دانلود پایان نامه

همکارانش نیز ضمن تأکید نهادن بر شیوه سازمان دادن زندگی شخصی، الگوی تفریح و مصرف را بهترین شاخص سبک زندگی می دانند (لامونت و همکاران، 32:1996). دیوید چَینی نیز سبکهای زندگی را «سازمان اجتماعی مصرف» مینامد. به اعتقاد وی «سبک زندگی راه الگومند مصرف، درک یا ارج نهادن به محصولات فرهنگ مادی است …» شیلدز هم گروهبندی مصرف کالاها را همان سبک زندگی میداند ( فاضلی ، 1382: 68).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

امروزه سبک زندگی مدلی اساسی برای تحقیق دربارۀ مصرف و نقشاش در شکلگیری هویت شده است ( بنت، 1386 : 27 ). سبکهای زندگی را گروه های مختلف اجتماعی فعالانه میسازند تا از این رهگذر و از طریق تخصیص کالاهایی خاص، هویتشان را شکل دهند. در جامعهی مصرفی نوین بخش اعظم کردارها و گفتارهایی که در شکلدهی به هویتهای جسممند افراد نقش دارند در ارتباط با الگوهای متنوع مصرف مادی و نمادین شکل میگیرند. کریسمن طیف فعالیتهایی که فرد یا گروه در آن مشارکت میکند را سبک زندگی میداند(کریل و همکاران، 492:1985). گلایپتیس سبک زندگی را مترادف همهی فعالیتهای فردی میداند(گلایپتیس، 37:1990). کریستینسن «شیوهای که بدان طریق زندگی را زندگی میکنیم» سبک زندگی میخواند(کریستینسن، 69:2002). اما اسپارگان رفتاری را مشخصه سبک زندگی میداند که «روایتی از خود» در آن مستتر باشد، زیرا بسیاری از رفتارها فقط به قصد برآوردن نیازهای اولیه انجام می شوند(اسپارگارن، 328: 2000).
به طور کلی، دو چیز دربارهی سبک زندگی در اینجا روشن است: اول اینکه سبکهای زندگی کردارهایی هستند که به جریان عادی زندگی روزمره تبدیل شدهاند؛ و دوم اینکه مشخصه اصلی سبکهای زندگی، انتخابی بودن آنهاست؛ به تعبیر یکی از محققان، «سبکهای زندگی آن نوع گزینشهاییاند که وقتی شرایط مادی و فیزیکی را کنترل کنیم، امکان تغییر دادن آنها وجود دارد(گانزبوم، 194:1990). در نهایت میتوان سبک زندگی را در هر عرصه از زندگی مجموعهای از رفتارهای انتخابی (انتخابهایی که در چارچوب محدودیتهای ساختاری صورت میپذیرند) دانست که واجد وحدت و انسجاماند. آن گونه که زابلکی و کانتر اظهار میدارند، سبکهای زندگی همان الگوهای انتخاباند که بر مبنای طبقه یا افتخار منزلتی درجهبندی نشدهاند(زابلکی و کانتر، 426:1998).
آنچه از تأملات فوق استنباط میشود این است که سبک زندگی، به مثابه پدیدهای که واجد ابعاد ذهنی و عینی است، پیوند وثیقی با بافت عینیِ جامعهی مصرفی دارد. در واقع، سبکهای زندگی روش های الگومند مصرف، درک و ارزشگذاری محصولات فرهنگ مادی و نمادیناند که استقرار معیارهای هویتی را در چارچوب زمان و مکان امکانپذیر میسازند. از آنجا که جامعهی مصرفی مدرن تنوع و تکثر انتخابها را برای افراد متحقق ساخته است، میتوان گفت که شکلگیری سبکهای زندگی ملازم با نوعی انتخاب از میان تعداد کثیری از امکانهای موجود است. به تعبیر گیبنز و ریمر: «سبک زندگی در وهله نخست نتیجه همه انتخابها و گزینشهایی است که شخص نسبت به زندگی خود انجام میدهد. این شامل انتخاب کار و فعالیتهای مربوط به فراغت و نیز این انتخاب میشود که آیا مجرد باشد یا ازدواج کند و اگر بزرگسال و متأهل است آیا بچه می خواهد یا خیر؟ و…» ( گیبنز و ریمر، 103:1384). این رویکرد راهی است که برای درک مدرن بودن سبکهای زندگی و تقابل آنها با شکلبندیهای پیشین. علاوه بر مؤلفهی تنوع، وجه نمادین بودن هم به طرزی لاینفک به سبکهای زندگی گره خورده است. وجوه یا معانی نمادین اموری توافقی هستند که پیوسته در حال از نو ابداع شدن هستند (گیدنز،120:1387). سبکهای زندگی عمدتاً در قالب چیزهای ملموسی هستند که آنها را به اموری نمادین بدل میکنند؛ نمادهایی که انعطافپذیرند و دارای معانی گوناگونی هستند (اباذری وچاوشیان،2:1381). همه داراییهای مادی حامل معانی اجتماعی هستند و بنابراین باید بخش عمدهای از تحلیل فرهنگی را متوجه استفاده از این کالاها به منزله رسانه بنامیم. این شیوه های مصرف در سلسلهمراتبی آرایش مییابد که به طیفی کامل از تمایزها و تفاوتها میدان میدهند (همان:3). مؤلفهی دیگری که ارتباط مستحکمی با سبکهای زندگی دارد رشد فردیت و بازاندیشی است. گسترش سبک زندگی فردی به جای شیوهی زندگی بر مبنای طبقه را میتوان با قدرت پیدا کردن خویشتن فرد مدرن توضیح داد.
به تعبیر گیدنز، بازاندیشی یکی از مؤلفه های اساسی جهان مدرن است، بدین معنا که جهان مدرن یافتههای حاصل از نظامهای انتزاعی را مرتباً در سازماندهی مجدد خود به کار میبرد. بازاندیشی عصر مدرن پویایی و تحرک بیسابقهای به آن داده به نحوی که در هیچ یک از فرهنگهای ماقبل مدرن وجود نداشته است. یکی از پیامدهای بازاندیشی در خویشتن، پیدایش سبک زندگی است (فرجی و حمیدی ، 1386: 69). بنابراین، به طور کلی سبکهای زندگی به شیوهای دیالکتیکی با انتخابهایی که فرد در متن جامعهی مصرفی مدرن در ارتباط با نوع، میزان و نحوهی مصرف، الگوهای خرید و الگوهای گذران اوقات فراغت میگیرد، پیوند خورده است.
سبکهای زندگی، درست همانند پدیده های نوینِ دیگری که در بافت مدرنیتهی متأخر اهمیت فزاینده پیدا کردهاند ( مثلاً پدیدهی سلامت روانی، مرزبندیهای هویتی، مدیریت بدن و جز آن )، از دل یکسری تغییر و تحولات یا تحتتأثیر برخی عوامل پدید آمدهاند. برخی محققان، به سبک قدیم، همچنان بر ریشه های مادی / طبقاتی شکلگیری سبکهای زندگی تأکید میکنند. اما نظریهپردازانی مثل بوردیو این استدلال را مطرح میکنند که سبکهای زندگی و قریحهها از طریق تعامل دائم با کلیت فرهنگ مادی ساختار مییابند. به علاوه، قواعدِ اقتصادِ سیاسی توزیع سرمایه فرهنگی در جامعه را متأثر ساخته و باعث میشود قریحههای متفاوتی شکل بگیرد. پژوهشگران دیگری نقش ارزشها در پیدایش سبکهای زندگی را برجسته کردهاند. آنها ارزشها را اصلیترین منبع شکلگیری سبک زندگی میدانند و بر آنند که شناخت ساختارِ ارزشهای فردی عمدهترین پیششرط درک سبکهای زندگی است(ویند و گرین، 1974). از این منظر، سبکزندگیها حاصل تحول ارزشی در جامعه و تلاش افراد برای وفقدادن خود با نظام ارزشی جدید دانسته میشود. بحث دیگری که در ارتباط با سبکهای زندگی مطرح است این است که سبکهای زندگی به فراخور نوع همبستگیشان با یکسری متغیرهای زمینهای تمایز و تفاوت میپذیرند. به طور مثال، دیمگیو و اوسیم از میان سه متغیر درآمد و شغل و تحصیلات، تحصیلات را مهمترین عامل در ارتقای مصرف فرهنگی و لذا سبک زندگی میدانند(دیمگیو و اوسیم، 148:1978). یا در مطالعات راجع به رابطه جنسیت و سبکهای زندگی به دو وجه این رابطه توجه شده است: یکی بررسی تأثیر متغیر جنسیت در سبکهای زندگی و دوم ظهور اَشکالی از سبک زندگی که خصیصه اصلی آنها تعلق جنسیتی است. منظور از این نوع دوم، سبکهایی است که خاص زنان یا مردان است. فیالمثل، شیلا اسکراتون به بررسی مجموعهای از عوامل که نهایتاً سبب مشارکت یا عدممشارکت زنان در برخی رفتارهای مرتبط با سبک زندگی زنانه میشوند توجه کرده است. به عقیده وی نوستالژی گذشته سبب میشود تا زنان بخش عمدهای از وقت خود را به مرورکردن خاطرات خود بپردازند و این امر به یک الگوی رفتاری برای زنان تبدیل شده است(اسکراتون و واتسون، 130:1998) و دست آخر اینکه برخی پژوهشگران پدیدهی سبک زندگی را در پیوند با متغیر زمینهای شغل و فرهنگ شغلی بررسی کردهاند. کلاسیکترین مطالعات در این خصوص متعلق به پارکر است. وی سعی کرد تا الگوی فراغت و تفریح افراد را براساس کار و شغل آنها توضیح دهد(پارکر، 1995). برای وی فراغت و تفریح ضمیمه و دنباله کار بود. مطالعاتی که ملهم از پارکر بودهاند غالباً مربوط به حوزه سبکزندگی در فراغت و تفریح است. اما سبک زندگی چیزی بیشتر از الگوهای فراغت و تفریح است. شغل و کار میتواند بر بقیهی عرصه های سبک زندگی تأثیر بگذارند که این تأثیر از لحاظ ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به طور همزمان بر سبک زندگی افراد جامعه مؤثر دانست (فاضلی،99:1382).
پژوهشگرانی که دربارهی سبک زندگی و ارتباط با دیگر متغیرها یا پدیدارهای جهان اجتماعی به تحقیق پرداختهاند کوشیدهاند تا با تکیه بر نظریههای موجود در این حوزه شاخصهایی عینی برای این متغیر تدوین و طراحی کنند. فیالمثل، چاپین و اسول به محل سکونت، نوع خانه، وسایل اتاق نشیمن و دیگر جلوههای عینی شأن و منزلت اشاره کردهاند (مهدویکنی،211:1386). گوردون در جمعبندی خود چند شاخص مهم برای سبک زندگی برمیشمرد: الگوهای مصرف، نوع لباس، نحوه صحبت کردن، نگرشها و الگوهای مربوط به نقاط تمرکز علاقهمندی در فرهنگ مانند امور جنسی،عقلانیت، میهنپرستی، آموزش، هنرو ورزش( همان،212 ). برلسون و استینر مؤلفه های سبکزندگی را در اوقات فراغت و ذوقیات و نحوه مصرف مناسب پول میجویند، مواردی مثل رسیدگی به وضع ظاهری و لباس، آداب معاشرت، سلیقه زیباشناختی، سرگرمیها و خوردنیها (همان:212). لوید وارنر در قالب بررسی سبک زندگی یانکیسیتی افزون بر نحوه گذراندن اوقات فراغت و تفریجات و سلیقههای ورزشی، به تفاوتهای دینی و چشماندازهای اخلاقی، ارزشهای سیاسی، الگوهای زندگی خانوادگی، روابط زناشویی و تربیت کودک در تحقیقات خود اشاره کرده است. ون هوتن عناصر سبک زندگی را در خانواده چنین توصیف می کند: «اثاثیه، اشیاء هنری، انواع لباس پوشیدنها، مواد خواندنی، آلات موسیقی، سلیقه در غذا و مشروبات، روش پخت، نوع صحبت کردن در خانه، نوع گذراندن اوقات فراغت، بودجهبندی، روابط با فرزندان، ضوابط و روش های تربیت کودک، تراکم جمعیت ساکنین در خانه و محل، نوع ویژگیهای اشتغال»(هوتن، در مهدوی کنی، 1386 : 213). با این اوصاف و با درنظر گرفتن این نکته که فعالیتهای مختلف ممکن است زمینه های اجتماعی متفاوتی داشته باشند، نمیتوان شاخصهای سبکزندگی را به صورت سلبی یا ایجابی تعریف کرد. در پژوهش حاضر، سبک زندگی بر مبنای سه شاخص مصرف فرهنگی، الگوهای گذران اوقات فراغت و الگوهای خرید تعریف و اندازهگیری شده است. خود مصرف فرهنگی با شاخصهایی نظیر رفتن به سینما و تئاتر، گوشدادن به موسیقی، خواندن کتاب و روزنامه و مجله، دیدن تلویزیون و رسانه های تصویری، گوشدادن به رادیو، بازدید از موزه و شرکت در انواع فعالیت هنری تعریف میشود. یا اوقات فراغت را اینگونه تعریف میکنند که: اوقات فراغت «مجموعهای از اشتغالات است که افراد آن را پس از آزاد شدن از الزامات شغلی و خانوادگی و اجتماعی به منظور استراحت، تفریح، توسعه اطلاعات، آموزش غیر انتفاعی و مشارکت اجتماعی به کار می برند» (فکوهی و انصاری،71:1382)؛ و آن را میتوان را با شاخصهایی همچون ورزش و بازی، استراحت کردن، فعالیتهای دینی، مشارکت در فعالیتهای سیاسی، گردش و تفریح، سفر کردن، رفتار کردن، رفت و آمد با دوستان و مشارکت در اعمال داوطلبانه اجتماعی سنجید.
2-4 تعامل سبک زندگی و مدیریت بدن

کانون توجه پژوهش حاضر این مسئله است که پدیدهی سبک زندگی، با تمام ابعاد و سطوح و مؤلفه های آن، چگونه و تا چه اندازه در شکلدهی به مدیریت بدن نقش دارد. به همین سبب کوشش میشود برای تبیین رابطه این دو پدیده به آن دسته از نظریههای جامعهشناسی استناد شود که تلاش کردهاند پدیدهی مدیریت بدن و کلاً برساخت بدن به مثابه پدیدهای اجتماعی را با رجوع به مقوله سبک زندگی مفهومپردازی کنند. البته ادعا نمیشود نظریههایی که در اینجا ارائه میشود تمام کوشششان تئوریزه کردن رابطه این دو مقوله بوده است و ادعا هم نمیشود که این نظریهها یکدست و واجد نقطهنظری همسان هستند. سعی بر این است که از دل تأملات و بصیرتهای این نظریهپردازن الگوی نظری منسجم و قابل دفاعی برای مفهومپردازی این رابطه استخراج شود. در این پژوهش به آرای سه نظریهپرداز برجسته جامعهشناسی، پیر بوردیو و میشل فوکو و آنتونی گیدنز، استناد میشود.
2-4-1 پیر بوردیو
برساخت اجتماعی بدن و مدیریت آن مقولهای است که در متن چارچوب مفهومی بوردیو قرار دارد. به بیان دیگر، اگر بخواهیم معنا و اهمیت این مقوله در نظریه اجتماعی بوردیو را متوجه شویم باید آن را از دل پیوند منطقی که وی بین مفاهیمی چون «هَبیتاس»، «میدان»، «اَشکال سرمایه»، «عمل»، «تولید/ مصرف فرهنگی»، «موضعگیری»، «ذایقه» و «تمایز» برقرار میسازد، استنتاج کنیم. هَبیتاس عبارت است از نظام خلقوخویهای پایدار و قابل جابهجایی، ساختار ساختیافتهای که میتواند نقش ساختار ساختدهنده را نیز ایفا کند. هَبیتاسها زمینه های پدیدآورنده و سازماندهندۀ کنشها هستند که قابلیت آن را دارند به طور عینی با پیامدهایشان سازگار شوند ( جلاییپور و محمدی، 1388 : 336 ).
هَبیتاس سرشتی دیالکتیکی دارد و در بافت شبکهای از روابط شکل میگیرد، اما از آنجا که برساخت آن به شیوهای بازاندیشانه است نمیتوان آن را به به شرایط بیرونی و عینیِ شکلگیریاش تقلیل داد. تولید فرهنگی حاصل هَبیتاسهایی است که در میدان تولید فرهنگی از خصلتها، آموختهها و اندوختههای خاصی برخوردار شدهاند. به طور کلی، هَبیتاس مکانیسمی است که به میانجی آن الزامات عینی نظم فرهنگی به مثابه روندهای پیشبینیپذیرِ کنش به فرد القا میشوند. افزون بر این، مفهوم هَبیتاس دلالت بر گسست بوردیو از مقولات دوگرایانه در تحلیل هویت یا شخصیت آدمیان دارد. هَبیتاس دال بر وجود دیالکتیکی تمامعیار بین وجوه ذهنی/ عینی هویت انسان است؛ هویتی متجسد که محصول تعامل کنش ارداری/ آگاهانهی فردی و ساختارهای اجتماعیِ الزامآور است.
مدیریت بدن، که در متن جامعهی تمایزیافتهی مصرفی و در تعامل با ساختارهای این جامعه اتفاق میافتد، بخشی از همان روند شکلگیری هَبیتاس است. هدف مدیریت بدن، اکتساب منزلت، تمایز و پایگاه اجتماعی است. این پدیده بهویژه ارتباط مستحکمی با مقوله سرمایه فرهنگی دارد، زیرا این نوع سرمایه نقش تعیینکنندهای از طریق شکل دادن به ذایقهی افراد و میزان و نوع دسترسی آنها به کالاهای فرهنگی، شیوه ها و اشکال مدیریت بدن را تحتتأثیر قرار میدهد. در حالتی کلی، توزیع اَشکال چهارگانهی سرمایه ( اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نمادین ) تعیینکنندهی ساختار طبقهای عینی یک سامانهی اجتماعی است که در پی آن اقشار غالب دارای بیشترین مقدار و حجم سرمایهی نمادین، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی، اقشار میانی سطح کمتری از اَشکال سرمایه و اقشار پایین دارای کمترین میزان این منابع سرمایهای میباشد( ترنر،2003).
جامعهی مدرن به طور ناگزیر جامعهای تمایزیافته است، زیرا از یک سو نوع و میزان دسترسی افراد و گروه های اجتماعی به این سرمایه ها یکسان نیست، و از سوی دیگر جامعه به میدانهای متفاوتِ فعالیتهای بشری تفکیک شده است. در جامعهی مصرفیِ کنونی خطوط تمایزپذیری دیگر لزوماً خطوطی طبقاتی نیست. مرزبندیهای اجتماعی بسیار متکثر و پیچیده شده است و در متن این مرزبندیهای اجتماعیِ پیچیده است که سبکهای زندگی گوناگون شکل گرفتهاند. مدیریت بدن، در تمام ابعاد و سطوح و شیوه های آن، ارتباط معناداری با سبکهای زندگی دارد. سبک زندگی همان اعمال و فعالیتهایی است که به شیوه خاصی طبقهبندی شده و حاصل ادراکات خاصی هستند. سبکزندگی ترجیحات افراد است که به صورت عمل درآمده و قابل مشاهده هستند (فاضلی،45:1382). همانطور که گروه های اجتماعی در سرمایه مادی خود با یکدیگر تفاوت دارند، در سلیقهها، مهارتها و مجموعه اطلاعاتی که برای رمزگذاری و تفسیر موقعیت اجتماعی چون تحصیل و کار مورد استفاده قرار میدهند نیز متفاوتاند. میزان تفاوت در سرمایه فرهنگی افراد و گروه های اجتماعی که، فیالمثل، در فعالیتهای مربوط به اوقات فراغت بروز میکند سبب میشود تا افرادی که دارای سرمایه فرهنگی غنی هستند، نسبت به کسانی که از این نظر غنی نیستند، دارای سبک زندگی متفاوتی باشند.
سبکزندگی موجد هَبیتاس خاصی میشود و هبیتاس نیزسبک زندگی متمایز و متفاوتی را شکل میدهد. تأثیر و تأثرات متقابل سبک زندگی و هَبیتاس در یکدیگر رفتارها و کنشهای خاص فرهنگی را به بار میآورند و به رفتارهای اجتماعی طبقات و گروه های انسانی الگویی منسجم

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه رایگان روانشناسی : اختلالات رفتاری