روانشناسی : آرون بک[۱]و نظریه شناخت درمانی

روانشناسی : آرون بک[۱]و نظریه شناخت درمانی

می 29, 2020 Off By 90

از سال۱۹۶۷یکی از بانفوذترین نظریههای افسردگی، نظریه بکه. روان پزشکی از نظریههای روان پویشی افسردگی ضایع و خیت شد و نظریه شناختی افسردگی رو ساخت. شناخت درمانی به عنوان جنبشی بالاتر از محدودیت های روان تحلیلی و وجود محدود کننده رفتارگرایی افراطی پرورش یافت ( دوبسن، ۱۹۸۸) و مستقیما از تلاش های بک در به آزمون کشیدن تئوری فروید ناشی شد. از آ ن جا که برجستهترین علایم افسردگی عموما نشونه های خلقی یا عاطفی بود، بک مطرح ساخت که نشونه های شناختی افسردگی بیشتر مقدم بر نشونه های خلقی و عاطفی می شن و نه برعکس. در نظریه ایشون شناختهای منفی مورد توجه واقع می شن. در این تئوری افسردگی خشمیه که بر خود شخص برمیگرده. طبق مدل شناختی افسردگی بک بعضی تجارب اولیه میتونن به تشکیل فرضهای کژکار منجر شه و اگه بعدا در زندگی وقایع مهم و عوامل استرسزا این فرضها رو فعال سازه، فرد رو نسبت به افسردگی آسیبپذیر میسازد. بک در مطالعه بیماران دپرس خود به این نتیجه رسیدکه ویژگی های افسردگی رو سوگیری همیشگی شخص در جهت تفسیر منفی خودمون، محیط و آینده تشکیل می دهد و هیجان ها به عنوان نتیجه آزمایش های شناختی جاری شخص تبیین می شن: ارزشیابی های دستکاری شده و احساسات منفی به وجود اومده توسط این دستکاری ها در مرکز توجه الگوی شناختی قرار داره (هاوتون و همکاران،۱۹۸۹، قاسمزاده،۱۳۸۲).

افسردگی

این فرضهای کژکار موجب افکار خودکارمنفی می شن که نشونه های افسردگی رو به وجود می بیارن که این خود افکار خودکار افسردهکننده رو تقویتمیکند. افکار خودکار منفی زیر سطح آگاهی روی می ده و پیشبینیهای با بدبینی ناخوشایند رو واسه فرد دربردارد که این پیشبینیها مثلث شناختی منفی رو میسازد. هم اینکه بک به فکر بود که شکل های جور واجور سوگیریها یا خطاهای شناختی منفی، این مثلث شناختی رو حفظ میکنه و هر کدوم از این پردازشهای سودار اطلاعات منفی مربوط به خود رو دربردارد. بک عقیده داره اگه کسی قبلا دپرس بوده، بیشتر اتفاقات بدی رو که روی دادهاند یادآوری میکنن و با این کار شاید افسردگی رو حفظ کرده یا شدید شدن میکنه (باچر و همکاران،۲۰۰۷؛ سیدمحمدی،۱۳۸۸).

بک در مقابله با الگوهای روان تحلیلی و سنت های رفتار گرایانه شدید این دیدگاه رو مطرح کرد که باور داشت های به درد نخور می تونه خیلی راحت به سطح هوشیاری برسه. به نظر بک فرضیه های اساسی درباره خود، آینده و محیط هم براساس همون ساختار های غیر آسیب شناختی که بقیه عادات تفکر و رفتار رو هم به صورت خودکار در می بیارن، نا حواس جمع به نظر می رسند. در مدل شناختی بک نظر بر اینه که تجربه افراد، به تشکیل فرضها و یا طرحوارههایی درباره خودمون و جهان میرسه و این فرضها یا طرحوارهها، خود، در سازمانبندی درک و در کنترل و آزمایش رفتار مورد استفاده قرار میگیره. توانایی پیشبینی تجربه های فردی و معنی بخشیدن به اون ها واسه افراد بهنجار و سودمنده اما بعضی وقتا فرضها انعطافناپذیر، افراطی و مقاوم در برابر تغییر هستن و در نتیجه واسه فرد ناکارامد یا ناباور هستن. فرضهای به درد نخور به تنهایی دلیل پیدایش افسردگی نمی شن بلکه اتفاقات مهم پیش اومده در زندگی افراد ممکنه باورهای ارزشی فرد رو فعال سازه و اگه فرد بسته به موقعیت دچار شکست شه ممکنه دچار افسردگی شه. شناخت پزشکان دور باطل افکار خودآیند رو درهم می شکنن و فرد رو با تحریفهای شناختی خود روبرو میسازن(هاوتون و همکاران، ۱۹۸۹؛ قاسمزاده،۱۳۸۲).

رفتاردرمانی شناختی هدفی فعال، جهتبخش، محدود از نظر وقتی و ساز مون پیدا کرده که زیربنای اون شناخت فرده که عاطفه و رفتار ایشون رو در مورد خود و جهان و بقیه شکل می ده. درمان در این راه و روش با کمک سئوالات سقراطی، هدایتگری کشف و تجربه مشاهده های پیشخواهد رفت. دکتر طی جلسات به شناسایی تحریفهای شناختی مراجع میپردازه و مدل درمانی رو به مراجع آموزش می ده. بازنگری فعالیتها و افکارخودآیند منفی به همراه مطالعه جزوات مناسب همراه با تکالیف خونگی به فرد در تغییر باورهای ناسازگارش کمک می کنه. یکی از تکنیکهای این درمان توجهبرگردانیه که به فرد در دوری از موضوعهای دردناک کمک میکنه. میشه از خاطرات روشن و مشخص مربوط به حوادث لذتبخش گذشته و هم خیالپردازیها به عنوان توجهبرگردان در درمان استفاده کرد هرچند که ممکنه دسترسی به خاطرات مورد پسند سخت باشه یا دریافتهای شناختی مثبت تحت تاثیر دریافتای منفی قرار گیرد. تشخیص هیجانهای مورد پسند و ناخوشایند، هم اینکه افکار خودآیند منفی با کمک برگه ثبت افکار به عنوان تکلیف خونگی به مراجع ارائه میشه که در درمان از پرکاربردترین ابزارهاست که در زیر نمونه اون آورده شده(هاوتون و همکاران،۱۹۸۹؛ قاسمزاده،۱۳۸۲).

جدول۱: برگه ثبت افکار  بیماران دپرس

 

تاریخ هیجانها موقعیت افکارخودایند جواب منطقی نتیجه
چه احساسی دارین؟شدت اون چقدره؟

(۰-۱۰۰)

چیکار میکردین و درباره چی چیزی فکر می کردین؟ افکار شما دقیقا چه بودن:اندازه باور شما به اون ها چقدر بود؟

(۰-۱۰۰)

جواب منطقی شما به این افکار چیه؟اندازه باور شما به این افکار چقدره؟

(۰-۱۰۰)

حالا اندازه باور شما به افکار خودایندتان چقدره (۰-۱۰۰ درصد)؟چه احساسی دارین (۰-۱۰۰)؟

چیکار می تونید بکنین؟

(هاوتون و همکاران،۱۹۸۹؛ قاسمزاده، ۱۳۸۲ ص:۲۵۵)

آرون تی بک هم در این باره مطرح میکنه که مشکلات روانی با پریشونی در تفکر همراه س و اضطراب و افسردگی با افکار منفی خودکار و دستکاری در تفسیر محرک و رویدادها مشخص میشه. تصور میشه افکار منفی یا تفاسیر دستکاری شده از فعالشدن باورهای منفی جمع شده در حافظه بلندمدت اصل می گیرن (بیابانگرد،۱۳۸۹). درمان شناختی تلاش می کنه تا پریشونی و پریشونی هیجانی مراجعه کنندگان رو با کمک به اون ها در تشخیص آزمون و کاهش تفکر دستکاری شده و غیرانطباقی که زیربنای این پریشانیه، بهتر کنه. این راه و روش در شروع بر درمان افسردگی متمرکز بود اما مشکلات دیگه مثل اضطرابها، هراسها و دیگه مسایل روانی رو دربرمیگیرد. بک درخصوص تحریفهای شناختی و افکار خودآیند منفی که به شکل غیرارادی در زمانهای خاص و تحت فشار یا تنش هیجانی به ذهن میایند سخن میگه و تلاش در شناسایی و معرفی این حالات ذهنی و آموزش به مراجعه کنندگان جهت تغییر و رفع این حالات داره(درایدن و نینان، ۱۹۵۳؛ دهقانی و گنجوی، ۱۳۸۷). بک و همکارانش در مدل سنتی شناختی جهت درمان تغییراتی رو ساختن. اونا شخصیت رو به عنوان الگوهای خاص از فرایندهای اجتماعی، انگیزشی و شناختی- عاطفی تعریف کردن که رفتارها، فرایندهای فکری، پاسخهای هیجانی و نیازای انگیزشی رو دربرمیگیرد. معنی طرح که زبون مشترک جهت آسون کردن اتحاد بعضی از رویکردهای درمانی رو جفت و جور میکنه مطرح شد (یانگ،کلوسکو، ویشار، ۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز، ۱۳۸۸). نظریه بک ذهنها رو به طرف دقیق شدن و فوکوس کردن بر شناخت و باورهای افراد متمرکز ساخت یانگ از دیگر نظریهپردازان شناختیه که در نظریه درمانی بک عمیق تر گشت و راهکارهای درمانی جدیدی به شکل طرحوارهدرمانی واسه درمان آدمایی با مشکلات عمیقتر و مشکلات شخصیت مطرح ساخت. نظریه طرحوارهدرمانی و راهبردهای درمانی اون در زیر مورد بررسی قرار میگیره.

افکار منفی

[۱]Aaron Beck

[۲] Dobsen

[۳]Hawton

[۴] Negative automatic thought

[۵]Negative cognitive triad

[۶] Cognitive distortion

[۷] Butcher

[۸] assumptions

[۹]Schemata

[۱۰]Aaron T.Beck

[۱۱] Dryden

[۱۲] Neenan

[۱۳] Jeffrey E. Young

[۱۴] Janet Kiosko

[۱۵] Marjorie E. Weishoar