دانلود پایان نامه

آن تاثیر می گذارد (کیس و همکاران 2007) همچنین بسته به اینکه نوع مشکل مربوط به خانه یا مدرسه باشد و یا مربوط به اختلالات بیرونی یا درونی باشد میزان هماهنگی بین گزارش ها متفاوت است. بانت (1997) و یانگستروم (2000) دریافتند که مطابقت گزارش مادر و کودک در اختلالات قابل مشاهده زیاد و در اختلافات درونی کم است. نهایتاً بعضی از محققان سن کودک را در مطابقت گزارش مادر و کودک موثر می دانند و بعضی معتقد به وجود چنین رابطه ای نیستند. بنابراین برای تشخیص اختلالات کودکان حداقل از سه منبع معتبر باید اطلاعات را جمع آوری کرد. این سه منبع شامل والدین، کودک و عامل سومی مثل معلم و یا یکی از بستگان نزدیک می باشد (کیس و همکاران، 2007).
همه گیر شناسی
تخمین شیوع مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان کار سختی است چون معمولاً برای تشخیص مشکلات از ملاک های غیر استاندارد استفاده می شود و برچسب ها و تعاریف مختلفی ملاک عمل قرار می گیرند. در ضمن تغییر پذیری و تنوع رشدی و رفتاری کودکان از دوران نوزادی تا نوجوانی این اظهارنظر را که رفتار یا مجموعه رفتارهای خاصی معرف یک اختلال بالینی است را سخت تر می کند مگر در موارد خیلی شدید که به وضع متفاوت از رفتارها و مشکلات مربوط به دوران مختلف رشد می باشند (مثل برخی از ترس ها) در یک دوره طبیعی و در دوره دیگر نابهنجار شمرده می شود. مطالعات همه گیر شناسی نشان می دهند که در هر سال رشد حدوداً فقط 20 درصد کودکان مشکل رفتاری و هیجانی شدیدی دارند که در زندگی روزمره آنان اختلال ایجاد می کند (شرودر و گوردون، 2006).
محققین مختلف درباره درصد اختلالات رفتاری، ارقام گوناگونی را گزارش کرده اند. این اختلالات در گزارش و اعلام میزان و درصد اختلالات رفتاری بستگی به عوامل متعددی دارد که مهم ترین آنها عبارت است از:
اهداف، نگرش ها و ویژگی های سازمان یا فردی که ارقام یاد شده را برآورد می کند.
تعریفی که برای اختلالات رفتاری به کار برده می شود.
علت یا عللی که منشا اختلالات رفتاری تلقی می شود.
وسیله یا وسایل اندازه گیری و ارزشیابی که در تشخیص اختلالات رفتاری از آنها استفاده می شود (سیف نراقی،1370).
دانشمندان درصد کودکان با اختلالات رفتاری را با ارقامی چون 2%، 8%، 5/10، 20% و 24% برآورد می کنند. بخشی از تفاوت موجود در میزان برآوردهای یاد شده ناشی از عدم توافق متخصصان درباره معیارهایی چون چگونگی تعیین این گونه رفتارها در آن به وقوع می پیوندد است (سیف نراقی، 1370).
برد (1996) در نگاهی کلی، با مرور مطالعات همه گیر شناسی کشورهای مختلف پس از سال 1980 تخمین می زند که بر اساس ویراست سوم راهنمایی تشخیصی و آماری اختلالات روانی 4/12 تا 3/51 درصد از کودکان 6 تا 18 ساله، اختلالی قابل تشخیص دارند البته وقتی اختلالات دارای اهمیت بالینی یا اختلالات شدید را در نظر بگیریم، شیوع به 9/5 تا 4/19 درصد می رسد. بطور کلی میزان شیوع این اختلالات در پسرها بیش از دخترها است و در بین بچه های بزرگتر هم بیش از خردسالان است. همچنین بین کودکان شهرنشین و بین کودکان خانواده های تک والدی نیز شایع تر است (شرودر و گوردون، 2006).
2-2-5 سبب شناسی اختلالات رفتاری کودکان
عامل واحدی را نمی توان مسئول رفتارهای نابهنجار کودکان شمرد بلکه انواعی از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی در پیدایش آن سهیم هستند (کاپلان و سادوک، 1382). عوامل متعددی که با مشکلات رفتاری کودکان رابطه و ارتباط دارند معمولاً در ارتباط متقابل بوده و بنابراین طبقه بندی این عوامل در این قسمت بطور اجتناب ناپذیری جنبه قراردادی دارد.
2-2-5-1 نقش خانواده
در خانواده است که کودک ابتلا درباره دنیای بیرونی، رابطه با دیگران و زندگی اجتماعی نکاتی را می آموزد. بنابراین نحوه عملکرد خانواده دارای آثار عمیقی روی رشد کودک خواهد بود. یکی از جنبه های اساسی تاثیر خانواده، روابط والدین- کودک است. روابط ضعیف اولیه، طرد، والدین خشن و تغییرات مکرر مراقبین خطر مشکلات روانی کودکان را افزایش می دهد (کلانتری، 1372).
البته در میان روابط خانوادگی، نابسامانی عاطفی مادر بیشتر از پریشانی عاطفی پدر و سایر اعضای خانواده موجب اختلال در رفتار کودک می شود. چنانچه مادری که دچار مشکلات عاطفی است آگاهانه یا ناآگاهانه کودک خود را برای حل مشکلات خود به خدمت می گیرد و از او وسیله ای برای برآوردن نیازهای روانی خود می سازد به مصالح کودک توجه نمی کند و به سدی در راه تکامل و شخصیت وی تبدیل می شود (احدی و بنی جمال1374).
پترسون (1982) به بررسی الگوهای روابط والدین- کودک در کودکان دارای اختلال سلوک در مقایسه با گروه گواه پرداخته است. در نتیجه او نظریه « فرایند تخریبی خانوادگی» را به عنوان عامل اصلی ایجاد کننده و نگاهدارنده اختلال سلوک در کودکان ارائه داده است. پترسون همچنین دریافت که والدین کودکان دشوار در مقایسه با گروه طبیعی فرامین منفی و مبهم تری صادر می کنند. پس از آن پترسون و بنک (1986) نشان دادند که مهمترین نارسائی در مهارت های والدین عبارت بودند از نظم ضعیف،سرزنش، تهدید و نق زدن به کودک و استفاده بیشتر از تنبیه بدنی (کلانتری، 1372).
در حالی که تاکید پترسون روی جنبه های منفی روابط والدین- کودک بود. گاردنر(1987) هر دو جنبه مثبت و منفی را در مطالعات خود درباره کودکان دشوار منظم نمود. او دریافت که تفاوت ما بین کودکان طبیعی و کودکان دشوار نه تنها به روابط نامطلوب آنها با مادرانشان مربوط می شود بلکه روابط مثبت را نیز در بر می گیرد.مانند میزان زمانی که صرف فعالیتهای مثبت می شود و روابط گرم در طول بازی های مشترک فقدان گرمی در مادر در عین حال می تواند یکی از علائم افسردگی مادر باشد که رابطه نزدیکی با مشکلات رفتاری کودکان دارد (کلانتری، 1373).
مدرسه نظام اجتماعی کوچکی است که کودک در آن قواعد اخلاقی، عرف اجتماعی، نگرش ها و شیوه های برقراری با دیگران را می آموزد. مدرسه غالباً شبکه ای از گروه همسالان برای کودک مهیا می کند و نحوه برخورد معلمان با کودکان با رفتارهای کودکان در ارتباط می باشد. اگر معلمان به طور حساب شده و به شرط بروز رفتارهای خاصی به کودک پاداش دهند یا از آنان ایراد بگیرند یا به آنان توجه نشان دهند تاثیرات بارزی خواهد داشت. سربین، تونیک و استرن گلانز (1977) مجموعه مطالعاتی انجام دادند که در آن معلمان کودکان را تشویق می کردند که در فعالیت هایی که مربوط به دو جنس بود شرکت کنند کودکان بر اثر این تشویق ها در این گونه فعالیت های بیشتر شرکت کردند ولی به محض اینکه معلمان تقویت های خود را قطع کردند آنان دوباره به الگوهای سابق بازگشتند (ماسن، 1380).
2-2-5-2 نقش عوامل زیستی
عوامل زیستی از سه طریق روی رفتار اثر می گذارند از طریق عوامل کروموزومی، عوامل بیوشیمیایی و آسیب های وارده بر سلسله اعصاب مرکزی قبل از تولد، هنگام زایمان، یا بعد از زایمان.
1-عوامل مرکزی کروموزومی: قبل از تشکیل نطفه عواملی مانند گروه های خونی ناسازگار، ازدواج فامیلی، سن والدین و به خصوص مادر می توانند ما را یاری کنند تا بتوانیم درباره مشکلات آتی پیش بینی نمائیم. به عنوان مثال مشکلات روانی و عصبی کودکان رابطه نزدیکی با ازدواج های فامیلی دارد زیرا در ازدواج های فامیلی احتمال انتقال ژن معیوب به نوزاد به مراتب بیشتر از ازدواج های غیر فامیلی است. با افزایش سن مادر خطر ابتلاء کودک به برخی از عقب ماندگی های ذهنی افزایش می یابد. اکنون شواهدی در دست است که خصوصیاتی مانند هوش، خلق و خو و شخصیت تا حدود زیادی تابع عوامل کروموزومی هستند. (کلانتری 1372).
2-عومال بیوشیمیایی: ترکیبات خون و از جمله برخی از واسطه های شیمیایی رفتار را تحت تاثیر قرار می دهند. به عنوان مثال در « بیش فعالی» این پدیده به خوبی مطالعه شده است. سوء تغذیه، آلودگی محیط زیست، از جمله مسمومیت با سرب، که در ارتباط با مشکلات رفتاری کودکان است از جمله شواهدی هستند که نقش عوامل بیوشیمیایی را روی رفتار کودک تایید می کنند (کلانتری، 1372).
3-آسیب های وارده بر سلسله اعصاب مرکزی: آسیب های مغزی قبل، هنگام یا بعد از زایمان می توانند زمینه را برای بروز مشکلات رفتاری یا عصبی آماده نمایند. سوء تغذیه، بیماریهای شدید، فشارهای روانی شدید، وارد شدن ضربه در طول بارداری ممکن است منجر به زایمان دشوار شود و زایمان دشوار رابطه نزدیکی با مشکلات بعدی دارد. زایمان های طولانی و غیر طبیعی، وارد شدن ضربه به مغز، نرسیدن اکسیژن به مغز در اثر طولانی شدن زایمان می توانند سلامت نوزاد را در مخاطره جدی قرار دهند. بعد از تولد نیز سوء تغذیه، بیماریهای عفونی شدید، وارد شدن ضربه به مغز و فقدان مراقبت کافی کودک را در معرض مشکلات جسمی و روانی قرار می دهد. خلق و خو جنبه بیولوژیک دیگری است که در رفتار کودکان موثر می باشد خلق و خو ویژگی هایی از رفتار کودک هستند که در طول زمان و موقعیت ها تداوم می یابد (کلانتری، 1372).

 

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان با موضوع اختلالات شخصیت

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

«نلسون و ایزارئیل» علل اختلالات رفتاری کودکان را بررسی کردند و نتیجه گرفتند که عوامل متعددی در این زمینه دخالت دارند، آنان معتقدند که وراثت، اثرات قبل از تولد، مشکلات بعد از تولد و تجربه های زیان آور دوره کودکی، بیماری و صدمات، فقر، بدرفتاری با کودک، فشارهای خانوادگی و رابطه ضعیف با دوستان و همسالان از جمله عواملی هستند که بیشترین تاثیر را در ایجاد اختلال رفتاری دارند. الگوی دیگری در علت شناسی اختلالات رفتاری تقسیم علل، به دو دسته «عوامل زمینه ساز» و « عوامل آشکارساز» می باشند. عوامل زمینه ساز معمولاً از نظر زمانی با معلول خود فاصله دارد. در حالی که عوامل آشکارساز بلافاصله یا کمی قبل از بروز معلول واقع می شوند (کاویان، 1381).
میلرن در سال 1990 در سبب شناسی بیماریهای روانی، دو نوع علت کلی را مطرح کرده است:
1-علل زیستی، ژنتیکی مانند مسائل وراثتی، اختلال در عملکرد زیست شیمی و اختلال در سیستم نورولوژیکی
2-علل روانی مانند مسائل محیطی، تجربیات و یادگیری های اولیه زندگی، محرومیت از محرکات مناسب، تجربیات فشارزا، مسائل اجتماعی.
به طور خلاصه او معتقد است که در سبب شناسی بیماریهای روانی می توان گفت که علت تعاملی است از عوامل محیطی و زیستی که با هم شخص را برای ابتلا به اختلال آماده می کند (شرفی، 1373).
عوامل خاص دیگری نیز ممکن است در گسترش مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان موثر باشد مانند افسردگی والدین به خصوص افسردگی مادر، مراقبت دراز مدت در موسسات، از دست دادن یکی از والدین بر اثر مرگ یا طلاق، در این میان نقش طلاق به علت وجود کشمکش خانوادگی پاینده و ماندگار، از فقدان یکی از والدین مهم تر است (کاویان، 1381).
2-3 پیشرفت تحصیلی
2-3-1 عملکرد تحصیلی
متخصصین تعلیم و تربیت در تلاش برای ارائه روش های مناسب و مفید جهت استفاده بهینه از فرصتها و امکانات آموزشی در راستای یادگیری بهتر عمیق تر و سریع تر هستند . ضمن مخالفت با تعرایف قبلی تدریس که آن را انتقال معلومات به دانش آموزان می دانستند تدریس را کمک به فراگیر برای فهم و درک مطلب می دانند کازل راجزبیان می دارد، همان طور که در دوران درمانی ، روانشناس صرفا به بیمار کمک می کند تا مشکلات خودش را بشناد و به چگونگی رفع آن مشکلات بپردازد، در تدریس نیز دانش آموز خودش مطالب را فرا می گیرد و معلم فقط به او کمک می کند تا به هدف های آموزشی نزدیک گردیده آنها را فراگیرد ( لیورجانی، 1389).
در طی قرن و اعصار متمادی ، انتقال مفاهیم به شیوه های مختلف و متفاوتی انجام شده است که در آنها مثبت و منفی زایدی به چشم می خورد واضح است که برای تدریس هر موضوع با عنوان درسی باید از شیوه خاصی که متناسب اب شرایط و خصوصیات یادگیرندگان باشد بهره جست و نمی توان یک شیوه خاصی برای همه موضوعات و هم افراد به کار برد آنچه مسلم است ، روش هایی که در آنها خود فرد فعالانه به دنبال یادگیری است روش های موفق تری هستند ، اطلاعات کسب شده و یادگیر یانجام شده از عمق و دوما بیشتری برخوردار است در این روشها فرد با انگیزه یادگیری به جستجوی مطالب و مفاهمی میپردازد در این روش ها معلم راه را نشان می دهد و این خود دانش آموز است که قدم در راه نهاده و مسیر را طی می نماید دراین مسیر گاهی زمین خورده ا زحرکت باز ایستد . در این موقع معلم دست او را گرفته از زمین بلند می کند دانش اموز بقیه راه خود را ادامه می دهد با این کار دانش آموز طریق فکر کردن و جستجوی صحیح را می آموزد به طور مستقل مسائل و مشکلات زندگی را حل می کند و از اینکه خودش از پس مشکلات خود بر می آید احساس غرور می کند روش هایی که در آنها دانش آموز فقط به صحبت معلم گوش می دهد و هیچ فعالیت وحرکتی در امر یادگیری ندارد وابستگی شدیدی در او ایجاد می شودو بدون کمک از دیگران قادر به حل مسائل درسی و مشکلات خود نمی باشد پذیرفتنی نیست و به نظر می رسد بهره گیری از روش های نوین و فعال تدریس امری ضروری می باشد تا بتوان در سایه این روش ها شیوه فکر کردن جستجوی راه حل و انگیزه برای یادگیری را در دانش آموزان تقویت کرد ( ثمری، 1386).
یکی از مقوله هایی که امروز باید درآموزش و پرورش به آن اهمیت داد بهبود کیفیت آموزش از حالت آموزشی سنتی و منفعل به حالت آموزش فعال و دانش آموز محور می باشد که در این روش به جای فقط کار برای دانش اموز و جریمه و تنبیه فرصتی برای تولید دانش، کمک به یادگیری، ایجاد فرصت برای شکوفایی استدادها و علایق، وسیله ای برای جبران نقایص یادیگری ، وسله ای برای قضاوت در ارزشیابی و کسب مهارتهای زندگی و فرصتی برای خود ارزیابی دانش آموزان و دست یافتن به اطلاعات و استفاده بهتر از اوقات فراغت است ( لیورجانی، 1389).
2-3-2 مفهوم عملکرد تحصیلی
بدون تردید، لازمه هر تحول عمیق و فراگیر فرهنگی در جامعه، تغییر و تحول بنیادی در نظام آموزشی آن جامعه است که در تحول اساسی در برنامه های آموزشی و پرروشی مدارس از طریق همخوانی نظام های ارزشی حاکم بر خانواده و مدرسه و امادگی ذهنی و تمایل اولیاء در همراهی و همگامی با برنامه ریزان و مربیان مدارس است . در واقع ، فرایند تعلیم و تربیت ، مثلث مقدسی را تشکیل می دهد که دو ضلع آن خانه و مدرسه و پایه آن وجود در حال رشد دانش آموز است بنابراین توجه به بنراه های آموزش خانواده ،ایجاد نگرش مثبت و پویا در والدین نسبت به خط مشی های آموزشی و تربیتی مدارس و فراهم ساختن انگیزه همیاری و همکاری متقابل با مربیان مدارس جهت کسب مهارتهای اجتماعی در دانش اموزان و بالا بردن یپشرفت تحصیلی آنان ضرورتی اجتناب ناپذیر است ( لیورجانی، 1389).
بدون تردید هیچ نظام آموزشی نمی تواند صد در صد به اهداف آموزشی خود برسد . ولی موفق بودن هر نظام آموزشی هب نزدکی تر شدن هر چه بیشتر به اهداف بستگی دارد . برای نزدیک تر شدن به اهداف نظام آموزشی، حتما می بایست عوامل موثر بر افت تحصیلی را شناخت و اثرهای آن را کاهش داد . یکی از مهم ترین این عوامل، ویژگی های یک نهاد اجتماعی کوچک است که اولین کانون تربیتی به حساب می آید و فرد مقدار قابل توجهی از وقت خود را در آن می گذراند ( لیورجانی، 1389).

2-3-3 عوامل موثر بر عملکرد تحصیلی
مهم ترین عوامل موثر بر عملکرد تحصیلی را عوامل خانوادگی و اجتماعی دانسته اند که برخی از آنها عبارتند از :
شرایط عاطفی و امنیت خانواده :
محیط خانوادگی بیش از بهره هوش کودکان، در موفقیت آنها موثر است ، شاید بتوان گفت از مهم ترین عوامل موثر در شکل گیری نگرش دانش اموز نسبت به تحصیل خانواده است ( ثمری ، 1386).
شرایط اجتماعی و اقتصادی
به طور کلی ، محرومیت های محیطی و کمبود محرک های رشد ذهنی و اجتماعی از عوامل مهم درافت تحصیلی کودکان و نوجوانان است . درصد قابل توجهی از دانش اموزانی که به طور جدی دچار افت تحصیلی شده اند . بعضاً ناگزیر در مدارس استثنایی مشغول به تحصیل می شوند و از عقب ماندگان فرهنگی به شمار می آیند . کودکانی که متعلق به خانواده هایی هستند که از نظر