دانلود پایان نامه

برونسازی تعریف میکند (پیاژه ، 1983).
سازگاری را میتوان شاخص و نشانهای از بهداشت دانست. سازمان بهداشت جهانی سلامت یا بهداشت را تحت عنوان «رفاه کامل بدنی، روانی و اجتماعی و عدم وجود بیماری و ضعف» تعریف میکند. با این تعریف میتوان سلامت یا بهداشت را حالتی بهینه از سازگاری دانست. بدین لحاظ میتوان کیفیتهای متفاوتی از سازگاری را در افراد متصور شد، که این کیفیتها در قالب شاخصهای مختلفی همانند عملکرد تحصیلی، سطح فشار روانی، عزت نفس، کفایت اجتماعی، اختلالات عاطفی و توانایی ذهنی و روانی مورد ملاحظه قرار میگیرند (سامانی، 1381). بنابراین در متون روانشناسی اغلب اصطلاح سازگاری را به وسیله شاخصهای متفاوت، مورد مطالعه و ارزیابی قرار میدهند.
سازگاری به عنوان یک فرایند روانی در افراد انسانی متأثر از عوامل مختلفی میباشد. مجموعه محرکها، امکانات و کنشهای محیطی و همچنین مجموعه تواناییها و استعدادهای درونی که در نحوهی این سازگاری دخالت دارند مورد تأکید دیدگاه های مختلف روانشناسی و به ویژه روانشناسان «بافتگرا» یا زمینه نگر قرار گرفته است (میلر، 1983).
به اعتقاد هیلاری و برنت (1994) سازگاری شامل فردی، اجتماعی و تحصیلی است که مرز مشخصی بین انواع آن وجود ندارد، به گونهای که سازگاری تحصیلی، شامل تواناییهای تحصیلی و عوامل انگیزشی و تعهد نسبت به مدرسه است، سازگاری اجتماعی و فردی را نیز دربر میگیرد. اسلامینسب (1373)، سازگاری را رابطهای میداند که میان فرد و محیط او، به ویژه محیط اجتماعی، وجود دارد و به او امکان میدهد تا انگیزههای کمبود فرا روی خود را ارضاء کند. فرد زمانی از سازگاری بهرهمند است که بتواند میان خود و محیط اجتماعیاش رابطهای سالم برقرار کند. محیط اجتماعی نیز، دربرگیرنده خانواده، محل تحصیل، محیط کسب و کار و نظایر آن میباشد. اگر فردی نتواند با محیط خود به شیوهای مطلوب رابطه برقرار کند، ناسازگاری تلقی میشود. گاه افراد در سازگاری با محیط یا به بیان بهتر، اجتماع خود، آگاهانه عمل میکنند و گاه به طور ناآگاهانه عمل میکنند.
اسلامینسب (1373)، بیان میکند که نیروهای سوقدهنده انسان به سوی سازگاری بیشمار میباشند، ولی نیازهای افراد مهمترین عامل در سازگاری است. چون افراد برای رسیدن به نیازهای خود، ناگزیر به تعامل و سازش با محیط خود هستند و در غیر این صورت به آنچه خواهان آن هستند، دست نمییابند. باید یادآور شد که سازگاری از بدو تولد تا پایان مرگ همراه انسان است، در هر برهه زمانی به گونهای خاص، فرد آن را به کار میبرد. علاوه بر این سازگاری دارای عرصه های مختلفی نیز است. مثلاً سازگاری در انتقال به محیط یا موقعیت جدید، سازگاری در روابط بین فردی، سازگاری در موقعیتهای آموزشی که از آن به عنوان سازگاری تحصیلی یاد میشود. در واقع سازگاری تحصیلی ناظر بر توانمندی فراگیران در انطباق با شرایط و الزامات تحصیل و نقشهایی است که مدرسه به عنوان یک نهاد اجتماعی فرا روی آنها قرار میدهد. هدف هر رفتار موجود زنده، رسیدن به یک سازگاری است.
پیر (1374)، معتقد است که میتوان سازگاری را به دو قسم تقسیم کرد: یکی سازگاری درونی ، که در این نوع سازگاری، هدف رفتار کاهش تنشهایی است که سلامت و تعادل انسان را مورد تهدید قرار میدهد، دیگری سازگاری بیرونی، که ممکن است کاهش تنش در درون، منجر به سازگاری بیرونی نشود، بلکه بالعکس عمل کند (یک سازش مفرط در درون، بدون این که با وقعیت اجتماعی درونی را کسب کرده باشد. بنابراین سازگاری تحصیلی رفتار سازگارانهای است که دانشآموزان در محیط مدرسه و طی دوران تحصیل از خود نشان میدهند.
سازگاری تحصیلی جریانی است که در آن فرد برای وفق دادن خود با فشارهای درونی و ملزومات بیرونی کاهش و کوشش به خرج میدهد (رد- ویکتور، 2003). بنابر نظر هیلاری و برنت (1994) مفهوم وسیع سازگاری تحصیلی مشتمل بر چیزی غیر از صرف توان بالقوهی تحصیلی دانشآموزان است. روسر، اکسل و استروبل (1998) بیان نمودند دانشآموزانی که در امر سازگاری تحصیلی با اشکال روبهرو میشوند، این مشکل غالباً در سایر ابعاد نیز تظاهر میکند. باکر و سیریک (1999) به عنوان برخی مؤلفه های سازگاری تحصیلی از انگیزه برای یادگیری، انجام اعمالی برای برآورده ساختن الزامات و نیازهای تحصیلی، درک واضحی از هدف تحصیلی و رضایت کلی از محیط تحصیلی یاد کردهاند.
دیدگاه های نظری درباره سازگاری
آنگونه که تاریخ رشد و توسعه علوم رفتاری نشان میدهد، هدف بسیاری از پژوهشگران در این حوزه سازگاری درک و نشان دادن عناصر بنیادین در تبیین رفتار بهنجار و آسیبشناسی رفتار ناسازگار و نابهنجار است. در ذیل به برخی از دیدگاه های نظری در مورد سازگاری پرداخته میشود.
دیدگاه تحلیل روانی
در دیدگاه تحلیل روانی فروید (1926- 1959) به فردی سازگار گفته میشود که دارای (من) قوی و سالم باشد تا بتواند بین دو پایگاه دیگر شخصیت یعنی (نهاد) و (فرامن) تعادل و هماهنگی ایجاد کند. (من) نیز در صورتی توانمند خواهد بود که فرد در برخورد با مشکلات روزمره از مکانیزمهای دفاعی استفاده نکند یا نسبت به آنها آگاهی داشته باشد (شفیع آبادی و ناصری، 1377).

دیدگاه روانشناسی فردی
در این دیدگاه کوشش میشود تا رفتاری که با محیط سازگار است و یا سازگاریاش به روش غلط صورت گرفته است، از دیدگاه یک ناظر خارجی مورد مشاهده و بررسی قرار گیرد. در این دیدگاه اگر رفتار فرد با انتظاراتی که جامعه از او دارد مطابق و همخوان باشد بهنجار شناخته میشود، اگر این مسئله صادق نباشد وی را ناسازگار میدانند که دچار نابهنجاری شده است. از طرف دیگر ناسازگاری عبارت است از نوعی محرومیت که ناشی از مواجهه فرد با عاملی است که مانع ارضاء نیاز او شده است (آدلر، 1956).
نظریه رونی- اجتماعی
اریکسون نظریه پرداز رشد روانی- اجتماعی بیان میدارد که احساس بیکفایتی فردی و اجتماعی در محیط خانواده و اجتماع عامل اصلی ناسازگاری محسوب میشود. افراد ناسازگار در معرض آنگونه از روش های اجتماع قرار دارند که از ویژگیهای آن نبودن رابطه و پیوند نزدیک و صمیمانه بین افراد جامعه است که به تدریج کیفیت این رابطه در رفتار آنان نسبت به دیگران اثر میگذارد (اریکسون، 1968).
نظریه زیستی- اجتماعی
برخی از پژوهشگران پیشنهاد میکنند که پارهای از زمینه های بیولوژیکی فرد گرایش به رفتار ناسازگارانه را تسهیل میکنند و زمانی که فرد در معرض روابط ناسازگارانه در خانه یا جامعه قرار می-گیرند، زمینه بیولوژیکی فرد با روابط نامطلوب و ناسازگارانه محیط خانواده یا اجتماع، عامل اصلی مکانیزم مهم گرایش به ناسازگاری در فرد میشود. به عنوان مثال شوآرز (1979) بیان میکند که تعادل، تأثیر و تأثر زمینه های بیولوژیکی و نفوذ اثرات اجتماعی و خانوادگی در شناخت علت ناراحتیهای نوجوانان و کودکان، از جمله ناسازگاری آنان نقش اساسی دارد. به بیان دیگر پارهای از ویژگیهای شخصیتی مانند خلق و خوی فرد متأثر از عوامل ژنتیکی است و شیوه های برخورد و الگوهای اجتماعی و خانوادگی یا در جهت این گرایشهای کودکان ویا در جهت مقابل آن یعنی عدم سازگاری به تدریج شخصیت کودکان و نوجوانان را شکل میدهد.
به نظر شوآرز (1979) زمانی که اجتماع منطبق با زمینه های ارثی- ژنتیکی کودک عمل نکنند، کودک و نوجوانان در معرض محیطهای نامطلوب قرار میگیرد که به سهولت میتواند به ناراحتیهای روانی گوناگونی در او منتهی شود. بدیهی است ویژگیهای شخصیتی که منشأ ژنتیکی دارند بر اثر فشارهای محیطی، چون رفتارهای انضباطی شدید و حاکم بودن نظام استبدادی در خانواده، اجتماع و مدرسه تا بینهایت میتواند تغییر کند و تحت تأثیر قرار گیرد. اما مطلوبترین راه این است که بین زمینه های بیولوژیکی کودک و نوجوان با شیوه های پرورشی و تربیتی جامعه و والدین هماهنگی وجود داشته باشد (نوابینژاد، 1365).
نکته مشترک در همه تحقیقات نظریههای روانی- اجتماعی این فرضیه است که نوجوانان ناسازگار افرادی هستند که دارای الگوهای رفتاری غلط، نظام ارزشی نادرست و ناهمگن و عملکردهای نامناسب هستند (موسوی شوشتری، 1375).

مطلب مشابه :  دانلود مقاله با موضوع سازگاری زناشویی

نظریه یادگیری
اسکینر (1990) نظریهپرداز یادگیری بر تأثیرات حوادث و اتفاقات محیطی در بروز رفتار تأکید دارد. طرفداران این نظریه معقتدند که ناسازگاری یک پاسخ غلط آموخته شده بر اساس انواع روش های شرطی شدن است. آنها معتقدند که شخصیت یک تاریخچه از انواع شرطی شدنهاست. به بیان دیگر ناسازگاری یعنی شرطی شدن غلط و روان درمانی یعنی دوباره شرطی شدن است (فری هیل ، 1973).
نظریه یادگیری اجتماعی
بندورا (1977) معتقد است که، کودکان و نوجوانان رفتار مدلهای مختلف را تقلید میکنند. او با بررسی کودکان ناسازگاری پی به وجود مدلهای ناسازگار مورد تقلید این کودکان در محیط اطراف برد. بر اساس پژوهش خود بیان کرد که کودکان و نوجوانان رفتارهای تهاجمی و یا مطیعانه را از مدلها میآموزند (بندورا، 1977).
دیدگاه روانشناسی شناختی
برونر معتقد است نظریههای رفتاری عوامل محیطی را علل عمده رفتارهای سازگاری و ناسازگاری میدانند، در نظریههای شناختی عامل اصلی به وجود آورنده و نگهدارندهی هر گونه رفتار از جمله رفتارهای ناسازگار و سازگار را فرآیندهای شناختی، یعنی افکار و ادراکات فرد به حساب میآورند. در نظریهها چنین فرض میشود که علت ناسازگاری انسانها رویدادهای محیطی نیست، بلکه برداشتها و تصورات آنان از این رویدادهاست (گاز ، 1990). براساس این دیدگاه به کسی سازگار گفته میشود که توانایی و قدرت پردازش صحیح اطلاعات را داراست و چون قادر به انجام چنین کاری است برای خود ارزش واقعبینانه قائل میشود تا تحت تأثیر نوسانات روانی دردناک و اختلاف با دیگران، دچار اختلال نشود، این فرایند به او کمک میکند تا به احساس مناسبتری نسبت به زندگی دست یابد و خود را با شرایط مختلف سازگار نماید (باکر، 1998).
نظریه بافتگرا
برونفن برنر (1989) بیان میدارد که دیدگاه بافتگرا، اکولوژیک و تئوریهای سیستمی «سازگاری» در قالب تعاملات مکرر و مستمر ارگانیسم با محیط پیرامونی توصیف میگردد. در مجموعهی این دیدگاه ها، «سازگاری» در قالب «نوعی سیستم کنشوری در بافت حاکم بر کنشها» تعریف میگردد. بدین معنا که در این دسته از نظریات مجموعه عوامل متعددی بر نحوهی سازگاری فرد تأثیر میگذارد. نظام حاکم بر روابط اعضای خانواده، جنسیت، سن، فرهنگ، ارزشها، سبکهای تربیتی رایج در جامعه و مجموعه پدیده های روانی و تحولی همانند بلوغ و پیامدهای عاطفی و شناختی آن همگی از جمله عوامل مؤثر بر نحوهی سازگاری فرد در سنین مختلف میباشد (برونفن برنر، 1989).
جردس و مالینکروت (1994) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که عوامل عاطفی یا روانی میتوانند با سازگاری دانشآموزان مرتبط باشند. مسایلی چون اضطراب، افسردگی، اختلاف بین والدین دانشآموز و ارتباط ضعیف بین دانشآموز و پدر و مادرش میتواند بر تعداد زیادی از عوامل مقابلهای مثل سازگاری تحصیلی، سازگاری شخصی و اجتماعی، مهارتهای اجتماعی، مهارتهای تصمیمگیری، سلامت روانی و حمایت اجتماعی تأثیری منفی داشته باشد.
ادموندسون (2010) در تحقیق خود به این نتیجه رسید که بین حساسیت عاطفی، کنترل هیجانی، بیانگری اجتماعی و کنترل اجتماعی و سازگاری تحصیلی رابطهای مثبت و معنیدار وجود دارد. این نتایج به این معنی است که مهارت حساسیت عاطفی (توانایی تعبیر درست حالات و نشانه های عاطفی دیگران)، کنترل عاطفی (توانایی مخفیکردن عواطف و احساسات)، بیانگری اجتماعی (توانایی سلیس گویی و درگیر کردن دیگران در مباحثات اجتماعی) و کنترل اجتماعی (توانایی وفق دادن و سازگار کردن خود با موقعیتهای اجتماعی مختلف) بر سازگاری تحصیلی تأثیرات مثبت دارد و احتمال سازگاری تحصیلی را افزایش میدهد.
الیوت و مک کریگور (2001) در تحقیق خود نشان داد که ارتباطات منطقی و عقلانی بین کمالگرایی و اهداف پیشرفت، وجود دارد. آنها همچنین معتقد بودند که دانشآموزی که از سطح بالایی از کمالگرایی اجتماعمدار برخوردار باشد، به وسیله نیاز به ترس از شکست، برانگیخته میشود.
ژانگ ، گان و چام (2007) به این نتیجه دست یافتند که کمالگرایی منفی با فرسودگی تحصیلی و کمالگرایی مثبت با درگیری شناختی و رفتاری رابطه مثبت دارد. کاسترو و ریس (2003) بیان میدارند که کمالگرایی به طور معنیداری پیشرفت تحصیلی را پیشبینی میکنند. ریس و دلوو (2002) در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که کمالگرایی غیر انطباقی با فقر بهزیستی هیجانی و سازگاری تحصیلی، همراه است.
میچلسون و برنس (1998) بیان داشتند که فرسودگی و بدگمانی به طور مثبت با کمالگرایی اجتماعمدار رابطه دارد و همچنین رابطه معنیداری بین فرسودگی و بعد مثبت کمالگرایی نیافتند.
پیشینه تجربی
عالیپور بیرگانی (1391) در پژوهش خود با عنوان بررسی روابط ساده و چندگانه متغیرهای شیوه فرزندپروری با سازگاری (اجتماعی، عاطفی، و تعهد به هدف و تحصیلی) در دانشجویان، دست یافتند که میان متغیرهای پیش بین، شیوه های تربیتی آزادگذارانه و اقتدارگرایانه مادری و پدری رابطه مثبت و استبدادی مادری و پدری رابطه منفی با سازگاری کلی و سازگاری تحصیلی دارند. بر اساس پژوهشهای صورت گرفته سبکهای فرزند پروری از جمله عوامل مؤثر بر سازگاری تحصیلی میباشد. پریش و مککلاسکی (1993) در پژوهش خود یافتند کودکان دارای سبک فرزندپروری قاطع، دارای سطوح بالایی از پیشرفت تحصیلی هستند. فرزندان والدین سهل گیر، از پیشرفت تحصیلی ضعیف برخوردارند (لامبرن ، مونتس ، استنبرگ و دارن بوچ ، 1991؛ به نقل از یوسفی، 1386؛ و بامریند، 1991). فرزندان دارای سبک فرزندپروری مستبد، دارای پیشرفت تحصیلی پایینی هستند (استنبرگ، لامبرن، دارلینگ، مونتس و دارن بوچ 1994).
عالیپور بیرگانی (1391) در پژوهش خود با عنوان بررسی روابط ساده و چندگانه متغیرهای شیوه فرزندپروری با سازگاری (اجتماعی، عاطفی، و تعهد به هدف و تحصیلی) در دانشجویان، دست که یافتند میان متغیرهای پیش بین، شیوه های تربیتی آزادگذارانه و اقتدارگرایانه مادری و پدری رابطه مثبت سازگاری اجتماعی دارند.
نتایج پژوهشها نشان داد که کودکان دارای سبک فرزندپروری قاطع، دارای سطوح بالایی از شایستگی، پیشرفت تحصیلی، رشد اجتماعی و خود ادراکی هستند دارن بوچ و همکاران (1978، به نقل از یوسفی، 1386؛ بامریند، 1991). فرزندان والدین سهلگیر، از پیشرفت تحصیلی ضعیف، بزهکاری زیاد و عملکرد پایین روانشناختی برخوردارند لامبرن، مونتس، استنبرگ و دارن بوچ (1991، به نقل از یوسفی، 1386). فرزندان دارای سبک فرزندپروری مستبد، دارای پیشرفت تحصیلی پایین و سطوح بالای اختلالات روانشناختی و جسمی هستند (استنبرگ و همکاران، 1994).
عالیپور بیرگانی (1391) در پژوهش خود با عنوان بررسی روابط ساده و چندگانه متغیرهای شیوه فرزندپروری با سازگاری (اجتماعی، عاطفی، و تعهد به هدف و تحصیلی) در دانشجویان، دست یافتند که میان متغیرهای پیش بین، شیوه های تربیتی آزادگذارانه و اقتدارگرایانه مادری و پدری رابطه مثبت و استبدادی مادری و پدری رابطه منفی با سازگاری عاطفی دارند.
سراج و اصلام (2010) نقش اقتدارگرایی و استبدادگرایی والدینی را در سازگاری عاطفی، بهداشت و سازگاری با خانه در 200 دانشجو (100 دختر و 100 پسر) 16 تا 19 ساله سنجیدند. نتایج نشان داد، دانشجویانی که در شرایط والدینی افتدارگرایانه تربیت شده بودند، نسبت به دانشجویان پرورش یافته در شرایط استبدادی، سازگاری با خانه، سازگاری عاطفی و سلامت بیشتری داشتند که این نیز در پژوهش ما تأیید شد.
میراگین و کوردووا (2007، به نقل از حیات بخش، 1391). مک کوبی و مارتین ، به نقل از حقیقی، 1381) معتقدند که خانواده و شیوه های تربیتی حاکم در آن بر نوجوانان و مسائل و مشکلات آنان، تأثیر مستقیم دارد. به طوری که نوجوانانی که مشکلات رفتاری و هیجانی دارند، کسانی هستند که والدین آنان در ابراز محبت و توجه به فرزندان خود ناتوان بوده و روش های تربیتی متناقضی دارند. برطبق پژوهشهای انجام شده سبک