باور[۱] و مدل راهاندازی عاطفی

تصور اینه که شناخت وارههای منفی پدیده های گذرا و پویا هستن که درزمان زمان و شرایط و حالتهای خلقی متفاوت تغییر میکنه. هم اینکه طی پژوهشها به این نتیجه رسیدن که وجود بافت یا شرایط خاص نه فقط بر محتوای فکر بلکه در چگونگی تفسیر و پاسخدهی به افکار منفی تاثیر مهمی بر جای میگذاره. محققان فکر می کنند که تغییر افکار با تغییر احساس همراه هستن هم اینکه با تغییر موقعیت در افکار هم تغییراتی اتفاق می افته (کلارک،۱۹۹۳؛ حمیدپور، ۱۳۸۸). بیشتر پژوهشهای تجربی درباره روند شناختی در اضطراب و افسردگی با زیادی و معنی افکار مربوط به از دست دادن و شکست و شناختوارههای مربوط به ضربه، خطر و آسیبپذیری شخصی همراه هستن. دلایل زیادی هست که حالتهای اضطرابی و افسردگی با اندازه بالایی از تفکر منفی همراه س و اینجور الگوی فکری به مدت زمان زیاد در حالتهای هیجانی منفی دووم پیدا میکنه. دلایل قابل توجه های هست که در افسردگی تفکر خودارجاعی مثبت به طور معناداری کم میشه (کلارک،۱۹۹۳؛ حمیدپور، ۱۳۸۸).

افکار منفی

بر اساس گفته باور (۱۹۸۷) هر نوع هیجان (مانند رویدادهای حافظه های شادی و غم) مثل یه گره در شبکه بازنمایی با بازنمایی در دیگه شبکه ها رابطه پیدامیکند. فعال شدن این گرههای هیجانی موجب افزایش دسترسی به اطلاعات هماهنگ با خلق و در نتیجه سوگیری پردازش اطلاعات با اون هماهنگ میشه(قاسمزاده، ۱۳۷۸).

از اون جا که آدما به صورت انتخابی به پردازش اطلاعات میپرازن، معمولا این پردازش دچار سوگیری شده و به عنوان دلیلی در گسترش یه ناتوانی طولانی و یا شرایط تهدیدکننده سلامت مطرح میشه. به خاطر همین در بیشتر نظریههای شناختی بر اهمیت نقش سوگیری در روند پردازش اطلاعات تاکید شده. روانشناسان و روانپزشکان شناختگرا هم مشکلات روانی رو بیشتر به عوامل شناختی نسبت دادهاند( قاسمزاده به نقل از ولز، ۱۳۷۸).  در مدل باور در خلق دپرس گرایش به فعال شدن گرههای مربوط به حوادث غمگین و یا تجربیات نامطبوع زندگی هست که رسیدن به افکار منفی رو آسون میسازد(راستی،تقوی؛۱۳۸۵).

مشکلات

 

ه) لسلی گرینبرگ و درمان هیجان محور

گرینبرگ و همکارانش ( گرینبرگ، رایس و الیوت ، ۱۹۹۳؛ گرینبرگ و پایی ویو ، ۱۹۹۷)براساس مدل های تجربی سازنده گرایی و شناختی بر درمان هیجانمحور تاکید دارن. درمان هیجان محور شدیدا تحت تاثیر نظریه دلبستگی و تحقیق های بر اساس پروسه درمانه. درمان هیجان محور تاکید خاصی بر کامل سازی هیجان با شناخت انگیزه و رفتار داره. دکتر به خاطر اصلاح هیجان ها اون ها رو فعال می کنه. در این روش درمان شناسایی و بهبود باورهای هیجانی اهمیت زیادی داره. گرینبرگ و پایی ویو در سال۱۹۹۷این باورهای هیجانی رو مجموعه ای از اصول سازمان یافته با محتوای فرد-خاص تعریف می کنن که با هیجان ها، اهداف، خاطرات و تمایلات رفتاری گره خورده ان. باورهای هیجانی از تاثیر دوطرفه گذشته یادگیری اولیه فرد و خلق و خوی ذاتی اون به وجود می آیند. وقتی باورهای هیجانی فعال می شن تاثیر زیادی در چگونگی تعبیر و تفسیر وقایع زندگی و عکس العمل به اون ها دارن. هدف پایانی درمان هیجان محور تغییر باورهای هیجانیه. درمان هیجان محور مانند راه و روش پردازش اطلاعات که به بازسازی خاطرات تاکید میکنه فعال سازی هیجانی رو به تنهایی واسه ایجاد تغییر کافی نمی دونه. تغییر در درمان هیجان محور لازمه پروسه کم کم فعال سازی هیجانه. این با بهره گرفتن از فوت وفن های تجربی، شکست دادن دوری، کاهش رفتارای دچار اختلال کننده و آسون کردن شرایط بهبود هیجانی ممکن می شه. دکتر به بیماران کمک می کنه تا احساسات اولیه خود رو بشناسه و اون ها رو به زبون آورد و بعد به توانایی های داخلی خود برسه ( مانند پاسخهای مقابله ای موافق). علاوه بر این درمان هیجان محور مداخلات درمانی مختلفی رو واسه هیجان های متفاوت پیشنهاد می کنه (یانگ،کلوسکو، ویشار،۱۹۵۰؛ حمیدپور، اندوز،۱۳۸۸).

طی درمانهای شناختی راه و روش جدیدی طرح شد که ذهن رو سیستم پردازشکننده در نظر گرفت و عقیده داره که اطلاعات تو ذهن مورد رمزگردانی و ذخیرهسازی قرار می گیرن و در زمان لازم بازیابی می شن. این راه و روش که پردازش اطلاعات اسمشه در این تحقیق مورد توجه قرار می گیره که در زیر به طور مفصل بدون پرداخته میشه و در ادامه تمرکز اصلی ما حافظه هم طرح میشه.

[۱] Bower

[۲] David A. Clark

[۳] Node

 

[۴]Wells

[۵]Leslie Greenberg

[۶] Rice

[۷] Elliot

[۸] Paivio