است وروزگار ندیده است ، با او با احترام برخورد کرد .قلعه های حوضه الموت و رودبار که تسلیم مغولان شد ،حدود چهل قلعه بود . گردکوه و لمسر تا مدت ها حفظ شدند ،گردکوه تا مدت بیست سال از نابودی در امان بود .
اموال رکن الدین خورشاه را که از میمون دژ آوردند پیشکش هلاکوخان شد و بین امرا و لشکریانش تقسیم شد.هلاکوخان ،یک زن مغول را به همسری خورشاه درآورد.عاقبت خورشاه و تمام اهل خانواده اش به این بهانه که لمسر و گردکوه هنوز تسلیم نشده اند ،در منطقه ای بین ابهر و قزوین به قتل رساندند.(همدانی،989:1373-990/2).
2-2-5-دوران اختفاء مجدد اسماعیلیان
با حمله مغول به قلعه های اسماعیلیه ،آنان به طور کامل از پای درنیامدند.این دوران از مهمترین و مبهم ترین ادوار تاریخی اسماعیلیان می باشد و از آن زمان تا حدود دو قرن پس از آن اطلاع دقیقی از فعالیت های اسماعیلیان در دست نیست. با حمله مغول،اسماعیلیان مجبور به ترک ایران شدند و به سرزمین هایی که از قبل محل سکونت اسماعیلی مذهبان بود مانند هند و افغانستان هجرت کردند .گروه های نزاری دیگر در اماکن دوردست ،یا در شهرهایی که بیرون از سرزمین های سنتی آنها در ایران بود ،انزوا جستند(دفتری،508:1376) ،دیری نگذشت که یا از میان رفتند ،یا در جوامع مذهبی مسلط بر محیطی که در آن می زیستند، مستحیل گشتند.تعدادی با درپیش گرفتن تقیه در میان غیرنزاریان ایران،ماندند و در دیلم و قهستان گردآمدند.نزاریان در اوایل دوره بعد از الموت ،در جمع شدن مجدد در دیلم موفق تر بودند ،و در آن دیار در تمام دوره ایلخانی و تیموری فعالیت می کردند.(دفتری،226:1378).نزاریان ایران ،شام،هند و آسیای میانه در این دوران ،تحت رهبری محلی خود ،مستقل از یکدیگر تحول و تکامل یافتند.
نزاریانی که در ایران مانده بودند ،خود را در جامه صوفیان ،اثنی عشری ها ،اهل سنّت و هندوها در می آوردند ،تا بتوانند در اماکن ایرانی و هندو ،زندگی کنند .این عمل ،باعث تقیه طولانی مدت اسماعیلیان می شد که نوعی”غیرنمایی” ،می باشد.(دفتری،221:1378).نباید از توجه به این مطلب غافل شد که این تقیه طولانی مدت ،باعث می شد که کار برای تحقیق در زمینه اسماعیلیان این دوره زمانی خیلی مشکل شود.
از این دوران توجه اسماعیلیان، به صوفیان جلب شد و به سرعت جذب حلقه های صوفیان می شدند و این وضعیت تا مدت ها پس از آن تا زمان امامت آقاخان اول در ایران ادامه داشت.
براساس منابع نزاری ،شمس الدین محمدبن رکن الدین خورشاه زمانی که احساس خطر کرد ،بعد از معلوم شدن نص بر امامتش ،همراه با عمویش به آذربایجان رفت.شمس الدین قبل از مرگش ،قاسم شاه را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد(تامر،311:1375-312). شمس الدین به امامت رسید تا سلسله امامان اسماعیلی ،منقطع نباشند.از این دوران اطلاع زیادی دردست نیست اما بیان جانشین امام اسماعیلی ،نشان از اهمیت مسئله امامت نزد اسماعیلیان دارد .منابع اولیه هیچ کدام به این جریان اشاره ای ندارند بلکه در جامع التواریخ و تاریخ جهانگشای به قتل خانواده خورشاه پس از فتح قلاع اشاره دارند.با این وجود در منابع متأخرآمده است که پس از قتل و عام مغول،شمس الدین محمد پسر رکن الدین بطور مرموز از قلعه خارج شد(ساعی،17:1329). منابع قدیم ،اشاره ای به محل سکونت شمس الدین ندارند ،اما در منابع متأخر آمده است که کهن ترین اقامتگاه امامان پس از سقوط الموت به ظاهر جایگاهی درشهر آذربایجان بوده است.(الگار،14:1370).
شمس الدین سفرهای زیادی کرد تا اسماعیلیان پراکنده را یکدست کند(خراسانی فدائی،117:1362-118).پس از شمس الدین ،انشقاقی در سلسله ائمه نزاری به وجود آمد و اسماعیلیان به دو دسته قاسم شاهی و محمد شاهی تقسیم شدند .قاسم شاه و محمدشاه ،فرزندان مؤمن شاه بن شمس الدین بودند که هر کدام ادعای جانشینی او را داشتند.گویا نام مؤمن شاه در منابع قدیمی قاسم شاهیان بوده است اما بعدها نام او از لیست نام امامان قاسم شاهی حذف شده است. شهاب الدین شاه حسینی ،نوه آقاخان اول (م1320ق/1885م)نخستین کسی است که در فهرست اسامی امامان قاسم شاهی(آقاخانیه)دست برده است و نام مؤمن شاه را حذف کرده است و از دیگران نیز تقاضای چنین کاری را کرده است.(شاه حسینی،42:1341-44).اسماعیلیان ایران از شاخه قاسم شاهی ها می باشند که آقاخانیه هم نامیده می شوند.
اطلاعی از جزئیات زندگی امامان این دوره،در دست نیست. بعد از قاسم شاه ،اسلام شاه به امامت رسید.به نظر می رسد که اسلام شاه، در ایام کشتار پیروان اسماعیلی به دست تیمور محل سکونت خود را به اجبار تغییر داده باشد تا پیروان او بتوانند با آرامش زندگی کنند (هالیستر، 372:1373). تغییر مکان اسماعیلیان از دوران اسلام شاه آغاز شد و این جماعت را وارد مرحله ای از ظهور و شکوفایی کرد.
2-2-6-دوره احیای انجدان
در نیمه قرن نهم هجری امامان نزاری قاسم شاهی ایران،در پوشش صوفیان سربرآوردند و وارد مرحله جدیدی از حضور بعد از اختفاء مجددشان بعد از الموت ،شدند.در حقیقت یکی از عواملی که باعث حفظ اسماعیلیان ایران پس از حمله مغول شد،همرنگ شدن آنها با صوفیان بود.
انجدان از شهرهای مرکزی ایران می باشد که در حوالی قم و محلات واقع شده است .در قرن نهم هجری ،امامان اسماعیلی قاسم شاهی که در ایران می زیستند ،این شهر را برای سکونت خود انتخاب کردند،چون هم در مرکز ایران واقع شده بود و هم به مراکز عمده شیعی مانند قم نزدیک بودو از سایر مراکز سنّی ،فاصله داشت.در مجموع دوازده تن از امامان قاسم شاهی، در این شهر امامت کردند.
اسلام شاه
،سی امین امام سلسله قاسم شاهی که معاصر تیمور بود وحدود 829ق/1425م وفات کرد ،احتمالا نخستین امام سلسله قاسم شاهی است که در انجدان اقامت گزید .با آغاز امامت مستنصر بالله، سی و دومین امام قاسم شاهی ،امامان قاسم شاهی به طور قطع در انجدان مستقر شدند(دفتری،224:1378-225).مقبره تعدادی از این امامان، در انجدان باقی مانده است.این دوره همزمان با دوران تیموری و صفویان می باشد .تاریخ نگاران این دوره از لشکرکشی تیمور به سرداری خود تیمور در سال 795ق/1393م علیه نزاریان انجدان ،یاد نموده اند.(شامی،136:1937/1).با روی کار امدن صفویان و اعلام رسمی مذهب تشیع،فرصت های مساعدی برای فعالیت های اسماعیلیان فراهم شد.به زودی با سیاست اعمال فشار صفویان بر صوفیان ،نزاریان و امامانشان هم از این فشارها بی نصیب نبودند.شاه اسماعیل صفوی شاه طاهر حسینی ،معروفترین امام سلسله نزاری محمدشاهی را مورد تعقیب قرار داد و فرمان قتل او را صادر کرد که در نتیجه این فرمان،او به هندوستان گریخت .(دفتری ،240:1378).بعد از شاه اسماعیل،شاه طهماسب هم به تعقیب اسماعیلیان پرداخت ،او سی و ششمین امام اسماعیلی ،مرادمیرزا را مورد آزار و تعقیب قرار داد(قمی ،582:1259-584/1)دلیل این امر را رابطه ای دانسته اند که مرادمیرزا با نقطویان داشته است .با وجود این آزارها و دشمنی ها ،نمونه هایی از روابط صمیمانه میان امامان قاسم شاهی و شاهان صفوی به ثبت رسیده است،مرادمیرزا با یک شاهزاده خانم صفوی ،شاید خواهر شاه عباس ،ازدواج کرد.(دفتری،242:1378).
در طی دوره انجدان ،امامان اسماعیلی ،به صورت یک رسم نام های صوفیان را برخود می نهادند و بیشتر به صورت رابطه مرید و مرادی عمل می کردند. خلیل الله جانشین مرادمیرزا به نام صوفیانه ذوالفقارعلی ،نیز شهرت داشت.در این دوره امامان مانند قطب و مرشد بودند .
نزاریان قاسم شاهی دوره انجدان،اساسا تعالیم دوره الموت را ،به ویژه به صورتی که بعد از اعلام قیامت پرداخته شده بود ،پیروی می کردند.در معتقدات مذهبی دوران انجدان امام حاضر ،اهمیت مرکزی خود را حفظ کرد.(همان،238:1378-239). دوره انجدان همچنین شاهد تجدید حیات فعالیت های ادبی نزاریان ایران بود که نخستین نمونه های آن را در آثار نزاری قهستانی و خیرخواه هراتی اتفاق افتاد.
آرامگاه تعدادی از امامان اسماعیلی این دوره مانند شاه نزار و جانشین او سید علی و تعدادی از اعضای خانواده آنها ،در روستای کهک است و مورد زیارت اسماعیلیان قرار می گیرد ،از جمله کسانی که به زیارت این اماکن در ایران می آیند،خوجه های هندوستان هستند.
2-2-7-امامان اسماعیلی که در ایران حکومت کردند
امامان اسماعیلی ،تا دوران معاصر که زمان امامت آقاخان چهارم می باشد چهل و هشت نفر بوده اند که از ابتدا در عربستان،آفریقای غربی و مصر امامت کردند .از زمان نوزدهمین امام اسماعیلی ، مقر امامت آنان به ایران منتقل شد تا زمان چهل و ششمین امام اسماعیلی آقاخان اول، که پس از شورش مقر امامت امامان قاسم شاهی ،به طور رسمی به خارج از ایران منتقل شد(ضمائم،93)
2-2-8-حکومت امامان اسماعیلی در مرکز ایران
حسن علی،معروف به سیدحسن بیگ،چهل و دومین امام اسماعیلی در ایران می باشد که امامت را از انجدان و کهک،به بابک منتقل کرد. از دلایل این تغییر مکان ،سهولت در دریافت نذورات و پیشکش ها بود که توسط مریدانش از هند و بندرعباس،فرستاده می شد و معمولا با هجوم راهزنان مواجه می شدند(وزیری کرمانی،322:1340).تغییر مکان از انجدان و کهک به شهر بابک و پس از آن در زمان سایر جانشینان او به کرمان نشانگر موضوع مهم تری بود .این انتقال ،نشانگر علنی شدن امامان ، از حالت پنهانی و شرکت آنها در زندگی سیاسی و فعالیت های علنی آن ها بود.(الگار،15:1370).
حسن علی معاصر با حکومت زندیه و افشاریه بود.از ویژگی امامان این زمان ،شرکت در فعالیت های سیاسی و همکاری با حکومت های مسلط بر ایران،است. برای نخستین بار پس از الموت، در این زمان است که امامان اسماعیلی ،با شاه رابطه برقرار می کنند .حسن علی در لشکرکشی نادر به هندوستان همراه با او بود و در بازگشت از آن دیار با بدگویی اطرافیان نزد شاه افشار مواجه شد ،در نتیجه چشمانش را میل کشید(خراسانی فدائی،142:1362-143).از حکمرانان افشار ،شاهرخ خان در کرمان استقلال داشت ،کمال احترام را به سید حسن بیگ می نمود و دختر سید را به عقد پسر خود لطفعلی ،درآورد (وزیری کرمانی،333:1340).پس از حسن بیگ ،قاسم علیشاه و سپس سید ابوالحسن ملقب به باقر شاه به امامت رسیدند.در درگیری های خوانین کرمان در زمان زند،برای تصرف آن شهر ،سیدابوالحسن به طرفداری از صادق خان برادر وکیل الرعایا پرداخت ،صادق خان در پی مسائل خانوادگی ،حکومت کرمان را همراه با خلعتی به سیدابوالحسن خان داد(وزیری کرمانی، 334:1340-335).او با حکومت زند روابط دوستانه داشت اما در اواخر می خواست جانب حکومت غالب یعنی آقامحمدخان را بگیرد تا حکومت کرمان را از دست ندهد ،درنتیجه رابطه او ولطفعلی خان دوستانه نبود ،لطفعلی خان به قصد حمله به کرمان،اردو زد که به دلیل مواجه شدن با سرمای زمستان ،محاصره را ترک کرد(موسوی نامی،325:1369-327).
حسن بیگ از راه خمس و نذوراتی که به دست می آورد ،صاحب ثروت هنگفتی شد و آن را در راه خدمت به مردم سخاوت مندانه خرج می کرد و بین اهالی آن دیار محبوبیت بسیاری کسب کرد.
در سال1209ق آقامحمدخان قاجار ،کرمان را محاصره کرد ،میرزامحمدباقر برادر سیدابوالحسن خان ،پیروان خود را در اختیار لطفعلی خان زند قرار داد و آقا محمدخان ،میرزامحم
دباقر را کور کرد(الگار،1370: 17).آقامحمدخان ،پس از تصرف شهر دستور داد تا زنان و فرزندان سادات شهر بابک را به قریه کهک از توابع قم است فرستادند که آنجا در ابتدا وطن آنان بود .او هفتصدخانوار از جماعت عطاءالهی شهرکرمان را به توقف در ری مأمور داشت(الگار،39:1370).
ابوالحسن خان سال 1206ق، از دنیا رفت .او در زمان خود به کسی مالیات پرداخت نمی کرد و تمام خمس دریافتی را خرج مردم کرمان می کرد .او ابنیه هایی در کرمان بنّا کرد،میدانی جنب جامع گواشیر بنّا کرد،باغ آقا را که حکام کرمان در آن خلعت دولتی می پوشیدند ،را ساخت .(وزیری کرمانی ،352:1340-352).
زمان سیدابوالحسن خان سلسله نعمت الهی در ایران،به دست رضاعلیشاه دوباره احیا شد و رشته دوستی قدیمی اسماعیلیان با صوفیان ،از نو زنده شد(دفتری،266:1378).پس از سیدابوالحسن خان ،پسرش شاه خلیل الله به امامت اسماعیلیان رسید.او نخستین امام از قاسم شاهیان است که در دوره قاجار به امامت رسیده است.شاه خلیل الله آخرین امام اسماعیلی بود که در انجدان حکومت کرد.
شاه خلیل الله ،دارای همان موقعیت اجتماعی بود که پدران او درمیان مردم داشتند.آقامحمدخان موقعیت شاه خلیل الله در میان مردم را، می دانست و از آن باخبر بود و به فتحعلی شاه می گفت شاه خلیل خطرناک است یا باید از بین برود و یا به مکان دیگری منتقل شود . (سیف آزاد،406:1329).زمان فتحعلی شاه ،املاک شاه خلیل را گرفتند و او را به محلات منتقل کردند و به اندازه همان املاک که از او گرفته بودند، در محلات به او املاکی دادند.شاید از دلایل دشمنی با شاه خلیل ،املاکی بود که به او می رسید چون املاک زیاد زمینه استقلال خواهی حکام محلی را فراهم می کرد.
شاه خلیل الله به جای محلات به یزد رفت تا بهتر بتواند با پیروانش در ارتباط باشد چون به ظاهر فتحعلی شاه او را به حکومت یزد منصوب کرده بود(خراسانی فدائی،145:1362).او اهل و خانواده اش را به محلات فرستاد.از همان ابتدا صدرالممالکی از اعیان یزد نسبت به شاه خلیل اظهار حسادت می کرد . دو تن از ملازمان شاه خلیل با بازاریان درگیر شده بودند که منجر به قتل یک نفر شده بود،تعدادی از اهالی یزد به خانه شاه خلیل هجوم آوردند و او را با تعدادی از همراهانش کشتند.در این میان از ملّا حسین نامی ،نام می برند که گویا او هم مانند صدرالممالکی ،منتظر فرصتی بود تا بتواند شاه خلیل را از بین ببرد.او را هم در واقعه قتل شاه خلیل از عوامل اصلی می دانند .اسماعیلیان پس از این واقعه شاه خلیل را شهید خطاب می کردند.
پس از آنکه شاه خلیل الله را اشرار یزد ،با اغوای ملّاحسین و اظهار خلوص به صدرالممالک ، به قتل رساندند و به قصد دلداری بازماندگان مرحوم شاه خلیل الله ،ملّاحسین و اعوان او با صدر الممالک موردخشم پادشاه قرار گرفتند ،به خاطر حفظ آن خانواده و پاس زحمات میرابوالحسن خان پدرشاه خلیل الله ،که خود تازنده بود لطفعلی خان زند را با آن رشادت به کرمان راه نداد ،سروجهان خانم را به مرحوم آقاخان پسرشاه خلیل الله داد (عضدالدوله،22:2525). با کشته شدن امام اسماعیلی ،همسر او برای تظلم خواهی به دربار رفت و در زاویه مقدسه متحصن شد .فتحعلی شاه می دانست که با کشته شدن شاه خلیل الله ،شورش برپا خواهد شد ،از همسر او استقبال کرد و هم دختر خود را به همسری پسرش درآورد و هم حکومت کرمان را همراه به