مقالات : یانگ[۱] و طرحواره درمانی[۲]

از روان شناسی شناختی که بگذریم در بخش شناخت درمانی، بک ۱۹۶۷ در اولین نوشته هاش به معنی طرح اشاره کرد. با این حال در روان شناسی، طرح به عنوان هر اصل سازمان بخش کلی در نظر گرفته می شه که واسه درک تجارب زندگی فرد لازمه. یکی از مفاهیم جدی و بنیادی بخش روان درمانی، اینه که خیلی از طرح ها در اوایل زندگی شکل می گیرند، به حرکت خود ادامه میدن و خودشون رو به تجارب بعدی زندگی تحمیل می کنن، حتی اگه هیچ گونه کاربرد دیگری نداشته باشن. این مسئله همون چیزیه که بعضی وقتا به عنوان نیاز به هماهنگی شناختی از اون یاد می شه، یعنی حفظ دیدگاهی با ثبات درباره خود و بقیه؛ حتی اگه این دیدگاه نادرست یا دستکاری شده باشه. با این تعریف کلی طرح می تونه مثبت یا منفی، موافق یا مخالف باشه و هم اینکه می تونه در اوایل زندگی یا در راه بعدی زندگی شکل بگیره (یانگ،کلوسکو، ویشار،۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

یانگ فهمید که به نظر میرسه بعضی از مفروضههای درمان شناختی- رفتاری در مورد بیماران گرفتار به مشکلات منش شناختی صدق نمی کنه. در اول درمان شناختی- رفتاری از مریض انتظار میرفت افکار و احساسات خود رو مشاهده و ثبت کنه ولی این دسته بیماران قادر به انجام این کار نبودن. به نظر میرسید که شناختواره و هیجانهای این بیماران خارج از دسترشان باشه و خیلی از این بیماران درگیر دوری شناختی- عاطفی بودن. طرح درمانی براساس رفتار درمانی شناختی سنتی بنا شده و  با تاکید بیشتر بر ریشه های تحولی مشکلات روان شناختی در دوران کودکی و نوجوونی، به کار گیری فوت وفن های برانگیزنده و ارائه معنی سبک های مقابله ای مخالف، به درمان افسردگی میپردازه (یانگ،کلوسکو، ویشار،۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

مشکلات

یانگ مطرح کرد که اون ها تصاویر ذهنی خود رو بلوکه میکنن و نمی خوان ریشه مشکلات خود رو پیدا کنن و از خیلی از موقعیتها که روبروشدن با اون به پیشرفتشون کمک میکنه دوری میکنن. ایشون اشاره کرد که هیجانهای منفی مثل اضطراب و یا افسردگی از راه محرکهای مربوط به خاطرات دوران کودکی برانگیخته میشه و فرد با دوری از این محرکها تلاش داره هیجانهای منفی رو درک نکنه. این دوری واسه فرد به شکل عادت درآمده و تغییر روش مقابله با احساسات و خلق منفی در فرد سخت میشه. آدم موجودی پر از عادات فرق داره. از راه انتخاب های تکراری، الگوهای رفتاری گذشته آموخته می شن و براساس اون ها، افراد تا حدودی رفتار و واکنشای خود رو در زمان تعیین می کنن. عادت ها از کارآیی بالایی برخورد دارن، چون اجازه میدن تا با ساده کردن زندگی خود، هر روز همه چیز رو واسه تصمیم گیری از اول شروع نکنیم. عادات کمک می کنن تا با ایجاد الگوهای رفتاری قابل پیش بینی، از توان پیشگویی آینده بهره مند باشیم (پیکهارت؛ هومان،۱۳۸۰).

افسردگی

طرح ها الگوهای هیجانی و شناختی خود –آسیب رسانی هستندکه در اول رشد و تغییر درذهن بوجود اومده ان و در سیر زندگی تکرار می شن. توجه کنین که طبق این توصیف، رفتار یه فرد، بخشی از طرح حساب نمی شه، یانگ عقیده داره که رفتارای مخالف در جواب به طرح ها حساب نمی شه (یانگ،کلوسکو، ویشار، ۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۶). البته تموم طرح ها براساس وقایع آسیب رسان یا بد رفتاری دوران کودکی بوجود اومده ان. با اینکه تموم طرح ها ریشه تحولی وقایع آسیب زا ندارن، ولی همه اون ها مزاحم زندگی سالم هستن. بیشتر طرح ها نتیجه تجارب زیان بخش حساب می شن که فرد در سیر دوران کودکی و نوجوونی همیشه با این تجارب روبرو بوده. اثر این تجارب بد در سیر تغییر با همدیگه جمع می شه و منتهی به شکل گیری یه طرح به طور کامل مخالف تموم عیار می شه (یانگ،کلوسکو، ویشار، ۱۹۵۰؛حمیدپور، اندوز،۱۳۸۶).

معمولا وجود ناکارامد طرح ها وقتی ظاهر می شه که بیماران در روند زندگی روزمره خود و در تعاملاتشان با بقیه به گونه ای عمل کنن که طرحوارههای اون ها تایید شه، حتی اگه برداشت اولیه اون ها درست نباشه. طرح های مخالف اولیه و راه های ناکارامدی که بیماران از راه اون ها یاد می گیرند با بقیه کنار بیان، بیشتر زیربنای نشونه های طولانی مشکلات محور I مثل اضطراب، افسردگی، سوءمصرف مواد و مشکلات روان تنی به حساب می روند. طرح ها حالت ابعادی دارن، بدین معنا که از نظر شدت و وسعت فعالیت تو ذهن با همدیگه فرق دارن. طرح بهطورکلی، بهعنوان ساختار، قالب یا چهارچوب تعریف می شه. در فلسفه قدیم یونان، منطقیون رواقی، مخصوصا فروسیپوس ( ۲۰۶ الی ۲۷۹ ق.م ) اصول منطق رو به شکل طرح برداشت نوسبام در سال ۱۹۹۴ مطرح شده بود و در نظام فلسفی کانت، درک و دریافت نقطه اشتراک تموم عناصر یه مجموعه تعریف می شه (یانگ، کلوسکو، ویشار، ۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

اضطراب

واژه طرح در روان شناسی و به طور گسترده در بخش شناختی، گذشته ای غنی و برجسته داره. در بخش رشد شناختی، طرح رو به صورت قالبی در نظر می گیرند که براساس واقعیت یا تجربه شکل می گیرد تا به افراد کمک کنه تجربه هاش رو تبیین کنن. علاوه بر این، درک از راه طرح، واسطه مندی می شه و جواب های افراد هم به وسیله طرح و باورهای بوجود اومده اون ها جهت پیدا می کنن. طرح، بازنمایی ذهنی خصوصیات جدا کننده یه واقعه س و یعنی، طرحی کلی از عناصر برجسته یه واقعه رو می گن که در بحث حافظه بیشتر به توصیف اون می پردازیم. در روان شناسی، شاید این واژه بیشتر با کارای پیاژه تداعی می شه چراکه اون در مراحل جور واجور رشدشناختی به تفضیل در مورد طرح و باورها بحث کرده. در بخش رشدشناختی طرح بهعنوان نقشه ذهنی شناختی در نظرگرفته می شه که راهنمای تفسیر اطلاعات و حل مسئله س. پس ما به یه طرح زبانی واسه فهم یه جمله و به یه طرح فرهنگی واسه تفسیر یه افسانه نیاز داریم (یانگ،کلوسکو، ویشار، ۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

ایشون چهار دسته از تجارب دوران کودکی رو مسبب شکل گیری پنج محدوده طرحوارهها دونست و ۱۸ طرح مخالف رو شناسایی و معرفی کرد. یانگ به فکر بود که چهار دسته از تجارب اولیه زندگی، روند اکتسابی طرح ها رو تسریع می کنن. اولین دسته از تجارب اولیه زندگی، شکست بد نیازها هستن. نوع دوم تجارب اولیه زندگی، آسیب دیدن و قربونی شدن هستن. در نوع سوم تجارب، مشکل اینه که کودک، زیادی چیزای خوب رو تجربه می کنه. نوع چهارم تجارب زندگی که باعث شکل گیری طرح ها می شه، داخلی سازی انتخابی یا مثل سازی با افراد مهم زندگیه  (یانگ،کلوسکو، ویشار، ۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

مفیدبودن طرح درمانی در درمان افسردگی و اضطراب طولانی، مشکلات خوردن، مشکلات شدید زناشویی و مشکلات عادی موندگاری روابط صمیمی مورد تاییده. پزشکان با بهره گرفتن از راهبردهای شناختی ، عاطفی ، رفتاری و بین فردی ، در مقابله با باورهای خراب مریض دپرس اقدام میکنه. وقتی بیماران الگوهای ناکارامد بر اساس طرح هاشون رو تکرار می کنن، دکتر اون ها رو به روش ای همدلانه با دلایل و ضرورت تغییر ، روبهرو می کنه . دکتر به دلیل استفاده باز والدینی حدومرزدار در برابر نیازای ارضاء نشده دوران کودکی خیلی از بیماران در حکم یه پادزهر نسبی عمل میکنه(یانگ،کلوسکو، ویشار،۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

دکتر پس از شناسایی طرح دلخواه که به شکل مخالف کارکرد فرد رو دچار اختلال ساخته به مریض کمک میکنه تا از راه تکنیکهای تجربی و از راه تصویرسازی ذهنی، خاطرات بد دوران کودکی خود رو تجسم کنه و تموم هیجانهای سرکوب شده خود رو طی فرصتی بروز دهد. هدف درمانی اینه که مریض از نظر رفتاری و شناختی به شکل تجربی متوجه فرق موقعیتهای گذشته نسبت به موقعیت الان شه و روش های مقابله های خود رو به شکل سازگارتری شکل دهد. دکتر در تموم طول مدت درمان با رعایت روشنی و صداقت و بازوالدینی حد و مرزدار رابطه انسانی با مریض برقرار کنه. هدف درمان ایجاد احساس مطلوب و موافق مخالف با طرح مخالف در فرده تا عملکردش بهتر شده و از رنج افسردگی رهایی یابد. بر این باوریم که باورهای خراب به دلیل ارضانشدن نیازای هیجانی اساسی دوران کودکی به شکل خاطره در حافظه بلندمدت اون ها ثبت و نگهداری میشه. معتقدیم که این نیازها، جهان عمومیت هستن. همه آدما این نیازها رو دارن، با اینکه شدت این نیازها در بعضی افراد بیشتره. فردی که از سلامت روان برخورداره می تونه این نیازای هیجانی اساسی رو به طور سازگارانه ای ارضا کنه. بعضی وقتا تعامل بین خلق و خوی ذاتی کودک و محیط اولیه به جای ارضا این نیازها، منتهی به شکست اون ها می شه (یانگ،کلوسکو، ویشار،۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

باورهای کسب شده واسه باقی موندن خودشون می جنگند. با اینکه فرد میدونه این باورها منتهی به ناراحتی ایشون می شه، ولی با اون ها احساس راحتی می کنه و همین احساس راحتی فرد رو به این نتیجه می رساند که باوراش درسته. آدما به سمت وقایعی کشیده می شن که با باوراشون همخوانی داره و به خاطر همین تغییر باورهای کسب شده سخته . بیماران به اون ها به عنوان حقایقی می نگرند که بدون به بوته آزمایش گذاشتن صحت و سقم اون ها، فکر می کنند که این حقایق درست هستن. نتیجه اینجور دیدگاهی اینه که باورها و شناختهای کسب شدهشان بر پردازش تجارب بعدی اثر میذاره و نقش کلی ای در تفکر، احساس، رفتار و چگونگی ایجاد رابطه بیماران با بقیه بازی می کنن و بهگونه ای تناقص آمیز و اجتنابنا پذیر ، زندگی بزرگسالی رو به شرایط بد دوران کودکی می کشونن که بیشتر واسه بیماران زیانبخش بوده. باورها و خاطرات در اوایل دوران کودکی و نوجوونی بازنمایی هایی دقیق از محیط دور و بر ایجاد می کنن. تجربه ما نشون داده که روش زندگی افراد تا حدودی بازتابی دقیق از محیط زندگی اولیه شونه (یانگ،کلوسکو، ویشار، ۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

در طرح درمانی بین طرحوارهها فرق قایل می شن و طرح ها فقط شامل خاطرات، هیجان ها، احساس های بدنی و شناخت واره ها هستن و اصلا جواب های رفتاری فرد رو در بر نمی گیرند. رفتار، بخشی از طرح به حساب نمی آید، بلکه بخشی از جواب های مقابله ایه و از باورها سر می گیرد. با اینکه بیشتر جواب های مقابله ای به شکل رفتاری هستن با این حال بیماران از راه راهبردهای شناختی و هیجانی هم دست به مقابله می زنند. سبک مقابله ای ممکنه به صورت شناختی، عاطفی یا رفتاری بروز کنه، ولی در هر حال بخشی از طرح حساب نمی شه. در کل ساختارهای فرد- خاص یا طرح ها پایه های اساسی شخصیت رو می سازند. آلفورد و بک فکر می کنند معنی طرح ممکنه زبون مشترکی جهت آسون کردن اتحاد بعضی از رویکردهای روان درمانی جفت و جور کنه(ص۲۵).  طبق مدل بک باور مرکزی بیان کننده معنا یا محتوای شناختی طرحوارهه (یانگ،کلوسکو، ویشار، ۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

هم اینکه بک معنی خود از تصور رو گسترش و گسترش داده. تصور شبکه کامل ای از عامل های شناختی، عاطفی، هیجانی و رفتاریه. یه تصور ممکنه خیلی از طرح های شناختی رو دربرگیرد. این ذهنیتا، افراد رو به سمت عکس العمل های افراطی جهت میدن اون ها رو در رسیدن به اهداف خاصی جهت دهی می کنن. تصور ها مانند باورها بیشتر خودکار هستن و احتیاج به فعال سازی دارن. آدمایی که آسیب پذیری شناختی دارن، در صورت مواجه شدن با هستن و احتیاج به فعال سازی دارن. آدمایی که آسیب پذیری شناختی دارن، در صورت مواجه شدن با استرس های مربوط به آسیب پذیری شون، ممکنه علایم مربوط به تصور رو نشون بدن(یانگ،کلوسکو، ویشار،۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

طبق دیدگاه بک تصور ها از طرح هایی تشکیل شده ان که شامل خاطرات، راهبردهای حل مسئله، تصاویر ذهنی و زبون هستن. تصور ها، راهبردهای برنامه ریزی شده جهت به انجام رسوندن مهارت های بقایی مثل دفاع در برابر شکارگر رو فعال می سازند ( ص ۲۷). بک (۱۹۹۶، ص۹) عقیده داره تصور ممکنه حتما به هنگام تحریک طرح فعال نشه. حتی وقتی که عامل شناختی طرح برانگیخته می شه ممکنه هیچ گونه عامل عاطفی، انگیزشی یا رفتاری رو نبینیم (یانگ،کلوسکو، ویشار،۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز، ۱۳۸۸).

وقتی بک و همکارانش از راهبردهای شناختی و رفتاری مریض بحث می کنن، به نظرمی رسد این راهبردها با دیدگاه طرح درمانی درخصوص سبک های مقابله ای یکی باشن. آدمایی که از سلامت روانی بهره مند هستن به کمک راهبردهای مقابله ای شناختی و رفتاری سازگارانه با موقعیتهای زندگی مقابله کنن، در حالی که افراد مشکل دار پاسخهای ناسازگارانه و انعطاف پذیری رو بهکار می گیرند. مدل بازنگری شده بک و آخرین اظهارنظرهای یانگ در مورد مدل طرح مفاهیم مشترک زیادی دارن. هر دو مدل به خاطر درک شخصیت بر ساختارهای مرکزی مثل طرح و تصور ها تاکید می کنن. هر دو نظریه شناخت، انگیزه، هیجان، میراث ژنتیکی، عملکرد های مقابله ای و اثرات فرهنگی رو به عنوان جنبه های مهم شخصیت مورد توجه قرار میدن. هر دو مدل تاکید می کنن که در روند درمان باید به جنبه های حواس جمع و ناهوشیار شخصیت توجه کنیم. فرق های این دو مدل ظریف و بیشتر بیان کننده تاکید اون ها بر جنبه های خاصیه. و وجه مشترک مدل یانگ و راه و روش پردازش اطلاعات در تعریف طرحوارههاست. بک و یانگ هم طرحوارهها رو مجموعه های از خاطرات و شناخته ها و هیجانهای مربوط به خاطرات میدونن(یانگ،کلوسکو، ویشار،۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸). بعد از یانگ که نظرات بک رو در نظریه جدیدی تدوین و از دید دیگه به ذهن و روان آدم نگاه کرد، روانشناسان زیادی به دنبال ارائه نظرات جدید در مورد روان آدم با نگاه شناختی بودن. با در نظر گرفتن موضوع تحقیق نظرات دو نظریهپرداز دیگه که نظرات اون ها بسیار معروفیت نیافت معرفی میشه. از میون این روانشناسان نظرات آدمایی چون باور و لسلی گرینبرگ که به ترتیب مدل راهاندازی عاطفی و درمان هیجان محور رو ارائه کردن در زیر مورد توجه قرار می گیره.

 

[۱] Young

[۲] Schema Therapy

 

[۳]Barlow

[۴] Pichart

[۵] Frosippus

[۶] Nussbaum

[۷] Kant

[۸] Alford

[۹] Bower

[۱۰] Leslie Greenberg