دانلود پایان نامه

.چناچه رفتارهای ناپسندی به صورت ملایم وجود داشته که می توان از آنها صرف نظر کرد اما اگر این رفتارها به صورت دایمی وشدید درآیند ،می توان از طریق تقویت منفی آنها را تعدیل نمود وجای ناسازگاری را گرفت (لسلت ،1987).
رویکرد بوم شناختی
این دیدگاه اهمیت درک رابطه بین ارگانیزم ونظام های محیطی مختلف ،از قبیل خانواده واجتماع را مورد تاکید قرار می دهد. روابطی که درمیان نظام های محیطی وجود دارند به نوبه خود حائز اهمیت اند (برونفن،1979).
لایه هایی که درمحیط وجود دارند از نزدیکترین آنها ، شامل خانواده یا گروه همسالان، تا لایه های دورتری که کودک دخالت مستقیمی درآن ندارد از قبیل دولت، گسترش دارد واین نظام ها وروابط آنها می تواند جریان رشد اجتماعی وسازگاری را تغییر دهد(برونفن ،1979).
نزدیکترین محیط، میکرو سیستم نام دارد که به محیط واقعی که کودک درآن زندگی می کند وروابط متقابلی که با سایر افراد دارد اشاره می کند .ماهیت میکرو سیستم درطول رشد تغییرمی یابد ،درحالی که دردوران کودکی ونوجوانی درمدرسه وگروه همسالان ،ممکن است بیشتر درکانون توجه قرار گیرد (نوری ،1377).
سطح بعدی ،مزوسیستم می باشد که از روابط متقابل بین لایه های میکرو سیستمی که کودک به طور فعالانه ای درآنها شرکت می جوید ،تشکیل می شود (نوری ،1377).برای یک بزرگسال پیوندهای بین میکرو سیستم های خانواده ،کار ودوستان ،معرف مزوسیستم می باشد. در سطح بعد ،اگزو سیستم است ،محیط هایی که دررشد کودک موثرند اما خود کودک درآن نقش مستقیمی ندارد .سرانجام این که مزوسیستم واگزوسیستم ها ،درون مجموعه الگوهای عقیدتی ونهادی فرهنگ یا خرده فرهنگی خاصیِ که میکرو سیستم نامیده می شود، احاطه شده است. این سطح ،مشخص می سازد که الگوهای وسیع ،اعتقادات وایدئولوژی ها ،فرهنگ ها درکشورهای مختلف وهمین طور خرده فرهنگ های مختلف دردرون یک کشوررا از هم متمایز می کند(نوری،1377).
رویکرد شناختی
از دیدگاه رویکرد شناختی،انسانِ دارای سازگاری اجتماعی، کسی است که توانایی پردازش صحیح اطلاعاتِ دریافتی از محیط راداراست وچون قادر به چنین کاری است ،لذا یک نظام ارزشی واقع بینانه برای خود تنظیم می کند، تاتحت تاثیر نوسانات روانی دردناک واختلاف با دیگران دچار آسیب نشود. یک فرد سازگار ،باید درهمه ی مراحل پردازش اطلاعات ،توانایی عمل به شیوه ای عاقلانه را داشته باشد تا ازتحریف های شناختی که پایه واساس ناسازگاری است درامان بماند(وظیفه شناس ،1380،به نقل از رحمتی ،1387).
براساس نظر بک که یکی از سردمداران نظریه شناختی می باشد ،انسان دنیایی درونی دارد که درجهت شناخت آن باید تلاش کند. این دنیای درونی شامل نیازها،ارزش ها،عواطف واهداف می باشد . همچنین وی معتقد است که برای سازگاری بامحیط اطراف، باید خودودیگران راشناخت، چرا که لازمه ی سازگاری با محیط ،شناخت نقاط قوت وضعف های خود وآن چیزهایی است که قرار است با آنها سازگار شود (بک ،1988،به نقل از بینشی،1387).
رویکرد انسان گرایی
روانشناسان پدیدار نگر معمولا قبول ندارند که رفتار را تکانه های ناهشیار یا محرک های برونی کنترل می کند وبه جای آن معتقدند که ما بازیچه دست نیروهای خارج ازکنترل خودنیستیم ،بلکه اثر گذارانی هستیم که می توانیم سرنوشت خودرا کنترل کنیم (براهنی وهمکاران ،1367).
روانشناسانی چون راجرز ومزلو که به عنوان روانشناسان انسان گرا مطرح هستند، بیشتر بر ویژگی های مثبتی چون آفرینندگی ،شکوفایی توانمندیهای بالقوه ،فردیت ،واقع بینی، رعایت حقوق دیگران ونظایر آن تأکید دارند وبرای ایجاد ارتباط بین میزان سازگاری ونسبت ویژگی مورد نظر ،قاعده ای منطقی را مطرح می کنند. بنابرنظر راجرز ،منظور از سازگاری ،انطباق مستمر انسان با تغییرات مختلف وایجاد ارتباط بین خود ومحیط به نحوی است که حداکثر خود شکوفایی همراه با رفاه اجتماعی ضمن رعایت حقایق خارجی را امکان پذیر می سازد ( سید محمدی،1383).
از نظر راجرز انسان ذاتا ماهیتی مثبت دارد ومسیر حرکت او درمجموع به سوی خودشکوفایی ،رشد واجتماعی شدن است. راجرز براین اعتقاد است من همواره نسبت به ماهیت انسان خوش بین نیستم وکاملا آگاهم که دراثر حالات دفاعی وترس های درونی ،افراد می توانند به طور غیر قابل تصوری بی رحمانه ،وحشتناک ،تحول نایافته ،واپس رونده،غیر اجتماعی وآزار دهنده رفتار کنند.با وجوداین یکی از نیرو بخش ترین قسمت از تجربیات من، کارکردن با این افراد وکشف تمایلات بسیار مثبتی است که درآن ها،مانند همه ی ما،درعمیق ترین سطوح وجود دارد (جوادی وکدیور ،1374).
نخستین شرط پیدایش شخصیت سالم ،دریافت توجه مثبتِ نامشروط ،دردوره ی شیرخوارگی است .شخصیت سالم زمانی ایجاد می شود که مادر بدون توجه به چگونگی رفتار کودک به اوعشق ومحبت نشان دهد. کودک این عشق ومحبت راکه به رایگان نثارش می شود باگرایش و به شیوه ی نشان دادن آن، به یک رشته هنجارهاومعیارها درونی شده تبدیل می کند ،همانگونه که کودک شیرخوار توجه مثبت مشروط مادر را درونی واز آن خود می سازد (خوشدل ،1364).
به اعتقاد راجرز ،مادرمی تواند رفتارهای خاصی را مورد تایید قرار ندهد،بدون آن که برای دریافت عشق ومحبت، قید وشرطی بگذارد. دراین حالت فضایی پیدا می شود که کودک، ناپسند بودنِ بعضی از رفتارها را می پذیرد ،بدون آن که وادار شوداز انجام دادن آن هااحساس گناه کند.کودکانی که با احساس توجه مثبت نامشروط پرورش می یابند ،درهر شرایط ،خودرا ارزشمند می دانند واگر این ارزشمندی به هیچ وجه مشروط نباشد ،نیازی برای رفتار تدافعی نمی ماند .دراین حال میان خود وادراکِ واقعیت، ناسازگاری نخواهد بود.برای چنین کسی هیچ تجربه ای، تهدید کننده نیست ؛او می تواند درزندگی از هر حیث آزادانه مشارکت داشته باشد (خوشدل ،1364).
راجرز اصطلاح فرد دارای عملکردِ کامل را ،برای توصیف فردی که به سطوح خودشکوفایی رسیده است به کار می برد. این افراد با برخورداری از پنج ویژگی خاص 1)آمادگی کسب تجربه 2)زندگی هستی گرا 3)اعتماد به ارگانیسم خود4)احساس آزادی 5)خلاقیت ،می تواننددردگرگونی های اوضاع واحوال محیط ،سازگاری بیشتری نشان دهند.این گونه افراد از چنان خودانگیختگی وخلاقیتی برخوردارند که حتی با دگرگونی های دردناکی چون جنگ یابلایای طبیعی ،کنارمی آیند. انسان های دارای عملکردِکامل ، با بهره گیری از خلاقیت با محدودیت های اجتماعی وفرهنگی ،همرنگی یا سازشِ فعل پذیر، نشان نمی دهند. چرا که این افراد، حالت تدافعی ندارندودلبسته ی ستایش دیگران از رفتار خود نیستند.البته اگر بخواهند، می توانندبا مقتضیاتِ وضعیتِ خاص همرنگ شوند ؛به شرط آن که این همرنگی، به ارضای نیازهای خودشان کمک کند وآن هارا توانا سازد تا خودرا به بهترین وجه بپرورانند(خوشدل ،1364).

همچنین براساس نظریه ی راجرز ،وقتی ادراک فرد از تجربه هایش تحریف یا انکار شود ،نوعی ناهماهنگی بین خود وتجربه اش به وجود می آید. همین ناهمخوانی ، به درجات کم یا زیاد، موجبات ناسازگاری وآسیب پذیری فرد رافراهم می آورد (ساعتچی ،1377،به نقل از فرقدانی ،1382).
رویکرد روانشناسی فردی
در دیدگاه آدلر زندگانی دراجتماع از یک سو ، مستلزم محدودیتهای متقابل وهدف های فردی برترِ بلافاصله وفوری است وانسان را مجبور به همیاری وهمکاری می نماید ،از سوی دیگر این چنین زندگانی تنها موجودیتی است که بتواند ایمنی وی را فراهم سازد. بدین ترتیب درکنار رنج ها یعنی احساسات ناتوانی وکهتری ،مرهمی نیز نهاده شده است وآن، توحید کامل با گروه اجتماعی است .به نظر آدلر این یکپارچگی یا توحید با گروه ،درهرفرد سالم براثر تمایل عمیقی که ناشی از انگیزه اجتماعی زیستن است وانسان را به دوست داشتن وپذیرفتن دیگری وهمکاری وتعاون می کشاند تسهیل می گردد.
آدلر براین باور است که افراد بشر موجوداتی اجتماعی هستند وبنابراین رفتار بشر تنها دربافت اجتماعی آن قابل درک است. درهر فردی ظرفیتی به صورت فطری وجود دارد که آدلر علاقه اجتماعی می نامد. منظور از علاقه اجتماعی نه تنها علاقه به دیگران می باشد، بلکه علاقه به علاقه مندیهای دیگران را نیز شامل می شود. علاقه اجتماعی، استعدادِ همکاری وزندگی اجتماعی است که می تواند از طریق آموزش ،گسترش یابد. وقتی گسترش یافت ، می تواند از طریق مهارت های واقعی همکاری ،کمک ،درک وهمدلی بیان شود. بنابراین علاقه اجتماعی ،ملاک آدلر برای تشخیص سلامت روانی بوده است وهمچنین معیار سنجش هنجار بودن کودک است (آنس باخر وآنس باخر ،1956).میزانی که یک فرد می تواند به طور موفق با دیگران سهیم باشد واز طریق کارکردن باآن ها مشارکت نماید ویک رابطه ی ارضا کننده با فردی از جنس مخالف خود به وجود بیاورد که درواقع نشان دهنده سطح بلوغ ویکپارچگی کلی شخصیت او می باشد. “تلاش اجتماعی” یک تلاش اولیه است، نه ثانویه. جست وجو برای اهمیت داشتن ویافتن جایگاهها دراجتماع ،از جمله اهداف اساسی هر کودک وبزرگسالی می باشد. بنابراین افراد بشر رانباید درانزوا نگاه کرد، بلکه باید آن ها را به عنوان موجوداتی که دارای تعامل اجتماعی هستند دید ( آرین ،1372).
رویکرد تحولی
از نظر پیاژه شخصیت انسان دارای دو جنبه است :یکی جنبه ی خودمیان بینی ودیگری جنبه ی سازش پذیری .مسئله اساسی تشخیص بین فرد وشخصیت است.فردبه منزله ی منِ متفرعنی است که خودمیان بین است وبراساس این خودمیان بینی عقلی یا اخلاقی راه را بر روابط متقابل که وابسته به هر نوع زندگی اجتماعی مترقی است می بندد. این شخص به عکس فردی است که آزادانه به قبول انضباطی تن درمی دهد ،یا درپی ریزی آن سهیم می شود ،وبدین ترتیب به طور ارادی خودراتابع نظام هنجارهای اخلاقی متقابل می نماید .بدیهی است که دراین شرایط وی تابع احترام نسبت به دیگران است .پس شخصیت، درواقع یک نوع هشیاری عقلی ووجدان اخلاقی است که به همان اندازه که از عدم هنجار اخلاقی یا ناپیروی، که حاصل خودمیان بینی است به دور می باشد ،به همان نسبت نیز از قبول هنجارهای اخلاقی دیگران یا دیگر پیروی که تحت فشار محیط خارج بوجود می آید، فاصله دارد. چه با فراخواندن دستورها واحکام اخلاقی ،به تقابلِ براستقلال اخلاقی وخود پیروی خویش تحقق می بخشد .به تعبیری ساده تر شخصیت هم با هرج ومرج وهم با اجبار، مخالف است ،زیرا اخلاقا خودپیرو است وطبیعی است که درخودپیروی اخلاقی ،فقط می توان بایگدیگر روابط متقابل داشت (منصورودادستان ،1369).
رویکرد رفتاری
رفتارگرایان ،متغیر های برون ارگانیزمی ومحیطی را به عنوان عوامل اساسی رفتارها بیان می کنند. یعنی محیط ،عامل اصلی تعیین کننده رفتار است وسازگاری، زمانی حاصل می شود که ارگانیزم به شکل صحیح ومناسب به محرکهای محیطی پاسخ دهد.به نحوی که بیشتر، تقویت کننده یا محرک خوشایند رابه وجود آورد. اگر ارگانیزم به شیوه ای رفتار کند که محرکِ آزاردهنده به دنبال آن بیاید ،سازگاری وی به هم خواهد خورد( چهاردولی ،1386).
رفتارگرایان نیز معتقدند که رفتار انسان ،خواه سازگارانه یا ناسازگارانه ،به مقدار زیادی توسط پیامدهایش کنترل می شود. بنابراین فراوانی پاسخ های ناسازگارانه درصورتی که توسط محیط وبواسطه تقویت کننده ها تقویت شوند ،افزایش می یابد وفراوانی این رفتارها درصورتی که مرتباًتقویت نشوند یا باتنبیه مواجهه شوند ،کاهش می یابد. اگر هیچ تقویتی وجود نداشته باشد نیز این رفتار ها خاموش خواهند شد(پروچاسکا ونورکراس ،1999، به نقل از سید محمدی ،1381).
تاریخچه سازگاری اجتماعی
بررسی ادبیات فنی نشان می دهد که اصطلاح سازگاری اجتماعی قبل از سال 1910شناخته شده نبوده وقبل از سال 1921به ندرت مورد استفاده قرار می گرفته است (رایت ،1942).برخی از نویسندگان از این مفهوم خاص استفاده نمی کردند و از اصطلاح انطباق یابرخی از اصطلاحات مشابه بهره می گرفتند .اولین مطلبی که با عنوان سازگاری اجتماعی انتشار یافت، درسال 1911 توسط تیرینگ به چاپ رسید (رایت ،1942). درحقیقت به غیر از سازگاری روانی که درسال 1917 توسط ولز به چاپ رسید که آن نیز تنهابه طور محدودی به سازگاری اجتماعی پرداخته بود،تا سال 1923دیگر مطلبی دراین زمینه بخصوص عنوان نگردید تاآن که درسال 1923 مطلبی توسط گرووز باعنوان «شخصیت وسازگاری اجتماعی »به چاپ رسید وسپس سیموندز درسال 1934 با عنوان تشخیص روانشناختی «سازگاری اجتماعی »وشافر درسال 1936 مطلبی رابه عنوان روانشناسی سازگاری که تنها بخشی از آن مربوط به سازگاری اجتماعی بود به چاپ رسانیدند(رایت ،1942).
ابعاد سازگاری اجتماعی
الف- سازگاری درخانواده
خانواده به ویژه مادر ،نخستین ومهم ترین نقش را دررشد شخصیت ،فرایند اجتماعی شدن وسازگار فرد برعهده دارد. زیرا محیط خانواده نخستین محیطی است که درآن ،کودک از کیفیت تمایلات انسانی آگاهی می یابد. پژوهش های انجام شده نشان می دهد که عوامل ومحیط خانوادگی از جمله ارتباطات عاطفی درون خانواده بررشد شخصیت وسازگاری فرد تاثیر بسیار مهم وحیاتی دارد( درویزه ،1383).
همچنین پژوهشگران دریافتند ،کودکانی که در ساختارهای خانوادگی غیر سنتی زندگی می کنند،سازگاری ضعیفی را به صورت رفتارهایی مانند پرخاشگری ،رفتارهای ضد اجتماعی ،اختلالات رفتاری ،مشکلات ارتباطی ،مشکلات سازگاری ،خودپنداره ضعیف ،میزان بالای ترک تحصیل و مصرف مواد مخدر نشان می دهند. این ناسازگاریهای کودکان را نه به ساختارهای غیر سنتی خانواده، بلکه بیشتر به فرایندهاوپویایی درون خانواده ،از قبیل تعارضات خانوادگی وبرخوردهای والدین نسبت می دهند (اتینچور وهمکاران ،2004،به نقل از نیکدل ،1385).
ب-سازگاری درمدرسه

 

مطلب مشابه :  دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی درباره روابط اجتماعی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نخستین محیطی که کودک پس از خانواده وارد آن می شود مدرسه است. مدرسه به خاطر مشخص نمودن وظایف وحقوق افراد وانتقال ارزش های اجتماعی یکی از مراکز مهم اجتماعی شدن فرد تلقی می گردد .یک سلسله هنجارهای رفتاری وجود دارد که انتظار می رود افراد درجامعه بزرگتر ،خودرا با آن هنجارها سازگار کنند(ستوده ،1378).
مدرسه دردوره کودکی به منزله موقعیت وشرایط جدیدی است که کودک باید خودرا باآن سازگار کند.کودکانی که نتوانند خودرا با شرایط تازه سازگار کنند ،دردوره های دیگر نیز اغلب دچار مشکلات رفتاری واجتماعی خواهند شد (برک ،2001،به نقل از سید محمدی ،1386).شاخص سازگاری درمدرسه ،اولا رضایت ذهنی فرد از ارتباط فردی وشخصی وثانیا عملکرد تحصیلی دانش آموز درمدرسه است (اسکات ،1989،به نقل از نیکدل ،1385).
ج- سازگاری باهمسالان
گروه همسالان را می توان به عنوان دومین عامل جامعه پذیری نام برد. دراواسط کودکی ،اجتماع همسالان بستر بسیاری مهمی برای رشد می باشد. تماس با همسالان نقش مهمی در درک دیگران وآگاهی از خود ودیگران ایفا می کند. این تحولات به نوبه ی خود، به ارتقای کیفیت تعامل با همسالان کمک می کند ودرسالهای دبستان بیشتر ،نوعدوستانه می شود .درراستای این تغییر ،پرخاشگری ،مخصوصا حملات بدنی کاهش می یابد (پوکوسکی وپارگو ،2001،به نقل از محمدی ،1386).
افرادی که از سوی همسالانشان مورد طرد قرار می گیرند دچار انزوا واضطراب می شوند که پیشرفت وعزت نفس کمی دارند و والدین، آنهارا مبتلا به مشکلات هیجانی واجتماعی ارزیابی می کنند ،که با عملکرد ضعیف ،ترک تحصیل ورفتار ضد اجتماعی ،رابطه نیرومندی وجوددارد (پوکوسکی وپارگو،2001،به نقل از محمدی ،1386).
اکثر نوجوانان دوست دارند اوقات فراغت خودرا با همسالان بگذارانند . عضویت درگروه همسالان برای نخستین بار، افراد را در فرایندی قرار می دهد که بیشترین میزان جامعه پذیری به شکل ناخودآگاه وبدون طرح ریزی درآن انجام می پذیرد. اعضای این گروه می توانند به جست وجوی روابط وموضوعاتی بپردازند که درخانواده ومدرسه با تحریم مواجه است وسعی دارند که از نفوذ مدرسه وخانواده برخود ،جلوگیری نمایندونقش ها وهویت های جداگانه ای را برقرارکنند (پوکوسکی وپارگو،2001،به نقل از سید محمدی ،1386).
بنابراین گروه همسالان درهمه دوران زندگی، برناسازگاری یا سازگاری اعضا یا هنجارهای گروه، تاثیر بسیارنیرومندی رابررفتار