دانلود پایان نامه

توانند شبکه های حمایت اجتماعی محکم تری بسازند (حاجلو،1387).
نهایتاً این که در قالب یک نظام سلسله مراتبی،درک هیجانی در پایه و اداره هیجان در مرتبه راس مدل قرار دارد. با وجود این،آنها بر این موضوع تاکید دارند که این که نظام سلسله مراتبی در حوزه مفاهیم شخصیت است،نه به شکل اختصاصی در قالب اصطلاحات زیر بنایی فرایندهای عاطفی و شناختی،در واقع مایر و سالوی (2000)سطح سوم مدل خود را به عنوان شناختی ترین جزء مدل در نظر میگیرند. از این جهت این سطح بالاترین سطح رابطه را با استدلال انتزاعی دارد. آنها حوزه سطح فوقانی مدل (معین سطح مدیریت) را عامل تعادل بین عوامل گوناگون مانند عوامل انگیزشی،هیجانی و شناختی میدانند. گرچه این مدل،مدیریت بالاترین سطح رشته است، اما یک پل ارتباطی با سیستم عمده شخصیت ایجاد میکند، در واقع این مدل چهار رشته ای اساسی دیدگاه جاری، مایر و سالوی را تشکیل میدهد. (مایر،2001).
در یک نتیجه گیری کلی میتوان گفت که مایر و سالوی (1999) هوش هیجانی را به عنوان توانایی و استدلال درباره هیجانها تعریف میکنند، در نظر آنها هوش هیجانی نقش مهمی در بسیاری از حوزه های زندگی ما بازی می کنند .اما سایر مهارتها و کفایت ها نیز مهم هستند. بنابراین توانایی شخص برای انطباق و مقابله در زندگی به کارکردهای یکپارچه ظرفیت های هیجانی و عقلانی او بستگی دارد. هوش هیجانی،توانایی به کارگیری هیجانها برای کمک به حل مسائل و داشتن یک زندگی موثرتر است. هوش هیجانی بدون هوش ،یا هوش بدون هوش هیجانی تنها بخشی از یک راه حل است. در واقع پژوهشگران اصرار ندارند که هوش هیجانی بیش از هوش عمومی در پیش بینی «موفقیت» اهمیت دارد. در هر حال ، آنچه پژوهش ها نشان داده اند این است که هوش هیجانی احتمالاً جایگاهش را به عنوان یک عامل پیش بینی کننده مهم عملکرد در کنار سایر متغیرهای مهم روانشناختی حفظ خواهد کرد.(احمدیرق آبادی،1384).
-رویکرد مختلط
دیدگاه شخصیتی اجتماعی-هیجانی-هوش هیجانی، این رویکرد مبتنی بر توانایی سایر ویژگیها مانند انگیزش و حالت های هوشیاری که هوش هیجانی را با سایر مهارت و ویژگیهایی مانند بهزیستی و سلامت،انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران ترکیب میکند(مایر،2001).
در پی عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی، تعریف آن به طور اساسی تغییر یافت. در تعریف گلمن در سال 1995، هوش هیجانی واحد سه حوزه زیر گردد:« آگاهی از هیجان های خود، مدیریت هیجانها در دیگران و ادراه روابط (مایر،2001).
با این تغییر مختصر در مدل مختلط بسیاری از کیفیتهای دیگر شامل آزمودن واقعیت، جراتورزی، خودتوجهی و خود حقیقی ساختن افزوده شد. این ویژگیهای تلفیقی در نگرش های مرتبط و نامرتبط باعث شد که این الگو ،الگوی مختلط هوش هیجانی نامیده شود(مایر و همکاران، 2000).
در قالب همین رویکرد مختلط، یک مدل متفاوت دیگر توسط بار-ان در سال 1997 ایجاد شد و هوش هیجانی را شامل «مجموعه ای از تواناییها،کفایتها و مهارتهای غیرشناختی که توانایی فرد برای کسب موفقیت در مقابله با شرایط با فشارهای محیطی تحت تاثیر قرار میدهد» تعریف نمود(بار-ان،2004).
نکته اساسی در تعریف و مدل سازی هوش هیجانی این است که مفهوم جدید و چالش برانگیزی بوده و طبیعی است که نمی توان بین پژوهشگران توافق یا همگرایی زیادی را انتظار داشت (شمس آبادی،1383).با وجود این، میتوان از طریق نظری به یکپارچهسازی و همگونی رویکردهای مختلف تحت عنوان هوش هیجانی مبادرت نمود. بدین معنی که از یک سو رویکرد هوش هیجانی به عنوان یک هوش، مجموعهای از استعدادهای هیجانی را درنظر میگیرد و در نتیجه میتواند به عنوان معادلی برای بهره هوشی به حساب آید. از سوی دیگر رویکرد هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از کفایتهای اساسی- بررسی چگونگی سازگاری شخص با محیطش را که میتواند سنجشی از پیامد (نتیجه) به حساب آید، امکان پذیر میسازد(مایر،2001).
– مدل هوش هیجانی گلمن (1998- 1995)
دانیل گلمن یکی از برجسته ترین نظریه پردازان هوش هیجانی است که در ابتدا نظر خود را با الهام از یافته های مایر و سالوی پایه ریزی نمود، اما وی رویکرد خود را بسط داده و مولفه های زیادی را وارد چارچوب نظری خود کرد. گرچه برخی شباهت ها و پیوستگی ها بین نظریه گلمن و نظریه مایر و سالوی وجود دارد،اما در عین حال برخی تفاوت های مهم نیز بین آنها دیده میشود. گلمن مولفه های مثل انگیزش و همدلی را اشاره نموده در حالیکه مایر و سالوی به این عوامل فراسوی مرز هوش هیجانی گسترش داده اند (جردن و همکاران،2002).
دانیل گلمن (1995 ) کتاب خود را تحت عنوان هوش هیجانی برای اولین بار منتشر ساخت. هرچند تعریف او از هوش هیجانی بر کار مایر و سالووی مبتنی بود. اما عوامل شخصیتی دیگری را نیز به آن افزود. او هوش هیجانی را جنبه دیگری از هوش انسان می دانست که شامل آگاهی از احساس ها و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیمهای مناسب در زندگی و همچنین توانایی تحمل کردن ضربه های روانی و مهار آشفتگیهای روانی است. به اعتقاد او هوش هیجانی نوعی از مهارت اجتماعی یعنی با مردم کنار آمدن، مهار احساسات در روابط انسانها و توانایی ترغیب یا راهنمایی دیگران است. گلمن بحث خود را پیرامون هوش هیجانی از آنجا آغاز کرد که نمره های درسی هوشبهر یا نتایج آزمونهای استعداد تحصیلی علی الرغم ارزشها و ابهت شان در نظام آموزشی و دیدگاه های مردمی نمی توانند قاطعانه پیش بینی کنند که چه کسی در زندگی موفق خواهد شد. گلمن برای تایید نظریه اش به اثر مهم گاردنر (1983)در کتاب قالب های ذهن که بیانیه ای در رد دیدگاه سنتی هوشبهر بود اشاره کرد به عقیده گاردنر یک هوش نیست که موفقیت شخص را در زندگی تضمین می کند بلکه طیف گسترده ای از انواع هوش ضامن موفقیت افراد هستند. گلمن هر دو نوع هوش (شناختی و هیجانی) را عامل موثر بر حصول موفقیت دانست. (حاجلو،1387).
گلمن در سال 1995 در کتاب معروف خود پنج حوزه اصلی شامل «خودآگاهی، خودکنترلی یا مدیریت، خودانگیزشی و علاقه به پیشرفت، هوشیاری اجتماعی یا توانایی همدلی، مهارتهای اجتماعی یا دیاری به دیگران» برای هوش هیجانی مشخص نمود(الیاس، هانتر و کرس، 2001؛ به نقل از جردن و همکاران ،2002.او سپس در سال 1998 رویکرد اولیه خود را گسترش داد تا مهارتهای بیشتری را شامل شود و در نهایت مدل هوش هیجانی خود را مشتمل بر 25 کفایت اصلی که در پنج مقیاس جای داشتند، پایهریزی نمود. (هلاندواسترنبرگ،2000؛ بویاتزیس، هی ،2000؛ مایر،2002؛ مایر، سیاروچی، فوگارس، 2002؛ استرنبرگ،2001 ؛ به نقل از جردن و همکاران،2002).
از نظر گلمن هوش هیجانی شامل «توانایی مانند برانگیختن فرد،استقامت در مقابل استیصال، کنترل تکانه، تاخیر در کامرواسازی، تعدیل خلق و خود پرهیز از ترسهای مخرب به منظور جلوگیری از اختلالات فکری، همدلی و امیدواری است» گلمن معتقد است هوش هیجانی شامل قابلیت های هیجانی است که توسط مدل های شبیه سازی و از طریق قهرمانان و فیلم های سینمایی به افراد، قابل انتقال است (شیخ پور و بذر افکن،1387).
از نظر گلمن سه مولفه اول درون فردی هستند؛ یعنی برای سایرین نامرئی بود و درون فرد رخ میدهد و دو مولفه دیگر بین فردی بوده و به آنچه بین ما و مردم اتفاق میافتد مربوط میشود و در رفتار ما قابل مشاهده است(گلمن،2005).
گلمن معتقد است که کفایتهای هوش هیجانی برای مدیریت– خودهیجان و ادراه ماهرانه روابط بسیار اساسی هستند. وی بر این عقیده است که افراد برای برتری یافتن بر این چالش ها باید مولفه های هوش هیجانی خود را پرورش دهند. این مولفه ها عبارتند از :
1-خودآگاهی هیجانی: به معنای درک عمیق هیجانات فردی است و بارزترین و ضروری ترین مولفه هوش هیجانی به شمار می آید. زیرا افرادی که سطح خود آگاهی بالاتری دارند، بهتر میتوانند نقاط ضعف و قدرت خود را بشناسند و براین اساس راحت تر میتوانند نیازهای واقعی خود را مرتب کنند. افرادی با خودآگاهی بالا، اعتماد به نفس بیشتری دارند، در کارهای خود دقیقتر بوده، امیدواری آنها واقع بینانه است و مسئولیت کارهای را که خارج از توان آنهاست، نمیپذیرند.
2-خودکنترلی: خود کنترلی به معنای انتخاب چگونگی ابراز احساسات است.یعنی روش ابراز احساسات را خودمان انتخاب میکنیم، نه محیط؛ این به معنای سرکوب احساساتمان نیست. فردی که دارای خود کنترلی است،احساسات خود را به گونهای ابراز میکند که هم جریان تفکر را تسهیل کند و هم از انحراف آن جلوگیری نماید. این چنین افرادی از خود، تصویری شایسته دارند، بر مسائل اصلی به جای مسائل فرعی تمرکز میکنند، با تغییرات پیش آمده قدرت سازگاری سریع داشته و در روابط پیش آمده بین خود و دیگران قضاوت عادلانهای دارند.
3-خودانگیزیشی و علاقه به پیشرفت: بسیاری از روانشناسان خود انگیزشی را شرط بقاء میدانند. از نظر گلمن، خود انگیزی زبان سایق پیشرفت میباشد و کوششی است در جهت رسیدن به حد مطلوبی از فضیلت. افرادی که خود انگیزی بالایی دارند، خیلی سریع یاد میگیرند، نتیجه محورند، در گروه انتقادهای سازنده میکنند، همیشه نسبت به آینده امیدوارند و سوالی که همیشه ذهن آنها را مشغول میکند،این است «به چه روش بهتری میتوان این کار را انجام داد؟»
4-هوشیاری اجتماعی:این مولفه عبارت است از درک احساسات و جنبههای مختلف دیگران و به کارگیری یک عمل مناسب در مورد افرادی که پیرامون ما قرار گرفتهاند. فردی که هوشیاری اجتماعی دارد، احساسات و نیازهای افراد را میشناسد. این گونه افراد در محیط کار خیلی سریع با گروه هماهنگ میشوند که خود نشانه توان بالای همدلی آنان میباشد.
5-مهارت های اجتماعی: این مهارت که همان مدیریت روابط است، بیشتر به دوست یابی هدفمند مربوط میشود. افرادی که مهارت اجتماعی قوی تری دارند، به راحتی میتوانند مسیر فکری دیگران را در قسمتی که میخواهند،هدایت کنند.آنهاهمیشه درصد هستند که چرخه وسیعی از اطلاعات را فراهم کنند و خیلی سریع جنبه های مشترک افراد را شناسایی میکنند و بعد از آن یک رابطه موثر برقرار میکنند (شیخ پورو بذر افکن،1387).
به طور کلی افراد در هریک از این حوزه ها از توانایی و قابلیت های متفاوتی بر خوردارند.ارتجاعی بودن نظام عصبی تعیین کننده ظرفیت های اولیه مربوط به هریک از حوزه های هوش هیجانی است. هر فرد دارای مجموعه عصب شناختی زیر بنایی است که تعیین کننده وضعیت مزاجی او است. مانند توانایی کنترل تکانه های هیجانی، کمرویی، تحریک پذیری. گرچه اساس زیر بنایی کفایت هیجانی عصبی است،اما مدارهای مثمری درگیر،انعطاف پذیر میباشند. هر یک از این پنج حوزه به میزان زیادی مجموعهای از عادتها و پاسخهای آموخته شده را نشان میدهد و در نتیجه می توان با روش های مناسب آنها را بهبود بخشید(گلمن، 2000 به نقل از جردن و اشکانازی و هارتل،2002).
-مدل هوش هیجانی بار- ان (1997)
ریون بار-ان نیز مانند گلمن از نظریه پردازان ترکیبی هوش هیجانی است. او هوش هیجانی را به این صورت تعریف میکند : «هوش هیجانی یک دسته از مهارتها، استعدادها و توانایی های غیر شناختی است که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارهاوانتقادهای محیطی افزایش میدهد»( شیخپور و بذرافکن،1387) هوش هیجانی فرد یک عامل مهم در تعیین توانایی موفقیت در زندگی است و به طور مستقیم بهداشت روانی وی را تحت تاثیر قرار میدهد.هوش هیجانی همچنین با سایر تعیین کنندههای مهم (توانایی فرد برای موفقیت در مقابله با حوادث محیطی) مانند شرایط و پیش آمادگی های زیستی-طبی،استعداد عقلی شناختی و واقعیت ها و محدودیت های فوری و در حال تغییر محیط نیز ترکیب میگردد. این رویکرد با دیدگاه تعاملی بم و آلن (بموآلن ،1974؛ به نقل از بار-ان 2004)از این جهت که بر اهمیت تمرکز سنجش بر عوامل شخصی و موقعیت های محیطی در پیش بینی رفتار تاکید دارد موافق است اسپتین (1979؛ به نقل از بار- ان،1997) نیز بر این دیدگاه تاکید و بیان میدارد که طرح این پرسش که کدامیک از آنها(موقعیت یا شخص)مهم ترند چرا که رفتار همیشه نتیجه کنش مشترک شخص و موقعیت است. رفتار همیشه در یک بافت موقعیتی رخ میدهد نه در خلاء. بنابراین، بحث درباره ویژگی های رفتار فرد بدون مشخص کردن موقعیتی که رفتار در آن رخ داده است،امری بی معنی میباشد.
مدل هوش هیجانی چند عاملی بار-ان با ظرفیت برای عملکرد مرتبط است تا خود عملکرد- ظرفیت برای موفقیت نه خود موفقیت – همچنین این مدل فرایند-مدار است تا نتیجه مدار. این چهارچوب مفهومی جامع بر گروهی از مولفه های عاملی (مهارتهای هیجانی) مبتنی است و سایر مدلهای موجود هوش هیجانی را نیز در بر میگیرد. به این معنا که این مدل تنها بر آگاهی از احساسات و استفاده از این اطلاعات برای تطابق با زندگی تاکید ندارد. بلکه دربرگیرنده مولفه های دیگری است که در تعیین موفقیت فرد در کنار آمدن با فشارها و شرایط محیطی کم اهمیت نیستند( احمدی رق آبادی،1384).
بار-ان به این دلیل اصطلاح هوش هیجانی را برای این سازه بکار برده است که هوش مجموعهای از تواناییها، مهارتها و ظرفیتهایی است که برای سازگاری موثر با زندگی استفاده میشود. صفت هیجان به معنی تاکید بر این نکته به کار برده شده است که این نوع خاص از هوش با هوش شناختی متفاوت است. استفاده بار-ان از هوش ،شبیه تعریف وکسلر از هوش است؛ از نظر وی هوش هیجانی و مهارت های هیجانی طی زمان رشد میکنند،طی زمان تغییر میکنند و میتوان با آموزش و برنامه های اصلاحی مانند تکنیک های درمانی، آنها را بهبود بخشید و یا پیشرفت کرد. هوش هیجانی ترکیب عاطفه، شناخت و هیجان با هوش است. بار-ان میگوید:«هوش هیجانی نوعی آرایش قابلیتهای شخصی، هیجانی، عاطفی و اجتماعی است و مهارتهایی برای تاثیر بر توانایی انسان ها برای موفقیت در غلبه بر فشارها و مقتضیات محیطی دارد و مستقیماً بر آسایش روانشناختی کلی انسان اثر میگذارد. هر کدام از این فعالیتها با فعالیت بخشی از مغز ارتباط دارند( شیخ پور و بذر افکن، 1387).
گسترش مدلهای مخصوص هوش هیجانی با ساخت آزمونهایی برای سنجش این مفهوم همراه بوده است(بار-ان،1997 ؛ بویاتزیس، گلمن و مکبر ،1999؛ مایرو گهر،1996؛ مایر و سالوی و کارسو، 1999؛به نقل از بار-ان،2000).
– پیشـینه تحقـیق
در این جا به ذکر موارد مهمی از تحقیقات انجام شده در رابطه با تحقیق مورد نظر، ابتدا در خارج و سپس در داخل کشور اشاره می شود.
الف) موارد مهمی از تحقیقات انجام شده در خارج از کشور
سیاروچی، پیدنیز و اندرسون(2010)در مقالهای تحت عنوان بررسی رابطه هوش هیجانی و استرس و سلامت روان برای فهم رابطه بین هوش هیجانی،استرس و سلامت روان مطالعه ای بر روی 302 نفر از دانشجویان دانشگاه به روش مقطعی به انجام رساندند . نتایج نشان داد که بزرگسالان و افراد ی که به ویژه در مدیریت و اد اره عواطف و هیجا نهای خود و دیگران عملکرد خوبی داشتند از حمایت اجتماعی و احساس رضایتمندی بیشتری برخوردار بودند. این حمایت می تواند نقش حفاظتی مهمی در برابر افسردگی، اضطراب و دیگر مشکلات روانی ایفا کند.
سالووی و همکاران(2011) در پژوهشی تحت عنوان بررسی رابطه هوش هیجانی ادراک شده و عملکردهای روانی چنین می نویسد که هوش هیجانی ادارک شده و عملکردهای روانی و بین شخصی رابطه معناداری وجود دارد. به نحوی که هوش هیجانی بالا ، با افسردگی و اضطراب اجتماعی کمتر ، همدلی و رضایت بین شخصی بیشتر و سبک های مقابله ای سازش یافته تر همسو است.
کانپ و همکاران(2011) در پژوهشی تحت عنوان باورهای غیر منطقی و موفقیت کاری چنین می نویسند که باورهای فرد می تواند در برداشت وی از عملکرد شغلی اش، محیط کارش و شرایط آن مانند همکاران و سرپرست تأثیر داشته باشد در یک پژوهش، نتایج بیانگر این بود که بین تمایل به بهتر بودن، جاه طلبی در عرصه اجتماعی و شغلی و به آسانی خشمگین شدن با رضایت شغلی رابطه معنی داری وجود دارد. بین باورهای غیرمنطقی و رضایت شغلی رابطه منفی وجود دارد .
ب) موارد مهمی از تحقیقات انجام شده در داخل کشور
عاملی (1389) در پژوهشی تحت عنوان بررسی تأثیر هوش