Posted on: آگوست 29, 2018 Posted by: مدیر کل Comments: 0

عوامل موثر در افسردگی زنان

سبب شنا سی افسردگی

افسردگی پدیده ی چند بعدی است،که عوامل متعددی در اَن نقش دارند:

 

   ۱-افسردگی و جنسیت

مطالعات بی شماری از این ایده حمایت می کنند که افسردگی با جنسیت رابطه دارد. به خصوص شیوع بالاتر افسردگی در بین زنان، وجود ارتباط بین افسردگی و جنسیت را تایید    می کند (استفن و همکاران، ۲۰۰۲)  اگر چه علل بروز افسردگی در بین زنان به خوبی روشن نشده است،ولی عوامل متنوعی در این خصوص مطرح شده است که به اَنها اشاره می شود.

عوامل موثر در افسردگی زنان

در بررسی عوامل مربوط به افسردگی زنان سه دسته عوامل اصلی وجود دارد:

 

الف) عوامل فیزیولوژیکی:

زنان در تمامی حواس خود (حواس پنج گانه) از مردان حساس تر و قوی تر هستند، و بهتر از مردان به محرکات محیطی واکنش نشان می دهند. و به علت مکانیسم های مغزی خاص، نه تنها زودتر متوجه مشکلات خود می شوند، بلکه می توانند آشفتگی ها و ناراحتی های دیگران  را به ویژه افراد خانواده را حتی از خودشان زودتر متوجه شوند. همچنین، شماری از مطالعات از این ایده حمایت می کنند که برخی از اختلالات روانی و از جمله افسردگی منشاء ژنتیک دارند و سهم زنان در دریافت کروموزم  X حاوی ژن افسردگی به مراتب بیش از مردان است (روزنتال، ترجمه هادیان، ۱۳۸۴).

ب) عوامل روان شناختی:

دوران بلوغ اگر چه برای هر دو جنس وجود دارد و در هر دو جنس تغییرات نسبتاً شدید روانی و فیزیولوژیکی به همراه دارد، ولی ضربه ی آن برای دختران شدیدتر است. چون دختران نسبت به زیبایی دوران کودکی خود و نامتقارن شدن شکل خود در اثر رشد بیش از حد برخی از اعضاء و جوارح در زمان بلوغ حساس تر هستند. تجربه از دست دادن عزیزان و به سوگ نشستن در طول زندگی نیز بیش از آنکه پدران و مردان را از پای درآورد، به لحاظ ویژگی های روانی و فیزیولوژیکی که به آن اشاره شد، موجبات فروپاشی و افسردگی مادران و زنان را فراهم می سازد (استفن و همکاران، ۲۰۰۲).

ج) عوامل اجتماعی  و موقعیتی :

منظور از عوامل اجتماعی، واقعیت های گذشته و فعلی در خصوص زنان است. نگرشی که جوامع مختلف نسبت به ارزش، ماهیت و نقش زن در جامعه دارند، منشاء مشکلات متنوعی است که دامن گیر زنان تمامی جوامع می باشد. به طوری که زنان در جوامع سنتی به عنوان یک جنس دوم شناسایی می شوند که حتی از برخی ابتدایی ترین حقوق انسانی خود محروم هستند و در جوامع صنعتی نیز به مثابه یک کالای لوکس و مصرفی نگریسته می شوند. از این رو،نهضت های فمینیستی، خواهان توجه به ویژگی های زنان و به دست آوردن حقوقی مشابه حقوق مردان می باشند(پروچاسکا و نورکرا، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۱). همچنین یکی از مهمترین عوامل پیش بینی کننده افسردگی زنان، میزان رضایتمندی زناشویی آنها می باشد. بنابراین زنانی که رضایتمندی زناشویی پایین تری دارند، با احتمال بیشتری به افسردگی مبتلا می شوند (ویسمن، ۲۰۰۱).

۲-سبک زندگی

           سبک زندگی و عادات شخصی از عوامل عمده در علت بیماری و مرگ در ایالات متحده  بوده و حدود ۷۰ درصد تمام بیماریها ،هم جسمی و هم روانی را توجیه می کند. مثلاً چاقی با بیماریهای قلبی و دیابت رابطه دارد،و وزن شخص رابطه ای مستقیم با الگوی عادات شخص دارد.

فعالیت جسمانی منظم اثر مثبتی در کاستن از استرس دارد. ورزش در پیشگیری مسائل روانی نظیر اضطراب و افسردگی و مسائل جسمی نظیر چاقی،بیماری قلبی،دیابت و فشار خون بالا مفید است

.( سادوک و کاپلان،ترجمه پور افکاری،۱۳۶۸ ).

۳-وضعیت اجتماعی- اقتصادی

رابطه مثبتی بین وضع اجتماعی – اقتصادی و بهداشت روانی وجود دارد. در نتیجه افراد متعلق به طبقات اقتصادی – اجتماعی بالاتر وضع روانی بهتری نسبت به طبقات پائینتر دارند. در ارتباط با میزان بروز پسیکوپاتولوژی،در بعضی از مطالعات عیار به نسبت بالاتری از اختلالات خلقی دو قطبی در افراد متعلق به طبقات اجتماعی – اقتصادی بالاو تعداد بیشتری بیماران اسکیزوفرنیک در طبقات اقتصادی – اجتماعی پائین مشاهده شده است ( سادوک و کاپلان،ترجمه پور افکاری،۱۳۶۸ ).

 

۴-نژاد

نژاد در میزان استفاده از امکانات بهداشتی مؤثر است. در سال ۱۹۸۴ ،مراجعه سفید پوستان در امریکا به مطب پزشکان تقریباً در برابر بیشتر از سیاه پوستان بوده است. عیار بیماریهای مزمنی نظیر چاقی،دیابت،بیماری قلبی،فشار خون بالا،و اَرتریت در بین سیاه پوستان بالاتر از سفید پوستان است

.( سادوک و کاپلان،ترجمه پور افکاری،۱۳۶۸ ).

۵-محیط

در ارتباط با سلامت روانی هر چه از حومه شهرها به مرکز شهرها نزدیکتر می شویم اختلالات روانی بطور کلی بیشتر می شوند ( سادوک و کاپلان،ترجمه پور افکاری،۱۳۶۸ ).

۶-تیپ A و افسردگی

تعریف شخصیت نوع A

شخصیت عبارت است از حالات شخصی و انفرادی که یک شخص را از بقیه ی افراد متمایز کرده و سبب می شود که هر کس متفاوت از بقیه عمل کند.در روانشناسی ،شخصیت عبارتست از مجموعه ای از ترکیبات جسمانی و ذهنی و عاطفی یک فرد ،شامل توانائی ها و علایق و دیدگاهها و مشاهدات او(کامر،۱۹۹۷).

انواع مختلف شخصیتی و رفتاری وجود دارند که می توانند در تمامی جنبه های زندگی فردتأثیرگذار باشند.در رشته ی روانشناسی دو نوع عمده ی شخصیت وجود داشته است نوع A و نوعB.

افراد دارای شخصیت نوع A خصوصیاتی دارند که به نظر می رسد هم تأثیر منفی و هم تأثیر مثبت روی زندگی فرد دارند.از جمله :عجول(کم صبر) هستند،کینه ای،عصبی،شلوغ و پر سر و صدا،تند مزاج،تحریک کننده،توانا برای انجام چندین پروژه همزمان ،تلاش برای پیشرفت،زرنگ،هوشیار،مضطرب،تلاشگر(تلاش برای دستیابی به بیشترین چیز در کمترین زمان)،دارای حس رقابت اجباری،ناظر،پر انرژی،عدم تمایل به انتخاب،نکته سنج،عجول و کم طاقت ،تمایل به کار کردن تنها،داشتن دندانهای سالم و محکم .تحقیقات نشان می دهد که زنان و مردان به یک اندازه در معرض برخورداری از شخصیت نوع Aهستند. بر خلاف طرز رفتار افراد با شخصیت نوع A اَنهایی که این خصوصیات در اَنها کمتر است ،جزء افراد شخصیت نوع B به حساب می اَیند .که این گونه افراد خصوصیاتی دارند از جمله:حس رقابت کمتر،حس خصومت کمتر،نه چندان عجول،افرادی شوخ و بی قید(اَنهایی که مشکلات اطراف را اَسان می گیرند) .باید به این نکته توجه کرد در حالیکه بعضی از خصوصیات اخلاقی افراد شخصیت نوع A ممکن است ارزشمند باشد و تأثیر مثبت بر زندگی فرد بگذارد،اما در عین حال بعضی از خصوصیات آنها هم منفی است و برای اَنها مضر می باشد(کامر،۱۹۹۷).

تأثیر تیپ A روی افسردگی

تعدادی از مطالعات یک ارتباط قوی بین علائم حالت افسردگی و خطر پذیری  بیماریهای قلبی و عروقی(CHD)را یافته اند (کارنی ات آل ،۱۹۹۸ ؛آروما ات آل،۱۹۹۴؛پرات ات آل،۱۹۹۶) و بعضی نشان می دهند که این ارتباط در بیماریهای دو قطبی قویتر است (شارما و مارکار،۱۹۹۴).چنین الگو در TABP با نشانه های مربوط به اختلالات دو قطبی مانند پرخاشگری ،بی صبری ،تنفر و بی قراری زیادی مشابهت دارد. و اینگونه بیان می شود که بعضی از بیماران افسرده مبتلا به CHD یک اختلال دو قطبی پنهان دارند.یعنی به احتمال زیاد یک اختلال دو قطبی اَرام کننده (باریک ،۱۹۹۹). بنابراین دانستن این مطلب که اَیا TABP در بین بیماران افسرده دو قطبی بیشتر از بیماران افسرده تک قطبی است و اَیا TABP با ویژگیهای شاخص اختلالات دو قطبی مانند سردردهای میگرنی در ارتباط است ،جالب و قابل توجه است (فاسمر و اودیگارد،۲۰۰۱).

ارتباط بین رفتار نوع A و رضایت شغلی گنگ و مبهم است (ماتسن ات آل ،۱۹۸۴).برخی مطالعات ارتباط منفی بین رفتار نوع A و رضایت شغلی را گزارش کرده اند(دیربرن و هاستینگز،۱۹۸۷) .و برخی دیگر هیچ ارتباطی را بین رفتار نوع A و رضایت شغلی گزارش نکرده اند (بارکه و ویر،۱۹۸۰؛گرین گلاس ،۱۹۸۷؛هاوارد،کانینگام و ریچنیتزر،۱۹۷۷؛ماتسن ات آل،۱۹۸۴). یک دلیل برای این ناهماهنگی (عدم وجود ارتباط بین رفتار نوع A و رضایت شغلی )ممکن است این باشد که در این مطالعات رفتار نوع A به عنوان یک مورد کلی در نظر گرفته شده است تا یک مفهوم چند بعدی. این امکان وجود دارد که مؤلفه مربوط به رفتار نوع A (کوشش برای موفقیت) (AS) نسبت به مؤلفه هیجانی منفی(بی حوصلگی-تحریک پذیری) (II) با نگرش های مربوط به کار و اجرا درارتباط می باشد (سی رایت ،۱۹۸۸) .به خاطر اینکه (AS) با اجرا در ارتباط است(بارلینگ و چاربونیو،۱۹۹۸؛هلمریچ ات آل،۱۹۸۷ ؛اسپنس ات آل،۱۹۸۷ ،۱۹۸۹)و اجرا با رضایت شغلی در ارتباط است(پیندر،۱۹۸۴). هدف ما این است که تحقیقات قبلی را با این فرضیه که رضایت شغلی با( AS) در ارتباط است گسترش دهیم. علاوه بر این پیش بینی می کنیم که (II) با رضایت شغلی در ارتباط نخواهد بود.

(باث کولی و فریدمن،۱۹۸۷) اظهار می کنند که افسردگی در مطالعات رفتاری مرتبط با قلب نادیده گرفته شده است. این امر تا حدودی تعجب اَور است زیرا افراد طبقه بندی شده به عنوان تیپ A ،ممکن است به خوبی اثر منفی مربوط به یک زندگی رقابت جویانه و استرس زا را تجربه کرده باشند(ماتیوس،۱۹۸۲). مطالعات اندکی که ارتباط بین رفتار تیپ A و افسردگی را بررسی کرده اند،ارتباط های مهم بین این دو را مورد بررسی قرار نداده اند(بریف،راده،رابینوویتز،۱۹۸۳؛کاپلان ،جونیس،۱۹۷۵؛چسنی،بلاک،چادویک،روزنمان،۱۹۸۱؛گرین گلاس،۱۹۸۷).هر چند این مطالعات دوباره از اندازه های جهانی رفتار تیپ A  استفاده کرده اند که ممکن است رابطه بین بخش منفی تیپ A(II) و افسردگی را پنهان کرده باشند.به راستی وقتی چسنی ات آل (۱۹۸۱)از یک روش چند بعدی برای اندازه گیری رفتار نوعA استفاده کرد،یک ارتباط قوی بین بی حوصلگی- تحریک پذیری و افسردگی)۲۹٫٫ = (rنسبت به تیپ جهانی)A  ۱۰ .=(r،رانندگی مشکل)۰۲٫= (rیا درگیری شغلی) ۰۴٫=r ، ۳۸۴ =N)و افسردگی کشف کرد.یک ارتباط منطقی دیگر بین (II) و افسردگی که از تحقیقات اخیر جایی که (II) به عنوان پیامد سلامتی پیش بینی می شود(بارلینگ و چاربونیو،۱۹۸۸؛اسپنس ات آل،۱۹۸۷) و پیامدهای سلامتی در ارتباط با افسردگی هستند  استخراج می شود(بوث کولی و فریدمن ،۱۹۸۷). بنابراین ما می توانیم این فرضیه را بیا کنیم که (II) با افسردگی در ارتباط خواهد بود نه (AS).

Categories: