نوابغ دیوانه! عاقلان دیوانه ای که دنیا را تغییر دادند

نوابغ دیوانه! عاقلان دیوانه ای که دنیا را تغییر دادند

سپتامبر 20, 2019 0 By edame

به گزارش آلامتو به نقل از هفته نامه چلچراغ – الهام مشعوف: «سِنِکا» فیلسوف رومی گفته: «واسه نخبه بودن کمی جنون لازمه.»

این جنون در بعضی موارد باعث به وجود اومدن و خلق شاهکارهایی شدن که باورش شاید سخت باشه. دیوونه و چه به شاهکار! اما اونا پشت این ظاهر مجنون و ژولیده خود نخبه هستن. نابغهایی که شاید رفتار و حرکاتشان با آدمای عادی فرق داشته باشه.

طی تحقیقی که تازگیا در کشور سوئد و روی نوجوانان ۱۶ ساله انجام شد، مشاهده شد نوجوانانی که در این سن از دید درسی موفق ترن، چهار برابر بیشتر از هم سن و سالان خود مستعد دچار شدن به مریضی دوقطبی و شیزوفرنیا هستن. افراد موفق دارای ژن خاص ای به نام ۳۲-DARPP هستن که در به وجود اومدن نبوغ و مشکلات روانی دخالت داره. این ژن قدرت تفکر رو بالا می بره.

جیمز جویس، نویسنده معروف ایرلندی، دچار سندرم اسپرگر بود که منتهی به اجتماع گریزی و نبود توانایی اون در ایجاد رابطه با اطرافیانش شده بود. شاید همین ضعف روانی باعث شد جمیز جویس رمان عالی و جاودان «یوولیس» رو بوجود بیاره و اگه این مریضی رو نداشت، دنیای ادبیات اینجور شاهکاری رو هم به خود نمی دید.

اونا دیوانگانی بودن که با وجود هوش بالا از مشکلات روانی رنج می بردن، و شاید ترکیب همین دو ویژگی اونا رو تبدیل به آدمایی عجیب و موثر کرده باشه.

ونسان ونگوگ

شاید در مورد ونگوگ شنیدین؛ هنرمند معروف و مجنونی که گوش خود رو به خاطر معشوقه اش برید و یه مدت بعد خودکشی کرد. مغز اون در اثر مصرف دراز مدت «اَبسینت»، یه جور مشروب الکلی با درصد الکل بالا، آسیب دیده بود و در نتیجه دچار حملات صرع می شد.

ونگوگ دچار افسردگی شدید و مریضی دوقطبی بود، در عین حال هم علاقه و اشتیاق زیادی به نقاشی کردن داشت. همین دو عامل اون رو تبدیل به هنرمندی مجنون کرده بود. اون نویسنده قهاری بود و صدها نوشته از اون به جا مونده.

بعضیا می گن که اون دچار «هایپر گرَفیا» بوده؛ حالتی که در به وجود اومده بوسیله مریضی صرع و عاشقی بوده و فرد گرفتار علاقه سیر نشدنی به نوشتن در خود احساس می کنه.

تنسی ویلیامز

ویلیامز نمایشنامه نویس و برنده جایزه پولیتزر، خالق آثار «قطاری به نام شهوت»، «باغ وحش شیشه ای» و «گربه روی شیروانی داغ» بود. اون حتی قبل از دو اتفاق تلخ زندگی اش هم دچار افسردگی بود. آبجی ویلیامز در سال ۱۹۴۰ به دلیل مریضی «شیزوفرنیا» تحت عمل لُبُتُمی قرار گرفت، در سال ۱۹۶۱ هم عشق زندگی اش رو از دست داد.

این دو واقعه حال روحی اون رو بدتر کرد، در نتیجه دچار سوءمصرف الکل و مواد مخدر شد. با وجود تلاش هاش واسه بهبودی، ویلیامز تا آخر عمر با مریضی افسردگی و اعتیاد به مواد مخدر درگیر بود.

ارنست همینگوی

نویسنده برنده جایزه نوبل ادبی و پولیتزر، ارنست همینگوی، دچار مریضی افسردگی و اعتیاد به الکل بود. درست مثل ونگوگ، اون هم عزمشو جزم کرد با خودکشی به زندگی خود پایان بده. پدر، داداش، آبجی و نوه اون هم دست به خودکشی زدن. با اینکه مشکلات روحی اون انگار ارثی بوده و در دی. ان. ای اون ثبت شده بود، اما این مشکلات در سالای آخر عمرش، به دلیل مصرف زیاد الکل و مشکلات داروهای که مصرف می کرد، شدید شدن شده بود و در آخر هم منتهی به بستری شدن اون شد. شوک درمانی که روی همینگوی انجام شد، باعث شد حافظه خود رو از دست بده و افسردگی اون رو چند برابر کنه.

ادگار آلن پو

اون رو به خاطر داستانای تاریک و ترسناک و هم علاقه شدیدش به موضوعات روان شناسی می شناسن. اشتیاق اون رو میشه از روی نوشته هاش در مورد افراد دیوونه و نوشتن داستانای هیجان انگیز با دید روان شناسانه، به طور کامل فهمید. گریس وُلد از رقیبان پو این سوال رو مطرح کرد که خود اون هم دیوانه س؟ با اینکه اتهام گریس ولد در مورد احتمال دیوانگی اون رد شد، اما از طرفی پو گرفتار به مریضی دوقطبی بود. اون شدیدا الکلی بود و در نوشته هاش بارها به خودکشی اشاره کرده بود.

سِر آیزاک نیوتن

نیوتن مطمئنا یکی از مهم ترین مغزهای متفکر جهان بوده. اون مخترع حساب دیفرانسیل و انتگرال و قانون جاذبه، پش برنده قانین حرکت اجسام و سازنده اولین تلسکوپ بازتابنده بود. نیوتن به سختی با مردم دم خور می شد و رفتار یکنواختی نداشت. خیلی از نویسنده ها بر این بارو بودن که اون دچار مریضی دوقطبی و شیزوفرنیا بوده.

جون نَش

فلم «یه ذهن قشنگتر» رو به خاطر دارین؟ این فیلم براساس زندگی واقعی جون نش، نخبه ریاضی و برنده جایزه نوبل سال ۱۹۹۴ ساخته شده بود. اون دکترای خود رو ز دانشگاه پرینستون گرفت که بعدا همین دانشگاه، نظریه موازنه اون رو مورد پشتیبانی قرار داد.

نش از مریضی شیزوفرنیا رنج می بره و همیشه دچار توهم می شد و در ذهنش صداهایی می شنید. اون برخلاف میلش چندین بار تحت انسولین درمانی قرار گرفت و داروهای ضدروان پریشی براش تجویز شد. نش کم کم بهبود پیدا کرد و در آخر تونست د ردانشگاه «پرینستون» به تدریس ادامه بده.

لودویگ فان بتهوون

یکی از بزرگ ترین آهنگ سازان تاریخ، لودویگ فان بتهوون، گرفتار به مریضی دوقطبی بود. این اعجوبه موسیقی بوسیله پدرش کتک می خوره و مجبور به تمرین زیاد می شد. در نتیجه کتکایی که خورد، شنوایی اش رو از دست داد. اون هم از مریضی دوقطبی رنج می بره. خلاقیت و توانایی بالای اون در آهنگ سازی و نوازندگی با افسردگی شدید و تنهایی اش همراه شده بود. اون هم مثل بقیه بیماران گرفتار به افسردگی در این فهرست، به مصرف الکل و مواد مخدر رو آورد.

میکل آنژ

نقاشی عجیب روی سقف صومعه سیستین کار میکل آنژه. طبق تحقیقات انجام گرفته، نقاشیای عجیب اون در نتیجه مشکلات روحی اش شکل گرفته. براساس گفته هم عصرانش، میکل آنژ همیشه تلاش می کرد از واقعیت زندگی فرار کنه، از طرفی در ایجاد رابطه با مردم و دوستی با اونا دچار مشکل بود. دوستان کمی داشت و حتی در مراسم خاک سپاری برادرش هم شرکت نکرد. با وجود مشکلات روحی، در مورد هنر و ریاضی نخبه بود. امروزه محققان هوش بالا همراه با مشکلات روحی اون رو در نتیجه مریضی اوتیسم می دونن.

چارلز داروین

محققان هم اونقدر بر سر این که مشکل اصلی داروین چی بوده، در حال تحقیق ان، اما هر مشکلی که وجود داشت، جدی به نظر می رسید. با وجود سفر پنج ساله داروین و نوشتن کتابی که بعدا در مورد این سفر منتشر کرد، همیشه احساس ضعف و خستگی داشت. اون دچار حالت تهوع، لرزش، گریهای عصبی و توهمان چشمی می شد. داروین این علائم رو به وجود اومده بوسیله مشکلات و ضعف جسمی می دونست، اما اینا نشونه مریضی «آگروفوبیا» (مریض انزواطلبی و ترس از مکانای شلوغ) بود که از سن ۳۰ سالگی با اون دست و پنجه نرم می کرد.

ترس داروین از مردم به حدی بود که اون حتی از صحبت کردن با بچه هاش هم دوری می کرد. دارین هم زمان با منتشر کردن کتابش «خاستگاه گونه ها»، در نوشته هاش چندین بار به خودشکی اشاره کرده بود. شاید اون به مریضی OCD هم گرفتار بود.

لئو تولستوی

اون از اول علایم مشخصی از افسردگی نداشت تا اینکه به سن میان سالی رسید و نشونه های شدیدی از افسردگی رو بروز داد. اون دچار تغییرات کلی شخصیتی شد و در مورد همه چیز همه کس سوال می پرسین. وقتی رسید که داراییا، همسر و باورش به دین رو از دست داد. در دوره ای از زندگی اش عزمشو جزم کرد نویسندگی رو کنار بزاره، طوری که یه بار گفت: «هنر بی فایده و حتی زیان باره.»

تولستوی نمونه کسیه که یه باره از عرش به فرش رسید. اون از خونواده ای پولدار بود، در عین حال نویسنده ای شهیر و پدر ۱۳ بچه هم بود. با این وجود مشکلات روحی اش اون رو مجبور به خودکشی کرد. به گفته اون «امکان خودکشی به آدم داده شده، پس چه بهتر که این کار رو بکنه.»

نیکولا تسلا

نیکولا تسلا یکی از بزرگ ترین مخترعان قرن بیستم بوده. پایه مهندسی برق مدرن، اشعه ایکس، رادار و رادیو همه و همه از مغز عالی اون براومده. با این حال، اون ذهن درگیر و در عین حال حافظه خوبی داشت. تسلا با وجود هوش بالایی که داشت، دچار مریضی OCD بود. (در این مریضی روانی، فرد دچار وسواس فکری شده و همیشه تصور می کنه که حتما باید عمل خاصی انجام بده تا از درگیری ذهنی ای که دچارش شده، رها شه.)

تسلا روی عدد سه حساسیت داشت و همیشه قبل از ورود به آپارتمانش، سه بار دور اون قدم می زد. اون همیشه حجم غذایش رو اندازه می گرفت و تعداد دفعاتی رو که غذا رو می جوید، می شمرد. سر میز غذا ۱۸ دستمال قرار می داد و اگه مجبور بود با زنی سر یه میز غذا بخوره، باید شخص سومی هم در کنارشون می بود.

تسلا از اجسام گرد وحشت داشت، مخصوصا گوشواره یا جواهراتی که دایره شکل بودن. از دست دادن هنگام دیدار با افراد دوری می کرد و از لمس کردن موهاش بوسیله بقیه متنفر بود.

مریضی OCD اون به همراه تمایل شدیدش به تنهایی و بقیه عادتای عجیبش باعث شد به مدت طولانی ازدواج نکنه و به گفته خود اون همین تنهایی باعث شد بیشتر روی آزمایشات و تحقیقاتش تمرکز کنه.

دانستنیایی درباره خواب دیدن

۱۰حقیقت علمی در مورد عشق

چلچراغ