هویت دینی از منظر آیات وروایات:

طرح هر مسئله در باره انسان بستگی تام به تصویری دارد که در مکتب های مختلف نسبت به انسان و هویت او ارائه می شود و بررسی این تصویر، نگاه هر مکتب به انسان و سعادت او را نمایان می سازد از این رو باید گفت که دربینش قرآنی حقیقت انسان را روح جاودانه او تشکیل می دهد. و انسان هویتی ازاو (انا لله) و به سوی او ( و انا الیه راجعون) دارد و زندگی واقعی او درسرای آخرتی است که به تلاش مخلصانه و همراه با ایمان خود دراین دنیا بنا می نهد. قرآن مجید بارها نسبت به غفلت از خود حقیقی، عدم هویت یابی وسرسپردگی انسان به غیر خدا هشدار داده است  و انسان از پیروی از هوای نفس و شیطان و تقلید کورکورانه از نیاکان و بزرگان منع شده است(بیات،1378،ص85).

قرآن مجید در این زمینه می فرماید: « ولا تکونوا کا لذین نسو الله فانساهم انفسهم[1]» (و مانند آنان نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را نسبت به خودشان دچار فراموشی کرد). همچنین در آیه دوازهم و بیستم از سوره انعام می فرماید: «الذین خسرواانفسهم فهم لا یؤمنون».( آنان که دچار خود زیانی شده اند، پس آنان ایمان نمی آورند). با توجه به آیات فوق استنباط می شود که همه ی انسان ها دارای یک خود حقیقی (الهی) هستند، که غفلت و فراموشی از آن، سبب از خود بیگانگی و بی هویتی شخصیتی می شود. در این باره باید گفت؛ هویت همان هستی انسان است و وجود حقیقی او را تشکیل می دهد، به عبارت دیگر، می توانیم از کلمه هویت، مفهوم شخصیت را به ذهن متبادر سازیم؛ شخصیتی که دارای ابعاد گوناگونی است و اعمال  ورفتاری که از چنین فردی صادر می شود، ناشی از نوعی هویت در درون او است. اگر بخواهیم مفهوم هویت را با توجه به اندیشه های دینی، به گو نه ای دقیق تر و مشخص تر صورت بندی کنیم، باید به این نکته توجه کنیم که «من» انسانی بر دو قسم است: الف) “من” حقیقی و متعالی:که عبارت است از خودیت انسان، یعنی همان که خودش باشد با امکانات، ابزارها، و استعداد های نهفته در وجود ش، همانی که از عالم قدس آمده و وجودش با رقه ی ملکوت را با خور به همراه دارد و تجلی گاه حضرت قدسیت است.

ب) «من» کاذب یا «من» ثانوی و جمعی: من کاذب و جمعی؛ این است که از آن جوهره های الهی و قدسی فاصله بگیرد و خود را در ساختاری حیوانی مشاهده کند و باید بدون اراده، در اختیار دیگران، وجودش را به دلخواه خود سازند، که البته در این جا هم ساختن و هم پرداختن تجلی می کند، اما آن« من» حقیقی و متعالی را نشان نمی دهد، بلکه در واقع وجود الهی وقدسی او، چنان در غبارها و کدورت ها فرو رفته که ازاو جزحیوانیتی مدرن، مکانیکی، صنعتی و ماشینی باقی نمانده است و به عبارت دیگر، به ظاهر انسان ولی درباطن، موجود دیگرو به عبارت ملای رومی، در زمین دیگران خانه کرده است(درزمین دیگران خانه مکن   کار خود کن  کاربیگانه مکن.   مولوی، مثنوی، جلد پنجم). (بهزاد مقدم، 1382،ص87).

مطلب مشابه :  تعریف مفهومی سرمایه و سرمایه اجتماعی از نظر روانشناختی

اینجاست که خداوند درقرآن کریم می فرماید: «لاتتبعو السبل فتفرق بکم عن سبیله[2]» به دنبال راه های دیگر به جز راه توحید که راه مستقیم است نروید که شما را از راه خدا جدا و پراکنده می سازد). و نیز می فرماید:« فاقم وجهک لدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها  لا تبدیل لخلق الله، ذالک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون[3]»روی خود را خالصانه متوجه آیین (حقیقی خدا، اسلام) کن، این سرشتی است که خداوند، مردمان را بر آن سرشته است. نباید سرشت خدا را تغییر داد ( وآن را از خدا گرایی، به کفر گرایی، و از دین داری به بی دینی، واز راست روی به کجروی کشاند) این است دین محکم و استوار، ولیکن اکثر مردم نمی دانند. از آیات فوق می توان نتایج زیر را به دست آورد:

ج) هر مخلوقی که درمسیر خودش حرکت می کند، حرکت خودش را از روی آگاهی انجام می دهد یعنی یک قدرتی است که او را در مسیرخودش هدایت می کند. این مسیربه سوی یک تکاملی است؛ به سوی هدف و مقصدی (مطهری، 1388،ص45). یعنی مسیر تکامل وهویت یابی حقیقی انسان، به سوی هدف و مقصدی والا سیرمی کند، که چنان چه این مسیر در روند عادی خودش طی نشود و به انحراف کشیده شود حاصلی جز بی هویتی، پراکندگی و دوری از من واقعی (دینی) برای انسان را به دنبال ندارد. واین حرکت تکاملی برای کسب هویت واقعی و متعالی، جز از روی یک آگاهی منطقی، همراه با شناخت از روح  فطرت خدا جو حاصل نمی شود (مطهری،1388،ص45).

چ) « جامعه انسانی، هرگز بدون حاکمیت قوانین اجتماعی، نمی تواند قوام بگیرد و به سوی صلاح رود و سعادت مردمان را تضمین کند. سنت ها و قوانین اجتماعی قضا یای کلی و عملی هستند، که احترام و اعتبار آن ها به خاطر مصلحت هایی است که برای اجتماع در پی دارد. زیرا با نبودن این سنت ها و قوانین که مورد احترام همه ویا اکثریت باشد، جمع مردم متفرق و جامعه شان منحل می شود»(طباطبایی،1366،صص303-302). و قوانین و سنت های الهی رمز موفقیت در کسب هویت حقیقی انسان ها به شمار می آیند، وعدم توجه به ای سنت ها و پیروی از قضایای صرف بشری، هر چند در ظاهر ممکن است که موفقیت هایی نسبی برای جوامع بشری به ارمغان آورد، ولی به آن دلیل که از جامعیت مصلحت اندیشانه قوانین الهی بی بهره بودند، نمی توانند بشری را در سیر تکاملی هدفمند و همه جانبه به سوی هویتی موفق وکامل هدایت نماید (طباطبایی،1366،صص303-302).

ح) دین آسمانی اساساً امری فطری است، یعنی فطرت انسان اقتضا می کند که به سمت دین گرایش یابد، فطری بودن دین؛ به معنای مطابق بودن محتوای آن با نظام خلقت است. لذا پرو یکردن از چنین دینی که با فطرت انسان ها سنخیت و مطابقت دارد، به معنای پرورش و شکل دادن به آن هویتی دینی است که؛ هدف غایی و نهایی خالق و جوامع بشری در آن مستتر است (بهزاد مقدم، 1382،ص97).

مطلب مشابه :  مدل­های سلامت روان از نظر علم روانپزشکی

لذا تبعیت از فطرت خداوندی، به منزله ی پیدا کردن مسیررشد و تکامل در مراتب انسانیت و آگاهی به خود حقبقی و متعالی، ضامن هویتی یکپارچه و مستقل و پویا برای آدمیت است. در آیه 31 از سوره حج که به آیه «حنفاء» معروف است، دلالت به وجود فطرت توحیدی در انسان داشته و مسئله ی هویت واقعی انسان را یاد آور می شود. خداوند می فرماید «حنفاء لله غیر مشرکین به و من یشرک بالله فکانما خر من السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق»( مراسم حج را در حالی انجام دهید که همگی حنیف برای خدا هستید و به او شرک نمی ورزید. و هرکس برای خدا شریکی قرار دهد گویی از آسمان سقوط کرده است و پرندگان در هوا او را بربایند، یا تند بادی او را به مکانی دور پرت کند). دراین آیه، علاوه بر تأ کید بر فطری بودن حس خداجویی در انسان، شرک و مشرک شدن را عامل سقوط انسان از حرکت تکاملی به سوی حقیقت مطلق دانسته، همچنان که این شرک، در تضاد با روح خدا جوی انسانی بوده و وی را از هویت متعالی (من قدسی) دور کرده و گرفتار(من کاذب) یا هویتی مخالف با روان و سرشت انسان قرار می دهد( بیات، 1378،ص86).

به دنبال ذکر آیات دین، روایاتی از بزرگان دین، که نمو نه ها و الگو های روشنی از راهیافتگان به هویت حقیقی هستند ذکر می شود. در روایتی از حضرت رسول(ص)، آمده است که: ” کل مولود علی الفطره فابو یهودانه او یمبجسانه” (هر مولودی که متولد می شود، بر فطرت اسلامی به دنیا می آید، پدران و مادران هستند که این ها را تغییر می دهند، اگر یهودی هستند یهودیش می کنند، نصرانی هستند، نصرانیش می کنند، مجوسی هستند، مجوسی اش می کنند، هر که هر گروهی است آن گروهی اش می کند(مطهری،1380،ص248). در این حدیث، علاوه بر اشاره به فطری بودن انسان، عامل تربیت و اجتماعی شدن از طریق گرو های اجتماعی به خصوص “خانواده” را عامل انحراف از مسیر صحیح پرورش انسان و کسب هویت حقیقی و متعالی، برمی شمارد و گرو های اجتماعی که فرد در آن عضویت دارد را در شکل دهی و صورت بندی ساختار شخصیت و هویت دینی مؤثر می داند. در واقع این روایت به نوعی بیان کننده ی این حقیقت است که، ساخت هویت، به خصوص هویت دینی افراد در اجتماع ودر تعاملات گروهی شکل می گیرد، و از منظر دیگر می تواند با دید گاه اندیشمندان معتقد به هویت های مدرن همخوانی داشته باشد. در روایتی دیگر امام علی (ع) می فرماید:”من عرف نفسه فقد عرف ربّه”(هرکس خود را شناخت، به حقیقت خداوند را شناخت) در این روایت، شناخت و آگاهی از خود و هویت متعالی خود، به معنای شناخت و آگاهی از دیگران (خداوند متعال) قلمداد می گردد. این روایت می تواند نمونه روشنی از هویت یابی و طلب من حقیقی و متعالی در وجود انسان باشد(مطهری،1380،ص249).

[1]- سوره حشر آیه 19

[2]– سوره انعام آیه 153

[3] سوره روم آیه 30