دانلود پایان نامه

. مربوط می شوند؛ باورهای فراشناختی منفی باورهایی هستند که به کنترل ناپذیری معنی اهمیت و خطرناک بودن افکار و تجربه های شناختی مربوط می شوند (ولز، 1388).
مدیریت درد: مدیریت درد شاخه ای پزشکی با به کارگیری رویکردی چندرشته ای برای کاهش درد و رنج و بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا به درد است (واجوکی، 2013).
سردرد مزمن: سردردهای مزمن باید 15 روز در ماه یا بیشتر وحداقل به مدت 3 ماه وجود داشته باشند و نباید به علت بیماری دیگری ایجاد شده باشند (کرومبی و همکاران به نقل از مسگریان و همکاران، 1391)
تعاریف عملیاتی
تنظیم هیجان: در این پژوهش از مقیاس راهبردهای تنظیم شناختی هیجان که توسط کارنفسگی، کراج و اسپینهاون (2001) به منظور ارزیابی نحوه تفکر بعد از تجربه رخدادهای تهدیدکننده یا استرس زای زندگی تهیه شده است، استفاده می شود.
باورهای فراشناختی: باورفراشناختی به وسیله ی پرسش نامه باورهای فراشناختی که توسط ولز در سال 1997 تنظیم شده است، سنجیده می شود.
مدیریت درد: این متغیر به وسیله ی پرسشنامه درد مک گیل محاسبه می شود. این پرسشنامه برای اولین بار توسط ملزاک در سال 1975 استفاده شد.
سردرد مزمن: افرادی که 15 روز در ماه دچار سردرد می شوند و حداقل این درد به مدت 3 ماه وجود دارد (کرومبی و همکاران به نقل از مسگریان و همکاران، 1391)
فصل دوم:
ادبیات و پیشینه پژوهش
الف) پیشینه نظری
1-درد
1-1-تعریف درد:
درد پدیده شگفت زندگی، که در بسیاری از موارد باعث نجات جان انسان می شود و ما را از زیانبخش بودن عوامل خارجی آگاه می سازد. درد تجربه ی حسی و روحی از ناراحتی است که معمولا با آسیب واقعی یا تهدید کننده ی بافت ها ارتباط دارد (ساندرز، 1985؛ به نقل از تنهایی، 1390). همه مردم، در هر گروه سنی، درد را به نحوی احساس کرده اند. به طور مثال، درد دندان درآوردن، درد زخمی شدن و غیره. تعدادی از پیام های حسی که مغز دریافت می کند احساس نامطبوعی ایجاد می کند که همیشه بر روی عواطف ما تاثیر می گذارند که این احساس درد است. بعضی درد ها مزمن هستند مثل درد میگرن، کمر درد و غیره.
در سال 1994 درد توسط انجمن بین المللی مطالعه درد (IASP) اینگونه تعریف شد: تجربه حسی و عاطفی ناخوشایند همراه با آسیب بافتی واقعی یا بالقوه (IASP ، 1994؛ به نقل از انجمن فیزیوتراپی استرالیا، 2012). مکانیسم های بالقوه برای درد و عوامل خطر ساز در ارتباط با ناتوانی درد به منظور به حداقل رساندن تاثیر درد در زندگی فرد مورد مطالعه قرار گرفته است (انجمن فیزیوتراپی استرالیا، 2012).
طبق نظر کارولی، درد فراگیرترین نشانه در حرفه پزشکی، رایج ترین عامل ناتوانی و منحصر بفردترین نیروی انگیزشی است که باعث می شود شخص به دنبال مراقبت های پزشکی برود و یا از آن اجتناب کند (سارافینو و میرزایی، 1387؛ به نقل از تنهایی، 1390).
1-2-انواع درد : 
درد را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد : حاد و مزمن.
درد حاد :
درد حاد معمولا سازگارانه است، درد حاد به شخص اگاهی می دهد که از آسیب بیشتر اجتناب کند. درد حاد کمتر از ۶ ماه دوام دارد و شامل درد های ناشی از بریدگی، سوختگی، جراحی، عمل دندان پزشکی، زایمان و جراحت های دیگر است (ری شهری، 1387)
درد مزمن
درد مزمن به درد مقاوم به درمانی اطلاق می شود که فراتر از دوره ای برای بهبودی آن انتظار می رود، طول کشیده است. با توجه به این تعریف، درد مزمن دردی است که به طول انجامیده باشد. پژوهشگران ملاک های زمانی متفاوتی را برای درد مزمن در نظر گرفته اند. به همین دلیل انجمن جهانی مطالعه درد کوشیده است تا ملاک زمانی یکسانی را برای درد مزمن قرار بدهد. بر اساس توصیه های این انجمن در فعالیت های بالینی و درد دردهای غیر سرطانی، انتخاب مقطع 3 ماه برای تفکیک بین درد حاد و مزمن مناسب است ولی برای مقاصد پژوهشی، بهتر است مقطع زمانی 6 ماه به عنوان ملاک تشخیص درد در نظر گرفته شود (اصغری مقدم، 1383).
انواع مختلفی از درد مزمن با علل مختلف وجود دارد . درد ممکن است از محرک هایی که معمولا دردناک نیستند احساس شود که به عنوان ” آلودینا ” شناخته شده است و یا ممکن است فردی سطوحی از درد را بیش از آن چیزی که از محرک مورد نظر انتظار می رود ادراک کند که ” هایپرال جسیا ” نامیده می شود، هر دو این موارد در بسیاری از سندرم های درد مزمن دیده می شود (لیپمن و همکاران، 1996؛ به نقل از هنسن، 2005).
بونیکا 1990 بیان کرد که عوامل گوناگون روانشناختی و محیطی نقش بارزی در درد مزمن ایفا می کنند و نقش این عوامل در درد حاد کمتر است. همانند دیگر متخصصان درد بونیکا معتقد است که درد حاد معمولا مفید است ، زیرا این درد به ما هشدار می دهد که کدام یک از اعمال ما اشتباه است و ما را به جست و جوی مراقبت بهداشتی هدایت می کند. در حالی که درد مزمن مزیت زیستی ندارد و اغلب فشار روانی و هیجانی شدید، فیزیکی، اقتصادی و اجتماعی را به بیمار و خانواده او تحمیل می کند، و ناشی از یک تجربه ذهنی منحصر به فرد است که به تعامل پیچیده شناخت های فرد، عواطف و عوامل فردی و فرهنگی او وابسته است (سترانباخ، ولف، مورفی و آکیسون ، 1999؛ به نقل از رجبی و عطار، 1381).
1-3-طبقه بندی درد
انجمن بین المللی درد (IASP) درد را به 5 بخش تقسیم کرده است: دوام و شدت درد، محل آناتومیکی درد، سیستم های بدنی درگیر در درد، علت و مشخصات زمانی درد (دردی که می آید و می رود، درد ثابت و غیره) (راج و همکاران، 2007).
ادراک درد را می توان به سه بخش تقسیم کرد: حسی، عاطفی (چگونه به صورت هیجانی در شما تاثیر می گذارد) و ارزیابانه ( در مورد درد چه فکر می کنید و چه معنی برای شما دارد) (فیلدز و همکاران، 1991؛ به نقل از هنسن، 2005).
1-4- آستانه درد و ادراک
احساس های محیطی توسط راه های درد (مثلا مسیرهای نخاعی-تالامیک جانبی، تالاموس و مغز میانی) به نواحی تنی-حسی دستگاه اعصاب مرکزی به ادراک خودآگاهی می رسد. قشر آهیانه ای هم محل درد و هم شدت درد را تشخیص می دهد. آستانه درد برای اکثر افراد یکسان است. بنابراین می توان این آستانه را به کمک پسخوراند زیستی، حالت هیجانی مثبت، تمرینات آرمیدگی، فیزیوتراپی یا سایر فعالیت های فیزیکی، طب سوزنی، هیپنوتیزم، محرک های انحرافی مانند موسیقی، دارونما و غیره تا 40% پایین آورد (کاپلان و سادوک، 1988؛ به نقل از رجبی و عطار، 1380).
پژوهشگران خاطر نشان کرده اند که گیرنده های شیمی – اعصاب مغز نقش مهمی در ادراک ایفا می نماید. پرت و اسنایدر (1973) دریافتند که گیرنده هایی در مغز به داروهای افیونی حساس هستند و تحریک یاخته های عصبی در مغز می تواند درد را تقلیل دهد. گلداشتاین و هاکز (1975) خاطر نشان کردند که در قشر مخ یک مواد طبیعی که خواص مشابه داروهای افیونی را دارد و عمل آن را انجام می دهد وجود دارد. این ماده ها اندروفین انکفالین و دیتورفین هستند. ناقلین عصبی مانند سروتونین و همچنین گیرنده های شیمیایی برادی کینین و پروستاگلاندینز نورون هایی را که به پیام های درد پاسخ می دهند تحریک یا حساس می کنند ( گرینا و کریج، 1988؛ به نقل از رجبی و عطار، 1380). به طور کلی یکی از موارد شگفت انگیز درباره درد این است که در کسانی که تحت فشار روانی آسیب می بینند درد ظاهر نمی شود و تا ساعاتی بعد از جراحت از درد شکایت نمی کنند که به نظر می رسد همین مواد شیمیایی-عصبی یکی از سازوکارهای رهایی از درد باشند (رجبی و عطار، 1380).
1-5- نظریه های درد
1-5-1نظریه اختصاصی بودن درد
یکی از قدیمی ترین تلاش ها برای توصیف اینکه درد چگونه عمل می کند توسط دکارت بود. دکارت سیر درد را اینگونه فرض کرد: وقتی به تکه ای از پوست با رشته ای نازک به دریچه ای در مغز متصل است که با فعال شدن پوست این دریچه در مغز باز شده و خود باعث جریان یافتن روح حیوانی از یک حفره می شود که به سمت ماهیچه حرکت می کند و موجب چرخاندن سر و چشم به طرف محرک گردیده و جهت محافظت قسمت مورد نظر، بدن را از محرک آسیب رساننده دور می کند. نظریه اختصاصی بودن درد بیان می کند که درد دارای یک دستگاه حسی با دستگاه های مرکزی و محیطی خاص خود است (ملزاک، 2004)
1-5-2- نظریه تصمیم حسی
اعتقاد نظریه تصمیم حسی بر این است که ادراک نقش با اهمیتی در درد به عهده دارد. این نظریه از روانشناسی احساس و ادراک اقتباس شده است. چاپمن 1978 خاطرنشان کرد که درد یک فرایند ادراکی، یک پدیده روانشناختی و صرفا یک رابطه ناقص درونداد حسی است و توجه یکی از فرایندهایی است که بر ادراک تاثیر می گذارد. بنابراین توجه مشتمل بر صافی کردن سیگنال های حسی، تمرکز بر سطوح کوچکی از برونداد حسی است. افزون بر این، تحریک فیبرهای دلتا – A که بر توجه منبع درد تمرکز دارند معمولا درد حاد و سوزش آوری را تولید می کنند. چاپمن 1978، 1980 گفت که توجه به درد معمولا یک فرایند انطباقی است. فیبرهای دلتا – A سیگنال هشدار دهنده ای فراهم می کنند که بافت آسیب دیده است. بنابراین، این سیگنال درباره گستره آسیب و ناحیه آن اطلاعات فوری ارائه می دهد. فیبرهای دلتا – C اطلاعاتی درباره کندی، پخش و تاثیر درد فراهم می کنند. او معتقد است که این نوع درد هم اطلاع دهنده است، و سیگنال یادآوری می کند که بافت می بایستی از آسیب بیشتر محافظت شود. هر دو نوع فیبرها در طی آسیب فعال می شوند ولی دو نوع متفاوت از اطلاعات ارائه می دهند (فیبرهای دلتا – A به شخص هشدار می دهد و فیبرهای دلتا – C به او یادآوری می کند که آسیب رخ داده است). در نهایت، آسیب به علت فرایند گوش بزنگی ادراکی به درد مزمن می انجامد. برخی از عوامل فردی از قبیل توجه، انتظار، گوش بزنگی، اهمیت سیگنال برای فرد و تغییراتی در نیرومندی حساسیت سیگنال حسی و اثر حسی در ادراک درد دخالت دارند. اما این نظریه، به جنبه های ادراکی درد توجه دارد و جنبه های فیزیولوژیکی آن را نادیده می گیرد (رجبی و عطار، 1381).
1-5-3- نظریه الگو
نظریه اختصاصی بودن در ابتدا در سال 1874 توسط ویلهلم ارب به چالش کشیده شد. او پیشنهاد کرد که سیگنال درد با تحریک هر گیرنده حسی امکان پذیر و قابل حصول است فقط لازم است که شدت تحریک کافی باشد. الگوی تحریک شدت درد را تنظیم و تعدیل می کند ( تود و همکاران2004؛ به نقل از تنهایی، 1390)
1-5-4- نظریه کنترل دریچه
ملزاک و وال در سال 1965 در یک مقاله علمی به نام ساز و کار درد نظریه کنترل و دریچه را مطرح کردند. بر اساس نظریه کنترل دریچه، یک دروازه عصبی قابل باز و بسته شدن وجود دارد که علایم درد را پیش از رسیدن به مغز تنظیم می کند. طبق این نظریه جایگاه این ساز و کار دروازه ای، در طناب نخاعی و بخصوص در مایع ژلاتینی شاخ های خلفی است که بخشی از ماده خاکستری است که در طول مغز و نخاع تداوم دارد (سرافینو، 1387؛ به نقل از تنهایی، 1390).
1-5-5- نظریه امروزی درد
امروزه اعتقاد بر این است که انواع متفاوتی از نورون ها وجود دارند که در تمیز و تشخیص درد درگیر هستند. این نورون ها شامل نورون های بزرگ و با پوشش میلین قوی (که عملکرد سریع دارند) و رشته های عصبی نازک می باشد. برخی از این رشته های نازک قادر به تمیز محرک دردآور از محرک غیر دردآور نیستند، درحالی که برخی از آنها یعنی گیرنده های حسی درد فقط به تحریکات شدید دردناک پاسخ می دهند (شلمی و همکاران، 2007؛ به نقل از تنهایی،1390).
1-6- درد مزمن
درد مزمن دردی است که بیش از شش ماه طول کشیده و با فرایند بدخیمی مثل سرطان همراه نباشد. اغلب این درد در غیاب هرگونه آسیب بافتی و مشکلات ارگانیک وجود دارد و یا بر اساس پاتوفیزیولوژی زیربنایی قابل توجیه نیست و تقریبا هیچ وقت به درمان فعال پاسخ نمی دهد. درد مزمن وضعیت تحلیل برنده و ناتوان کننده ای است که فرد دردمند را علاوه بر تحمل فشار ناشی از درد با عوامل فشارزای دیگر که ابعاد گوناگون زندگی وی را تحت تاثیر قرار می دهد، مواجه می سازد و کاهش فعالیت فیزیکی، افت عملکرد شغلی و حرفه ای، اختلال در روابط بین فردی و نیز از دست دادن علایق و سرگرمی ها منجر به از دست رفتن روحیه، گوشه گیری، مشکلات خلقی و اختلال خواب می گردد. درد مزمن اغلب با انواع آسیب های روانشناختی از جمله افسردگی، اضطراب، وابستگی به ضد دردها، اختلال تجزیه ای، اختلال سوماتیک و کودک آزاری همراه است (فدایی، 1381).
درد مداوم می تواند اثر عمیق و گسترده ای بر کیفیت زندگی بیمار داشته باشد. تحرک، عملکرد جسمی، خواب و نگرانی عموما از درد تاثیر می پذیرند. درد اضطراب، درماندگی و ناامیدی ایجاد می کند و از عواملین خطر برای افسردگی است (انجمن درد انگلستان، 2010). در تجربه ی درد عوامل روانشناختی دارای نقشی مرکزی است. طیف وسیعی از عوامل روانشناختی ادراک درد افراد را تغییر می دهد که برخی از این عوامل شامل طول، ادراک کنترل داشتن بر درد، ترس و اضطراب، فرایندهای ارزیابی، خودکارامدی و انتظار تقویت می باشد (تورک، 1991، مین، 2000؛ به نقل از انجمن درد انگلستان، 2010).
1-6-1انواع درد مزمن
درد مزمن با توجه به پاتوفیزیولوژی ( تغییرات کارکردی در ارتباط یا ناشی از بیماری یا آسیب دیدگی) طبقه بندی شده است:
دردزا : به دلیل مصدومیت بافت در حال آنجام کاری.
نوروپاتیک: ناشی از آسیب به مغز، نخاع و یا اعصاب محیطی.
مخلوط و نامشخص: که به معنی هیچ کدام از موارد فوق و یا هر دو مورد آن می باشد
درد مداوم: دردی است که به طور معمول برای حدود نیمی از روز و یا بیشتر تداوم دارد. در بیشتر موارد، این درد با یک چرخه شبانه روزی با بهره گرفتن از داروهای ضد درد و ورزش مداوم تحت درمان قرار می گیرد.
درد عود کننده: این درد را می توان به عنوان یک افزایش گذرا در درد کسی که نسبتا ثابت است، توصیف کرد. این ممکن است با تغییر در یک بیماری زمینه ای، درمان و یا اقدامات فیزکی مانند سرفه و یا بلند شدن از روی صندلی ایجاد شود. همچنین می تواند از طریق افزایش احساساتی نظیر استرس، اضطراب و نگرانی ایجاد شود (انجمن درد انگلستان، 2010).
1-7- همه گیرشناسی درد مزمن
درد مزمن رنج زیاد و نتایج درمانی متفاوتی را برای فرد ایجاد می کند و نرخ شیوع آن از 2 تا 40 درصد جمعیت عمومی جهان است. حدودا 50 میلیون نفر از مردم آمریکا درد مزمن دارند که این امر تاثیر زیادی روی کیفیت زندگی وابسته به سلامت افراد دارد و بار اقتصادی و اجتماعی سنگینی دارد و هزینه آن برای آمریکا از 40 تا 220 میلیون دلار است (آناچکورا و همکاران، 2008؛ به نقل از تنهایی، 1390). تقریبا 30 درصد از مردم کانادا از درد مزمن رنج می برند (هنری و همکاران، 2008؛ به نقل از تنهایی، 1390).
11% مراجعین بیمارستان به علت درد مزمن است. نظر سنجی گالوپ نشان داده است که 89% آمریکایی های سن 18 سال به بعد، حداقل در ماه یک بار دچار درد می شوند؛ 15 % این افراد ماهانه درد شدیدی را تجربه می کنند. در میان افراد 65 سال به بالا، 55% دارای درد روزانه هستند (گالوپ،1999؛ به نقل از هنسن، 2005). درد مزمن شرایطی است که اکثر افراد را در برخی موارد تحت تاثیر قرار می دهد. پس میلیون ها نفر دچار درد مزمن هستند و با پیامدهای عمیق آن زندگی می کنند (هنسن، 2005).
اکثریت مردم دارای آستانه درد مشابه هستند، با این حال نشان داده شده است که آستانه درد را می توان از طریق طب سوزنی، ریلکسشن، هیپنوتیزم و تصویر ذهنی (تخیل) تا 50% افزایش داد (تامپسون و همکاران، 1994؛ به نقل از هنسن، 2005). تحمل درد نیز متفاوت است و به نظر می رسد که زمینه ژنتیکی داشته باشد (هنسن، 2005).
1-8- چند بعدی بودن درد
درد مزمن یکی از شایع ترین مشکلات سلامتی در جهان مدرن ماست. میلیون ها نفر با شرایطی همچون کمردرد، سردرد و زانو درد به سر می برند. برای حل این مشکل بسیاری از مردم روی به درمان های ذهن و بدن، شامل مدیتیشن، یوگا و درمان شناختی رفتاری آوردند (باشل، کک و لوو،2013). درد حسی پیچیده و تجربه ای هیجانی است که می تواند به طور گسترده ای بین افراد و حتی