. شیوه فرزندپروری و تعاریف آن

اصطلاح فرزندپروری از ریشه پریو (pario) به معنی “زندگی بخش” گرفته شده است. منظور از شیوه‌های فرزند پروری، روش هایی است که والدین برای تربیت فرزندان خود به کار می‌گیرند و بیانگرنگرش‌هایی است که آن‌ها نسبت به فرزندان خود دارند و هم‌چنین شامل قواعدیاست که برای فرزندان خویش وضع می‌کنند. ولی باید پذیرفت که رفتارهای فرزند پروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروه های اقتصادی تغییر می‌کند( اسعدی، و همکاران،۱۳۸۵,ص 67).

بامریند(1991)،فرزندپروری، شیوه تربیتی اعمال شده از سوی والدین است، که شامل مجموعه رفتارهای متعدد و گوناگون طبیعی و بهنجار می باشد که والدین به منظور کنترل کردن و اجتماعی نمودن کودک از آن استفاده می کنند، دو نکته مهم در این تعریف وجود دارد، اول این که شیوه تربیتی به معنی توصیف وتبیین رفتارهای متعدد و گوناگون، اما بهنجار وطبیعی والدین است، به عبارت دیگر رفتارهای نامناسب و نادرست والدین که می توان نمونه‌های آن را در خانواده‌های آشفته و پریشان یا بیمار یافت، شامل نمی گردد. دوم این که، شیوه ی تربیتی بهنجار و طبیعی حول محور مسأله کنترل متمرکز است. واضح است که والدین در زمینه کنترل اجتماعی ساختن کودک و گسترۀ عملکرد خود با یکدیگر تفاوت دارند. اما با وجود همه تفاوت‌ها نقش اصلی همه والدین، تأثیرگذاری و آموزش و کنترل کودک است (غنی آبادی ،1380,ص12).

مک کوبی و مارتین (1983)، شیوه فرزندپروری را دارای دو مؤلفه مهم دانستند: 1- پاسخ دهی والدین 2- توقع والدین

پاسخ دهی والدین: به موضوعی اشاره می کند که والدین تا چه اندازه خود را با رفتارهای کودکان خود وفق می دهند و به ارضای نیازها و تقاضا وجود را در کودک پرورش می دهند، چنین فرایندی از طریق شناخت والدین از کودک و خصوصیات وی انجام می پذیرد(بامریند، 1991).

توقع والدین: اشاره می کند به درجه ای که والدین انتظارات و درخواست‌های از فرزندان خود دارند ، و به رفتار مسئولانه اشاره می کند. این والدین معیارهای زیادی برای فرزندان تعیین می کنند و انتظار دارند فرزندان به آن ها دست یابند(استانبرگ، 1993,ص75).

هلر[1] و میلر[2](1999)، فرزندپروری خوب کاری دشوار، اما رضایت بخش است. والدین همیشه مقتدر، سهل‌گیر و استبدادی نیستند. اما والدین تمایل دارند، بیشتر از یک شیوه استفاده کنند(برجعلی 1378,ص17). الگوی تعامل با تک تک فرزندان و جوی که به وسیله شیوه‌های فرزندپروری در خانه ایجاد می‌شود، می‎تواند ویژگی‌های ذاتی کودکان را تضعیف یا تقویت کند. هم‌چنین، آن چه که والدین به وسیله الگوه‌های خود در مورد ارزش های اخلاقی و مذهبی به فرزندان آموزش می دهند، کمک می‌کند تا آن‌ها حتی در برابر تمایلات زیستی یا تأثیرات همسالان انتخاب عاقلانه داشته باشند.در نهایت، والدین می توانند با فراهم آوردن فرصت‌هایی که محاسن فردی کودکان را تقویت می کند در شخصیت کودک تفاوت ایجاد کند. شیوه فرزندپروری، روش‌های که والدین در برخورد با فرزندان خود اعمال می کنند و در شکل گیری رشد و تکامل کودک در دوران کودکی و خصایص بعدی شخصیت و رفتار تأثیر فراوان و عمیقی دارد. مثلاً طرد کودک با فقدان ارتباط معنادار بین کودک و مادر سبب پیدایش و اختلال شخصیت می شود( شعاری نژاد، 1376,ص89).

2-2-4-1. تاریخچه شیوه های فرزندپروری

در مورد شیوه فرزندپروری و تاریخچه آن باید گفت که در هر دوره با توجه به نگرش‌های اجتماعی رایج نسبت به کودکان، شیوه تربیت و پرورش گزینش در مورد کودکان اعمال شده است. مثلا در سه دهه نخست قرن گذشته روش‌های خشک وخشن بودند ودر آن زمان، به والدین توصیه می شد با بغل کردن کودک به هنگام گریه کردن او را لوس نکنند، طبق برنامه ثابتی به او غذا بدهند و آداب توالت رفتن را در همان سال اول زندگی به او آموزش بدهند، جای تردید است که پدران و مادران زیادی این شیوه خشک را به کار بسته باشند. اما در هر حال توصیه متخصصان آن زمان چنین بوده است(رضایی،1375).     شیوه‌های قدیمی فرزندپروری، روش‌های کنترل و تنبیه بدنی را برای جلوگیری از لوس کردن بچه‌ها تجویز می‌کردند، اما در نظریه‌های جدید تعلیم و تربیت تأکید بیشتر بر جنبه‌های روان شناختی ملایم همراه با استدلال و نصیحت است(کریمی، 1374).

در طی سال های 1900تا 1930 که اوج رفتارگرایی در آمریکا به رهبری جان بی.واتسون بود متخصصان، تربیت کودکان نوزاد را شیئی فرض می گردد که آن را به شکل نظام‌مندی می‌توان شکل داد و شرطی کرد(طهوریان،1373،ص101). آن زمان به والدین توصیه می‌شد با بغل کردن کودک را لوس نکنند و طی برنامه خاصی به او غذا بدهند (اعم از این‌که گرسنه باشد یا نباشد)، آداب توالت رفتن را در همان سال اول زندگی به او آموزش دهند. این روش کاملاً خشک تا حدودی زیر نفوذ مکتب رفتارگرائی بود(براهنی و دیگران، 1386،ص 53).

در دهه‌ی 1940 روند شیوه‌های فرزندپروری در جهت سهل‌گیری و انعطاف پذیری بیشتری دگرگون شده در این دهه نظریه‌های فرزندپروری بر نفوذ مکتب روان‌کاوی قرار گرفت، مکتبی که در آن به امنیت عاطفی کودک و زیان‌های ناشی از کنترل شدید تکانه‌های طبیعی او تأکید می کرد. در دوره بنیامین اسباک به والدین توصیه می کرد که از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه‌های انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آن‌ها و هم با نیازهای کودک سازگاری دارد، استفاده کنند. در حال حاضر با پیشرفت جوامع و رشد منفی آن ها و فراهم نشدن امکانات بحث فرزند محوری مطرح است، که مطابق خواست و میل کودک رفتار کنند، و هر آن چه که خواست برای او فراهم کنند،که بحث با نظریات کانت که شیوه تربیت سخت را توصیه می کرد تا حدود ی در تضاد است (رضایی، 1375,ص 34).

2-2-4-2. طبقه بندی انواع شیوه‌های فرزندپروری

طبقه‌بندی که در این پژوهش به کار رفته، براساس مطالعه‌ی بامریند است. مطالعه‌ی بامریند از شیوه‌های تربیتی رویکردی التقاطی است که به آسانی نمی‌توان آن را با نظرﻳﮥ خاصی مرتبط دانست. لازم به ذکر است که او شخصیت والدین را جدای از عقاید و رفتارهایآن‌ها نمی داند و به طور مجزا به بررسی آن ها نمی پردازند(بامریند و بلک، 1967,ص86).

طبقه بندی بامریند از تحلیل عمیق و چند روش تعامل والد- کودک حاصل آمد. او مادران و پدران را در هنگامی که با کودکان سه، چهار ساله خود در یک تکالیف ساختمند شرکت می جستند مشاهده کرد و ارزیابی که در این داده‌ها در خانه و محیط های آزمایشگاهی جمع آوری شدند وی هم چنین مصاحبه‌های با والدین ترتیب داد که ابعاد مورد سنجش عبارت بودند از: کنترل والدین، معقول بودن در خواست‌ها والدین، ارتباط والد- کودک و مهرورزی والدین.کنترل والدین به صورت آن دسته از رفتارهایی تعریف شد که در خدمت جامعه پذیری کودک قرار دارند. این امر به صورت توانایی والدین در اعمال رهنمود، ثبات، توانایی تحمل رفتارهای نامطلوب و استفاده از مشوق‌ها مورد اندازه گیری قرار می گرفت. متغیرهای معقول بودن درخواست شامل درجات توانایی والدین در آموزش مهارت های لازم به کودک برای استقلال عقلانی، اجتماعی، هیجانی او و اجازه به کودک برای تصمیم گیری مستقل بود. بامریند با مطالعه الگوه‌های استقلالی، رهنمودی، مشارکت در بحث و گسترش آن در زمینه مسائل مورد اختلاف و مشخص کردن منابع قدرت، به تفکیک رفتارهای ارتباطی مبادرت ورزید. سهولت کلام، خودانگیختگی و وضوح رهنمودها نیز مورد اندازه قرار گرفتند. آخرینبُعد مورد مطالعه مهرورزی بود. این امر به عنوان کارکرد مراقبت تعریف شد(بامریند و بلک، 1967,ص86).بامریند در دو محیط خانه و آزمایشگاه به مطالعه‌ی متغیرهایی پرداخت که کودک را خشنود می‌سازد، از او حمایت می کنند؛ و از تشویق و تقویت مثبت استفاده    می‌کنند. او همچنین به بررسی درجات مراقبت از کودک، محبت به شکل دلگرمی، اطمینان دهی و مهرورزی، فقدان رفتارهای خصمانه والدین و دلواپسی به شکل گذران وقت با کودک و شرکت در فعالیت‌های و تفریحات او پرداخت (بامریند،1971).

بامریند (1971)، تحلیل رفتار کودک و والدین سه شیوه تعاملی متمایز را آشکار ساخت: مقتدرانه، سهل‌گیر و استبدادی.

الف) شیوه مقتدرانه: والدین در الگوی اول نسبت به سایر والدین واقعیت‌ها و بینش‌های شناختی را به کودکان خود منتقل می‌سازند و تمایل بیشتری برای پذیرش دلایل کودک در رد یک رهنمود از خود نشان می دهند. این والدین سخنوران خوبی هستند و اغلب برای مطیع سازی از استدلال و منطق بهره می گیرند و نیز به منظور توافق با کودک از ارتباط کلامی استفاده  می‌کنند. آن‌ها ظاهراً تحمل مقاومت در برابر قهر و غضب کودک را دارند. والدین مقتدر به آغاز تعامل کودک، به گونه و درجه ای پاسخ می گویند که معمولاً برای کودک خشنود کننده است. والدین مقتدر به تلاشهای کودکان در جهت حمایت و توجه پاسخ می دادند و از تقویت‌های مثبت بیشتری استفاده می کنند. علاوه براین والدین مقتدر در ابراز محبت و تفاهم والد- کودک به طور چشمگیری نمرات بالاتری می گیرند و در تمام متغیرهای در برگیرنده بُعد محبت هست رتبه های بالاتری احراز می کنند. والدین کودکان مقتدر با بیان آشکار آن چه از کودک انتظار می رود. به ایجاد توازن بین مهرورزی شدید، کنترل شدید، خواسته های فزاینده می پردازند. براساس تعریف ساختاری، والدین مقتدر همواره در تلاش اند خواسته‌های کودک رابه شیوه عقلانی و موضوع مدار هدایت کنند، روابط کلامی را تشویق کنند و کودک را در جریان علت و منطق نهفته در روش خود قرار دهند و به ویژگی‌های بیانی و ابرازی و نیز استقلال رأی و ثبات قاعده مند ارزش دهند. بدین ترتیب این والدین در نقاط اختلاف والد- کودک کنترل شدیدی را اعمال می دارند، اما کودک را در این باره محدود نمی سازند. این والدین حقوق ویژه خود را به عنوان یک بزرگسال  شناخته اند اما علایق فردی و ویژگی‌های خاص کودک را نیز می شناسند. والد مقتدر کیفیات کنونی را می پذیرد اما برای اعمال آنی، معیارهایی را نیز معین می کند، والدین برای کسب اهدافش علاوه بر زور بر استدلال نیز تکیه می کند. او تصمیم‌های خود را بر پایه توافق گروه یا امیال فردی کودک بنا نمی کند. و در عین حال خودش را نیز از خطا و اشتباه مصون نمی داند و اعتقاد ندارند که تصمیمات او وحی منزلند. بامریند (1968)، کودکان والدین مقتدر در مقیاس های همچون فعال بودن، اعتماد به خود، استقلال رأی یا خودداری رتبه های بالایی را به خود اختصاص می دهند. این کودکان واقع گرا، با کفایت و خشنود توصیف شده اند(باقری، 1372,ص 98،99).

مطلب مشابه :  راهبردهای فراشناختی در راهبردهای یادگیری

ب) شیوه‌ی سهل‌گیر: والدین سهل‌گیر در ابعاد کنترل و خواست‌های خود معتدل و پائین از این سطح هستند و در مهر ورزی حد وسط سه الگوی موجود را به خود اختصاص   می‌دهند. خانواده والدین سهل‌گیر، نسبتاً آشفته است. فعالیت‌های خانواده نامرتب و اعمال مقررات اهمال کارانه است. براساس گزارش‌های موجود، هر دو والد کنترل اندکی را بر کودکانشان را دارند. این والدین همچنین در خصوص انضباط کودک از نگرش های متعارض برخورد دارند. والدین سهل گیر در عین حال که به ظاهر نسبت به کودکان خود حساس هستند، اما توقع چندانی از آن ها ندارند. فقدان خواسته های معقول همراه با خودداری از ارائه و درگیری با کودک، همواره از ویژگی‌های این شیوه به شمار می رود. این والدین به ندرت به فرزندان خود اطلاعات صحیح را با توضیحات ارائه می دهند. در عین حال والدین سهل‌گیر در     توانائی‌های کنترل، والدی زورگو و سرکوب‌گر هستند. آن‌ها از روش‌های احساس گناه و انحراف استفاده می کنند، این والدین همچنین، در بیشتر موارد در مواجهه با بهانه جویی و شکایت کودک سر تسلیم فرو می آورند. والدین سهل انگار در نشان دادن محبت با والدین مقتدر تفاوت فاحشی ندارند، مادران سهل‌گیر به عنوان تنبیه، کودک را از محبت خود محروم می کنند و به تمسخر او می پردازند و یک والد سهل‌گیر در تلاش است تا به شیوه ای موافق و همسو با تکانه ها، امیال و اعمال کودک رفتار کند. او درباره خط مشی خود با کودک مشورت      می‌کند و قواعد خانواده را برای توضیح می دهد. این والدین‌ها توقع چندانی برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح از کودک خود ندارد. او خود را به کودک همچون منجی معرفی می کند که هر گاه بخواهد، می تواند از آن استفاده کند و نه به عنوان عاملی فعال که مسئوول شکل دهی یا تغیر رفتار کنونی یا آنی کودک است او به کودک اجازه می‌دهد که تا حد امکان خود به تنظیم فعالیت‌هایش بپردازد. از اعمال کنترل اجتنابمی ورزد وپیروی از معیارهای مشخص نشده برونی را تشویق نمی‌کند .

ج) شیوه ی استبدادی: نمایش قدرت والدین اولین عاملی است که این شیوه را از دو شیوه دیگر متمایز می‌سازد. این والدین بسیار پرتوقع بوده و پذیرای نیازها و امیال کودکان نیستند. پیامدهای کلامی والدین یک جانبه و فاقد همنوایی عاطفی است. والدین مستبد غالباً هنگام اعمال رهنمودها، دلیلی ارائه نمی‌کنند و به تشویق پاسخ های کلامی می پردازند و همچنین تا آنجا که ممکن است در برابر استدلال کودکان خود به تعابیر موضوع نمی پردازند. والدین مستبد نسبت به سایر والدین در میزان مرغوب شدن در برابر رفتارهای نامطلوب در حد متوسط قرار دارند( بامریند، 1968).

در میان این سه الگوه، الگوی استبدادی کم ترین مهرورزی را اعمال می‌کند به ویژه این والدین به ندرت در تعاملی که منجر به خشنودی کودک شود، شرکت می جویند. والدین مستبد عموماً نسبت به تلاش‌های کودکان برای حمایت و توجه بی تفاوت اند و به ندرت از تقویت مثبت استفاده می کنند. ابراز محبت در این الگوه در پائین ترین سطح خود قرار دارد. این مادران تائید همدلی و همدردی اندکی را نسبت به فرزندان خود ابراز می کنند و شواهد اندکی مبتنی بر روابط عاطفی قوی بین مادر و فرزند وجود دارد. براساس گزارش‌های موجود این مادران برای کنترل کودکان خود از شیوه ایجاد ترس استفاده می‌کنند. و نکته جالب توجه آن است بین والدین مستبد و فرزندان‌شان هیچ گونه تفاهمی وجود ندارد بر اساس شیوه تعریف استبدادی نشان‌گر والدی است که می کوشند رفتارها و نگرش‌های کودک را بر اساس یک دسته معیارهای رفتاری شکل داده و کنترل و ارزیابی کنند. معیارهایی که معمولاً مطلق بوده و قدرتی بالاتر آن ها را تعیین کرده است. او اطاعت کودک را یک حسن تلقی می کند و در مواقعی‎که اعمال رفتار کودک در تعارض با معیارهای رفتاری قرار می‌گیرد، از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته کودک استفاده می کند. او به القاء ارزش هایی هم چون احترام به قدرت و احترام به کار، احترام به حفظ نظم و ساختار نسبی باور دارد. بر اساس مشاهدات بامریند کودکان والدین مستبد نسبت به کودکان والدین مقتدر در برقراری رابطه با همتاها و احراز موضع فعال و نیز استقلال رأی در رتبه های پایین تر قرار می گیرند و این کودکان هم چنین به صورت افرادی با خصومت نافعال، منزوی و غم زده، آسیب پذیر نسبت به فشار و محتاط توصیف شدند.

دارلین و استنبرگ (1993)، مدلی را مطرح کردند که در آن چهار شیوه فرزندپروری روی شکلی نمایش داده شده است. این شکل از چهار بُعد کنترل، پذیرش، بی توقع بودن و طرد کردن تشکیل شده است. زمانی که ابعاد در کنار یکدیگر قرار می گیرند، شیوه‎های مختلف فرزند‌پروری به وجود می آید که هر شیوه ویژگی‌های خاص خودش را دارد که به صورت مفصل در مورد آن‌ها مطالبی مطرح شد. زمانی‌که بُعد کنترل و بُعد پذیرش با هم تلفیق شوند، شیوه فرزندپروری حاصل از تلفیق این دو بُعد شیوه ی مقتدرانه خواهد بود. زمانی که بُعد پذیرش با بُعد بی توقع بودن با هم تلفیق شوند، شیوه فرزند پروری حاصل از تلفیق این دو شیوه فرزندپروری سهل‌گیر خواهد بود، زمانی که بُعد بی توقع بودن و بُعد طرد کردن با هم تلفیق شوند، شیوه فرزندپروری حاصل از تلفیق این دو شیوه اغفال کننده یا مسامحه کار خواهد بود و زمانی که بُعد طرد کردن و بُعد کنترل با هم تلفیق شوند شیوه فرزندپروری حاصل از تلفیق این دو شیوه استبدادی خواهد بود (دارلین و استنبرگ، 1993).

بامریند (1989)،هفت نوع از سبک‌های والدینی را مشخص کرد، که به ترتیب زیر ذکر می شوند:

  • اقتدار منطقی: والدینی که در محیط خانوادگی آن‌ها فشار روانی، مشکلات رفتاری، استفاده از مواد و الکل دیده نمی‌شود، و دارای نظام تربیتی ثابت و محیطی گرم و حمایتی هستند. در این خانواده ها سازگاری با کودکان و تصویب عقاید آن‌ها و مشورت کردن در امور خانواده در سطح بالایی است.
  • مردم سالار[1]: والدین در این خانواده، ثبات خیلی کم و نامتعارفی را نشان می دهند. مصرف زیاد مواد و اعمال قدرت و دستور دادن خیلی کم است. حمایت و مراقبت زیاد و مشکلات رفتاری کم‌تر دیده می‌شود.
  • دستوردهنده: این خانواده‌ها محدود کننده و درخواست کنندگی بالایی دارند و پاسخ گویی در آن ها دیده می شود آن ها به اطاعت و همنوایی با قدرت ارزش می گذارند، یک محیط منضبط و مجموعه ای روشن از قواعد ایجاد می کنند و بر فعالیت های فرزندان شان نظارت دارند، و نیز طردکنندگی و فقدان مسئولیت اجتماعی در آن ها وجود دارد.
  • استبدادی-آمرانه[2]: این نوعی از خرده تیپ دستور دهنده است که والدین، دخالت کنندگی بالایی دارند.
  • غیراستبدادی -آمرانه[3]: خرده تیپ دیگری از والدین دستور دهنده است که والدین، حالت دخالت کنندگی کم تری دارند.
  • غیرمتعهد[4]: این نوع والدین نه پاسخگو هستند و نه حالت درخواست کنندگی دارند. آن ها هیچ نظارتی بر فرزندان شان ندارند، و حالت طردکنندگی و غفلت در این خانواده ها زیاد دیده می شود. مادران غیرمتعهد ارتباطات ضعیفی دارند و مشکلات رفتاری در پدران دیده می شود.
  • محبت کافی[5]: مشکلات و نابسامانی های رفتاری در این خانواده وجود ندارد و والدین همۀ ابعاد شیوه‌های فرزندپروری را تا حدودی رعایت می کنند (وایس[6] و شوارتز[7]، 1996 ,ص45).
مطلب مشابه :  ارتباط جنسی و تاثیر ان در حفظ روابط و رضایت زناشویی

بامریند به سه دسته از شبکه‌های والدین اشاره دارد که به شرح زیر توصیف می‌شود.

الف) والدین مقتدر[8]

این گونه والدین هم از توقع و هم از پذیرندگی سطح بالا برخوردار هستند. هم انعطاف پذیر و هم محکم و استوار هستند. فرزندان این‌گونه والدین هم احساس شایستگی بالا و هم نمرات بالای پیشرفت تحصیلی را دارا می‌باشند(دارلینگ[9]، 1999).

این والدین کوشش می‌کند تا فعالیت‌های فرزندانشان را در یک روش منطقی و مطلوب جهت دهند. آن‌ها کودکانشان را به استقلال تشویق می‌کنند. اما برای فعالیتشان کنترل و محدودیت‌هایی قرار می‌دهند. روش کلامی آن‌ها حالت((بده- بستان)) دارد و والدین به این صورت با آن‌ها گرم بوده و حالتی مهربان دارند. آن‌ها از فرزندانشان حمایت می‌کنند و به آن‌ها مسوولیت‌های اجتماعی می‌دهند. آن‌ها از فرزندانشان رفتار پخته را انتظار دارند. اما در عین حال حقوق آن‌ها را به رسمیت می‌شناسند. همچنین به آن‌ها در بعضی موارد استقلال می‌دهند و در مورد خواست‌ها و قوانین برای آن‌ها دلیل می‌آورند. آن‌ها در مورد عقاید فرزندانشان پاسخ‌گو بوده و در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی آن‌ها شرکت می‌دهند(اسپرینال و کولینز[10]،‌ 1992).

توقع والدین مقتدر با توانایی فرزندان در پذیرفتن رفتارهای خویش متناسب است. از این رو این‌گونه والدین کودکان را متقاعد می‌کنند که افراد شایسته و با کفایتی هستند و می‌توانند در کارها موفق شوند و این برخورد موجب پرورش رفتار پخته و مستقل و افزایش سطح حرمت خود می‌شود(بامریند، 1991).

بامریند(1971 نقل از سیف درخشنده، 1384) والدین دارای اقتدار را این‌گونه توصیف می‌کنند:

«همواره در تلاش هستند تا فعالیت‌های کودکانشان را به شیوه‌ی عقلانی هدایت کنند، روابط کلامی را تشویق می‌کنند و کودک را در جریان علت و منطق روش خود قرار می‌‌‌دهند و به ویژگی‌های بیانی و ابزاری و نیز استقلال رأی، ثبات و قانون‌مندی ارزش می‌دهند. در نقاط اختلاف والد و کودک کنترل شدیدی را اعمال می‌دارند. این‌گونه والد کنترل ویژه‌ی خود را به‌عنوان یک بزرگسال شناخته‌اند اما علایق فردی و ویژگی‌های خاص کودک را نیز مشاهده می‌کنند. والد مقتدر اعمال کنونی کودک را می‌پذیرد اما برای اعمال آتی معیار هایی را نیز تعیین می‌کند. او برای کسب اهدافش علاوه بر زور بر استقلال نیز تکیه می‌کند. او تصمیمات خود را بر پایه توافق گروه یا امیال فردی کودک بنا نمی‌کند و در عین حال خودش را نیز از خطا و اشتباه نیز مصون نمی‌داند».

ب) والدین استبدادی[11]

این‌گونه والدین از توقع سطح بالا و پذیرندگی سطح پایین برخوردار هستند(دارلینگ، 1999). آنان می‌کوشند رفتار و نگرش‌های فرزندانشان را بر اساس مجموعه‌ای از معیارها که به وسیله‌ی یک حالت سلطه مدار هدایت می‌شود شکل داده، کنترل و ارزیابی کنند. آن‌ها شیوه‌ی تنبیهی و محدوده کننده‌ای را پیش می‌گیرند و کودک را مجبور به پیروی از دستورات و احترام به کار و اعمال خود می‌کنند. والدین استبدادی محدودیت‌ها و کنترل‌های ثابتی بر روی کودک با بیانات کلامی خیلی کم اعمال می‌کنند فرزندان آن‌ها کارآیی اجتماعی خیلی کمی دارند و در شروع کردن فعالیت‌ها سست هستند. آن‌ها خواسته‌های بالایی را برای شکل دهی رفتار فرزندانشان دارند که اغلب شدید بوده و با اعمال قدرت همراه است. این والدین تمایل دارند که به فرزندانشان کنترل بیشتری داشته باشند تا این‌که بخواهند بر آموزش و تربیت آن‌ها نظارت کنند. آن‌ها فرزندانشان را به مستقل بودن تشویق نمی‌کنند. همانند والدین مقتدر در تأکید بر قوانین ثابت قدم هستند ولی نمی‌خواهند که در مورد قوانین با فرزندانشان بحث کنند و بر این عقیده‌اند که فرزندانشان باید آن‌چه را که می‌گویند بودن چون و چرا انجام دهند. به علاوه آن‌ها در گرم بودن و پاسخ‌گو بودن در سطح پایینی قرار دارند این والدین به نظارت فرزندانشان علاقه‌ی زیادی ندارند و در عوض از آن‌ها می‌خواهند تا به نظارت به قوانین آن‌ها احترام بگذارند(شافر[12]، 2000).

بامریند(1971 نقل از سیف درخشنده، 1384) ویژگی‌های والدین استبد[13]ادی را این‌گونه توصیف می‌کند: “شیوه استبدادی نشان دهنده‌ی والدی است که می‌کوشد رفتارها و نگرش‌های کودک را بر اساس یک دسته معیارهای رفتاری شکل داده، کنترل و ارزیابی کنند، معیارهایی که معمولاً مطلق بوده و قدرتی بالاتر آن‌ها را تعیین کرده است. او اطاعت کردن یک دوست را تلقی می‌کند و در مواقعی که اعمال و رفتار کودک در تعارض با معیارهای وی قرار می‌گیرد. از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته‌ی کودک استفاده می‌کند. او به القا ارزش‌هایی همچون احترام به قدرت، احترام به کار، احترام به حفظ و نظم و ساختار سنتی باور دارند. او روابط کلامی را تشویق نمی‌کند و معتقد است که کودک باید هر آن‌چه را که از نظر والدین درست است بپذیرد.”

ج) والدین آسان‌گیر(آزاد گذار)[14]

والدین با این سبک از سطح بالای پذیرندگی و از سطح پایین توقع برخوردار هستند(دارلینگ، 1999). این والدین با فرزندان خود گرم و با محبت هستند و تنبیه کمی را برای آن‌ها اعمال می‌کنند و خواسته‌های کمی از فرزندان خود دارند. آن‌ها فرزندان خود را رها می‌کنند تا رفتار خود را تنظیم کنند. فرزندان این والدین خود اعتمادی و کنترل تکانش‌گری کمی دارند و فاقد استقلال و مسوولیت پذیری اجتماعی هستند. رفتار این والدین بیشتر پذیرنده‌ی مثبت و غیر تنبیهی است. آن‌ها با فرزندانشان درباره‌ی تصمیم‌گیری مشورت می‌کنند و در مورد قوانین خانوادگی به آن‌ها توضیح می‌دهند آن‌ها خودشان را در حد امکان فعالیت‌های خود را تنظیم کنند و از اعمال قدرت پرهیز می‌کنند و آن‌ها را به اطاعت از معیارهای تعیین شده تشویق نمی‌کنند(بامریند، 1973؛ شافر، 2000). بامریند دریافت فرزندان والدین آسان‌گیر افراد پرتوقعی هستند و به والدین(بزرگسالان) وابستگی دارند و نسبت به کودکانی که والدینشان کنترل بیشتری روی آن‌ها دارند تأکید کم‌تری روی انجام تکالیف مدرسه دارند و پیشرفت تحصیلی کم‌تری دارند.

بامریند(1971 نقل از سیف درخشنده، 1384) والدین آسان‌گیر را این‌گونه توصیف می‌کند: “یک والد آسان‌گیر تلاش می‌کند تا با شیوه‌های موافق و هم‌سو با تکانه‌ها، امیال و اعمال کودک رفتار کند. او درباه‌ی خط مشی خود با کودک مشورت می‌کند و قواعد خانواده را برای او توضیح می‌دهد. او توقع چندانی برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح از کودک خود ندارد. او خود را با کودک همچون منبعی معرفی می‌کند که هرگاه بخواهد می‌تواند از آن استفاده کند و نه به‌عنوان عاملی فعال که مسوول شکل‌دهی یا تغییر رفتار کنونی یا آتی کودک است. او به کودک اجازه می‌دهد تا حد امکان خود به تنظیم فعالیت‌هایش بپردازد. از اعمال کنترل اجتناب می‌ورزد و پیروی از معیارهای مشخص شده بیرونی را تشویق نمی‌کند. او در تلاش است از استدلال استفاده کند و در دستیابی به اهدافش آشکارا از زور استفاده نمی‌کند.”

[1]-Democratic

[2]- Authoritarian- directive

[3] – nonAuthoritarian- directive

[4]- Unengaged

[5]-Good enongh

[6]-Schwartez.S,K

[7]-Weiss .W,K

[8] . Authoritative parenting

[9] . Darling

[10] . Sprintall & Collins

[11]. Authoritarian

[12] . Shuffer

  1. 2. Permissive parenting

[1]-Haller.H,K

[2]-Miller.M,L