دانلود پایان نامه

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ه منجر به حساسیت بیش از حد نسبت به طرد می گردد.

حوزه پنجم :گوش به زنگی بیش ازحد و بازداری
افرادی که طرحواره هایشان دراین حوزه قرار می گیرد ،احساسات وتکانه های خودانگیخته را واپس زنی می کنند ،آنها اغلب تلاش می کنند تا بتوانند طبق قواعد انعطاف ناپذیر ودرونی شده خود ،عمل کنند حتی به قیمت از دست دادن خوشحالی ،ابراز عقیده ،آرامش خاطر و روابط صمیمی . این طرحواره ها درخانواده هایی به وجود می آید که برعملکرد عالی ،بی نقص گرایی ،وظیفه شناسی ،پنهان سازی هیجان ها واجتناب از اشتباه تأکید می شود وبه لذت ،خوشی وآرامش اهمیت چندانی داده نمی شود چهار طرحواره در این حوزه شکل می گیرد که عبارتند از:
15-بدبینی /منفی گرایی: تمرکز عمیق ومداوم برجنبه های منفی زندگی (درد،مرگ،دلخوری ،فقدان ،تعارض ،گناه ،مشکلات حل نشده و….)همراه با دست کم گرفتن جنبه های مثبت وخوش بینانه ی زندگی یا غفلت از آنها.این طرحواره معمولاًشامل انتظارات افراطی درطیف وسیعی از موقعیت های کاری ،مالی وبین فردی است که خود این حالت منجر به اشتباهات شدیدی می شود ،به طوری که شخص درنهایت احساس می کند زندگی شخصی اش ازهم پاشیده است .اغلب باعث ترس غیر معمول از اشتباه کردن می شود ،اشتباهی که ممکن است منجر به ورشکستگی مالی ،فقدان ،تحقیر وسرافکندگی یا گیرافتادن دریک موقعیت بد بشود .ازآنجا که نتایج منفی وبالقوه چنین حالتهایی اغراق آمیز است ،مشخصه این افراد ،نگرانی مزمن ،گوش به زنگی ،غرزدن یا بلاتکلیفی است .
16-بازداری هیجانی: بازداری افراطی اعمال ،احساسات وارتباطات خودانگیخته که معمولاًبه منظور اجتناب از طرد دیگران ، احساس شرمندگی و از دست دادن کنترل برتکانه های شخصی صورت می گیرد. معمولی ترین حوزه هایی که بازداری درمورد آنها اعمال می شود عبارتند از :
الف –بازداری ازبروز خشم وپرخاشگری .
ب- بازداری از بیان تکانه های مثبت (از قبیل خوشحالی ،محبت و…).
ج- بازداری از بیان آسیب پذیری یا بیان راحت وصریح احساسات ونیازهای شخصی
د-تاکید افراطی بر عقلانیت ونادیده گرفتن هیجانات
17-معیارهای سرسختانه/عیب جویی افراطی: باور اساسی مبنی بر این که فرد برای رسیدن به معیارهای بلندپروازانه درباره رفتار وعملکرد خود ،باید کوشش فراوانی به خرج دهد واین کاربرای جلوگیری از انتقاد صورت می گیرد .این طرحواره به طور معمول درخانواده هایی به وجود می آید که تحت فشارند ،نسبت به خودشان ودیگران بیش از حد عیب جویی می کنند وتوقع دارند کارها با کیفیت عالی ودرکوتاه ترین زمان انجام شوند .این طرحواره اغلب منجر به نقص های جدی در احساس لذت ،آرامش ،سلامتی ،احساس ارزشمندی ،پیشرفت یاروابط رضایتمندانه می شود ومعمولاًبه شکل های بی نقص گرایی ،قوانین غیر قابل انعطاف وبایدها،دغدغه زمان وکارآمدی بروز می کند.
18-تنبیه: باور اساسی مبنی بر این که افراد بایدبه خاطر اشتبا هاتشان ،شدیداًتنبیه شوند.اغلب شامل احساس خشم ،نابرد باری نسبت به کسانی (از جمله خود فرد )است که طبق انتظارات ومعیارهای او عمل نکرده اند .معمولاًاین گونه افراد،به دلیل درنظر نگرفتن شرایط ویژه ،نادیده گرفتن مشکلات دیگران وعدم همدلی با احساسات آنها،نمی توانند از اشتباهات خودشان ودیگران چشم پوشی کنند .
عملکردهای طرحواره
دوعملکرد اصلی طرحواره ها عبارتند از تداوم طرحواره وبهبود طرحواره .هر فکر ،احساس ،رفتار وتجربه ی مرتبط با طرحواره را می توان تداوم بخش طرحواره – طرحواره را تثبیت وتقویت می کند –یا بهبود دهنده طرحواره – باعث ضعیف شدن آن می شود – درنظر گرفت .
الف- تداوم طرحواره
تداوم طرحواره به هر چیزی اشاره دارد که فرد انجام می دهد (درونی یا رفتاری )تا وضعیت فعلی طرحواره را حفظ کند.تداوم طرحواره ،تمام افکار ،احساسات و رفتارها یی را دربرمی گیرد تا به جای بهبود طرحواره ،درنهایت باعث تقویت آن شود (دیوید،2001). طرحواره ها توسط سه ساز وکار اولیه تداوم می یابند: تحریفات شناختی ،الگوهای زندگی خود – آسیب رسان وسبک های مقابله ای (یانگ ،2003).فرد از طریق فرایند تحریف های شناختی، موقعیت ها رابه گونه ای سوءتعبیر می کند که باعث تقویت طرحواره می شود ،فرداز طریق تحریف ، براطلاعات همخوان باطرحواره انگشت می گذاردواطلاعاتی که با طرحواره منافات دارند ،را نادیده می گیردیا کم ارزش می شمرد. از نظر عاطفی ،فرد ممکن است هیجان های مرتبط با یک طرحواره را بلوکه می کند ،وقتی که عاطفه بلوکه می شود، طرحوراه به سطح آگاهی نمی رسد، لذانمی توان درجهت تغییریا بهبود آن،گام های موثری برداشت . (سیموس،2002) از نظر رفتاری نیز ،فرد درگیر الگوهای خود آسیب رسان ،انتخاب ناهشیارانه وماندن در موقعیت هایی می شود که باعث برانگیختگی وتداوم طرحواره می شوند ودرعین حال ،از برقراری روابطی که منجر به بهبود طرحواره می شوند ،اجتناب می کند ؛از لحاظ بین فردی ، بیمار به گونه ای با دیگران ارتباط برقرار می کند که پاسخ های منفی آن ها را برمی انگیزد ودرنتیجه این کار منجر به تقویت طرحواره خودش می شود (یانگ ،گلوسکو ویشار ،2003،به نقل ازحمید پور واندوز ،1386).
ب- بهبود طرحواره
هدف نهایی طرحواره درمانی، بهبود طرحواره است (یانگ،1990) از آنجا یی که طرحواره مجموعه ای از خاطرات ، هیجان ها ، احساس های بدنی وشناختواره هاست ،بهبود طرحواره به کاهش تمام این موارد منجر می شود .شدت خاطرات مرتبط با طرحواره ،فعال شدن هیجانی طرحواره ،نیرو مندی احساس های بدنی وناسازگاری شناختواره. (سیموس ،2002).بهبود طرحواره همچنین یک سری تغییرات رفتاری به دنبال خواهد داشت ،به طوری که فرد یاد می گیرد ،سبک های مقابله ای سازگار را جانشین سبک های مقابله ناسازگار کند(یانگ ،1990).بنابراین فرایند درمان دربرگیرنده مداخلات شناختی ،عاطفی ورفتاری است .همانطور که طرحواره بهبود می یابد ،شدت وتعداد دفعات فعال شدن به طور قابل توجهی کاهش پیدا می کند. با این حال اگر طرحواره فعال شود بیمار درماندگی کمتری تجربه می کند وخیلی سریع به حالت عادی بازمی گردد .
اغلب روند بهبود طرحواره ، دشوار وطولانی است ،طرحواره ها به سختی تغییر می کنند ،چون عمیقا با باورهای فرد راجع به خودش ومحیط پیرامونش گره خورده اند.طرحواره ها اغلب تمام چیزهایی هستند که بیمار می داند وعلیرغم آن که ممکن است مخرب باشند ،اما برای بیمار احساس ایمنی وپیش بینی پذیری به ارمغان می آورند . افراد دربرابر از دست دادن طرحواره ها مقاومت می کنند ،زیرا طرحواره ها ،هسته اصلی هویت آنها را تشکیل می دهند(فریمن وفاسکو،2004).دست کشیدن از طرحواره ،برای آنها بسیار ناگوار است .از این رو ،مقاومت دردرمان ،نوعی صیانت ذات محسوب می شود ،زیرا مقاومت ،تلاشی است برای حفظ کنترل ویکپارچگی درونی .دست کشیدن از طرحواره به معنای صرف نظر کردن از دانشی است که فرد نسبت به خود وجهان دارد .بهبود طرحواره ، نیازمند داشتن اراده ای قوی برای جنگیدن با طرحواره است (یانگ ،1990) فرد باید هرروز به طور نظامند ،علایم فعال شدن طرحواره را مورد مشاهده قرار دهدو برای تغییر آن تلاش کند.طرحواره تازمانی که اصلاح نشود ،همچنان به بقای خودش ادامه می دهد ودرمان چیزی شبیه به جنگیدن با طرحواره است .درمانگر وبیمار باهدف شکستن طرحواره ،بایکدیگر متحد می شوند این هدف معمولا یک ایده آل تحقق ناپذیر است ،چرا که اکثر طرحواره ها به طور کامل بهبود نمی یابند ونمی توانیم خاطرات همراه با آنها را به طور کامل ریشه کن کنیم .طرحواره ها هرگزاز بین نمی روند، درعوض وقتی که بهبود پیدا کنند ، از میزان فعال شدن وشدت عاطفه همراه آنها کاسته می شود .همچنین مدت زمان فعال سازی آن ها درذهن نیز زیاد به طول نمی انجامد .پس از بهبود طرحواره ها ،افراد به محرکهای برانگیزاننده طرحواره ها به شیوه ای سالم پاسخ می دهد ،دوستان مطلوب تری انتخاب می کند ونگرش آنها نسبت به خودشان مثبت تر می شود(یانگ ،گلوسکو ویشار ،2003، به نقل از حمید پور واندوز ،1386).
طرحواره های شرطی درمقابل طرحواره های غیرشرطی
درابتدا تصور می کردیم که تفاوت اصلی بین طرحواره های ناسازگار اولیه ومفروضه های زیر بنایی نظریه بک،درغیر شرطی بودن طرحواره ها وشرطی بودن مفروضه های زیربنایی است (بک ،راش ،1979).اما درحال حاضر به این نتیجه رسیدیم که برخی از طرحواره ها ،شرطی وبرخی دیگر ،غیر شرطی هستند .به طور کلی ،طرحواره هایی که دراوایل سیر تحول انسان شکل می گیرند واغلب درمحور ساختار شناختی قرار دارند ،باورهایی غیر شرطی درباره ی خود ودیگران هستند. طرحواره هایی که بعداًدرسیر تحول شکل می گیرند، شرطی اند (یانگ ،گلوسکو ویشار ،2003) طرحواره های غیر شرطی ، هیچ گونه راه گریزی برای بیمار باقی نمی گذارند. یعنی مهم نیست که فرد چه کاری انجام می دهد، زیرا درهر صورت نتیجه یکی است: فرد بی کفایت ،نالایق ،دوست نداشتنی ،بدبخت ودرمعرض خطر وبدخواهد بود وهیچ چیزی نمی تواند آن را تغییر بدهد.طرحواره ،تمام اتفاقات دوران کودکی را بدون هیچ گونه انتخابی از سوی کودک ،درخود خلاصه می کند ؛دقیقا به همین سادگی .اما طرحواه های شرطی ،روزنه ی امیدی برای فرد فراهم می کنند .به طوری که فرد احساس می کند توانایی تغییر نتیجه رادارد . او می تواند اطاعت کند ، به دنبال تایید دیگران باشد ، ایثار گری کند ،هیجان ها بازداری نماید وبا انجام این کارها ،شاید حتی الامکان بتواند به طور موقت از وقوع نتایج منفی جلو گیری کند (یانگ ،گلوسکو ویشار ،2003 ).
طرحواره های شرطی معمولاًوقتی شکل می گیرند که فرد می خواهد از شر طرحواره های غیر شرطی رها شود .دراین قبیل موارد ،طرحواره های شرطی ،«ثانویه» هستند.جایگاه طرحواره های شرطی درساختار شناختی ،همیشه بعد از طرحواره های مرکزی (طرحواره های غیر شرطی )است .فرد تنها برای مدت کوتاهی می تواند خودرا پشت طرحواره های شرطی پنهان کند،ولی بالاخره مجبور می شود با واقعیت طرحواره های مرکزی روبه رو شود(یانگ ،گلوسکو ویشار،2003).
بیولوژی طرحواره های ناسازگار اولیه
دراین بخش ، طرحواره ها را از دیدگاه بیولوژیکی بررسی می کنیم .این دیدگاه ،براساس پژوهشهای انجام شده درحوزه هیجان وبیولوژی مغز مطرح شده است. همچنین برفرضیه هایی تاکید می کنیم که راجع به سازوکارهای احتمالی شکل گیری وتغییر طرحواره مطرح شده اند .هنوز پژوهشی انجام نشده است که صحت وسقم این فرضیه ها را آزمون کند .پژوهش های اخیر به این نکته اشاره می کنند که تنها یک سیستم هیجانی در مغز وجود ندارد ،بلکه چندین سیستم وجود دارد (لدو ،1996).هیجانهای مختلف وجود دارند که درگیر مکانیسم های حیاتی هستند -پاسخ به خطر ،جستجوی غذا،رابطه جنسی ،مراقبت از فرزندان،پیوندهای عاطفی اجتماعی – و به نظر می رسد که هریک ازآنهاتوسط شبکه ی مغزی منحصر به فردی، واسطه مندی می شوندکه تاکیددراین بخش برشبکه مغزی مرتبط با شرطی شدن ترس وحوادث آسیب زا است (یانگ ،گلوسکو ویشار ،2011، حمید پور واندوز ،1390).
سیستم های مغزی درگیر درشرطی شدن ترس وحوادث آسیب زا
مطالعات انجام شده بربیولوژی مغز به نواحی خاصی اشاره می کنند که توسط طرحواره های مبتنی بر حوادث آسیب زای دوران کودکی ،مانند رهاشدگی یا بدرفتاری برانگیخته می شوند.طبق نظر لدو (1966)،بین سازکارهای درثبت ،ذخیره وبازیابی خاطرات هیجانی یک حادثه آسیب زا وسازکارهای مرتبط با پردازش شناختواره ها وخاطرات هشیار همان حادثه ،تفاوت وجود دارد .آمیگدال خاطرات هیجانی را ذخیره می کند ،درحالیکه هیپوکامپ وقشر عالی مغز ،خاطرات شناختی را نگهداری می کنند .پاسخ های هیجانی می توانند بدون فعال شدن سیستم های پردازش قشر عالی مغز که درگیر تفکر ،استدلال وهشیاری هستند ،اتفاق بیفتد .
لازم به ذکر است که سیستم آمیگدال طبق نظر لدو ویژگی هایی دارد که آن را از سیستم هیپو کامپ وقشر عالی مغز متمایز می کند شامل ناهشیاری ،عملکرد سریع ،خودکار بودن ،ماندگاری ،عدم شناخت دقیق از تفاوت ها ومقدم بودن برقشر مغز از نظر تکاملی .
سازگاری اجتماعی
انسان موجودی است اجتماعی وادامه زندگی اوبصورت انفرادی تقریباًغیر ممکن است .از لحظه ای که فرد متولد می شود با دیگران ارتباط داشته و نیاز به این ارتباط درتمام مراحل رشد فرد وجود دارد ( مصائبی ،1387). انسان درجهانی زندگی می کند که هرروز دستخوش تغییر است هرگونه تغییر درزندگی آدمی خواه خوشایند وخواه ناخوشایند نیاز به سازگاری دارد. رفتار آدمی تحت تاثیر عوامل اجتماعی قرار دارد وشخصیت انسان درصورتی به کمال می رسد که بین او و محیطش تعامل وتبادل مناسبی وجودداشته باشد. انسان موجودی انعطاف پذیر است اونه تنها با محیط سازگار می شود ،بلکه همچنین محیط را نیز طبق خواسته خوددگرگون می کند (ولش وکارن ،2004). سازگاری وهماهنگ شدن با خود ومحیط پیرامون خود برای هر موجود زنده ای یک ضرورت حیاتی است ،به طوری که تمام موجودات زنده سعی دارند به حالت کاملی از سازگاری وانطباق با محیط برسند (بارلو ،2002).
بنابراین سازگاری اجتماعی به مثابه ی یکی از مهم ترین نشانه های سلامت روان ،ازمباحثی است که دردهه های اخیر ،توجه بسیاری را جلب کرده است(احدی وهمکاران ،1380).
تعریف سازگاری اجتماعی
درمورد تعریف سازگاری اجتماعی نیز اختلاف نظر وجود دارد صاحب نظران درمورد سازگاری موثر ومطلوب درجوامع وفرهنگهای مختلف نظرات متفاوتی دارند اما می توان گفت که سازگاری اجتماعی عبارت از تعامل موثر فرد با محیط زندگی است ونشانه های آن داشتن احساسات مثبت درباره خود ،شرکت در فعالیت های اجتماعی ،لذت بردن از ارتباط با دیگران ،احساس آرامش در موقعیت های ناآشنا ،داشتن احساسات مثبت درباره دیگران وتوانایی نفوذ وتاثیر گذاری بر دیگران است (مندونکا ،2001)

سازگاری از لحاظ لغوی موفقیت درکار و حسن سلوک درمقابل بد سلوکی و ناسازگاری معنی شده است به طور کلی تعاریف متعددی درباره سازگاری اجتماعی ارائه شده است که دراینجا به برخی از آنها اشاره می شود منظور از واژه سازگاری انطباق متوالی با تغییرات وایجاد ارتباط بین خود ومحیط می باشد به نحوی که حداکثر خویشتن سازی را همراه با رفاه اجتماعی (ضمن رعایت حقایق خارجی )امکان پذیر سازد (مندونکا ،2001)
سازگاری را فرایند پیوسته تعریف کرده اند که درآن تجربیات یادگیری اجتماعی مشخص باعث ایجاد نیازهای روانی می گردد و امکان کسب توانایی ومهارت هایی را فراهم می سازد که ازآن طریق می توان به ارضا آن نیازها پرداخت. بنابراین زمانی می گوییم یک فرد سازگار است که مهارتهای لازم برای برقراری ارتباط وتعامل را آموخته باشد وبتواند به طور موثری به ارضا نیازهای خود بپردازد (مندونکا،2001)
سازگاری اجتماعی فرایندی است که درآن فرد بافراگیری اصول وآداب پذیرفته شده درگروه یا اجتماع وهمسو نمودن نیازها وخواسته های خود با گروهی که درآن زندگی می کند توانایی جذب شدن درآن گروه را پیدا می کند (والی پور ،1372،به نقل از کهتری ،1385)
بسیاری از پژوهشگران روانشناسی اجتماعی اعتقاد دارند که انسان دارای دوبعدروانی واجتماعی است وبرای بیان بسیاری از نیازهای خود باید با محیط اجتماعی خود رابطه خوبی برقرار نماید وازآن جا که محیط اجتماعی به سرعت درحال تغییر است ،به نظر می رسد که انسان برای ادامه حیات خود چاره ای جز سازگاری اجتماعی ندارد (بارون ،2001)
پژوهشگران دیدگاه زیست شناختی اغلب پیشنهاد می کنند که پاره ای از زمینه های زیستی فرد گرایش به رفتار ناسازگارانه دردرون وبیرون از خانواده قرار می گیرد ،زمینه های زیستی اوبا روابط نامطلوب وناسازگارانه محیط خانه واجتماع ،عامل اصلی گرایش به ناسازگاری می باشند (نوابی نژاد ،1373)
به بیان دیگر ،پاره ای از ویژگی های شخصیتی متاثر از عوامل ژنتیکی هستند وشیوه ها والگوهای تربیتی خانواده یا درجهت این گرایش ها ویا درجهت مقابل آنها (عدم ناسازگاری باعوامل ارثی وژنتیکی )به تدریج شخصیت فرد را شکل می دهند (بورونی ،2002)دردیدگاه تحلیل روانی به فردی سازگار گفته می شود که دارای من قوی وسالم باشد وبتواند

مطلب مشابه :  فایل رایگان پایان نامه روانشناسی : سازگاری اجتماعی