نگرانی‌ها فقط انرژی شما را تحلیل می‌برند!

خودتون رو یه نگران می دونین؟ هرچند هرکسی بعضی وقتا نگران می شه، اما بعضی از افراد کلا هر روز نگرانن. اونا عادت به تفکرات فاجعه انگیز دارن و همیشه واسه بدترین حالت آماده ان. این نه فقط آدم رو از نظر احساسی و روانی تحلیل می برد بلکه آسیب های جسمی هم دربردارد، و منتهی به مریضی های تکراری، زخم های گوارشی و مشکلات قلبی می شه.

این سناریو رو درنظر بگیرین: کسی که عاشقین، و همیشه خوش قول و وقت شناسه، نیم ساعت دیر می کنه. تلاش می کنین با اون تماس بگیرین، اما صدای پیغام گیر رو می شنوید. اولین فکری که می کنین چیه؟ اگه ناخودآگاه تصور یه فاجعه رو دارین و به حالت ترس و دلهره می افتید، شاید جوری زندگی نمی کنین که سزاوارش هستین، یعنی آرامش، خوش بینی و رضایت ندارین.

نگرانی یه خواب و خیال منفیه، یه تصور مطلق. پس هرچند خواب و خیال موجب می شه سناریوهای مثبتی رو تصور کنیم، اما نگرانی، تصور سناریوهای وحشتناکیه که به خودمون اجازه می بدیم با متصور شدن شون، طعم تجربه ای تلخ رو قبل از اون که روی دهد بچشیم. اشاره ای رو می گیریم و خیلی سریع بدترین ترس رو متصور می شیم، مثلا در نمونه گفته شده، به جای این که تصور کنیم اون به صدها دلیل مثبت دیگه دیر کرده است، منفی فکر می کنیم.

به چه دلیل این گونه عمل می کنیم؟ شاید باور داریم که این گونه واسه بدترین اتفاق آماه می شیم و از شوک مون پیشگیری می کنیم. مثلا اگه ببری در اتاق باشه، ما به طور کامل اون رو تحت نظر می گیریم، هر حرکتش رو دقیق نگاه می کنیم، مطمئنا در حضور اون، نمیشینیم و کتاب نمی خوانیم. وقتی نگران هستیم، فاجعه ای که از اون می هراسیم مانند همین ببره. می ترسیم چشم از اون ورداریم، نکنه که تصمیم به حمله بگیره.

اما در واقعیت، نگرانی نه ما رو آماده می کنه و نه از ما در مقابل فاجعه حفاظت می کنه. خیلی راحت انرژی مون رو تحلیل می برد و لذت رو از ما می دزدد. اگه هر وقتی که فرد موردعلاقه مون دیر کرد، به سناریو دردناک تصادف فکر کنیم، نه واسه چیزی آماده می شیم و نه جلوی وقایع رو می گیریم و حتی اگه اون روزی تصادف هم بکنه، نگرانی چه کمکی به اون شرایط می کنه؟ فقط متصور شدن این سناریو واسه صدها بار، حادثه رو ساده تر نمی کنه.

Corrie ten Boom، یه زن عجیب هلندی که با فجایع وحشتناک هلوکاست و جنگ جهانی دوم روبرو شد تا تقریبا ۸۰۰ یهودی رو نجات دهد گفته:” نگرانی، غم فردا رو برطرف نمی کنه، بلکه امروز رو از قدرت خالی می کنه.” به علاوه، اگه اون روزاش رو در نگرانی فاجعه بار به سر می برد، خیلی احتمالش زیاد بود که دراثر ناتوانی و عجز کارش رو رها کرده و نتونه به اون همه افراد کمک کنه.

پس، دفعه بعد اگه وسوسه نگرانی سراغ تون اومد، تلاش کنین بهترین سناریو رو متصور شید نه بدترین اون رو. اگه فرد موردعلاقه تون تاخیر داشت، تصور کنین چند دقیقه بعد اسمش یهو روی صفحه تلفن تون ظاهر می شه و با شما تماس می گیره. تصور کنین با این اتفاق چقدر احساس آرامش می کنین. نفس عمیق بکشین و به بدن تون رو ریلکس کنین و بهترین رو مجسم کنین.

بله، بعضی وقتا اتفاق های بد هم می افتد، اما اونا استثنا هستن، نه همیشگی. بی جهت با سناریوهای بد خودتون رو عذاب ندین، بذارین امروزتان روزی بدون نگرانی و دلهره باشه.

چیجوری سلامت روحی خود رو افزایش بدیم؟

چیجوری بر ذهن خود مسلط شیم؟

روانشناسی