متغیرهایی که همبستگی­های شناختی و رفتاری با صرع را ایجاد می کنند

کانون تشنج

در یک مطالعه دودریل تغییرات شناختی را در 35 بیمار با صرع کانونی فعال و 35 نفر شرکت کننده سالم را یه مدت 10 سال مورد بررسی قرار داده است. گروه صرعی به صورت میانگین بیش از 1000 تشنج جزئی و بیش از 50 حمله منتشر را تجربه کرده بودند. بهبود قابل ملاحظه نمره ها در سه عملکرد شناختی در گروه کنترل نسبت به گروه صرعی و یک بهبود نمره در اندازه گیریهای چابکی حرکتی در گروه بیماران مشاهده شد. رابطه ای بین بسامد تشنجهای جزئی و تغییر در نمره تستها وجود نداشت و تنها دو رابطه نسبتاً کم، بین بسامد و حمله های منتشر و افت نمره هوش تمام مقیاس و اندازه سرعت انعطاف ­پذیری ذهنی وجود داشت.  چهار نفر از بیماران تعدادی استاتوس اپلپتیکوس منتشر را تجربه کرده بودند و اینها کاهش قابل ملاحظه ای در سنجش حافظه نشان دادند (تامپسون و دانکن، 2005).

در یک مطالعه رابطه قابل توجهی بین سمت کانون یا تخلیه های الکتریکی منتشر نامتقارن و اختلال یک یا دیگر تکالیف یافت شد، تخلیه الکتریکی سمت چپ با خطاهایی در تکلیف کلامی و سمت راست با اختلال در تستهای غیر کلامی رابطه داشت (آرتس و همکاران، 1984) نتایج تحقیق ولف و همکاران در سال 2005 نشان داده است که رابطه بین کانون اسپایک های صرعی و اختلالات انتخابی شناختی در کودکان با صرع پرسیلوین دو طرفه وجود دارد. این یافته ها حاکی از آنند که اسپایکهای ضمن ثبت EEG ممکن است با عملکردهای شناختی مختلفی در رابطه باشند.

 

نوع تشنج و عملکرد شناختی

سطح عملکرد شناختی قویاً در رابطه با سبب شناسی و نوع سندروم صرعی است. در یک مطالعه از 141 مورد که سبب شناسی  نشانگان صرع جزئی را داشتند تنها 5%  منحصراً بگونه ای دسته بندی شدند که در سطوح متوسط تا شدید کم-توان هوشی قرار گرفتند. آزمایشات حرکتی آنها نرمال بود و تصویربرداری عصبی و دیگر آزمونها آشکار کردند که براینکه در موارد ویژه­ی خاص قرار بگیرند، منفی هستند. در چندین مورد گمان بر سندرومهای ژنتیک وجود داشته، اگرچه تشخیص­ های خاص ترتیب داده نشد. در گروه سندرومی تاثیر سنی قابل ملاحظه یا محکمی برای صرعهای مرتبط با لوکالیزه ایدئوپاتیک مشاهده نشد، رابطه متوسطی در گروه صرعهای کریپتوژنیک کانونی دیده شد و رابطه قدرتمندی در گروه صرعهای کانونی نشانگانی و صرع منتشر ایدئوپاتیک وجود داشت. در بین سندرومهای منتشر ایدئوپاتیک، بنظر می­رسد قویترین تاثیر برای دسته “طور دیگری دسته بندی نشده” وجود دارد با این همه چهار کودک با آنسفالوپاتی صرعی در زمان حمله تشنجی زیر 5 سال داشتند (برگ و همکاران، 2008).

 

داروهای ضد تشنچ

داروهای ضد صرعی (AEDs) می توانند تاثیرات گوناگونی بر عملکرد شناختی با کاهش تحریک  پذیری عصبی یا افزایش بازداری انتقال دهنده های عصبی، ایجاد کنند. مهمترین تاثیر شناختی AEDها اختلال توجه، گوش به زنگی و سرعت روانی-حرکتی است اما تاثیرات ثانوی بر دیگر عملکردهای شناختی می تواند ظاهر شود. اگرچه استفاده طولانی مدت از داروهای ضد صرعی می تواند اختلالات شناختی را بوجود آورد، تاثیر شناختی این داروها در دوره زمانی کوتاه، کمتر از یک سال با توجه به مسائل روش شناسی قطعی نیست. عموماً تاثیر داروهای قدیمی تر( مانند فنوباربیتال) بر عملکرد شناختی وخیم تر از دارونما ، وضعیت بدون دارو و افرادی که اصلاً دارو دریافت نکرده­اند است. توپیرامات، داروی ضد صرع جدیدی است که بیشترین احتمال خطر اختلال شناختی را صرف ­نظر از گروه مقایسه کننده دارد. از آنجا که تاثیر شناختی AEDها می تواند جدی باشد، پزشکان باید از پیامدهای جانبی آنها آگاه بوده و عملکردهای شناختی بیمار را با استفاده از تستهای مختلف ارزیابی کنند. می توان ازعوارض شناختی داروهای ضد صرعی  با عیارگیری آهسته، تعیین کمترین میزان موثر دارو و عدم استفاده از درمانهای ترکیبی اجتناب کرد (پارک و همکاران، 2008).

در مطالعه ای که سالینسکی و همکاران در سال 2005 انجام دادند، تفاوت قابل ملاحظه ای در استفاده از توپیرامات در مقایسه با گاباپنتین و توپیرامات در مقایسه با دارو نما  در نمره z پیش آزمون-پس­آزمون برای چهارتا از شش ­مورد هدف شناختی اندازه گیری شد( نمادهای عددی، یادآوری داستان، یادآوردی انتخابی، ارتباط شفاهی کلمات کنترل شده). در آزمودنی هایی که توپیرامات دریافت کرده بودند در تمام موارد نتیجه پس آزمون وخیم تر بود. عوارض شناختی توپیرامات شدیدتر بوده و در چندین هدف شناختی مورد اندازه گیری تغییرات منفی مشاهده شد. یک اندازه گیری هم تاثیر قابل ملاحظه ای را برای گاباپنتین نشان داد. نتیجه این شد که توپیرامات عملکرد در تستهای شناختی را مختل می کند در مقابل گاباپنتین که تاثیر کمتری بر این عملکردها دارد.

مطلب مشابه :  علائم تب مالت، علل، تشخیص و علاج اون 

 

متغیرهای اجتماعی-روانی

اولین مطالعه­ای که کیفت زندگی در بیماران صرعی را اندازه گیری کرد در اوایل سال 1980 انجام شد. هرمان (1993، 1995) به نقل از جیواگنولی و همکاران (2014) مدعی است به صورت ویژه سنجش کیفیت زندگی در بیماران صرعی زمینه های مختلفی را دربر می­گیرد (برای مثال نگرش نسبت به پذیرش تشنجهای صرعی، ترس از این برچسب در استخدامها، مساله داشتن با درمان مزمن و طولانی مدت، واکنشهای هیجانی) که توسط آزمونهای روانسنجی پوشش داده نشده­اند، توجه داشته باشیم که کیفیت زندگی و سنجش­ های عصب-روانشناختی مترادف هم نیستند.

دیگر مطالعات متغیرهای بالینی و جمعیت شناسی، وضعیت خلقی و جنبه های درونی که ممکن است بر کیفیت زندگی اثر داشته باشد را نشان داده­اند. در این چهار چوب تاثیر اختلالات شناختی که متناوباً بر بیماران صرعی تاثیر می گذارد نا مشخص باقی مانده است. پرینه و همکاران به نقل از جیواگنولی (2014) نشان دادند که بعضی از عوامل عصب-روانشناختی با نمره های شناختی که توسط پرسشنامه کیفیت زندگی در صرع(QOLIE89) بدست آمده­اند رابطه دارند. برییر و همکاران (1998) به نقل از جیواگنولی (2014) رابطه بین عملکرد عصب-روانشناختی و نمره یک زیر مقیاس کیفیت زندگی که در خصوص درک شناختی را گزارش کرده­اند، اما رابطه­ای بین عملکرد عصب-روانشناسی وهمچنین زمینه های کیفیت زندگی و مسائل شناختی نیافتند.   جیواگنولی و آوانزینی (2000) به نقل از جیواگنولی (2014) دریافتند خاطره گزارش شده توسط خود شخص  یک شاخص مهم نمره 89-QOLIE روی هم رفته می باشد، و خاطره نگاری و عملکرد عصب- روانشناختی با نمره زیرمقیاس شناختی 89-QOLIE رابطه دارند. منیسیس و همکاران (2009) به نقل از جیواگنولی (2014) نیز نشان دادند که زبان، هوش عمومی و نمرات تست توجه در تعیین کیفیت زندگی مشارکت دارند. این یافته ها یک تاثیر متغیر برای مسائل شناختی در کیفیت زندگی را پیش روی نهاده­اند، شاید این عدم سازگاری و هماهنگی در بین مطالعات بخاطر نوع سنجشها بوده باشد (جیواگنولی و همکاران، 2014).

در متن حاضر تلاشهایی که در پس تشنجها صورت می گیرد، جنبه های روانی اجتماعی صرع مخصوصاً روا و بجا هستند. افراد مصرع با موضوعاتی مانند مشکلات خانوادگی، کاهش تعاملات اجتماعی و شانس های کاری، اعتماد بنفس پائین، و سطح بالایی از اضطراب و افسردگی روبرو هستند، حتی زمانی که تشنجها کنترل شده­اند. “کیفیت زندگی بعنوان ادراک شخص از موقعیتش در زندگی در متن فرهنگ و سازوکار ارزشی او که در آن زندگی می­کند تعریف می­شود و با اهداف، انتظارات، استانداردها و دغدغه های شخص ارتباط دارد” (سازمان بهداشت جهانی، 1990). بنابراین اندازه گیری کیفیت زندگی، ادراکات ذهنی و شخصی بیماران را نمودار می­کند. به عبارتی دیگر، سازگاری اجتماعی بعنوان تعامل بین شخص و محیط اجتماعیش تعریف می­شود. سازگاری اجتماعی با یک مقیاس عینی و کمی نمودار می شود، و بیماران برای تطابق با مقیاس مورد نظر مقایسه می شوند که با پرسشنامه های کیفیت زندگی مجاز به برآورد آن نیستیم. بنابراین، بیمارانی که از زندگیشان احساس رضایت دارند ممکن است نمره های پائینی به این ابزار عینی و کمی سنجش سازگاری اجتماعی بدهند، برخلاف شواهدی که سازگاری روانی-اجتماعی ضعیفی رانشان می دهند. امروزه سنجش سازگاری اجتماعی با استفاده از ابزار معتبر معمول نیست و توسعه نیافته و استانداردهایی برای این هدف در بیماران مبتلا به صرع در کل وجود ندارد (موچه­تا و همکاران، 2013).

در بیماران صرعی، خود-سنجی و سنجش اختلالات شناختی ممکن است بر کیفیت زندگی فرد تاثیر داشته باشد، که با 10% پراکندگیش قطع نظر از خلق و متغیرهای بالینی تشریح کننده است. درمان اختلالات شناختی و تغییر در درک ممکن است برای کیفیت زندگی این بیماران مفید باشد (جیواگنولی و همکاران، 2014).

مطلب مشابه :  ابزارهای اندازه گیری کیفیت زندگی

 

بسامد تشنجها و عملکرد شناختی

مطالعات چند بخشی  روی نمونه های انسانی شواهدی را در رابطه بین بسامد تشنجها و اختلال شناختی فراهم کرده است. مدت زمان طولانی ابتلا به صرع با بزرگتر بودن میزان اختلال شناختی طبق گزارشهای موجود رابطه دارد. تاثیر منفی طول مدت با تاثیر تجمعی اثر تشنج ها در رابطه است. اما همچنان عوامل دیگری شامل نوع داروها درمانی و فعالیتهای آسیب زای در سطح نمایش در حد EEG نیز وجود دارند. بسامد تکرار تشنجهای تونیک-کلونیک منتشر پیش بینی کنندهای قوی تری برای افت عملکرد شناختی هستند. بسامد صرعهای جزئی پیچیده با کاهش حافظه و توانایی های اجرایی در رابطه­اند اما در مورد هوش چندان تاثیر ندارند (تامپسون و دانکن، 2005).

 

سن اولین حمله و مدت زمان اختلال

اینگونه بیان شده است که وقتی حمله در سنین اولیه رخ می دهد یک عامل احتمالی خطر برای افت عملکردهای شناختی است، چرا که مغز دارای قدرت کمتری برای تحول و توسعه برای نگهداری ظرفیتهای کارکردی در مواجهه با تبعات از دست دادن سلولهای عصبی است. برعکس در بالا رفتن سن احتمال خطر افت شناختی افزایش می یابد. برای اینکه صرع داشتن فرایند سالخوردگی شناختی را تسریع می کند. تشنجهای مرتبط به ضربه به سر و سنین بالا کمتر پیش بینی کننده اختلالات شناختی هستند، در حالیکه طول مدت بهبودی (دوره های بدون تشنج) با برون دادهای بهتر شناختی رابطه دارد. حمله در سنین اولیه دلالت گر نیست و طول مدت ابتلا به صرع بسیار کمتر پیش بینی کننده افت عملکرد شناختی است نسبت به آنچه مطالعات چند بخشی به آن اشاره دارند. هیچ مدرکی حاکی از آن نیست که سطح بالای عملکرد شناختی در مقابل افت عملکرد شناختی محافظت می کند (تامپسون و دانکن، 2005).

وضعیت شناختی با سن حمله و نوع صرع به اندازه وضعیت بهبودی و داروها رابطه دارد. احتمالهای خطر منسوب به ناسازگاری برای هر یک از متغیر های مستقل محاسبه شده است. برای سن، تفاوت بین گروه­های 5تا 9 و بشتر از 10 ساله ها به صورت آماری قابل ملاحظه نبود. و بهبودی در الگوی برازندگی وقتی متغیر سطح سه در مقابل سطح دو استفاده شدند نیز وجود نداشت. متعاقباً سن حمله به دو سطح تفکیک شد، زیر 5 سال و 5 یا بیشر.

برای بررسی بیشتر یافته های سن،گروه در گام اول  به دو طبقه­ی گروه های پیچیده( ایدئوپاتیک یا کریپتوژنیک) در مقابل غیر پیچیده ( نشانگانی و اپیلپتیک آنسفالوپاتی) تقسیم شد. در هر یک از این دو لایه، آزمودنیهای با سن زیر 5 سال بیشتر بنظر می رسید که در محدوده نرمال قرار بگیرند تا آنهایی که سن حمله شان بیشتر از 5 سال بود. کم سن و سالها در زمان حمله قویاً در رابطه با دلایل نشانگانی و اپیلپتیک آنسفالوپاتی هستند، که هر دو با اختلال هوش رابطه دارند. با در نظر گرفتن این عوامل، توزیع معناداری در رابطه با اختلال، متناسب با کم سن­ترها در زمان حمله بوجود خواهد آمد. در گزارش جدیدی از انگلستان از 79 کودک که مورد لوبوتومی ناحیه تمپورال قرار گرفتند. همه آنهایی که آسیب کانونی داشتند، 63% دارای اختلال هوش بودند. و کم سن و سال ترها در زمان حمله با شانس اختلال بیشتری همراه بودند(برگ و همکاران،2008).

 

[1]. Motor dexterity

[2]. partial

[3]. generalized

[4]. Full-scale IQ

[5]. Speed of mental flexibility

[6]. generalized status epilepticus

[7]. Thompson and John S. Duncan

[8]. J. H. P. AARTS

[9]. Markus Wolff

[10]. Selective

[11]. Bilateral perisylvian epilepsy

[12]. interictal

[13]. retardation

[14]. Encephalopathy

[15]. Anne T. Berg

[16]. phenobarbital

[17]. Topiramate

[18]. titration

[19]. Sung-Pa Park

[20]. M. C. Salinsky

[21]. gabapentin

[22]. Quality of life

[23]. Hermann

[24]. Giovagnoli

[25]. Perrine

[26]. Breier

[27]. Perceive

[28]. Avanzini

[29]. Meneses

[30]. treating

[31]. relevant

[32]. Self-esteem

[33]. Sylvie Moschetta

[34]. Cross-sectional

[35]. Interictal

[36]. Generalized tonic–clonic

[37]. Complex partial

[38]. executive skills

[39]. Pamela J. Thompson and John S. Duncan

[40]. functional reserve capacity

[41]. cognitive aging process

[42]. Cryptogenic: بیماری با منشاء مبهم یا شناخته نشده

[43]. lobectomies

[44]. Berg