الگوي روان تني

نظريه­ها و الگوهاي استرس

با وجود تحقيقات وسيعي كه در زمينة استرس انجام شده و استفادة گسترده­اي كه از اين مفهوم مي­شود، هنوز هم استرس به طور دقيق تعريف نشده است. برخي از افراد وقتي درمورد استرس صحبت مي­كنند، در واقع به يك محرك محيطي اشاره مي­كنند. بعضي آن را پاسخي به محرك محيطي مي­بينند و عد هاي آن را در تعامل بين محرك محيطي و پاسخ جستجو مي­كنند. نظريه پردازان و پژوهشگران مختلف نيز هر كدا م استرس را از زاويه متفاوتي تحليل كرده­اند. در اينجا به بررسي برخي از اين نظريه ها مي­پردازيم .

 

2-1-2-11-1- نظرية روان تحليل گري

هستة اصلي شخصيت است و هر نوع تهديد به ارزش و كفايت آن، در واقع هستة مركزي وجود شخص را « من»  از نظر فرويد از تحقير و در هم پاشيدگي به كار گرفته مي­شوند. “من” مكانيسم­هاي دفاعي مختلفي به منظور حفظ « من » تهديد مي­كند. هنگام تهديد ما همواره از اين مكانيسم­ها استفاده مي­كنيم، زيرا وجود آنها براي ناچيز جلوه دادن شكست ها و حمايت در مقابل نگراني­ها و احساس ارزش و كفايت فردي، ضروري است. البته اگر در استفاده از مكانيسم­هاي دفاعي افراط شود، دفاع­هايي كه براي حفظ تماميت شخص به وجود آمده، خود موجب بروز اختلال مي­شوند، گاهي مكانيسم­هاي دفاعي (براي مثال دليل تراشي) زماني به كار برده مي‌شوند كه افراد براي مستدل جلوه دادن عقايد و رفتار خود در تكاپو هستند. هنگامي كه از درك اتفاقات و حوادث ناموافق و مخالف عاجز مي­مانيم يا در مقابل عمل و رفتار خود يا وقايع خارجي، دچار استرس مي­شويم، دفاع‌هاي ايمني بخش براي حمايت ما در مقابل اضطراب وارد عمل مي­شوند. ميزان استرس قابل تحمل در هر فرد بدون آنكه علائم اختلال و به هم خوردن سازمان رفتاري و تماميت فردي در وي بروز كند، قدرت تحمل استرس ناميده مي­شود (روزنمن و سليگمن[1]، 1989)

الكساندر (1985) به نقل از ديويدسن و نيل، (1990) برجسته ترين نظريه­پرداز روان تحليل گري در زمينة واكنش­هاي رواني -فيزيولوژيك  اين نوع اختلال­ها را پيامد حالات عاطفي يا هيجاني ناهشيار مي­داند. وي فرض كرد كه بيماران مبتلا به زخم معده تمايل خود را براي عشق والدين در كودكي سركوب كرده­اند. اين انگيزش‌هاي سركوب شده سبب فعاليت بيش از حد دستگاه عصبي خودكار مي­شوند و در معده زخم توليد مي‌كنند. از ديدگاه فيزيولوژيكي، معده به طور دائم در حال آماده ساختن خود  براي دريافت غذاست و فرد به طور نمادين آن غذا را با عشق به والدين معادل ساخته است . برانگيختگي­هاي تخليه نشدة خصمانه نيز به وجودآورندة حالات هيجاني يا عاطفي مزمن­اند و موجب ايجاد فشار خون مي­شوند.

 

2-1-2-11-2-نظرية ضعف جسماني

براساس نظرية ضعف جسماني، استرس در كنار اختلال خاص رواني فيزيولوژيكي موجب بروز ضعف در اندام جسمي خاصي مي­شود. عوامل ژنتيكي، بيماري­هاي قلبي، رژيم غذايي و غيره ممكن است دستگاه عضوي خاصي را مختل سازند. اين دستگاه در برابر استرس­هاي آتي، حتي استرس­هاي ضعيف و ملايم آسيب­پذير خواهد بود. براساس اين نظريه، بدن انسان مانند يك تاير، كه از نازك ترين قسمت خود هوا را بيرون مي­دهد، عمل مي­كند. براي مثال، دستگاه تنفس ضعيف ممكن است خود را مستعد ابتلا به آسم كند. به اين ترتيب بر اساس اين نظريه، بيماري، ناشي از تعامل بين فيزيولوژي فرد و استر س خواهد بود (ديويدسن و نيل ، 1990)

 

2-1-2-11-3-نظرية تكوين و تعادل خودكار

در بدن سالم، هميشه بايد توازن ظريف و پيچيدة اعمال دو دستگاه سمپاتيك و پاراسمپاتيك حفظ شود. شليك يا شروع فعاليت دستگاه سمپاتيك، بايد به زودي با فعاليت افزايش يابد و با پاراسمپاتيك جبران شود. براي اينكه رگ­هاي خوني و غدد صدمه نبينند، نبايد هيچ­ يك از دستگاه­ها انرژي خود را به مدت طولاني يا بيش از حد به جريان بيندازند. خطر جسمي واقعي معمولاً گذراست، ولي از خطرهاي اجتماعي، تفكر منفي در مورد گذشته­ها و نگراني در مورد آينده، به راحتي نمي­توان گريخت؛ آنها مي­توانند دستگاه سمپاتيك را تا مدت‌ها برانگيخته نگاه دارند و بدن را در حالت اضطراري مداوم باقي بگذارند. چنين وضعيتي به عدم توازن دستگاه سمپاتيك و پاراسمپاتيك دامن مي­زند و موجب بروز تغييرات بدني مي­شود كه ممكن است فراتر از توان جسماني ارگانيسم باشند، در نتيجه اختلال هاي رواني  فيزيولوژيكي بروز مي­كنند (ديويدسن و نيل، 1990)

 

2-1-2-11-4-نظرية پردازش اطلاعات

اين نظريه تمايز بين تنش­هاي روان شناختي و فيزيولوژيکی را ممكن مي سازد. در نظرية پردازش اطلاعات، بر چگونگي تفسير محرك ها به عنوان عامل تنش تأكيد شده است . بر اين اساس ، اين نظريه بر ارزيابي شناختي و توجه انتخابي تأكيد دارد. از اين ديدگاه تصميم فرد در مورد اينكه كدام محرك ها بايد در حافظة كوتاه مدت پردازش شوند يا مورد فراموشيو غفلت قرار گيرند نيز در بروز و تشديد استر س نقش دارد. ديدگاه پردازش اطلاعات ساختارهاي حافظة بلندمدت را نيز مورد توجه قرار داده است، چرا كه آمادگي­هاي شناختي فرد به او اجازه مي­دهند كه تفسيرش از مجموعه­اي از محرك­ها خوشايند يا ناخوشايند باشد (كوتاش[2]، 1985) با افزايش ارزيابي­هاي مشخص از محرك­ها به­ منزلة منابع تنش، فشار بيشتري بر سيستم وارد مي­شود. به طور كلي، فشار بيشتر بار اطلاعاتي بيشتري روي جريانات زيستي و شناختي فرد به همراه دارد.

براساس اين نظريه، منابع تنش دو نوع­اند:

  1. 1. پيش بيني خطر يا درد جسماني
  2. 2. پيچيدگي محرك كه مستلزم ارائة پاسخ­هاي پيچيده است .

 

2-1-2-11-5-الگوي فرهنگي  اجتماعي

بافت فرهنگي – اجتماعي نيز بر بروز استرس تأثير دارد. پديده هاي فرهنگي و اجتماعي متعددي مي­توانند منابع استرس قلمداد شوند كه مهم ترين آنها عبارتند از:

  1. 1. اختلاف بين ساختار ويژة خانواده و آنچه در محيط اجتماعي، غالب است.
  2. 2. مراحلي از زندگي كه در آن تغييراتي به وقوع مي­پيوندد، مانند زمانيكه فرزندان خانه را ترك مي­كنند.
  3. 3. نقش تعارض­ها مانند تعار ض بين نياز به كار كردن پدر و مادر و نياز ويژه به نگهداري تمام وقت كودك
  4. 4. عوامل تنش­زاي مربوط به كار، مانند عدم رضايت شغلي و مسئوليت­هاي شغلي
  5. 5. انزواي اجتماعي، مانند زندگي در نقاط دوردست براي كشاورزي
  6. محل و نوع اقامت، دوستان، و فرصت­­هاي شغلي كه مي­تواند براي فرد تنش­زا باشد.

 

2-1-2-11-6-الگوي مذهبي

در دهه­هاي اخير به روان شناسي ديني و مذهبي و رابطة آن با سلامت جسماني و رواني توجه بسياري شد حالت (ايمونس و پالوتزيان[3]، 2003؛ هيل و پارگامن[4]، 2003 ). اين امر به تشكيل مؤسسات، چاپ كتاب­ها و نشريات و پژوهش هاي مختلفي منجر شده است (وونگ، 2006)

دين و نياز به نيايش و خدا، جلوه­اي از نياز انسان به كمال و گريز از حالت دوگانگي است. امروزه در بيشتر جوامع به تجربه ثابت شده خانواده­هايي كه داراي سبك زندگي مذهبي­اند، نسبت به خانواده هاي سست مذهب، آرامش فردي، خانوادگي و اجتماعي بيشتري دارند. اعتقادات مذهبي مي­توانند از بسياري از بيماري­هاي رواني پيشگيري كنند. (فروم[5]، 1976)

با نگاهي گذرا به آثار دانشمندان اسلامي، مي­توان دریافت که  آنان با تمسك به منابع اسلامي، خدمات روان‌پزشكي ارزنده­اي به نيازمندان عصر خود ارائه كرده­اند. منبع آثار باقيمانده از علمايي چون ابوعلي­ سينا و امام محمد غزالي، نشان مي­دهد كه آنان توجهي عميق به مشكلات رواني مردم داشته­اند و با بهره­گيري از توصيه‌هاي مكتب اسلام راه‌حل هاي شايسته‌اي را عرضه كرده­اند.

در آيات قرآن كريم، چهارعامل عمده و اساسي براي پيشگيري و كاهش استرس­هاي رواني بيان شده است كه عبارتند از: 1. ايمان به خدا؛ 2. ايمان به آخرت ؛ 3. عمل صالح ؛ و 4. بخشش .

ايمان به خدا، اصلي­ترين و اساسي­ترين مفهوم حيات بخش و زيربناي تمام افكار و انديشه­هايي است كه لازمة آن معرفت و شناخت است ؛ ايمان به آخرت ، به معناي جاودانه بودن انسان و بازگشت او به سوي خداست ؛ عمل صالح، مفاهيم و جنبه­هاي گسترده و جامعي دارد. عمل صالح به مجموع كارهاي خوب، خير، مفيد، ارزنده و اخلاقي اطلاق مي­شود؛ بخشش يا انفاق، به منزلة عملي صالح و بسيار ارزنده تمام آثار روحي مترتب بر اعمال صالح را شامل مي­شود. به طوركلي، آموزه­هاي قرآني جنبة القايي مثبت و بسيار پرقدرت و كارآمدي دارند كه به شخص نيرويي سازنده مي­بخشند و باعث آرامش وي مي شوند كه برخي از آنها عبارتند از:

  1. 1. توكل و استعانت به نيرو و قدرت لايزال الهي در كلية امور
  2. 2. صبر، شكيبايي، مقاومت و استقامت در برابر مشكلات، مصائب و سختي­ها
  3. 3. اطمينان خاطر و آرامش روحي از اينكه خير و مصلحتي براي همه امور وجود دارد
  4. 4. ياري خداوند و رحمت و كفايت الهي
  5. 5. گشايش و فرج در امور پس از سختي­ها توسط خداوند

 

2-1-2-11-7-الگوي روان تني

در بررسي علت اختلال­هاي رواني  فيزيولوژيكي سه پرسش مطرح مي شود:

  1. 1. چرا استرس فقط در بعضي افراد توليد بيماري­هاي رواني فيزيولوژيكي مي­كند؟
  2. 2. چرا گاهي اوقات استرس سبب بيماري و اختلال روان شناختي مي­شود؟
  3. 3. با توجه به اينكه استرس موجب بروز اختلال­هاي رواني فيزيولوژيكي مي­شود، چه چيزي مشخص مي­كند كه آن اختلال كدام­يك از اختلال­هاي متعدد و در كدا م ناحية بدن خواهد بود؟

پاسخ به پرسش­هاي مذكور مورد توجه فيزيولوژيست­ها و روانشناسان مختلف قرار گرفته است. رويكردهاي فيزيولوژيكي، برخي از اختلال­هاي رواني –  فيزيولوژيكي را به ضعف خاص يا به فعاليت بيش از حد سيستم عضوي شخص در واكنش به استرس نسبت داده­ا­ند. نظريه­هاي روان­شناختي هم حالت­هاي هيجاني و عاطفي مخصوصي را براي اختلال­هاي ويژه در نظر گرفته­اند.

فرض اساسي الگوي روان تني اين است كه اگر ارگانيسم تحت فشار قرار گيرد، ممكن است در قسمتي از بدن شرايط بيماري زا ايجاد شود (گلدبري[6]، 1981 ). ارائه دهندگان اين الگو، معتقدند وجود تعارض­ها و فشارهايي كه ارگانيسم را در ارائة پاسخ مناسب ناتوان مي­سازند، فرايندهاي فيزيولوژيك بدن را تحت تأثير قرار مي­دهند. البته فشارها و تعارض­هايي كه راه­حلي براي آنها پيدا شود، به تغييرات ارگانيك منجر نمي‌شوند.

برخي از پژوهشگران فرض كرده­اند كه واپس زدن حالات هيجاني براي مدت زمان طولاني ممكن است به اختلالات جسمي آشكاري بينجامد. براي مثال، واپس زدن دائمي خشم به ايجاد بيماري ميگرن كمك مي­كند و با زخم­هاي گوارش رابطه دارد. بازگشت حالت خشم موجب بروز تنش­هاي زيادي مي­شود (ادر و فريدمن، 1969)

[1] Rosenman & Seligman

[2] Kutash

[3] Emmons & Paloutzian

[4] Hill & Pargament

[5] Fromm

[6] Goldbery