دانلود پایان نامه

نقش نبسته است. دوم، چیزی است که «تکثیر دنیای زندگی» نام دارد. در سرتاسر تاریخ بشر، آدمیان در سکونتگاههایی زیستهاند که نسبتاً از نزدیک با یکدیگر ارتباط داشتهاند. فرد انسانی معمولاً در مجموعهای از محیطهای کم وبیش مشابه زندگی کرده است. سکونتگاه های زندگی اجتماعی در عصر جدید، بر عکس، هم از تنوع بیشتری برخوردارند و هم قطعه قطعه شدهاند (گیدنز،122:1382).

بدین ترتیب، سبکهای زندگی به طور بارزی بیانگر محیطهای ویژهی فعالیت اجتماعی هستند و عملاً به آنها وابستهاند. گزینش سبکهای زندگی اغلب تصمیمگیریهایی هستند برای غوطهورشدن در آن محیطها، به هزینه بدیلهای ممکن دیگر. تا حدی به سبب تعدد و تنوع محیطها و محافل فعالیتهای اجتماعی است که انتخابهای سبک زندگی و فعالیتها از جانب افراد در بیشتر موارد کیفیتی گسسته به خود میگیرد: طرز کار رایج در یک محیط ممکن است به میزان محسوسی با طرز کار در محیط دیگر فرق داشته باشد. شاید بد نباشد که این نوع تفاوتها را بخشهای سبک زندگی بنامیم (همان : 122 ). سومین عاملی که تعدد انتخاب را مشروط میسازد تأثیر وجودی ماهیت تقریبی باورهای تضمین شده در حال و هوای دنیای متجدد است. بازتابندگی دنیای متجدد نه در زمینه های مقرون به تعیین و قطعیت فزاینده، بلکه در بستر نوعی شک روشمند عمل میکند (گیدنز، 123:1382). و چهارم اینکه رواج و اعتبار نسبی تجربهی باواسطه نیز نقشی بارز و در عین حال ظریف در چندگانگی انتخابها ایفا مینماید. با جهانیشدنِ فزایندهی رسانه های ارتباط جمعی، وجود و عملکرد محافل و سازمانهای متعدد و گوناگونی در هر زمینه به گوش و چشم هر کس که خواهان شنیدن و نگریستن باشد رسیده است و همین اطلاعات طبعاً راه های تازهای برای انتخاب در برابر شخص میگشاید (گیدنز،124:1382).
از نظر گیدنز گسترش سبک زندگی فردی حاصل قدرت پیدا کردن فرد مدرن در متن اجتماعی است. بازاندیشی در خویشتن یکی از عوامل پیدایش سبک زندگی است. دنیای مدرن سبکهای بسیار متنوع و متفاوتی را پیش روی فرد قرار میدهد و او ناگزیر میشود از میان آنها برای خود به گزینش بپردازد. از دیدگاه گیدنز سبک زندگی هر فرد سهم بسزایی در ساختن روایت زندگی او خواهد داشت. دگرگونیهای فرهنگی- اجتماعیِ مدرنیتهی متأخر اصلیترین مضمون مورد توجه گیدنز است. در متن نظم و ترتیبات مابعدسنتی«خود مبدل به یک پروژه بازتابی میشود« (گیدنز،32:1380). این قضیه در خصوص سبکهای زندگی نیز صادق است. «بازتابیبودن سبکهای زندگی بدین معناست که هر سبک زندگی در خود معنایی ضرورتاً نامعین دارد و بنابراین قطعی نبودن معنای سبک زندگی یعنی نفی امکان تبیین کافی معنا توسط تعیینکنندههای ساختاری. بازتابندگی اشارهای است به اینکه معانی فعالیتهای سبک زندگی اساساً با نیروهای وسیعتر تعیین نمیشود، بلکه طی فرایند داد و ستد عملی زیست – جهانهای متمایز، معانی روش های استفاده از مواد و مصالح نمادینِ مصرف انبوه، مبدل به اشیاء و اعمال ملموس میشوند که استعارهای برای خودشان میباشند. بازتابندگی اشارهای است به استفاده از اطلاعات مربوط به شرایط فعالیت به عنوان ابزاری برای تنظیم و تعریف مجدد و قاعدهمند معنا و چیستی رفتار» (گیدنز، 86:1380). بنابراین نزد گیدنز، تحول سبکهایزندگی و دگرگونیهای ساختاری مدرنیته به واسطه بازتابندگی به یکدیگر گره میخورند: «به دلیل باز بودن زندگی اجتماعی امروز، کثرت یافتن زمینه های کنش و تعداد مراجع مقتدرتر، انتخاب سبک زندگی برای ساختن هویت شخصی و در پیش گرفتن فعالیتهای روزانه، به طور فزایندهای اهمیت مییابد» (گیدنز، 88:1380). سبکهای زندگی از نظر گیدنز برنامههایی مهمتر از فعالیتهای فراغتی هستند. او اساساً معتقد است که سبک زندگی با مصرف گرایی تباه میشود. با این حال، بازار که در خطمشیهای نولیبرالی به مضمونی ایدئولوژیک تبدیل شده است، ظاهراً عرضهکننده آزادی انتخاب و بنابراین باعث ارتقای فردگرایی است. استدلال گیدنز این است که دخل و تصرف و جرح و تعدیل خویشتن خویش از رهگذر انواع روایتهای رسانه ها و نیز استراتژیهای بازاریابی، با تأکید بر سبک زندگی و به بهای مایه گذاشتن از معنای شخصی انجام میگیرد (گیدنز،18:1382).
بر اساس نظریه گیدنز نگرش جنسیتی در جامعه به گونهای است که زنان به ویژه بر اساس ویژگیهای جسمانیشان مورد قضاوت قرار میگیرند و احساس شرمساری نسبت به بدنشان رابطه مستقیمی با انتظارات اجتماعی دارد. زنان در مقایسه با مردان بیشتر در معرض اختلالات تغذیهای قرار میگیرند. این امر ناشی از چند علت عمده است: اول اینکه هنجارهای اجتماعی ما در مورد زنان به نسبت بیشتری بر جذابیت جسمانی تأکید دارد. دوم اینکه، آنچه به لحاظ اجتماعی تصویری مطلوب از بدن تعریف میشود، در مورد زنان تصویری لاغر اندام و نه عضلانی است. سوم اینکه، هر چند امروزه زنان در عرصهی عمومی و زندگی اجتماعی نسبت به قبل، فعالتر شدهاند، اما همچنان همانقدر بر اساس پیشرفتها و موفقیتهایشان مورد ارزیابی قرار میگیرند که بر پایهی وضعیت ظاهریشان. زنان نسبت به مردان برای جذابیت جسمانی خویش بیشتر اهمیت قائلاند. فرد هنگامی خود را ارزشمند میداند که بتواند بر اساس رژیمی چنان کامل به زندگی ادامه دهد. بیاشتهایی عصبی در حقیقت تلاشی برای کسب امنیت خاطر در دنیای آکنده از گزینشهای متعدد ولی ابهامآمیز است. بدنی که به شدت تحت کنترل باشد، نوعی هستی سالم دارد (کیویستو،75:1383).

2-5 چارچوب نظری
محوریت یافتن پدیدهی مدیریت بدن در جوامع کنونی، که خطوط تمایز و مرزبندیهای موجود در آنها به سبب سیطرهی فرهنگ مصرفی بسیار پیچیده و تو در تو شده و اغلب به تناسب اَشکال گوناگون سبکهای زندگی شکل گرفتهاند، رویکردهای نظری در جامعهشناسی را وا داشته است تا این مسئله را در کانون تحلیلها و مفهومپردازیهای خود قرار دهند. بر این اساس، در این پژوهش تلاش میشود تا چارچوب نظری منسجمی که بتواند رابطه مدیریت بدن و سبک زندگی را در متن جامعه و فرهنگ مصرفیِ کنونی تحلیل کند، ارائه گردد. لذا طبیعی است که مقولهی جامعه و فرهنگ مصرفی، که در واقع همان زمینه یا بافت عینیِ تعامل دو پدیدهی سبک زندگی و مدیریت بدن است، در این چارچوب نظری برجسته باشد و معنا و دلالت آن روشن گردد. امروزه مفهوم فرهنگ مصرفی در ادبیات علوم اجتماعی به چند دلیل واجد اهمیت است. نخست اینکه در جوامع کنونی، مصرف به محور تعیینکنندهی همه کردارها، ارزشها، ایدهها و هویتها تبدیل شده است. دیگر آنکه فرهنگ مصرفی، غیرشخصی و عام است. در این فرهنگ افراد از محیطهای شخصی خرید سنتی بیرون میآیند و خود را در فضاهای غیرشخصیِ بزرگِ خرید و در میان عرضهی کالاهای فرهنگی و غیرفرهنگی گم میکنند و هر چه بیشتر گم میشوند، بیشتر لذت میبرند. آنقدر پرسه میزنند تا کالای دلخواه خود را بیابند (سعیدی، در کاظمی، 1387 : 164 ). به تعبیر زیمل، این پرسهزنها، پاساژگردها و فضاگردها زنانیاند که از این نوع خرید لذت میبرند (فدرستون، 1380 : 198 ). و دست آخر آنکه فرهنگ مصرفی، به سبب تنوع و تکثر نهفته در آن، آزادی را با انتخاب و زندگی خصوی شناسایی میکند. مصرفکنندهی جدید خود انتخاب میکند. از اینرو، اگر زنان و جوانان محور این فرهنگ مصرفی باشند، میتوان گفت مصرف تودهای و عام حق انتخاب افراد را افزایش میدهد و به دموکراتیزهشدن فضاهای زندگی میانجامد (سعیدی، در کاظمی، 1387 : 165 ). این فرهنگ مصرفی در دوران مدرنیتهی متأخر به عینیت مسلط تبدیل شده است و در متن این فرهنگ مصرفیِ عینیتیافته است که مدیریت بدن اهمیت فزاینده پیدا کرده است. امروزه در ادبیات علوم اجتماعی نیز تقریباً یکی از فصلهای مستقل هر کتاب یا نوشتهی مربوط به «جامعهشناسی مصرف»، بحث بدن است (کوریگان، 1997 ). بحث بدن همچنین در کتابهای مربوط به «جامعهشناسی سلامت و بیماری» جایگاهی محوری پیدا کرده است (گیدنز، 2001؛ نتلتون، 1995 ).
محوریت یافتن پدیدهی مدیریت بدن در زندگی روزمرهی انسانها مرهون چندین علت است. علت نخست، تأثیر تحولات و پیشرفتهای تکنولوژیک بر بدن آدمی است؛ به طور مثال، میتوان به تأثیر این پیشرفتها بر علاج بیماریها یا بر تولید مثل زنان اشاره کرد. علت دوم به تلاشهای بیسابقهی افراد، بهویژه زنان، برای کنترل بر بدن خود مربوط میشود. به علاوه، بحث مالکیت فرد بر بدن خویش، بالاخص در معنای حق انتخاب مرگ، دلیل دیگر محوریت یافتن بدن در مدرنیتهی متأخر است. در این دوران، برخی افراد به این باور رسیدهاند که اگر بدن، به هنگام مبتلا شدن به بیمارهای لاعلاج، نتواند منبع لذت و خوشی باشد، بهتر است اصلاً نباشد. و دست آخر اینکه در فضای جامعهی مصرفی، بدن به مثابه یک ابژه دستکاری، آرایش، تنظیم و به نمایش گذاشته میشود. افراد علاقمند میشوند تا بدنشان را لاغر و جوان و مناسب و اندازه نگه دارند. آنها با این کار «وجه مطلوبِ بودنشان» را بازنمایی میکنند (ترنر، 1992 ).

 

مطلب مشابه :  دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی درباره سرمایه فرهنگی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بر مبنای نکات مقدماتی فوق دربارهی اهمیت فزایندهی مدیریت بدن در بافت جامعهی مصرفی، در این بخش کوشش میشود تا با تکیه بر آرای بوردیو، فوکو و گیدنز رویکردی نظری برای تحلیل رابطه مدیریت بدن با سبک زندگی ارائه گردد. همانطور که گفته شد، کل کوشش بوردیو معطوف به تحلیل نحوه تعامل ساختار و عاملیت با تکیه بر مفاهیمی چون «هَبیتاس»، «میدان»، «اَشکال سرمایه»، «عمل»، «تولید/ مصرف فرهنگی»، «موضعگیری»، «ذایقه» و «تمایز» بود. از دید او، جامعهی مدرن به طور ناگزیر جامعهای تمایزیافته است، اما خطوط تمایزپذیری دیگر لزوماً خطوطی طبقاتی نیست. مرزبندیهای اجتماعی بسیار متکثر و پیچیده شدهاند. در متن این مرزبندیهای اجتماعیِ پیچیده است که سبکهای زندگی شکل گرفتهاند و مدیریت بدن، در تمام ابعاد و سطوح و شیوه های آن، ارتباط معناداری با سبکهای زندگی دارد. مدیریت بدن هم یکی از میانجیهای تمایزبخشی و هم از جمله پیامدهای سبکهای زندگیِ متمایز در جوامع مدرنِ متأخر است. بدن به عنوان شکل جامعی از سرمایه فیزیکی، در بردارنده منزلت اجتماعی و اشکال نمادین متمایز است. تبدیل سرمایه فیزیکی در واقع به معنای ترجمه و تفسیر حضور بدنی بر حسب اَشکال گوناگون سرمایه در میدان کار، فراغت و… میباشد. به طور کلی، در طرح بوردیو، بدنها تجلیگاه روابط منزلت و قدرت در جامعهاند؛ بدنها نشانه های منزلت و نمادهای پرستیژند و به فراخور سبکهای زندگی شکل میگیرند. با الهام از این دیدگاه، میتوان گفت جوامع کنونی واجد بافتاری فرهنگیاند که در آن عناصر فرهنگی نمود عینی مییابند و بازنمایی میشوند. نوع موسیقی مصرفی، فیلم مصرفی، لباس و پوشاک مصرفی، آرایش، ظاهر بدن و تمامی ابزارآلاتی که همچون رسانهای فرهنگی و همهگیر اجرای نقش را ممکن میسازند، عناصری از سبک زندگی مدرن هستند که افراد به میانجی آنها بدنها یا هویتهای متجسد خود (هَبیتاس) را شکل میدهند.
در رویکرد میشل فوکو، اگرچه مفاهیم سبک زندگی، فرهنگ مصرفی، اوقات فراغت و غیره مستقیماً مورد اشاره قرار نمیگیرند، اما طرح مقولهی بدن به مثابه پدیدهای که مُهر دانش و قدرت و انضباط را بر پیشانی دارد باعث میشود که رویکرد او به تلقیای که بوردیو و گیدنز از بدن دارند نزدیک شود. مفهوم تکنیکهای بدن نزد او به خوبی نشانگر شیوه های حسابگرانه و دقیق مدیریت بدن در عصر حاضر است. او پیکر آدمی را در ارتباط با مکانیسمهای قدرت میبیند و توجه خود را بیشتر بر ظهور «قدرت انضباطی» در متن جامعه جدید متمرکز کرده است. این مکانیسمهای انضباطی بهوجودآورندهی بدنهای مطیع هستند. تکنیکهایی که بهواسطهی آنها انسانها بدن خود را تحت انقیادِ انضباط عقلانی در میآورند عمدتاً در قالب گفتمانهایی که بر نهادهایی چون ارتش، کارخانه ها، مدرسهها، بیمارستانها و… حاکماند عینیت مییابند. از دیدگاه فوکو بدن برساختهای گفتمانی است. گفتمانها واجد ابعادی ذهنی و عینیاند و به همان میزان که در گفته ها و گزارهها نمود عینی مییابند، در قوانین، نهادها، عرفها و قواعد، و در کردارهای روزمره متجلی میشوند. بدن انسانی در این میانمتنِ پیچیدۀ اجتماعی/ تاریخی برساخته میشود. دیدگاه فوکو از این حیث با رویکرد بوردیو قرابت دارد که بدن را نه پدیدهای طبیعی و بیولوژیک، بلکه چیزی تلقی میکند که مثل هر امر اجتماعی یا هر برساخت گفتمانی دیگری شکل میگیرد. کلاً سوژه محصول گفتمان است و گفتمان نیز رابطهای تنگاتنگ با تاریخ دراد. سوژه متجسد است و وجه جسمانی آن، یعنی بدن، دقیقاً در ارتباط با زمینه ها و گفتارها و متغیرهای اجتماعی برساخته میشود. شیوه جدید کنترل یا مدیریت بدن در جامعه مصرفی جدید به گونهای است که از طریق تحریک صورت میپذیرد: لاغر باش، خوشظاهر باش، برنزهباش. این امر در سادهترین شکل خود بر این قضیه دلالت دارد بدنها همیشه و در همه جا برساختهایی اجتماعی هستند.
برای تکمیل تلقی بوردیو و فوکو از وضعیت برساخت اجتماعی بدن در جامعهی مصرفیِ جدید میتوان به آرای آنتونی گیدنز توسل جست. طبق استدلال او، در دنیای جدید، رابطه ما با بدنمان رابطه فعالی شده است… باید این مسئله را در بدنآگاهشدن فرد بازاندیشندهی عصر مردن جستجو کرد، خصلتی که موجب تغییر در نقش انسانها نیز شده است ( گیدنز، 1382 : 88 – 92 ). بدنآگاهشدن سبب تحولات عمدهای در نقش انسانها شده است. امروزه دیگر از آن نقشهای ثابت گذشته خبری نیست. این پدیده فرصتها و موقعیتهای متنوعی برای بدن ایجاد کرده است. به طور مثال، بدن به ابژهای زیباییشناختی تبدیل شده است که میتواند رنگآمیزی شود، پوشیده شود، تراشیده شود، تیغ زده شود، سوراخ شود، نقاشی یا تاتو شود، موهایش کشیده شود یا موهایی بر آن کاشته شود. یا مثلاً بدن به ابژهای سیاسی بدل گشته است که میتواند مهار شود، تربیت شود، شکنجه شود، اخته گردد و جز آن. یا به مثابه ابژهای اقتصادی میتواند استثمار شود، تغذیه شود و غیره. یا در مقام ابژهای جنسی… (سعیدی، در کاظمی، 1387 : 171 – 172 ). گیدنز که فرد را در مقابل ساختار موجودی دست و پا بسته و منفعل نمیبیند بر آن است که فیالمثل در قضیهی رژیمهای غذایی نوعی رابطه فعال انسانی با بدن مطرح است. در اینجا افراد تمایل دارند در فضای فرهنگ مصرفی خودشان نوع و میزان خوراکشان را انتخاب کنند. فرهنگ مصرفی، درست همانند یک سوپر مارکت، این امکان انتخاب را به روی آنان گشوده است. رشد رژیمهای غذایی دلالت دارد بر اینکه بدن، دقیقاً مثل یک ماشین، درونداد و برونداد دارد و کل اینها کمیتپذیرند. به علاوه، بدن درست مانند یک دستگاه احتیاج به مراقبت و نظارت و کنترل دارد. با این همه، افراد توان بازاندیشی دارند. او بدن را نیز درگیر سازمان بازاندیشانهی زندگی اجتماعی میداند و معتقد است ما نه تنها مسئول طراحی خودمان هستیم، بلکه بدنهایمان را نیز طراحی میکنیم. بدن تنها جنبهی مادی ندارد بلکه تأثیر ژرفی از تجربه های اجتماعی ما و همچنین از هنجارها و ارزشهای گروهایی که به آنها تعلق داریم میپذیرد. درست به موازات این، گسترش سبک زندگیِ فردی نیز حاصل قدرت پیدا کردن فرد مدرن در متن جامعه است. بازاندیشی در خویشتن یکی از عوامل پیدایش سبک زندگی است. دنیای مدرن سبکهای بسیار متنوع و متفاوتی را پیش روی فرد قرار میدهد و او ناگزیر میشود از میان آنها برای خود به گزینش بپردازد. از دیدگاه گیدنز سبک زندگی هر فرد سهم بسزایی در ساختن روایت زندگی او، و لذا در شکلدهی به هویت شخصی و بدن او، خواهد داشت. برایان ترنر هنگامی که میخواهد تلقی متفکرانی چون بوردیو، فوکو و گیدنز دربارهی محوریت یافتن بدن در جامعهی مصرفی جدید را در تلفیقی منسجم یکجا با هم جمع کند، این گونه اظهار نظر میکند: ما به سوی یک جامعهی جسمانی حرکت میکنیم. امروزه مسئلهی اساسی سیاست این است که چگونه فضاهای میان بدنها را تنظیم و بر تعاملهای میان بدنها نظارت کند. توسعه آموزشهای جنسی، تأکید بر روابط سالم جنسی، پیدایش انواع فمنیسم، تلاشهای ضد سقط جنین، و بحثهای مربوط به باروری نشان از نگرانیهای شدید عصر ما

مطلب مشابه :  پایان نامه درباره مشارکت دانش آموزان