– ناگویی خلقی و نظریه دلبستگی

هیجانات نقطه مرکزی دلبستگی است. روابط دلبستگی در مواقعی که قویترین هیجانات ما بروز می کنند و بیشترین تماس وجود دارد نشان داده می شود. هیجانات، خود را به ما نشان داده و با کسانی که انگیزه ها و نیازهای ما را شکل می دهند، ارتباط برقرار می سازند. در واقع، هیجانات، آهنگ رقص دلبستگی هستند (جانسون و کوهن، 2002).

یکی از راههای تنظیم هیجانات از طریق فرایند اجتماعی شدن، بخصوص از طریق پاسخدهی والدین به احساسات فرزندان خود است (آیزنبرگ[1] و همکاران، 1999؛ موریس و همکاران، 2007؛ نقل از بیوک هولت[2] و همکاران، 2010). والدین می توانند از طریق تشویق عاطفی و کلامی و یا از طریق ناراحتی و بی توجهی به احساسات و هیجانات مختلف کودکان، به ویژه خشم و ناراحتی آن ها پاسخ دهند (اونیل و ماگایی[3]، 2005). پاسخ والدین به احساسات کودکان با رشد کفایت هیجانی از جمله تعدیل تجربه و توصیف احساسات، رسیدن به اهداف و توانایی و درک احساسات دیگران ارتباط دارد. از آنجایی که کفایت عاطفی و اجتماعی بخشی از اساس توانایی فرد برای تنظیم هیجان و رفتار مرتبط با برانگیختگی هیجانی است (آیزنبرگ و همکاران، 1998)، با توجه به فقدان توانایی تنظیم احساسات در افراد ناگویی خلقی (تیلر،2000)، می توان این چنین اثبات کرد که ممکن است آن ها به طور  کامل به کفایت اجتماعی عاطفی دست نیافته باشند (پوپ[4]، 2007). برخی مطالعات به نقش روابط کودک – والد و محیط خانوادگی افراد ناگویی خلقی پرداخته اند، یافته ها نشان می دهند ناگویی خلقی با پیوند مادری یا سبک دلبستگی رابطه دارد (فوکی نیشی و همکاران، 1999، توربرگ و همکاران[5]، 2011).  مطالعاتی که از ابراز سبک دلبستگی برای سنجش پیوند والد – کودک استفاده کرده اند، نشان می دهد که دلبستگی ایمن سطوح پایین ناگویی خلقی را پیش بینی می کند و بر عکس سبک دلبستگی نا ایمن با سطوح بالا تر ناگویی خلقی رابطه دارد (هگسل، 2003، مونت باروچی و همکاران، 2004). برای مثال، مطالعه مینز و همکاران (2008) دریافتند که بین دلبستگی اضطرابی و نمره کل مقیاس ناگویی خلقی و خرده مقیاس دشواری در توصیف احساسات رابطه مثبت معنا دار و با سبک تفکر عینی رابطه منفی معنادار وجود دارد (مینز و همکاران، 2008). در مطالعه اوزیکس[6] و همکاران (2013) که بر اساس مصاحبه سبک دلبستگی 60 دانش آموز 18-9 سال انتخاب شدند و از مقیاس ناگویی خلقی تورنتو  برای ارزیابی ناگویی خلقی استفاده شد، یافته ها نشان  داد دو سبک دلبستگی نا ایمن اجتنابی و اضطرابی در مقایسه با سبک دلبستگی ایمن سطح بالاتری از ناگویی خلقی داشتند. سبک دلبستگی اضطرابی با سطح بالای ترس از جدایی، نمره کل مقیاس ناگویی خلقی و خرده مقیاس دشواری در شناسایی احساسات را پیش بینی کرد، در مقابل سبک دلبستگی اجتنابی خرده مقیاس دشواری در شناسایی احساسات و احساس دلبستگی پایین نسبت به مراقب اولیه، خرده مقیاس سبک تفکر بیرونی را پیش بینی کرده اند. به طور کلی، این یافته ها نشان دادند که سبک های متفاوت دلبستگی با ویژگی های متفاوت ناگویی خلقی ارتباط دارند.

مطلب مشابه :  راهبردهای فراشناختی در راهبردهای یادگیری

برخی از پژوهشگران از اصطلاح پیوند والدینی استفاده کرده اند که هسته مرکزی نظریه دلبستگی را تشکیل می دهد. برای مثال، توربرگ و همکاران (2011) در بررسی فراتحلیل مقالات منتشر شده در رابطه با ناگویی خلقی و پیوند والدینی که بر اساس مقیاس پیوند والدینی پارکر و همکاران (1979)  انجام شد، به اندازه اثر متوسط تا قوی برای رابطه بین مراقبت مادری با نمره کل ناگویی خلقی و همچنین با دو خرده مقیاس عواطف آن (دشواری  در شناسایی احساسات و دشواری در توصیف احساسات) دست یافتند، اما در مورد سبک تفکر عینی، اندازه اثر رابطه به دست آمده کوچک بود. همچنین، رابطه مثبت و معناداری بین کنترل افراطی مادری و نمره کل ناگویی خلقی و خرده مقیاس های دشواری در تشخیص و توصیف احساسات مشاهده شد، اندازه اثر این رابطه کوچک تا متوسط گزارش شد. با این حال، رابطه چندان قوی معناداری بین مراقبت پدری با نمره کل ناگویی خلقی و زیرمقیاس های دشواری در شناسایی احساسات، توصیف احساسات و سبک تفکر عینی دیده نشد. اما بین حمایت افراطی پدری با ناگویی خلقی و زیر مقیاس دشواری در تشخیص و توصیف احساسات رابطه معنادار منفی مشاهده شد، اندازه اثر به دست آمده کوچک بود. با این حال، بین کنترل افراطی پدری و سبک تفکر عینی رابطه معنا داری دیده نشد. این فراتحلیل نشان داد که سبک های والد گری ادراک شده پدری بر تحول ناگویی خلقی در مقایسه با سبک مادریاثر ضعیف تری دارد (توربرگ و همکاران، 2011).

[1] . Eisenberg

[2] . Buckoldt

[3] .Oneal & Magais

[4] .Pop

[5] . Fukunishi, Thorberg

مطلب مشابه :  ارتباط الگوهای ارتباطی خانواده با نیازهای روان­شناختی بنیادی

[6] .Osiks