ارتباط نوجوان با والدین:

رﺷﺪ و ﺗﻜﺎﻣﻞ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن از اﻫﺪاف واﻻی ﺟﻮاﻣﻊ اﺳﺖ. ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ دوره اوج ﺳﻼﻣﺘﻲ اﺳﺖ اﻣﺎ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪ ﻓﺮاﺧﻮر ﺳﻦ و وﻳﮋﮔﻲﻫﺎی ﺗﻜﺎﻣﻠﻲ ﺧﻮد ﺑﺎ ﻋﻮاﻣﻞ ﺧﻄﺮزا روﺑﻪرو ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻲ از اﻳﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﺧﻄﺮزا ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺷﺮاﻳﻂ ﺧﺎﻧﻮاده اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺗﻐﻴﻴﺮات ﺗﻜﺎﻣﻠﻲ در دوره ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ ﺷﺮاﻳﻂ ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎ را ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪای ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﻣﺘﻔﺎوﺗﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. (پرویزی، 1388)

بیشترین اختلاف های والدین و فرزندان در دورۀ نوجوانی فرزند پیش می آید. ورود به دورۀ نوجوانی علاوه بر خانواده، فرد را با مشکلات فراوانی دست به گریبان می کند. یکی از مشکلات نوجوانی و جوانی مشکل مناسبات و روابط نوجوان با والدین و همسالان است. (گنجی، 1376)

تحقیقات زیادی نشان می دهند که بلوغ جنسی با افزایش تعارض والد- فرزند ارتباط دارد. زمانی که نوجوانان به سمت اوج رشد بلوغ پیش می روند، جرو بحث و به بن بست رسیدن مذاکرات، افزایش می یابند. در این ایام، والدین و نوجوانان اعلام می دارندکه کمتر با یکدیگر صمیمی هستند (هولمبک،1996؛ هولمبک و هیل، 1991). (به نقل از برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

ارتباط بین والدین و نوجوانان اهمیت زیادی دارد اما یک سلسله تغییرات طبیعی که در سن بلوغ روی می دهد، موجب می گردد تا کارایی و میزان این ارتباطات کاهش یابد. اگر چه والدین باتجربه تر از فرزندان شان هستند ولی نوجوانان بدین امر اذعان ندارند لذا نصیحت ها، استدلال ها و هدایت های والدین برای آنها بی ارزش یا کم ارزش است. آنها تمایل دارند بیشتر با دوستانشان باشند و رغبتی به فعالیتهای خانوادگی ندارند، بنابراین فرصت برقراری ارتباط با نوجوانان در سنین بلوغ، به شدت کاهش می یابد. (فونتنل، ترجمه حاجی زاده،1381)

صنعتی شدن و شهرنشینی، ساختار خانواده را دچار تحول کرده و نیازها و انتظارهای جدیدی آفریده است. بزرگترین مشکل انسانها، فقر ارتباط و ناهماهنگی میان والدین و فرزندان و همچنین میان فرزندان و والدین است. (به پژوه، 1378)

علی رغم تمایل فراوان جوانان در اوان نوجوانی به رهایی از قیود و محدودیت های خانوادگی، نبودن روابط مطلوب و همبستگی های خانوادگی اثرات مخربی بویژه در سنین دوازده و سیزده سالگی روی نوجوانان بر جای می گذارد. (نوابی نژاد، 1375)

والدینی که دارای فرزند دبیرستانی هستند (سنین پانزده تا هجده سال)، با مسائل گوناگون روبرو می شوند. بخش عمده ای از این مسائل، از عدم برقراری رابطۀ انسانی با نوجوان ناشی می شود. نوجوان در مرحلۀ خاصی از گسترۀ رشد به سر می برد و باید با شناخت و آگاهی با او برخورد کرد. پژوهشهای متعدد نشان داده است که هر قدر والدین داناتر و آگاهتر باشند، با مشکلات کمتری روبرو می شوند. از سوی دیگر خانواده هایی که نسبت به نقشها، وظایف و مسئولیتهای خود بیشتر آگاهی دارند، بهتر می توانند با فرزندانشان رابطه برقرار کنند و دورۀ حساس و پرانرژی نوجوانی را به طریق مطلوب هدایت نمایند. (به پژوه، 1378)

درخواست فرزندان از والدین، برای اینکه مانند یک بزرگسال با آنها رفتار کنند، می تواند دوره های موقتی تعارض به بار آورد. هر چه فاصلۀ بین نگرش والدین و نوجوانان در مورد آمادگی نوجوانان برای پذیرفتن مسئولیتهای جدید (مانند اداره کردن پول خودشان و برگزیدن فلسفۀ زندگی) بیشتر باشد، مناقشۀ آنها بیشتر خواهد بود (دکوویچ، نوم، و می آس[1]، 1997). (به نقل از برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

ﺑﺎ وﺟﻮد اﯾﻦ ﮐﻪ اﻟﮕﻮی رﻓﺘﺎر ﺧﺎﻧﻮاده ﺛﺒﺎت ﻧﺴﺒﯽ دارد، اﻣﺎ در دوران ﻧﻮﺟﻮاﻧﯽ راﺑﻄﻪ ﺑﯿﻦ اﻋﻀﺎ دﺳﺘﺨﻮشﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮد. ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺳﺮﯾﻌﯽ ﮐﻪ در ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻇﺎﻫﺮی، رﻓﺘﺎر، ﺣﺮﮐﺎت و ﺧﻮاﺳﺘﻪﻫﺎی ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪوﺟﻮد ﻣﯽآﯾﺪ.واﮐﻨﺸﻬﺎی ﻣﺘﻔﺎوﺗﯽ را از ﺳﻮی دﯾﮕﺮان، ﺑﻪوﯾﮋه واﻟﺪﯾﻦ، ﻓﺮا ﻣﯽﺧﻮاﻧﺪ. واﻟﺪﯾﻦ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮﻧﺪ در اﯾﻦ ﺳﻨﯿﻦِ ﺣﺴﺎس ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد را ﺗﺸﺨﯿﺺ دﻫﻨﺪ و آﻧﻬﺎ را ﺑﺮای ﮐﺴﺐ اﺳﺘﻘﻼل ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﻨﺪ. ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﯿﺰ ﺑﺮای اﺗﺨﺎذ ﺗﺼﻤﯿﻢﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ و ﺗﺪارک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎی آﯾﻨﺪه ﻧﯿﺎز ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺑﻪ آزادی و اﺳﺘﻘﻼل ﭘﯿﺪا ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. اﮔﺮواﻟﺪﯾﻦ ﺑﺎ ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮد ﮐﻤﺎﮐﺎن ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﻮدﮐﺎن رﻓﺘﺎر ﮐﻨﻨﺪ، زﻣﯿﻨﻪ را ﺑﺮای ﺑﺮوز ﻣﺸﮑﻼت آﯾﻨﺪه، از ﺟﻤﻠﻪ ﻋﺼﯿﺎﻧﮕﺮی ﯾﺎ دﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎی اﻓﺮاﻃﯽ ﻓﺮاﻫﻢ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮐﺮد. ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﯿﺰ ﺑﻪ اﺳﺘﻘﻼل، راﻫﻨﻤﺎﯾﯽ و ﺣﻤﺎﯾﺖ واﻟﺪﯾﻦ، ﺑﻪ وﯾﮋه در اواﯾﻞ اﯾﻦ دوره ﻧﯿﺎز دارﻧﺪ. (جمهری، 1385 )

چرا باید ظاهر جدید و شبه بزرگسال نوجوانان این مناقشه های جزئی بین والد و فرزند را برانگیخته کند؟ پژوهشگران معتقدند که این ارتباط می تواند ارزش انطباقی داشته باشد. در بین نخستی های غیر انسان، معمولا عضو جوان در حدود بلوغ جنسی، گروه خانواده را ترک می کند. در خیلی از فرهنگهای غیر صنعتی نیز همین حالت روی می دهد (کاین، 1986؛ اشلگل و بری[2]، 1991). جدا شدن افراد جوان از خانواده، مانع از روابط جنسی بین خویشاوندان همخون می شود. اما چون کودکان در جوامع صنعتی، مدتها بعد از بلوغ جنسی، از لحاظ مالی به والدین وابسته می مانند، نمی توانند خانواده را ترک کنند. در نتیجه، جایگزین مدرنی برای جدایی جسمانی پدیدار می شود: فاصله گیری روانی بین والدین و فرزندان (اشتاین برگ[3]، 1987). (به نقل از برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

به دلیل همین رویدادهای دوران بلوغ است که نوجوانان اسرار و احساسات خود را مانند دوران کودکی با والدین خود مطرح نمی کنند. افزون براین، صحبت دربارۀ نوع فعالیتها، دوستان و جاهایی که می روندکاهش یافته و تمایلی ندارند به والدین خود اطلاع دهند که چه زمانی به خانه باز می گردند. بنابراین، بسیاری از والدین در مورد این نوع ارتباط با فرزندانشان دچار مشکل می شوند. نوجوانان نیز ممکن است در زمینۀ صحبت کردن با والدین، ابراز احساسات و بحث در مورد مسائلی که آنها را آزرده ساخته، مشکلاتی داشته باشند. به طور معمول اگر اگر چنین مشکلی در زمینۀ صحبت و گفتگوی نوجوانان با والدینشان مشاهده گردد، گفته می شود که نوجوانان «اجتماعی» نیستند. والدین ممکن است این پدیده را با عباراتی از این قبیل ابراز کنند:

پسرم یا دارد با تلفن صحبت می کند یا خواب است یا با دوستانش بیرون می رود و یا به تنهایی در اتاقش به سر می برد، لذا هیچ گاه فرصتی برای صحبت کردن با من ندارد.

هر وقت سعی کردم چیزی را برای دخترم توضیح دهم یا او را نصیحت کنم، ناراحت می شود.

وقتی با فرزندم صحبت می کنم، او به جایی خیره می شود و اصلاً به سخنان من توجه نمی کند.

فرزندم هیچ گاه در مورد چیزهایی که اورا  ناراحت کرده است با من سخن نمی گوید.او هیچ چیز را بروز نمی دهد و من نمی توانم بفهمم که چه احساسی دارد.

دخترم هیچ گاه نمی تواند بپذیرد که به یکی از خواسته های او عمل نکنم. او می خواهد هر چیزی را که اراده می کند در اختیارش قرار دهیم.

اگر از پسرم سؤال ساده ای بپرسم، مثلاً اینکه امروز را چگونه گذراندی؟ او ناراحت شده و جواب سربالا می دهد. حتی دربارۀ ساده ترین امور نیز نمی توانم با او صحبت کنم.

از سوی دیگر نوجوانان نیز ممکن است شکایت کنند که:

آنها همیشه از من سؤال می کنند «کجا رفتی؟»، «با کی رفتی؟»، «آیا خوش گذشت؟» حتی زمانی که دوستانم را می بینند، سؤالات مسخره ای از آنها می پرسند،مثلاً «مدرسه ات کجاست؟» یا «شغل پدرت چیست و کجا کار می کند؟»

والدینم مرا درک نمی کنند. آنها در دورۀ دیگری زندگی می کنند.

پدرم وقتی با من صحبت می کند که من کار اشتباهی کرده باشم یا بخواهد نصیحتی به من بکند.

هربار که دربارۀ ایده ها یا احساساتم با پدر و مادرم سخن می گویم، آنها می گویند که در اشتباهم.

هربار که سؤالی از والدینم می کنم، آنها شروع می کنند به نصیحت کردن من.

مطلب مشابه :  منابع و مراجع برای انتخاب موضوع تحقیق

مادرم همیشه صحبت می کند و به من فرصت نمی دهد تا سخنی بگویم. او از من سؤال می کند و بلافاصله خودش جواب می دهد. (فونتنل، ترجمه حاجی زاده،1381)

تا وقتی که اختلاف نظرهای والد- فرزند بر ضوابط اخلاقی متمرکز باشند و به دعوای بی معنی کشیده نشوند، می تواند به رشد نوجوان کمک کنند. نوجوانان از طریق بحث دربارۀ مقررات و ضوابط خانواده، از ارزشهای والدین و دلایلی که در پس آنها قرار دارند، آگاه می شوند. به تدریج، آنها به اعتبار و عقاید والدین پی می برند و خیلی از آنها را درونی می کنند.

والدین می توانند به نوجوانان کمک کنند بین آرمان و واقعیت موازنۀ بهتری برقرار کنند، به این صورت که باید انتقاد آنها را تحمل کنند، و در عین حال، به آنها  یادآور شوند که همۀ افراد از جمله خود نوجوانان، آمیزه ای از خصلتهای نیکو و نقصها هستند.

نوجوانان به آزادی تجربه کردن و در عین حال به راهنمایی نیاز دارند. برای بار آوردن مطلوب نوجوانان، باید بین ارتباط و جدایی، توازن برقرار کرد. صمیمیت و پذیرش والدین، همراه با کنترل دقیق (اما نه محدود کنندۀ) فعالیتهای نوجوانان ، با جنبه های گوناگون شایستگی ارتباط دارد. همان طوری که می دانید این ویژگیها، سبک مقتدرانه را تشکیل می دهند که در مورد کودکی نیز بسیار سبک مناسبی است. (برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

ادامه دادن سبک مقتدرانه در طول نوجوانی، چالشها و سازگاریهای خاصی را در بر دارد. افزایش توانایی نوجوانان در فکر کردن به روابط اجتماعی نیز تنشهای خانوادگی را بیشتر می کند. شاید زمانی را به خاطر بیاورید که دیگر، والدین خودتان را آدمهای کاملاً آگاه و کاملی در نظر نمی گرفتید و صرفاً آنها را «افراد معمولی» می انگاشتید. بعد از اینکه نوجوانان والدین خود را آرمان زدایی می کنند، دیگر مانند گذشته در برابر آنها سر فرود نمی آورند. آنها مسائل گوناگونی چون تمیز کردن اتاقشان، رفت و آمد به خانه، و انجام دادن تکالیف مدرسه را مسائل شخصی می دانند، در حالی که والدین آنها را مسائل مشترک می انگارند (ناچی[4]، 1996، اسمتانا و آسکوئیت[5]، 1994). در صورتی که والدین و نوجوانان دیدگاههای بسیار متفاوتی در مورد واقعیتها داشته باشند، حل کردن اختلاف نظر آنها دشوارتر است. (برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

خانواده به صورت سیستمی است که باید با تغییرات اعضای خود سازگار شود. نوجوانان، تنها عضو خانواده نیستند که دستخوش تغییرات مهم زندگی می شوند. خیلی از والدین در چهل سالگی عمر خود هستند و به ارزیابی مجدد زندگی خویش مشغولند. در حالی که نوجوانان با آینده ای نامتناهی و انتخابهای زیاد مواجه هستند، والدین آنها باید به این واقعیت فکر کنند که امکاناتشان در حال محدود شدن است. فشارهایی که هر یک از دو نسل با آن مواجه هستند، در جهت مخالف یکدیگر عمل می کنند (هولمبک[6]، 1996). والدین اغلب نمی توانند درک کنند که فرزند نوجوان آنها دوست دارد از فعالیتهای خانواده فرار کند تا با دوستانش باشد. و نوجوانان نمی توانند بفهمند که  والدین می خواهند اعضای خانواده تا جایی که امکان دارد دور هم باشند، زیرا مرحلۀ مهم زندگی بزرگسالی، یعنی پدر- مادری کردن طولی نمی کشد که به پایان می رسد. علاوه بر این والدین و نوجوانان – مخصوصاً نوجوانانی که در اوایل این دوره هستند- از نظر سن مناسب برای واگذار کردن مسئولیتها و امتیازها، نظیر کنترل بر پوشاک، درسهای مدرسه، و بیرون رفتن با دوستان، اختلاف زیادی دارند (کالینز[7] و همکاران، 1997). والدین معمولاً می گویند نوجوان هنوز برای این نشانه های استقلال آمادگی ندارد، در حالی که نوجوانان معتقدند این امتیازها خیلی وقت پیش باید به آنها داده می شد! (برک، ترجمه سید محمدی، 1384)

زمانی که نوجوانان به بزرگسالی نزدیکتر می شوند، تکلیف والدین و فرزندان فقط جدا شدن از یکدیگر نیست. آنها باید آمیزه ای از با هم بودن و استقلال را برقرار کنند. در خانواده های سالم، نوجوانان به والدین دلبسته می مانند و همچنان از آنها راهنمایی می خواهند، اما این کار را در بستر آزادی بیشتر انجام می دهند. در اواسط و اواخر نوجوانی، اغلب والدین و فرزندان آنها به این رابطۀ متقابل پخته تر دست می یابند.(آلن و همکاران، 1994؛ لارسون و همکاران، 1996). (به نقل از برک، ترجمه سید محمدی،1384)

در ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ رواﺑﻂ واﻟﺪﻳﻦ و ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪای ‫ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﺣﻤﺎﻳﺖ، آراﻣﺶ، ﭘﻨﺪ و اﻧﺪرز و ﻛﻤﻚ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن، واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد را آﻧﭽﻨﺎن ﻛﻪ دﻟﺨﻮاه آﻧﺎن ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻤﻲﻳﺎﺑﻨﺪ و اﻳﻦ ﺑﺮای واﻟﺪﻳﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ ‫ﻧﻴﺴﺖ. ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﻴﺰ ﺑﻴﻦ اﺳﺘﻘﻼل، و ﺗﺤﺖ اﻟﺤﻤﺎﻳﻪ واﻟﺪﻳﻦ ‫ﺑﻮدن ﺳﺮﮔﺮداﻧﻨﺪ. اﻳﻦ اﺣﺴﺎس اﺳﺘﻘﻼل ﻃﻠﺒﻲ، ﮔﺎه ﺑﻪ ‫ﺗﻌﺎرض در ﺧﺎﻧﻮاده ﻣﻲاﻧﺠﺎﻣﺪ. (لویس[8]، 2002)

میزان احساس نوجوانان از تعرض به حریم خصوصی و استقلال آنها، با فراوانی کشمکش و تعارض آنها با والدینشان ارتباط دارد.( اسکیلر[9]، 2009)

رﺷﺪ رواﻧﻲ – رﻓﺘﺎری ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺎ رواﺑﻂ در ﺧﺎﻧﻮاده و ‫ﺑﻴﻦ واﻟﺪﻳﻦ ارﺗﺒﺎط دارد. ﺳﻬﻞاﻧﮕﺎری، ﺗﻮﺟﻪ زﻳﺎد، ﻏﻴﺒﺖ ‫ﻃﻮﻻﻧﻲ ﻫﺮ ﻳﻚ از واﻟﺪﻳﻦ، ﺟﻮ ﻧﺎﻣﺴﺎﻋﺪ در ﺧﺎﻧﻮاده، ‫ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮی ﭘﺪر و ﻳﺎ ﻣﺎدر ﻳﺎ ﻫﺮ دو، ﺗﺒﻌﻴﺾ و ﺑﻲﻋﺪاﻟﺘﻲ، ﺗﺤﻘﻴﺮ و اﺣﺴﺎس ﻧﺎاﻣﻨﻲ ﻧﻮﺟﻮان، ﺳﺨﺖﮔﻴﺮی و دﺧﺎﻟﺖ ‫ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ در ﻛﺎر وی و رﻓﺘﺎر ﺗﻬﺪﻳﺪآﻣﻴﺰ از ﻋﻠﻞ رواﻧﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮی ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن اﺳﺖ. ﺧﻮدﻛﺸﻲ و ﺑﻴﻤﺎریﻫﺎی رواﻧﻲ در ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن دارای ﻣﺸﻜﻼت ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ ‫ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ. ﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ در ﻫﺪاﻳﺖ و ﻧﻈﺎرت ﻣﻨﺎﺳﺐ ‫ﺑﺮ ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮد ﻧﺎﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻣﻮﺟﺐ اﻓﺰاﻳﺶ اﺧﺘﻼﻻت ‫رواﻧﻲ در او ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. (رامپلد[10]، 2006)

نتایج تحقیقات نشان می دهد که سالهای بین 12 و 15 سالگی از آسیب پذیرترین سالهای زندگی نوجوانان امروزی هستند (مؤسسۀ تحقیقات، 1990). این سنین معمولاً سالهایی هستند که نوجوانان برای اولین بار با پدیدآیی تمایلات جنسی و اجبار شدید همسالان برای انجام برخی رفتارهای مغایر با ارزشهای اجتماعی مواجه می شوند. برای مقابله با آثار بالقوۀ این موضوعات در سالهای آغازین نوجوانی، والدینی که بتوانند با کودکانشان  روابط همدلانه و سالم داشته باشند، تا حدود زیادی آنها را درغلبه بر فشارهای این موضوعات و دیگر مسائل بلوغ یاری می دهند. (دیناجی، 1996)

ﺑﺮ اﺳﺎس ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎی ﭘﮋوﻫﺶ شجاعی زاده ، ﻳﻜﻲ از ﭼﺎﻟﺶ اﻧﮕﻴﺰﺗﺮﻳﻦ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺑﺮای ﻫﺮ دو واﻟﺪﻳﻦ و ﻧﻮﺟﻮان ارﺗﺒﺎﻃﺎت ‫ﺑﻮده اﺳﺖ. اﻳﻦ در ﺣﺎﻟﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻗﺪر ارﺗﺒﺎط ﺑﻴﻦ ‫واﻟﺪﻳﻦ و ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان ﻗﻮیﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺎ ﮔﺮوه ﻫﻤﺴﺎﻻن ارﺗﺒﺎط ﺧﻮاﻫﻨﺪ داﺷﺖ و ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ از ‫آﺳﻴﺐﻫﺎی آن ﻧﻴﺰ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺼﻮن ﻣﻲﻣﺎﻧﻨﺪ. (شجاعی زاده، 1379)

نوجوان در این دوره به ارزیابی و بازنگری روابطش با والدین می پردازد. ممکن است نتیجۀ ارزیابی نوجوان از والدین که زمانی «قهرمان» او محسوب می شده اند، اکنون منفی و نامطلوب باشد. نوجوان گاهی والدین خود را با دیگران مقایسه می کند و در نتیجه به برخی از ضعفها و کاستی ها پی می برد. این وضعیت ممکن است سبب ناامنی و خشم نوجوان شود و در نتیجه نوجوان به والدینش پرخاش می کند و عقاید و سبک زندگی آنها را رد کند. در این شرایط نوجوانان نیز نیاز به آموزش دارند تا بدانند که شیوۀ برقراری رابطه با والدین چگونه است. همچنین نوجوانان باید آگاهی های لازم دربارۀ پذیرش واقعیتها، ویژگیهای فرهنگی و شرایط اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی را کسب کنند.(به پژوه، 1378)

واﻟﺪﻳﻦ و ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺸﺎن ﺑﺎﻳﺪ در دوران ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ رواﺑﻂ ﺗﺎزه ای ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﺮﻗﺮار ﻛﻨﻨﺪ. واﻟـﺪﻳﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻧﻴﺎز ﻧﻮﺟﻮان را ﺑﻪ اﺳﺘﻘﻼل ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﻨﺶ ﺑﺸﻨﺎﺳﻨﺪ و آن را ﺗﺸـﻮﻳﻖ ﻛﻨﻨـﺪ. ﺟﻮاﻧـﺎن ﺑﺎﻳـﺪ آزادی ﻛﺎﻓﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﻓﺮادی ﺑﺎ ﻧﻴﺎزﻫﺎ و اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻲ ﻣﺨـﺘﺺ ﺧـﻮد ‫اﺑﺮاز ﻛﻨﻨﺪ و ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺗﻲ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ و ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻋﻮاﻗﺐ اﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎت را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ. وﻗﺘﻲ ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮد را ﻫﻨﻮز “ﺑﭽﻪ ﻛﻮﭼﻜﻤﺎن” ﻳﺎ “ﭘﺴﺮ ﻛﻮﭼﻮﻟﻮی” ﺧﻮد ﻣﻲداﻧﻨﺪ و ﻣﺜﻞ ﺑﭽﻪ ﺑﺎ او رﻓﺘﺎر ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺳﺒﺐ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺳﺮﻛﺸﻲ ﻛﻨﺪ و ﻳﺎ ﺑﻴﺶ از ﺣـﺪ واﺑﺴـﺘﻪ ﺷـﻮد. اﻟﺒﺘﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﺑﻪ راﻫﻨﻤﺎﻳﻲ و ﺣﻤﺎﻳﺖ واﻟﺪﻳﻦ ﺑﺨﺼﻮص در دوران اوﻟﻴﺔ ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ اﺣﺘﻴﺎج دارﻧﺪ. ﻧﻴـﺎز ﺑـﻪ واﺑﺴﺘﮕﻲ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ اﺳﺘﻘﻼل ﺑﻴﺸﺘﺮ اداﻣﻪ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ. ﺗﺎ ﺣﺪودی ﺑﻪ اﻳﻦ دﻟﻴﻞ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎی ﺑﺴﻴﺎری در زﻧﺪﮔﻲ ﻧﻮﺟﻮان ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ، او ﻧﻴﺎز ﺷﺪﻳﺪ ﺑﻪ اﺣﺴﺎس اﻣﻨﻴﺖ و ﺛﺒﺎت دارد. ﻣﻲﺧﻮاﻫﺪ آﻧﭽـﻪ را دارد ‫ﻣﺴﻠﻢ و ﺑﺪﻳﻬﻲ ﺑﺪاﻧﺪ و در ﻋﻴﻦ ﺣﺎل ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﻬﻢ دﻳﮕﺮی ﺑﻴﻨﺪﻳﺸﺪ. ﺑﺮﺧﻼف ﻧﻈﺮ ﺑﻌﻀﻲ از ﻧﻈﺮﻳﻪﭘﺮدازان اﻳﺠﺎد ﺧﻮدﻣﺨﺘﺎری ﻣﺘﻨﺎﺳـﺐ ﺑـﺎ ﺳـﻦ ﻣﺴـﺘﻠﺰم آن ﻧﻴﺴـﺖ ﻛـﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﭘﻴﻮﻧﺪﻫﺎی ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ را از ﻫـﻢ ﺑﮕﺴـﻠﺪ. در ﺣﻘﻴﻘـﺖ در ﺷـﺮاﻳﻂ ﻣﻄﻠـﻮب رﺷـﺪ ﺧﻮدﻣﺨﺘـﺎری ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﻦ ﻓﺮاﻳﻨﺪی دو ﺟﺎﻧﺒـﻪ اﺳـﺖ، ﻳﻌﻨـﻲ ﺟـﺪاﻳﻲ، ﻓﺮدﻳـﺖﻳـﺎﻓﺘﮕﻲ، ﺧﻮدﻛـﺎوی و اداﻣـﺔ ﭘﻴﻮﻧـﺪ ‫ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ، ﺗﺸﻮﻳﻖ و ﺣﻤﺎﻳﺖ دوﺟﺎﻧﺒﻪ را ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه دارد.(خدایاری فرد، 1387)

مطلب مشابه :  روانشناسی چیستی ارزش‌ها

ﻫﻤﭽﻨﺎن ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن رﺷﺪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ از ﻣﺮﺣﻠﺔ اﻃﺎﻋﺖ و ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ اﻗﺘﺪار ﻳﻚ ﺟﺎﻧﺒﺔ واﻟﺪﻳﻦ ﺑﻪ ﺳـﻤﺖﺗﺒﺎدﻻت ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﻫﻤﻜﺎری ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ اﻗﺘﺪار ﻳﻚ ﺟﺎﻧﺒﻪ اداﻣﻪ ﻣـﻲدﻫﻨـﺪ، ﺑﻪﺧﺼﻮص در زﻣﻴﻨﻪﻫﺎﻳﻲ ﻣﺜﻞ ﺗﻜﺎﻟﻴﻒ ﻣﺪرﺳﻪ، وﻟﻲ در ﺳﺎﻳﺮ ﻣﻮارد )ﻣﺴـﺎﻳﻞ و ﻧﮕﺮاﻧـﻲﻫـﺎی ﺷﺨﺼـﻲ (ﺣﻜﻢ راﻫﻨﻤﺎﻳﺎﻧﻲ را دارﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺎﻳﻞاﻧﺪ ﺣﺮفﻫﺎی ﻓﺮزﻧﺪان را ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ و ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ. ﻋﻼوه ﺑـﺮاﻳﻦ، ﻧﻮﺟﻮاﻧـﺎن ﻏﺎﻟﺒﺎً زﻧﺪﮔﻲ ﺷﺨﺼﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺧﻮد را در ﺧﺎرج از داﻳﺮه زﻧﺪﮔﻲ ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ ﺑﻪﺧﺼﻮص ﺑﺎ ﻫﻤﺴـﺎﻻن ﻣﻲﮔﺬراﻧﻨﺪ. در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻗﺎدرﻧﺪ در ﺑﺴﻴﺎری از زﻣﻴﻨﻪﻫﺎی زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻴﺶ از ﻛﻮدﻛـﺎن ﻛـﻢﺳـﺎلﺗـﺮ از ﻧﻈـﺎرت ‫ﺑﺰرﮔﺴﺎﻻن ﺑﻲﻧﻴﺎز ﺷﻮﻧﺪ (ﻳﺎﻧﻴﺲ و اﺳﻤﻮﻻر،1985.نقل ازخدایاری فرد، 1387)

ﻣﻜﺎﺗﺐ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺑﺮ ﻧﻴﺎز ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪ ﺷﺪت ﺑﺨﺸﻴﺪن ﺑﺎ واﺑﺴﺘﮕﻲ ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ واﻟـﺪﻳﻦ ﺧـﻮد دارﻧﺪ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﻣﻲﻛﺮدﻧﺪ، ﻫﻤﺎن ﻓﺮاﻳﻨـﺪی ﻛـﻪ “ﮔﺴـﻠﺶ” ﻧﺎﻣﻴـﺪه ﻣـﻲﺷـﻮد )ﻓﺮوﻳـﺪ، (1985 اﻧﺘﻈﺎر ﻣﻲرود ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن واﺑﺴـﺘﮕﻲ دوران ﻛـﻮدﻛﻲ ﺧـﻮد را ﺑـﻪ واﻟـﺪﻳﻦ از ﻃﺮﻳـﻖ ﻃﻐﻴـﺎن و ﺳﺮﻛﺸﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﻗﺪرت آﻧﺎن و ﺗﺮک ﻛﺮدن دﻟﺒﺴﺘﮕﻲﺷﺎن ﺑﻪ آﻧﻬﺎ اﻧﻜﺎر ﻛﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ واﻟﺪﻳﻨﺸـﺎن واﺑﺴﺘﻪ ﻣﻲﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﻓﺮاد رﺷﺪ ﻧﺎﻳﺎﻓﺘﻪ و اﻓﺮادی ﻛﻪ از رﺷﺪ ﻛﺮدن ﺗﺮس دارﻧﺪ ﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮد. ﺑـﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ رواﺑﻂ ﻛﺎﻣﻼً ﮔﺮم ﺧﻮد را ﺑﺎ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻗﻄﻊ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﺟﺪاﻳﻲ ﺗﺴﻬﻴﻞ ﺷﺪه ‫و ﺻﻮرت ﺑﮕﻴﺮد.

‫ﺑﻌﺪاً اﻳﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ اﻳﻦ اﻋﺘﻘﺎد ﺷﺪ ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺎ ﭼﺎﻟﺶﻫـﺎی ﭘﻴﭽﻴـﺪهﺗـﺮی روﺑـﺮو ﻫﺴـﺘﻨﺪ. ﺣﻔﻆ ﻛﺮدن رواﺑﻂ ﺧﻮد ﺑﺎ ﺑﺰرﮔﺴﺎﻻن ﻣﻬﻢ در زﻧﺪﮔﻴﺸﺎن در ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ اﻳﻦ رواﺑﻂ را ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣـﻲدﻫﻨـﺪ ﺗـﺎ اﺣﺴﺎس ﺧﻮدﻣﺨﺘﺎری ﺷﺨﺼﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮی داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻓﺮاﻳﻨﺪی ﻛﻪ “ﺗﻔـﺮد” ﻧﺎﻣﻴـﺪه ﻣـﻲﺷـﻮد )ﺑﻠـﻮس[11]، 1967)

‫در دﺧﺘﺮان ﻧﻴﺎز ﺑﻪ داﺷﺘﻦ ﺗﻤﺎسﻫﺎی ﻋﺎﻃﻔﻲ ﺑﺎ واﻟﺪﻳﻦ ﻫﻤﭽﻨﺎن ﺷﺪﻳﺪ ﺑـﻮده و ﺑـﻪ ﻗـﻮت ﺧـﻮد ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ، ﺣﺘﻲ وﻗﺘﻲ ﻛﻪ آﻧﻬﺎ ﺑﺎ واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد ﺑﺮای ﺑﺎزﺷﻨﺎﺳﻲ “ﻓﺮدﻳﺖ” ﺧﻮد و اﺣﺘﺮام ﮔﺬاﺷـﺘﻦ ﺑـﻪ اﻧﺘﺨﺎبﻫﺎﻳﺸﺎن در ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد ﻫﻤﭽﻨﺎن اداﻣﻪ ﻣـﻲدﻫﻨـﺪ، اﻣـﺎ ﺑـﺮای آﻧﻬﺎ ﺳﺨﺖﺗﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻧﻴﺎز را ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ ﻳﺎ ﺑﻴﺎن ﻛﻨﻨﺪ، زﻳﺮا ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺎ ﭘﺴـﺮﻫﺎ را ﺗﺸـﻮﻳﻖ ﻣـﻲﻛﻨـﺪ ﺗـﺎ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﻣﺎﻧﻊ آﻧﺎن ﻣﻲﮔﺮدد ﻛﻪ ﻧﻴـﺎز ﺑـﻪ ﺣﻤﺎﻳـﺖ ﻋـﺎﻃﻔﻲ ﺧـﻮد را اﺑـﺮاز ﻛﻨﻨـﺪ (ﺳﻴﻠﻮرﺷـﺘﺎﻳﻦ و‫راﺷﺒﻮم، 1994.نقل از خدایاری فرد، 1387)

ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ واﻟﺪﻳﻦ راﺑﻄﺔ ﻋﺎﻃﻔﻲ کمی ﺑﺎ ﻓﺮزﻧﺪان ﻧﻮﺟﻮان ﺧﻮد ﺑﺮﻗﺮار ﻛﻨﻨﺪ، ﺑـﺎ اﻳـﻦ ﺣـﺎل اﻛﺜﺮ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن اﺣﺴﺎس ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد ﻧﺰدﻳﻚ و ﺻﻤﻴﻤﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﭼﻴﺰی ﻛﻪ ﺗﻐﻴﻴـﺮ ﭘﻴـﺪا ﻛـﺮده اﺳﺖ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﻤﻴﻤﻴﺖ و ﻣﺸﻐﻮﻟﻴﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺎﻻن اﻓـﺰاﻳﺶ ﻳﺎﻓﺘـﻪ اﺳـﺖ، ﻟـﺬا واﻟـﺪﻳﻦ ﺗﻨﻬـﺎ ﻫـﺪف ‫اﺧﺘﺼﺎﺻﻲ و ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮد ﻋﻮاﻃﻒ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﭼﻴﺰی ﻛﻪ در دوره ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ رخ ﻣﻲدﻫﺪ، دﮔﺮﮔﻮﻧﻲ و ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺎﻫﻴﺖ رواﺑـﻂ ﺑـﻴﻦ آﻧﻬـﺎ و واﻟﺪﻳﻨﺸـﺎن اﺳﺖ. راﺑﻄﻪ از ﻓﺮدی ﻛﻪ از ﻧﻈﺮ ﻗﺪرت ﺑﻴﻦ ﻓﺮدی ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺘﻘﺎرن اﺳﺖ ﺑﻪ ﻓﺮدی ﻛﻪ ﻣﺘﻘﺎرنﺗﺮ اﺳـﺖ ﺗﻐﻴﻴـﺮ ﻳﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺰرگﺗﺮ ﺧﻮاﻫﺎن راﺑﻄﻪ ﺑﺎ واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ، اﻣﺎ اﻧﺘﻈﺎر دارﻧﺪ واﻟﺪﻳﻨﺸﺎن ﺑـﺎ آﻧﻬـﺎ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺑﺮاﺑﺮﺗﺮی رﻓﺘﺎر ﻛﻨﻨﺪ، و ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻛﻮدﻛﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﻴﺎز ﺑﻪ ﻣﺮاﻗﺒﺖ و راﻫﻨﻤﺎﻳﻲ دارﻧﺪ ﺑﺮﺧﻮرد ﻛﻨﻨﺪ. از ﻧﻘﻄﻪ ﻧﻈﺮ واﻟﺪﻳﻦ اﺣﺘﺮام ﻗﺎﻳﻞﺷﺪن ﺑﺮای ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺰرگﺗﺮ ﻳﺎ ﺟﻮاﻧﺎن ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی داﻧﺴﺘﻦ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻣﻮﻗﻊ از ﺳﺆال ﻛﺮدن از آﻧﻬﺎ ﺧـﻮدداری ﻛﻨﻨـﺪ و ﻳـﺎ ﭘﻴﺸـﻨﻬﺎد ﻧﻈـﺮات ﻧﺎﺧﻮاﺳـﺘﻪای را ‫ﺑﺪﻫﻨﺪ.

‫ﺑﻌﻀﻲ واﻟﺪﻳﻦ و ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺑﺰرﮔﺘﺮ دردام اﻟﮕﻮی ﺗﻌﻘﻴﺐ ﻛﻨﻨﺪه ـ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﻴﺮﻧـﺪهﮔﺮﻓﺘـﺎر ﻣـﻲﺷـﻮﻧﺪ.ﻫﺮﭼﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﻮﺟﻮان را ﺗﻌﻘﻴﺐ و ﻛﻨﺘﺮل ﻛﻨﻨﺪ، ﻧﻮﺟﻮان ﺑﻴﺸﺘﺮ از واﻟﺪﻳﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﻲﮔﻴﺮد. (خدایاری فرد، 1387)

ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟـﻪ داﺷـﺖ در ﻫـﺮ ﺧـﺎﻧﻮاده ای ﻛـﻪ ﻧﻮﺟـﻮاﻧﻲ در آن زﻧـﺪﮔﻲ ﻣـﻲﻛﻨـﺪ، ﺗﻌﺎرﺿـﺎت ودرﮔﻴﺮیﻫﺎﻳﻲ ﺑﻪ وﺟﻮد ﺧﻮاﻫﺪ آﻣﺪ و ﻛﻤﺘﺮ ﺧﺎﻧﻪای اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮان ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺑﺪون ﻫﻴﭻ ﮔﻮﻧـﻪ اﺧـﺘﻼف، ﻧﺎراﺣﺘﻲ و درﮔﻴﺮی ﺑﺎ واﻟﺪﻳﻦ و ﻳﺎ اﻓﺮاد دﻳﮕﺮ ﺧﺎﻧﻮاده، زﻧـﺪﮔﻲ را در آن ﺳـﭙﺮی ﻛﻨـﺪ، و دﻟﻴـﻞ آن ﻫـﻢ روﺷﻦ اﺳﺖ زﻳﺮا ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ از ﻃﺮﻳﻖ وﻋﺪه و وﻋﻴﺪ دادن، ﺗﻬﺪﻳﺪ ﻛﺮدن، ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛـﺮدن و ﻳـﺎ ﺣﺘﻲ از ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺤﺒﺖ، ﻧﻮﺟﻮان را ﻛﻨﺘﺮل ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ وﻟﻲ او ﻣﻲﺧﻮاﻫﺪ ﻣﺴﺘﻘﻞ و آزاد ﺑﺎﺷـﺪ. واﻟـﺪﻳﻨﻲ ﻛـﻪ از زﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮد ﻧﺎراﺿﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺗﻼش ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﺗﺎ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد را ﺗﺤﺖ ﻛﻨﺘﺮل و ﻧﻈﺎرت داﺋﻤﻲ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪو ﺣﺘﻲ زﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ آزادی اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻲدﻫﻨﺪ و ﻳﺎ آنﻫﺎ را در اﺗﺨـﺎذ ﺗﺼﻤﻴﻤﺸـﺎن آزاد ﻣﻲﮔﺬارﻧﺪ، اﻳﻦ اﻋﻤﺎل را از روی ﺑﻲ ﻣﻴﻠـﻲ و ﻳـﺎ ﺳـﻮءﻇﻦ اﻧﺠـﺎم ﻣـﻲدﻫﻨـﺪ و ﻫﻤـﻴﻦ ﺳـﻮءﻇﻦ و ﺑﺪﺑﻴﻨﻲﻫﺎ ﻣﻮﺟﺐ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﻧﻴﺰ در ﺷﻨﺎﺧﺖ دﻧﻴﺎی ﺑﺰرﮔﺴﺎﻻن دﭼـﺎر ﺳـﻮءﺗﻌﺒﻴﺮ ﺷـﻮﻧﺪ، و در رﻓﺘﺎرﻫﺎی روزﻣﺮه ﺧﻮد ﻧﻴﺰ ﺗﻐﻴﻴﺮاﺗﻲ ﺑﻪ وﺟﻮد آورﻧﺪ، و ﺣﺘﻲ در ﻣﻮارد ﺑﺴـﻴﺎر ﺳـﻄﺤﻲ از ﻗﺒﻴـﻞ ﻋـﺎدات ﻓﺮدی ﺧﻮد، ﻃﺮز ﻟﺒﺎس ﭘﻮﺷﻴﺪن و ﻳﺎ دﻳﺮ ﻳﺎ زود ﺧﻮاﺑﻴﺪن دﭼﺎر ﺗﻌﺎرض و ﻛﺸﻤﻜﺶ ﺑﺎ واﻟﺪﻳﻦ ﺷـﻮﻧﺪ و اﻳﻦ اﺣﺴﺎس در آنﻫﺎ ﺑﻪ وﺟﻮد آﻳﺪ ﻛﻪ واﻟﺪﻳﻦ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ رﻗﺒﺎ و ﻳﺎ دﺷﻤﻨﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ آنﻫﺎ ﭘﻴﺮوز   ‫ﺷﺪ.واﻟﺪﻳﻦ اﻏﻠﺐ ﺑﺪان ﺟﻬﺖ در ﻣﻮرد ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن و ﺟﻮاﻧﺎن ﺳﺨﺘﮕﻴﺮﻧﺪ و ﻳﺎ آﻧﻬﺎ را ﺗﺤﺖ ﻣﺮاﻗﺒـﺖﻫـﺎی ‫ﺷﺪﻳﺪ ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﻨﺪ ﻛﻪ:

‫1. آﻧﻬﺎ ﻗﺒﻼً ﻣﺴﺆوﻟﻴﺖ ﻣﺮاﻗﺒﺖ و ﺣﻔﻆ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه داﺷﺘﻪاﻧﺪ و اﻛﻨﻮن ﻗﺒﻮل اﻳﻦ ﻧﻜﺘـﻪ برایشان مشکل است که نوجوان به یکباره از تسلط آنان رها شود و ﻧﺴـﺒﺖ به راﻫﻨﻤﺎﻳﻲﻫﺎﻳﺸﺎن اﺣﺴﺎس ﺑﻲ ﻧﻴﺎزی ﻛﻨﺪ.

‫2. واﻟﺪﻳﻦ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺧﻮد را دوﺳﺖ دارﻧﺪ و ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺳﻌﺎدت آﻧﻬﺎ را ﻣـﻲﺧﻮاﻫﻨـﺪ و ﭼـﻮن ﻧﮕـﺮان ‫ﺗﺮﺑﻴﺖ آﻧﺎن ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ از دادن ﭘﻨﺪ و اﻧﺪز ﺧﻮدداری ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ.

‫3. آﻧﻬﺎ ﻣﺴﺌﻮل ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ و اﮔﺮ ﻣﺸﻜﻠﻲ ﺑﺮای آﻧﻬﺎ ﺑﻪ وﺟﻮد آﻳﺪ، ﻣﺮدم واﻟﺪﻳﻦ را‫ﻣﻘﺼﺮ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ.

‫4. ﺑﻪﻋﻠﺖ ﻋﺪم اﻃﻼع، ﺷﺎﻳﺪ واﻟﺪﻳﻦ ﻧﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻣﻘﺪار آزادی ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن و ﺟﻮاﻧـﺎن ﺧـﻮد ‫ﺑﺪﻫﻨﺪ.

‫5. ﮔﺎﻫﻲ واﻟﺪﻳﻦ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﻃﺮﻳﻖ ﻛﻪ ﺧﻮد ﭘﺮورش ﻳﺎﻓﺘﻪاﻧـﺪ، ﻓﺮزﻧـﺪان ﺧـﻮد را ﺗﺮﺑﻴـﺖ ﻛﻨﻨﺪ، ﻏﺎﻓﻞ از اﻳﻦ ﻛﻪ اوﺿﺎع ﺑﺎ ﺳﺎﺑﻖ ﻓﺮق ﻛﺮده اﺳﺖ. ﺿﻤﻨﺎً آﻧﻬﺎ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻓﺮزﻧﺪان ﺧـﻮد رااز ﺧﻄﺮات و ﻧﺎراﺣﺘﻲﻫﺎ ﻣﺼﻮن ﻧﮕﻪ دارﻧﺪ (ﺷﺎﮔﺘﺮ و ﺑﻮﺋﺮ، ﺗﺮﺟﻤﺔ ﺟﻮادﻳﺎن، 1352،.نقل از خدایاری فرد، 1387)

با تمام این تفاسیر، در پژوهش نصیری (1380) که تحت عنوان بررسی و مقایسه مشکلات ارتباطی نوجوانان با والدین از دیدکاه نوجوانان و والدین در دبیرستانهای منتخب دولتی شهر اصفهان انجام گرفت، علی رغم متفاوت بودن نظرات نوجوانان و والدین در مورد ارتباط نوجوانان و والدین، این ارتباط از دیدگاه هر دو گروه بسیار مطلوب و مطلوب بود.

[1] – Dekovic,M. Noom, M.J.& Meeus,W

[2] – Schlegel, A & Barry, H

[3] – Steinberg

[4] – Nucci, L.p

[5] – Smetana.J.G & Asquith, P

[6] – Holmbeck, G, N

[7] – Collins, W. A

[8] – Lewis. M

[9] – Skyler. T

[10] – Rumpold ,G

[11] – Blos