دانلود پایان نامه

اجتماعی که در حوزۀ شناخت اجتماعی مطالعه میکنند به سازمان و وجوه مختلف خودپنداره توجه خوبی داشتهاند، آنان خودپنداره را به عنوان نوعی طرحوارۀ شناختی که یک نوع سازماندهی شناختی است میدانند که از تجارب گذشته فرد ناشی میشود و در طی آن به پردازش اطلاعات موجود راجع به خودش میپردازد (مارکوس، 1997 به نقل از سلیمی، 1389)؛ به عبارت دیگر بعد از اینکه، به یک برداشت یا نگرش کلی رسیدیم این برداشت و نگرش ما به عنوان یک نوع صافی عمل میکند که به ما کمک میکند تا به دریافت و پردازش اطلاعات جدیدی راجع به خودمان بپردازیم. طرحوارۀ خود یکی از مؤلفه های اصلی خود پنداره است که به عنوان کلیتی شخصی، اطلاعات و تجربیات بعدی در درون آنها روان سازی میشوند و خودپندارۀ پیچیدهتری را تشکیل میدهند (پورحسین، 1383).
خود پنداره شامل کلیه باورها، فرضیه ها، تصورات و عقایدی است که فرد نسبت به خودش دارد این فرضیه ها، باورها و تصورات فرد راجع به خودش در فرآیند به نام تصور از خود سازمان دهی میگردد و منظور از آن تصویری است که فرد از وجود خودش در ذهن دارد، این تصویر نشان دهندۀ رویکرد فرد به آنچه که دوست دارد باشد است و از آن برای توصیف خود برای خودش و دیگران استفاده مینماید. راجرز (1902) خودپنداره را مجموعۀ منظمی از ویژگیها میداند که فرد آن را جزئی از خودش تلقی میکند، او بر این باور است که هنگامی که ما با افراد پیرامون خود، والدین، دوستان و معلمان در تعامل میباشیم شروع به ایجاد خودپنداره میکنیم و این خودپنداره غالباً بر پایه ارزشیابیهای دیگران از ما شکل میگیرد. (فراهانی، 1378). خودپندار، دلالت بر مجموعهای منظم از نگرش ها و تصورات فرد در بارهی خودش دارد. (لوپز و همکاران، 2001) که به فرد انسجام بخشیده و به ارزیابی وی از خودش کمک میکند (دیسپون، 2003). علیرغم اینکه در گذشته، خودپنداره به عنوان یک ساختار تک بعدی تلقی گردیده لیکن بررسیهای اخیر نشان میدهد که این مفهوم دارای ساختاری چند بعدی بوده و اجزایی مستقل دارد (لوپز و کارمن، 2002).
بسیاری از محققان براین عقیدهاند که به میزانی که افراد به یک هویت یا خودپنداره منسجم و شخصی دست مییابند، با احساسات مثبت یا منفی گوناگون درگیر میشوند، به اعتقاد آنان باورهای ناهماهنگ و از هم گسیخته در مورد خود، به مشکلات عاطفی و هیجانی متعدد منجر میگردد (کوپر و پروین، 1998). در واقع افرادی که دارای خود پندارۀ واضح، خوب؛ تعریف شده، هماهنگ و تقریباً با ثبات هستند از سلامت روان شناختی بیشتری برخوردارند این افراد به یک دید روشن در مورد خود رسیدهاند و کمتر تحت تأثیر وقایع روزانه و ارزیابیهای این وقایع قرار میگیرند. (کمپل و همکاران، 1999). راجرز خود آرمانی را خودپنداره میداند که انسان آرزو میکند داشته باشد (شاملو، 1374).
راجرز همسانی و همخوانی بین خود آرمانی و خود واقعی را مورد تأکید قرار میدهد و میگوید که انسان باید طوری عمل کند که همسانی (عدم تعارض) بین ادراکهای خویشتن و همخوانی بین ادارکهای خویشتن و تجربیات خود را حفظ کند. (پروین ترجمه جوادی وکدیور، 1373).
خودپندارۀ یک کودک در حقیقت رویکرد او نسبت به خودش است که این رویکرد می تواند به شکلهای گوناگونی وجود داشتهباشد. مثلاً ممکن است فکر کند کودک بدی است یا شاگرد خوب و درس خوانی یا میتواند در آینده فرد شایستهای باشد یا هم اکنون فردی دوست داشتنی است (نصیری، 1377).
2-3-2منابع تشکیل دهندۀ خود پنداره
خودپندارۀ هر فردی تا حد زیادی نوعی انعکاس و بازتاب طرز رفتار و تفکر دیگران نسبت به اوست. نقش افراد مهم (پدر، مادر، خواهران، برادران، معلم و همسالان) در زندگی کودک در سالهای اولیه زندگی یعنی زمانی که کودک منبع و مرجع دیگری برای مناسب تشخیص دادن یا ندادن رفتارهایش ندارد بسیار مهم است. در خانه افراد مهم زندگی کودک، والدین او هستند و در درجۀ دوم خواهران و برادران او، در مدرسه عموماً معلمین (بسته به سطح سنی و ویژگیهای شخصیتی کودک) و همسالان و همکلاسیها هستند که در شکلگیری خودپندارۀ کودک اهمیت دارد. از دیگر منابع تشکیل دهندۀ خودپنداره در کودک در همین سنین بازخوردهای فیزیکی است که از جست و جوها و تحقیقاتش در محیط فیزیکی اطرافش به دست میآورد. این نوع بازخوردها شامل اطلاعات بدست آمده از تجارب خود کودک است تا عقاید و نگرشهای دیگران نسبت به کودک مثلاً هنگامی که کودک در حال بازی کردن با تعدادی مکعب است و سعی می کند شکل خاصی را بسازد اما به علت فرو افتادن مکعبها قادر به انجام این کار نیست. او به محدودیت و ناتوانایی اش بدون اینکه نیازی به گفتن توسط دیگران باشد پی می برد.
بسیاری از فعالیتهایی که کودک انجام می دهد بازخورد های گفتن توسط دیگران باشد پی می برد. بسیاری از فعالیت هایی که کودک انجام می دهد بازخوردهای مسقتیم و بی واسطه دارند که به او می فهماند توانایی انجام این فعالیت را ندارد و یا مهارت لازم برای اتمام موفقیت آمیز این کار را ندارد. از این قبیل فعالیتها می توان به دوچرخه سواری، دویدن، اسکی کردن، بازی با مکعب ها و شنا کردن اشاره نمود. خود پنداری شکل گرفته شده براساس بازخوردها به ارائه علایمی منجر می شود که به کودک کمک می نماید تا به توصیف چگونگی و نوع شخصیتش بپردازد. فرضیه هایی راجع به میزان لیاقت، توانایی و شایستگی اش بسازد و یا به کمک آن دریابد که با دیگران چگونه رفتار کند و به رفتار دیگران با خودش توجه نماید (کوپر اسمیت و فلومن، 1976).
2-3-3 ابعاد خودپنداره
به طور خلاصه عده ای که صاحب نظران اعتقاد دارند که خود پنداره دارای سه بعد اساسی است که به شکل گیری خود پنداره کمک می کند:
1-تجارب کودک در تعامل با محیط که شامل وقایع مهم زندگی کودک و تجارب عادی و روزمره زندگی اش است.
2-تعامل و ارتباط با افراد مهم زندگی کودک مانند (والدین، خواهران، برادران، معلمین، بزرگترها، همسالان)
3-اسنادهای کودک (شاولسون و بولز، 1982)
2-3-4 رشد و تغییر خود پنداره
براساس الگوی خود پنداره پویای جکولز (1999 ، 1981 به نقل از سلیمی، 1386)
اولین عاملی که در رشد خود پنداره لازم است آگاهی از خود است. کودک از طریق تعامل با دیگران به تصریع از (وجود) خویش در محیط آگاه می شود و واجد یک هویت تحت عنوان من یک کودک هستم می شود، این هویت ارزیابی می شود به عبارت دیگر درکی از من شکل می گیرد و یک خودپنداره ایجاد می شود. این امر غالباً به میزان زیادی به نحوۀ اداراک کودک از واکنش دیگران نسبت به خودش بستگی دارد. اثرات محیطی، عوامل شرطی کننده (پاداش و تنبه) و افراد مهم در نحوۀ ارزیابی کودک از خود نقش دارند.
این مطالب دلالت بر این امر دارند که موقعیت آموزشی اولیه نقش اساسی در شکلگیری خودپنداره دارد. تجربه های خوشایند و ناخوشایند که کودکان طی سالهای اولیه کسب میکنند، می توانند اثرات طولانی و ماندگاری بر ادارک آنها از خود در سالهای آینده داشتهباشند.
کوپر اسمیت و فلدمن (1976) می گویند خودپنداره پیش از هشت سالگی ایجاد می شود.
و همراه با افزایش تجارب، خودپنداره (فرضیه های فرد راجع به خودش) مشخصتر و ثابتتر میگردند. اما مانند دیگر مفاهیم آمادگی تغییر پذیری و تجدید نظر دارند، پس خودپنداره فرضیه های موقتی کودک هستند که به وسیلۀ او ساخته یا سازماندهی میگردند و به توجیه و تفسیر ویژگیهای گوناگون تجارب کودک در مقابله با محیط اطرافش میپردازند. کودک مانند هر مکتشف دیگری هنگامی که فرضیهاش با اطلاعات و مدارک جدید یا موجود همخوانی و سازگاری ندارد آنها را تغیر میدهد و از فرضیه های جدیدی استفاده مینماید. پورحسین (1383) خود پنداره را به عنوان یک کلیت منسجم و پویا از تصاویر خود نسبت به ویژگیها و خوصیات درونی و بیرونی خویش میداند که از تعامل تجربیات درون و بیرون شکل میگیرد و به تدریج پیچیدهتر و متحول میشود.
من عامل اصلی این تحول محسوب میشود، هر اندازه سن افزایش مییابد خودپندارۀ او پیچیدهتر و متحولتر میشود. ممکن است این تحول همواره در جهت ارتقاء و افزایش نباشد بلکه گاهی در جهت کهتری و کاهش سطح خودپنداره و عزتنفس اتفاق بیفتد. بنابراین خودپنداره همیشه قابل تغییر است زیرا که در اثر رابطۀ شخص با محیط، پندارۀ او از وجود خویش دائماً تغییر میکند. ولی این تغییرات در دوران کودکی خیلی زیادتر از دوران بزرگسالی است، اگر چه خودپنداره متغییر است لیکن در عین حال سعی میکند ثبات خود را نگه دارد، رشد خودپنداره یک فرآیند مستمر است.
در یک شخصیت سالم در تمام طول دورۀ زندگی ایدهها و افکار جدید به طور دائمی جذب شده و ایدههای قدیمی دفع میشوند (پورکی، 1378 به نقل از نادری 1392). اگر شرایط مساعد باشد خود تغییر پیدا میکند. اگر کودک ببیند که جریان آموزشی برایش معنی دار است و باعث خود ارتقایی او میشود و اگر درجۀ تهدیدی که برابر تجربه در محیط مدرسه به وجود آمدهاست از حد قدرت او بیشتر نباشد، آن هنگام ممکن است به سمت اعتماد به نفس رشد کند (پورکی، به نقل از نادری 13921378). انسانها کارهایی را انجام میدهند که احساس شایستگی و اعتماد به خود را در آنها به وجود می آورد و از فعالیتهای غیر آن اجتناب میکنند. اگر فرد در جریان تفکراتی که در بارۀ خویش و تواناییهایش دارد به این نتیجه برسد که توان یک کاری را انجام بدهد، برای کسب موفقیت و عملی کردن آن تلاش میکند، پس از آنکه توانست از عهدۀ آن کار برآید دیدگاهی جدید از خودش و تواناییاش در او شکل میگیرد که همان خودپندارۀ اصلاح شدهاست که براثر تغییر شکل میگیرد. (تفرشی به نقل از مجازی دلفارد، 1389)
2-3-5 عوامل موثر بر رشد خودپنداره
چند عامل بر افزایش خودپندارۀ دانشآموزان در مدرسه پیشنهاد شدهاست:
1-عامل اصلی ایجاد محیطی حمایتگرو محبتآمیز با مرزهای مشخص است، محیطی که نه تنها در مدرسه بلکه در خانه نیز برای بهبود خودپندار، مفید است (کوپر اسمیت، فلدمن، 1976).
2-عامل دیگر مسئولیت دادن به دانشآموزان است که به افزایش توازن شخصی که عزتنفس را بالا میبرد کمک میکند. باید به دانشآموزان فرصت انتخاب دادهشود و این امکان برای آنها فراهم آید که فعالانه در دروس شرکت کنند. باید به دانشآموزان خردسال مسئولیت کارهای کوچک دادهشود مثل تمیز نگه داشتن کلاس، پاک کردن تابلو و غیره. در حالی که دانشآموزان بزرگتر باید به صورت فعال در وضع مقررات کلامی مشارکت دادهشوند. معلم باید حامی دانشآموز بوده و شرایطی به وجود بیاورد که در آن به مشارکت دانش آموزان بها دادهشود. (پورکی،1378به نقل از نادری 1392).
3-فعالیت پیشنهادی دیگر گفتگوی مثبت با خود است فرض بر این است که واداشتن کودکان به گفتگوی درونی با خود و گفتن چیزهایی به خود مثل امروز من قصد دارم در درسهایم خوب کار کنم، عزتنفس را بهبود میبخشید.
این فعالیت بر پایه این نظریه روانشناختی قرار دارد که آنچه به صورت درونی برای خود تکرار میکنیم میتواند به حالتهای روانی و باورهای ما اثر بگذارد (مسگری برزی، 1388).
4-و بالاخره اینکه دانشآموزان به خوبی میتوانند از طریق تعامل کلامی دربارهی توان و شایستگی خود قضاوت کنند. پس مؤثرترین کاری که در زمینۀ خودپنداره دانشآموزان میتوان انجام داد مطمئن شدن از این موضوع است که دانشآموزان فرصتی برای تجربه موفقیت داشتهباشند (کووپنتکتون و بیری ، 1976 ، نان و پاریش ، 1992 به نقل از عسگری برزی 1388).
2-3-6اهمیت خودپنداره
در واقع یک دانشآموز هنگام ترک مدرسه باید دارای اعتماد به خود، خوشبینی، عزت نفس بالا و تعهد به رشد و تعالی فردی در زندگی خود در حیطه های خانوادگی، اجتماعی و شغلی باشد. میتوان گفت عنصر اصلی ارتقاء خودپنداره بر این فرضیه استوار است که خودپندارۀ بالا با احساس ارزش خود و پذیرش خود همراه است.
محققانی مانند مزلو (1954) و کوپر اسمیت (1967)، شکلگیری خودپندارۀ مثبت را برای شخصیت و سازگاری اجتماعی امری ضروری دانستهاند (تریسی، 2002). گراس(1993) نیز بیان داشتهاست که اگر کودکی از نظر عقلانی نابغه است، سطح عملکرد بالایی ندارد، ممکن است یکی از دلایل این امر عدم حمایت تواناییهای شناختی وی به وسیله سطح مناسب خودپنداره یا ارزشی خود است. (چیسور، 2004). کارل راجرز (1951) به قدرت خودپنداره و نقش مهم آن در نگهداری شخصیت و یگانگی آن پی برد و معتقد است افراد بر اساس تصوری که از خود دارند رفتار میکنند در واقع سازگاری اجتماعی انسان نیز بازتابی از خودپندارۀ وی تلقی میشود. (سلیمی، 1386). خودپندارۀ مثبت نه تنها به خودی خود یک عامل ارزشمند محسوب میشود بلکه عوامل روانشناختی و رفتاری دیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. به نظر میرسد که چگونگی نگرش فرد نسبت به خود و تواناییهای خویشتن در عرصه های مختلف تحصیلی، شغلی، خانوادگی، اجتماعی و رفتاری نمود مییابد و میزان رضایتمندی از زندگی و سلامت جسمانی و روانی انسان را تغییر میدهد (مجازی دلفارد، 1386).
خودپنداره چهارچوب و منبع اصلی فرد است که همه چیز از طریق آن قابل مشاهده است، خود پنداره چهار چوبی ایجاد میکند که بر چگونگی پردازش اطلاعات در مورد اجتماع و خود (یعنی انگیزه ها، حالات هیجانی، خود ارزیابیها و تواناییها) تأثیر میگذارد (بیرن، 1984). خودپنداره نقش بسیار مهمی بر روی ادراک فرد از رفتارهایش، احساساتش و پاسخ دادنهایش به محیط دارد، افراد تلاش میکنند در مسیرهای هماهنگ با خودپندارهشان رفتار کنند. (پورکی، 1378به نقل از نادری 1392).
2-3-7 اجزا و عناصر خودپنداره
به اعتقاد روزنبرگ، کاپلان (1985) یک خودپندارۀ خوب شامل اجزا و عناصر گوناگونی است که عبارتند از :
1-عزتنفس : از عزت نفس به عنوان یک نیروی انگیزشی قوی نام برده میشود، این نیروی انگیزشی براساس یک نیاز انسانی به احساس ارزشمند بودن و داشتن خود ارزیابی مثبت قرار دارد و این به معنای داشتن احساس برتری و مافوق دیگران بودن، احساس کامل بودن، احساس خود بسندگی و شایستگی کردن نیست بلکه به معنای یک نوع پذیرش خود یا دوست داشتن خود است. (آوانز و همکاران، 1992 به نقل از نصیری، 1377).
2-اهمیت داشتن : یکی دیگر از اجزای تشکیل دهندۀ خودپنداره است که زیاد مورد توجه و تحقیق قرار نگرفته است، منظور از اهمیت داشتن احساس فرد راجع به میزان پذیرش توسط دیگران و به حساب آوردنش میشود. نوجوانانی که فکر میکنند برای دیگران اهمیتی ندارند و مهم نیستند به شدت افسرده، ناشاد و غمناکاند و حالت عاطفی ناخوشایندی از خود نشان میدهند. (همان)
3- هسته کنترل: سومین بعد تشکیل دهندۀ خودپنداره است و منظور از آن انتظاراتی است که فرد از کنترل کنندههای دورنی و بیرونی دارد که باندورا (1977) به این حالت خودبسندگی و دکارم (1968) به آن علتیابی شخصی میگویند.
علیرغم تفاوتهای موجود در دیدگاه های صاحب نظران و اهل فن در مورد هستۀ کنترل، تعریفی که از آن به عمل آمدهاست این است که فرد تا چه اندازه علت بروز رفتارهایش را به عنوان داخلی یا خارجی نسبت میدهد. به اعتقاد روزنبرگ (1985) هستۀ کنترل در طول دورۀ نوجوانی ثابت میماند و با متغییرهایی چون اضطراب، غیر منطقی بودن، و تکانشی بودن، از خود بیگانگی، افسردگی و عزتنفس پایین ارتباط دارد.
4-آسیب پذیری: خودپنداره هم چنین شامل میزان حساسیت فرد به انتقادات و تعبیر و تفسیرهای منفی دیگران نسبت به خودش نیز است. حساسیت بیش از حد، زودرنجی و خصوصیاتی از این قبیل از مشخصههای کودکان و نوجوانان آسیبپذیر است، وقتی این قبیل افراد عزتنفسشان مورد تهدید واقع میگردد بسیار حساس و زودرنج میگردند رفتارهای منفی دیگری چون عدم توانایی در کنترل خود، برخوردهای نامناسب، پرخاشگری، قضاوت نادرست و ناعادلانه در آن دیده میشود که در نهایت به شرمساری و احساس گناه در آن منتهی میگردد.
طبق مدارک تحقیقاتی موجود بین حساسیت و آسیب پذیری با عزتنفس رابطۀ منفی وجود دارد اما با اضطراب و افسردگی رابطه مثبت دارد.
2-3-8 ویژگیهای خود پنداره
شاوسون و همکاران (1976)، مارش و همکاران (1992) و هاتی (1992) به نقل از دوپلسیس (2005) بعضی از ویژگیهای