پرداخت ودر علم به مقامی والا و رفیع رسید و به شهادت محمد گلندام که معاصر حافظ بود در علم وادب ودواوین عرب به مرحله کمال و نهایت تبحّر و استادی رسید. خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت و هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود بدل گشت. وی در این دوره علاوه بر اندوختۀ عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و این کتاب آسمانی را با صدای خوش و با روایتهای مختلف از بر میخواند و از این روی تخلص حافظ را بر خود نهاد( همان ).

ندیدم خوش تر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری
( 7، 447 )
ز چنگ زهره شنیدم ، که صبحدم می‌گفت غلام حافظ خوش‌ لهجۀ خوش‌آوازم
( 9 ، 33)
عشقت رسد به فریاد ، ار خود بسان حافظ قرآن ز بَر بخوانی ، در چارده روایت
( 11 ، 94 )

قدرت ذهنی و درک حافظ به ویژه در زمینۀ محفوظات در حدّ شگفت انگیزی بوده است. او که قادر به حفظ قرآن آن هم به چهارده روایت مختلف و طُرُق گوناگون بوده، به راستی یکی از نوادر زمان و استثنائات است، به طوری که هر متن و اثری را پس از مطالعه، به طور کامل در اختیار داشته و قادر به ارائه و بازگویی آن بوده که در مورد پاسکال ) فیزیک و ریاضی دان معروف فرانسوی قرن 17 میلادی که در سال 1662در سن 39 سالگی درگذشت( و مولانا ) کتاب خط سوّم به قلم دکتر صاحب الزمانی ص 62 برطبق بررسی و تائید دکتر بدیع الزمان فروزانفر ( هم، چنین نبوغی را ذکر کرده اند(احسانی و فروزان،1390 :19).
حافظ شاعر و متفکری است که زبان فاخرش مولود قریحه و ذوق یگانه و بی همتا، مایه مباهات ایران وجهان واقع شده است. دولتشاه سمرقندی از حافظ با عنوان نادره زمان و اعجوبه جهان نام می برد. حافظ در غزل پیروسبک خواجوی کرمانی است؛ چنان که یکی از معاصران خواجه گفته است:
استاد غزل سعدی است نزد همه کس اما دارد سخن حافظ طرز غزل خواجو
تأثیرحافظ از شیوه خواجه بسیار زیاد است. حافظ خاصه در غزل گذشته از برقی که ازآتش غزل عطار ومولوی گرفته، از سبک عصر خود نیز اقتباس کرده و در اساس از سبک سابقین و معاصرین خود مخصوص اسعدی، خواجو، سلمان ساوجی، اوحدی و عماد فقیه پیروی نموده است. با این همه هیچ وقت در مقام تقلید توقف نکرده و خود شیوه ای داشته و سخن را رونقی از نو داده است. از نظر قاعدۀ کلامی، شعر حافظ همانند فلسفه صدر المتأ لهین است، یعنی آمیزه ای از فلسفه عرفان و کلام. حافظ ذهن کلامی پیشرفته ای دارد او به مکتب کلامی رسمی اهل سنت یعنی اشعری گری وابسته است. اشعری گری حافظ با عناصری از عقل ورزی اعتزال و شیعی آمیخته است و در عین آنکه مانند اشاعره قائل به جبراست (برزگر خالقی،1382 :ص 3ـ 16 ):
رضا به داده بده وز جبین گره بگشا که بر من و تو در اختیار نگشاده است
( 8 ، 37 )
فردی اختیار اندیش و اختیار گرا نیز هست:
چرخ برهم زنم از غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
( 6 ، 301 )
اما باید خاطر نشان کرد که اشعریگری حافظ اعتدالی است چنان که در بیت زیر کسب را انکار کرده است:
می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار این موهبت رسید ز میراث فطرتم
( 5 ، 313 )
عناوین و القاب
خواجه شمس الدین محمد بن حافظ شیرازی یکی از بزرگترین شاعران نغزگوی ایران است، که عناوین والقاب وی را چنین آوردهاند: ” ملک الفضلاء، بلبل شیراز، کاشف الحقایق، مجذوب سالک، ترجماناللسان، ترجمانالحقیقه، خواجهعرفان، خواجهشیراز، شَکّرلب، شَکّرزبان، فخرالمتکلمین(لیمودهی، 1370 : مقدمه ).
از میان نام و القابی که دیگران برای حافظ برشمرده اند، شمیسا تخلص حافظ را فراوان بکار میبرد و به عنوان خواجه و لقب ترجمان اسرار نیز اشاره میکند.
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر گفتا غلطی خواجه در این عهد وفانیست
(8 ، 69 )
الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالیت شکر زمنقار
( 1، 245 )

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد با موضوعناسیونالیسم، قانون اساسی، اقوام ایرانی، حقوق اجتماعی

وفات
جامع دیوان حافظ سال وفات او را 792 هجری گفته است .ماده تاریخ خاک مصلی که بر قبر او حک شده بیانگر سال 791 هجری میباشد .دکتر شمیسا از این نکته که با تاریخ دقیق، ماه و روز وفات او اشاره شده استنباط کرده اند، که سال وفات حافظ ممکن است دو سه سال بعد از این تاریخ و مقارن با حملۀ تیمور به شیراز بوده باشد، که در آن فتنه و آشوب، کسی به فکر ثبت تاریخ دقیق وفات نبوده است. شاید هم در جریان حملهی تیمور کشته شده باشد. برای همین گل اندام در مقدمهی خود از او به عنوان« شیخ شهید » یاد کرده است( شمیسا،1388 ).
دربارۀ تاریخ وفات حافظ نظرات مختلف است .عده ای آن را791 هجری وعده ای 792 هجری میدانند .شبلی نعمانی تاریخ وفات حافظ را 793ه. ق میداند و برای آن ماده تاریخهایی ذکرکرده اند:
چراغ اهل معنی خواجه حافظ که شمعی بود از نور تجلی
چو در خاک مصلی ساخت منزل بجو تاری
خش از خاک مصلی
هم چنین:
به سوی جنت العلی روان شد فرید عهد شمس الدین محمد
به خاک پاک او چون بازگشته نگه کردم صفا و نورمرقد
آرامگاه حافظ درباغ زیبایی در شیراز میباشد که به حافظیه معروف است و زیارتگاه رندان جهان میباشد( برزگر خالقی، 1382 :مقدمه ).
شعر چیست؟
در فرهنگ اسلامی نخستین جایی که از شعر و شاعر سخن به میان آمده، قرآن مجید است، در آیات:
«وَالشُّعَرَاء یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ،أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ،وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا…»سورۀ شعرا (224 تا 227 ).
بر طبق این آیات خداوند برای شاعران هدف دار و شایسته و متعهد چهار ویژگی ذکر کرده است:
داشتن ایمان، عمل صالح داشتن، به یاد خدا بودن، در برابر ستم به پا خواستن و از نیروی شعر برای رفع آن کمک گرفتن.
در واقع ارزیابی اسلام در زمینۀ شعر و شاعری، به نتیجه ارتباط دارد یعنی اشعار سازنده و هدف دار که ملّتی را نجات دهد و انسانها را برانگیزد، لرزه بر اندام دشمنان اندازد و بنیان ستم را متزلزل کند و از ریشه برکند. خوب است(مقدم ، بیتا :11 ).
در دنیای غرب هم کسانی چون دیدرو Diderot نویسنده و فیلسوف فرانسوی معتقد است که :« هر آزاده مردی که قلم به دست گیرد باید همّت بر آن گمارد که عفاف را محبوب و فسق را منفور سازد»(خانلری،1345 ص62 بهنقل از مقدم: بیتا).
لغویان از شعر برداشتهای گوناگون دارند. دکتر خانلری در کتاب وزن شعر میگوید: « شعر مجموعه ای از کلمات است که به ترتیب خاصی در پی یکدیگر قرار گرفته باشد » ( خانلری، 1367 :27
کارکرد و تأثیر شعر بر روی انسان
قبل از هر چیز باید گفت شعر زبان احساس است، و ظواهر اشیا را با خواستههای روح منطبق میسازد و مایۀ گرایش خاطر و صفای ذهن میگردد.
شعر همچون شیشهای رنگین، با ریزهکاریهای خویش نظر را به سوی خود میکشاند و دیده را در تلألؤ خویش خیره میگرداند، شعر پندارهای مبتذلی را که در دامن لغات روزمره آویختهاند میشکند و تبدیل میکند به آن کیفیتهای حسی که در اصل این پندارها از همان ترکیب یافتهاند، شعر سبب میشود تا ما در قلمرو احساس لحظه ای درنگ کنیم و در زمینۀ رویایی آن لحظه فرو شویم(درباره نقد ادبی: 191 ـ 209 به نقل از دشتیقره بلاغی1390 :21 ).
شعر هنگامی میتواند در زمان حال مخاطب باشد که زمانِ عقربهای در آن از میان رفته باشد، شاعر اگر به زمان خطی معتقد باشد، شعرش را به تاریخ بدل میکند و سرودۀ اوهرچند هم قوی باشد گزارشی از یک احساس خواهد بود وگزارش بعد از آن اندکی کهنه میشود. صاحب المعجم آورده است: ” باید شعر در زمان تو باشد نه اینکه تو در زمان او باشی”(همان).
حافظ از کسانی است که درباره تأثیر ذهن و اندیشه در سرایش شعر، تردیدی به خود راه نداده است؛ هر چند در باور او شاعر بیشتر در شور و سرمستی و بیخردی شکوفا میشود و شعر همواره از دل و احساس شاعر برمیخیزد او با این حال، تأثیرگذاری عقل را بر کیفیت شعر و حتی فهماندن و الهام آن به شاعر بسیار کارساز دانسته است. به نظر او، آن هنگام که شوری درونی برای سرودن شعر در جان شاعر پدیدار میشود، تمام قوای وجودی او در وحدتی شگفت با یکدیگر هم نوا و هم صدا میشوند و آنجاست که دیگر نمیتوان میان احساس و عاطفه و ذهن و اندیشه مرزی پنداشت؛ گویی شاعر برای سرایش شعر، ناخودآگاه مفاهیم عقلی خویش را به رنگی از احساس درمیآورد و آن ها را از دریچه دل بیان میکند(صالحی مازندرانی،1388 :121 ).
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود
(3 ، 207 )
ویژگی اشعار حافظ
دیوان او حاوی 500 غزل ، 42 رباعی، و تعدادی قصیده است که در عرض مدت50 سال سروده شده است(لیمودهی، 1373 : مقدمه ).
غزل بویژه نوع عارفانه آن توسط حافظ به اوج فصاحت و بلاغت و ملاحت رسید. شهرت اصلی حافظ مدیون غزلیات نابش میباشد به طوری که میتوان گفت انقلاب حافظ در غزل است. غزلیات حافظ نه تنها ایران بلکه سرتاسر گیتی را درنوردیده وهمه ادب دوستانی که او را می شناسند به دیده احترام بدو مینگرند. شعرا ودانشمندان ملل گوناگون جهان بلندی زبان و بیان او را میستایند.
نیمایوشیچ پدر شعر نو حافظ را “شاعر عجیبی”می داند و استاد علی دشتی در مورد او می نویسد: او ” پسر فلان و پدر بهمان نیست؛ او پسر مضامین عالی و اشعار پر نغز خویش است، او پدر فصاحت و بلاغت کمنظیر خود است، او پادشاه ملک اندیشه و بیان است که با ” کیسه تهی گنج در آستین ” دارد، با خشت زیر سر بر تارک هفت اختر پای ” میگذارد و با آنکه ” گرد آلود فقر است ننگ دارد از اینکه به ” آب چشمه خورشید دامن ” تر کند.” ( دشتی، 1364 :15 ) خواجه شیراز هنگامی پا به عرصه شعر می گذارد که قبل از او تاریخ ادبیات فارسی شاعران و سخنوران مقتدری را به خود دیده بود بزرگمردانی چون سعدی، مولوی، خیام ، فردوسی، ودهها شاعر مشهور و گمنام دیگر. ولی حافظ برای تکامل بخشیدن به زبان قدما آمده بود.
در جهان شعر حافظ که انعکاسی از جامعۀ عصر اوست همۀ ارزشها وارونه شده است و خلاف چیزی است که عموم از پیش به آن عادت داشته اند .این خلاف عادت سبب می شود تا مردم عصر حافظ با شنیدن صریح آنچه خود حس می کنند، اما هم ازترس قدرتمندان عصر و هم از جبرِ جوّ ذهنیِ نا
شی از اعتقادات خود، جرأت ابرازش را ندارند، نوعی خشنودی حاصل از تخلیۀ روانی پیدا کنند و این یکی از رازهای اشتهارغزل های حافظ است که هم در زمان زندگی او آغاز می شود.( پور نامداریان،1392 :11)
مهمترین ویژگى غزلیات حافظ این است که