که ریا ستیزی یکی از اصول مسلم دیوان حافظ است و ای بسا به همین دلیل هم ایرانیان که از ریا و مظاهر آن متنفرند از حافظ و شعرش خوششان میآید. سعدی در گلستان نیز از عبادت ریاکارانه عابدان متنفر است: “عاصی که دست بردارد به از عابد که در سر دارد(گلستان سعدی ص 576). حافظ معتقد است آتش زهد ریا خرمن دین را میسوزاند:
آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو
(8 ، 407 )
حافظ گاهی این نقدِ احوال دین مداران را با طنز نیز میآمیزد. فقیه وقتی مست می شود به مالِ وقف خوردنِ خود اشاره میکند:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می ، حرام ولی به زمال اوقف است
( 3 ، 44 )
امام شهر وقتی اوضاع سیاسی و تعصب آلود توأم با ریا کاری دورۀ امیر مبارزالدین جای خود را به دورۀ شاه شجاع می دهد، چندان می، می نوشد که بر دوش از کوی میخانه بیرونش میبرند:
زکوی میکده دوشش به دوش می بردند امام شهر که سجّاده می کشید به دوش
(5 ، 283 )
از ویژگیهای بارز حافظ در ریا ستیزی این است که وقتی میخواهد بر ریا حمله ور شود، خودش را اهل ریا مینامد و بدین وسیله برای تنفر از ریا و مظاهر آن از خودش هم شدیداً انتقاد میکند(جعفری، 1391 :30 ).
گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی
(8 ، 485 )
حافظ از زهد ریا بوی خیر نمی بیند به همین دلیل به باده مشکین روی میآورد:
ا گر به باده مشکین دلم کشد شاید که بوی خیر ز زهد و ریا نمی آید
(1 ،230 )
و حافظ وقتی از زهد ریایی دین فروشان طاقتش تمام میشود و میخواهد از خود بیخود شود تا آرامش و قراری پیدا کند، دنبال باده ای میگردد که صوفیان را از پای میافکند:
می صوفی افکن کجا می فروشند ؟ که در تابم از دست زهد ریایی
( 7 ، 492 )
به طور کلی باده نوشی را برریا و زهد فروشی و تزویر وفریب مردم رجحان میدهد، چنانکه باید گفت که اصولاً نظر خواجه بزرگ شیراز در اینگونه موارد تنها وتنها جلب توجه مردم به مفاسد و معایب و تضاهر به خلاف حق و ناراستی و دروغ و مسند سازی و ریاکاری است( علوی، 1349).
که میگوید:
باده نوشی که در او هیچ ریایی نبود بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست
(5 ، 20 )
نبرد با ریا کاری مهمترین پیام اجتماعی حافظ است. او از دست این گروه به میخانه و خرابات پناه می برد، خواه این میخانه محل میگساری باشد و خواه مراد از آن خانقاه صوفیان و رندان و وارستگان، او رندانه از این عمل خویش پوزش میطلبد و از ما میخواهد که بر او خرده نگیریم زیرا به نظر وی میخواری بهتر از ریا کاری است(نیاز کرمانی، بیتا ، 66 ).
دنیای پیش روی حافظ
دنیای پیشروی حافظ، دنیای جهل است یعنی حامل انواع بدیهاست:
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
(10 ، 200 )
حافظ با قدرت بیان و توانایی شگفت انگیزی که در سخن گفتن دارد، نقاب نفاق و ریاکاری را از چهره اینگونه اشخاص برداشته، هویّت واقعی آنها را آشکار میسازد.
فریب و ریاکاری آنچنان پیچیده و پنهان است که در بسیاری از موارد، انسان حتی خودش را نیز فریب میدهد و به خویشتن خویش دروغ میگوید؛ تا جایی که میتوان گفت: انسان بیش از آنکه به مردم دیگردروغ بگوید، به خودش دروغ میگوید و گمان میکند که با فریب دادن خود، میتواند ارتقاء پیدا کند و درجامعه از موضع محکمتری برخوردار گردد(دینانی،1389 :42 ـ 43 ). دنیا جای مکر و ریا، بیوفایی و فتنه است، به ذات خود پراسرار، سست نهاد، حیلهگر، خوش عروس، عروس هزارداماد و زودگذر است:
ا ز چشم زخم دهر مبادت گزند از آنک در دلبری به غایت خوبی رسیده ای
(3 ، 424 )
نگار می فروشم عشوه ای داد که ایمن گشتم از مکر زمانه
(1 ، 427 )
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد که این عجوزه عروس هزار داماد است
(9 ، 37 )
وقتی دنیا در نگاه حافظ به این شکل قبیح است، حتماً اهل دنیا نیز حامل همین صفتها میباشند، همین است که حافظ میخواهد که خود را نیز در این دنیای کشش و کوشش گم بکند.
با این وجود همواره بر جاه طلبی و بلند پروازی پشت پا زده و میگوید:
هر که را خواب گهِ آخِر مشتی خاک است گو چه حاجت که به افلاک کشد ایوان را
( 8 ، 9 )
حافظ در غزل دیگری جاه طلبان و بلند پروازان را مسخره نموده و عاقبت کارشان را نیستی می داند:
شکوهِ آصفی و اسبِ باد و منطقِ طَیر به باد رفت و ، از او خواجه هیچ طَرف نبست
به بال و پر مرو از ره ، که تیرِ پرتابی هوا گرفت زمانی ، ولی به خاک نشست
( 7، 8 ، 25 )
حافظ برای مبارزه با ریاکاری اولین اقدامی که میکند افشاگری است او با سلاح زبان حاکمان
و صوفیان عصر خویش را متنبه میسازد و در حوزهی زبان با استفاده از دو واژهی شراب و رند قبح ریا را برای مردم روشن میسازد.
صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش
(1 ، 275 )
در میخانه ببستند خدایا مپسند که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند
(6 ،202 )
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم آنچه گویند روا نیست نگوییم رواست
(6 ، 20 )
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
(10 ، 9 )
آنچه در شعر حافظ بسامد بالایی دارد اشاره به صوفی و زاهد و متعلقات آن است. او با دید انتقادی به صوفیان و زاهدان و عالمان درباری و ریا پیشه مینگرد و هر گاه فرصتی مییابد عیوب آنه را به خودشان گوشزد میکند.
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی  و ریا کنند
(8 ،196 )
خمیرمایۀ اصلی و وسواس همیشگی حافظ ریا و ریاستیزی است، البته برای اینکه ریا مؤثر واقع شود باید پشتوانه‌ای داشته باشد و آن زهد است. زهد ریایی با همه خصوصیاتش هر انسان با انصاف و آگاه را بیزار می‌کند. زاهدی که مورد حمله حافظ قرار می‌گیرد از پرهیزگاران معتقد و صمیمی باز باید شناخت. حافظ به زاهدی حمله می‌کند که داغ پیشانی، که بلندگوی تظاهر و ریاست یک نکته مهم اعتقادی مورد نظر حافظ است و آن بی‌نیازی خداوند است از عبادت عابدان، این سخن در بیان پیامبر اکرم و امام علی به وضوح پیداست. که گفته‌اند: ما تو را بدان گونه که باید نشناختیم و عبادت تو را بدان پایه که شایسته است انجام نداده‌ایم و با این تفسیر که انگیزه من در ستایش تو امید به بهشت و بیم از دروغ نیست بلکه چون تو را شایسته پرستش یافته‌ام به عبادت تو دست یافتم حافظ نافرمانی بیدینان و ستایش زاهدان را در گردش دستگاه بلند پایه آفرینش بی‌تأثیر میپندارد، یعنی اگر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریای او گردی نخواهد نشست(اسلامی ندوشن، 1382، 325).
آشنایی کامل حافظ با معارف گذشته و حکمت خسروانی که ( شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی ) احیا کننده آن به شمار میآید، موجب شده که این شاعر عارف بتواند از گنجینه غنی و پربار معارف اسلامی، به گونهای ژرف و شگفت انگیز استفاده کند. او برای راستی و درست اندیشی، اهمیت فراوان قائل است و به خوبی میداند که درست اندیشیدن و گفتار و کردار نیک داشتن، به همان اندازه که در فرهنگ ایران باستان اهمیت داشته، در قرآن کریم نیز مورد تاکید فراوان قرار گرفته است. به همین جهت است که حافظ بیش ازهر چیز دیگر، با هرگونه نفاق و دورویی و ریاکاری به مبارزه برخاسته و ریاکاران را مورد انتقادهای شدید خود قرار داده است. او تظاهر و ریاکاری را امالفساد دانسته، از سلطه محتسب نیز به شدت بیزاری میجوید. تلقی حافظ از دین و مذهب بسیار فراتر از نگرشی است که شیخ و صوفی و امثال آنها به دین دارند (دینانی،1389 :41).
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
(1 ، 159 )
بشارت بر به کوی می فروشان که حافظ توبه از زهد ریا کرد
(9 ،130 )
آلودگی خرقه خرابی جهان است کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی
(7 ، 436 )
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر میکنند
(1 ، 199 )
زاهد چو از نماز تو کاری نمی رود هم مستی شبانه و راز و نیاز من
یکی از علل اصلی انصراف خواجه بزرگ شیراز از قبول رسوم و آداب خانقاهی و سر ناسپردن وی به پیر یا مرادی خاص وجود فساد و تباهی در دستگاه تصوف آن عصر بوده است که به علل چندی که اهم آن در نتیجه حمله خانمان سوز مغولان و ترکان فراهم آمده بود سبب بد بینی و نگرانی همگان به دستگاه تصوف گردید و به موازات آن نفوذ فوق العاده تصوف را در نتیجه انحراف غالب صوفیان از اصول مسلم این طریقه به شکست دچار ساخت و تظاهر و تدلیس و مسند پرستی و دکانداری به جای تصوف حقیقی نشست(علوی،1349 :23 ). چنانچه خواجه می فرماید :
مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد که نهادست به هر مجلس وعظی دامی
(4 ، 447 )
یا :
دور است سراب در این بادیه هشدار تا غول بیابان نفریبد به سرابت
(7 ، 15 )
حافظ صوفی را حیلهگر میداند و مفتی و واعظ را حرامخوار و باده ناب را از مال اوقاف بهتر میداند و میفرماید:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می حرام ولی