مقایسه ویژگی‌های شخصیتی و راهبردهای مقابله‌ای در افراد موفق و افراد ناموفق در درمان با متادون- قسمت ۹

مقایسه ویژگی‌های شخصیتی و راهبردهای مقابله‌ای در افراد موفق و افراد ناموفق در درمان با متادون- قسمت ۹

آوریل 8, 2021 0 By مدیر سایت

از نظر فروید، ناهشیاری شامل نیروی سوق دهنده ی عمده در پشت کل رفتار است و بر افکار و رفتار هشیار انسان تأثیر می گذارد و به دلیل آنکه وی ناهشیاری را بخش عمده و اصلی شخصیت انسان می داند، تأثیر بسزایی برای آن در شکل گیری شخصیت انسان قایل است. علاوه بر فروید، یونگ در ارتباط با ناهوشیاری شخصی، اصطلاح «عقده» را به کار برده که شامل مقوله بندی تجربه های فزاینده ی ذخیره شده در ناهوشیاری است. از نظر یونگ «عقده» مهمترین قسمت یا الگوی هیجان ها، خاطره ها، ادراک ها و امیالی است که در اطراف یک موضوع مشترک سازمان یافته است. عقده ها می توانند هوشیار یا ناهوشیار باشند و ناهوشیارها می توانند مزاحم هوشیاری شوند. این عقده ها می توانند زیان بخش یا سود مند باشند. برای مثال، عقده ی کمال یا پیشرفت ممکن است موجب شود شخص برای پرورش استعدادها یا مهارت های خاص، به طور جدی تلاش کند.
ب. اراده: یکی از عوامل درونی، که تأثیر انکارناپذیری بر شکل گیری شخصیت انسان دارد، «اراده» است. اراده از این نظر مهم و قابل توجه است که عاملی موازی با دو عامل وراثت و محیط به شمار می آید. به دیگر سخن، هر چند ممکن است داشته های وراثتی و عوامل محیطی در شدت و ضعف اراده مؤثر باشند، اما واقعیت اراده به عنوان یک عامل مهم و تعیین کننده در عرض عوامل محیطی و وراثتی قرار می گیرد و این بدان معناست که ممکن است فرد با تکیه بر قابلیت ها و توانمندی های خود، مسیری متمایز از آنچه، داشته های وراثتی اش طلب می کنند و متمایز از آنچه محیط فرهنگی و اجتماعی پیرامونی اش اقتضا می کند، برگزیند و خود زندگی آینده ی خود را رقم زند و شخصیت خود را آنگونه که می خواهد بسازد.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
این نقش و جایگاه برای عامل اراده موجب گردید تا نظریه پردازان شخصیت در نظریه های خود، توجه ویژه ای بدان معطوف دارند و از تأثیر آن در شکل گیری شخصیت، سخن به میان آورند. از جمله ی این نظریه پردازان، می توان از آلفرد آدلر یاد کرد. وی از جمله افرادی است که به رغم کمبودها و مشکلات جسمی و روحی در دوره ی کودکی، بر آنها فائق آمد و در پرتو اراده ی قوی، از زمره روان شناسان برجسته ی زمان خود شد و این وضعیت در نظریه ی شخصیت وی تجلی یافت. آدلر مفهوم کلیدی «نیروی خلاق خود» را در نظریه اش به کار برد و با برخورداری از چنین نیرویی معتقد شد: ما خودمان شخصیتمان و منشمان را به وجود می آوریم.
وی همچنین معتقد است: نه وراثت و نه محیط هیچ کدام نمی توانند رشد شخصیت را به طور کامل تبیین کنند. در مقابل، شیوه ای که ما این تأثیرات را تعبیر می کنیم پایه ای را برای ساختن خلاق نگرشمان نسبت به زندگی به وجود می آورد. به سخن دیگر، ما برای شکل دهی نیروهای اجتماعی، که بر ما تأثیر دارد و استفاده ی خلاقانه از آنها برای ساختن یک سبک زندگی بی نظیر، صاحب اراده آزاد هستیم.
اریک فروم نیز، از دیگر نظریه پردازان شخصیت، در این زمینه معتقد است:
ما به وسیله ی ویژگی های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه مان شکل می گیریم. با این حال، این نیروها به طور کامل، منش ما را تعیین نمی کنند. ما عروسک های خیمه شب بازی نیستیم که به نخ هایی که جامعه آنها را می کشد، واکنش نشان دهیم، بلکه ما مجموعه ای از ویژگی ها یا مکانیزم های روان شناختی داریم که به وسیله ی آنها، ماهیت خود و جامعه مان را شکل می دهیم.
عکس مرتبط با اقتصاد
هنری موری نیز ضمن باور به تأثیر ویژگی های وراثتی و محیطی، بر این اعتقاد است که ما توانایی رشد و ترقی را داریم و این رشد جزء طبیعی ماهیت انسان است. ما می توانیم از طریق توانایی های عقلانی و خلاقمان تغییر کنیم و قادریم جامعه ی خود را نیز دوباره شکل دهیم.
اریکسون، دیگر نظریه پرداز شخصیت، در این زمینه معتقد است:
ما قادریم هر بحران را به صورتی که سازگارانه و تقویت کننده باشد، حل کنیم. اگر در یک مرحله ناکام شویم و پاسخی ناسازگارانه یا ضعفی بنیادی را پرورش دهیم هنوز امید تغییر در مرحله ی بعدی هست. ما توان آن را داریم که به صورت هوشیار، رشد خود را در طول زندگی مان هدایت کنیم. ما صرفاً محصول تجربیات کودکی نیستیم.
آبراهام مازلو، نظریه پرداز انسانگرا، بیش از سایران بر تأثیر این عامل تأکید کرده و در سلسله نیازهای معروف خود، «نیاز به خودشکوفایی» را مهم ترین نیاز قلمداد کرده است. وی معتقد است:
فرایند خود شکوفایی می تواند اشکال گوناگون به خود بگیرد، اما هر یک از ما صرف نظر از شغل و تمایلاتمان، توانایی تحقق بخشیدن به استعدادمان و رسیدن به این اوج رشد شخصیت را داریم.
او همچنین می گوید: همه ی ما توانایی آن را داریم که تصمیم بگیریم چگونه نیازهایمان را برآورده سازیم و استعدادمان را تحقق بخشیم.
جورج کلی، نظریه پرداز رویکرد شناختی، با طرح اصطلاح «سازه ی شخصی»، به نحوی از اهمیت عامل اراده سخن به میان آورده و در این زمینه معتقد است:
ما توانایی برگزیدن جهت زندگی خود را داریم و در صورت لزوم، با اصلاح کردن سازه های قدیمی و ساختن سازه های جدید، می توانیم تغییرکنیم.(شولتز، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۴).
زمان تأثیر عوامل
زمان تأثیر عوامل شکل گیری شخصیت در طول دوره ی شکل گیری یکسان نیست، بلکه بر حسب نوع عامل، می تواند در دوره یا مقطع سنی خاصی تأثیر عمده تری داشته باشد. به دیگر سخن، مقطع زمانی تأثیر و نیز مدت زمان تأثیر عوامل شکل گیری شخصیت، متفاوتند؛ چه اینکه برخی عوامل ممکن است تأثیرشان به مقطع سنی خاصی وابسته باشد و برخی در مقاطع گوناگون تأثیرگذار باشند؛ برخی دوره ی تأثیرشان طولانی و برخی کوتاه باشد.
از این رو، بحث از زمان تأثیر عوامل، می تواند آثار قابل توجهی، به ویژه در عرصه ی تعلیم و تربیت افراد، داشته باشد. آگاهی از زمان تأثیر عوامل و دانستن اینکه هر عامل در چه مقاطع یا مقاطع سنی، بیشترین و اصلی ترین تأثیر را دارد، به مربیان و دست اندرکاران امر تعلیم و تربیت کمک می کند تا تدارک لازم را ببینند و شرایط و تأثیرپذیری مثبت از عوامل گوناگون را فراهم نمایند و آسیب شناسی لازم نسبت به پیش گیری از پیامدهای سوء و منفی عوامل را داشته باشند. از این رو، به اختصار، زمان تأثیرگذاری عمده ی عوامل، مورد بررسی قرار می گیرد:
۱٫ خانواده
خانواده تنها عاملی است که می توان گفت: کمابیش در تمام مقاطع سنّی با فرد در ارتباط است و به نحوی در او تأثیرگذار. هر چند میزان تأثیرگذاری خانواده در همه ی مقاطع سنی یکسان نیست، اما خانواده از زمان انعقاد نطفه تا اوان بزرگسالی، در هنگامی که والدین و سایر اعضای خانواده زندگی می کنند و با فرد در ارتباطند، به نحوی بر انسان تأثیر می گذارد. در این میان، تأثیر خانواده از پیش از تولد تا سن ورود به مدرسه، تأثیری ویژه و انحصاری است و قابل رقابت با هیچ یک از عوامل دیگر نیست. در دوره ی جنینی و پس از تولد تا دو سالگی، از میان اعضای خانواده، تأثیر مادر بسیار برجسته تر و بلکه تأثیری بی بدیل است؛ چه اینکه فرد چه در دوره ی جنینی و چه در دوره ی شیرخوارگی، بیشترین تماس و ارتباط را با مادر دارد. از سوی دیگر، پدر به لحاظ مدیریت کلان خانه و حمایت جدّی از اعضای خانواده، به ویژه همسر، نقش مهم خود را ایفا می نماید و این تأثیر در طول این دوره ادامه دارد. سایر اعضای خانواده- یعنی خواهران و برادران- نیز تأثیرگذاری عمده شان پس از تولد و به ویژه زمانی است که زمینه ی تعامل اجتماعی و ارتباطی کودک با آنها فراهم می گردد و کودک توانایی برقراری ارتباط با آنها را پیدا می کند. نقش خانواده پس از آغاز دوره مدرسه نیز ادامه می یابد، ولی هر قدر کودک به رشد جسمی، عقلی و عاطفی بیشتری دست می یابد و در ابعاد گوناگون به استقلال نزدیک‌تر می‌شود، از میزان وابستگی وی به خانواده کاسته و به تبع آن، تأثیرش بر شکل گیری شخصیت کمتر می شود، به گونه ای که رد دوره ی جوانی و اوان میان سالی، این تأثیر به حداقل می رسد.
۲٫ مدرسه
عامل مدرسه، همچنانکه از نامش پیداست، زمان تأثیرگذاری اش در وقتی است که کودک و نوجوان در مدرسه حضور دارد. کودک از سن پنج- شش سالگی وارد مدرسه می شود و مدرسه از طریق عناصر و اجزای گوناگونش، از قبیل معلمان، کتاب های درسی، شیوه های آموزش، مقررات و ضوابط اجرایی بر دانش آموز تأثیر می گذارد. به دلیل آنکه افراد در سنین کودکی منفعل تر و تأثیرپذیرترند، در دوران اولیه ی مدرسه، میزان تأثیرگذاری آن برجسته تر است. این روند ادامه دارد، به ویژه زمانی که فرد دست به انتخاب رشته ی تحصیلی می زند و در آن به تحصیل می پردازد. در این صورت، به تدریج، رشته ی تحصیلی انتخاب شده به نحوی آینده ی وی را رقم می زند و بخشی از هویت و شخصیت وی می گردد و شخصیت وی را تحت تأثیر جدی قرار می دهد. بنابراین، زمان غالب و به عبارت دیگر، بیشترین تأثیر عامل مدرسه در مقطع اولیه ی دانش آموزی و پس از انتخاب رشته ی تحصیلی و تحصیل در آن است.
۳٫ دوستان و همسالان
از زمانی که کودک توانایی برقراری ارتباط با دیگران را پیدا می کند، نقش همسالان و دوستان در شکل گیری شخصیت وی آشکار می گردد و این روند ادامه دارد و در دوره ی نوجوانی، این تأثیر به اوج خود می رسد. به بیان دیگر، کانون تأثیرگذاری عامل دوستان و همسالان در دوره ی نوجوانی است و در این دوره، گروه همسالان و دوستان بیش از دوره های دیگر، چه در جهت مثبت و چه منفی، بر فرد تأثیر می گذارند.
۴٫ ناهشیاری
فروید به عنوان نظریه پردازی که به طور گسترده عامل «ناهوشیاری» را مورد بررسی قرار داده، بر اهمیت سالهای نخستین کودکی در تعیین شخصیت بزرگ سال تأکید کرده است. وی معتقد است: شخصیت بزرگسالی ما توسط تعامل هایی که پیش از پنج سالگی ما صورت گرفته اند، تعیین می شود؛ یعنی در زمانی که کنترل کمی داشته ایم. این تجربه ها برای همیشه ما را در چنگال نگه می دارند بنابراین، می توان گفت: در حقیقت، زمان شکل گیری عامل «ناهوشیاری عاطفی» در دوره ی کودکی و پیش از پنج سالگی است، و اما اینکه چه زمانی تأثیر این عامل تجلی پیدا می کند دوره ی پس از کودکی است. در دوره های پس از کودکی، فرد به نحو قابل توجهی تحت تأثیر عامل ناهوشیاری قرار می گیرد و این عامل رفتارهای او را شکل می دهد. در زمینه ی «ناهوشیاری شناختی» نیز می توان گفت: تأثیر آن از زمانی است که فرد به توانایی های شناختی دست یافته است و می تواند شناخت های هوشیارانه­ی خود از ناهوشیارانه را تمیز دهد. بنابراین، عامل مزبور، در طول زندگی شناختی فرد، می تواند بر فرد تأثیرگذار باشد.
۵٫ اراده
تأثیر عامل اراده از زمانی آغاز می شود که فرد به جلوه هایی از استقلال فکری دست یافته باشد و قادر شود تا خود سود و زیان امور را مورد ارزیابی قرار دهد و براساس مصالح و منافع خود، اعم از مادی و معنوی، تصمیم بگیرد و در پی انجام عمل و رفتاری مناسب با وضعیت موجود برآیند. این گونه استقلال و توان تشخیص سود از زیان معمولاً در آستانه ی دوره ی نوجوانی شکل می گیرد و به تدریج، تقویت می گردد، به گونه ای که در پایان دوره ی نوجوانی و اوان بزرگسالی، فرد به استقلال کامل می رسد و مستقل از عوامل تأثیرگذار پیشین، مانند خانواده و مدرسه، می تواند تصمیم بگیرد و زندگی مستقلی داشته باشد. اریک اریکسون مراحل روانی اجتماعی رشد را به هشت مرحله تقسیم می کند؛ چهار مرحله مربوط به دوره ی کودکی و چهار مرحله ی دیگر از آغاز نوجوانی تا بزرگسالی و پایان عمر است. وی معتقد است: اراده ی آزاد می تواند بیشتر در مورد چهار مرحله ی آخر پرورش یابد. او همچنین بر این باور است که دوران بزرگسالی، یعنی از پایان نوجوانی تا قریب ۳۵ سالگی، فرد از والدین و سازمان های والدین مانند مدرسه، مستقل می شود و به عنوان بزرگسالی پخته و مسئول، شروع به کار کردن می کند.(شولتز، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۴)
میزان تاثیر عوامل
تردیدی نیست که تأثیر عوامل شکل گیری شخصیت یکسان و هم اندازه نیست، بلکه این عوامل با برخورداری از ویژگی ها و شرایط متفاوت، نوع و میزان تأثیرگذاری شان متفاوت است. بحث از «میزان تأثیر عوامل» از این نظر اهمیت دارد که دست اندرکاران امر تعلیم و تربیت با آگاهی از وزن هر عامل در شکل گیری شخصیت، اهتمام متفاوتی به آن دارند و به تناسب اهمیت هر عامل، زمینه تأثیرگذاری آن را فراهم می سازند و حساسیت بیشتری نسبت به آن نشان می دهند. اما آنچه در این میان مهم است چگونگی تعیین میزان تأثیر عوامل گوناگون است. آیا این امر به راحتی ممکن است؟ آیا می توان ملاک هایی را برای سنجش میزان تأثیر و اهمیت هر یک از عوامل ارائه نمود و با مقایسه ی شرایط، ویژگی عوامل گوناگون را بررسی نمود؟
به نظر می رسد به دو شیوه می توان میزان تأثیر عوامل گوناگون را بررسی نمود، یکی به شیوه ی کمی و دیگری به شیوه ی کیفی. مراد از شیوه ی «کمی» آن است که ما از طریق ساخت آزمونهای نرم شده به اندازه گیری تأثیر عوامل اقدام کنیم و سپس به تجزیه و تحلیل آماری آنها بپردازیم و با لحاظ شرایط گوناگون عوامل، تأثیر آنها را با هم مقایسه کنیم. مراد از شیوه ی «کیفی» معرفی ملاک ها و معیارهایی غیر کمی برای ارائه ی میزان اهمیت عوامل است که از طریق تطبیق شرایط و ویژگیهای هر عامل با آن ملاک ها و مشخص نمودن میزان برخورداری هر یک از عوامل از آنها، به مقایسه ی نتایج بپردازیم. در اینجا، بررسی شیوه ی کمی مقدور نیست، اما در خصوص شیوه «کیفی» برخی ملاک‌ها و معیارها به اختصار مورد بررسی قرار می گیرند و با تطبیق عوامل ذکر شده، میزان تأثیر آنها ملاحظه می‌شود. به نظر می رسد معیارهای ذیل می توانند در تعیین میزان تأثیر و اهمیت عوامل مؤثر باشند:
۱٫ گستره ی تأثیر نسبت به مقاطع گوناگون سنی
عاملی که مقاطع سنی بیشتری را پوشش دهد و در مقاطع سنی بیشتری مؤثر باشد، می تواند از اهمیت بیشتری برخوردار باشد، برای مثال، عاملی که بتواند هم در دوره ی کودکی و هم نوجوانی و جوانی تأثیرگذار باشد مهمتر از عاملی است که فقط در دوره ی نوجوانی تأثیر گذار است.
۲٫ گسترده ی تأثیر نسبت به ابعاد گوناگون انسان
انسان دارای ابعاد گوناگون جسمانی، عقلانی، عاطفی و اخلاقی است. روشن است عاملی که ابعاد بیشتری را تحت تأثیر قرار دهد، می تواند از اهمیت بیشتری برخوردار باشد.
۳٫ میزان ارتباط فرد با عامل
هر قدر مدت زمان ارتباط فرد با عامل بیشتر، و عامل حضور بیشتری نزد فرد داشته باشد، می تواند میزان تأثیرگذاری اش بیشتر گردد.
۴٫ نحوه ی ارتباط فرد با عامل
چگونگی ارتباط فرد با عامل نیز می تواند ملاک دیگری بر اهمیت و میزان تأثیر باشد. هرگاه ارتباط عامل با فرد به صورت مستقیم و بدون واسطه باشد، می تواند تأثیر آن بر فرد بیشتر شود.
۵٫ قوت عامل و امکان تأثیرگذاری آن بر عوامل دیگر
عاملی که نه تنها بر فرد تأثیرگذار باشد، بلکه امکان تأثیرگذاری بر دیگر عوامل را داشته باشد و بتواند برای عوامل دیگر محدود کننده یا تقویت کننده، و یا به نحوی زمینه ساز تأثیر آنها باشد. از اهمیت بیشتر و تأثیر افزون‌تری برخوردار خواهد بود. اینک با توجه به مباحث گذشته و ملاک‌های ارائه شده، باید دید کدام یک از عوامل پیش گفته با ملاک های مذکور بیشتر تطبیق می کند و کدام یک ملاکهای بیشتری را واجد است:
۱٫ خانواده: به نظر می رسد عامل «خانواده» مشمول همه ی ملاک های ارائه شده باشد. توضیح آنکه تأثیر خانواده در بیشتر مراحل سنّی مشهود است، هر چند میزان این تأثیر در همه ی مراحل یکسان نیست؛ زیرا تأثیر خانواده در سنین اولیه، به ویژه دوره ی نوزادی، بسیار عمده و بلکه انحصاری است و سایر عوامل هیچ گونه رقابتی با آن ندارند و در سنین کودکی، نوجوانی و حتی جوانی و اوان بزرگسالی هم به نحوی استمرار دارد. برای بسیاری از جوانان، به علت طولانی بودن مدت تحصیلات و افزایش طول عمر پدر و مادر، وابستگی مداوم عاطفی و اقتصادی نسبت به خانواده وجود دارد (شاپوری ، ۱۳۸۷).
از نظر تأثیر در ابعاد گوناگون نیز خانواده نقش برجسته ای دارد. خانواده، هم در تربیت جسمانی به لحاظ منبع مهم تغذیه بودن، هم در تربیت اجتماعی- به اعتبار اینکه خانواده واحد کوچک اجتماعی است- و هم در تربیت اخلاقی به لحاظ الگو بودن والدین برای فرزندان و نیز سایر ابعاد به لحاظ زمینه سازی و ایجاد شرایط مناسب برای پرورش آن ابعاد، در شکل گیری شخصیت فرد مؤثر است. همچنین خانواده به لحاظ مدت زمان ارتباط با فرد، تأثیر ویژه ای در وی دارد؛ چرا که فرزند، به ویژه در سنین اولیه، بیشترین ارتباط را با والدین و سایر اعضای خانواده دارد.
به لحاظ نحوه ی ارتباط و چگونگی آن هم خانواده جایگاه ویژه ای در میان عوامل دارد؛ چرا که نوع ارتباط فرزند با آن از نوع ارتباط مستقیم و بدون واسطه است. علاوه بر اینها، خانواده می تواند بر سایر عوامل تأثیرگذار باشد و تأثیر آنها را تقویت یا محدود کند. برای مثال، خانواده می تواند در انتخاب دوستان و همسالان، انتخاب مدرسه و حتی اراده ی فرد مؤثر باشد. به دیگر سخن، والدین با انتخاب محل سکونت و نیز رفت و آمدها با همسایگان، بستگان و همکاران در اینکه همسالان و دوستان فرزندشان چه کسانی باشند و نیز فرزند ایشان به کدام مدرسه برود، مؤثر خواهد بود. همچنان که خانواده می تواند زمینه ی انتخاب های فرد را فراهم کند و شرایطی را فراهم کند تا فرد به گونه ی خاصی انتخاب و اختیار خود را اعمال کند.
۲٫ دوستان و همسالان:دوستان و همسالان نیز تعدادی از ملاک های پیش گفته را واجدند. از نظر مقاطع سنی، آنان عمدتاً در دوره ی کودکی، نوجوانی و جوانی و حتی میان سالی و بزرگ سالی بر فرد تأثیر گذارند و این تأثیر، به ویژه در دوره ی نوجوانی، بسیار برجسته است. از نظر ابعاد وجودی، تأثیر دوستان و همسالان عمدتاَ در بعد اجتماعی است؛ چه اینکه فرد از دوستان خود نحوه ی برقراری ارتباط و تعامل با دیگران را می آموزد. علاوه بر این، از نظر عاطفی نیز دوستان نزدیک می توانند بر فرد تأثیر گذار باشند؛ چرا که فرد نحوه ی ابراز عواطف و احساسات را در رابطه ی صمیمانه با دوستان تمرین می کند و از آنان نحوه ی صحیح نشان دادن عواطف را می آموزد. از نظر مدت زمان ارتباط نیز در مقطع سنی نوجوانی، فرد وقت قابل توجهی را با دوستان و همسالان خود سپری می کند. به لحاظ نحوه ی ارتباط نیز دوستان و همسالان به صورت مستقیم با فرد در ارتباطند و بر وی تأثیر می گذارند. نسبت به ملاک اخیر نیز دوستان می توانند در انتخابهای فرد و نحوه ی اعمال اراده‌ی وی مؤثر باشند.
۳٫ مدرسه: عامل مدرسه نیز از برخی ملاکهای ذکر شده برخوردار است. مدرسه نیز تأثیر عمده ای بر تربیت اجتماعی و عقلانی فرد دارد. در حقیقت، مدرسه دانش آموزان را اجتماعی می کند و از طریق شیوه های تدریس معلمان خود و نیز تقویت بعد شناختی و ذهنی آنان، به تربیت عقلانی آنان کمک می کند. از نظر مقاطع سنی و مدت زمان ارتباط با فرد نیز فرد در دوره ی کودکی و نوجوانی، در ایام تحصیل، بیشترین وقت خود را در مدرسه سپری می کند و در این دوره، نقش مدرسه بسیار تعیین کننده است. به لحاظ نحوه ی ارتباط نیز مدرسه به صورت مستقیم با دانش آموزان در ارتباط است و عناصر گوناگون مدرسه از قبیل معلمان، فضای آموزشی، مقررات مربوط به آن و متون و محتوای درسی به طور مستقیم، بر دانش آموز تأثیر گذارند.
۴٫ ناهشیاری: ناهوشیاری هر چند در مقایسه با سایر عوامل، از ملاک های کمتری برخوردار است، اما به لحاظ نقشی که نظریه پردازان معتقد به آن برایش قایل شده اند، برخی از ملاک ها را واجد است. در این زمینه، باید میان ناهوشیاری عاطفی و شناختی از یک سو، و ناهوشیاری جمعی از سوی دیگر،کمی تفاوت قایل شد. ناهوشیاری جمعی با توجه به دیدگاه یونگ، از آغاز تولد همراه نوزاد است و می تواند بر وی تأثیر گذار باشد؛ اما ناهوشیاری شناختی و عاطفی به دلیل آنکه فرد در دوره ی نوزادی توان شناختی قابل ملاحظه ای ندارد و هنوز امیال و آرزوهای سرکوب شده در وی تجلی پیدا نکرده اند، پس از دوره ی نوزادی، به تدریج، تأثیر این دو آشکارتر و به نحوی رفتارهای فرد را تحت تأثیر قرار می دهند. از نظر تأثیر بر ابعاد گوناگون، هوشیاری عاطفی در بعد عاطفی و ناهوشیاری شناختی در بعد عقلانی و ذهنی فرد مؤثر است. این عامل به لحاظ درونی بودن، به طور مستقیم با فرد در ارتباط است و فرد را از درون تحت تأثیر قرار می دهد.
۵٫ اراده: عامل اراده از نظر مقاطع سنی، عمدتاً پس از دوره ی کودکی و بلوغ نقش خود را ایفا می نماید. از نظر تأثیر بر ابعاد نیز عمده ترین تأثیر اراده می تواند در تربیت اخلاقی و تربیت نفس و خودسازی تجلی یابد. از نظر نحوه ی ارتباط با فرد نیز به لحاظ درونی بودن، تأثیر مستقیمی بر فرد دارد و فرد هیچ گونه رفتاری را بدون قصد و اراده ی آن انجام نمی دهد. ویژگی دیگر این عامل آن است که می تواند تأثیر عوامل دیگر را محدود و حتی در شرایطی آنها را به صفر برساند؛ چرا که انسانی که بر خود مسلط بوده و اراده ی قوی داشته باشد، می تواند مانع تأثیر منفی عوامل نسبت به خود گردد (مصلایی، ۱۳۸۶).
۲-۱۶- نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت :
پژوهشگران معاصر شخصیت از هر دو نظریه ابراز نا رضایتی کرده اند و معتقدند که نظریه آیزنک بسیار ساده است و ابعاد بسیار کمی دارد( برون گرایی، درون گرایی، روان رنجور خویی، پایداری هیجانی و روان پریش خویی، کنترل تکانه)، در حالیکه نظریه کتل بسیار پیچیده است و عوامل بسیاری دارد (۱۶ عاملی). رابرت مک کری[۱۲۹] و پل کاستا [۱۳۰] که در مرکز پژوهشی پیری شناسی موسسه ملی سلامتی در بالتیمور، مریلند کار می کنند به برنامه تحقیق گسترده ای مبادرت کردند که پنج عامل اصلی را مشخص کرد منجر به ایجاد پرسشنامه NEO گردید( مک کری و کاستا،۱۹۸۷؛به نقل از شولتز، ۱۳۸۶). این پنج عامل عبارتند از روان رنجور خوییN))، برون گرایی(E)، انعطاف پذیری(O)، توافق پذیری(A) و با وجدان بودن(C). این عوامل از طریق انواع فنون ارزیابی، از جمله پرسشنامه های خودسنجی، آزمون‌های عینی و گزارش‌های مشاهده گران تایید شدند. به نظر می‌رسد که چهار عامل از پنج عامل این نظریه مولفه ژنتیکی نیرومند و یک (عامل توافق پذیری)، مولفه ی محیطی نیرومندی دارد و بیشتر محیطی است تا ارثی. هر یک از پنج عامل بزرگ به شش زیر مقیاس تقسیم می شوند. مک کری و کاستا(۱۹۹۹)، این پنج عامل را صفات و زیر مقیاس های این عوامل را رویه[۱۳۱] می نامند. منظور آن ها از صفات، اشاره به آن دسته از متغیرهای شخصیتی است که عمیق تر و بنیادی‌تر هستند و در طول زمان ثبات زیادی از خود نشان می‌دهند. در مقابل رویه‌ها همچنان که نامشان مشخص است سطحی‌تر و تغییر پذیرتر از صفات هستند و ممکن است پایه‌های ژنتیکی و زیستی نداشته باشند. در واقع بروز و فعال شدگی رویه‌ها بیش از صفات وابسته به محیط است. نظریه شخصیت آن ها ریشه در آمار و تحلیل عاملی از یک سوو زبان شناسی از سوی دیگر دارد. مک کری و کاستا معتقد بودند که برای هر صفت یا حالتی که انسان می‌تواند داشته باشد، لزوما یک لغت متناظر در زبان ساخته شده است (متیوز[۱۳۲]، دیاری[۱۳۳] و وایتمن[۱۳۴]،۲۰۰۳). بنابراین آنها کلیه لغات موجود درباره صفات انسانی در فرهنگ انگلیسی را جمع آوری کردند و با تحلیل عاملی چند مرحله ای آن ها، به ۵ عامل بزرگ شخصیت دست یافتند (گروسی، ۱۳۸۰). در بین پژوهشگران این سوال مطرح بود که مک کری و کاستا نظریه ای درباره شخصیت ارائه نداده اند، بلکه آن ها فقط یک پرسشنامه ساخته اند. درواقع نظریه آن ها از ابزاری که ساخته اند بیرون آمده است، در حالی که معمولا ابزار بر پایه نظریه ها ساخته می شوند. جدای از این که این موضوع را قوت یا نقص برای کار آن ها بدانیم، به هر حال این یک مورد استثنا و شاید بدیع در علم روان شناسی می تواند باشد( متیوز، دیاری و وایتمن،۲۰۰۳).
عوامل:
عامل روان رنجور خویی( عصبیت یا شاخص هیجان):
کاستا و مک کری (۱۹۹۹)، بیان می‌کنند که یکی از ابعاد وسیع شخصیت، مقایسه سازگاری، ثبات عاطفی فرد، ناسازگاری و عصبیت یا روان نژندی است. داشتن احساسات منفی همچون ترس، غم، احساس گناه، برانگیختگی، خشم، احساس کلافگی دائمی و فراگیر مبنای مقیاس عصبیت(N)، راتشکیل می دهند (گیلسپی[۱۳۵] و مارتین[۱۳۶]، ۲۰۰۶). این عوامل شخصیتی به صورت منفی با سلامت هیجانی و روانی همبسته است (لاهتی[۱۳۷] و همکاران، ۲۰۰۸). روان رنجور خویان زیر تأثیر سیستم عصبی خودکار قرار دارند، دیدشان در تاریکی کمتر از افراد بهنجار است، از نظر جسمی و روحی ناقص هستند، از حیث هوش و تسلط بر نفس و ادراک حسی و تمرکز حواس و اراده و سعی از متوسط افراد بهنجار پایین ترند، تلقین پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند تر هستند( سیاسی، ۱۳۸۶). افرادی که نمرات بالا در این عامل داشته باشند، به احتمال زیاد تری دارای باور های غیر منطقی تری هستند، از قدرت کمتر در کنترل تکانه برخوردارند و سازگاری کمتری با شرایط فشار روانی نشان می دهند. اما افراد با نمرات پایین، از نظر عاطفی با ثباتند، معمولا آرام و راحت هستند و در مقابل فشارهای زندگی از سازگاری بهتری برخوردارند( شاپوری، ۱۳۸۷). رویه های روان رنجور خویی عبارتند از: اضطراب[۱۳۸]، کینه ورزی خشمناک[۱۳۹]، افسردگی[۱۴۰]، خود آگاهی[۱۴۱]، تکانشوری[۱۴۲] و آسیب پذیری[۱۴۳] (پروین و لارنس، ترجمه جوادی و کدیور، ۱۳۸۱).
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
عامل برون گرایی:
برون گرایی در برابر درون گرایی قرار می گیرد و به معنی آمادگی فرد برای ارتباط با جهان خارج است. این عامل با سلامت هیجانی رابطه مثبت دارد. بدین ترتیب افراد برون گرا با استرس های روزمره راحت تر کنار می آیند و احتمالا به هنگام مشکل کمک بیشتری از اطرافیان خود دریافت می کنند. آن ها همچنین تعداد بیشتری از رویدادهای مثبت را تجربه می کنند( مک کری و جان[۱۴۴]،۱۹۹۲؛ نقل ازمتیوز، دیاری و وایتمن، ۲۰۰۳). این افراد خواهان هیجان و تحریک هستند و حضور در مهمانی ها و اجتماعات را به تنهایی ترجیح می دهند، هیجان و تحریک را دوست دارند و بر آنند که امیدوار به موقعیت و آینده باشند، بازار یاب های موفق در کشور های در حال توسعه و رشد یافته نمونه ای از افراد برون گرا هستند( مک الروی[۱۴۵] و دود[۱۴۶]، ۲۰۰۷). مقیاس های شاخصE، نشان دهنده ی علاقه افراد به توسعه ی صنعت و کارخود می باشد. رویه های برون گرایی به ترتیب عبارتند از صمیمیت[۱۴۷]جمع گرایی[۱۴۸]، جرات مندی[۱۴۹]،فعالیت[۱۵۰]، هیجان خواهی[۱۵۱] و هیجان مثبت[۱۵۲] (پروین و لارنس، ترجمه جوادی و کدیور، ۱۳۸۱).
عامل انعطاف پذیری (باز بودن یا گشودگی):
انعطاف پذیری عامل سوم از پنج عامل بزرگ است و به معنی آمادگی افراد برای پذیرش تغییرات زندگی است. افراد باز انسان هایی هستند که نسبت به تجربه ی درونی و دنیای پیرامون کنجکاو بوده و زندگی آن ها سرشار از تجربه است. این افراد طالب لذت بردن از نظریات جدید و ارزش های غیر متعارف هستند. افراد با نمرات بالا در انعطاف پذیری تمایلات روشنفکرانه ی گسترده دارند (شولتز، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۴). این افراد از هوش، خلاقیت و ابتکار بیشتری بهره می برند (تراچیانو[۱۵۳] و همکاران، ۲۰۰۵). نسبت به ایده های جدید مشتاق هستند و برای جستجوی تنوع و تجربه های جدید بر انگیخته می شوند( مک الروی و دود،۲۰۰۷). در مقابل افراد با نمرات پایین در این مقیاس بیشتر محافظه کار، سنتی و همگام با هنجارهای جامعه هستند، تمایل کمتری برای در نظر گرفتن عقاید جایگزین دارند و بیشتر در عقاید خودشان ثابت قدم و پا بر جا هستند و این امر، به احتمال بیشتری باعث می‌شود که آن ها به اطلاعاتی که آشنا و مرسوم هستند اعتماد کنند (مک الروی و دود، ۲۰۰۷). معمولا شاخص باز بودن ارتباط مثبتی با هوش دارد و افراد دارای تحصیلات بالا تر نمره بیشتری در این مقیاس می آورند. باز بودن بیشتر با آن جنبه هایی از هوش سر و کار دارد که کمتر در معرض سنجش در آزمون های هوش است. از جمله می توان از تفکر وا گرا نام برد که با خلاقیت ارتباط نزدیکی دارد( شاپوری، ۱۳۸۷). رویه های انعطاف پذیری عبارتند از خیال پردازی[۱۵۴]، زیبایی شناسی[۱۵۵]، احساسات[۱۵۶]، اعمال[۱۵۷]، عقاید[۱۵۸]، و ارزش ها[۱۵۹] (پروین و لارنس، ترجمه جوادی و کدیور، ۱۳۸۱).
عامل توافق پذیری:
عامل چهارم از این نظریه، توافق پذیری است. این عامل نوع رابطه فرد با خود و دیگران را نشان می دهد. همانند برون گرایی، این عامل بر گرایشات بین فردی تأکید دارد.فرد موافق اساساًًًً نوع دوست است، احساس همدردی با دیگران می کند و مشتاق کمک به آنهاست و معتقد است که دیگران نیز با او همین رابطه را دارند. همچنین تعارض های بین فردی کمتری دارند و از سلامت روانی بیشتری برخوردارند. در مقایسه ، شخص نا موافق[۱۶۰] یا مخالف[۱۶۱]، خود محور، مظنون به قصد و نیت دیگران است و بیشتر اهل رقابت است تاهمکاری، به نظر می رسد که سمت توافق این شاخص، هم به نفع جنبه های مثبت اجتماعی و هم سلامت روانی بیشتری سوق دارد( گروسی،۱۳۸۰). رویه های این عامل عبارتند از: اعتماد[۱۶۲]، رو راستی[۱۶۳]، نوع دوستی[۱۶۴]، قبول کردن[۱۶۵] تواضع[۱۶۶] و دل رحم بودن[۱۶۷] (پروین،۱۳۸۶).
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
با وجدان بودن:
با وجدان بودن پنجمین و آخرین عامل از نظریه پنج عامل از نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت است. این عامل به تفاوت های فردی در سازماندهی، اجرای وظایف، کنترل تکانه و طرح ریزی برای انجام رفتارها اشاره دارد. فرد وجدانی دارای هدف، خواسته های قوی و از پیش تعیین شده است . افراد با نمرات بالا در این مقیاس(C)، افرادی دقیق و وسواسی، وقت شناس، قابل اعتماد و مسئولیت پذیرند، از نظر اجتماعی کار آمد و در زمینه های حرفه ای و دانشگاهی، افراد موفقی هستند (تیلوپولوس[۱۶۸]، پالیر[۱۶۹]و کاکسون[۱۷۰]،۲۰۱۰). افراد با وجدان سالم ترند و بیشتر زنده می مانند (شولتز، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۴). افراد با نمره ی پایین را نباید افرادی فاقد پایبندی به اصول اخلاقی دانست، بلکه این افراد معمولا دقت کافی را برای انجام کار ها از خود نشان نمی‌دهند. همچنین، در جهت رسیدن به اهداف خود چندان مسر و پیگیر نیستند. برخی از شواهد پژوهشی نشان می دهد که نیاز به لذت طلبی و علاقه مندی به امور جنسی در افراد نمره پایین، بیشتر از افرادی است که نمره ی بالا کسب می کنند( مک کری و کاستا،۱۹۸۶؛ نقل از شاپوری،۱۳۸۷). رویه های عامل با وجدان بودن عبارتند از: کفایت[۱۷۱]،نظم[۱۷۲]، وظیفه شناسی[۱۷۳]، تلاش برای موفقیت[۱۷۴]، خویشتن داری[۱۷۵]، تأمل[۱۷۶] (پروین و لارنس، ترجمه جوادی و کدیور، ۱۳۸۱).
۲-۱۷- اعتیاد و شخصیت:
الکادر[۱۷۷] و همکاران (۲۰۰۹) طی پژوهش خود با مطالعه روی ۱۸۳ نفر از اعضای مرکز اعتیاد و بهداشت روان به این نتیجه رسیدند که افرادی که دلپذیرترند و از روان‌رنجورخویی کمتری رنج می‌برند نسبت به دیگر معتادان در درمان با متادون موفق‌ترند.
بوتلندر[۱۷۸] و سویکا[۱۷۹] (۲۰۰۵) با بررسی تاثیر ابعاد مختلف شخصیت در موفقیت افراد در ترک الکل با مطالعه ۱۰۳ نفر معتاد به الکل و بررسی ۶ و ۱۲ ماهه به این نتیجه رسیدند که معتادین که در ترک موفق بودند روان نژندی پائین‌تر و مسئولیت پذیری بیشتری داشتند.
بال (۲۰۰۲) نیز نشان داد که معتادین به مواد مخدر نسبت به افراد عادی روان‌رنجورخوتر هستند و از توافق‌پذیری و گشودگی کمتری بهره دارند.
در یک مطالعه دیگر فیشر و الیاس (۱۹۹۸) عود به عنوان برآیند عوامل سخصیتی را مورد بررسی قرار دادند و در پیگیری یکساله مشخص شد که عود کنندگان در پرسشنامه NEO در حوزه عصبیت صاحب نمرات بالا و در حوزه وجدانی بودن دارای نمرات پائینی هستند این دو صفت در رشد و نگهداری و عود مصرف مواد تاثیر به سزایی دارد.
کوایرک و مک کرومیک(۱۹۹۸) در مطالعه ای بر روی جمعیتی بالغ بر ۳۵۰۰ سوء استفاده مواد در خصوص مؤلفه‌های شخصیتی و برخی متغیرهای دیگر از جمله شیوه‌های مقابلهافتند که سوء استفاده کنندگان مواد به طور معناداری نمرات بیشتری در مقیاس عصبیت و نمرات کمتری در مقیاس‌های وجدانی بودن و توافق نسبت به گروه بهنجار در آزمون NEO- PIR بدست آوردند.
پاتالانو (۱۹۹۸) با مطالعه ویژگی‌های شخصیتی افراد وابسته به هروئین در مقایسه با افراد عادی به این نتیجه رسید که معتادان به هروئین از روان رنجورخویی بیشتر رنج می‌برند.