نقش شورای اسلامی در توسعه ژئوکالچر شهر بندرانزلی- قسمت ۱۲

نقش شورای اسلامی در توسعه ژئوکالچر شهر بندرانزلی- قسمت ۱۲

اکتبر 7, 2020 Off By مدیر سایت

۷-بوروکراسی که خصلت ذاتی تمرکز گرایی است بشدت ترویج شده و روند توسعه ملی کند و هزینه های ملی افزایش می یابد.
۸-در نظام بسیط متمرکز معمولاً کشور و فضای جغرافیایی آن یکدست و همگون نگریسته می شود و تفاوتهای جغرافیایی در سیاستگذاریهای ملی به حساب نمی آید.
۹-کشور دارای نظامی تک قانونی بوده و الگوی چند قانونی نظیر نظامی فدرال در آن وجود ندارد و حکومت های بسیط اگر چه از محاسنی نظیر سرعت تصمیم گیری در امور ملی و نیز حفظ وحدت ملی و سرزمینی برخوردارند؛ دچار معایبی چون بوروکراسی پیچیده و بازدارنده توسعه ملی و منطقه ای ، ضعف مسئولیت پذیری مردمی و محلی ، عدم رشد استعدادها و خلاقیت های منطقه ای و بالاخره پایین بوده سطح مشارکت سیاسی–اجتماعی مردم نیز هستند (احمدی پور و دیگران ،۱۳۹۰، ۱۶۶)
۱-۸-۱۱٫نظام های حکومتی فدرال
نظام حکومتی فدراتیو برای اولین بار در ایران به وجود آمد. در حقیقت نظام حکومتی هخامنشیان به وجود آوردنده نخستین پدیده « حکومتی » و نخستین «حکومت فدرایتو » در تاریخ بشر شمرده می شود (همان ، ۱۷۱)
دکتر میرحیدر بیان میدارد که الگوی فدرال راه حل سیاسی مناسب برای اداره سرزمین هایی است که بوسیله گروههای مختلف زبانی ، مذهبی ، قومی و … مسکون شده و تفاوتهای ناحیه ای آن تظاهر یافته است ( میرحیدر ، ۱۳۸۱، ۱۵۳).
این نظام حکومتی یک روش حکومتی غیر متمرکز بوده که حکومت مرکزی نقش هماهنگ کننده امور را بین نواحی فدرال در کشور برعهده دارد. در این نوع الگوی حکومتی کل وظایف و برنامه های توسعه اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی بعهده ایالات بوده و معمولاً هر ایالتی خودش دارای سه قوه مستقل مجریه ، مقننه و قضائیه می باشد. دولت مرکزی با اسناد به قانون اساسی کشور ارتباط دهنده ایالاتها به یکدیگر بوده و هر ایالتی در تمام امور مربوط به خود ایالت در تصمیم گیری مستقل می باشد (احمدی پور و دیگران ، ۱۳۹۰، ۱۷۲).
امروزه دفاع مستدل و حداقل ذهنی از نظام حکومتی فدرال به دلیل آن که ضمن به رسمیت شناختن تکثرهای قومی–زبانی و فرهنگی اختیارات گسترده ای را به مردم نواحی مختلف کشور ها برای ابراز عقیده و خودگردانی می دهد، آسانتر از نظام های متمرکز است (کریمی پور، ۱۳۸۱،۵).
مهمترین ویژگیهای نظام حکومتی فدرال بشرح زیر است :
۱-فدرالیسم روش حکومتی است که در آن به وسعت ، گوناگونی های فرهنگی ، مذهبی ، اجتماعی و حقوقی و همچنین تفاوتهای جغرافیایی اصالت داده و تمایل به حفظ این گوناگونی ها و تفاوتها دارد،
۲-در نظام فدرال حکومت دوسطحی است : سطح فدرال (ملی) و سطح ایالت (منطقه) و در هر کدام از دو سطح مزبور نهادهای متناظر حکومتی و قوای مقننه ، مجریه و قضائیه وجود داشته و ایالتها نیز برای خود به وضع قوانین می پردازند،
۳-مرکزنظام حکومتی فدرال به صورت توافقی از سوی ایالتها تعیین می شود،
۴-برنامه ریزی و بودجه ریزی در نظام فدرال دوسطحی است (ملی و ایالتی)،
۵-در این نظام اصل برهمزیستی بین ایالتهاست نه الزاماً وحدت آنها،
۶-دولت فدرال به نیابت از ایالت ها امور مشترک ، نظیر دفاع ، روابط خارجی ، پول ، گمرک و حمل و نقل را برعهده دارد و … (حافظ نیا و کاویانی راد ، ۱۳۸۳، ۲۹).
۱-۸-۱۲٫نظامهای حکومتی ناحیه ای
چنانچه نظام های حکومتی فدرال بیشتر متمرکز شوند و یا نظام های حکومتی متمرکز به نواحی داخلی شان خود مختاری بیشتری اعطا کنند ما با مشکلات بیشتری در کاربرد طبقه بندی قدیم نسبت به شرایط جدید رو به رو می شویم. یک راه حل جدید برای این وضعیت دشوار راه حل میانه بین فدرالیسم و حکومت متمرکز می باشد که با عنوان یک کتاب با نام حکومت ناحیه ای توسط پژوهشگر اسپانیایی خوان فرراندو پیشنهاد شد. در حال حاضر انگلستان بهترین شکل دولت ناحیه ای می باشد. در این نوع از نظام های حکومتی دولت مرکزی بخشی از قدرت و وظایف خود ر به سازمان های محلی انتقال می دهد و دیگر آن شکل رابطه ی قیمومیت که بین دولت مرکزی و سازمان های محلی در نظام های حکومتی متمرکز دیده می شود وجود ندارد.
در الگویی ناحیه ای خودمختاری ها به سه گروه تقسیم می شود:
۱-خودمختاری مطالبه ای، در این نوع خود مختاریهایک منظقه ی جغرافیایی نسبتاً قدرتمند همراه با ساختار اکولوژیک منحصر به فرد با اعمال فشار به دولت مرکزی خواستار خودمختاری می شود که معمولاً مورد پسند دولت مرکزی نیست و غالباً پس از دوره ای کشمکش، دولت مرکزی به ناچار با آن موافقت می کند؛ نظیر کردستان عراق.
۲-خودمختاری توافقی، اینگونه خودمختاری ها در سایه عقلانیت و اندیشه جمعی و عالمانه در ساختار سیاسی دولت بسیط به وجود می آید که گویای درک هیات حاکمه از واقعیت تفاوت های جغرافیایی با اصالت دادن به رشد و توسعه آنها مبتنی بر مقتضیات محلی است، بدین ترتیب نوعی تفاهم ملی بین بدنه بسیط دولت و واحدهای اکولوژی یا غیر اکولوژیک اما متمایز در کشور پدید می آید؛ نظیر انگلستان ، دانمارک ، آذربایجان (نخجوان) و هنگ کنگ در چین.
۳-خودمختاری های تفویضی، در این نوع خودمختاری دولت مرکزی با درنظر گرفتن ملاحظات اقتصادی و سیاسی و در چهار چوب منافع ملی به بخش هایی از کشور نوعی خود مختاری اعطا می کند. این مناطق هویت کارکردی دارند مثل مناطق آزاد تجاری و صنعتی در کشورهای مختلف.
از مزایای این نوع نظام های حکومتی به موارد زیر می توان اشاره نمود:
۱-بخش قابل توجهی از وظایف و مسئولیت های گسترده دولت مرکزی کم می شود و زمینه افزایش قدرت دولت مرکزی در جهت مدیریت کلان کشور فراهم می شود،
۲-در این نظام حکومتی بخش قابل توجهی از اختیارات کارکنان ارشد دولت به نمایندگان سازمان های محلی واگذار می شود،
۳-واگذاری بخشی از مسئولیت ها به مقامات و مسوولان محلی ضمانت کننده سیستم عدم تمرکز در کشور می باشد،
۴-در این نظام های حکومتی نواحی گوناگون کشور به رشد و کمال در زمینه ی توسعه ی اجتماعی–اقتصادی و فرهنگی می رسند،
۵-تفویض بخشی از وظایف دولت مرکزی به سازمانهای محلی در نظام های حکومتی غیر متمرکز سبب گسترش و رشد روحیه مشارکت جویی مردم و در نتیجه رشد و توسعه فرهنگی نواحی می گردد (حافظ نیا و کاویانی راد ، ۱۳۸۳، ۳۱).
۱-۸-۱۳٫نظام حکومتی محلی
حکومت های محلی نهادهای رسمی کوچکتر از یک ایالت می باشند. اصطلاح حکومت محلی در مقابل نهاد حکومتهایی در سطح دولت – ملت به کارمی رود که به حکومت مرکزی ، ملی یا فدرال منسوب هستند.
در ملتهای مدرن حکومتهای محلی معمولاً قدرت کمتری از حکومت های ملی دارند. در برخی از کشورها حکومت محلی تا اندازه ای و یا کا ملاً به کمک حمایت های مالی حکومت مرکزی ایجاد می شود.
دولت و حکومت محلی به لحاظ مفهومی سازه سیاسی– اداری است که در نتیجه ی فرآیند توزیع فضایی قدرت سیاسی به وسیله ی حکومت مرکزی پدید می آید. یعنی فرآیندی است که موجب می شود تصمیم گیری، اجرا و نظارت درباره امور محلی در چهار چوب سیاست های کلی حکومت مرکزی به نهادها و سازمانهای مردمی (نظیر شوراها ، نهادهای مدنی ، نهادهای داوری و ریش سفیدی) و نیز مقامات و نهادهای حکومتی محلی (نظیر فرمانداری ، بخشداری و ادارات دولتی) واگذار شود (حافظ نیا و کاویانی راد ، ۱۳۸۳، ۳۶).
هدف نظام حکومتی محلی، اداره بهینه امور محلی – که مستقیماً با زندگی سکنه و شهروندان مقیم در یک مکان (شهریا روستا) یا منطقه و ناحیه جغرافیای (بخش ، شهرستان و دهستان) سروکار دارد –است و نوع، حجم، حدود دو سطح اختیارات آن در چارچوب قوانین ملی مشخص می شود (حافظ نیا ، ۱۳۸۱، ۴۲۸).
دولت محلی فاقد اقتدار و حاکمیت از نوع دولت سرزمینی یا دولت مرکزی است ولی در عین حال در مقیاس محلی امور گسترده ای نظیر آموزش و پرورش، مسکن ، حمل و نقل عمومی ، برنامه ریزی کاربردی زمین و غیره را برعهده دارد و بطور کلی قلمروهای کار کردی حکومتهای محلی را در کشورها مختلف جهان می توان شامل موارد ذیل دانست. ۱- آموزش و پرورش ۲- مسکن و کاربری زمین ۳- حمل و نقل عمومی ۴- بهداشت و درمان ۵- خدمات شهری ۶- امنیت عمومی و امور انتظامی ۷- داوری و مبارزه با جرایم ۸- اماکن ورزشی و… (قالیباف ، ۱۳۸۶، ۷۸).
۱-۸-۱۴٫تقسیمات کشوری و مدیریت نواحی سیاسی
همانطور که هر سازمانی برای اداره ی مربوطه نیازمند سازماندهی مدیریتی در تمام سطوح سازمان است، حکومتها نیز برای دستیابی به اهداف مورد نظر و اداره امور جامعه نیازمند ایجاد سطوح مدیریتی در کشور (دولت) هستند.
رکن اساسی یک نظام حکومتی، اعمال حاکمیت ملی است که معمولاً به دو شکل انجام می شود : شکل اول از طریق دربرگیری لایه های اجتماعی کشور و شکل دوم از راه دربرگیری بخش های جغرافیایی کشور.
در حقیقت حکومت به عنوان نماینده ی ملت سعی در اعمال اراده ی عمومی در بعد اجتماعی و جغرافیایی قلمرو خود دارد و به این شکل مردم را تحت تسلط قانون در می آورد.به طور کلی سطوح مدیریت عمومی در کشورها همانند سازمانها در قالب سه سطح قابل طبقه بندی است : ۱- سطح عالی (حکومت مرکزی) ۲- سطح میانی (حکومت ایالتی یا استان) ۳-سطح عملیاتی (حکومت محلی). (مقیمی ، ۱۳۸۲، ۱۸).

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.