دانلود پایان نامه

مدارس نسبت به سرنوشت کودکان خود نقش داشته باشند. در مطالعه حاضر منظور از ارتباط خانواده و مدرسه از طریق درگیر کردن والدین، نمرهای است که آزمودنی در خرده مقیاس ارتباط خانواده و مدرسه از طریق درگیر کردن والدین، ازسازگاری هیجانی- اجتماعی ساخته اسکیوینگتون و پویتاندی (1990) کسب میکند.
تعریف مفهومی ارتقای فرصتهای برابر و شرکت در تصمیم گیری: یک مدرسه مبتنی بر ارتقا سلامت و کودک پسند، به بچهها حمایت عاطفی و اجتماعی میدهد و به آنها کمک مینماید تا اعتماد بنفسی را که آنها برای صحبت کردن در مورد مدرسه و زندگی نیاز دارند کشف نمایند. کودکان مانند بزرگسالان درصدد خودرأیی هستند، کودکان نیاز به فرصتهایی برای کسب اطلاع درباره مسائلی که آنها را تحت تأثیر قرار میدهد و شرکت در تصمیمگیری را با معلمان و والدین دارند. درحالی که کودکان نیاز به تشویق شدن برای خود و اجتماعشان میباشند در همین زمان آنها در دورهای از زندگی خود حق دارند که بتوانند از لحاظ جسمانی و عاطفی به دیگران متکی باشند و از ضررهای عاطفی، اختماعی و جسمانی حمایت شوند (اسکیوینگتون و ماماتا پویتاندی، 1990).

تعریف عملیاتی ارتقای فرصتهای برابر و شرکت در تصمیم گیری: منظور این است که کودکان نیاز به ایجاد فرصتهایی از سوی مدارس برای کسب اطلاع درباره مسائلی که آنها را تحت تأثیر قرار میدهد، و شرکت در تصمیمگیری را با معلمان و والدین، را دارند. در مطالعه حاضر منظور از ارتقاء فرصتهای برابر و شرکت در تصمیمگیری، نمره ای است که آزمودنی در خرده مقیاس ارتقاء فرصتهای برابر و شرکت در تصمیم گیری، از سازگاری هیجانی- اجتماعی ساخته اسکیوینگتون و پویتاندی (1990) کسب میکند.
مبانی نظری و تحقیقات پیشین
مبانی نظری
در این فصل، ابتدا به بررسی مبانی نظری متغیرهای سبکهای فرزندپروری، سازگاری هیجانی، اجتماعی و تحصیلی پرداخته می شود و سپس نتایج تحقیقات در مورد ارتباط بین متغیرها ارائه میگردد.
سبکهای فرزندپروری
امروزه محققان در خصوص سبکهای فرزندپروری والدین و تأثیراتی که هر یک بر رشد کودکان دارند، به بحث و بررسی پرداخته و الگوهای متفاوتی را ارائه داده اند. عمدهی مطالعات و مدلهای ارائه شده در این حوزه، بر دو بعد، پذیرش-پاسخ گویی و درخواست-کنترل تأکید دارند (دارلینگ و اشتاین برگ ، 1993؛ مک کوبی و مارتین ، 1983). بعد اوّل فرزندپروری (پذیرش- پاسخ گویی)، نشان دهندهی والدینی است که حمایت کننده بوده و به نیازهای فرزندانشان حساس هستند، تمایل دارند به کودکان خود محبت کنند و آنها را تحسین نمایند. والدین پذیرا و پاسخگو، با عاطفه هستند ، اغلب با مهربانی ، تحسین و تشویق با فرزندانشان برخورد می کنند؛ آنها همچنین، موقعی که، کودک رفتار ناشایستی انجام میدهد فوراّ او را تنبیه نمیکنند. والدینی که کمتر پذیرا و پاسخگو هستند، از فرزندان خود ایراد میگیرند، آنها را تحقیر و تنبیه میکنند و به آنها توجهی نمینمایند (سیگلمن، 1999).
بعد درخواست- کنترل، بر کنترل والدین بر تصمیمات فرزندان اشاره دارد. والدین کنترل کننده و درخواست کننده یک سری قوانین را برای کودکان قرار میدهند و از آنها انتظار دارند که از قوانین پیروی نمایند. آنها رفتار فرزندان را مشاهده و نظارت میکنند تا مطمئن شوند که، مقررات توسط فرزندان اجرا میشود. والدینی که کمتر سخت گیر و کنترل کننده هستند، درخواستهای کمی از فرزندان دارند، و به آنها اجازه میدهند که استقلال و خودمختاری بیشتری در محیط اطرافشان داشته باشند. با توجه به این دو بعد، چهار سبک فرزندپروری عبارتند از: مقتدر ، مستبد (سلطه جو)، سهل گیر و غفلتگرا (دارلینگ و اشتاین برگ، 1993، مک کوبی و مارتین، 1983).
بالا پایین
مقتدر
– درخواست های منطقی
– اجبارهای باثبات
– حساس بودن
– پذیرش فرزندان مستبد
قوانین و درخواست های زیاد
توضیحات کم
حساسیت پایین نسبت به نیازها و دیدگاه های فرزندان
سهل گیر
قوانین و درخواست های کم
به فرزندان آزادی بیشتری توسط والدین آسان گیر داده می شود. بی توجه یا غفلت گرا
قوانین و مقررات اندک
عدم توجه به نیازهای فرزندان
درگیر نشدن والدین در تربیت

شکل 1-2: سبکهای فرزندپروری (اقتباس از مک کوبی و مارتین، 1983)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

والدین مقتدر از انتظارات بالا و خودکنترلی فرزندانشان برخوردار بوده و سطوح بالایی از حساسیت، تعامل هیجانی و درگیری را از خود نشان می دهند. این والدین انعطاف پذیر و درخواست کننده هستند، عقاید و نظرات فرزندانشان را در نظر میگیرند ولی محدودیتهایی اعمال میکنند. نوجوانان را در تصمیم گیریهای خانواده دخالت میدهند و برای فرزندان خود احترام قائل هستند. والدین مستبد، دارای درخواست- کنترل بالا و پذیرش- پاسخ گویی پایین هستند. والدین قوانین زیادی را برای کودک وضع میکنند، و انتظار دارند که آنها کاملا از قوانین اطاعت کنند، به ندرت به فرزندان خود در مورد قوانین توضیح میدهند و اغلب از روش های منفی، مانند تنبیه فیزیکی برای مطیع کردن کودکان استفاده میکنند. در برخورد با نیازهای رشدی فرزندانشان حساسیتی نشان نمیدهند و پشتیبانی عاطفی کمی را نسبت به آنان اعمال می کنند. در شیوهی سهل گیر، پذیرش- پاسخ گویی بالا ولی درخواست گری و کنترل پایین است. این والدین، کودکان خود را تشویق میکنند که تکانههای خود را ابراز کنند، و به ندرت بر رفتار آنها کنترل دارند، به همین دلیل در رفتار فرزندان این شیوهی فرزندپروری، بی نظمی زیادی، مشاهده میشود (سیگلمن، 1999). در فرزندپروری بی توجه، این گروه، هم بعد کنترل- درخواست گری و هم پذیرش- پاسخ گویی پایین است. والدین، خیلی درگیر تربیت کودکان نیستند، به نظر میرسد که نگران آنها هم نمیباشند. این والدین آنقدر در مشکلات خود غرق هستند که نمیتوانند، انرژی کافی را برای تعیین و اجرای قوانین بگذارند ( مک کوبی و مارتین، 1983).
دایانا بامریند (1991) سبکهای فرزندپروری را شامل رفتارهای متنوع، بهنجار و طبیعی میداند که والدین به منظور کنترل و اجتماعی کردن کودک خود به کار میبرند. بامریند با مشاهدهی فعالیتهای کودکان و با توجه به ویژگیهایی همچون خودکنترلی، استقلال و عزت نفس به نمره گذاری رفتارشان میپرداخت. سپس با والدین مصاحبه کرد و به مشاهدهی تعاملهای والد-کودک در خانه و آزمایشگاه خود پرداخت.
وی دریافت والدین از 4 بعد مهم با یکدیگر متفاوتند:
ابراز محبت: محبت لازمهی رشد عاطفی کودک است و عدم وجود محبت در تعاملات والدین و فرزندان باعث ایجاد مشکلات روانی میگردد. والدین در محبت کردن به کودکان باید وضع اعتدال را رعایت کنند (برگر، ترجمه سعدی پور، 1388).
راهبردهای انضباطی،کنترل: داشتن قوانین و چهارچوبها و نظارت بر اجرای قوانین میباشد. در خانواده میبایست بین والدین و فرزندان، قوانین و باید و نبایدهایی وجود داشته باشد و افراد خانواده مکلف به اجرای آن باشند و نظارت بر اجرای آنها صورت بگیرد.
ارتباط: منظور ایجاد درک و فهم در تعاملات والد-کودک است. یعنی ارتباطات به صورت صریح و آشکار باشد تا این که پیامی که والدین میدهند با آن چیزی که از طرف کودکان درک میشود، مثل هم باشند.
مسئولیتپذیری، انتظار بلوغ و پختگی: والدین برای آن که در آینده کودکانی مسئولیت پذیر داشته باشند، باید از زمانی که کودک تواناییهایی پیدا کرد، مسئولیتهایی از او بخواهند که شامل مسئولیتهای فردی و جمعی میباشد (برگر، ترجمه سعدی پور، 1388).
بامریند (1991) سبکهای فرزندپروری را به سه دسته تقسیم میکند که شامل: 1- فرزند پروری استبدادی 2- فرزندپروری مقتدرانه 3- فرزندپروری آسان گیر، میباشد. این سه شیوه، متداولترین شیوه های فرزندپروری هستند. این شیوه ها بر اساس دو بعد اصلی فرزندپروری، یعنی پذیرش و پاسخ دهی و توقع قرار دارند. پذیرش به معنای حمایت یا صمیمیت والدین و توقع به معنای کنترل رفتاری بیان شده است (سیگلمن، 1999).
شیفر (1965) نیز از جمله کسانی است که در زمینهی سبکهای فرزندپروری پژوهشهایی انجام داده است. او بر اساس مشاهداتی که از تعامل کودکان یک تا سه ساله با مادرانشان انجام داد، طرح یک طبقه بندی بر اساس دو جنبه ی رفتار والدین یعنی آزادی-کنترل (سهل گیری در مقابل سخت گیری) و گرمی-سردی (پذیرش در مقابل طرد) را ارائه نمود. وی نتیجه گرفت که مادران پذیرنده یا طرد کننده میتوانند سخت گیر یا آسان گیر باشند. این دو بعد اساساّ اشاره به سطوح حمایت عاطفی دارد که والدین در مورد کودکانشان به کار میبرند و نیز اشاره به کنترلی دارد که والدین در مورد کودکان خود اعمال میکنند. براساس این دو بعد، الگوهای مختلف رفتار والدین شکل میگیرد.
والدین گرم و آزادگذارنده
این والدین معمولا دارای استقلال بوده و رفتار اجتماعی مناسبی دارند. محبت و آزادی والدین باعث میشود که حالتهای پرخاشگری کمی در این کودکان مشاهده شود. مشخصات این کودکان شامل داشتن اعتماد به نفس، احساس استقلال، تمایل به تسلط بر محیط و گرایش به رفتارهای دوستانه نسبت به همسالان است.

والدین گرم و کنترل کننده
این والدین اجازهی کسب تجربه و یادگیری را از کودک میگیرند. آنها با محبت افراطی موجب سلب آزادی لازم از کودکانشان میشوند. کودکان این والدین در مقایسه با کودکانی که والدین گرم و آزادگذارنده دارند، خصومت و پرخاشگری بیشتری از خود نشان میدهند.
والدین سرد و آزاد گذارنده
رفتارهای سرد و خصومت آمیز این والدین که بر تنبیه استوار است به همراه سخت گیری و محدودیت شدیدی که نسبت به فرزندان خود اعمال میکنند، موجب احساس خصومت شدید در فرزندان آنها میشود. از سویی عدم اجازه به کودک در ظاهر ساختن این احساس خصومت، کودکان را عصبی بار میآورد. این کودکان معمولا در روابط اجتماعی ناموفق هستند. گوشه گیری، خجالت و عدم اعتماد به نفس در این کودکان وجود دارد.
والدین سرد و کنترل کننده
همراه شدن فقدان محبت با عامل عدم آزاد گذاشتن موجب بروز رفتار پرخاشگرانه به شدیدترین حالت در این کودکان میشود.
سبکهای مطرح شده در مدلهای، دارلینگ و اشتاین برگ (1993)، سبکهای فرزندپروری مک کوبی و مارتین (1983) و بامریند (1991) همپوشی زیادی دارند. به همین دلیل، ویژگیها و سبکهای فرزندپروری مستبد، مقتدر، سهل گیر و بیتفاوت به طور دقیقتر و با توجه به دیدگاه این محققان، مورد بررسی قرار میگیرند.

سبک مستبدانه و سلطه جو
سبکهای فرزندپروری استبدادی با ویژگیهای توقع بالا و پذیرش پایین مشخص شده است. والدینی که این شیوه را مورد نظر قرار داده اند ممکن است چنین نگرشی را داشته باشند که: “هر کاری که من گفتم باید انجام بدهی”. بیشتر نوجوانان، چنین شیوهی برخوردی را نمیپسندند و علیه والدینی که از این شیوه استفاده میکنند، شورش میکنند. طبق نظر اشتاین برگ (1996) والدین مستبد تمایل به یک انضباط مطلق و تنبیه، بدون ارتباط متقابل دارند. به این معنا که آنها فرمانهای بیشتری به کودکان خود میدهند و زمانی که خواستهی آنها کاملاّ انجام نمیشود، به سرعت کودکان خود را تنبیه میکنند. این والدین انتظار دارند که بدون هیچ توضیحی از دستورات آنها اطاعت شود. نوجوانان دارای چنین والدینی، رفتار خوبی دارند، اما ممکن است افسرده باشند. این نوجوانان تمایل دارند که عملکرد خوبی در مدرسه داشته باشند و در رفتارهای مشکل آفرین درگیر نمیشوند، امّا مهارتهای اجتماعی آن ها ضعیف است و عزت نفس پایینی دارند (دارلینگ، 1999).
سبک مقتدرانه
والدین مقتدر بین توقع و پذیرش توازن ایجاد کردهاند، آنها بیشترین کمک را به ایجاد و شکل گیری هویت مثبت نوجوانان میکنند (اشتاین برگ، 1996). این والدین میدانند که حقوق والدین و کودکان دوجانبه است، همچنین آنها میدانند که خطوط ارتباطی بین والدین و کودکان باید روشن باشد تا ارتباط والد- فرزندی خوشایندی برقرار شود. این والدین اظهار کننده هستند، امّا تحمیل کننده نیستند. روش های انضباطی آن_ها بیشتر حمایتی است تا تنبیهی (بامریند، 1991). در این خانواده ها نوجوانان آزاد بوده و با احساس راحتی بیشتری با والدین خود صحبت میکنند. والدین عجلهای برای تنبیه رفتار منفی ندارند و احتمال بیشتری دارد که رفتار مثبت را پاداش دهند (بامریند، 1991). این سبک فرزندپروری درجات بالاتری از شایستگی، رشد اجتماعی، خودادراکی و سلامت روانی را به دنبال دارد (بالنتاین ، 2001). والدین مقتدر دارای روشی گرم، پذیرنده، فرزندمحور همراه با کنترل متعادلاند که به فرزندان اجازه قبول مسئولیت متناسب با سن را می دهند و فضایی فراهم میکنند که، فرزند بتواند با بهره گرفتن از امکانات محیطی، به یک فرد مطمئن و مستقل تبدیل شود. فرزندان والدین مقتدر میآموزند که تعارض وقتی به بهترین وجه رفع میشود که نقطه نظرهای طرف مقابل در یک مذاکرهی دوستانه به حساب آورده شود (سیگلمن، 1999).
سبک سهل گیرانه
والدین شیوهی آسان گیر، نقطهی مقابل والدین بی توجه هستند زیرا آنها به صورتی افراطی نسبت به کودکان خود، پذیرش و پاسخ دهی دارند امّا توقعی از کودکان خود ندارند (اشتاین برگ، 1996). این والدین از جمله کسانی هستند که به کودکان خود اجازه میدهند که « با آنها بدرفتاری کنند». بسیاری از اوقات نوجوانان این والدین، خواستار والدینی هستند که متوقعتر باشند؛ والدین آسان گیر، کنترلی بر روی فرزندان خود ندارند. نوجوانان این خانواده ها احتمال بیشتری دارد که در رفتارهای مشکل آفرین درگیر شوند، امّا عزت نفس بالاتر و مهارتهای اجتماعی بهتری دارند و درجات پایینتری از افسردگی را نشان میدهند (دارلینگ، 1999).

مطلب مشابه :  منابع تحقیق درمورد عوامل روانشناختی

سبک غفلت گرایانه و بیتوجه
از این شیوه زمانی نام برده میشود که والدین نقش فعالی در زندگی کودک نداشته باشند و به نظر میرسد که نسبت به وقایعی که برای کودک رخ میدهد، بیتفاوت هستند. والدینی که این شیوه را دارند، پذیرش کمی نسبت به فرزندان خود دارند و همچنین انتظارات و توقعات آنان نیز از کودکان خود کم است ( اشتاین برگ، 1996). این والدین رفتار کودک خود را کنترل و سرپرستی نمیکنند. کودکان والدین بیتوجه در همهی موارد زندگی ضعیف عمل میکنند (دارلینگ، 1999).
سازگاری
سازگاری به لحاظ نظری، سازه‌ی متنوع و پیچیده‌ای تلقی می‌شود و بر این اساس، اندیشمندان سعی در بررسی ابعاد گوناگون آن داشته‌اند. منظور از سازگاری، رابطه‌ای است که بین فرد و محیط او، به‌ویژه محیط اجتماعی وجود دارد و به او امکان می‌دهد تا نیازها و انگیزه‌های خود را پاسخ گوید. فرد زمانی سازگار است که بتواند بین خود و محیط اجتماعی‌اش رابطه‌ای سالم برقرار کند و انگیزه‌های خود را ارضا کند، در غیر این صورت، او را ناسازگار قلمداد می‌کنیم. در واقع، سازگاری با محیط، مهارتی است که باید آموخته شود و کیفیت آن مانند سایر آموخته‌ها به میزان کوشش و علاقه‌ی فرد برای یادگیری بستگی دارد (اسلامی‌نسب، 1373). انجمن روان‌پزشکی آمریکا (1994، به نقل از حجازی و شکوریفر، 1384) سازگاری اجتماعی را چنین تعریف می‌کند: هماهنگ ساختن رفتار به منظور برآورده ساختن نیازهای محیطی که غالباً مستلزم اصلاح تکانه‌ها، هیجان‌ها و نگرش‌هاست. سازگاری فرایندی اجتماعی است که برآیند تأثیر عوامل فردی، خانوادگی و محیطی می‌باشد و بنابراین پدیده‌ای تک علتی محسوب نمی‌شود (زکی، 1389). سازگاری شرایط یا حالتی است که در آن رفتارهای فرد با نیازهای فرهنگ یا جامعه‌ای که به آن تعلق دارد، منطبق می‌شود و فرد احساس می‌کند که نیازهایش ارضاء شده‌اند و یا ارضاء خواهند شد (کاظمی، 1388).
انواع سازگاری
اسکات ، روث و اسکات (1989، به نقل از مکتبی، 1387) انواع سازگاری را به‌ صورت زیر مطرح می‌کنند:
1- سازگاری اجتماعی
سازگاری اجتماعی شامل ساز و کارهایی است که موجب پذیرش فرد در گروه می‌شود. بنابراین، فرد برای ورود به گروه باید با ایجاد تغییراتی در خود، با معیارهای گروه هماهنگ شود تا به عنوان عضو جدید پذیرفته شود. برای مشخص