دانلود پایان نامه

ناصرخسرو قبادیانی اعم از منظوم و منثور تأویل پذیر هستند. همان‏طور که در فصل پیشین هم ذکر شد‏، جز اثر منثور «سفرنامه» باقی آثار ناصرخسرو در پس لایه های زیرین خود فراوان جای بحث و بررسی در زمینه «تأویل و تفسیر» دارند. این تنها یکی از خصوصیات بارز و منحصر به فرد این شاعر خردگرای اهل فرقه اسماعیلیه است‏. با گذشت قرن‏ها‏، حتی تا به امروز هم در عصر ما نظریات‏، دیدگاه‏های فراوانی در مورد هریک از این آثار و مباحث مربوط به آن‏ها وجود داشته است.

در «فصل چهارم» که اصلی‏ترین و حساس‏ترین بخش هر پایان نامه است‏؛ سعی بر آن شده به صورت موردی به هریک از این مطالب در باب تأویل‏ها، در بخش‏ها و فصل‏های گوناگون هریک از این آثار در حد ممکن پرداخته و بررسی و تحلیل شود‏؛ اگرچه به حق تمامی آثار ناصرخسرو جای بحث و بررسی دارند، اما در این‏جا به دلیل حجم بالا و تخصصی بودن بعضی از این مطالب‏، تنها به ذکر موردی هریک از این مفاهیم پرداخته می‏شود.

4-1 دیوان قصاید

حاجیان آمدند با تعظیم

شاکر از رحمت خدای رحیم

جسته از محنت و بلای حجاز

رسته از دوزخ و عذاب الیم

آمده سوی مکه از عرفات

زده لبیّک عمره از تنعیم

یافته حجّ و کرده عمره تمام

بازگشته به سوی خانه سلیم

من شدم ساعتی به استقبال

پای کردم برون ز حد گلیم

مرمرا در میان قافله بود

دوستی مخلص و عزیز و کریم

گفتم او را «بگو که چون رستی

زین سفرکردن به رنج و به بیم

تا زتو بازمانده‏ام جاوید

فکرتم را ندامتست ندیم

شاد گشتم بدانکه کردی حج

چون‏تو کس نیست اندر‏این اقلیم

بازگو تا چگونه داشته ای

حرمت آن بزرگوار حریم:

«چون‏همی‏خواستی گرفت احرام

چه نیت کردی اندر آن تحریم ؟

جمله بر خود حرام کرده بدی

هرچه مادون کردگار قدیم؟»

گفت «نی» گفتمش «زدی لبیّک

از سر علم و از سر تعظیم

می شنیدی ندای حقّ و ، جواب

باز دادی چنانکه داد کلیم؟ »

گفت«نی»گفتمش«چو در عرفات

ایستادی و یافتی تقدیم

عارف حق شدی و منکر خویش

به تو از معرفت رسید نسیم؟ »

گفت«نی»گفتمش «چو می کُشتی

گوسفند از پی یسیر و یتیم

قرب خود دیدی اوّل و کردی

قتل و قربان نفس شوم لئیم؟»

گفت«نی» گفتمش «چو می رفتی

در حرم همچو اهل کهف و رقیم

ایمن از شرّ نفس خود بودی

وز غم فرقت و عذاب جحیم؟ »

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد درموردعربستان سعودی، نظام بین الملل، سیاست خارجی، ایدئولوژی

گفت‏ «نی»‏ گفتمش‏ «چونک جمار

همی انداختی به دیو رجیم

از خود انداختی برون یکسر

همه عادات و فعلهای ذمیم؟ »

گفت «نی»گفتمش «چو گشتی تو

مطلع بر مقام ابراهیم

کردی از صدق و اعتماد و یقین

خویشی خویش را به‏ حق تسلیم؟»

گفت«نی»گفتمش«به وقت طواف

که دویدی به هروله چو ظلیم

از طواف همه ملائکتان

یاد کردی به گرد عرش عظیم ؟»

گفت«نی»گفتمش«چوکردی‏سعی

از صفا سوی مروه بر تقسیم

دیدی اندی صفای خود کونین

شد دلت فارغ از حجیم و نعیم؟»

گفت«نی» گفتمش«چو گشتی باز

مانده از هجر کعبه بر دل ریم

کردی آنجا به گور مر خود را

همچنانی کنون که کشته رمیم؟»

گفت«از این باب هرچه گفتی تو

من ندانسته‏ام صحیح و سقیم»

گفتم«ای‏دوست پس نکردی حج

نشدی در مقام محو مقیم

رفته ای مکّه دیده ، آمده باز

محنت بادیه خریده به بیم

گرتوخواهی‏که‏ حج کنی،پس ازاین

این چنین کن که کردمت تعلیم

(قصیده 148/ 308- 307)

قصیده بسیار زیبا و پند‏آموز «حج» ناصرخسرو قبادیانی، پُر از تأویل است و نگاهی دیگر به فرضیه حج و زیارت خانه خدا دارد. ناصرخسرو به قصد استقبال از حاجیان نزد دوستش می‏رود و در تمام این گفتگوها که به نوعی حالت «مناظره» و «گفتگوی متقابل» را دارد از دوستش در مورد حال و هوای روحانی و معنوی که در حج برایش بوجود آمده بود‏، پرسش می‏کند و در مقابل با جواب «نی» و بی‏تفاوت دوستش روبه‏رو می‏شود. هرچقدر ناصرخسرو مشتاق تر پرسش می‏کند در مقابل دوستش غافل‏تر پاسخ می‏دهد . ناصرخسرو با نام بردن هریک از مکان‏ها و انجام فرایض و مناسک حج منظور ظاهری و قصد انجام دادن کاری از روی ظاهر یک امر را ندارد بلکه مقصودش شکل و حالتی دوم از انجام این امور در معنای باطنیشان است.
برای مثال در ابیات (18-17) آنجا که اشاره به انجام قربانی کردن – که یکی از فرایض مهم حج است‏- می‏کند، تمام مقصودش این است که تنها یک حیوان به قصد آن‏که با قربانی کردن آن اعمال حج را تکمیل کنیم نیست‏، بلکه باید دیدِ بشرّیت و یک حاجی در این باشد که از این‏جا به بعد نفس لئیم امّاره خود را کشته و با خود عهد کند که بعد از آن دیگر هرگز این نفس پلید بر او چیره نباشد. در بیت 21 هم مقصودش از « جمار بر دیو رجیم» که دیو اشاره به همان شیطان و نفس امّاره انسان دارد‏، کشتن نفس امّاره است و خلوص نیّت داشتن در تمام امور دنیوی و اخروی است و پاک شدن از تمامی عادات و فعل‏های ذمیم و نکوهیده است.
ناصرخسرو معتقد است که با دیدن حرم امن الهی «کعبه» انسان هم‏چون اصحاب کهف که سال‏ها پس از خواب‏، وقتی هشیار شدند ان
گار در این دنیا نبودند و از همه بریده بودند‏، باشد و نگاهی تازه از راه دل داشته باشد نه با چشم سر به «سعی صفا و مروه»‌ رود.
ای ذات تو ناشده مصَّور

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد دربارهعشق و محبت، امام رضا (ع)، پورنامداریان، شعر عرفانی

اثبات تو عقل کرده باور

اسم تو زحدّ و رسم بیزار

ذات تو زنوع و جنس برتر

محمول نه ای چنانکه اعراض

موضوع نه ای چنانکه جوهر

فعلت نه به قصده آمر خیر

قولت نه به لفظ ناهی شر

حکم تو به رقص قرص خورشید

انگیخته سایه های جانور

صنع تو به دور دور گردان

آمیخته رنگ های دلبر

ببریده در آشیان تقدیس

وصف تو ز جبرئیل شه پر

بگشاده به شه نمای تنزیه

حسنت ز عروس عرش زیور

هم بر قدمت حدوث شاهد

هم با ازلت ابد مجاور

ای گشته چو آفتاب تابان

از سایه نور خود مستر

معشوق جهانی و نداری

یک عاشق با سزای در خور

بنهفته به سحر گنج قارون

یک درّ تو درد و دانه گوهر

عالم هم از این دو گشت پیدا

آدم هم از این دو برد کیفر

عالم چو یکی رونده دریا

سیّاره سفینه ، طبع لنگر

آبش چو نبات سنگ حیوان

درّش چو عقیق تو سخن ور

غوّاص چه چیز؟ عقل فعّال

شاینده به عقل یک پیمبر

علّت چو سیاست فرودین

از دست چه جنس برخصم بی مر

آخر چه ؟ هرآنچه بود اول

مقصود چه ؟ آنچه بود بهتر

بنگر به صواب اگر نه ای کور

بشنو به حقیقت ار نه ای کر

ای باز هوات در ربوده

از دام زمانه چون کبوتر

وی نخره حرص در کشیده

ناگه چو رسن سرت به چنبر

در قشر بمانده کی توانی

دیدن به خلاصه مقشّر؟

از توبه و از گناه آدم

خود هیچ ندانی ، ای برادر

سربسته بگویم ، از توانی

بردار به تیغ فکرتش سر

درویش کند ز راه ترتیب