مدل­های سلامت روان

علیرغم توانایی­های علم روانپزشکی و روان­شناسی در تدوین مدلهای درمانی برای اختلالات موجود از جمله اضطراب، افسردگی، وسواس ،فوبیا و … که نتایج روشن و امید بخشی در برداشته و به تخفیف و تسکین نشانه­ها و علایم انجامیده است به حوزه پیشگیری توجه اندکی شده است. با توجه به مدلهای علت شناختی موجود واثرات آن، منطقی بنظر می­رسد که مشاوران و روان شناسان بر پیشگیری از مشکلات و بیماری­ها متمرکز شوند.

دو مدل متداول برای پیشگیری توسط دوزویس[1] و دابسون[2] (2004) پیشنهاد شده است. اولین مدل که بطور گسترده از دهه 1950 مورد استفاده قرار گرفته به عنوان مدل کلاسیک نام برده می­شود که سطوح پیشگیری اولیه[3]- ثانویه[4] و ثالثیه[5] را مطرح نموده است:

– پیشگیری اولیه؛‌به منظور ارتقاء سلامت عمومی افراد جامعه بدون اینکه بطور مشخص به فرد یا گروه خاصی مربوط شود، طراحی شده است. از جمله مزیت­های آن اقدامات پیشگیرانه بدون برچسب زدن اختلالات روانی به افراد است، نتایج تحقیقات نشانگرآنست که این اقدامات می­توانند بسیار سودمند و مفید باشند (هادسون ،شرودر وکندال[6]، 2004). عواملی از قبیل خانوادگی (آسیب شناسی روانی و خانوادگی)، اتفاقات منفی زندگی، عوامل شناختی، تحت استرس مزمن بودن، عوامل فردی مانند عزت نفس پائین، مهارتهای اجتماعی پائین در گسترش افسردگی می­توانند مؤثر باشند هر چند هر کدام از این عوامل منحصراً مربوط به افسردگی نمی­باشد. شناخت این عوامل در بهبود و اجرای اقدامات پیشگیرانه اولیه بسیار تأثیرگذار هستند که بیشتر آن متکی به استفاده از تکنیک­های درمان شناختی– رفتاری مانند مهارت برنامه­ریزی برای زندگی شاد و مفرح، آموزش مهارتهای اجتماعی و …. است (ایسایو[7]، 2004).

درمراکز آموزشی دو نوع برنامه پیشگیری اولیه مورد استفاده قرار می­گیرد برنامه­ای که منحصراً برای نوجوانان است بنام RAP-A [8] (شوچیت، هولند ، وایتفیلد، هارنت و اسگاربای،‌1997) که برنامه­ای 11 هفته­ای براساس تکنیک­های CBT [9] و برنامه RAP-P [10] برای گروه والدین که در سه جلسه برگزار می­شود. دو مطالعه مستقل برای بررسی اثربخشی این برنامه­ها انجام گرفته است نتایج پژوهش اول نشان دهنده کاهش افسردگی در مقایسه با گروه گواه را نشان ­داد، همچنین امیدواری و شادی در نوجوانان افزایش یافت و کسانی که علایم خفیفی از افسردگی را گزارش کرده بودند در مقایسه باگروه کنترل در پیگیری این برنامه پس از 12 ماه، پیشرفت زیادی در کاهش علایم، گزارش کردند (شوچیت و همکاران، 2001).

مطالعه دوم به بررسی تأثیر RAPدر دانش­آموزان کلاس نهم که توسط معلمان و متخصصان سلامت روان اجرا شده پرداخته و دو گروه آزمایش و کنترل با هم مقایسه شدند. نتایج کاهش علایم افسردگی را در دختران و پسران شرکت کننده نشان داد که در این میان دختران کاهش بیشتری در علایم و نشانه­های افسردگی در 6 ماه پس از برنامه مداخله گزارش کردند. مزایای این مداخله این بود که نشان داد معلمان هم توانایی مشابهی برای استفاده از برنامه پیشگیرانه مبتنی بر CBT را دارند (شوچیت و همکاران زیرچاپ، به نقل از هیگینز [11]، 2006).

مهارت حل مسأله برای مشکلات زندگی توسط (اسپنس، شفیلد، دونووان و پرایس[12]، 1997) برای افزایش مهارتهای سازگاری، روشهای تفکر مثبت و مهارت حل مشکلات در کودکان و نوجوانان طراحی  گردید که به توضیح و توصیف رابطه بین افکار، احساسات و رفتارها و آموزش مهارتهای فوق برروی این سه مفهوم می­پرداختند. نتایج اولیه نشان داد که شرکت دراین برنامه­ها باعث کاهش علایم افسردگی و افزایش مهارت حل مسأله در مقایسه باگروه کنترل شد (هیگینز، 2006).نتایج مطالعات بالا نشان می­دهد که برنامه­های پیشگیری اولیه در کاهش علایم و نشانه­های بیماری بسیار مؤثر است.

مطلب مشابه :  ابزارهای اندازه گیری کیفیت زندگی

گروههای هدف دیگری نیز برای اقدامات پیشگیرانه اولیه و استراتژیهای آن شناخته شده است استراتژیهایی مانند ارتقاء سلامت روانی، ارتقاء دادن مهارتهای مثبت برای والدینِ افرادیکه در معرض افزایش افسردگی هستند و تشویق به استفاده از برنامه­های آموزشی بعد از مدرسه. آموزش مهارتهای سازگاری مثبت بربچه­ها، می تواند به پیشگیری در مواجه با عوامل خطرآفرین برای ایجاد افسردگی ،کمک کند (ایسایو، 2004).

– پیشگیری ثانویه، به معرفی و شناسایی گروههای مشخصی که تحت خطر قرار دارند و بطور خاص نشانه­های اولیه بیماری در آنها دیده می­شود مربوط می­گردد. این افراد در معرض خطر و اختلال قرار دارند ولی بطور مداوم علایم بیماری در آنان مشاهده نمی­شود. نشانه­ها و علایم بالینی اغلب اوقات کلی و عمومی هستند و در تحقیقات هم معمولاً به شناخت عوامل خطرآفرین توجه می­شود ولی این به آن معنی نیست که لزوماً هر کدام از علایم اختلال که در کودکان مشاهده شده باعث ادامه یافتن این اختلال درنوجوانی و بزرگسالی خواهد شد (استوری، زوکر و کراسک[13]، 2004). شواهد بطور کلی نشان می­دهند که کودکان و نوجوانان در برنامه­های پیشگیرانه و محافظتی سود بیشتری می­برند زیرا قبل از آنکه بزرگسالانی شوند که تحت خطر باشنداین برنامه ها از بروز خطر، پیشگیری بعمل می­آورند (اینگرام، ‌ادوم و میتجوسون[14] ، 2004).

مطالعات استوری و دیگران (2004) تأثیرات پیشگیری ثانویه را در اختلالات اضطرابی نشان دادند و معتقدند که این مداخلات بطور کلی موجب محدود کردن این اختلال می­شود. همچنین سلیگمن و همکاران (1999) در تحقیقی به منظور کنترل افسردگی در دانشجویان دانشگاه، شرکت کنندگان را براساس احتمال خطر افسردگی و داشتن علایم بدبینی انتخاب کردند، گروه آزمایش در 8 جلسه کارگاه 2 ساعته براساس درمان­های شناختی و تکنیک­های رفع افسردگی شرکت کردند که در مقایسه با گروه کنترل علایم افسردگی کمتر و همین طور نشانه­های اختلال و اضطراب کمتری را طی سه سال پیگیری گزارش کردند بعلاوه افرادی که در کارگاه بهبود امیدواری شرکت کردند،  تغییر شناخت­های معیوب، اصلاح نگرشهای ناکارآمد را گزارش کردند که سیگلمن و همکاران(1999) از اینها بعنوان واسطه­های پیشگیرانه برای افسردگی یاد می کنند.

– پیشگیری ثالثیه، به استفاده از شیوه­ها و تکنیک­هایی مربوط می­شود که از بازگشت[15] علایم و اختلالات جلوگیری می­کند (دوزیوس و دابسون، 2004). این اقدامات عموماً برای افرادی انجام می­شود که بطور مداوم دارای علایم و نشانه­های بحرانی شناختی یا اختلال هستند یا کسانی که بهبود یافته­اند. این شٌبه پیش می­آید که اقدامات ثالثیه اساساً با برنامه­های آموزشی، درمانی متفاوت­اند  هر چند یکی از مهمترین وجوه تمایز بین اقدامات ثالثیه و اقدامات درمانی جنبه تسکین دهندگی علایم است، اقدامات ثالثیه به منظور پیشگیری از بازگشت (عود) بیماری و اختلال می­باشد.در این مرحله از پیشگیری نیز درمانهای شناختی-رفتاری پیشگام هستند و نتایج نشان داده است که شرکت کنندگان در  دوره­های CBTبویژه همراه با درمان پزشکی ،پیشرفت و بهبود بیشتری نسبت به سایر گروههای درمانی پس از 6 ماه پیگیری نشان داده­اند بطور خلاصه این مسأله نشان می­دهد که درمانهای شناختی- رفتاری به عنوان مداخلات ثالثیه مؤثر می­باشند و برای اختلالات خاص از جمله اضطراب و افسردگی بکار می­روند(دوگاس، رادوسکی و بریلون[16]، 2004).

مطلب مشابه :  نقش مدیردرپرورش خلاقیت کارکنان سازمان

مدل دوم پیشگیری که توسط انستیتو پزشکی[17] IOM (1994) معرفی شده است حاوی استراتژیهای برای پیشگیری [18]، درمان[19]و نگهداری[20] است. قسمت پیشگیری به سه حوزه الف) فراگیر[21] برای جمعیت عمومی مورد هدف بدون توجه به آسیب پذیری ب) گزینشی (منتخب)[22] که تمرکز بر گروههایی از افراد داردکه تحت ریسک بالایی برای رشد یک اختلال، بیش از جمعیت عمومی قرار دارند، ج) مشخص[23] بر گروههایی که علایم و نشانه­های بیماری را بطور واضح در آنان مشاهده می­شود تأکید دارد و مداخلات پیشگیرانه در صورت بازگشت (عود) در مرحله نگهداری انجام می­شود( هیگینز ، 2006).

هر کدام از مدلهایی که توضیح داده شد به نحوی محدودیت دارند، مدل کلاسیک در قسمت مداخله برای گروههای منتخب و مشخص، ضعیفتر از مدل IOMدر جامعه هدف است. هر چند مدلIOM هم در پیشگیری از عود موفق نبوده بجای آن در تمرکز بر پیشگیری در دوره اولیه یک بیماری یا اختلال موفق بوده است (هیگینز ، 2006).

در تحقیقی با هدف ارزیابی اختلالات هیجانی و نگرش­های میان فردی نمونه­ای از دانشجویان پزشکی و پزشکان ایرانی متشکل از 82 نفر دانشجوی پزشکی، 92 نفر انترن و 82 نفر پزشک عمومی انتخاب شدند. داده­ها توسط پرسشنامه GHQ-28و مقیاس اندازه گیری نگرش­های میان فردی تنظیم گردید. نتایج نشان داد که 44درصد نمره ی بالاتر از آستانه (بالاتر از حد برش) کسب کردند که نشان دهنده احتمال یک اختلال روانی است و نمرات مقیاس سلامت روانی در دانشجویان بیش از انترن­ها و پزشکان بود. همچنین این نمرات در زنان بیش از مردان بود. دانشجویان پزشکی و پزشکان دارای سطح بالایی از بی­تفاوتی و بداندیشی بودند. نتایج این تحقیق نشاندهنده سطح بالای میزان جمعیت بیمار روانی در بین نمونه حاضر بویژه زنان است: زنان درمعرض یک خطر ویژه قرار داشتند شیوع بالای اختلال هیجانی در بین افرادی که متولی سلامت عمومی هستند یا خواهند بود زنگ خطری برای چاره­اندیشی و برنامه­ریزی مداخلات مؤثر دراین زمینه می­باشد (اسدی، و همکاران،2007 ).

[1] – Dozois,D,J

[2] – Dobson,K,S

[3] – Primary

[4] – Secondary

[5] – Tertiary

[6] – Hudson,J,L. Schroder,F & kendall,P,L

[7] – Essau,C,A

[8] – ( RAP-A) Resourcful Adolesent program- adolescents

[9] – ( CBT)Cognitive Behavioral Therapy

[10] – ( RAP-P) Resourceful Adolescent Program-parents

[11] – Higgins

4 – Spence، Sheffield، Donovan & Price

[13] – Story,T,J. Zucker,B,G &  Craske,E,M

[14] – Ingram,R,E. Odom,M & mitchusson,T

[15] – relaps

[16] – dugas,M,L. Radomsky,A,S & Brillon,P

[17] – ( IOM) Institue of medicine

[18] – prevetion

[19] – treatment

[20] – maintenance

[21] – universal

[22] – selected

[23] – indicated