افسردگی – رویکرد پردازش اطلاعات[۱]

افسردگی – رویکرد پردازش اطلاعات[۱]

Off By

در راه و روش پردازش اطلاعات، داده ها طبق نمادها رمزگذاری می شن و تغییر در نظام شناختی به وجود اومده توسط پردازش واقعگرایانه از ادراکات فرد از واقعیت میشه. پردازش حواس جمع، کنترل شده، منطقی، دقیق و طراحی شده واسه حل مشکلات و خواستههای پیچیده از دید ظرفیت هیجانی محدوده. این عملکردها براساس قوانین منطقی و یافته های معنایی به وسیله اعتبار اون ها مورد آزمایش قرار میگیره و میتونه به صورت تجربی تایید یا به صورت منطقی اثبات شن (جیمز، ریچلت، فرستون، بارتون، ۲۰۰۷).

مشکلات

مدلهای تازه شناختی دارای عقاید متفاوتی در مورد سطوح پردازش اطلاعات هستن. برابر این مدلها سازمان شناختی و توانایی اون واسه پردازش موازی اجازه می ده تا نظام آزمایش چند لایه های بوجود آید تا محرکهای ارائه شده در سطوح مختلفی ارزشیابی گردند (سالاس ایورت و فلگویس،۲۰۰۲).

تازگیا نظریه پردازش اطلاعات به عنوان تبیینی واسه افسردگی و ترس مطرح شده. از اون جا که اطلاعات در حافظه کدگذاری و بعد یاداوری میشه محققان مطرح کردن که یه روش سازماندهی و پردازش اطلاعات از راه تغییر طرحوارهها اتفاق می افته. اون ها طرحوارهها رو  پیکره انبار شده های از علم اساسی میدونن که در تعامل با اطلاعات جدید قرار گرفته و روی چگونگی کدگذاری، درک و فهم و بازیابی اطلاعات اثر میگذاره و فکر می کنند طرحوارهها توجه، انتظارات، مقایسه و جستجوهای حافظه رو هدایت میکنه. مطرح میسازن که اطلاعاتی که در تناسب با طرحوارهها نیستن به احتمال زیاد کنار گذاشته می شن.

افسردگی

از نظر سیگلر (۲۰۰۲) وقتی که کودک اطلاعات رو از جهان درک میکنه (رمزگردانی، بازیابی و ذخیرهسازی میکنه) درگیر روند تفکره. این روند بسیار انعطافپذیره. ایشون عقیده داره افراد در حل موضوع راهبردی رو بکار می گیرن که این روش با در نظر گرفتن سطح علم فرد و چگونگی رمزگردانی اون از موقعیت میتونه فرق داشته باشه (ابوالمعالی به نقل از سنتروک، ۲۰۰۸؛ زیرچاپ).

هولون و گرابر(۱۹۸۸) مطرح کردن که وقتی یه فرد با اطلاعات جدید مواجه میشه که با باورهای از پیش موجود ایشون یا طرحوارههایش ناسازگاره معمولا یکی از دو مورد زیر اتفاق میفته: جذب یا برابری. جذب به فرایندی اشاره میکنه که از راه اون اطلاعات تغییر پیدا میکنه و یا دستکاری میشه(جذب میشه) در داخل طرحوارههای موجود قرار میگیره تا با اون هامتناسب شه. ازطرف دیگه برابری، طرحوارههای موجود رو تغییر می ده تا با این اطلاعات جدید و مخالف هماهنگ شه و واسه اون پذیرفته شه. برابری که جهت یکپارچهسازی وقایع لازمه ممکنه واسه کاهش نشونه موفقیتآمیز نباشه. تغییر افراطی در طرحوارهها و باورها دلیل کاهش سلامت و بهداشت روانی در افراد میشه. در واقع دکتر تلاش میکنه تا به مراجع کمک کنه از راه کامل کردن پردازش اطلاعات هیجانی و برابری طرحوارهها بتونه وقایع رو کامل کنه، در همون زمان میتونه کمک کنه که مراجع به بهداشت روانی برسه یا بهداشت روانیاش رو حفظ کنه. وقتی اطلاعات خوب پردازش نشن برگشت به خاطرات گذشته و کابوسهای شبونه به احتمال زیاد اتفاق می افته. این نشونه های آزارنده با پاسخهای عاطفی قوی در رابطه قرار می گیرن که به فرار یا رفتار اجتنابی مانند دوری از موقعیتهایی که دلیل بروز وقایع میشه، میشه. دوری شناختی، دوری از پذیرش آنچیزیه که رخ داده یا کامل سازی وقایع در رابطه با انتظارات از زندگی فرد صورت میگیره. به باور اون ها در آدمایی که دچار افسردگی اساسی هستن یه الگوی پردازش اطلاعات افسردگی ظاهر میشه تا اطلاعات رو با طرحوارهها متناسب کنه. وقتی جذب و برابری اتفاق می افته مانند وقتی که دچار افسردگی شده بود پس از بهبود دوباره به سمت افسردگی جهت پیدا میکنه (رسیچ، شانیک، ۲۰۰۲؛ ابوالمعالی، زیرچاپ).

پتی و کاسیوپودو شکل تغییر رفتار رو ارائه میکنه که یکی از اون ها شامل روش های غیرمستقیم و بدون تفکر تشویق همراه با به رقابت کشیدن افکاره که به نظر یکی با نظریههای ارائه شده. دکتر ممکنه به مراجعی که از بروز احساساتش دوری میکنه پیشنهاد کنه که تجربیات دردناک گذشته رو به خاطر بیاره. هدف این دخالت رسیدن به مفری جهت برونریزی افکار و احساسات مراجعه. تمرکز درمان شناختی بر سئوالات سقراطیه که بر فرمولبندی دوباره باورهای غیرمنطقی به واسطه سئوالات نظامدار و آزمایش تجربی فرضیه ها و دلیل آوردن استقراییه. هم اینکه دخالت بر مبنای درمان عقلانی- هیجانی الیس به نقش بحث و بحث عقلانی در بازسازی دوباره باورها و ارزشهای غیرعقلانی مراجع می پردازه. وقتی که مراجع نسبت به مشکل منطق خود یا نبود حمایتهای واقعی واسه باورش خبردار میشه فرصت پیدا میکنه تا با در نظر گرفتن واقعیت افکار و خاطرات خود رو بازسازی کنه و از نظر شناختی باورهای خود رو اصلاح سازه و از نظر هیجانی در حالت مطلوب قرار گیرد (سالاس ایورت و فلگویس،۲۰۰۲) .

آدما به روش پردازش اطلاعات به صورت هیجانی یا ناخوداگاه از راه پردازشهای حافظه بلندمدت، مکانیزمهای جستجو، اندوزش و فرایندهای بازیابی و برداشت به فرایندهای شناختی خود دسترسی دارن. آگاهی ما از این فرایندهای شناختی که طرحوارهها و بازنماییهای ما رو شکل میدن و توانایی ما بر کنترل اون ها فراشناخت رو بازنمایی میکنه. ما در روند پردازش اطلاعات داده های خاصی رو درک میکنیم، خاطرات معینی رو به یاد می بیاریم و به تفسیر تجربه های خاص میپردازیم. ساختارهای شناختی شامل انتزاعات و باورهای اساسی و خاطراتی هستن که فرد براساس اون دنیای دور و بر خود رو تفسیر میکنه و هیجانات ایشون شکل میگیره و به نظر میرسه با کار روی خاطرات بشه هیجانات رو کنترل و یا عوض کرد (ابوالمعالی،۱۳۸۹).

به نظر میرسه فعال شدن طرحوارههای مخالف که در راه و روش پردازش اطلاعات برابر با خاطرات منفی در نظر گرفته میشه، موجب سوگیری در پردازش و تفسیر اطلاعات ورودی به مغز و برون داد مخالف اون با واقعیت خارجی میشه. این سوگیریها در سطح ظاهری به صورت افکار منفی خودکار در جریان هوشیاری و در کارا و رفتار ما به شکل مخالف خود رو نشون می ده. ارزیابیهای منفی از این نوع تجلی سازوکارهای شناختی هستن که دلیل حفظ مشکلات هیجانی میشه. یکی از مفاهیم مورد استفاده ما در این راه و روش از نظریه طرحوارهها وام گرفته شده اما با این نگاه که طرحوارهها علم ذخیره شده در حافظه بلندمدت هستن و بر محتوای و وجود پردازش اطلاعات اثرگذارند. با در نظر گرفتن اون که روش رمزگذاری اطلاعات در حافظه بلندمدت و بازیابی اون از راه راهبردهای ذهنی و چگونگی کدگذاری قابل کنترل و تغییره به نظر میرسه قادر هستیم با در نظر گرفتن مرورذهنی بسطی به بازسازی و بازخوانی خاطرات مثبت بپردازیم وآن ها رو در جهت بازسازی تفاسیر شناختی و هیجانات مثبت کنترل کنیم. با در نظر گرفتن محدودیتهایی که در نظریه طرح درمانی هست و از اون جا که نظریه طرحوارهها بر محتوای آزمایش باورها متمرکزه مطلبی که در نظام پردازش اطلاعات روش زوم شده، با کمک علم و تجربه های فراشناختی که شامل آزمایش معنی وقایع ذهنی، احساسات و قضاوت در مورد اون ها هستن میشه با پردازش دوباره مثل توجهکردن و جستجو در حافظه و به کار گیری تصمیمات کشف و جلوگیری از سوگیری در قضاوت و دستکاری شناختی به اصلاح آزمایش باورها، شناخته ها و پردازش دوباره اطلاعات و ایجاد برون داده های موافق پرداخت.

افکار منفی

هم اینکه راه و روش درمانی متمرکز بر پردازش اطلاعات و مدل های درمانی روان جست و خیز شباهت های زیادی با همدیگه داره. عامل های مهمی که در هر دو راه و روش وجود دارن عبارتند از بررسی ریشه های تحولی مشکلات جاری در دوران کودکی و تاکید بر رابطه درمانی. رویکردهای روان جست و خیز جدید در بخش رابطه درمانی به سمت بیان همدلی و ایجاد یه رابطه رو راست (مثل کوهات، ۱۹۸۴؛ شین و گالز، ۱۹۹۷) کشیده شده ان که این تغییر جهت تا حدودی با مفاهیم پردازش اطلاعات که هم جهت با پذیرش تمرینهای مرور ذهنی و گسترش معنایی در مراجعه هم جهت به نظر میرسه. رویکردهای روان جست و خیز و پردازش اطلاعات هر دو به بینش عقلانی ارزش قائلند و هر دو بر نیاز به پردازش هیجان حوادث فاجعه آمیز تاکید می کنن. هر دو راه و روش تاکید می کنن که دکتر باید نسبت به پدیده های انتقال و انتقال دوطرفه و تعبیر و تفاسیر مراجع حواس جمع باشه. هر دو راه و روش بر ساختار شخصیت اقرار دارن و فکر می کنند نوع ساختار شخصیتی مریض کلید رسیدن به درمان اثر بخشه. با این حال فرق های مهمی بین  راه و روش درمانی بر اساس پردازش اطلاعات و روان جست و خیز هست. فرق اصلی اینه که روان کاوان بر اساس همون سبک و راه و روش سنتی خود تلاش می کنن در روند درمان خنثی و بی طرف باشن؛ در حالی که دکتر در این راه و روش بایست فعال و جهت دهنده باشه. بر خلاف بیشتر رویکردهای روان جست و خیز، طرح پزشکان به خاطر بهبود طرح ها فرصت بازوالدینی حد ومرز دار رو واسه نیازای هیجانی ارضا نشده بیماران جفت و جور می سازند.

فرق های مهم دیگه این که بر خلاف نظریه های سنتی تحلیلی یه نظریه سایقی به حساب نمی روند. در این راه و روش به جای تاکید بر تکانه های ذاتی جنسی و خشونت بر نیازای هیجانی اساسی تاکید میشه که در خاطرات خود رو نشون میدن. مبنای کار اصل هماهنگی شناختیه. افراد برانگیخته می شن تا دیدگاه ثابت خود نسبت به دنیا و خودشون رو که براساس مرور تکراری خاطرات موندگاری بخشیدند و موقعیت ها رو به گونه متناسب با اون خاطرات تفسیر میکنن تغییر بدن. آخرسر این که پزشکان معتقد به راه و روش روان جست و خیز در مقایسه با دکتر در این راه و روش تمایل کمتری به کامل سازی رویکردهای درمانی دارن. درمانگرانی که جهت گیری روان جست و خیز دارن ، با احتمال خیلی کم به بیماران تکالیف خونگی میدن و شاید از فوت وفن های تصویرسازی ذهنی و اجرای نقش استفاده نمی کنن در حالی که در این راه و روش از تکنیکهای زیاد شناختی و پردازش اطلاعات به عنوان تکالیف خونگی استفاده می شه.

همون گونه که مطرح شد طرح و باورها وقایع دوران کودکی هستن و شامل خاطرات و هیجانهای مربوط به شناخت نسبت به وقایع اولیه زندگی کودک میشه. باورها تم پایدار و طولانیمدت فردی رو مطرح میسازن و در دوران کودکی طی تلاشهای فردی جهت کنارآمدن با وقایع زندگی و شرایط زیستمحیطی شکل گرفتهاند. اون ها به شکل موتورهای خودکار افکار منفی درمیآیند و در خدمت اطلاعات متعصبانه منفی قرارمیگیرند. اون ها واحدهای اطلاعاتی هستن که ذخیره می شن و می تونن در بعضی شرایط در آینده تحت شرایط مناسب فعال شن. یعنی، اون ها خاطرات هستن و پزشکان باید به نمایندگی اون ها رو به عنوان ذخایر حواس چندگانه مورد مشاهده بذارن. اینطوری، اون ها میتونه به اندازه کافی به توضیح و تشریح تجارب گذشته که تشکیل شده از شناخت حسی و ویژگیهای (بویایی،لامسه،چشایی و چیزای دیگه ای به جز اینا) هستن، بپردازه. هر دو این ویژگیها تو یه واحد منظم ذخیره و بازیابی می شن. از این رو، وقتی که بعضی نشونه های افسردگی همراه با آزمایش شناختی میشه یکی از این دو یعنی نوع ذخیره و بازیایی تجربه افسردگی مریض رو تعیین میکنه. اگه اینجور ویژگیهایی رو دربرداشت نیاز به حضور پزشکان جهت آزمایش مناسب و به موقع با هدف دخالت مناسب و ارائه استراتژیهای لازمه(جیمز، ریچلت، فرستون، بارتون، ۲۰۰۷).

این مطلب را هم بخوانید :  روانشناسی : آرون بک[۱]و نظریه شناخت درمانی

دستگاه های ادراکی دائم جریان همیشه متغییر دروندادهای حسی (مانند نور قابل رویت و امواج صوتی) رو به بازنماییهای جدیدی از محیط تبدیل میکنه ادراکهای حاصله موقتیه و همین بیثباتی دلیل میشه که تجربه درکی در طول زمان حالتی پیوسته داشته باشه. اما درک مثل حافظه فعال نیس. درک ها دائم با ادراکهای جدیدتر جانشین می شن در حالی که خاطرات باید ثابت و در مدت زمان ذخیره بدون تغییر باشن. اینطوری اختلافی ذاتی بین فراموش کاری انطباقی سیستم درکی و قدرت نگهداری مطلوب حافظه فعال هست حتی اگه سازوکارهای مشترک مغزی بین درک و حافظه که به اون ها گفته شد، وجود داشته باشن (جونیدز،لیسی، اوان نی،۲۰۰۵؛ گلدیان، ۱۳۸۵).

یه احتمال هست که سیستمای ادراکی در درون خود دارای حافظه های کوتاه جهت نگهداری اطلاعات حتی پس از متوقفشدن تحریک باشن. تحقیق در مورد خاطرات بسیار کوتاه مدت چشمی و شنیداری این احتمال رو توجیه پذیر میسازد. روشای اختصاصی تمرین ذهنی بسته به نوع اطلاعات ذخیره شده مثل چشمی، فضایی یا کلامی متفاوتند (جونیدز، لیسی، اوان نی، ۲۰۰۵؛ گلدیان، ۱۳۸۵).

دلایلی هست که بازنمایی ذخیرهشده اطلاعات فضایی از راه فعالشدن ناحیه در لب پسسری مغز به نام قشر خارج ناحیه مخطط اعمال میشه. شاخصه مهم این ناحیه سازمانبندی بازنمایی روی اون هستش طوری که مکانهای مجاور هم در فضای خارج در نواحی مغزی نزدیک هم بازنمایی می شن. اتحاد فضایی صفحه نمایش بکارگرفته در آزمایی فضایی جواب تاخیری میتونه در حافظه فعال فضایی حفظ شه. اگه اینجور باشه جایگاههای تمرین ذهنی در حافظه فعال ممکنه مثل موقعیتهای تغییریابنده توجه در مکانهای درک شده در فضای خارج باشن. در آدم تغییر توجه با حرکت چشمها یا به گونه های ضمنی و بدون حرکت چشمها حاصل میشه. از این دید بازنماییهای آزمایه ذهنی فضایی در حافظه فعال تحت تاثیر گذاشتن توجه قرار می گیرن درست مانند دیدن محرکای چشمی (جونیدز، لیسی، اوان نی،۲۰۰۵؛ گلدیان، ۱۳۸۵).

جنبه مهمی از زندگی آدم ها ظرفیت سیستم عصبی در بهرهمندی از تجاربه (خمسه ۱۳۸۵ به نقل از تولوینگ ۲۰۰۰) که به معنی توانایی یادگیری و به خاطر آوردن یا همون داشتن حافظه س. این موضوع  دربردارنده سازوکارهای جورواجور مربوط به اون مانند گیرندگی، رمزگردانی یا یادآوری اطلاعاته. شکل های جور واجور خیلی از اشکال یادگیری و یادسپاری وجود دارن. اون ها از راه رفتارها یا افکار بیان می شن و به وسیله عوامل هیجانی تغییر میکنن. یه تبیین کلی از یادگیری و یادسپاری این اینطوریه: خاطرات بیانشده در افکار به عنوان “حافظه شناختی” یا “حافظه رو ” نامیده میشه. شکل های جور واجور رفتاری حافظه همه با هم با عنوان” حافظه روش های” یا “حافظه نهفته” نامیده میشه. حافظه شناختی که یکی از بخشهای اصلی تحقیق با آزمودنی انسانه به چهار بحث یا سیستم تقسیم میشه.

حافظه فعال که کارکرد اون نگهداری یه خاطره واسه فواصل وقتی کوتاه در حالیه که عملیات شناختی روی اون انجام میشه. سیستم بازنمایی ادراکی که کارکرد اون واسطهگری آسون کردن براساس حافظه از شناسایی ادراکی موضوعاته. حافظه معنایی که کارکرد اون واسطهگری میان دریافت و بهرهگیری از علم کلی ادما از دنیاس. حافظه مقطعی که کارکرد اون واسطهگری میان دسترسی آگاهانه به تجارب گذشته شخصیه. حافظه روش های، حافظه عادتی، غیراخباری و حتی حافظه نهفته هم نامیده میشه. بعضی اون رو با حافظه ناخوداگاه مقایسه میکنن. حافظه روش های یا نهفته که واقعیات رو بدون باخبر شدن از موضوع ضبط میکنن در بعضی جنبهها فراخوانی میشه به وسیله فروید ناخوداگاه نام گرفته. جالبه که در طول بررسی تحقیقی حافظه نهفته دستورالعملهای ارائه شده به آزمودنیها همانهاییه که  در تداعی آزاد داده میشه. حافظه رو (شناختی) و نهفته (روش ای) در سطوح جور واجور متفاوتند. اون ها چرخه های نورونی مختلفی رو فعال میسازن. حافظه رو به هیپوکامپ و حافظه نهفته به آمیگدال رابطه داره. شکل های جور واجور حافظه از نظر پایداری متفاوتند. به نظرمیرسد حافظه نهفته در زمان تولد فعال باشه و حافظه رو پس از چهار سالگی فعال شه. شکل های جور واجور حافظه جواب برابری به مواد بیوشیمیایی نشون نمیدن. به طور مثال الکل و بنزودیازپینها از ضبط حافظه رو جلوگیری میکنن در حالی که در ضبط حافظه نهفته تغییری رو ایجاد نمی کنن. به نظرمی رسد تنش متوسط حافظه رو رو آسون کردن میکنه و اگر محرک تنشزا در زمانهای بسیار طولانی با شدت بسیار زیاد بر توانایی هیپوکامپ در تنظیم غلبه میکنه و از رمزگردانی درست و دقیق حافظه رو جلوگیری میکنه. بسته به فعالیت آمیگدال یا دستگاه هیپوکامپ، هیپوتالاموس یافته های تنش خیلی فرق داره. اثرات تنش بر حافظه نه فقط کمی بلکه کیفی هم هست. موقعیتهای بحرانی با تنش بسیار شدید میتونه در حافظه فضایی تاثیر گذارد و در حافظه بلندمدت هم اختلالهایی بسازه. ثبت و ضبط اطلاعات بدون آگاهی هوشیارانه ویژگی اساسی سیستم عصبی انسانه. عوامل ژنتیکی زیست شناختی و ارتباطی جورواجور در این ضبط شدنها دخالت داره. به نظرمی رسد وقایع خاص زندگی تاثیر تعیینکنندهای بر نوع و کیفیت رمزگردانی اطلاعات داشته باشن. رمزگردانی وقایع خاص براساس حالتهای فیزیولوژیک با تظاهرات ذهنی خاصی از وقایع همراه س.بسته به کیفیت رشد یا رسایی شبکه سیناپسی خصوصیتهای استرس و دیگه متغیرها ممکنه فرد حالتهای هیجانی رو بدون یادآوری رو اون وقایع تجربه کنه یا فقط بخشهایی از اون رو به خاطر آورد. این نوع نتیجه های درازمدت ممکنه به ضبط غیرقابل برگشت یه جواب خاص به استرس اولیه در آمیگدال مربوط باشه. وقتی که روند رواندرمانی روی واکنشهای هیجانی اولیه عمل می کنه ساختارهای قشر مخ جدید رو فعال میکنه. با وجود رنج و عذابی که گذشته محوناشدنی مریض بر اون تحمیل میکنه منابع و انعطافپذیری سیناپسی مغز همراه با هنر و لیاقت دکتر نقش اساسی در رسیدن به تعادل جدید داره (گروشن؛ دیباییان، ۱۳۸۵).

پژوهشهای جدید نشون دادن که احساسات و هیجانها میتونن حافظه رو تقویت کرده و بدون شکل بدن. خیلی از روان شناسا به این نتیجه رسیدن که احساسات و هیجانها حافظه رو بهبود میبخشن. بعضی هم فکر می کنند که استرس همراه با هیجان باعث میشه یه اتفاق عمیقا در حافظه ثبت شه و نوع هیجان هم تعیینکننده چگونگی یادآوری جزییات رویدادها هستش. هیجانها کارکردهای مختلفی دارن و بر پردازش اطلاعات و حافظه به روش های جور واجور اثر میذارن. وقتی مانعی بر سر راه رسیدن به اهداف در فرد میشه افراد احساس خشم میکنن و همین احساس خشم دلیل توجه بیشتر به موضوع مورد نظر جهت رفع اون رو بوجود می آورد و اطلاعات مربوط به مانع رو خوب حفظ میکنه و اگه موضوعی امنیت و سلامت فرد رو به خطر اندازد بیشتر بر موضوع متمرکز شده و با جزییات بیشتر اون رو به یاد می بیارن. محققان به این نتیجه رسیدن که نشونه های شادی دلیل یادآوری گسترده اتفاق بدون توجه به جزییات میشه و نشونه های غم و خشم جزییات رو در حافظه فرد بهتر ثبت میکنن. اما هرچقدر افراد نسبت به اتفاق خوشحال تر یا خشمگینتر باشن حافظه اون ها نسبت به اتفاق واضحتره. شادی مثل نورافکن عمل کرده و اتفاق رو در حافظه برجسته میسازد و جزییات زیاد رو به خاطر می آورد و خاطرات منفی مانند نورافکن ضعیف عمل کرده و جزییات خاص رو به بهای حذف جزییات دیگه برجسته میسازد (خمسه، ۱۳۸۵).

بعضی از محققان فکر می کنند شدت حالت هیجانی مهمتر از نوع هیجانه. وقتی افراد رویدادی رو به خاطر می بیارن خاطرات هیجانی مربوط به اون رو هم روشن و شفاف به یاد می بیارن وجود اینجور بازیادآوری میتونه گول زننده و به وجود اومده توسط خطای ادراکی باشه. حافظه به افراد کمک میکنه تا از تجربه هاش واسه شکل بخشیدن به اعمال آینده بهرهمند شن. پس هیجان- وابسته در مقایسه با یه حافظه فقط تصویری با برجستهسازی اطلاعات مهم و یا حتی جا دادن جزییاتی که اتفاق نیفتاده به تصمیمگیریهای بهتر کمک میکنه (خمسه، ۱۳۸۵). همون طور که گفته شد چگونگی انتقال داده ها به حافظه بلندمدت و علم ما وابسته به اندازه اطلاعاتیه که از حافظه کوتاهمدت به دست می­آید. در مدل درمانی ما مطرح میشه که نوع پردازش این وقایع و رمزگذاری اون ها در حافظه س که تعبیر و تفسیر از وقایع جهان رو میسازد و رفتار شکل میگیره. حافظه خود دارای بخشهای مختلفه که در زیر بدون اشاره میکنیم.

 

[۱]Information processing

[۲] Berk

[۳] Ian A.James

[۴] F.Katharina Reichelt

 

[۵] Mark H.Freeston

[۶] Stephan B.Barton

[۷]Jesus A. Saias-Auvert

[۸] Stephanie H. Felgoise

[۹] singler

[۱۰] Santrok

[۱۱]Holon

[۱۲] Geraber

[۱۳]Resich

[۱۴] Schnicke

[۱۵]Petty & Cacioppos

[۱۶] Kohut

[۱۷] Shane

[۱۸] Gales

[۱۹]John Jonids

[۲۰] Steven C. Lacey

[۲۱] Derek Evan Nee