الگوی علم دینی (اسلامی) از دیدگاه چودهاری

چودهاری در همه مقاله ها و کتابهایش، به چالش های حل ناشدنی اندیشه اسلام و غرب می پردازد و در این باره یادآور می شود که ورود به حوزه روش شناسی علم، در جهان بینی اسلامی، بدون توجه به این تفاوت های جدی، تقریباً ناممکن است؛ زیرا علم در جهان بینی اسلامی، از مبانی معرفت توحیدی بهره می گیرد؛ در حالی که تفکر غرب ماهیتاً، دو گانه محور است. این مطلب در همه کتاب ها و مقاله های وی که از سال 1989 تا امروز نگاشته، بحثی محوری و راهبردی نظری است. وی کوشیده است با تأکید بر راهبردهای مبتنی بر جهان بینی اسلامی، مبانی علمی اقتصاد اسلامی را ارائه کند (چودهاری، 1989، 1992، 1993 الف، 1993 ب، 1993 ج، 1993 د، 1994 الف، 1995 الف، 1995 ب، 1997، 1998، 2002، 2006، 2008، 2009). (به نقل از ایمان، 1389، ص 11)

چودهاری در مقدمه کتاب پول در اسلام[1] تأکید می کند که دانش وی، بر معرفت شناسی توحیدی مبتنی است. او می گوید: «مبانی معرفت شناسی، در این کتاب، از فرمان خدای واحد[2] یا توحید بهره گرفته است» (چودهاری، 1997، ص 7x). چودهاری (1989)، همچنین، در مقدمه کتاب اتحادیه اقتصاد اسلامی[3] می نویسد: «ایده ها، مدل ها و تحلیل های انتخاب شده، در این کتاب، در ارتباط با منابع بنیادی چون قرآن، سنت (سنت پیامبر) و شریعت (قانون اسلامی) ارائه شده اند». استفاده از منابع غنی و دانش ازلی اسلام و اعتقاد به اینکه قانون الهی[4] (شریعت)، در زمان ها و مکان های گوناگون، تقلیل و تحریف نمی یابد، مفاهیم کلیدی اندیشه چودهاری است؛ بنابراین رسالت نظریه پرداز مسلمان، از دید او، تبیین و تشریح موقعیت، براساس قانون واحد الهی است: «نظریه اقتصاد سیاسی اسلامی، نظامی در حال کنش و کنش متقابل، همگرا و در حال تکامل است که به لحاظ درونی و ذاتی، از دانش نهفته در معرفت خدای واحد نشأت می گیرد» (چودهاری، 2008، ص 65 به نقل از همان، ص 12).

مطلب مشابه :  هویت دینی از منظر آیات وروایات

سه ویژگی عمده اندیشه چودهاری عبارت است از: تأکید بر معرفت شناسی توحیدی، وجود تضاد بین این معرفت شناسی با معرفت شناسی دوگانه انگارانه[5] غرب، و ارائه الگوی از علم اقتصاد اسلامی. معرفت شناسی توحید، از دید وی، بر آیات صریح قرآن مبتنی است. وی اعتقاد دارد که قرآن، در درجه نخست می کوشد یگانگی خداوند را با توجه به آیاتی اثبات کند که در خلقت نهاده است: «ایده تحقق یافته و رویه ای اجزای “شریعت” و نقش مرکزی “توحید” و سنت پیامبرانه، حقیقت معرفت شناسی است. این مسئله، نوعی رویکرد اسلامی به تحقیق علمی است که قرآن مملو از آیاتی برای تشویق بشر در جهت کشف خدا، در طبیعت اشیا و کائنات است. قرآن به استنادات پرمایه درباره وجود خدا اشاره می کند که می تواند در هر جزئی از این جهان قابل جستجو باشد» (چودهاری، 1992، ص 7).

معرفت شناسی توحیدی ما را به سوی شناخت معارف غیرتوحیدی که در تنازع با این معرفت اصیل است، راهنمایی می کند؛ زیرا اندیشه اسلامی کل نگر و توحیدی است؛ در حالی که اندیشه غربی فردگرا و دوگانه انگار است: «فرآیند[6] تاریخی ایجاد و اثبات در حوزه علمی (اجتماعی)، منازعه ای دائمی است که در یک طرف آن، فردگرایی روش شناختی[7] مبتنی بر هژمونی غرب محور و در طرف دیگر، جهان بینی توحیدی از واقعیت، در چارچوب اسلام قرار دارد. نظم مغرب زمینی، به لحاظ تاریخی و اصول موضوعه اش، در تداوم و تمرکزش، بر جهانی فردی شده استوار است؛ در حالی که آیین اسلام یک جهان بینی تمام نگر و کامل است که از طریق فرآیند انجام کنش و مبتنی بر توافق عام، از دانش موجود و محوری در نهاد هستی و نظام های آن سرچشمه  می گیرد» (چودهاری، 1998، ص 19 به نقل از همان، ص 12).

اساس این فردمحوری، منطق دوگانه انگارانه است. در این منطق، نبردی دائمی میان انسان و خدا، زمین و آسمان، سوژه و ابژه، دنیا و آخرت، و دنیای مادی و متافیزیک وجود دارد؛ بنابراین، دوگانه انگاری یعنی تمامی پدیده ها را به دو دسته ناسوتی و لاهوتی تقسیم کردن و امور لاهوتی را درک ناپذیر معرفی کردن. این ادبیات مقدمه ای بر سکولاریزم است که در آن انسان به یاری عقل خود بنیاد، فارغ از اندیشه های آسمانی در زمینه مادی، به ساخت و ساز می پردازد، بنابراین، انسان باید خود را از دیدگاه کل نگر دینی رها کند تا شایسته رسیدن به مدینه فاضله شود. در اندیشه غربی، انسان باید خود را بشناسد تا از خدای خویش بی نیاز شود؛ در حالی که در اندیشه اسلامی، شناخت خویش مقدمه شناخت خداست. غزالی (1382، ص 16) کتاب کیمیای سعادت را چنین آغاز می کند: «بدان که کلید معرفت خدای- عزّوجلّ- معرفت نفس خویش است و برای این گفته اند: “من عرفه نفسه فقد عرفه ربه” و نیز برای این است که گفت ایزد سبحانه و تعالی: “سَنُریهم آیاتِنا فِی الافاقِ وَ فی انفُسهم حتّی یَتَبَیَّنَ لهُم انَِهُ الحقُّ”[8] به زودی نشانه های خود را در افق ها (ی گوناگون) و در دل هایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است”» ؛ بنابراین، بر «جهان بینی» اسلام نوعی نگاه کلان و مبتنی بر فلسفه خاصی از تاریخ حاکم است که در آن، خدامحوری مبتنی بر توحید، زیر بنای معرفت شناسی را تشکیل می دهد و انسان در تداوم حکمت و اراده الهی تعریف می شود. این نظام معرفتی نه تنها نگاهی منسجم به جهان است، بلکه تمامی نهادها و خرده نظام های آن، از سرچشمه های معرفتی آن سیراب می شود. این جهان بینی، تعیین کننده دانش ها و روش های علمی ورود به واقعیت اجتماعی است و برخلاف نگاه دوگانه انگار غربی، از مبانی توحیدی نشأت می گیرد.

مطلب مشابه :  ویژگی افراد دارای انگیزش پیشرفت و فاقد انگیزه

[1] . Money in Islam

[2] . precept of unity of Allah (God)

[3] . Islamic Economic Co- Operation

[4] . divine write

[5] . dualistic

[6] . process

[7] . methodological individualism

  1. فصلت، 53.