نقش و اهمیت لباس در محیط کار

نقش و اهمیت لباس در محیط کار

سپتامبر 20, 2019 0 By edame

شما به چه تیپی به محل کارتون میرید؟ استفاده ازه خاصی از لباس واسه شما بهتر هستش؟

به گزارش آلامتو به نقل از success؛ واسه شش سال متمادی، ستی که من اونا رو “لباس کار” می نامیدم، از یه شلوار جین، یه پیراهن معمولی که اونو روی یه تیشرت بدون یقه نقش و نگاردار می پوشیدم و کفشای کتانی تشکیل شده بود.

اینه همیشه در من احساس حرفه ای بودن رو ایجاد می کرد، شاید به این خاطر که من قبل اینکه کار نویسندگی آزاد رو شروع کنم، در چندین روزنامه کار کرده بودم.

البته مطمئنا، همه نویسندگان آزاد از اینجور ستی استفاده نمی کنن. گای تالس، روزنامه نگار بخش مقالات ادبی پیشگام، در سال ۲۰۰۷ گفت که: “یه دست لباس استثنائی با طراحی چشم نواز، روحیه و اعتماد به نفس منو زیاد می کنه و منو به عنوان مردی معرفی می کنه که به جزئیات توجه می کنه.

ایشون اقرار داشت که بیشتر از ۱۰۰ دست لباس مناسب واسه هر مناسبت و تعداد زیادی کلاه فدورا داره چون که از نظر اون قانون لباس پوشیدن بر موفقیتش موثر هستش.

با این حال، در بیشتر بخشایی که در خارج از وال استریت و کپیتال هیل واقع شدن انگار قانون لباس پوشیدن کمرنگ میشه. تالس میگه ما در جهانی زندگی می کنیم که احساس و درکمون بیشترین تاثیر رو دارن و خوب یا بد، این احساسات و ادراکات، بیشتر از همه، به صورت چشمی و از راه لباسا جون می گیرن.

اگه من در لابی هتل با بهترین ستی که می تونستم انتخاب کنم در انتظار خبرنگاری باشم تا با من مصاحبه کنه و یهو، اون با یه کت و شلوار تنگ و بی سلیقه وارد شه، من واقعا در هم می شکنم.

هرچند من ممکنه بسیار خلاق و با استعداد باشم، و ممکنه بتونم کارم رو خوب انجام دهم، اما چیزی که مهمه اینه که در مرحله اول بتونم اونو به بقیه نشون دهم و چی بهتر از قانون لباس پوشیدن می تونه این کار رو بکنه.

“احساسات و ادراکات همه چیز هستن. کارولین داود هیگینز، مدیر اجرایی و پیشرفت حرفه ای انجمن فارغ التحصیلان دانشگاهی ایندیانا در این مورد میگه: “اگه من با لباسای یوگا به سر کار بیام، ممکنه این تصور در بقیه به وجود بیاد که من آسون انگار و بی نظم هستم و پس شاید اخلاق کاری من دچار اخلال شه.

اما چیزی که من می خوام اینه که در کارم طوری از قانون لباس پوشیدن پیروی کنم که نشون بده من یه فرد حرفه ای هستم.

اگه بخوام صادق باشم باید بگم که، من تجربه کمی در این مورد دارم، پس عزممو جزم کردم تا با پوشیدن یه دست لباس در هر روز واسه یه هفته کاری ببینم که قانون لباس پوشیدن می تونه چه تاثیری بر یه فرد داشته باشه؟

من این دست لباس رو واسه گشت و گذارهای معمولی، مهد کودک فرزندم، کافی شاپی که در اون من کار می کنم، قرار ملاقات با دندانپزشک، پیتزا فروشی که پسرانم رو در سه شنبه ها به اونجا می برم، ناهار سرپایی که با دوستم برادشا صرف کردم، همه و همه پوشیدم و ایده ام این بود که اثرات ظاهری خود رو در بقیه ببینم تا ببینم چیجوری قانون لباس پوشیدن روی احساسات بقیه ازم و حتی تصور شخصیم از خودم اثر میذاره.

در روز اول، ساعت ۸ صبح در آشپزخانه، همسرم ازم پرسید: «این چیه که پوشیدی؟» و این نقطه شروع خوبی بود.

یه ساعت بعد من درب کافی شاپ محبوبم رو با اعتماد به نفس بالایی باز کردم، اعتماد به نفسی که هیچ وقت در گذشته به هنگام رفتن به جایی نداشتم. اما تا حدی ناامید شدم چون که به نظر نمی رسید هیچکی کوچیک ترین توجهی به تیپ جدیدم داشته باشه. نه باریتاها(پرسنل مسئول سرو قهوه اسپرسو) و نه دیگه افراد معمولی و نه حتی کهنه سرباز با شخصیتی که وارد کافه می شد.

اما به نظر می رسید که، “من خودخواهانه می خواستم دیده شوم، چون که من واسه انجام کارای روزمره ام، خود رو آراسته بودم و همیشه با خود تکرار می کردم که حرفه ای هستم. من جوراب ام رو با شلوارمه کرده بودم و آراستن ظاهرم بیشتر از یه ساعت، زمان برده بود. اما پس از گذشت یه مدت هیچ اتفاقی نیفتاد، به جز اینکه یکی از خدمه پرسید خامه بیشتری واسه موکای کاراملم می خوام یانه.

در روز دوم، من درست همون وقتی که همسایه ام مشغول رفتن به سر کار بود اماده شدم ، هر دوی ما سوار خودروهای کوچیک خود شدیم و در حالی که واسه هم دست تکون می دادیم روونه سر کار گشتیم.

در همین بین من فهمیدم که بچه مهد کودکیم کوله پشتی خود رو فراموش کرده، پس مجبور شدم به خونه برگردم، اونو وردارم و به دفتر مدرسه برسانم.. من به آرومی وارد مدرسه شدم، و گفتم من یه کوله پشتی دارم”.

خانوم قشنگتر و جوون پشت میز گفت: “بله دارم می بینم. چقدر هم با کت و شلوار شما سته. کوله پشتی یه کیف کوچیک مدرسه ای بود، پس شاید اون داشت به من توهین می کرد ولی بازم عالی بود چون دست کم کسی به کت و شلوارم اهمیت داده بود.

در روز سوم، پس از اینکه دوباره با عجله واسه همسایه ام دست تکون دادم، به کافی شاپی در اون طرف شهر رفتم که موسیقی رمانتیکی رو پخش می کرد و پوسترهای هنری رو از در و دیوار آویزون کرده بود.. در این فضای غیر رسمی ، من حس کمتری واسه نوشتن داشتم و بیشتر به دنبال انتقاد از نبود رعایت بهداشت بودم.

کمی بعد تر، پس از به آخر رسیدن مدرسه پسرم در رو واسه اون باز کردم در حالی که به خود می بالیدم و انتظارات بالایی داشتم. من به طور کامل مرتب بودم و به خودم رسیده بودم و توقع داشتم که کارکنان و معلمان متوجه فرقام شن، چون که ظاهرم بسیار تغییر کرده بود. و با این حال، هیچکی متوجه ظاهر من شد.

روز بعد من بازم کت و شلوار خود رو پوشیدم و در حالی که بازم به خود می بالیدم، احساس کردم بیشتر آدمایی که منو می دیدن با دیده تمسخر به من نگاه می کردن.

در صبح روز آخر، پسر ۱۳ ساله ام ازم پرسید: “در آخر تا کی میخوای این لباس رو بپوشی؟” شما تموم هفته همین لباس رو پوشیدی.

اینجا بود که من فهمیدم پسر کلاس هشتمی ام درست میگه. من واسه همه کارای روزمره ام، زیادتر از اندازه به خود رسیده بودم.

دنیای من ساده تر از اون بود که این همه تجملات و تشریفات رو تحمل کنه؛ و در دنیای من این کارا جواب عکس میده. پوشیدن کت و شلوار رسمی با دنیای من بیگانه س.

هرچند من از تشویق گاه و بی گاه مردم وقتی که به من نگاه می کردم لذت می بردم، اما این رفتار با احتمال خیلی کم دیده می شد و اونا بیشتر به دیده یه احمق به من نگاه می کردن. هیچکدام از این افراد منو درک نمی کردن. حتی واسه خونواده ام هم من به آدمی تو یه کت و شلوار تبدیل شده بودم.

چیزی که من آموختم ، این بود که چگونگی لباس پوشیدن من با، نیازها و، مخاطبانم مطابقت نداشتن. در واقع اگه بخوام به زبون ساده تر بگم، اگه شما یه وکیل هستین، نباید با یه پیراهن اسپرت و یه شلوارک راحتی به سر کار برید و یا اگه روی زمین کار می کنین نمی تونین این کار رو با کت و شلوار انجام بدین.

نکته کلیدی اینه که به شرایطی که در اون قرار دارین احترام بذارین و متناسب با کاری که میکنین لباس بپوشید.