دانلود پایان نامه

قضاوت آنها درباره نقش رسانهها به ساختمان ذهنی آنها و جایگاهی که در میدان مورد نظر دارند، باز میگردد.
بوردیو برای تحلیل فضای اجتماعی از نظریه «میدان» استفاده میکند (بهرامیکمیل، 1391: 97). بوردیو میدان را اینگونه تعریف میکند: «من میدان را شبکه یا منظومه روابط عینی میان موقعیتهایی تعریف میکنم که به خاطر وجودشان و تعینهایی که از طریق وضعیت کنونی و باقوه خود به عاملان، نهادها و دارندگان خویش تحمیل میکنند، به صورت عینی قابل تعریف هستند». در حقیقت، میدانها به معنای حوزههای تولید، گردش و تخصیص کالاها، خدمات، دانش یا منزلت و موقعیتهای رقابتی هستند (بابایی، 1388: 41). او معتقد است جامعه از حوزه یا میدانهای متعددی مانند میدان هنری، ورزشی، ادبی، مذهبی، علمی و غیره تشکیل شده است و در هر حوزه کنشگران (افراد یا نهادها) براساس موقعیتهایی که به میزان متفاوتی از انواع سرمایه (اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نمادین) دسترسی دارند در حال کنشگری هستند. کنشگران بر اساس شرایط موجود در میدان و شرایط ذهنی خودشان، که در نتیجه حضور طولانیمدت در میدان ایجاد شده است؛ به بازتولید یا تغییر روابط بین موقعیتهای میدان مشغولند. او در تعریف میدان میگوید: «یک میدان، شبیه یک شبکه یا منظومه از روابط عینی بین موقعیتهاست». این موقعیتها به دلیل وجودشان و به دلیل محدودیتهایی که به ساکنانشان وارد میکنند، به صورت عینی قابل تعریف هستند. این موقعیتها در ساختار توزیع قدرت (سرمایه) به منافع خاصی دسترسی دارند که در میدان و بر اساس کشمکش شکل گرفته است». بوردیو در جایی دیگر میگوید: «هر میدانی مکانی برای روابط قدرت است» (بهرامیکمیل، 1391: 97- 98).
منظور بوردیو از میدان، ساختار محیط اجتماعی است که عادتواره در آن عمل میکند (بابایی، 1388: 41). «عادتواره (خصلت، منش) در اندیشه بوردیو به این معنی است که ذائقه مصرفکننده -مانند مصرف موسیقی، نمایشهای تلویزیونی و …- صرفا یک انتخاب شخصی نیست، بلکه ترجیحا بر اساس موقعیت اجتماعی ساخته میشود و شکل میگیرد» (مهدیزاده، 1391، ص263). در حقیقت، عادتواره نظام «منشهای» احساسی و کوتاهمدت است که با آن در جهان به درک میرسیم، عمل میکنیم و داوری میکنیم (اسدی، 1389: 78). خصلت، منش یا عادتواره از نظر بوردیو جنبه طبقاتی دارد. وی برای تشخیص تمایزات یک طبقه در جامعه به جای نگاه به شیوه تولید به شیوه مصرف متمرکز میشود و جالب آنکه پشت تمامی کنشهای افراد در ساختارهایی نظیر مد، رفتن به موزه، نظام آموزشی، سینما، تلویزیون، سخنرانی، لباس پوشیدن و غیره سازوکار عملکرد قدرت را میبیند (نقیبزاده؛ استوار، 1391: 283). به اعتقاد او خلقوخو و منش افراد به موقعیت یا موقعیتهایی که در جامعه اشغال میکنند بستگی دارد، یعنی وابسته به میزان بهرهمندی از «سرمایه» است. از نظر او، سرمایه هرگونه خاستگاه و سرچشمه در عرصه اجتماعی است که در توانایی فرد برای بهرهمندی از منافع خاصی که در این عرصه حاصل میگردد، موثر واقع میشود (مهدیزاده، 1391: 266).
بوردیو (1984) استدلال میکند که سرمایه فرهنگی و اقتصادی، مشخصههای اصلی اجتماعی است که از طریق آن، منش اقدام به دستهبندی (طبقهبندی) ذائقههای مصرفکننده میکند. در عمل، این ادعا به این معناست که روابطی که ما به میل و خواست خود با دیگران ایجاد میکنیم، تحت تاثیر منش شکل میگیرد. جذب و دفع دیگران در شبکههای اجتماعی، مبتنی بر اشتراک ذائقههای فرهنگی و وضعیت اقتصادی است. مفهوم سرمایه اجتماعی در نزد بوردیو -یعنی میل و گرایش افراد با پیشزمینههای اقتصادی مشابه برای پیوند با یکدیگر در قالب روابط دوستانه، تجاری و…- با این فرایند مرتبط، اما شکل متفاوتی از سرمایه است. رویههای جذب و دفع (پذیرش و ترد) یا آنچه بوردیو «تمایز» مینامد، چرایی امکان دستهبندی ذائقههای مورد علاقه را که صرفا بر اطلاعات درباره پایگاه اقتصادی و سابقه آموزش افراد مبتنی است، توضیح میدهد. برای مثال بوردیو استدلال میکند که مصرفکنندگان با سرمایه اقتصادی و فرهنگی بالا، احتمال بیشتر از موسیقی کلاسیک لذت میبرند. در مقابل، مصرفکنندگان طبقات پایین که دارای سطح آموزشی پایینی هستند، بیشتر طرفدار موسیقی پاپ هستند (مهدیزاده، 1391، ص265- 266).
[به اعتقاد بوردیو] مبارزه بر سر تصاحب کالاهای اقتصادی یا فرهنگی، در آن واحد، مبارزههای نمادین بر سر تصاحب نشانههای تشخصآوری است که کالاها یا فعالیتهای طبقهبندی شده و طبقهبندی کنندهاند، یا بر سر حفظ یا سرنگون کردن اصول طبقهبندی این ویژگیهای تشخصآور است. در نتیجه، فضای سبکهای زندگی، یعنی جهان ویژگیهایی که دارندگان موقعیتهای مختلف از طریق آنها خود را از دیگران متمایز میسازند، خواه قصد این کار را داشته باشند خواه نداشته باشند، طرازنامه مبارزههای نمادین برای تحمیل سبک زندگی مشروع در مقطع معینی است که در جریان مبارزه بر سر به انحصار درآوردن علایم و نشانههای «مرتبه» و طراز -کالاهای تجملی، کالاهای فرهنگی مشروع- یا آداب و شیوههای مشروع تصاحب این کالاها به کاملترین شکل خود درمیآیند. پویایی میدانی که این کالاها در آن تولید و بازتولید میشوند و به گردش درمیآیند و در عین حال عواید و سودهایی به شکل تشخص و تمایز به بار میآورند، در استراتژیهایی نهفته است که موجب کمیابی آنها و موجب باور به ارزش آنها میشود؛ استراتژیهایی که با هم ترکیب میشوند –حتی اگر ضد یکدیگر باشند -و این تاثیرات عینی را ایجاد میکنند. «تشخص»، یا بهتر بگوییم مرتبه یا طراز،
که شکل منسوخشده تشخیص ناپذیر و مشروع و موجه طبقه اجتماعی است، فقط به واسطه مبارزههایی موجودیت پیدا میکند که برای تصاحب انحصاری نشانههای ممتازی در میگیرند که موجب «تشخص طبیعی» میشوند (بوردیو، 1390: 341). اندیشه بوردیو در بردارنده مفاهیم متعددی است که در ادامه برخی از آنها را توضیح خواهم داد.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد دربارهغزلیات حافظ، نقش اجتماعی، زبان عامیانه، اردشیر بابکان

2-12-3-سرمایه
بوردیو مانند مارکس، سرمایه را نه شیء یا منبع بلکه مجموعهای از روابط میداند که آن روابط تحت تاثیر نابرابری اجتماعی، بهره کشی و سلطه قرار دارد. وی برخلاف مارکس، سرمایه را موضوعی میبیند که نه تنها با منافع مادی سروکار دارد؛ بلکه با همان شدت با منافع نمادین، شناختی و اجتماعی مرتبط است (فکوهی، 1388: WWW.ANTHROPOLOGY.IT؛ به نقل از نقیبزاده؛ استوار، 1391: 281- 282). بوردیو آنچه را که نزد مارکس معنایی اقتصادی داشت، به مفهومی چندوجهی برای تحلیل کنشها در حوزههای متنوعی چون فرهنگ، سیاست و اقتصاد تبدیل کرد(انصاری؛ طاهرخانی، 1389: 52).بنا بر اعتقاد بوردیو انواع گوناگون سرمایه عامل اساسی هستند که شرایط کنشگران را تعریف میکنند (بوردیو، 1984: 47). از نظر او، وضعیت و موقعیت هر فرد، گروه یا نهاد در فضای اجتماعی، با دو ویژگی ترسیم میشود: «ترکیب» و «حجم کلی» سرمایهای که آنها به دست آوردهاند و در اختیار دارند (مهدیزاده، 1391، ص265).
از نظر بوردیو سرمایه از چهار بخش سرمایه اقتصادی، سرمایه اجتماعی، سرمایه فرهنگی و سرمایه نمادین تشکیل شده است (نقیبزاده؛ استوار، 1391: 284- 285).
– سرمایه اقتصادی، سرمایهای است شامل منابع، درآمد و داراییها که در حقوق مالی متبلور میشود ( WWW.FAKOHI.COM، به نقل از عطار، 1387: 161). سرمایه اقتصادی بر علایق و گرایشهای ما در مصرف اشیا و نمادها تاثیر میگذارد و مهمترین مولفه سازنده ذائقه مصرفکننده است (مهدیزاده، 1391، ص265).
– سرمایه فرهنگی دربرگیرنده کالاهای نمادی گوناگون همچون زبان، ادب، نزاکت، ذوق و سلیقه، معرفت و مهارت است. این منابع فرهنگی را هنگامی میتوان سرمایه شمرد که -همانند منابع اقتصادی- بتوان آنها را برای به دست آوردن «سود» فرهنگی به کار برد؛ سودی که میتوان آنرا انباشت و به دیگر گونههای سرمایه تبدیل کرد ( WWW.FAKOHI.COM، به نقل از عطار، 1387: 161- 162). در حقیقت سرمایه فرهنگی مجموعهای از روابط، معلومات، اطلاعات و امتیازاتی است که فرد برای حفظ کردن یا بهدست آوردن یک موقعیت اجتماعی از آن استفاده میکند (صالحی؛ سپهرنیا، 1390، 9).
– سرمایه اجتماعی اصطلاحی است که بوردیو در مورد عضویت در گروههای اجتماعی به کار میبرد. در نظر بوردیو «سرمایه اجتماعی مجموعه منابع مجازی یا واقعی است که به فرد یا گروهی، با توجه به مزیت در اختیار داشتن شبکه پایداری از روابط کموبیش نهادینه شده آشنایی و شناخت متقابل تعلق میگیرد».
– چهارمینگونه سرمایه، سرمایه نمادین (سمبولیک) است. سرمایه نمادین به هرگونه دارایی گفته میشود (هرگونه سرمایه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و…) که دستهای از اعضای اجتماع آنرا در مییابند، به رسمیت میشناسند و برای آن ارزش قائل میشوند ( WWW.FAKOHI.COM، به نقل از عطار، 1387: 162- 163). به عبارت دیگر سرمایه نمادین شکلی است که هرنوع سرمایه به خود میگیرد. وقتی که از رهگذر مقولات فاهمهای درک میشود که محصول ذهنی شدنِ تقسیمبندیها و تضادهایی است که در ساختار توزیع آن نوع سرمایه وارد شده است. (مثلا تقسیمها و تضادهایی از قبیل قوی/ ضعیف، بزرگ/ کوچک، فرهیخته/ بیفرهنگ و غیره). مثلا هنر شاعری یا داستاننویسی یک دارندگی است و برای عموم انسانها به عنوان یک سرمایه فرهنگی مورد درک و تایید است، اما این سرمایه فرهنگی در شرایط خاص به یک سرمایه نمادین تبدیل میشود. در شرایطی که بحث از مخاطبانی باشد که، متاثر از ساختارهای اجتماعی، شعر و داستان را از منظر و مقولهای خاص، مثلا ناب/ تقلیدی یا محکم/ سست و … درک میکنند. برای چنین کسانی بعضی از شاعران یا نویسندگان، که حاصل کارشان، از نگاه اینان، ناب و محکم است علاوه بر سرمایه فرهنگی دارای نوعی اوتوریته و اعتبار میشوند که سرمایه نمادین نامیده میشود (بوردیو، 1389: 154- 155).
بوردیو برای پرورش مفهوم سرمایه از مفاهیم دیگری نظیر «میدان» و «عادتواره» بهره میجوید (انصاری؛ طاهرخانی، 1389: 52).

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد با موضوعانقلاب مشروطه، روشنفکران، ناصرالدین شاه، نیروهای اجتماعی

2-12-4-منش
بوردیو با نقد مفهوم اقتدار مصرف کننده و همچنین کسانی که معتقدند ((ذائقه دلیل نمیخواهد)) در کتاب ((تمایز )) موضع بینابینی اتخاذ میکند و عنوان میکند که آنچه فرد به عنوان انتخاب شخصی میپندارد، در عمل چیزی جز نتیجه درونی سازی قواعدی که گروه تعلقش به او تحمیل کردهاست، نیست. وی این سازوکار درونیسازی را «منش» (عادتواره) مینامد. «منش در اندیشه بوردیو به این معنی است که ذائقه مصرفکننده -مانند مصرف موسیقی، نمایشهای تلویزیونی و …- صرفا یک انتخاب شخصی نیست، بلکه ترجیحا بر اساس موقعیت اجتماعی ساخته میشود و شکل میگیرد» (مهدیزاده، 1391، ص263). او تاکید میکند: «طبقه اجتماعی به مثابه نظامی از تعینهای عینی باید….به عادتواره یا منش طبقاتی ربط داده شود، یعنی به نظامی از منشها و خصلتها که در تمام محصولات این ساختار مشترک است» (میلنر، براویت، 1390: 125- 126). عادتواره هم مبین رفتار فردی است و هم مبین شکلی از زندگی و نوع فضا یا جو اجتماعی که در هیات مجموعهای از رسوم و نهادهای جمعی عینیت یافته است (مقدسجعفری؛ یعقوبی؛ کاردوست، 1386، 80).
از نظر بوردیو، منش مولد وانسجامبخش اعمال و صورت درونی شده شرایط طبقاتی است. در دیدگاه بوردیو، منش به صورت اصولی در میآید که مرد
م را قادر میسازد برکنشهای خود کنترل داشته باشند، بدون آنکه بر شرایط شکلگیری این اصول کنترل داشته یا از وجود آنها آگاه باشند. البته مفهوم منش به این معنا نیست که انسانها ابزارهایی بیروح یا آلت دست منشهای خود هستند. منش بیش از آنکه قواعد سفت و سخت تعیینکننده اعمال آدمی باشد، دستورالعملهایی دارای آزادی عمل است که به افراد اجازه استراتژیزه کردن، انطباق با موقعیتهای جدید و ابداع اعمالی نو را میدهد.
وی اعتقاد دارد افراد موقعیت ساختاری یا طبقاتی مشترک و تجربههای مشابه و تکرار شوندهای دارند که منش مشترکی ایجاد میکند، و این منش به نوبهی خود، به کنشهای اجتماعی آنان ساختار میبخشد؛ یعنی دستورالعمل هایی را تنظیم و اعمال کنشگران را محدود می کند؛ اما در عین حال، اجازه نوآوری فردی را هم میدهد. از این رو، افراد نه عاملانی کاملا آزادند و نه محصول منفعل ساختار اجتماعی. در حقیقت،