند پیش می آید. ورود به دورۀ نوجوانی علاوه بر خانواده، فرد را با مشکلات فراوانی دست به گریبان می کند. یکی از مشکلات نوجوانی و جوانی مشکل مناسبات و روابط نوجوان با والدین و همسالان است. (گنجی، 1376)

تحقیقات زیادی نشان می دهند که بلوغ جنسی با افزایش تعارض والد- فرزند ارتباط دارد. زمانی که نوجوانان به سمت اوج رشد بلوغ پیش می روند، جرو بحث و به بن بست رسیدن مذاکرات، افزایش می یابند. در این ایام، والدین و نوجوانان اعلام می دارندکه کمتر با یکدیگر صمیمی هستند (هولمبک،1996؛ هولمبک و هیل، 1991). (به نقل از برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

ارتباط بین والدین و نوجوانان اهمیت زیادی دارد اما یک سلسله تغییرات طبیعی که در سن بلوغ روی می دهد، موجب می گردد تا کارایی و میزان این ارتباطات کاهش یابد. اگر چه والدین باتجربه تر از فرزندان شان هستند ولی نوجوانان بدین امر اذعان ندارند لذا نصیحت ها، استدلال ها و هدایت های والدین برای آنها بی ارزش یا کم ارزش است. آنها تمایل دارند بیشتر با دوستانشان باشند و رغبتی به فعالیتهای خانوادگی ندارند، بنابراین فرصت برقراری ارتباط با نوجوانان در سنین بلوغ، به شدت کاهش می یابد. (فونتنل، ترجمه حاجی زاده،1381)

صنعتی شدن و شهرنشینی، ساختار خانواده را دچار تحول کرده و نیازها و انتظارهای جدیدی آفریده است. بزرگترین مشکل انسانها، فقر ارتباط و ناهماهنگی میان والدین و فرزندان و همچنین میان فرزندان و والدین است. (به پژوه، 1378)

علی رغم تمایل فراوان جوانان در اوان نوجوانی به رهایی از قیود و محدودیت های خانوادگی، نبودن روابط مطلوب و همبستگی های خانوادگی اثرات مخربی بویژه در سنین دوازده و سیزده سالگی روی نوجوانان بر جای می گذارد. (نوابی نژاد، 1375)

والدینی که دارای فرزند دبیرستانی هستند (سنین پانزده تا هجده سال)، با مسائل گوناگون روبرو می شوند. بخش عمده ای از این مسائل، از عدم برقراری رابطۀ انسانی با نوجوان ناشی می شود. نوجوان در مرحلۀ خاصی از گسترۀ رشد به سر می برد و باید با شناخت و آگاهی با او برخورد کرد. پژوهشهای متعدد نشان داده است که هر قدر والدین داناتر و آگاهتر باشند، با مشکلات کمتری روبرو می شوند. از سوی دیگر خانواده هایی که نسبت به نقشها، وظایف و مسئولیتهای خود بیشتر آگاهی دارند، بهتر می توانند با فرزندانشان رابطه برقرار کنند و دورۀ حساس و پرانرژی نوجوانی را به طریق مطلوب هدایت نمایند. (به پژوه، 1378)

درخواست فرزندان از والدین، برای اینکه مانند یک بزرگسال با آنها رفتار کنند، می تواند دوره های موقتی تعارض به بار آورد. هر چه فاصلۀ بین نگرش والدین و نوجوانان در مورد آمادگی نوجوانان برای پذیرفتن مسئولیتهای جدید (مانند اداره کردن پول خودشان و برگزیدن فلسفۀ زندگی) بیشتر باشد، مناقشۀ آنها بیشتر خواهد بود (دکوویچ، نوم، و می آس[1]، 1997). (به نقل از برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

ﺑﺎ وﺟﻮد اﯾﻦ ﮐﻪ اﻟﮕﻮی رﻓﺘﺎر ﺧﺎﻧﻮاده ﺛﺒﺎت ﻧﺴﺒﯽ دارد، اﻣﺎ در دوران ﻧﻮﺟﻮاﻧﯽ راﺑﻄﻪ ﺑﯿﻦ اﻋﻀﺎ دﺳﺘﺨﻮشﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮد. ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺳﺮﯾﻌﯽ ﮐﻪ در ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻇﺎﻫﺮی، رﻓﺘﺎر، ﺣﺮﮐﺎت و ﺧﻮاﺳﺘﻪﻫﺎی ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪوﺟﻮد ﻣﯽآﯾﺪ.واﮐﻨﺸﻬﺎی ﻣﺘﻔﺎوﺗﯽ را از ﺳﻮی دﯾﮕﺮان، ﺑﻪوﯾﮋه واﻟﺪﯾﻦ، ﻓﺮا ﻣﯽﺧﻮاﻧﺪ. واﻟﺪﯾﻦ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮﻧﺪ در اﯾﻦ ﺳﻨﯿﻦِ ﺣﺴﺎس ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد را ﺗﺸﺨﯿﺺ دﻫﻨﺪ و آﻧﻬﺎ را ﺑﺮای ﮐﺴﺐ اﺳﺘﻘﻼل ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﻨﺪ. ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﯿﺰ ﺑﺮای اﺗﺨﺎذ ﺗﺼﻤﯿﻢﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ و ﺗﺪارک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎی آﯾﻨﺪه ﻧﯿﺎز ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺑﻪ آزادی و اﺳﺘﻘﻼل ﭘﯿﺪا ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. اﮔﺮواﻟﺪﯾﻦ ﺑﺎ ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮد ﮐﻤﺎﮐﺎن ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﻮدﮐﺎن رﻓﺘﺎر ﮐﻨﻨﺪ، زﻣﯿﻨﻪ را ﺑﺮای ﺑﺮوز ﻣﺸﮑﻼت آﯾﻨﺪه، از ﺟﻤﻠﻪ ﻋﺼﯿﺎﻧﮕﺮی ﯾﺎ دﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎی اﻓﺮاﻃﯽ ﻓﺮاﻫﻢ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮐﺮد. ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﯿﺰ ﺑﻪ اﺳﺘﻘﻼل، راﻫﻨﻤﺎﯾﯽ و ﺣﻤﺎﯾﺖ واﻟﺪﯾﻦ، ﺑﻪ وﯾﮋه در اواﯾﻞ اﯾﻦ دوره ﻧﯿﺎز دارﻧﺪ. (جمهری، 1385 )

چرا باید ظاهر جدید و شبه بزرگسال نوجوانان این مناقشه های جزئی بین والد و فرزند را برانگیخته کند؟ پژوهشگران معتقدند که این ارتباط می تواند ارزش انطباقی داشته باشد. در بین نخستی های غیر انسان، معمولا عضو جوان در حدود بلوغ جنسی، گروه خانواده را ترک می کند. در خیلی از فرهنگهای غیر صنعتی نیز همین حالت روی می دهد (کاین، 1986؛ اشلگل و بری[2]، 1991). جدا شدن افراد جوان از خانواده، مانع از روابط جنسی بین خویشاوندان همخون می شود. اما چون کودکان در جوامع صنعتی، مدتها بعد از بلوغ جنسی، از لحاظ مالی به والدین وابسته می مانند، نمی توانند خانواده را ترک کنند. در نتیجه، جایگزین مدرنی برای جدایی جسمانی پدیدار می شود: فاصله گیری روانی بین والدین و فرزندان (اشتاین برگ[3]، 1987). (به نقل از برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

به دلیل همین رویدادهای دوران بلوغ است که نوجوانان اسرار و احساسات خود را مانند دوران کودکی با والدین خود مطرح نمی کنند. افزون براین، صحبت دربارۀ نوع فعالیتها، دوستان و جاهایی که می روندکاهش یافته و تمایلی ندارند به والدین خود اطلاع دهند که چه زمانی به خانه باز می گردند. بنابراین، بسیاری از والدین در مورد این نوع ارتباط با فرزندانشان دچار مشکل می شوند. نوجوانان نیز ممکن است در زمینۀ صحبت کردن با والدین، ابراز احساسات و بحث در مورد مسائلی که آنها را آزرده ساخته، مشکلاتی داشته باشند. به طور معمول اگر اگر چنین مشکلی در زمینۀ صحبت و گفتگوی نوجوانان با والدینشان مشاهده گردد، گفته می شود که نوجوانان «اجتماعی» نیستند. والدین ممکن است این پدیده را با عباراتی از این قبیل ابراز کنند:

پسرم یا دارد با تلفن صحبت می کند یا خواب است یا با دوستانش بیرون می رود و یا به تنهایی در اتاقش به سر می برد، لذا هیچ گاه فرصتی برای صحبت کردن با من ندارد.

هر وقت سعی کردم چیزی را برای دخترم توضیح دهم یا او را نصیحت کنم، ناراحت می شود.

وقتی با فرزندم صحبت می کنم، او به جایی خیره می شود و اصلاً به سخنان من توجه نمی کند.

فرزندم هیچ گاه در مورد چیزهایی که اورا  ناراحت کرده است با من سخن نمی گوید.او هیچ چیز را بروز نمی دهد و من نمی توانم بفهمم که چه احساسی دارد.

دخترم هیچ گاه نمی تواند بپذیرد که به یکی از خواسته های او عمل نکنم. او می خواهد هر چیزی را که اراده می کند در اختیارش قرار دهیم.

اگر از پسرم سؤال ساده ای بپرسم، مثلاً اینکه امروز را چگونه گذراندی؟ او ناراحت شده و جواب سربالا می دهد. حتی دربارۀ ساده ترین امور نیز نمی توانم با او صحبت کنم.

از سوی دیگر نوجوانان نیز ممکن است شکایت کنند که:

آنها همیشه از من سؤال می کنند «کجا رفتی؟»، «با کی رفتی؟»، «آیا خوش گذشت؟» حتی زمانی که دوستانم را می بینند، سؤالات مسخره ای از آنها می پرسند،مثلاً «مدرسه ات کجاست؟» یا «شغل پدرت چیست و کجا کار می کند؟»

والدینم مرا درک نمی کنند. آنها در دورۀ دیگری زندگی می کنند.

پدرم وقتی با من صحبت می کند که من کار اشتباهی کرده باشم یا بخواهد نصیحتی به من بکند.

هربار که دربارۀ ایده ها یا احساساتم با پدر و مادرم سخن می گویم، آنها می گویند که در اشتباهم.

هربار که سؤالی از والدینم می کنم، آنها شروع می کنند به نصیحت کردن من.

مادرم همیشه صحبت می کند و به من فرصت نمی دهد تا سخنی بگویم. او از من سؤال می کند و بلافاصله خودش جواب می دهد. (فونتنل، ترجمه حاجی زاده،1381)

تا وقتی که اختلاف نظرهای والد- فرزند بر ضوابط اخلاقی متمرکز باشند و به دعوای بی معنی کشیده نشوند، می تواند به رشد نوجوان کمک کنند. نوجوانان از طریق بحث دربارۀ مقررات و ضوابط خانواده، از ارزشهای والدین و دلایلی که در پس آنها قرار دارند، آگاه می شوند. به تدریج، آنها به اعتبار و عقاید والدین پی می برند و خیلی از آنها را درونی می کنند.

والدین می توانند به نوجوانان کمک کنند بین آرمان و واقعیت موازنۀ بهتری برقرار کنند، به این صورت که باید انتقاد آنها را تحمل کنند، و در عین حال، به آنها  یادآور شوند که همۀ افراد از جمله خود نوجوانان، آمیزه ای از خصلتهای نیکو و نقصها هستند.

نوجوانان به آزادی تجربه کردن و در عین حال به راهنمایی نیاز دارند. برای بار آوردن مطلوب نوجوانان، باید بین ارتباط و جدایی، توازن برقرار کرد. صمیمیت و پذیرش والدین، همراه با کنترل دقیق (اما نه محدود کنندۀ) فعالیتهای نوجوانان ، با جنبه های گوناگون شایستگی ارتباط دارد. همان طوری که می دانید این ویژگیها، سبک مقتدرانه را تشکیل می دهند که در مورد کودکی نیز بسیار سبک مناسبی است. (برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

ادامه دادن سبک مقتدرانه در طول نوجوانی، چالشها و سازگاریهای خاصی را در بر دارد. افزایش توانایی نوجوانان در فکر کردن به روابط اجتماعی نیز تنشهای خانوادگی را بیشتر می کند. شاید زمانی را به خاطر بیاورید که دیگر، والدین خودتان را آدمهای کاملاً آگاه و کاملی در نظر نمی گرفتید و صرفاً آنها را «افراد معمولی» می انگاشتید. بعد از اینکه نوجوانان والدین خود را آرمان زدایی می کنند، دیگر مانند گذشته در برابر آنها سر فرود نمی آورند. آنها مسائل گوناگونی چون تمیز کردن اتاقشان، رفت و آمد به خانه، و انجام دادن تکالیف مدرسه را مسائل شخصی می دانند، در حالی که والدین آنها را مسائل مشترک می انگارند (ناچی[4]، 1996، اسمتانا و آسکوئیت[5]، 1994). در صورتی که والدین و نوجوانان دیدگاههای بسیار متفاوتی در مورد واقعیتها داشته باشند، حل کردن اختلاف نظر آنها دشوارتر است. (برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

خانواده به صورت سیستمی است که باید با تغییرات اعضای خود سازگار شود. نوجوانان، تنها عضو خانواده نیستند که دستخوش تغییرات مهم زندگی می شوند. خیلی از والدین در چهل سالگی عمر خود هستند و به ارزیابی مجدد زندگی خویش مشغولند. در حالی که نوجوانان با آینده ای نامتناهی و انتخابهای زیاد مواجه هستند، والدین آنها باید به این واقعیت فکر کنند که امکاناتشان در حال محدود شدن است. فشارهایی که هر یک از دو نسل با آن مواجه هستند، در جهت مخالف یکدیگر عمل می کنند (هولمبک[6]، 1996). والدین اغلب نمی توانند درک کنند که فرزند نوجوان آنها دوست دارد از فعالیتهای خانواده فرار کند تا با دوستانش باشد. و نوجوانان نمی توانند بفهمند که  والدین می خواهند اعضای خانواده تا جایی که امکان دارد دور هم باشند، زیرا مرحلۀ مهم زندگی بزرگسالی، یعنی پدر- مادری کردن طولی نمی کشد که به پایان می رسد. علاوه بر این والدین و نوجوانان – مخصوصاً نوجوانانی که در اوایل این دوره هستند- از نظر سن مناسب برای واگذار کردن مسئولیتها و امتیازها، نظیر کنترل بر پوشاک، درسهای مدرسه، و بیرون رفتن با دوستان، اختلاف زیادی دارند (کالینز[7] و همکاران، 1997). والدین معمولاً می گویند نوجوان هنوز برای این نشانه های استقلال آمادگی ندارد، در حالی که نوجوانان معتقدند این امتیازها خیلی وقت پیش باید به آنها داده می شد! (برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

زمانی که نوجوانان به بزرگسالی نزدیکتر می شوند، تکلیف والدین و فرزندان فقط جدا شدن از یکدیگر نیست. آنها باید آمیزه ای از با هم بودن و استقلال را برقرار کنند. در خانواده های سالم، نوجوانان به والدین دلبسته می مانند و همچنان از آنها راهنمایی می خواهند، اما این کار را در بستر آزادی بیشتر انجام می دهند. در اواسط و اواخر نوجوانی، اغلب والدین و فرزندان آنها به این رابطۀ متقابل پخته تر دست می یابند.(آلن و همکاران، 1994؛ لارسون و همکاران، 1996). (به نقل از برک، ترجمه سید محمدی،1384)

در ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ رواﺑﻂ واﻟﺪﻳﻦ و ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪای ‫ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﺣﻤﺎﻳﺖ، آراﻣﺶ، ﭘﻨﺪ و اﻧﺪرز و ﻛﻤﻚ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن، واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد را آﻧﭽﻨﺎن ﻛﻪ دﻟﺨﻮاه آﻧﺎن ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻤﻲﻳﺎﺑﻨﺪ و اﻳﻦ ﺑﺮای واﻟﺪﻳﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ ‫ﻧﻴﺴﺖ. ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﻴﺰ ﺑﻴﻦ اﺳﺘﻘﻼل، و ﺗﺤﺖ اﻟﺤﻤﺎﻳﻪ واﻟﺪﻳﻦ ‫ﺑﻮدن ﺳﺮﮔﺮداﻧﻨﺪ. اﻳﻦ اﺣﺴﺎس اﺳﺘﻘﻼل ﻃﻠﺒﻲ، ﮔﺎه ﺑﻪ ‫ﺗﻌﺎرض در ﺧﺎﻧﻮاده ﻣﻲاﻧﺠﺎﻣﺪ. (لویس[8]، 2002)

میزان احساس نوجوانان از تعرض به حریم خصوصی و استقلال آنها، با فراوانی کشمکش و تعارض آنها با والدینشان ارتباط دارد.( اسکیلر[9]، 2009)

رﺷﺪ رواﻧﻲ – رﻓﺘﺎری ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺎ رواﺑﻂ در ﺧﺎﻧﻮاده و ‫ﺑﻴﻦ واﻟﺪﻳﻦ ارﺗﺒﺎط دارد. ﺳﻬﻞاﻧﮕﺎری، ﺗﻮﺟﻪ زﻳﺎد، ﻏﻴﺒﺖ ‫ﻃﻮﻻﻧﻲ ﻫﺮ ﻳﻚ از واﻟﺪﻳﻦ، ﺟﻮ ﻧﺎﻣﺴﺎﻋﺪ در ﺧﺎﻧﻮاده، ‫ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮی ﭘﺪر و ﻳﺎ ﻣﺎدر ﻳﺎ ﻫﺮ دو، ﺗﺒﻌﻴﺾ و ﺑﻲﻋﺪاﻟﺘﻲ، ﺗﺤﻘﻴﺮ و اﺣﺴﺎس ﻧﺎاﻣﻨﻲ ﻧﻮﺟﻮان، ﺳﺨﺖﮔﻴﺮی و دﺧﺎﻟﺖ ‫ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ در ﻛﺎر وی و رﻓﺘﺎر ﺗﻬﺪﻳﺪآﻣﻴﺰ از ﻋﻠﻞ رواﻧﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮی ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن اﺳﺖ. ﺧﻮدﻛﺸﻲ و ﺑﻴﻤﺎریﻫﺎی رواﻧﻲ در ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن دارای ﻣﺸﻜﻼت ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ ‫ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ. ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ در ﻫﺪاﻳﺖ و ﻧﻈﺎرت ﻣﻨﺎﺳﺐ ‫ﺑﺮ ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮد ﻧﺎﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻣﻮﺟﺐ اﻓﺰاﻳﺶ اﺧﺘﻼﻻت ‫رواﻧﻲ در او ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. (رامپلد[10]، 2006)

نتایج تحقیقات نشان می دهد که سالهای بین 12 و 15 سالگی از آسیب پذیرترین سالهای زندگی نوجوانان امروزی هستند (مؤسسۀ تحقیقات، 1990). این سنین معمولاً سالهایی هستند که نوجوانان برای اولین بار با پدیدآیی تمایلات جنسی و اجبار شدید همسالان برای انجام برخی رفتارهای مغایر با ارزشهای اجتماعی مواجه می شوند. برای مقابله با آثار بالقوۀ این موضوعات در سالهای آغازین نوجوانی، والدینی که بتوانند با کودکانشان  روابط همدلانه و سالم داشته باشند، تا حدود زیادی آنها را درغلبه بر فشارهای این موضوعات و دیگر مسائل بلوغ یاری می دهند. (دیناجی، 1996)

ﺑﺮ اﺳﺎس ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎی ﭘﮋوﻫﺶ شجاعی زاده ، ﻳﻜﻲ از ﭼﺎﻟﺶ اﻧﮕﻴﺰﺗﺮﻳﻦ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺑﺮای ﻫﺮ دو واﻟﺪﻳﻦ و ﻧﻮﺟﻮان ارﺗﺒﺎﻃﺎت ‫ﺑﻮده اﺳﺖ. اﻳﻦ در ﺣﺎﻟﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻗﺪر ارﺗﺒﺎط ﺑﻴﻦ ‫واﻟﺪﻳﻦ و ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان ﻗﻮیﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺎ ﮔﺮوه ﻫﻤﺴﺎﻻن ارﺗﺒﺎط ﺧﻮاﻫﻨﺪ داﺷﺖ و ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ از ‫آﺳﻴﺐﻫﺎی آن ﻧﻴﺰ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺼﻮن ﻣﻲﻣﺎﻧﻨﺪ. (شجاعی زاده، 1379)

نوجوان در این دوره به ارزیابی و بازنگری روابطش با والدین می پردازد. ممکن است نتیجۀ ارزیابی نوجوان از والدین که زمانی «قهرمان» او محسوب می شده اند، اکنون منفی و نامطلوب باشد. نوجوان گاهی والدین خود را با دیگران مقایسه می کند و در نتیجه به برخی از ضعفها و کاستی ها پی می برد. این وضعیت ممکن است سبب ناامنی و خشم نوجوان شود و در نتیجه نوجوان به والدینش پرخاش می کند و عقاید و سبک زندگی آنها را رد کند. در این شرایط نوجوانان نیز نیاز به آموزش دارند تا بدانند که شیوۀ برقراری رابطه با والدین چگونه است. همچنین نوجوانان باید آگاهی های لازم دربارۀ پذیرش واقعیتها، ویژگیهای فرهنگی و شرایط اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی را کسب کنند.(به پژوه، 1378)

واﻟﺪﻳﻦ و ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺸﺎن ﺑﺎﻳﺪ در دوران ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ رواﺑﻂ ﺗﺎزه ای ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﺮﻗﺮار ﻛﻨﻨﺪ. واﻟـﺪﻳﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻧﻴﺎز ﻧﻮﺟﻮان را ﺑﻪ اﺳﺘﻘﻼل ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﻨﺶ ﺑﺸﻨﺎﺳﻨﺪ و آن را ﺗﺸـﻮﻳﻖ ﻛﻨﻨـﺪ. ﺟﻮاﻧـﺎن ﺑﺎﻳـﺪ آزادی ﻛﺎﻓﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﻓﺮادی ﺑﺎ ﻧﻴﺎزﻫﺎ و اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻲ ﻣﺨـﺘﺺ ﺧـﻮد ‫اﺑﺮاز ﻛﻨﻨﺪ و ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺗﻲ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ و ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻋﻮاﻗﺐ اﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎت را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ. وﻗﺘﻲ ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮد را ﻫﻨﻮز “ﺑﭽﻪ ﻛﻮﭼﻜﻤﺎن” ﻳﺎ “ﭘﺴﺮ ﻛﻮﭼﻮﻟﻮی” ﺧﻮد ﻣﻲداﻧﻨﺪ و ﻣﺜﻞ ﺑﭽﻪ ﺑﺎ او رﻓﺘﺎر ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺳﺒﺐ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺳﺮﻛﺸﻲ ﻛﻨﺪ و ﻳﺎ ﺑﻴﺶ از ﺣـﺪ واﺑﺴـﺘﻪ ﺷـﻮد. اﻟﺒﺘﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﺑﻪ راﻫﻨﻤﺎﻳﻲ و ﺣﻤﺎﻳﺖ واﻟﺪﻳﻦ ﺑﺨﺼﻮص در دوران اوﻟﻴﺔ ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ اﺣﺘﻴﺎج دارﻧﺪ. ﻧﻴـﺎز ﺑـﻪ واﺑﺴﺘﮕﻲ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ اﺳﺘﻘﻼل ﺑﻴﺸﺘﺮ اداﻣﻪ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ. ﺗﺎ ﺣﺪودی ﺑﻪ اﻳﻦ دﻟﻴﻞ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎی ﺑﺴﻴﺎری در زﻧﺪﮔﻲ ﻧﻮﺟﻮان ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ، او ﻧﻴﺎز ﺷﺪﻳﺪ ﺑﻪ اﺣﺴﺎس اﻣﻨﻴﺖ و ﺛﺒﺎت دارد. ﻣﻲﺧﻮاﻫﺪ آﻧﭽـﻪ را دارد ‫ﻣﺴﻠﻢ و ﺑﺪﻳﻬﻲ ﺑﺪاﻧﺪ و در ﻋﻴﻦ ﺣﺎل ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﻬﻢ دﻳﮕﺮی ﺑﻴﻨﺪﻳﺸﺪ. ﺑﺮﺧﻼف ﻧﻈﺮ ﺑﻌﻀﻲ از ﻧﻈﺮﻳﻪﭘﺮدازان اﻳﺠﺎد ﺧﻮدﻣﺨﺘﺎری ﻣﺘﻨﺎﺳـﺐ ﺑـﺎ ﺳـﻦ ﻣﺴـﺘﻠﺰم آن ﻧﻴﺴـﺖ ﻛـﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﭘﻴﻮﻧﺪﻫﺎی ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ را از ﻫـﻢ ﺑﮕﺴـﻠﺪ. در ﺣﻘﻴﻘـﺖ در ﺷـﺮاﻳﻂ ﻣﻄﻠـﻮب رﺷـﺪ ﺧﻮدﻣﺨﺘـﺎری ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪی دو ﺟﺎﻧﺒـﻪ اﺳـﺖ، ﻳﻌﻨـﻲ ﺟـﺪاﻳﻲ، ﻓﺮدﻳـﺖﻳـﺎﻓﺘﮕﻲ، ﺧﻮدﻛـﺎوی و اداﻣـﺔ ﭘﻴﻮﻧـﺪ ‫ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ، ﺗﺸﻮﻳﻖ و ﺣﻤﺎﻳﺖ دوﺟﺎﻧﺒﻪ را ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه دارد.(خدایاری فرد، 1387)

ﻫﻤﭽﻨﺎن ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن رﺷﺪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ از ﻣﺮﺣﻠﺔ اﻃﺎﻋﺖ و ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ اﻗﺘﺪار ﻳﻚ ﺟﺎﻧﺒﺔ واﻟﺪﻳﻦ ﺑﻪ ﺳـﻤﺖﺗﺒﺎدﻻت ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﻫﻤﻜﺎری ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ اﻗﺘﺪار ﻳﻚ ﺟﺎﻧﺒﻪ اداﻣﻪ ﻣـﻲدﻫﻨـﺪ، ﺑﻪﺧﺼﻮص در زﻣﻴﻨﻪﻫﺎﻳﻲ ﻣﺜﻞ ﺗﻜﺎﻟﻴﻒ ﻣﺪرﺳﻪ، وﻟﻲ در ﺳﺎﻳﺮ ﻣﻮارد )ﻣﺴـﺎﻳﻞ و ﻧﮕﺮاﻧـﻲﻫـﺎی ﺷﺨﺼـﻲ (ﺣﻜﻢ راﻫﻨﻤﺎﻳﺎﻧﻲ را دارﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺎﻳﻞاﻧﺪ ﺣﺮفﻫﺎی ﻓﺮزﻧﺪان را ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ و ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ. ﻋﻼوه ﺑـﺮاﻳﻦ، ﻧﻮﺟﻮاﻧـﺎن ﻏﺎﻟﺒﺎً زﻧﺪﮔﻲ ﺷﺨﺼﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺧﻮد را در ﺧﺎرج از داﻳﺮه زﻧﺪﮔﻲ ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ ﺑﻪﺧﺼﻮص ﺑﺎ ﻫﻤﺴـﺎﻻن ﻣﻲﮔﺬراﻧﻨﺪ. در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻗﺎدرﻧﺪ در ﺑﺴﻴﺎری از زﻣﻴﻨﻪﻫﺎی زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻴﺶ از ﻛﻮدﻛـﺎن ﻛـﻢﺳـﺎلﺗـﺮ از ﻧﻈـﺎرت ‫ﺑﺰرﮔﺴﺎﻻن ﺑﻲﻧﻴﺎز ﺷﻮﻧﺪ (ﻳﺎﻧﻴﺲ و اﺳﻤﻮﻻر،1985.نقل ازخدایاری فرد، 1387)

ﻣﻜﺎﺗﺐ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺑﺮ ﻧﻴﺎز ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪ ﺷﺪت ﺑﺨﺸﻴﺪن ﺑﺎ واﺑﺴﺘﮕﻲ ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ واﻟـﺪﻳﻦ ﺧـﻮد دارﻧﺪ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﻣﻲﻛﺮدﻧﺪ، ﻫﻤﺎن ﻓﺮاﻳﻨـﺪی ﻛـﻪ “ﮔﺴـﻠﺶ” ﻧﺎﻣﻴـﺪه ﻣـﻲﺷـﻮد )ﻓﺮوﻳـﺪ، (1985 اﻧﺘﻈﺎر ﻣﻲرود ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن واﺑﺴـﺘﮕﻲ دوران ﻛـﻮدﻛﻲ ﺧـﻮد را ﺑـﻪ واﻟـﺪﻳﻦ از ﻃﺮﻳـﻖ ﻃﻐﻴـﺎن و ﺳﺮﻛﺸﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﻗﺪرت آﻧﺎن و ﺗﺮک ﻛﺮدن دﻟﺒﺴﺘﮕﻲﺷﺎن ﺑﻪ آﻧﻬﺎ اﻧﻜﺎر ﻛﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ واﻟﺪﻳﻨﺸـﺎن واﺑﺴﺘﻪ ﻣﻲﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﻓﺮاد رﺷﺪ ﻧﺎﻳﺎﻓﺘﻪ و اﻓﺮادی ﻛﻪ از رﺷﺪ ﻛﺮدن ﺗﺮس دارﻧﺪ ﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮد. ﺑـﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ رواﺑﻂ ﻛﺎﻣﻼً ﮔﺮم ﺧﻮد را ﺑﺎ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻗﻄﻊ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﺟﺪاﻳﻲ ﺗﺴﻬﻴﻞ ﺷﺪه ‫و ﺻﻮرت ﺑﮕﻴﺮد.

‫ﺑﻌﺪاً اﻳﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ اﻳﻦ اﻋﺘﻘﺎد ﺷﺪ ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺎ ﭼﺎﻟﺶﻫـﺎی ﭘﻴﭽﻴـﺪهﺗـﺮی روﺑـﺮو ﻫﺴـﺘﻨﺪ. ﺣﻔﻆ ﻛﺮدن رواﺑﻂ ﺧﻮد ﺑﺎ ﺑﺰرﮔﺴﺎﻻن ﻣﻬﻢ در زﻧﺪﮔﻴﺸﺎن در ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ اﻳﻦ رواﺑﻂ را ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣـﻲدﻫﻨـﺪ ﺗـﺎ اﺣﺴﺎس ﺧﻮدﻣﺨﺘﺎری ﺷﺨﺼﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮی داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻓﺮاﻳﻨﺪی ﻛﻪ “ﺗﻔـﺮد” ﻧﺎﻣﻴـﺪه ﻣـﻲﺷـﻮد )ﺑﻠـﻮس[11]، 1967)

‫در دﺧﺘﺮان ﻧﻴﺎز ﺑﻪ داﺷﺘﻦ ﺗﻤﺎسﻫﺎی ﻋﺎﻃﻔﻲ ﺑﺎ واﻟﺪﻳﻦ ﻫﻤﭽﻨﺎن ﺷﺪﻳﺪ ﺑـﻮده و ﺑـﻪ ﻗـﻮت ﺧـﻮد ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ، ﺣﺘﻲ وﻗﺘﻲ ﻛﻪ آﻧﻬﺎ ﺑﺎ واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد ﺑﺮای ﺑﺎزﺷﻨﺎﺳﻲ “ﻓﺮدﻳﺖ” ﺧﻮد و اﺣﺘﺮام ﮔﺬاﺷـﺘﻦ ﺑـﻪ اﻧﺘﺨﺎبﻫﺎﻳﺸﺎن در ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد ﻫﻤﭽﻨﺎن اداﻣﻪ ﻣـﻲدﻫﻨـﺪ، اﻣـﺎ ﺑـﺮای آﻧﻬﺎ ﺳﺨﺖﺗﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻧﻴﺎز را ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ ﻳﺎ ﺑﻴﺎن ﻛﻨﻨﺪ، زﻳﺮا ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺎ ﭘﺴـﺮﻫﺎ را ﺗﺸـﻮﻳﻖ ﻣـﻲﻛﻨـﺪ ﺗـﺎ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﻣﺎﻧﻊ آﻧﺎن ﻣﻲﮔﺮدد ﻛﻪ ﻧﻴـﺎز ﺑـﻪ ﺣﻤﺎﻳـﺖ ﻋـﺎﻃﻔﻲ ﺧـﻮد را اﺑـﺮاز ﻛﻨﻨـﺪ (ﺳﻴﻠﻮرﺷـﺘﺎﻳﻦ و‫راﺷﺒﻮم، 1994.نقل از خدایاری فرد، 1387)

ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ واﻟﺪﻳﻦ راﺑﻄﺔ ﻋﺎﻃﻔﻲ کمی ﺑﺎ ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮد ﺑﺮﻗﺮار ﻛﻨﻨﺪ، ﺑـﺎ اﻳـﻦ ﺣـﺎل اﻛﺜﺮ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن اﺣﺴﺎس ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد ﻧﺰدﻳﻚ و ﺻﻤﻴﻤﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﭼﻴﺰی ﻛﻪ ﺗﻐﻴﻴـﺮ ﭘﻴـﺪا ﻛـﺮده اﺳﺖ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﻤﻴﻤﻴﺖ و ﻣﺸﻐﻮﻟﻴﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﻻن اﻓـﺰاﻳﺶ ﻳﺎﻓﺘـﻪ اﺳـﺖ، ﻟـﺬا واﻟـﺪﻳﻦ ﺗﻨﻬـﺎ ﻫـﺪف ‫اﺧﺘﺼﺎﺻﻲ و ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮد ﻋﻮاﻃﻒ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﭼﻴﺰی ﻛﻪ در دوره ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ رخ ﻣﻲدﻫﺪ، دﮔﺮﮔﻮﻧﻲ و ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺎﻫﻴﺖ رواﺑـﻂ ﺑـﻴﻦ آﻧﻬـﺎ و واﻟﺪﻳﻨﺸـﺎن اﺳﺖ. راﺑﻄﻪ از ﻓﺮدی ﻛﻪ از ﻧﻈﺮ ﻗﺪرت ﺑﻴﻦ ﻓﺮدی ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺘﻘﺎرن اﺳﺖ ﺑﻪ ﻓﺮدی ﻛﻪ ﻣﺘﻘﺎرنﺗﺮ اﺳـﺖ ﺗﻐﻴﻴـﺮ ﻳﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺰرگﺗﺮ ﺧﻮاﻫﺎن راﺑﻄﻪ ﺑﺎ واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ، اﻣﺎ اﻧﺘﻈﺎر دارﻧﺪ واﻟﺪﻳﻨﺸﺎن ﺑـﺎ آﻧﻬـﺎ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺑﺮاﺑﺮﺗﺮی رﻓﺘﺎر ﻛﻨﻨﺪ، و ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻛﻮدﻛﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﻣﺮاﻗﺒﺖ و راﻫﻨﻤﺎﻳﻲ دارﻧﺪ ﺑﺮﺧﻮرد ﻛﻨﻨﺪ. از ﻧﻘﻄﻪ ﻧﻈﺮ واﻟﺪﻳﻦ اﺣﺘﺮام ﻗﺎﻳﻞﺷﺪن ﺑﺮای ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺰرگﺗﺮ ﻳﺎ ﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی داﻧﺴﺘﻦ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻣﻮﻗﻊ از ﺳﺆال ﻛﺮدن از آﻧﻬﺎ ﺧـﻮدداری ﻛﻨﻨـﺪ و ﻳـﺎ ﭘﻴﺸـﻨﻬﺎد ﻧﻈـﺮات ﻧﺎﺧﻮاﺳـﺘﻪای را ‫ﺑﺪﻫﻨﺪ.

‫ﺑﻌﻀﻲ واﻟﺪﻳﻦ و ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺰرﮔﺘﺮ دردام اﻟﮕﻮی ﺗﻌﻘﻴﺐ ﻛﻨﻨﺪه ـ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﻴﺮﻧـﺪهﮔﺮﻓﺘـﺎر ﻣـﻲﺷـﻮﻧﺪ.ﻫﺮﭼﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻮﺟﻮان را ﺗﻌﻘﻴﺐ و ﻛﻨﺘﺮل ﻛﻨﻨﺪ، ﻧﻮﺟﻮان ﺑﻴﺸﺘﺮ از واﻟﺪﻳﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﻲﮔﻴﺮد. (خدایاری فرد، 1387)

ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟـﻪ داﺷـﺖ در ﻫـﺮ ﺧـﺎﻧﻮاده ای ﻛـﻪ ﻧﻮﺟـﻮاﻧﻲ در آن زﻧـﺪﮔﻲ ﻣـﻲﻛﻨـﺪ، ﺗﻌﺎرﺿـﺎت ودرﮔﻴﺮیﻫﺎﻳﻲ ﺑﻪ وﺟﻮد ﺧﻮاﻫﺪ آﻣﺪ و ﻛﻤﺘﺮ ﺧﺎﻧﻪای اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺑﺪون ﻫﻴﭻ ﮔﻮﻧـﻪ اﺧـﺘﻼف، ﻧﺎراﺣﺘﻲ و درﮔﻴﺮی ﺑﺎ واﻟﺪﻳﻦ و ﻳﺎ اﻓﺮاد دﻳﮕﺮ ﺧﺎﻧﻮاده، زﻧـﺪﮔﻲ را در آن ﺳـﭙﺮی ﻛﻨـﺪ، و دﻟﻴـﻞ آن ﻫـﻢ روﺷﻦ اﺳﺖ زﻳﺮا ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ از ﻃﺮﻳﻖ وﻋﺪه و وﻋﻴﺪ دادن، ﺗﻬﺪﻳﺪ ﻛﺮدن، ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛـﺮدن و ﻳـﺎ ﺣﺘﻲ از ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺤﺒﺖ، ﻧﻮﺟﻮان را ﻛﻨﺘﺮل ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ وﻟﻲ او ﻣﻲﺧﻮاﻫﺪ ﻣﺴﺘﻘﻞ و آزاد ﺑﺎﺷـﺪ. واﻟـﺪﻳﻨﻲ ﻛـﻪ از زﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮد ﻧﺎراﺿﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺗﻼش ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﺗﺎ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد را ﺗﺤﺖ ﻛﻨﺘﺮل و ﻧﻈﺎرت داﺋﻤﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪو ﺣﺘﻲ زﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ آزادی اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻲدﻫﻨﺪ و ﻳﺎ آنﻫﺎ را در اﺗﺨـﺎذ ﺗﺼﻤﻴﻤﺸـﺎن آزاد ﻣﻲﮔﺬارﻧﺪ، اﻳﻦ اﻋﻤﺎل را از روی ﺑﻲ ﻣﻴﻠـﻲ و ﻳـﺎ ﺳـﻮءﻇﻦ اﻧﺠـﺎم ﻣـﻲدﻫﻨـﺪ و ﻫﻤـﻴﻦ ﺳـﻮءﻇﻦ و ﺑﺪﺑﻴﻨﻲﻫﺎ ﻣﻮﺟﺐ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﻴﺰ در ﺷﻨﺎﺧﺖ دﻧﻴﺎی ﺑﺰرﮔﺴﺎﻻن دﭼـﺎر ﺳـﻮءﺗﻌﺒﻴﺮ ﺷـﻮﻧﺪ، و در رﻓﺘﺎرﻫﺎی روزﻣﺮه ﺧﻮد ﻧﻴﺰ ﺗﻐﻴﻴﺮاﺗﻲ ﺑﻪ وﺟﻮد آورﻧﺪ، و ﺣﺘﻲ در ﻣﻮارد ﺑﺴـﻴﺎر ﺳـﻄﺤﻲ از ﻗﺒﻴـﻞ ﻋـﺎدات ﻓﺮدی ﺧﻮد، ﻃﺮز ﻟﺒﺎس ﭘﻮﺷﻴﺪن و ﻳﺎ دﻳﺮ ﻳﺎ زود ﺧﻮاﺑﻴﺪن دﭼﺎر ﺗﻌﺎرض و ﻛﺸﻤﻜﺶ ﺑﺎ واﻟﺪﻳﻦ ﺷـﻮﻧﺪ و اﻳﻦ اﺣﺴﺎس در آنﻫﺎ ﺑﻪ وﺟﻮد آﻳﺪ ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ رﻗﺒﺎ و ﻳﺎ دﺷﻤﻨﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ آنﻫﺎ ﭘﻴﺮوز   ‫ﺷﺪ.واﻟﺪﻳﻦ اﻏﻠﺐ ﺑﺪان ﺟﻬﺖ در ﻣﻮرد ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن و ﺟﻮاﻧﺎن ﺳﺨﺘﮕﻴﺮﻧﺪ و ﻳﺎ آﻧﻬﺎ را ﺗﺤﺖ ﻣﺮاﻗﺒـﺖﻫـﺎی ‫ﺷﺪﻳﺪ ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﻨﺪ ﻛﻪ:

‫1. آﻧﻬﺎ ﻗﺒﻼً ﻣﺴﺆوﻟﻴﺖ ﻣﺮاﻗﺒﺖ و ﺣﻔﻆ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه داﺷﺘﻪاﻧﺪ و اﻛﻨﻮن ﻗﺒﻮل اﻳﻦ ﻧﻜﺘـﻪ برایشان مشکل است که نوجوان به یکباره از تسلط آنان رها شود و ﻧﺴـﺒﺖ به راﻫﻨﻤﺎﻳﻲﻫﺎﻳﺸﺎن اﺣﺴﺎس ﺑﻲ ﻧﻴﺎزی ﻛﻨﺪ.

‫2. واﻟﺪﻳﻦ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺧﻮد را دوﺳﺖ دارﻧﺪ و ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺳﻌﺎدت آﻧﻬﺎ را ﻣـﻲﺧﻮاﻫﻨـﺪ و ﭼـﻮن ﻧﮕـﺮان ‫ﺗﺮﺑﻴﺖ آﻧﺎن ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ از دادن ﭘﻨﺪ و اﻧﺪز ﺧﻮدداری ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ.

‫3. آﻧﻬﺎ ﻣﺴﺌﻮل ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ و اﮔﺮ ﻣﺸﻜﻠﻲ ﺑﺮای آﻧﻬﺎ ﺑﻪ وﺟﻮد آﻳﺪ، ﻣﺮدم واﻟﺪﻳﻦ را‫ﻣﻘﺼﺮ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ.

‫4. ﺑﻪﻋﻠﺖ ﻋﺪم اﻃﻼع، ﺷﺎﻳﺪ واﻟﺪﻳﻦ ﻧﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻣﻘﺪار آزادی ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن و ﺟﻮاﻧـﺎن ﺧـﻮد ‫ﺑﺪﻫﻨﺪ.

‫5. ﮔﺎﻫﻲ واﻟﺪﻳﻦ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﻃﺮﻳﻖ ﻛﻪ ﺧﻮد ﭘﺮورش ﻳﺎﻓﺘﻪاﻧـﺪ، ﻓﺮزﻧـﺪان ﺧـﻮد را ﺗﺮﺑﻴـﺖ ﻛﻨﻨﺪ، ﻏﺎﻓﻞ از اﻳﻦ ﻛﻪ اوﺿﺎع ﺑﺎ ﺳﺎﺑﻖ ﻓﺮق ﻛﺮده اﺳﺖ. ﺿﻤﻨﺎً آﻧﻬﺎ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧـﻮد رااز ﺧﻄﺮات و ﻧﺎراﺣﺘﻲﻫﺎ ﻣﺼﻮن ﻧﮕﻪ دارﻧﺪ (ﺷﺎﮔﺘﺮ و ﺑﻮﺋﺮ، ﺗﺮﺟﻤﺔ ﺟﻮادﻳﺎن، 1352،.نقل از خدایاری فرد، 1387)

با تمام این تفاسیر، در پژوهش نصیری (1380) که تحت عنوان بررسی و مقایسه مشکلات ارتباطی نوجوانان با والدین از دیدکاه نوجوانان و والدین در دبیرستانهای منتخب دولتی شهر اصفهان انجام گرفت، علی رغم متفاوت بودن نظرات نوجوانان و والدین در مورد ارتباط نوجوانان و والدین، این ارتباط از دیدگاه هر دو گروه بسیار مطلوب و مطلوب بود.

[1] – Dekovic,M. Noom, M.J.& Meeus,W

[2] – Schlegel, A & Barry, H

[3] – Steinberg

[4] – Nucci, L.p

[5] – Smetana.J.G & Asquith, P

[6] – Holmbeck, G, N

[7] – Collins, W. A

[8] – Lewis. M

[9] – Skyler. T

[10] – Rumpold ,G

[11] – Blos