ترقی ادبیات و رواج بازار آن بودند از میان رفتند، و مغولان و تاتارها که برجای آنان نشسته بودند، نه خریدار دانش و ادب بودند و نه مانند ایرانیان لطافت و ذوق و ظرافت زنگی داشتند ونه در بین آنان و ایرانیان سنخیت در نژاد و زبان وجود داشت ، و نه از حیث اعتقادهای دینی و سنت ها و روشها با هم نزدیک بودند تا به نکوداشت احوال مادی و معنوی ایرانیان میل و نشاطی نشان دهند. سوم آنکه فقر و پریشانی وحشت انگیزی که بر مردم غارت زدۀ قرن هشتم چیره شده بود اشتغال به کارهای ذوقی و هنری را دشوار می ساخت. چهارم آنکه با هجوم مغول و حکومت ایلخانان و انقلابهای پیاپی بعد از آن، تمامی مرکز و تمدن و فرهنگ ایران پیش از استیلای مغول، مانند خوارزم و ماوراء النهر و خراسان و کتابخانه ها و مدرسهها و مسجدهای آن مرکز زیر و زبر گشت و مدرسان و عالمان و عارفان بزرگ یا کشته یا تارو مار شدند و بسیاری از کتابهای ادب و دفترهای شعر شاعران و ادیبان در زیر ویرانههای ماوراءالنهر و خوارزم و خراسان تا ابد مدفون گردید و در مجموع علت بزرگی برای کساد بازار ادب و نقصان عالمان و اثرهای آنان به وجود آورد(صفا،1388 ،ج2 ، ص،66).
بعد از حکومت ایلخانیان که نوبت به حکومت ملوک طوایفی رسید، حافظ در شیراز شاهد دگرگونیهای پیدرپی در عرصههای مختلف در این دوره بوده، و بسیاری از سرودههای او با تأثیر پذیری ازهمین جریان ها، آفریده شده است. تغییر پیاپی پادشاهان و امیران و سلسلههای آنان، عدم امنیت را دامن میزد سلاطین و امرا که نمونه کامل عیار مردمند، خود به فساد منسوب بودند. عصر حافظ از اعصار تاریک و مشوش ایران است. مخصوصاً محیط زندگانی او عرصۀ اضطرابها و تشنجات سیاسی است. آرامش و سکون، ثبات در فکر و روش عقلی نیست. در این گیر و دارها که برای رسیدن به قدرت صورت می گیرد اخلاق و ذوق به انحطاط می افتد و بازار دروغ و تقلب رایج می شود(صفا، 1362 ،ج3 ،84 ).
از نشانه های بارز انحطاط آن بود که در آغاز این دوره شاعران، متفکّران و عالمان زیادی دیده می شوند، در حالی که در آخر این دوره وضعیّت به گونۀ دیگری است(همان ).
دورانی که حافظ در آن به سر می برد دوران شکستهای اجتماعی تهاجم ایرن سوز مغول و تاثیرات ویرانگر بعدی آن است، از این رو شاعران این دوره به سوی مشکلهای درونی برمی گردند و از بیان نقلی و محسوس دور می شوند.
به همین خاطر ( رحیم زوالنور ) دلیل حافظ شدن حافظ را در تفاوتهای فردی و فرهنگ تاریخی او جست و جو میکند، و معتقد است که « شرایط نابهسامان قرن هشتم و وضعیت شیراز در این برهه از زمان، باعث گردیده که، حافظ وارث حمامهای خون و بیزار از ریا، وزن پهلوانی و ضربی شاهنامه را به ساقی نامهای نالنده بدل کند. واین شرایط تاریخی قرن هشتم است که، شیراز را در رأس هرم غزل فارسی نشانده است» (زوالنور ،1367 ).
جامعه‌ای که حافظ درآن می‌زیست، جامعه‌ای بود که نظام اجتماعی و فرهنگی آن در اثر فتنۀ مغول، جنگها و درگیریهای حکومتگران ایلخانی، آل مظفر و تیموریان، و نیز فشارهای حکومتی بر مردم از هم گسسته شده بود. حکومتها جملگی بی‌ثبات بودند و ریشۀ تاریخی، سیاسی نداشتند و هریک چندی با روش سیاسی خاص و هنجارهای اجتماعی و فرهنگی متفاوت بر مسند قدرت می‌نشستند وحکومت می‌کردند و سپس قدرت را به حکومتی دیگر می‌سپردند. آشوبها و آشفتگیهای سیاسی و اجتماعیِ برآمده از شیوه‌های حکومتی این دستۀ حکومتگر خواهی نخواهی بر شیوۀ تفکر و الگوهای رفتاری گروههای اجتماعی جامعۀ فارس و پاره‌ای از آداب و سنتهای مردم آن دیار اثراتی ویرانگر و نامطلوب گذاشته، و ملاکها و ارزشهای اخلاقی در جامعه را دستخوش تزلزل کرده بود (بلوکباشی،1392 ).
ادوارد براون انگلیسی نیز، حملۀ مغول را بزرگترین ضربه و شدیدترین لطمه به فرهنگ وتمدن وادبیات ملل مسلمان خوانده و بین تألیفات قبل و بعد از این یورش تفاوت رتبه و اختلاف درجۀ فاحشی قائل شده است (علّامی،1389، 128 ).
با همۀ لطمات و ضربات سهمگینی که بر پیکرۀ جامعۀ ایرانی و فرهنگ آن در این دوره وارد شد، به دلیل دیرینگی و غنای فرهنگی و علمی در دوره های پیشین، این دوره هنوز از ادوارگران بار و درخشان تاریخ ادب فارسی مینماید. چنانکه در همین دوره شاهد کوشش دانشمندان ایرانی در تأسیس بزرگترین مراکز علمی از قبیل رصدخانۀ مراغه و ربع رشیدی و کتابخانههای معتبری هستیم، که به همّت بزرگانی چون خواجه نصیر طوسی و خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی و شمس الدّیین محمّد جوینی و… ایجاد شده بود(همان).
شیراز در دوره ای که حافظ تربیت میشد اگر چه وضع سیاسی آرام و ثابتی نداشت لیکن مرکزی بزرگ از مرکزهای علمی و ادبی ایران و جهان اسلام محسوب میگردید و این نعمت از تدبیر اتابکان سلغری فارس برای شهر سعدی و حافظ فراهم آمده بود. حافظ در چنین محیطی که هنوز مجمع عالمان و ادیبان و عارفان و شاعران بزرگ بود تربیت علمی و ادبی مییافت و با ذکاوت ذاتی و استعداد فطری و تیزبینی شگفت انگیزی که داشت میراث خوار نهضت علمی و فکری خاصی میشد که پیش از او در فارس فراهم آمد و اندکی بعد از او به فترت گرایید(صفا،1378 :178 ).
با این همه شهر رندان نه یک سنگرجور و فساد بود نه یک مرکزهرج و مرج دایم. اگر در ادوار فترت جولانگاه قدرت پهلوانان و کلوها میشد در ادوار قدرت از آسایش قدرت بهره داشت(خرمشاهی،1374 :6 و 7 ).
در مدت چهل، پنجاه سال که او قوۀ تشخیص داشته و در اجتماع وارد بوده زیاد حوادث دوران و انقلابات زمانه را دیده است.
ادوارد برون می نویسد: “در تاریخ مشرق مشکل است خانواده ای چون آل مظفر بتوان یافت که مابین خود این همه دشمنی و شقاق داشته و بدینگونه به جنگهای وحشیانه به کشتار خویشاوندان خود پرداخته باشد”، بدیهی است در این اوضاع و احوال شهرهایی که در قلمرو حکومت آنها بوده است از جمله شیراز ویران و دچار آشفتگی می شده و آتش هرج و مرج و فتنه و آشوب در میان مردم زبانه میکشیده است، در نتیجه هر روز اهالی به رنگی در میآمده و نسبت به یکدیگر دشمنی و ظلم بی حد میکرده اند (نیاز کرمانی، بی تا: 138 ).
حافظ که ناظر تمام این وقایع بوده و توانایی تغییر و اصلاح جامعه را نداشته، لاجرم از شدت تأثر به گوشهای میخزیده و میگفته است:
مستم کن، آنچنان که ندانم ز بی خودی در عرصۀ خیال که آمد کدام رفت
( 3 ، 84 )
اما اگر روح حساس و قلب پر عاطفه و فکر جوال او میگذاشته است که در همان گوشۀ کلبۀ خود آرام بنشیند و دم برنیاورد، دمهایی که بر میآورده همان اشعار اوست که منعکس کنندۀ تأثرات درونی و تجسم کننۀ اوضاع زمانه و حالات مردم بوده است(همان).
این شرایط و اوضاح و احوال، برای رند شیراز دگرگونی های درونی را در پی داشته، و خلق شعر در این برهه از زمان و متناسب با اوضاع تاریخی، اجتماعی سبب ایجاد تناقضهایی گردیده است. برای نمونه می توان رفتار پادشاهان را ذکر کرد که به صورتهای مختلف بر حافظ تأثیر گذاشته اند و متقابلاً بازخورد این رفتار که مدح یا انتقاد است در شعر او منعکس شده است. میل و کشش حافظ به سوی پادشاهی خاص سبب مدح و تعریف و تمجید می شده است. و همچنین اگر پادشاهی رویه ای بر خلاف میل او که همان عدالت و رفاه مردم بود، در پیش می گرفت، به شکلهای مختلف با کنایه و طنز و ایهام و ابهام، مورد نقد و سرزنش وی قرار می گرفت.
در توصیف اوضاع اجتماعی شهر شیراز درآخرین روزهای حکومت ابواسحاق اینجو، نوشته‌اند که شهر در دست «رنود و اوباش» بود و هیچ‌کس از ترس آنها نمی‌توانست صبح و شام از خانه سر بیرون آورد. با همۀ اینها، دورۀ حکومت بو اسحاقی برای آزاد اندیشان و اهل ذوق و اندیشه، دوره‌ای طلایی بود. در تمامی این دوره علما و زاهدان از احترام و نفوذ بهره‌ ور بودند و کاری هم به دنیای آزاد اندیشان نداشتند. اما آمدن امیر مبارزالدین محمد مظفر، که حافظ از او به « آنکه از شمشیر او خون می‌چکد» نام برده (غنی،1366 ، 180)، مانند کابوسی گران بود که بر شهر رندان، شوم و ناگوار می‌نمود (زرین‌کوب،1374 ، 43). او پس از تسلط بر فارس به احترام و تشویق زهاد، فقها و متشرعین پرداخت و مردم را وادار به شنیدن حدیث، تفسیر و فقه کرد. امیری که پسرش او را «سلطان محتسب» نام داده بود و به آن شهرت یافت، درِ میخانه‌ها را بست و درِ خانۀ زهد و ریا را گشود. حافظ بارها در اشعارش ازکارهای این مرد تزویرگر و روی کار آمدن ظاهرپرستان ریاکار و تخریب نظام اخلاقی و اجتماعی آن دوره یاد کرده است (غنی،1366 ، 180-181).
به هر حال چون در دورانی می زیسته که در آن حوادث گوناگون اتفاق افتاده و هر حادثه در جامعه تأثیر بخشیده و موجب بروز و ظهور آنچه از اوصاف و حالات در نهاد آدمیان است شده لهاذا توجه او که قطعاً مردی جامعه شناس و روانکاو بوده بعلل حوادث زمان و مشخصات آدمیان معطوف میشده است و اشعارش حکایت از دریافتهای درست او از این امور میکند و ار آنجا که صفات و حالات و غرائز جنس بشر در افراد مشابه است، از این رو آنچه راجع به این معانی گفته قابل انطباق با مردم زمانهای دیگر نیز گردیده است (نیاز کرمانی، بیتا:140 ).
اوضاع علمی، فرهنگی عصر حافظ
فارس در این دوره از نظر علمی یکی از مراکز پر رونق بود مدارس بسیار زیادی در شیراز تأ سیس شده بود مانند مدرسۀ قوامیه، مدرسۀ دارالشفاء، مدرسۀ مسعودیه که در آنها علوم مختلف آن دوره از قبیل فقه، و اصول و حدیث و تفسیر و منطق تدریس میشد.
جکسون در این باره بیان می دارد:” هر قدر که پیشینۀ سیاسی و شرایط اجتماعی در دوران آل اینجو و آلمظفر اسف بار و نا امید کننده بود، در عوض دستاوردهای فرهنگی این دوران با عظمت بود.” (جکسون، 1387 :34 ). این دستاورد های فرهنگی را مدیون تلاش شاعران بزرگ آن دوره حافظ و عبید زاکانی میدانیم، البته ذوق و قریحۀ پادشاهان این دوره مانند شاه شجاع و علاقۀ ابواسحاق اینجو به شاعری در این دستاوردها تأثیر بسزایی داشته است.
“مظفریان با نظم نسبی که به وجود آوردند دستاوردهای فرهنگی را ممکن ساختند. دستاوردهایی که در تاریخ ایران بیشتر از خود فرمانروایان مظفر اهمیت داشتند.” ( همان: 94).
شاه محمود نیز تلاشهایی در آبادانی مسجد جامع اصفهان و بنای امامزاده اسماعیل داشته که آثار آن بر جای مانده است. شاه شجاع نیز ازجمله کسانی است که به کار توسعۀ علم و دانش پرداخت.
در این دوره با دو دسته از دانشمندان برخورد میکنیم نخست دانشمندان و عالمان بزرگوار و عالیقدر که سراسر عمر خود را با گمنامی و در انزوا به سر میبردند، دانشمندان بیمایهای که مورد حمایت کارگزاران حکومت قرار میگیرند و علم را وسیلهای برای بهرهمندی از دنیا می دانند، در این دروه دیگر برای پیشرفت و ترقی، علم لازم است امّا کافی نیست، بلکه دانشمندی توفیق کامل پیدا میکند که بتواند خود را با وضع موجود منطبق سازد و وضع عالمان دین در این دوره از همه اسفناکتر است(انجوی، 1372 :92 ).
این گروه با توجیه دینی ظلم و فریبکاری حاکمان را می پوشاند و به تعبیر حافظ ” قرآن
و مذهب را دام تزویر و فریب می سازند.”
البته هستند عالمان پرهیزگاری که دین را بازیچۀ منافع مادی و معنوی خود قرار نمیدهند. امّا این گروه در انزوا و تنگدستی زیر فشارهای اقتصادی و سیاسی جامعه قرار می گیرند.
این دو دستگی و وضعیّت رقت بار در سایر قشرهای جامعه مانند شعرا و هنرمندان وجود دارد ما در این دوره با دو نمونه از شاعران برخورد می کنیم نخست همان شاعران در باری که شعر را دستاویزی برای منافع دنیوی قرار میدهند و به مدح و ستایش دروغین پادشاهان میپردازند. و از جمله همان اشعار مدحی عماد فقیه در وصف امیر مبارزالدین محمد و حکومتش که در دیوان وی فراوان یافت میشود.
گروه دوم شاعران و هنرمندان آزاده و متعهد، مثل عارف بزرگ و بلند آوازۀ شیراز خواجه شمس الدین شیرازی است که بارها با فریاد حق طلبانه ظلم و بیداد این حاکمان و