سن آغاز و شیوع مصرف مواد مخدر

در برخی از کشورهای صنعتی 40 درصد از فارغ التحصیلان دبیرستان دست کم یکبار از مواد مخدر، نظیر کوکائین استفاده کرده اند آمار برخی از شهرهای بزرگ مانند لوس آنجلس و شیکاگو نشان می دهد که شروع اعتیاد برای 40 الی 50 درصد از جمعیت از حدود کلاس نهم (آخرین سال راهنمایی )آغاز می شود. بررسی دیگری که در آمریکا صورت گرفته حاکی از این است که 10 درصد کودکان 14 ساله، مصرف کننده شدید الکل نیز هستند (احدی و جمهری ،1389).

مطالعات ملی نشان می دهد که استعمال داروهای غیر قانونی در میان نوجوانان آمریکایی از 27 درصد در سال 1992 به 40 درصد در سال 1996 رسیده است (جانستون وبچمن[1] ،1996 ،به نقل از بوتوین و همکاران ،2000 ).

موسسه تحقیقات ملی آمریکا گزارش می کند علیرغم کاهش نرخ اعتیاد به مواد مخدر در اواخر سال های 1970 واوایل 1980 در سال 1991 استعمال مواد مخدر در بیبن دانش آموزان کلاس هشتم و در سال 1992 در بین دانش آموزان کلاس های دهم تا دوازدهم رو به افزایش بوده است .در خلال سالهای 1991 تا 1996 نرخ استعمال مواد مخدر در دانش آموزان کلاس هشتمی به بیش از دو برابر (از 11درصد به 24 درصد )،در دانش آموزان کلاس هشتم به بیش از دوبرابر (از 20 درصد به 38 درصد )و در دانش آموزان کلاس دوازدهمی به 5/1 برابر (از 27 درصد به 40 درصد )رسیده است .استعمال مواد مخدر در سال های 1995-1992   در بین جمعیت عمومی نیز افزایش ناگهانی داشته است (سیگل[2] ،1998 ؛به ترجمه از خسروی ،1378 ).

در ایران نیز  ستاد مبارزه با موادمخدر ،سن آغازمصرف  مواد مخدر را بین 12و15 سالگی اعلام کرده است.

رویکرد های پیشگیری

روی آورد اطلاع رسانی[3] (افزایش اطلاعات )

برای سالهای طولانی دیدگاه حاکم بر پیشگیری مبتنی بر روی آورد اطلاع رسانی واقعی بوده است. نکته کلیدی این برنامه متمرکز بر اطلاعات دارو شناسی و پیامد های جانبی زیانبار مصرف مواد است. این روی آورد بر مبنای نظریه عقلانی رفتار انسان پایه ریزی شده است. پیروان این روی آورد معتقدند که دادن اطلاعات واقعی در مورد خطرات مصرف مواد موجب تغییر نگرش افراد نسبت به مصرف مواد می شود و این تغییر در نگرش در نهایت منجر به تغییر رفتار، یعنی اتخاذ یک رفتار اجتنابی در مقابل مصرف می شود (گزارش جهانی مواد ،1997؛به نقل از بهرامی 1388 ).

ابزارهای مورد استفاده عبارتند از: جزوه ها ،پوسترها و آگهی های عمومی، نمایش فیلم (دیویسون ،کرنینگ [4]؛ ترجمه مفاخری وشکیبایی ،1387 ).

فرض این روی آورد، برانگیختن ترس [5]است. می توان رفتار اجتنابی را با برانگیختن ترس در افراد نسبت به پیامدهای خطرناک مصرف مواد ایجاد نمود (بوتوین ،1997 ).

روی آورد آموزش عاطفی[6]

در حالی که روی آورد اطلاع رسانی یا افزایش اطلاعات بر آموزش واقعیت ها و پیامد های منفی مصرف مواد تاکید می کند، روی آورد آموزش عاطفی بر نیاز های روان شناختی افراد متمرکز است. بنابراین راه حلی که باید در برنامه های پیشگیری گنجانده شود در واقع آموزش و تقویت تحول عاطفی افراد است. تمرکز بر مولفه های[7] تحول (تحول اجتماعی و شخصی )به منظور غلبه یافتن بر ضعف هایی است که گمان می رود خطر سوء مصرف مواد را افزایش می دهند. آموزش ویژگی هایی همچون حرمت خود بالا، خود آگاهی، تصمیم گیری مسئولانه ، بهبود روابط بین فردی از طریق آموزش ارتباط عاطفی، افزایش توانایی افراد جهت کامروا ساختن نیازهای شخصی از طریق نهاد های اجتماعی موجود، از ویژگی های این روی آورد  است . این مدل مبتنی بر “کمبود های فردی “یا “تغییر نگرش “است (عبدالله پور ،1387 ).از دیگر ویژگی های این روی آورد، جامعیت آن  نسبت به روی آورد اطلاع رسانی است. ویژگی دیگر آن است که این روی آورد بر عوامل روانشناختی و بررسی نقش سبب شناسی این عوامل در سوء مصرف مواد متمرکز است. با وجود همه این مزایا، مطالعات ارزیابانه در مورد کارآیی روی آورد آموزش عاطفی به نتایج ناامید کننده ای منجر شد .بر اساس این ارزیابی ها ،بعضی از برنامه های مبتنی بر روی آورد آموزش عاطفی بر یک یا چند همبسته[8] سوءمصرف مواد تاثیر داشته اند، در حالی که بعضی دیگر تاثیر مورد انتظار را بر متغیر های وابسته به مواد نداشته اند. مهم تر از همه اینکه برنامه های روی آورد آموزش عاطفی بر خود این رفتار (مصرف مواد )تاثیری نشان نداده اند(کارنی و هینز[9] ،1980 ؛کیم ،1988 ،بهرامی 1388 ).

مطلب مشابه :  ساختار و محتوای هویت چگونه است؟

روی آورد جانشین[10]

یکی دیگر از روش های پیشگیری از سوء مصرف مواد، که در واقع بخشی از مداخلات جامعه مدار [11]و مدرسه مدار[12]، بر بازسازی بخشی از محیط افراد (خصوصا” نوجوانان  ) متمرکز است. در این روش افراد را نسبت به موقعیت ها و فعالیت هایی که احتمال مصرف مواد را افزایش می دهند، آگاه ساخته و سعی در فراهم نمودن محیط، موفقیت ها و فعالیت هایی است که کمترین خطر را در این زمینه داشته باشند (بوتوین و بوتوین ،1992 ).الگوی اساسی در روی آورد جانشین، عمدتا “درگیر ایجاد مراکزی است که فراهم کننده فعالیتی ویژه یا مجموعه فعالیت های ویژه (مثل مراکز ورزشی، مراکز هنری ،فعالیت های گردشگری علمی، سرگرمی )هستند (بوتوین،1995؛به نقل از محمدی،1381).

در این الگو چنین فرض می شود که اگر بتوان نوجوانان را با تجربه زندگی واقعی مواجه کرد (تجربه ای که در واقع جذابتر ازمصرف مواد است )کمتر درگیر مصرف خواهند شد هدف این برنامه ها، تغییر حالت های شناختی- عاطفی به منظور بهبود بخشیدن و تقویت کار گروهی و افزایش حرمت خود است. به عبارت دیگر، در این برنامه ها کوشش می شود تا شیوه ای را که افراد خودشان ،دیگران و دنیا را می بینندتغییر دهند (بوتوین و بوتوین ،1992 ).در بعضی موارد ،روی آورد جانشین بیشتر بر نیاز های ویژه افراد تاکید می کند. مثلا ” نیاز به آرامش از طریق ورزش ، نیاز به پذیرش از طرف همسالان از طریق شرکت کردن در گروههای رویارویی[13] برآورده می شود با توجه به اینکه بعضی از فعالیت ها مانند فعالیت های علمی ، مذهبی کمتر با مصرف مواد مرتبطند و بعضی دیگر مانند شرکت در فعالیت های تفریحی احتمالا” بیشتر با مصرف مواد ارتباط دارند اگر در برنامه های روی آورد جانشین، فعالیت های مناسب به درستی انتخاب نشوند، دستیابی به نتایج معکوس امری اجتناب نا پذیر خواهد بود. علاوه بر این ها فعالیت های جانشین ممکن است از نظر شخص در معرض خطر ، جذاب نباشد و علاقه ای به آن فعالیت ها نشان ندهد .

روی آورد نفوذ اجتماعی[14]

راهبردی که برای اولین بار به وسیله ایوانس وهمکارانش ایجاد شد ،بر عوامل روانی- اجتماعی که تصور می شد در شروع مصرف مواد دخیل باشند، تاکید می کرد (ایوانس وهمکاران ،1978 ) .این رویکرد بر مبنای نظریه های روانشناسی اجتماعی بنیان گذاشته شده است .برای مثال در این دیدگاه، سیگار کشیدن نوجوان، نتیجه فشارهای اجتماعی یعنی پیام های ترغیب کننده از سوی همسالان و رسانه های گروهی تلقی می شود .مولفه های این رویکرد عبارتند از :الف)ایمن سازی روانی ؛ ب)تصحیح انتظارات هنجاری[15] و پ)آموزش مهارت های مقابله .(بهرامی ،1388 )

مطلب مشابه :  پیگشری و درمان بزهکاری نوجوانان و اختلالات رشد شخصیت

الف )ایمن سازی روانی

ایوانس و همکاران[16] (1978 )، معتقدند که ابتدا افراد را در مقابل شکل های خفیف پیام های ترغیب کننده قرار داد تا از این طریق مهارت های مقابله ای شان تقویت شود؛ در این صورت در آینده فرد می تواند در مقابل شکل شدید تر این پیام ها نیز مقاومت کند. در این مدل به نوجوان فنون بسیار دقیق و حساس که شامل شناسایی پیام های ترغیب کننده مصرف مواد ،تحلیل پیام و منبع آن و ایجاد راهکار هایی برای مقابله با این موقعیت هاست، آموزش داده می شود تا دریابند که چگونه می توانند براحتی پیام های ترغیب کننده مصرف مواد را رد کنند .

ب) تصحیح انتظارات هنجاری

مولفه دوم روی آورد نفوذ اجتماعی بر اساس یک اصل روانشناسی اجتماعی است که اثر اتفاق نظر
کاذب [17]نامیده می شود (راس و همکاران[18] ،1997 ).اثر اتفاق نظر کاذب در تبیین این مساله که “چرا نوجوانانی که معتقدند سیگار کشیدن پدیده ای است که تقریبا” همه با آن درگیرند، بیشتر احتمال دارد سیگار بکشند “، یاری می رساند .چنین فرض می شود که آگاه ساختن نوجوانان و جوانان با اطلاعات صحیح در مورد میزان واقعی مصرف سیگار یا راهنمایی آنها برای کشف غیر واقعی بودن نظرشان در مورد هنجار سیگار کشیدن ،در پیشگیری از سیگار کشیدن یا مصرف دیگر مواد، موثر خواهد بود .

پ)آموزش مهارت های مقابله ای

در این مولفه،که در واقع ویژگی اصلی این روی آورد است، مهارت های مورد نیاز برای مقامت در مقابل فشارهای اجتماعی که منجر به مصرف مواد می شوند، به نوجوانان و جوانان آموخته می شود. افراد یاد می گیرندکه موقعیت های پرخطر را شناسایی کنند و به شیوه موثری از پاسخ های کلامی از قبیل تن صدای مناسب، عبارات مناسب و صراحت کلام استفاده کنند؛ برقراری ارتباط چشمی و حفظ بدن درحالت جرات ورزی و حرمت قائل شدن برای خود از جمله مهارت های دیگر است (ایوانس و همکاران ،1978 ).

پس از گذشت تقریبا” دو دهه مطالعات دقیق، این مطالعات نشان دادند که روی آورد نفوذ اجتماعی قادر است مصرف مواد را بعد از مداخله ابتدایی پیشگیرانه حدود 30 تا 50 درصد کاهش دهد. یافته های پژوهشی مربوط به شیوع مصرف سیگار، نشان دهنده کاهشی در حدود 30 تا 40 درصد در میزان وقوع است (دونالدسن و همکاران [19]،1994 ؛شاپ و همکاران[20] ،1992؛ به نقل از بهرامی ،1388 ).

اما یک بررسی (هارد و همکاران [21]،1980 )، نشان داده که این مؤلفه هیچ اثر پیشگیرانه قابل  مشاهده ای ندارد. علاوه براین هنوز دانش زیادی در باره زمان مناسب (سن مناسب برای پیشگیری )،طول برنامه، نوع رهبری برنامه،نوع جلسات  تقویت کننده مداخله وزمان آن یا ویژگیهای افراد که بیشترین تأثیر را از این نوع مداخلات می پذیرد،در دست نیست(همان منبع).

1- Johnston,L. & Bechman,J.G

2- Siegle

3- Information  dissemination

4- Daivenson.Kerning

1-Fear arousal

2-Affective Education approaches

3-components

4-correlated

5-Kearney,A.L.,Hines,M.H.,Kim,S

6- Alternative

7- community-based

8- school-based

1-encounter groups

2- Social  influence

3- Normative expectation

4-Ivance,R.I &et al

 

1- False consensus

2- Ross,L & et al

3-Donaldsone,S.I& atall

4- SHope,J.T& et al

5-Hurd,P &et al