دانلود پایان نامه

و همانند میبخشند. هَبیتاس طبقهای در سبک زندگی افراد متعلق به گروه ها و طبقات مختلف به گونهای نمود مییابد که از ذایقهی غذایی تا سلایق زیباشناختی و نگرشهای سیاسی و کنشهای اجتماعی آنان را جهت میبخشد ( بوردیو، 116:1995). تفاوتهای سبک زندگی بین گروه ها در واقع شکلهای ساختاری مقدماتی برای گروهبندیهای اجتماعی هستند. بوردیو به تحلیل انتخابهای سبک زندگی پرداخته و آن را از این جهت با اهمیت دانسته که تمایزات اجتماعی و ساختاری در مدرنیتهی متأخر به طور روز افزونی از رهگذر صور فرهنگی بیان میشوند (رحمتآبادی و آقابخشی، 240:1385). وی نشان میدهد که گروه های ویژه، از میان انواع کالای مصرفی، سبکهای پوشش، سلیقهی غذایی، آرایش، مد، مبلمان، تزیین داخلی منزل و…انتخابهای متفاوتی انجام میدهند تا با انتخاب سبکهای زندگی متمایز، خود را از دیگران جدا سازند( فرجی وحمیدی،1384).

مدیریت بدن هم یکی از میانجیهای تمایزبخشی و هم از جمله پیامدهای سبکهای زندگیِ متمایز در جوامع مدرنِ متأخر است. شیوه های مصرف کالاها، روش های لباس پوشیدن، آرایش کردن و… تشکیلدهندهی یکی از نشانه های کلیدی هویت و نیز سلاحهایی ایدهآل در استراتژیهای تمایز میباشند (سیدمن، 1386 : 30 ). بدن افراد همان سرمایه فیزیکی آنان است که خود، از دید بوردیو، یکی از اَشکال فرعی سرمایه فرهنگی است (بوردیو، 1986).به بیان دیگر، این نوع سرمایه گونهای منبع فرهنگی است که در جسم یا بدن سرمایهگذاری شده است. در واقع، تولید این سرمایه فیزیکی معادل رشد و گسترش بدن است، بهگونه‏ای که بدن حامل ارزش در زمینه‌های اجتماعی میگردد. از نظر بوردیو، بدن به عنوان شکل جامعی از سرمایه فیزیکی، در بردارنده منزلت اجتماعی و اشکال نمادین متمایز است (شیلینگ،1993 :127). به علاوه، بوردیو در تحلیل خود به کالاییشدنِ بدن در مدرنیتهی متأخر اشاره می کند که همان به صورت سرمایه فیزیکی درآمدن بدن است. تبدیل سرمایه فیزیکی در واقع به معنای ترجمه و تفسیر حضور بدنی بر حسب اَشکال گوناگون سرمایه در میدان کار، فراغت و… میباشد (شیلینگ،127:1993). بوردیو با اعتقاد به این که خاستگاه همهی کنشها، نظام علایق و ترجیحاتی است که هَبیتاس یک طبقه را شکل میبخشد، رابطه هر کس با بدنش را یکی از جنبههای بنیادین نظام هَبیتاس طبقاتی برشمرده است (بوردیو،238:1381). او حتی در طرح و بسط انواع سرمایه فرهنگی، رابطه شکلها و مصادیق مختلف این سرمایه با بدن افراد را در کانون توجه قرار میدهد. بدین ترتیب که شکل تجسدیافتهی سرمایه فرهنگی معادل همان خصائل دیرپای فکری و جسمی افراد است و شکل عینیتیافتهی آن (تصاویر، کتابها، و ادوات و…) همان کالاهایی هستند که مصرف آنها نقشی اساسی در شکلدهی به هویت متجسد آدمی ایفا میکند. براین اساس، سرمایه فرهنگی در حالت بنیادین خود با کالبد مرتبط و مستلزم تجسد است. انباشت سرمایهی فرهنگی در حالت متجسد پیشاپیش پیامد تجسد یافتن و به صورت جزئی از کالبد در آمدن، به کالبد پیوستن و جزئی از آن شدن است. تجسد یافتن همانند عضلانیشدن بدن یا مثلاً برنزه شدن، کاری است که انجام دادنش به شکل دستدوم غیر ممکن است. عمل اخذ و اکتساب کاری است که شخص روی خودش انجام میدهد (خود اصلاحی)، تلاشی که پیشاپیش در گرو صرف هزینه مستقیم از سوی خود شخص و یک سرمایهگذاری که از همه مهمتر، به صورت صرف وقت است. بوردیو با در نظر گرفتن سرمایهی فیزیکی، هویت افراد را در پیوند با ارزشهای اجتماعی منطبق با اندازه، شکل و ظاهر بدنی میبیند ( شیلینگ، 1993).
به طور کلی، در طرحی که بوردیو از جامعهی تمایزیافتهی متأخر ارائه میکند سبکهای زندگی، سرمایه ها، شکلهای مصرف و ذایقه جایگاهی محوری دارند. «در این جامعه تولید سرمایه جسمانی به شکلدهی اجتماعی بدنها توسط افراد از طریق ورزش، فراغت و دیگر فعالیتها اشاره دارد. این شکلدهی به گونهای است که منبطق با جایگاه اجتماعی افراد در ساختار سلسلهمراتبیِ جامعه است و ارزش و منزلتی ویژه به بدنها میبخشد» ( ذکایی، 1390 : 176). بوردیو میکوشد نحوهی تجلی روابط منزلتی و قدرت را در بدنها نشان دهد. بدنها نشانه های منزلت و نمادهای پرستیژند و به فراخور سبکهای زندگی شکل میگیرند. امروزه بدن جوان، زیبا و محکم به نشانهای از شادی و منزلت تبدیل شده است ( یوهانسون، در ذکایی، 1390 : 176 ).
2-4-2 میشل فوکو
فوکو اولین کسی است که پرسش از بدن را وارد علوم اجتماعی کرده است. کار او گرایش مطالعات اجتماعی از داشتن نگاه زیستی صرف بر بدن را به سمت پذیرفتن بدن به مثابهی محصولی اجتماعی و تاریخی تغییر داد (اباذری و حمیدی، 133:1387). فوکو بدن را به عنوان ابژه قدرت و دانش مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد و بدن را همچون فراورده قدرت و دانش میپندارد و آن را ساخته و پرداخته اجتماع میداند. اجتماعی ساختن بدن آن چیزی است که فوکو در قالب کنترل اجتماعی بر بدن مطرح ساخته است. او بدن انسان را به عنوان موضوعی که دستمایه اعمال کنترل در مداخله پزشکی است در نظر میگیرد. جامعهشناسی بدن در دیدگاه پساساختارگرایانه فوکو در مطالعات وی درباره پزشکی، زنان و جنسیت نیز توسعه یافته است (آزاد ارمکی، 1381). فوکو همچون مباحث پزشکی بالینی، بدن را به عنوان واسطهای برای اعمال و ابراز قدرت میبیند. از دید او، قدرت قدیمی مرگ که نماد قدرت حاکم بود جای خود را کاملاً به ادارهی بدنها و مدیریت حسابگرانهی زندگی داده است و در نتیجه تکنیکهای گوناگون و پرشماری برای به انقیاد درآوردن بدنها و کنترل جمعیتها به گونهای سرسامآور افزایش یافته است. سرمایهداری که صرفاً با بدنهای کنترلشده در دستگاه تولید و از طریق سازگار کردن پدیده های جمعیتی با فرایندهای اقتصادی امکانپذیر شد، رفته رفته بیشتر به افزایش توجه بر بدنها و جمعیتها معطوف گردید (اسمارت،65:1386).
فوکو معتقد است که کنترل بر بدن محصول تاریخ جدید است که در راستای اهداف سیاسی خاص پیش میرود و تحول در شیوه های برخورد با انسانها (مجانین، دیوانگان، مجرمان) تنها فرایند کنترل را شدیدتر نموده است. او در «مراقبت وتنبیه» به پنهانیشدن و نه کاهش تنبیه مجرمان اشاره میکند (فوکو، 1378). به طور کلی، در ادبیات جامعهشناسیِ بدن از دو نوع اعمال کنترل بر بدن بحث شده است. بر اساس نوع اول، حفظ کنترل بر بدن برای بازنمایی خویشتن در جریان زندگی روزمره امری حیاتی است و این کنترلِ درونیشدهای است که خود فرد بر رفتارها و ژستهای بدن خود اعمال میکند. فقدان کنترلهای بدنی پیامدهای منفیای نظیر داغگذاریشدن و نهایتاً طرد فیزیکی را در پی خواهد داشت…به علاوه شکست در اعمال کنترل بر بدن میتواند به مثابه فقدان عمومی ایماژ از خویشتن منجر شود (نتلتون و واتسون ، 15:1998). کنترلهای بدنی و تأثیر ناشی از آن بر خویشتن و هویت فرد، در عناصر درونی و برونی ریشه دارند. اما در نوع دوم از اعمال کنترل که در ادبیات جناح چپ نقش برجستهای داشته است، بحث از اعمال کنترل اجتماعی بر بدنهای افراد است که با واژههای نظارت و بازبینی به همآمیخته است. کنترل اجتماعی و کنترل بر بدن به طور موروثی در هم تنیده و با هم مرتبط هستند و متقابلاً یکدیگر را تقویت میکنند. مفهوم نظارت و بازبینی، یکی از مفاهیمی است که در ادبیات جامعهشناسی بدن بسیار بدان پرداخته شده است (نتلتون و واتسون، 1998).
فوکو پیکر آدمی را در ارتباط با مکانیسمهای قدرت مورد تحلیل قرار داده و توجه خود را بیشتر بر ظهور «قدرت انضباطی» در متن جامعه جدید متمرکز کرده است. در این عصر، بدن انسان به صورت کانون قدرت در میآید و این قدرت، به جای آنکه همچون دورانهای پیشامدرن تجلی پیدا کند، تحت انضباط درونی ناشی از کنترل ارادی حرکات بدن قرار میگیرد. در مدل فوکو قدرت، مولد است؛ به این معنی که تأسیسکننده است و برای ایجاد انواع خاصی از بدنها و ذهنها، به شیوههایی که از دید مدل قدیمیترِ «قدرت به مثابه حاکمیت» پنهان مانده، عمل میکند. قدرت متکثر است و از مواضع بیشماری اعمال میشود. دانش و به ویژه دانش علوم اجتماعی در تولید بدنها و ذهنهای مطیع دخالت دارد (نش، 39:1380). به گفته فوکو، مکانیسمهای انضباطی بهوجودآورندهی بدنهای مطیع هستند (گیدنز، 39:1377). در حقیقت فوکو میخواهد بداند تکنیکهایی که بهواسطهی آنها انسان بدن خود را تحت انقیاد انضباط عقلانی در آورده است کداماند؟ او برای این کار به تحلیل گفتمان دانش و بدنهای مطیعی میپردازد که بهواسطهی انضباطهای ارتش، کارخانه ها، مدرسهها، بیمارستانهاو… فرمانبردار شدهاند. در «مراقبت و تنبیه» به تفصیل سازوکارهای انضباطی را مطالعه میکند که به انقیاد بدن پرداختهاند. در این کتاب به منظور تبارشناسی بدن رابطه نظارت، قدرت و انضباط را در مطیع کردن بدنها نشان میدهد. او به تأسی از نیچه، درک خاصی از قدرت دارد که در آن بیشتر چگونگی اعمال قدرت، تکنولوژیها و ابزارهای اعمال قدرت مورد توجه است. بر این اساس، نظام تنبیهی مدرن را نوعی اقتصاد سیاسی بدن معرفی میکند. در این نظام، بدن و نیروهای آن و نیز فایدهمندی و مطیع بودن آن هدف اصلی است. دانشی که در اینجا در مورد بدن و نحوهی تسلط بر آن وجود دارد منجر به شکلگیری چیزی میشود که فوکو آن را «تکنولوژی سیاسی بدن» مینامد.
یکی از ابعاد اساسی جهان مدرن، انضباط است. همزمان با ظهور جوامع مدرن، شیوه ها و روشهایی به منظور تنظیم رفتار و حالات افراد و روابط میان آنها به وجود آمده است که فوکو آن را با مفهوم «انضباط» بیان کرده است. انضباطی که او به آن اشاره میکند دقیقاً خود قدرت نیست. بلکه روشهایی که کنترل دقیق کنشهای افراد را امکانپذیر میساخت، انقیاد همیشگی نیروهای بدن را تضمین میکرد و رابطه اطاعت/ فایدهمندی را بر این نیروها تحمیل میکرد، همان انضباط است (فوکو، 171:1378). هدف اصلی انضباط افزایش تسلط فرد بر بدن خود بود… البته هدف فقط افزایش مهارتهای بدن یا تشدید انقیاد آن نبود، بلکه شکل بخشیدن به رابطهای بود که در درون همان سازوکار، بدن را به آن اندازه مطیعتر سازد که مفیدتر است و بر عکس. بدین ترتیب انضباط بدنهایی فرمانبردار و تمرینکرده یا بدنهایی مطیع میسازد. انضباط نیروهای بدن را (در قاموس اقتصادی فایدهمندی) افزایش میدهد و همین نیروها را (در قاموس سیاسی اطاعت) کاهش میدهد. در یک کلام، انضباط قدرت را از بدن جدا میکند. از یک سو، این قدرت را به توانایی و قابلیتی که در پی افزایش آن است، بدل میکند و از سوی دیگر، انرژی و قدرتمندی را که ممکن است از آن نتیجه شود معکوس میسازد و از آن مناسبات سفت انقیاد را پدید میاورد (فوکو،172:1378). به تدریج از خلال تکنیک انقیاد ابژهی جدیدی شکل گرفت که آرام آرام جایگزین بدن مکانیکی شد. این ابژهی جدید بدن طبیعی بود، حامل نیروها و منزلگاه یک زمان. این بدن قادر به انجام اعمالی خاص است، که نظم و زمان شرایط درونی و عنصرهای تشکیلدهنده خود را در بر دارند. بدن با بدل شدن به آماج سازوکارهای نوین قدرت در معرض شکلهای نوین دانش قرار گرفت. بدنِ ممارست و نه بدنِ فیزیک نظری، بدنی در اختیار اقتدار و نه گذرگاه ارواح حیوانی، بدنِ تربیت مفید و نه بدنِ مکانیک عقلانی، که از همین رو در آن شماری از اقتضاهای طبیعی و محدودیتهای کارکردی نمایان است (فوکو،194:1378).
از نظر فوکو هر انضباطی مبتنی بر شماری از تکنولوژیهاست، چه این انضباط از سوی نهادها و دستگاه های خاصی اعمال شود و یا خود افراد بر خودشان تحمیل کنند. میتوان تکنولوژیهای انضباطی را در دو سطح بررسی کرد: در سطح اول، تکنولوژیهایی قرار میگیرند که از جانب نهادهای مدرن تحمیل میشوند و فرد را به موضوع نظارت مبدل میسازند. در سطح دوم تکنولوژیهایی قرار دارند که افراد بر خود اعمال میکنند و از این طریق خود را به عنوان فاعل کنشهای خویش شناسایی میکنند. در تحلیل فوکو اغلب عملکردهای تغییر همچون تکنولوژی یا دستگاه ها کاکردی شیءوارهکننده دارند و نقش فعال عاملهای جسمی در این عملکردها انکار میشود (کروسلی، 2004). در همین ارتباط فوکو نشان داده است که چگونه حتی جنسیت نیز سوژه حوزه های گفتمانی پیچیدهای بوده است و به همین جهت، در قرن نوزدهم تلاشهایی در جهت کنترل و منضبط کردن لذتهای بدنی صورت میگرفت (فیسک، 151:1998). براین اساس، قدرت ناشی از جنسیتِ افراد جامعه، نوعی از قدرت است که با ارائه تعریفی از زنانگی و مردانگی موجب میشود جنسی در جامعه پستتر و جنسی فراتر جلوه کند. فوکو در «تاریخ جنسیت» به توضیح نحوهی شکلگیری قدرتِ مبتنی بر جنسیت میپردازد. اندیشه محوری او در این کتاب آن است که آنچه در جامعه به عنوان حقیقت امر جنسی شناخته میشود، در واقع بیش از نوعی اسطوره نیست. اما این اسطورهپردازی بر روابط میان آدمیان تأثیری بسزا دارد و آنان را در حلقهای از روابط قدرت اسیر میسازد.
او که در این اثر تحلیل روابط قدررت در قلمرو مسائل جنسی را پی میگیرد، استدلالاش این است که طی سدههای هجدهم و نوزدهم جنسیت به موضوع اصلی پژوهش علمی و دغدغهی اجتماعی تبدیل شده است و این امر نتیجهی گسترش «زیستقدرت» بود، چیزی که در عرصهی مسائل جنسی در شکل اعترافگاه به کار گرفته شد (جلائی پور و محمدی، 194:1387). جنسیت مجموعهای تصادفی و مشروط از گفتمانها و یا اعمال است که در دوران مدرن افراد را در درون شبکه قدرت و گفتمان رها کرده است. جنسیت یعنی روش اداره کردن، تولید کردن و نظارت ما بر بدن‌هایمان، کنش‌هایمان و مناسبت اجتماعی‌مان در جامعه‌ی مدرن. جنسیت حاصل خواست حقیقت قرن نوزدهم و بیستم است و اهرمی برای انقیاد پیکر فردی و اجتماعی (برنز، 1381: 74).

 

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه روانشناسی درباره : پردازش اطلاعات

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فوکو عامل توجه بر بدن را سکسوالیته میداند. سکسوالیته نشانه یا نماد نیست، بلکه ابژه و هدف است که از یک سو با به انضباط درآوردن بدن در ارتباط است و از سوی دیگر با تمام انرژیهای فراگیری که تولید میکند به ساماندهی جمعیتها ربط دارد. سکس به منزلهی معیار انضباطها و اصل ساماندهیها عمل میکند. بر همین اساس در سدهی نوزده سکسوالیته در کوچکترین جزئیات زندگی و در رفتارها و رؤیاها تعقیب شد. سکسوالیته همچنین بدل به درونمایهی عملیات سیاسی و دخالتهای اقتصادی شد و از این طریق به تولید مثل یا جلوگیری از آن انجامید. سکسوالیته به منزلهی نشانهی نیروی جامعه که هم انرژی سیاسی و هم توانمندی زیستشناختی آن را آشکار میکند، مطرح شد (فوکو، 167:1383). فوکو به نحوهی بازنمایی بدن در یک لحظه خاص فرهنگی علاقمند است. با این حال، او در پاسخ به این پرسش که چه کسی قدرت نظمبخشیدن بر این بازنمایی را دارد به گفتمان خاصی اشاره میکند که در نهادهایی همچون زندان، ارتش، مدرسه، کارخانه و بیمارستان رشد یافت و انضباط را بر بدنها حاکم ساخت. از نظر او این شیوه های سخت و خشنِ اعمال قدرت بر بدن در قرن بیستم شکل خفیفتری به خود گرفت. شیوه جدید کنترل در جامعه مصرفی جدید به گونهای است که کنترل بر بدن از طریق سرکوب اعمال نمیشود، بلکه کنترل از طریق تحریک صورت میپذیرد: لاغر باش، خوش ظاهر باش، برنزهباش (فوکو،57:1980). تعریف فوکو از بدن در سادهترین شکل خود بر این اشاره دارد که نمای فیزیکی همیشه و در همه جا بدنهای اجتماعی هستند (ذکایی،1386). فوکو بر خلاف دیدگاه سنتی نسبت به قدرت و منشأ قدرت معتقد است که قدرت توسط یک منبع مرکزی ایجاد نمیشود، بلکه از طریق ساختار اجتماعی دائماً تولید و منتشر میشود. همه واقعیتها از جمله بدن عملاً در قدرت تولید میشوند. در این چارچوب بحث اصلی این نیست که چه کسی روی چه کسی اعمال قدرت میکند، بلکه مهم این است که چگونه قدرت ویژگیها و خصوصیات هر واقعیت را میسازد. اگرچه بدن حالت طبیعی و بدوی

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان با موضوع اختلالات شخصیت